Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 100188
تاریخ انتشار : 13 دی 1386 0:0
تعداد مشاهدات : 13

بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان دانشگاه‏هاى استان يزد

ما مي توانيم از غرب جلوتر بيافتيم

ما يك روزى جلوتر از غرب بوديم؛ ما دچار آفت شديم، آنها تلاش كردند، جلو افتادند. ما حالا ميتوانيم جلو بيفتيم. طى كردن فاصله‏ها مطلقاً مستبعد نيست از يك ملتى كه جوانش با همت حركت ميكند و پيش ميرود؛ مسئولان و مديرانش هم با همت مى‏نشينند برنامه‏ريزى و طراحى ميكنند.
بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏ خيلى خوشحالم از حضور در جمع باصفا و صميمى و پرشور شما جوانهاى عزيز. شما جوانيد، و جوان مظهر آئينه‏وار صفا و صميميت و همت و شوق به آرمانها و ايده‏آلهاست. آنچه كه جوانهاى عزيزمان در اينجا بيان كردند، همه در بخشهاى مختلف براى من دلنشين بود؛ نه از اين باب كه حالا هر چه كه اين دوستان پيشنهاد كردند، بايد اجراء شود و در اولويت قرار دارد يا اساساً اجرائى است يا نه؛ اينها بسته به بررسى است و احتياج به بررسى دارد، كه ميگوئيم بررسى هم بكنند؛ اما نفس اينكه جوان دانشجوى نخبه، جوان دانشجوى عضو تشكل، در يك جمعى - دانشگاهى، دانشجوئى - مى‏ايستد و چكيده‏ى دريافت خود از مسائل جارى را با جرأت، با اعتماد به نفس بيان ميكند و مطالبه ميكند، اين براى من پر معنا و بسيار شيرين است. بحث امروز من هم اساساً در همين زمينه است. اعتماد به نفس ملی، دست‏آورد انقلاب اسلامی من ديروز در اجتماع عمومى مردم راجع به اعتماد به نفس مطالبى گفتم. مخاطب اصلى و اولى شمائيد. آنى كه ما به شدت نيازمند اعتماد به نفس او هستيم، قشر جوان ماست؛ بخصوص قشر جوان اهل علم و فرزانه و بالقوه اداره كننده‏ى بخشى از آينده‏ى اين كشور؛ چه اداره كننده‏ى علمى، چه اداره كننده‏ى سياسى، چه اداره كننده‏ى عملى و اجرائى. اين قشر بايد توصيه‏ى به اعتماد به نفس را - كه من ديروز به صورت گذرا گفتم و امروز ميخواهم قدرى بيشتر درباره‏ى آن حرف بزنم - درست به گوش بشنود و از اعماق دل بپذيرد و در همه‏ى فعاليتهاى خود آن را محور و ملاك قرار بدهد. چرا من مسئله‏ى اعتماد به نفس را اصلاً مطرح ميكنم؟ مگر در كشور چه اتفاقى افتاده كه بنده اصرار دارم روى اعتماد به نفس ملتمان يا جوانانمان تكيه كنم؟ توضيحى وجود دارد. ملت ما بر اثر انقلاب، بر اثر دفاع مقدس، بر اثر تأثير شخصيت ويژه‏ى امام - كه حالا بعد اگر ان‏شاءاللَّه يادم ماند، اشاره ميكنم كه در ايجاد اعتماد به نفس ملى، شخص امام و عناصر تشكيل دهنده‏ى شخصيت او، يكى از بيشترين تأثيرها را داشت - و بر اثر پيشرفتهاى گوناگون، امروز به يك نصاب قابل قبولى از اعتماد به نفس دست يافته است. بيم آن هست كه در عرصه‏ى جنگهاى روانى و تبليغاتى و به اصطلاح جنگ نرم بين ما و دشمنانى كه بسيار اصرار بر ادامه‏ى اين نبرد دارند، اين اعتماد به نفس يا خدشه پيدا كند، تضعيف بشود، متزلزل بشود يا لااقل در حدى كه ملت ما به آن احتياج دارد، پيش نرود. ما در نيمه‏ى راهيم. من به عيان مى‏بينم كه در ذهن و زبان و عمل بسيارى از برجستگان كشورمان اين اعتماد به نفس هنوز به حد نصاب لازم نرسيده. خود کم بینی، یک بیماری خطرناک نقطه‏ى مقابل اعتماد به نفس، خودكم‏بينى است؛ خودكم‏بينى در مقابل فكر يك جناحى از ملتهاى عالم - كه امروز غرب مظهر آن است - خودكم‏بينى در مقابل فلسفه‏ى آنها، خودكم‏بينى در مقابل علم آنها، حتّى خودكم‏بينى در مقابل الگوهاى توسعه‏ى ملى كه آنها پيشنهاد ميكنند؛ در حالى كه الگوى توسعه‏ى ملى نسبت به ملتهاى مختلف، گوناگون است. خودكم‏بينى، اين بيمارى بسيار خطرناك، كه در طول ده‏ها سال متوالى آن را در كالبد ملت ما تزريق كردند. واژه‏ى فرنگى، فكرِ فرنگى، گرده‏بردارى از واژه‏هاى فرنگى، جزو كارهاى رايج ماست. من الان گوش ميكنم، متأسفانه مى‏بينم علاوه بر واژه‏هاى فرنگى‏اى كه در طول ده‏ها سالِ گذشته بر زبان مردم جارى شده و وجود دارد، باز در راديو و تلويزيون ما هر چند وقتى يك بار، يك واژه‏ى فرنگىِ ديگر مطرح ميشود كه مردم بايد از هم سؤال كنند: آقا اين يعنى چه؟! بروند به يكى مراجعه كنند؛ آقا معنايش چيست، تا معنايش را بفهمند! خب، چه لزومى دارد؟ اين مفهومى كه تازه وارد كشور شده كه شما ميخواهيد برايش لغتى بيان كنيد، خب برايش لغت بساز! زبان فارسى با اين گستردگى. اينها آن خودكم‏بينى‏هائى است كه از اثرات گذشته است. اين را براى چه گفتم؟ براى اينكه معلوم بشود ما هنوز در وادى اعتماد به نفس خيلى بايد جلو برويم. من ميترسم كه اين روح اعتماد به نفس ملى آن رشد لازم را نكند. اين بحث را براى اين ميكنم. ديروز هم كه گفتم، به همين منظور است؛ امروز هم كه با شما خصوصى‏تر و مفصل‏تر صحبت خواهم كرد، باز به همين منظور است. تلاش دائم برای ادامه‏ی راه ما آن دونده‏اى هستيم كه بايد برسيم به خط پايان؛ بايد برسيم به خط بُرد. دائم بايد بدويم. اينجا شما روى پلاكارد نوشته‏ايد در سال 1404 ايران كشورى است توسعه‏يافته. دنباله‏ى چشم‏انداز اين است كه از كشورهاى ديگر در منطقه بايد از لحاظ فناورى و چه و چه و چه جلوتر باشد. شما خيال ميكنيد كشورهاى ديگر همين‏طور ايستاده‏اند كه ما جلو برويم، آنها حركت نكنند؟ آنها هم دارند حركت ميكنند. مسابقه‏ى دوندگى است، مسابقه‏ى دو است. اگر وسط راه همت من و شما سست شود، اگر اميدمان كم شود، اگر خيال كنيم كه آقا فايده‏اى ندارد، خب نميرسيم. من از اين بيمناكم؛ لذا راجع به اعتماد به نفس ميخواهم صحبت كنم. دشمن یعنی جناح سیطره‏جوی جهانی امروز ما يك حد نصابى از اعتماد به نفس را داريم، كه عرض كردم به بركت آن چند عاملى است كه گفته شد. دشمن ما عبارت است از دستگاه استكبار سيطره‏جوى جهانى. دشمن كه ميگويم، اين است. حالا مظهرش را شما بگوئيد دولت آمريكاست، باشد؛ يا فلان دولت ديگر است، باشد. مشكل ما با كشورها و دولتها، مشكل بومى و نژادى و ملى و اسمى نيست؛ مشكل اين است كه يك مجموعه‏ى سيطره‏جوئى در قدرتها و سياستهاى دنيا به وجود آمده؛ اينها عادت كرده‏اند بر سيطره‏جوئى و برخورد نكردن با مانع جدى. حالا اينجا يك مانع جدى به وجود آمده؛ اسمش حكومت اسلامى است، جمهورى اسلامى است. با اين مانع جدى بشدت پنجه مى‏اندازند؛ بحث ما اين است. دشمن يعنى آن جناح سيطره‏جوى سياست و قدرت‏طلب جهانى، با هر اسمى. البته از