Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 106043
تاریخ انتشار : 16 اردیبهشت 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 11

با مطالعه كتاب هاي بهشتي و مطهري مسلمان شدم

محمد عبدالعزيز، جوان 26 ساله زامبيايي كه از مسيحيت به اسلام(مذهب تشيع) پيوسته و اكنون در حوزه علميه قم به تحصيل علوم اسلامي مشغول است در گفت وگو با فارس به بيان نظرات خود درباره فتنه گري هاي غرب در اهانت به اسلام پرداخت. محمد عبدالعزيز خطاب به افرادي كه عليه اسلام و پيامبر دروغ پراكني كرده و با ساختن فيلم و درج كاريكاتور دست به اهانت مي زنند گفت: هر چند آنها فكر مي كنند اين توهين هايي كه به پيامبر(ص) و اسلام مي كنند به ضرر اسلام تمام مي شود اما اين توهين ها در نهايت به نفع اسلام تمام مي شود. عبدالعزيز افزود: به خاطر همين توهين هاست كه ما غيرمسلمان ها مسلمان مي شويم. چون كه وقتي آن ها توهين مي كنند يا عليه اسلام دروغ پراكني مي كنند غيرمسلمان ها مي پرسند اين اسلام چيست كه اينها اينقدر نسبت به اسلام حساس هستند؟ وي با بيان اين كه " من خودم اولش اصلاً قصد مسلمان شدن نداشتم"، اظهار داشت: من با ديدن اين اهانت ها فقط مي خواستم ببينم اسلام چه مي گويد چون كه در باره اش زياد حرف مي شنيدم اما وقتي اسلام را شناختم و منابع اسلام را ديدم مسلمان شدم. عبدالعزيز ادامه داد: ما نبايد زياد نگران باشيم چرا كه وقتي آنها به اسلام توهين مي كنند و دست به دروغ پردازي عليه اسلام مي زنند شايد 10 نفر را گمراه كنند اما 100 نفر را مسلمان مي كنند. وي در ادامه گفت و گوي اختصاصي خود با خبرنگار فارس، ضمن بيان اينكه من در يك خانواده مذهبي و معتقد كاتوليك بزرگ شدم، گفت: قرار بود من كشيش بشوم و خواهرم راهبه بشود. قبل از شروع مدرسه (grade one) حدوداً در سن 6 سالگي من جزو آن دسته از پسربچه هايي بودم كه در كليسا خدمت مي كردم؛ من از كوچكي يعني از 6 سالگي تا 18 سالگي در خدمت كليسا بودم. عبدالعزيز با تاكيد بر اين كه چيزهايي كه در مدرسه كاتوليك ها به ما ياد مي دادند از دوجنبه براي من قابل پذيرش نبود، اظهار داشت: اول اينكه اين آموزش ها و مفاهيم ديني با عقل سازگار نبود و دوم اينكه رفتار و گفتار كشيش ها هماهنگ نبود و بين گفتار تا رفتار آن ها فرسنگ ها فاصله و تضاد وجود داشت. اين جوان مسيحي به اسلام گرويده تصريح كرد: مهمترين بحثي كه با عقل سازگار نيست بحث "تثليث" و 3 خدايي در مسيحيت است. وي افزود: جالب اينجا بود وقتي كه مي خواستيم درباره اين بحث ها سوال بپرسيم ويا انتقاد كنيم. كشيش ها مي گفتند بايد اعتقاد داشته باشيد و بايد خيلي وارد اين مسايل نشويد چرا كه دين خيلي با عقل سازگار نيست و بعضي چيزها را بايد از روي ايمان قبول كنيد. عبدالعزيز خاطرنشان كرد: وجود تضاد در مباني اعتقادي دين مسيح تحريف شده و تناقض در رفتار و گفتار كشيش ها شك و ترديد مرا بسيار زياد كرد و باعث شد تصميم قاطعانه بگيرم كه كشيش نشوم به همين خاطر از كليسا فرار كردم و به دانشگاه رفتم. وي با اشاره به اين كه " دردانشگاه خيلي از دين متنفر بودم و استادان دانشگاه هم اكثراً ضد دين بودند" اظهار داشت: به خاطر تنفري كه از كشيش ها داشتم و شكي كه نسبت به دين تحريف شده مسيحيت در من به وجود آمده بود به راحتي تحت تاثير فضاي دانشگاه و حرف هاي استادان قرار گرفتم و بي دين شدم. محمد عبدالعزيز افزود:من هم گفتم خدا وجود ندارد و شروع به خواندن كتاب هاي ماركسيستي كردم؛ حدود سال هاي 1996 تا 1998 ميلادي بود كه در كنيا يك انفجار تروريستي توسط اسامه بن لادن صورت گرفت و سفارت خانه آمريكايي ها مورد حمله قرار گرفت اين شد كه علاوه بر تنفر از مسيحيت تنفر از اسلام هم اضافه شد. وي گفت: وقتي شنيدم كه بن لادن يك مسلمان است و اين عمليات هاي تروريستي را انجام مي دهد با خودم گفتم دين واقعاً چيز بدي است و ملت ها را به جان هم مي اندازد؛ اين شد كه از اسلام هم متنفر شدم و تصميم گرفتم بيشتر با روحيات مسلمان ها آشنا شوم تا بتوانم راه حلي براي از بين بردن دين در در كل جهان پيدا كنم. عبدالعزيز ادامه داد: تصميم گرفتم فيزيك هسته اي بخوانم تا بتوانم يك بمب هسته اي بسازم و مناطق و كشورهاي ديني را با اين بمب نابود كنم تا دنيا از شر دين خلاص شود اين شد كه براي شناختن مسلمان ها به يك مسجد رفتم و از آنها پرسيدم: قرآن داريد؟ وي با بيان اين كه در اين مركز اسلامي در ابتداي كار كتاب هاي اهل تسنن را به من دادند، گفت: در وسط كار مجبور شدند كتاب هاي فلسفي به من بدهند اما چون كتاب فلسفه نداشتند كتاب هاي مطهري و بهشتي را به من دادند.بعد من رفتم و وقتي اين كتاب ها را خواندم ديدم كه مطالبش حق و عميق است و اين باعث جذب من به دين اسلام شد.