Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 107077
تاریخ انتشار : 1 خرداد 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 5

گفت وگو با معلمي كه هزينه جراحي دانش آموزش را پرداخت

خانم نسرين كنعاني : دانش آموزم داشت از دست مي رفت بايد كاري مي كردم. خانم نسرين كنعاني معلمي كه هزينه جراحي قلب دانش آموزش را پرداخته است مي گويد : دانش آموزم داشت از دستم مي رفت بايد كاري مي كردم . به گزارش خبرگزاري فارس روز دوشنبه خبري منتشر شد مبني بر اين كه معلم ابتدايي روستاي قزل عاشق اروميه هزينه عمل جراحي دانش آموز خود را كه از بيماري قلبي رنج مي برد پرداخت كرد. اين معلم « نسرين كنعاني » است كه 27 سال سابقه تدريس دارد . در اين سال ها وي در روستاهاي مختلف تدريس كرده است و هم اكنون در دبستان مولوي روستاي قزل عاشق استان آذربايجان غربي به دانش آموزان دوم ابتدايي درس مي دهد. وقتي به سراغ اين معلم رفتيم تا اصل ماجرا را از زبان خودش بشنويم حضور فاطمه كه در خانه معلمش دوران نقاهت را طي مي كرد (دانش آموزي كه خانم كنعاني هزينه درمانش را پرداخته است ) مهرباني و فداكاري اين معلم را بيش از پيش نشان مي داد. اشك حسرت بر اين همه مهرباني يك معلم تنها چيزي است كه مي توان در برابر اين همه عظمت نشان داد. س: خانم كنعاني چه شد كه هزينه درمان فاطمه را پذيرفتيد . ج: من در پايه دوم دبستان تدريس مي كنم و 25 شاگرد در كلاسم هستند . فاطمه هم يكي از شاگردان كلاسم است . ماجرا از آنجا آغاز شد كه متوجه سرفه هاي بسيار ناجور فاطمه شدم . يكروز به او گفتم « آيا براي اين سرفه هايت دكتر رفتي » و او گفت « به خانه بهداشت روستا رفتم اما خوب نشدم » و بعد هم گفت « وقتي سرفه مي كنم از دهانم خون مي آيد » . راستش خيلي نگران شدم . با خودم گفتم نكند فاطمه بيماري سل گرفته باشد. س: يعني خبر نداشت كه مشكل قلبي دارد ج: بله همينطور است . آنجا بود كه نگران او و ديگر بچه هاي كلاس شدم . چرا كه اگر سل گرفته بود اين بيماري منتقل مي شد و از سويي براي خودش نيز خطر داشت . به همين دليل به منزلشان رفتم و چون فاطمه پدر و مادر ندارد و سرپرستي او را مادربزرگش برعهده دارد از مادربزرگش خواستم تا اجازه دهد فاطمه را با خودم براي درمان به اروميه ببرم . مادر بزرگش پذيرفت پذيرفت . در اروميه از فاطمه آزمايش گرفتند و آنجا مشخص شد كه ريه هايش سالم است اما رگ هاي قلبش گرفتگي دارد. يك رگش تا 95 درصد و رگ ديگرش تا 65 درصد گرفته بود . در اروميه فاطمه را آنژيوگرافي كردند اما رگ هايش باز نشد و پزشكان گفتند كه بايد عمل شود. س: نظر مادر بزرگش چه بود. ج: چه بگويد. او هم نگران نوه اش بود. تصميم گرفتم كه او را عمل كنم و تمام مسئوليت را نيز پذيرفتم . س: واقعا چرا پذيرفتيد. ج: عاطفه مادري در برابر فاطمه احساس مادري مي كردم . تمام شاگردانم فرزندانم هستند و من در برابر آن ها وظيفه دارم . س: در زمان عمل چه احساسي داشتيد. ج: وقتي داشتم در بيمارستان براي عمل امضا مي دادم دستم مي لرزيد اما چاره اي نداشتم فاطمه داشت از دست مي رفت و من بايد كاري مي كردم . آن زمان ياد اين حديث پيامبر اعظم (ص ) بودم « اگر كسي نفسي را زنده كند مثل اين است كه مردم دنيا را زنده كرده است » . س: خوشبختانه عمل هم با موفقيت روبرو شد درسته ج: بله اما خوشحالم كه به اين فكر نكردم كه اين بچه مال من نيست و از عواقب آن نترسيدم . حتي به هزينه اش هم فكر نكردم . تنها مي خواستم كه فاطمه خوب شود و خوشبختانه خوب شد. س: هزينه درمان چگونه فراهم شد ج: وقتي دركار خير قدم برمي داريم خدا نيز به انسان كمك مي كند و راه ها هموار مي شود. در اين مدت افراد زيادي به خانه ام زنگ زدند و گفتند كه اگر به كمكي نياز دارم آماده كمك هستند. س: الان فاطمه كجاست ج: منزل من است . بعد از عمل جراحي نياز به مراقبت داشت و من از مادر بزرگش اجازه گرفتم تا مراقبش باشم . من سه فرزند پسر دارم و دختري ندارم . فاطمه مثل دختر خودم است . س : مي توانم بافاطمه صحبت كنم ج: بله چرا كه نه . فاطمه كم حرف و ساكت است . وقتي از او سئوال مي كنيم به آهستگي جواب مي دهد و تنها يك جمله را مرتب تكرار مي كند. « خانم كنعاني را مثل مادر دوست دارم » فاطمه شاگرد زرنگ كلاس خانم كنعاني است و اين محبت او را هيچگاه فراموش نخواهد كرد گرچه محبت و فداكاري خانم كنعاني از خاطر هيچكس نخواهد رفت .