نظر من امروز مظهرش دولت ايالات متحده‏ى آمريكاست و بزرگترين شيطان مجسمش آن است؛ حالا هر اسمى داشته باشد، هر كسى باشد؛ اين دشمن است. دشمنى‏اش هم با ما به خاطر همين است كه اينجا يك مانعى است. مثل يك بُرنده‏اى كه همين‏طور ميبُريد و جلو ميرفت، بدون مانع؛ حالا جلويش يك رشته‏ى فولادىِ محكم قرار گرفته، نميگذارد جلو برود. فشار براى خاطر اين است. چالش ما با غرب، برگشتش به اين است. اراده‏ی ملت ایران بر تسلیم ناپذیری بعضى‏ها همين‏طور مى‏نشينند فيلسوفانه و پيرمردانه و پدرخوانده‏گون ريش ميجنبانند كه آقا چرا با همه دعوا ميكنيد. بحثِ دعوا كردن نيست؛ بحثِ اين نيست كه ما با كسى ميخواهيم دعوا كنيم. مسئله‏ى ما، مسئله‏ى ايستادگى در مقابل سيطره‏جوئى است. ما يك ملتيم كه قرنهاى متمادى يا حداقل ده‏ها سال متمادى ما را خواب و غفلت‏زده و خمار و گيج نگه داشتند؛ هر كارى خواستند، با ما كردند. ما حالا تازه بيدار شده‏ايم؛ ما ميخواهيم ديگر تسليم نشويم؛ جرم ما اين است؛ «و ما نقموا منهم الّا ان يؤمنوا باللَّه العزيز الحميد». چالش اينجاست. شکست دشمن در برابر روحیه اعتماد به نفس حزب الله اين دشمنى كه در مقابل ملت ايران است، با اين اعتماد به نفسى كه شما تا امروز به آن رسيده‏ايد، ستيزه خواهد كرد؛ بخصوص كه امروز آمريكا در سياستهاى خاورميانه‏اىِ خودش شكست خورده. سياستهاى خاورميانه‏اى آمريكا عمدتاً معطوف به جمهورى اسلامى بود. از يك طرف افغانستان، از يك طرف عراق؛ فكر ميكردند جمهورى اسلامى بين دو لبه‏ى يك گازانبر قرار خواهد گرفت و زير فشار واقع ميشود و دستهايش را بالا ميبرد. سياست خاورميانه‏اى آمريكا مبتنى بود بر تقويت رژيم صهيونيستى، و يكى از بزرگترين اقدامها و تصميماتشان اين بود كه در داخل لبنان - كه همسايه‏ى مشرف بر سرزمين فلسطينِ غصب شده است - آن نيروى محركه و مؤمن و اثرگذار و نافذ، يعنى حزب‏اللَّه و نيروى مقاومت را از بين ببرند. سال گذشته با آن شكست مفتضحانه، اين از دستشان گرفته شد. از پارسال تا حالا هم مرتب دارند دست و پا ميزنند، براى اينكه شايد بتوانند در لبنان يك كارى بكنند، يك حكومت طرفدار آمريكا، يك ارتش طرفدار آمريكا به وجود بياورند؛ كه الان مشكل و معضله‏ى لبنان به خاطر اين است. آمريكائى‏ها حاضر نيستند به‏آسانى اين گوشتِ به خيال خودشان پخته را از زير دندانشان بيرون بياورند؛ براى اينكه بتوانند يك فرد دست‏نشانده‏اى به عنوان رئيس - كه فرمانده ارتش هم هست - و به تبع آن، يك دولت دست‏نشانده در آنجا به وجود بياورند تا بتوانند حزب‏اللَّه را زير فشار قرار دهند؛ اما تا حالا نتوانسته‏اند. براى قدرتى مثل آمريكا، اينها ناكامى است. با آن همه ادعا، با آن همه توان، با آن همه پول، با آن دستگاه ديپلماسىِ فوق‏العاده قوى، و با آن ابزارهاى گوناگون فنى و انسانى نتوانستند با حزب‏اللَّه مواجه شوند. اينها حزب‏اللَّه را هم مرتبط با ايران ميدانند؛ پيروزى حزب‏اللَّه را، پيروزى جمهورى اسلامى ميدانند. اينجا هم شكست خوردند. شکست دشمن در برابر روحیه اعتماد به نفس ملت در مسئله‏ى هسته‏اى، آمريكائى‏ها تا همين چند ماه پيش اصرار، اصرار كه بايد ايران بكلى همه‏ى فعاليتهاى هسته‏اى‏اش را كنار بگذارد؛ يعنى مثل آن كارى كه با ليبى كردند؛ ته‏اش را جارو كند، تقديم كند به آنها؛ بكلى اعلام انصراف كند. اخيراً - چند هفته‏ى قبل از اين - وضع به جائى رسيده است كه گفتند ايران در همين حدى كه هست، توقف كند. ببينيد فاصله‏ى اينها خيلى زياد است. يك روزى بود كه اينها حاضر نبودند پنج عدد سانتريفيوژ را تحمل كنند. مسئولين گفتگو و مذاكره‏ى با اروپا حاضر شده بودند بيست تا سانتريفيوژ را نگه دارند، آنها گفته بودند نميشود؛ گفته بودند پس لااقل پنج تا، گفته بودند نميشود. اگر ميگفتند يكى، باز هم ميگفتند نميشود! امروز سه هزار تا سانتريفيوژ دارد كار ميكند، مبالغ زيادى هم آماده‏ى كار گذاشتن است. ميگويند در همين حد متوقف شويد. اين هم يكى از ناكامى‏هاى آمريكاست. در خود منطقه آمريكائى‏ها تلاش كردند از بعد از قضيه‏ى بيستم شهريورِ آن برجهاى دوقلو، صحنه را تصوير كنند به يك صحنه‏ى دو قطبى در اين منطقه: جنگ بين دموكراسى و تروريزم. چقدر تبليغات كردند، چقدر كار كردند، چقدر تهاجم نظامى و لشكركشى و خرج كردند و هر كارى توانستند، كردند تا بگويند ما حامل دموكراسى هستيم، منطقه حامله‏ى تروريزم است؛ ما آمده‏ايم منطقه را نجات دهيم. امروز شما نگاه كنيد در خود عراق كه مركز و محور فعاليتهاى اينها بود؛ از مردم عادى كه سؤال كنيد، ميگويند موجب و عامل تروريزم خود آمريكائى‏هايند؛ هيچ كس معتقد نيست كه آمريكا براى عراق دموكراسى آورده. اين حكومتى كه تشكيل شد، اين دولتى كه روى كار آمد، اين مجلسى كه روى كار آمد، على‏رغم آمريكا آمد؛ نميخواستند اين بشود؛ ناچار شدند؛ اين را همه ميدانند. بنابراين در صحنه‏هاى مختلف، اينها ناكام شدند. دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد آيا وقتى كه يك قدرت سيطره‏جو براى عقب نشاندن روحى و روانى يك ملت و شكستن اعتماد به نفس او، اينطور ناكام ميشود، آيا ساكت ميماند؟ جواب اين است كه نه، ساكت نميماند؛ دنبال راه‏هاى جديد ميگردد. چون او دنبال راه‏هاى جديد ميگردد، ما بايد به فكر شيوه‏هاى جديد باشيم. ما بايد محاسبه‏ى راه‏هاى جديد دشمن را بكنيم؛ بدانيم امكانات او، امكانات كمى نيست. من بارها گفته‏ام: «دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد». دشمن امكانات تبيلغاتى‏اش با امكانات تبليغاتى جمهورى اسلامى قابل مقايسه نيست. اين را هم من به شما عرض بكنم؛ در زمينه‏هاى كار فرهنگى، در زمينه‏هاى كار تبليغاتى و ارتباطاتى، امكانات دشمن خيلى زياد است؛ دائم مشغولند، پول هم فراوان خرج ميكنند. اينى كه گفتند آقا ما هشتاد ميليون دلار، صد ميليون دلار به مخالفين نظام در ايران - به تعبير خودشان اوپوزيسيون - ميدهيم، اينها ظاهر قضيه است؛ هزينه‏هاى آنها براى اين كار خيلى بيشتر از اين چيزهاست. دارند هزينه ميكنند. من و شما، جوان اين مملكت، دانشجوى اين مملكت، مسئول اين مملكت، استاد اين مملكت بايد بداند كه دشمن از چه راهى وارد خواهد شد؛ پيش بينى كند. اگر پيش‏بينى كرديد، آن وقت پديده‏هائى كه در جامعه پيش مى‏آيد، اينها را ميشناسيد. وقتى شما ميدانيد كه فرضاً سيلى در راه است، يا طوفانى در راه است، پديده‏هاى پيش از حدوث سيل يا طوفان وقتى در زندگى شما اتفاق مى‏افتد، اين لحظات پيش از سيل يا طوفان را ميشناسيد و عاملش را ميدانيد. وقتى نميدانيد، اين عوامل براى شما ناشناخته است. گاهى انسان به آن عوامل نادانسته كمك ميكند. اين است كه اين بحث را براى ما جدى ميكند. اهمیت اتکا به خود من اول راجع به اهميت اعتماد به نفس چند جمله‏اى عرض بكنم. اعتماد به نفس ملى كه بايد در نخبگان يك كشور بروز كند، مهمترين تأثيرش اين است كه حالت انتظار كمك و دستگيرى از ديگران را از انسان ميگيرد. ملتى كه به خودش اعتماد ندارد، هميشه منتظر است براى او چيزى فراهم كنند و به او بدهند. وقتى منتظر بوديد برايتان غذاى آماده بياورند، ديگر غذا درست نميكنيد؛ غذا درست كردن هم بلد نميشويد. اين يكى از خطرات عمده است، خيلى هم واضح است؛ يعنى چيز فلسفىِ پيچيده‏ى مشكلى نيست. اما همين شى‏ء واضح و سازوكار واضح براى عقب ماندگى كشور، گاهى از نظر ماها مورد غفلت قرار ميگيرد. زهر خودباختگی من فراموش نميكنم؛ بر حسب تصادف، سالها پيش از پيروزى انقلاب منزل دوستى رفته بوديم - اهل يكى از شهرستانهاى شمال كشور بود، آمده بود مشهد، ما رفتيم ديدنش - نماينده‏ى آن شهر در مجلس شوراى ملىِ آن روز هم اتفاقاً مشهد بود و او هم آمده بود ديدن اين شخص. تصادفاً ما با يك نماينده‏ى مجلس يك ساعتى همنشين شديم. ما آن وقت جوان بوديم، مثل حالاى شماها - كه هر چه دلتان ميخواهد، ميگوئيد - ما هم ملاحظه‏ى جوانب قضيه را نميكرديم. بنده شروع كردم انتقاد از دستگاه، و همان حرفهائى كه آن وقتها در ذهن ما بود، گفتيم. او نماينده‏ى مجلس شاه بود، به او برخورد؛ لذا بنا كرد با ما مجادله كردن. از جمله‏ى حرفهائى كه من به او زدم، اين بود كه گفتم: آقا مملكت را راكد نگه داشته‏ايد؛ همه‏اش واردات، همه‏اش واردات، همه‏اش مصنوعات ديگران؛ پس خود ما چرا كارى نميكنيم؟ جوابى كه او داد، جالب است، كه شما بدانيد طرز فكرها چه بود. گفت: آقا بهتر، بهتر! اروپائى‏ها مثل نوكر براى ما كار كنند، ما از نتيجه‏ى كاركرد آنها استفاده كنيم! ببينيد چطور اين زهر را گاهى تا اعماق جان آحاد يك ملت و نخبگان يك ملت نفوذ ميدهند كه اينطورى صحبت ميكنند. اعتماد به نفس زمینه ساز بروز استعدادها وقتى اعتماد به نفس نبود، حالت انسان، حالت انتظار كمك ديگران و انتظار دستگيرى ديگران است. مثل آدم مفلوك و زمينگير يك گوشه‏اى نشسته، منتظر است يك نفرى از آنجا عبور كند، يك كمكى به او بكند. نقطه‏ى مقابلش حالت استغناء است: انسان منتظر نباشد كه براى او بياورند. وقتى منتظر نبود، در انديشه‏ى فراهم كردن نيازهاى خود بود، اين استعدادهاى موجود در وجود او - استعدادهاى نهفته‏ى در وجود يك ملت - به كار مى‏افتد. استعدادها كه به كار افتاد؛ استعدادى كه بالقوه بود، بالفعل شد و موفقيت كسب كرد، يك موفقيت به صورت خوشه‏اى موفقيتهاى بعدى را به وجود مى‏آورد. يك موفقيت، يك خوشه موفقيت را پشت سر خودش مى‏آورد؛ طبيعت كار اين است. دفاع مقدس مظهر تکیه به خود در دوران دفاع مقدس، اوائل كار، بخصوص بچه‏هاى سپاه و بسيج واقعاً چيزى نداشتند؛ سلاح لازم را نداشتند؛ عمده‏ى سلاحشان همين كلاشينكف بود؛ يك تفنگ انفرادى. نميشد با اين سلاح جنگيد؛ لذا به فكر افتادند. خود اين به فكر افتادن، بابهائى را به روى آنها باز كرد. من توصيه‏ام به جوانهاى عزيز اين است كه شرح حال سرداران شهيد را بخوانيد. در لابه‏لاى حرفهاى اينها، حالا يك بخشهائى عاطفى و معنوى و اينهاست - كه آنها هم به نوبه‏ى خود منافعى دارد - اما بخشهائى هم بخشهاى تجربىِ كارهاى اينهاست كه در ميدان جنگ چگونه عمل ميكردند. من بارها گفته‏ام كه در دوران جنگ، ما بايستى آر.پى.جى هفت را به صورت قاچاقى با پولِ چند برابر از كشورهاى ديگر مى‏آورديم و نهايت سختى را متحمل ميشديم؛ پولِ چند برابر هم ميداديم تا يك تعداد سلاحهاى ابتدائىِ اينطورى را به دست بياوريم. نتيجه‏ى آن تجربه‏ها و اعتماد به نفس اين شد كه ملت ايران به جائى برسد كه سلاحهائى كه خودش توليد ميكند، در منطقه بخشى‏اش درجه‏ى يك و بى نظير باشد، بخشى هم كم نظير باشد. اين به خاطر همين نياز بود؛ چون به ما نميفروختند، چون به ما نميدادند. ما احساس كرديم كه بايد به خودمان تكيه كنيم. جوانهاى ما به خودشان تكيه كردند. اين تكيه‏ى به خود، استعدادها را جوشاند. اين جوشش استعدادها فراورده دارد؛ فراورده‏ها هر يكى چندين دنباله دارد. اين در همه جا هست. اين اعتماد به نفس، هم در كشفيات هست، هم در علم هست، هم در ساخت و توليد هست، هم در الگوى توسعه هست. الگوی توسعه ایرانی مطلوب ماست من در يكى دو تا ديدار دانشجوئىِ سفرهاى سال گذشته در مشهد و سمنان، راجع به مسئله‏ى الگوى توسعه صحبت كردم؛ الگوى توسعه‏ى ايرانى، الگوى توسعه‏ى بومى، كه ما براى توسعه‏ى كشور به سراغ نظريات دانشمندان اروپائى نرويم. نميگويم از علم آنها استفاده نكنيم؛ اما نسخه‏ى آنها مال خودشان. علم آنها را ياد بگيريم؛ اما نسخه‏ى بيمارىِ خودمان را خودمان بنويسيم، تا مورد اعتماد خودمان باشد، تا بتوانيم به آن تكيه كنيم، اطمينان كنيم. حالا اگر اعتماد به نفس نباشد، ميگوئيم آقا مگر ما ميتوانيم؟ اين همه ديگران تجربه كردند، ما حالا چه بالاتر از آنها ميخواهيم بياوريم؟ اين، نبود اعتماد به نفس است؛ كه الان هم متأسفانه بعضى‏ها ميگويند! بعضى از تحصيلكرده‏هاى ما همين را ميگويند. ما گفتيم الگوى توسعه‏ى بومى تهيه كنيم، ميگويند آقا كدام الگوى توسعه‏ى بومى؛ مگر ميشود؟! ببينيد، اين همان رسوبات باقيمانده‏ى از گذشته است؛ نبود اعتماد به نفس است. اگر يك ملت ميخواهد پيشرفت كند، نميشود منتظر ديگران باشد. تلقین خودباختگی توسط نخبگان غربى‏ها، اروپائى‏ها يكى از شيرين‏كارترين كارهايشان كه به نفع خودشان تمام شد، اين بود كه آمدند نخبگان كشورهاى ديگر را در مشت گرفتند، افكار خودشان را به اينها تلقين كردند؛ بعد اينها را رها كردند توى كشورهاى خودشان، گفتند برويد. كشورهاى غربى - يعنى انگليس، فرانسه و بقيه‏ى كشورها - به جاى اينكه پول خرج كنند تا افكار سياسى خودشان را در آن كشورها پياده كنند، تربيت‏شده‏هاى آنها رفتند بدون مزد و منت، كارهاى آنها را برايشان انجام دادند. جزو بلاهاى كشورهاى عقب‏مانده و توسعه نيافته، يكى اين بود. هنوز هم دنباله‏هايشان هستند و دارند كار خودشان را ميكنند. اين بايد شكسته شود. اهميت اعتماد به نفس اين است كه اگر ما اعتماد به نفس ملى پيدا كرديم، اين استعدادها خواهد جوشيد؛ آن وقت خواهيم ديد كه ميتوانيم؛ براى ما اثبات خواهد شد كه ميتوانيم. سه مانع اصلی اعتماد به نفس سه مانع اصلى در راه فرايند اعتماد به نفس و به ثمر رسيدنش وجود دارد كه ما بايد متوجه اين سه رخنه باشيم. اين سه رخنه ميتوانند فرايند اعتماد به نفس ملى و منتهى شدن آن به پيروزى‏هاى پى‏درپى و رسيدن به آرمانها را مخدوش كنند. الف) یأس و تیره کردن افق اول، ايجاد يأس است؛ تيره كردن افق، به رخ كشيدن فاصله‏هاى علمى. اين واقعيتى است؛ ما از لحاظ علمى، امروز با دنياى پيشرفته‏ى علمى كه دويست سال است دارد كار علمى ميكند، فاصله داريم. اين فاصله‏ها را به رخ ميكشند و ميگويند آقا چطور ميخواهيد شما اينها را طى كنيد؟ مگر ميشود؟ جوان محقق و پژوهشگر و دانشمند ما را با اين كار مأيوس ميكنند. من ميگويم: بله، ميشود؛ چرا نميشود؟ ما از دانش ديگران استفاده ميكنيم و پا را يك قدم بالاتر ميگذاريم؛ كمااينكه اين كار را كرده‏ايم. ما از دانش ديگران استفاده كرده‏ايم. گاهى چيزهائى ساخته‏ايم كه در دنيا نيست؛ مثل بعضى از پيشرفتهاى پزشكى و داروئى و امثال اينها. اينها با استفاده از مقدمات دانش غربى به دست آمده، اما كارهاى بزرگترى از آنها انجام گرفته. فاصله نبايد ما را مأيوس كند. ما ميتوانيم شتاب علمى‏مان را زياد كنيم؛ اين فاصله را روزبه‏روز كمتر كنيم؛ همت كنيم پيش برويم. بخصوص كه امروز دنياى غرب دچار آفتهاى جدى است كه در پنجاه سال پيش و صد سال پيش اين آفتها را نداشت. امروز آفتهاى اخلاقى، آفتهاى جنسى، تزلزل روحيه‏ها در غرب خيلى شديدتر از آن روزهاست؛ امروز اينها در آنجا يك گرفتارى است. البته اين مسائل بلندمدت، خودش را آسان نشان نميدهد؛ اما از حرفهاى آنها، از حرفهاى انديشمندانشان، متفكرينشان آدم ميفهمد كه نگرانند. نسل جوانشان رو به انحطاط است، جرم و جنايت رو به توسعه است، فروپاشى خانواده‏ها رو به تزايد است و همين طور دارد زياد ميشود؛ مهار هم از دستشان خارج شده است و گرفتارند. چه اشكال دارد؛ يك ملتى كه مصمم است، خودش را تا حدودى ميتواند از اين بلايا حفظ كند، تصميم دارد، توكل به خدا دارد، اعتماد به نفس دارد، آرمانهاى مشخص هم دارد، اين راه را طى كند؟ كمااينكه آنها طى كردند. ما يك روزى جلوتر از غرب بوديم؛ ما دچار آفت شديم، آنها تلاش كردند، جلو افتادند. ما حالا ميتوانيم جلو بيفتيم. طى كردن فاصله‏ها مطلقاً مستبعد نيست از يك ملتى كه جوانش با همت حركت ميكند و پيش ميرود؛ مسئولان و مديرانش هم با همت مى‏نشينند برنامه‏ريزى و طراحى ميكنند. بنابراين سه تا مانع ممكن است دشمن طراحى كند: يكى پراكندن يأس، يكى منحرف كردن استعدادها، يكى هم برخورد سخت و خشن؛ يعنى تحميل تهاجم نظامى و از قبيل اينها. در مورد اين مسئله‏ى اول كه پراكندن نوميدى و يأس است، من اصرار دارم شما جوانها بيشتر فكر كنيد، تأمل كنيد و نشانه‏هايش را ببينيد. همين الان دارند اين كار را ميكنند؛ يك عده‏اى هم براى آنها و از زبان آنها و از حنجره‏ى آنها به نفع آنها حرف ميزنند. چند نمونه از القای یأس حالا اين چند مورد را ببينيد: يكى از آنها مسئله‏ى انرژى هسته‏اى است. در داخل كشور خودمان جنجال راه انداختند كه آقا انرژى هسته‏اى هزينه‏ى بدون سود است؛ چرا داريد اين كار را ميكنيد؟ حالا تبليغات جهانى كه اين مسئله را كاملاً دنبال ميكرد و هنوز هم ميكند؛ اما در داخل كشور خودمان از اولى كه اين مسئله‏ى هسته‏اى مطرح شد، از پنج شش سال قبل از اين تا حالا مرتباً اين مطلب را گفته‏اند و تكرار كرده‏اند. حتّى عده‏اى نامه نوشتند و گفتند آقا ما فيزيكدانيم. اينكه ميگويند ما توانسته‏ايم دستگاه‏هاى سانتريفيوژ را راه بيندازيم، اصلاً واقعيت ندارد! به قدرى قرص اين را گفتند كه ما مجبور شديم افرادى را بفرستيم و بگوئيم بروند بازرسى كنند، درست ببينند؛ نكند كه همينى كه اينها ميگويند، باشد. اين، مال پنج شش سال قبل است. رفتند، آمدند گفتند نه آقا! كار، بسيار خوب، صحيح، علمى و محكم دارد انجام ميگيرد. اول گفتند نميشود، نميتوانيم؛ بعد كه ديدند توانستيم، گفتند آقا اين هزينه‏اى است كه سود ندارد، فايده‏اى ندارد. بنده در سخنرانى عمومى عيد نوروز سال گذشته مفصل درباره‏ى اين صحبت كردم و نميخواهم تكرار كنم. چطور فايده‏اى ندارد؟ ما براى بيست سال ديگر حداقل بايستى بيست هزار مگاوات برق از انرژى هسته‏اى به دست بياوريم. برآوردى كه براى مصرف انرژى در كشور و توليد برقِ مورد نياز كرده‏اند، حداقل بيست هزار مگاوات بايد از طريق انرژى هسته‏اى باشد؛ والّا ما بايد برق را از ديگران گدائى كنيم؛ يا اگر نتوانستيم گدائى كنيم، يا ننگمان آمد، يا به ما ندادند، از خير چيزهائى كه با نيروى برق ميچرخد، بايد بگذريم؛ از كارخانه، از توليد، از بسيارى از ابزارهاى پيشرفت. خب، ما كِى شروع كنيم تا بتوانيم بيست هزار مگاوات را بيست سال ديگر به دست بياوريم؟ الان اگر دير هم نشده باشد، قطعاً زود نيست. ممكن است دير هم شده باشد. ببينيد چه مغالطه‏ى عجيبى است كه «آقا احتياج نداريم»! يا ميگويند: شما نيروگاه هسته‏اى كه نميتوانيد بسازيد؛ اين اورانيومهاى غنى‏شده‏ى سه چهار درصد را براى چه ميخواهيد؟ باز بحث «نميتوانيد» است. چرا نميتوانيم؟ ملتى كه بدون كمك و بدون استاد توانست يك چنين مراكز عظيم غنى‏سازى را به وجود بياورد، چرا نتواند نيروگاه بسازد؟ بايد بتوانيم. چرا نتوانيم؟ يك روزى ميگفتند: شما نميتوانيد نيروگاه بخارى هم بسازيد. من يادم هست دوره‏ى رياست جمهورى خود من بود؛ نيروگاهى بود كه در زمان رژيم گذشته شروع شده بود، نصفه‏كاره مانده بود. مى‏آمدند ميرفتند تا دلالهاى بين‏المللى از يك كشورى بيايند آن را درست كنند. بعضى‏ها هم ميگفتند ما در داخل ميتوانيم درست كنيم. ما چند نفر از مسئولين مرتبط با اين مسائل را در دفتر رياست جمهورى خواستيم - چند تا از رؤساى كشور را - نخست وزير و ديگران را هم دعوت كرديم تا بحث كنيم. اينها آمدند گفتند: آقا امكان ندارد كه ما بتوانيم آن نيروگاه را - كه نزديك تهران هم هست - به آخر برسانيم و افتتاح كنيم. اين، قضاوت آنها بود. گفتند: اصلاً امكان ندارد؛ حتماً بايستى خارجى بيايد. ما خارجى را نياورديم؛ متخصص داخلى رفت آن را كامل كرد، درست هم كرد، الان هم سالهاست كه دارد برق ميدهد و از توليد او دارد كشور استفاده ميكند. اول انقلاب جهاد سازندگى ميخواست سيلو بسازد. ميدانيد سيلوهاى ما را در دوران طاغوت، شوروى‏ها ميساختند. رژيم طاغوت گندم را از آمريكا ميگرفت، سيلويش را شوروى ميساخت! سيلو ظاهرش ساده است، اما نسبتاً فناورى پيچيده‏اى است. جهاد سازندگى گفت ميخواهيم سيلو بسازيم؛ از اطراف صدا بلند شد كه آقا نميتوانيد؛ بيخود خودتان را معطل نكنيد، سرمايه‏ى كشور را هم به باد ندهيد. يك نمونه‏ى سيلوى كوچكى در خوزستان ساختند كه بنده آن وقت رفتم بازديد كردم. امروز كشور جمهورى اسلامىِ شما يكى از سيلوسازهاى درجه‏ى يك دنياست؛ جزء كشورهاى سيلوساز برجسته‏ى درجه‏ى يك است. يكى از سدهاى نزديك تهران آب ميداد. گفتند بروند اين را درست كنند؛ گفتند خود كمپانى سازنده‏ى اين سد بايد بيايد؛ رفتند آوردند. اين هم مربوط به اوائل رياست جمهورى ماست. ميگفتند: مگر ما ميتوانيم سد درست كنيم؟ همين تلقيناتِ گذشته بود. جوانهاى ما همت كردند، رفتد سراغ سدسازى. امروز كشور جمهورى اسلامى به فضل الهى بهترين سدساز اين منطقه است. در منطقه‏ى ما هيچ كشورى مثل جمهورى اسلامى مسلط بر ساختن سدهاى بزرگ - چه سد بتونى، چه سد خاكى - نيست. سدهائى كه ما ساختيم، از مشابه‏هاى خودش كه زمان طاغوت به وسيله‏ى شركتهاى خارجى ساخته شده، بهتر و با ظرفيت بيشتر و البته با هزينه‏ى بسيار بسيار كمتر است؛ كار خودمان هم هست. چرا نميتوانيم؟ نخير، نيروگاه هسته‏اى هم ميتوانيم بسازيم؛ بايد بسازيم. امروز شروع بكنيم، چند سال ديگر جواب خواهد داد. چند سال ديگر شروع بكنيم، چند سال بعدش جواب خواهد داد. اگر شروع نكنيم، عقب ميمانيم. امروز اگر غنى‏سازى را شروع نميكرديم، بايستى ده سال بعد، بيست سال بعد بالاخره شروع ميكرديم. ميگويند آقا روس‏ها كه به شما اورانيوم غنى‏سازى‏شده ميدهند، سوخت نيروگاه هسته‏اى ميدهند؛ خودتان ميخواهيد چه كار كنيد؟ اين از آن حرفهائى است كه اين آقاى رئيس جمهور محترم كم‏دان آمريكا هم اخيراً بيان فرمودند، كه خب روس‏ها كه دارند ميدهند، ايران ميخواهد چه كار كند! اينجا هم يك عده‏اى كه نه به قدر او محترمند، نه به قدر او كم‏دانند، همان حرف را تكرار كردند كه آقا روس‏ها كه دارند ميفروشند. ديديد ديگر؛ محموله‏ى اول آمد، محموله‏ى دوم آمد؛ ديگر شما ميخواهيد چه كار كنيد كه خودتان غنى‏سازى كنيد؟ اين مثل اين ميماند كه به كشورى كه ذخائر نفتىِ زير زمينش پر است، بگويند آقا چرا چاه ميزنى؛ خب برو نفت را بخر از بيرون بياور! يعنى كشورى كه داراى ذخائر نفتى است، بشود واردكننده‏ى نفت! چقدر خنده‏آور است. اگر يك روزى دلشان نخواست اين سوخت را بدهند، يا گفتند به اين قيمت ميدهيم، يا گفتند به اين شرط ميدهيم، ملت ايران ناچار است قبول كند. انرژی هسته ای پشتوانه ی مستحکم اعتماد به نفس ملی ببينيد، اينها آن چيزهائى است كه اگر چنانچه توجه كنيد، خواهيد ديد همان نقشه‏ى ايجاد يأس دشمن است كه حالا يك كار به اين عظمت انجام گرفته - مسئله‏ى انرژى هسته‏اى - اين همه درباره‏اش مردم شادى و خوشحالى كردند، آقا در بيايد كه: چرا شما بيخود مملكت را به اين چالشهاى اين‏چنينى ميكشانيد، براى خاطر يك چيز كم‏اهميتِ انرژى هسته‏اى؟! ببينيد، اين همان ايجاد يأس است؛ اين همان چيزى است كه شما بايد مراقبش باشيد. اين يكى از آن رخنه‏هاست كه اعتماد به نفس ملى را ضربه ميزند؛ همچنان كه در چند سال قبل متأسفانه اين كار شد. يعنى همين مسئله‏ى انرژى هسته‏اى را كه بايد پشتوانه‏ى مستحكم اعتماد به نفس ما ملت ايران ميشد، خواستند وسيله‏اى بكنند براى اينكه اعتماد به نفس را از ما بگيرند. هى فشار آوردند كه بايد اين را تعطيل كنيد، بايد آن را تعطيل كنيد، بايد آن را تعطيل كنيد. رسيدند به كارخانه‏ى يو.سى.اف اصفهان، گفتند: اين را هم بايد تعطيل كنيد. آن مقدمات اوّلى است. بنده آن وقت به مسئولين گفتم كه اگر اين حرف را گوش كرديد، فردا خواهند گفت بايد معادن اورانيوم را هم كه توى اين كشور هست، كلاً يك‏جا جمع كنيد بدهيد به ما، تا خاطرجمع شويم كه شما نميخواهيد بمب اتم بسازيد! اين فرايند عقب‏نشينى البته براى ما يك فايده‏اى داشت - بى‏فايده نبود اين عقب‏نشينى‏ها - فايده‏اش اين بود كه هم خودمان وعده‏ها و حرفهاى رقباى اروپائى و غربى را تجربه كرديم، هم افكار عمومى دنيا تجربه كرد. امروز هر كس به ما ميگويد آقا تعليق موقت بكنيد، ما ميگوئيم تعليق موقت را كه يك بار كرديم؛ دو سال! دو سال تعليق موقت كرديم. فايده‏اش چه شد؟ اول گفتند موقت تعليق كنيد، گفتند تعليق داوطلبانه بكنيد؛ ما هم به خيال موقت و به خيال داوطلبانه، تعليق كرديم. بعد هر وقت اسم از برداشتن تعليق آمد، يك قرشمال بازى‏اى در سطح دنيا درست كردند - در سطح مطبوعات و رسانه‏ها و محافل سياسى - واى، داد، داد، ايران ميخواهد تعليق را بشكند! تعليق شد يك امر مقدس كه ايران اصلاً حق ندارد نزديكش برود! ما اين را تجربه كرده‏ايم؛ ديگر، تجربه‏ى جديدى نيست. آخرش هم گفتند: اين تعليق موقت كافى نيست؛ اصلاً بايد بكلى بساط اتمى را جمع كنيد. همين اروپائى‏ها كه ميگفتند شش ماه تعليق كنيد، وقتى اين كار را كرديم، گفتند بايستى جمع كنيد! اين فرايند عقب‏نشينى، اين فايده را براى ما داشت؛ هم براى خود ما تجربه شد، هم براى افكار عمومى دنيا تجربه شد. ليكن عقب‏نشينى بود ديگر؛ عقب‏نشينى كردند. من همان وقت هم در جلسه‏ى مسئولين - كه از تلويزيون پخش شد - گفتم اگر چنانچه بخواهند به اين روند مطالبه‏ى پى‏درپى ادامه بدهند، بنده خودم وارد ميدان ميشوم؛ همين كار را هم كردم. بنده گفتم كه بايستى اين روند عقب‏نشينى متوقف شود و تبديل بشود به روند پيشروى، و اولين قدمش هم بايد در همان دولتى انجام بگيرد كه اين عقب‏نشينى در آن دولت انجام گرفته بود؛ و همين كار هم شد. در زمان دولت قبل، اولين قدم به سمت پيشرفت برداشته شد؛ تصميم گرفته شد كه كارخانه‏ى يو.سى.اف اصفهان راه‏اندازى شود، و راه‏اندازى هم شد، و دنبالش هم بحمداللَّه اين پيشرفتهاى بعدى است تا امروز. مايه‏ى اعتماد به نفس ملى را تبديل ميكنند به مايه‏ى بى‏اعتمادى، كه نبادا دشمن حمله كند، نبادا دشمن ضربه بزند. از اين قبيل مسائل زياد است؛ اين چيزهائى كه سعى ميكنند با وسوسه ايجاد كردن، كار خود را پيش ببرند. مثلاً ما يكى از سياستهاى اساسى‏مان قطع رابطه‏ى با آمريكاست. هرگز هم نگفتيم ما تا ابد قطع رابطه خواهيم بود؛ نه، هيچ دليلى ندارد كه تا ابد قطع رابطه با هر كشورى، با هر دولتى داشته باشيم. مسئله اين است كه شرائط اين دولت به گونه‏اى است كه رابطه‏ى با او براى ما ضرر دارد. انسان رابطه را با هر كشورى به دنبال تعريف يك منفعتى ايجاد ميكند؛ آنجائى كه براى ما منفعت ندارد، دنبال رابطه نميرويم؛ حالا اگر ضرر داشت، به طريق اولى‏ دنبال رابطه نميرويم. رابطه با آمریکا برای ما مضر است رابطه‏ى سياسى با آمريكا براى ما مضر است. اولاً خطر آمريكا را كم نميكند. آمريكا به عراق حمله كرد؛ در حالى كه با هم رابطه‏ى سياسى داشتند، سفير داشتند؛ اين آنجا سفير داشت، آن هم اينجا سفير داشت. رابطه كه خطر جنون‏آميز و سيطره‏طلبانه‏ى هيچ قدرتى را از بين نميبرد. ثانياً وجود رابطه براى آمريكائى‏ها - نه امروز، هميشه اينطور بوده - وسيله‏اى بوده است براى نفوذ در قشرهاى مستعد مزدورى در آن كشور. انگليسى‏ها هم همين طور بودند. انگليسى‏ها هم در طول ساليان متمادى سفارتخانه‏شان مركز ارتباط با سفلگان ملت بود؛ كسانى كه حاضر بودند خودشان را به دشمن بفروشند. سفارتخانه‏ها يكى از كارهايشان اين است. در همين قضايائى كه حدود هفده هجده سال پيش در چين اتفاق افتاد و جنجال فوق‏العاده‏اى شد، سفارت آمريكا محور و مركز اداره‏ى آشوبها و اغتشاشها بود. اينها اين خلأ را در ايران دارند؛ احتياج به پايگاه دارند، و پايگاه ندارند؛ اين را ميخواهند. احتياج به رفت و آمد آزاد و بى‏دغدغه‏ى مأموران جاسوسى و مأموران اطلاعاتى‏شان و ارتباطات نا مشروع آنها با عناصر سفله و مزدور دارند؛ اما اين را ندارند. ارتباط، اين را براى آنها تأمين ميكند. حالا مينشينند آقايان وراجى كردن و حرف زدن و استدلال كردن، كه نبود رابطه‏ى با آمريكا براى ما مضر است. نه آقا! نبود رابطه‏ى با آمريكا براى ما مفيد است. آن روزى كه رابطه‏ى با آمريكا مفيد باشد، اول كسى كه بگويد رابطه را ايجاد بكنند، خود بنده هستم. ميگويند: چرا جلب دشمنى آمريكا را ميكنيد؟ مثلاً فرض كنيد حالا رئيس جمهور تعبير تندى ميكند، ناگهان آقايانِ به اصطلاح عقلا ميگويند اين تعبير تند بود؛ اين دشمنى آمريكائى‏ها را جلب ميكند. نه آقا! دشمنى آمريكائى‏ها تابع اين الفاظ و تعبيرات نيست. دشمنى، دشمنىِ اصولى است. اين دشمنى در زمانهاى مختلف بوده. از اول انقلاب تا حالا دشمنى بوده - حالا بحث خطر حمله‏ى نظامى را بعد يك جمله‏اى عرض خواهم كرد - حداقل در طول هجده سال اخير، يعنى از بعد از پايان جنگ تحميلىِ هشت ساله تا امروز، هميشه اين خطر وجود داشته؛ يعنى هميشه ملت ايران تهديد ميشده، كه ممكن است اينها حمله‏ى نظامى بكنند؛ مال امروز نيست. آن چيزى كه ميتواند خطر دشمن را ضعيف كند، نمايش قدرت شماست، نه نمايش ضعف شما. نمايش ضعف شما دشمن را تشجيع ميكند. آن چيزى كه ممكن است جلوى خودسرى و خودكامگى دشمن را بگيرد، اين است كه احساس كند شما قدرتمنديد. اگر احساس كند ضعيفيد، بدون مانع، هر كارى كه بخواهد بكند، ميكند. ب) اشکال تراشی غیرمنطقی يك نمونه از ايجاد يأس كه من اين را لازم است عرض كنم - يعنى انصاف اقتضاء ميكند كه انسان اينها را بگويد - اشكال‏تراشى‏هاى غير منطقى است. امروز شما ملاحظه كنيد؛ متأسفانه راجع به اغلب تصميمات دستگاه اداره‏ى كشور از سوى يك عده مخالف‏خوان اشكال‏تراشى ميشود؛ اشكال‏تراشى‏هاى غير منطقى. اگر تصميم اقتصادى است، اگر تصميم سياسى است، اگر تصميم در حوزه‏ى مسائل هنرى و فرهنگى است، اگر تصميم در حوزه‏ى مسائل بين‏المللى است، به خصوص نسبت به دولت - حالا نسبت به رهبرى يك مقدار رودربايستى‏اى هست و يك چيزهائى را ملاحظه ميكنند - آزاد، راحت و با اهانت مطالبى ميگويند. اين كارها زشت است. ممكن است كسانى كه اين كارها را ميكنند، ندانند چه تأثير سوئى اين كار دارد. اين، همان ايجاد يأس است؛ يعنى نقطه‏ى مقابل اعتماد به نفس. اين، حالت ايجاد خودباختگى و انفعال و خودكم‏بينى است. خيلى از كسانى كه در اين ميدانها تلاش ميكنند، فعاليت ميكنند، متأسفانه نميفهمند و توجه ندارند كه تأثير كارشان چيست. اينها آدمهاى بدخواهى نيستند. البته بعضى بدخواه هستند، اما غالباً بدخواه نيستند؛ ملتفت نيستند، ارزيابى درستى از كار خودشان ندارند. دولت تصميم اقتصادى ميگيرد، اعتراض پشت سر اعتراض، آن هم با لحنهاى اهانت‏آميز؛ تصميم سياسى ميگيرد، همين طور؛ تصميم بين‏المللى ميگيرد، همين طور؛ به فلان سفر ميرود، همين‏طور؛ به فلان سفر نميرود، همين طور. وقتى ما سوار اين اتوبوس شديم و به اين راننده اطمينان كرديم، ديگر سر هر پيچى كه نبايد گفت آقا مواظب باش، آقا دستم فلان شد، دلم لرزيد. خب دارد رانندگى ميكند، ميرود ديگر. اين در حالى است كه اين دولت انصافاً دولت پركار و در بعضى از خصوصيات نمونه است. اينكه به همه‏ى شهرها ميروند، اين خيلى براى من مهم است؛ خيلى براى من جالب است. رئيس جمهور، وزير و مديران ارشد اجرائى كشور به شهرهاى مختلف ميروند. اين رفتن به شهرها خيلى تأثير دارد. بعضى ميگويند آقا ما گزارشها را كه ميخوانيم؛ نه، گزارش خواندن فرق ميكند با رفتن. شايد بيش از اغلب مديرها براى من گزارش مى‏آيد. وقتى انسان ميرود به يك شهرى، ميرود به يك استانى، مى‏نشيند با يك مردمى، مى‏نشيند با يك مجموعه‏ى جوانى، مى‏بيند گزارشها با آنچه كه واقعيت است، تفاوتهائى دارد. انسان آنچه كه مى‏بيند و ميشنود، از گزارش خيلى باارزش‏تر است. اين كار را امروز دولت دارد ميكند. به همه جاى كشور سفر ميكنند. يك گوشه‏اى از اين را ميگيرند، تبديلش ميكنند به نقطه‏ى ضعف و ايراد گرفتن. چرا در اين سفر صد تا مصوبه داشتيد؛ در حالى كه پنجاه تايش بيشتر قابل عمل نيست؟ خيلى خوب، حالا پنجاه تايش عمل بشود؛ اين بهتر از هيچى نيست؟ اينها ايجاد يأس است. ايرادتراشى‏هاى بيخود: چرا به فلان سفر رفتيد؟ چرا به فلان سفر نرفتيد؟ اينها اشكال‏تراشى‏هائى است كه يأس‏آفرين است. عرض كردم؛ اغلب كسانى هم كه اين كار ميكنند، توجه ندارند به دنباله‏ى كارشان. بالاخره هر دولتى ضعفى دارد. نه اينكه اين دولت ضعف ندارد؛ چرا، ضعف و خطا دارند؛ مثل بقيه‏ى دولتها. بنده‏اى كه ميخواهم خطا بگيرم، مگر خودم خطا ندارم؟ خطاهاى ما الى ماشاءاللَّه؛ يكى دو تا كه نيست. انسان جايزالخطاست؛ بايد تلاش كند خطا نكند يا كمتر بكند. كسانى هم كه خطاى طرف مقابل را مى‏بينند، بايد دلسوزى كنند و خطا را به گوش او برسانند؛ اما هوچيگرى كردن، مردم را دلسرد كردن، اعتماد به نفس مردم را شكستن، آنها را نااميد كردن نسبت به آينده، هيچ روا نيست. اين خطاب من به همه است؛ هم به مطبوعات، هم به رسانه‏ها، هم به مسئولين، هم به كسانى كه منبرهاى گوناگون خطابه و سخن گفتنِ با مردم را دارند؛ در مجلس، در نماز جمعه، در جاهاى ديگر، در دانشگاه‏ها. اين چيزى است كه بحث مصلحت كشور است؛ بايد مصلحت كشور را رعايت كرد. اين هم يكى از آن راه‏هاى مقابله‏ى با اعتماد به نفس ملى است. ج) هوچی گری مطبوعاتی يكى از راه‏ها - كه اين راه سوم را هم غربى‏ها بشدت در اين سالها دنبال كردند - مسئله‏ى هوچيگرى است؛ هوچيگرى مطبوعاتى. آدم خيال ميكند كه هو كردن افراد مال محدوده‏هاى خاصى از مردم است، توى مجامع خاصى؛ نخير، در سطح بين‏الملل يكى از كارهائى كه بسيار رايج است، هوچيگرى است؛ هوچيگرى رسانه‏اى. امروز امكانات رسانه‏اى هم فراوان است. نمونه های حقوق بشر آمریکایی يكى از اين هوچيگرى‏ها همين مسئله‏ى حقوق بشر است. حالا كسانى اين حرفها را ميزنند كه گوانتاناموى آنها عرق شرم بر پيشانى هر انسان باشرفى جارى ميكند؛ امضاى دستور شكنجه از سوى رئيس جمهورشان، انسان را در مقابل حقيقت دچار شرمسارى ميكند؛ اسناد گوانتانامو را، اسناد بازجوئى‏ها را به دستور مقامات بالايشان آتش ميزنند و ميسوزانند؛ آدمهائى كه اينقدر نسبت به حقوق بشر بى‏اعتناء هستند؛ آدمهائى كه ملتها را تحقير ميكنند. اگر امروز شما برويد با ملت عراق صحبت كنيد، اولين چيزى كه ميگويند، اين است كه به ما بى‏احترامى ميكنند، ما را تحقير ميكنند. اولين چيز، بيكارى و گرسنگى نيست. جوان عرب يك نخوتى دارد، يك غرورى دارد؛ اين را مى‏آيند جلوى زنش دستبند ميزنند، او را دمر ميخوابانند، با چكمه بر پشت او ميگذارند و ميكوبند؛ او را شرمنده ميكنند. اينجور اينها نسبت به حقوق بشر بيگانه‏اند. توى زندان ابوغريب عراق آن بلاها را سر متهمين مى‏آورند كه انسان از يادآوردنش شرم ميكند. من گاهى اوقات يادم مى‏آيد، خجالت ميكشم. اينها آن‏وقت ميگويند حقوق بشر! و حالا از جمله جمهورى اسلامى را، و هر دولت مخالف خودشان را در سطح دنيا متهم ميكنند به اينكه شما نقض حقوق بشر كرديد! خب، اين مسخره نيست؟ حالا همين كار مسخره را كه يك دشمنى از بيرون ميكند، گاهى در داخل هم آدم مى‏بيند متأسفانه همان را تكرار ميكنند و بازتاب ميدهند؛ همان حرف را اينها هم ميزنند. نمونه های دموکراسی آمریکایی در مسئله‏ى دموكراسى، كسانى كه حكومتهاى كودتائى را پشتيبانى كردند - الان حكومتهاى كودتائى هستند، كه من نميخواهم اسم بياورم؛ خود شماها ميدانيد - حكومتهاى مستبد موروثى را بشدت پشتيبانى كردند، در آنجاهائى كه با نيروى نظامى، با شعار دموكراسى رفتند، نتوانستند دموكراسى را راه بيندازند؛ يعنى نخواستند. در عراق اول حاكم نظامى گذاشتند؛ بعد ديدند كار پيش نميرود، حاكم سياسى گذاشتند؛ بعد با انتخابات مخالفت كردند. على‏رغم آنها انتخابات انجام گرفت. حالا هم مرتب اين حكومت و مجلس عراق و دولت عراق را كه منتخب مردمند، تهديد ميكنند. اينها آن وقت ميگويند شما دموكراسى نداريد! باز در داخل يك عده‏اى متأسفانه همان حرف را تكرار ميكنند. من واقعاً تعجب ميكنم. اينها يأس ايجاد كردن و هوچيگرى است؛ ضد اعتماد به نفس ملت ايران است. انتخابات، مظهر بارز دموکراسی ما هر سال يك انتخابات داريم راه مى‏اندازيم؛ مگر غير از اين است؟ مگر مردم در انتخابات شركت نميكنند؟ مگر در جاهاى ديگر دنيا كه ادعاى دموكراسى دارند، بيش از اين كارى انجام ميگيرد؟ با اين شور و شوق، مردم در انتخاباتهاى گوناگون شركت ميكنند؛ با رقابتهائى كه وجود دارد؛ رقابت كامل بين جناحهاى مختلف، باز - حالا آن‏كه ميگويد، دشمن است - در داخل چرا يك عده‏اى همين‏طور يا صريحاً ميگويند دموكراسى و مردمسالارى نيست، يا صريحاً نميگويند؛ جورى ميگويند كه معنايش همان «نيست» است؟ ميگويند آقا ما بايد براى ايجاد مردم‏سالارى در كشور تلاش كنيم! چيزى كه هست. ميخواهيد براى ايجاد آن چيزى كه هست، تلاش كنيد؟! اينها آن چيزهائى است كه نقطه‏ى مقابل اعتماد به نفسى است كه ملت ما به آن احتياج دارد و بايد آن را داشته باشد. در موضوع حقوق زن غرب باید جواب بدهد! مسئله‏ى زن. من بارها گفتم به شما خواهران عزيز، فرزندان خودم، دختران خودم، شما جوانهاى دانشجو، دخترهاى دانشجو؛ الان هم با جديت عرض ميكنم كه در قضيه‏ى زن، آنى‏كه بايد جواب بدهد، آنى‏كه گريبانش گير هست، غرب است، نه اسلام، نه جمهورى اسلامى. آنهائى كه مرزهاى دو جنس را بكلى از بين بردند، آزادى جنسى را در عمل، در زبان، در تبليغات، حتّى در فلسفه ترويج كردند، بايد پاسخ بدهند. نتيجه اين شد كه با توجه به خوى تجاوزگرى طبيعى و قوّت طبيعى‏اى كه مرد نسبت به زن دارد، زن مظلوم واقع بشود و نسبت به زن حق‏كشى انجام بگيرد. زن را وسيله‏اى براى فروش كالاهايشان قرار بدهند؛ مثل يك كالا، مثل يك متاع! شما اين مجلات فرنگى را نگاه كنيد؛ براى فروش يك متاع، پيكر لخت يك زن را نشان ميدهند! آخر اهانتى از اين بالاتر براى يك زن ممكن است؟ آنها بايد جواب بدهند. حجاب در جهت کرامت زن است حجاب، تكريم آن كسى است كه در حجاب است. حجاب زن، تكريم زن است. در بيشتر كشورها - حالا من «بيشتر» كه ميگويم، چون همه را اطلاع ندارم - در گذشته، در قديم، در همين اروپا تا دويست سيصد سال پيش زنهاى اعيان و اشراف حجابى روى صورتشان مى‏انداختند؛ در بعضى از فيلمهاى قديمى شايد ديده باشيد. يك حجاب مى‏انداختند كه چشمها به روى آنها نيفتد. اين، تكريم است. در ايران باستانى زنهاى اعيان و اشراف و رؤسا همه باحجاب بودند؛ زنهاى افراد پائين و طبقات پست، نه، بى‏حجاب هم مى‏آمدند؛ مانعى هم نبود. اسلام آمد اين تبعيض را گذاشت كنار، گفت نخير، زن بايد باحجاب باشد؛ يعنى اين تكريم مال همه‏ى زنان است. اين است نظر اسلام. آن وقت آنها حالا شده‏اند طلبكار، ما شده‏ايم بدهكار! آنها بدهكارند؛ آنها بايد بگويند چرا زن را مثل يك كالا وسيله‏ى شهوترانى قرار دادند. يك آمارى را همين ديروز براى من نقل كردند - آمار مال يك هفته قبل است - كه يك سوم زنهاى دنيا از دست مردها كتك ميخورند! به نظر من اشك انسان در مى‏آيد؛ اين گريه‏آور است. و اين بيشتر در كشورهاى صنعتى است؛ در كشورهاى فرنگى است و ناشى از همان خشونتهاى جنسى و مطالبات خشن جنسى است كه مرد از زن دارد. اين هوچيگرى‏هاى آنها در مورد زن است؛ آن وقت راجع به زن بحث ميكنند: شما حجاب را اجبارى كرديد. خود آنها بى‏حجابى را اجبارى ميكنند، دختر دانشجو را تو دانشگاه راه نميدهند، به خاطر اينكه روسرى دارد، آن وقت به ما ميگويند چرا شما حجاب را اجبارى كرديد! اين در جهت كرامت زن است، آن در جهت پرده‏درى و بى‏احترامى به زن است. و از اين قبيل مواردى هست كه اينها هوچيگرى‏هاى غرب است. هوچی گری ها، اعتماد به نفس را نشانه رفته است من از اينكه اين هوچيگرى‏ها اثر مطلوب آنها را بگذارد، نگرانم. اينكه راجع به اعتماد به نفس حرف ميزنم، يكى از عللش اين است. اين هوچيگرى‏ها اول در چهار نفر به اصطلاح نخبه‏هاى ما اثر بگذارد، از طرف ملت ايران احساس شرم كنند در مقابل آن هتاك غربى، و آنها شروع كنند به حمله كردن؛ اعتماد به نفس ضربه بخورد. توجه داشته باشيد كه اين هوچيگرى‏ها يكى از شيوه‏هاى سه‏گانه براى متزلزل كردن اعتماد به نفس يك ملت است. احتمال برخورد سخت! يكى هم مسئله‏ى برخورد سخت است، كه البته اين امروز احتمالش كم است؛ از گذشته كمتر است. اينجا هم من عرض بكنم كه يك بى‏انصافى‏هائى انجام ميگيرد. گوئى كه ما بوديم كه تهديد سخت دولت سيطره‏جوى آمريكا را به سمت خودمان جلب كرديم؛ نه، عرض كردم؛ از بعد از پايان جنگ تحميلى تا امروز، هيچ وقت نبوده كه احتمال حمله‏ى نظامى آمريكا به ما نباشد. امروز كمتر از گذشته است. مسئولين دولت قبل، اوّلى كه آمدند، يكى از حرفهايشان اين بود كه ميگفتند تا قبل از آمدن دولت ما، لوله‏هاى توپ يا گلوله‏ى آمريكا به سمت ايران آماده‏ى شليك بود؛ ما آمديم، برداشته شد. پس خب، قبلاً بوده. در همين زمانِ دولت قبل بود كه آن كسى كه خودش مجسمه‏ى شرارت است، ملت ايران را جزو محور شرارت معرفى كرد. بوش، بوشِ شرور، بوشى كه وجود او سر تا پا شر و پليدى است، ملت ايران را يكى از سه ملت يا سه كشور محور شرارت قرار داد. اين مال آن زمانى است كه يك خرده هم ملاحظه‏ى آمريكائى‏ها را ميكردند؛ بعضى‏ها هم از داخل گاهى اوقات چيزهائى ميگفتند كه آنها خوششان بيايد. البته شما اين را بدانيد كه مسئولين برتر نظام، رؤساى جمهور ما يا مسئولين درجه‏ى يك نظام، اينها هميشه در همه‏ى اين دوره‏ها مردمان بااخلاص و علاقه‏مند به پايه‏هاى نظام و مبانى نظام بودند؛ اينها انقلابى بودند؛ اين مربوط به آنها نيست؛ مربوط به همان كسانى است كه همه جا دور و برى‏ها كارهائى را ميكنند كه اصل‏كارى‏ها معتقد به آنها نيستند. به هر حال از اين چيزها بوده. البته ما به عنوان يك كشور، يك ملت، يك نظام بايستى هميشه از لحاظ نظامى هوشيار باشيم. حالا يك روز آمريكاست، يك روز ممكن بود در گذشته شوروى باشد، يك روز ممكن بود يك كشور همسايه‏ى شرور مثل صدام حسين باشد. ما بايد هميشه هوشيار باشيم، هوشيار هم هستيم. امروز هم با اينكه همه ميگويند گزينه‏ى نظامى آمريكا از روى ميز كنار گذاشته شد - كه بعضى اعتقاد دارند از اول روى ميز نبود، كه حالا كنار گذاشته بشود - بنده اعتقادم اين است و عمل ما هم همين است؛ بايد مراقب باشيم، بايد هوشيار باشيم، مسئولين نظامى ما بايد بيدار باشند، ملت ما بايد هوشيار باشد. خب، خلاصه‏گيرى كنيم. اعتماد به نفس ملى يكى از ضرورتهاى ملت ماست در همه‏ى دورانها؛ بخصوص در اين دوران. علت اين، بخصوص هم اين است كه دشمن در صحنه‏هاى گوناگون در گلاويز شدن با ملت ايران ناكام مانده؛ حالا دنبال شيوه‏هاى جديد، راه‏هاى جديد، حيله‏هاى جديد است و مكرهاى جديدى ميكند؛ «و مكروا و مكر اللَّه». شما هم كه بنده‏ى خدا هستيد، در مقابل مكر او، در مقابل ترفند او بايد هوشيارى ويژه‏ى خودتان را داشته باشيد. ضرورت تأمل بر موضوع اعتماد به نفس چيزهائى كه اين اعتماد به نفس را ضعيف ميكند، بايد از آن اجتناب شود؛ بخصوص نخبگان، كه بعضى از اينها را من گفتم؛ خودتان فكر كنيد، رويش مطالعه كنيد؛ چيزهائى كه اين اعتماد به نفس را تقويت ميكند، اينها را بايد برجسته كنيد؛ شما در نشريات دانشجوئى، استاد در سر كلاس، دانشجوها در تشكلهاى دانشجوئى، دانشجوها در محيط اثرگذارى خودشان. دانش جوی اثرگذار يكى از اين برادرها گفتند با اينكه اثرگذارى دانشجوها زياد است، در همه‏ى مسائل با آنها مشورت نميشود. خب، با مجموعه‏ى چندين هزار نفرى دانشجوئى چگونه ميشود مشورت كرد؟ حالا پنجاه شصت هزار دانشجو در يزد است. مشورت يك سازوكار خاصى دارد. كارها بى‏مشورت هم نيست. من ميخواهم بگويم اثرگذارى دانشجوئى بيش از آنچه كه با مشورت‏دهى به مسئولين باشد، با جهت‏دهى به عناصر انسانى در نيروهاى تحت تأثير است. شما در خانواده‏تان ميتوانيد اثر بگذاريد؛ روى برادر و خواهرتان ميتوانيد اثر بگذاريد؛ روى پدر و مادرتان ميتوانيد اثر بگذاريد. در محيط زندگى خودتان، روى فاميل، روى دوست، روى همبازى در ورزش ميتوانيد اثر بگذاريد؛ اثر به زبان، اثر به منش، اثر به رفتار. اين بهترين توفيق و پيروزى براى دانشجوست؛ اثرگذارى در محيطهائى كه ميتواند در آن اثرگذارى بكند. البته بعضى محيطها از اين هم بيشتر است. بخصوص شما جوانيد؛ اين جوانى را قدر بدانيد؛ اين حوصله و نشاط جوانى را قدر بدانيد. ماها در دوران اختناق - حالا نبايد خيلى از خودمان بگوئيم؛ شماها از آن وقت ماها خيلى جلوتريد؛ اما حالا بد نيست اين را هم بدانيد - كه به سن حالاهاى شما بوديم، جوان بوديم، وضعيت از لحاظ امنيتى يا غيره طورى بود كه نميشد رفت يك جائى نشست؛ وقتى مجبور بوديم يك جائى صحبت كنيم، سه ساعت، چهار ساعت سر پا به بحث و تبادل نظر و گفتن و شنفتن ميگذشت! جوان نيرو دارد، نشاط دارد، توانائى دارد؛ ميتواند با پشتوانه‏ى همين نيروى جوانى خود اثرگذارى كند. پس عوامل تضعيف اعتماد به نفس را بايستى هرچه ميتوانيم، حذف كنيم؛ عوامل تقويت اعتماد به نفس را هرچه ميتوانيم، تقويت كنيم. پروردگارا ! اين جوانهاى عزيز را، اين دلهاى پاك و نورانى و روشن و بااستعدادِ تقرب به خودت را هرچه بيشتر نورانى كن؛ آنها را به خودت هرچه بيشتر نزديك كن؛ آنها را عاقبت به خير كن. پروردگارا ! آينده‏ى اين كشور را كه به دست اين جوانها ساخته خواهد شد، از امروز و گذشته‏ى آن بمراتب بهتر و زيباتر قرار بده. پروردگارا ! معلمان بزرگ اين راه را و در رأس آنها امام بزرگوارمان را و شهداى عزيزمان را با اوليائت محشور كن. پروردگارا ! شهداى برجسته‏ى اين شهر و اين استان - شهيد بزرگوار، مرحوم آيةاللَّه صدوقى و بقيه‏ى شهداى عزيز اين استان - را با اوليائت محشور كن. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته