Index
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 107989
تاریخ انتشار : 16 خرداد 1387 20:2
تعداد بازدید : 372

اندوه با شکوه رویانا

رویانا اما از تقسیم تک تخمکی زاده نشده است. هسته تخمک گوسفندی ماده را درآورده اند و به جای آن هسته یک یاخته از پیکر گوسفندی را نشانده اند و سپس آن را در زهدان گوسفند ماده کاشته اند. «رويانا مادرشو نمي شناسه!». و رویانا همان گوسفند همانند سازی شده در ایران است. عنوان تکان دهنده است و نوشته کوتاه و زیبای آسیه امینی تکان دهنده تر از عنوان آن است و اینچنین پایان می یابد: «رويانا احتمالا باعث افتخار علم و دانش هموطناي ماست. ولي من دلم براش مي سوزه. احساس مي كنم بره اي كه مامانشو نمي شناسه حتما تو زندگي يه چيزي كم داره!» هنوز واژه های پایانی آن نوشته زیبا و دلنشین را به پایان نبرده بودم که ناگهان با تمام وجودم به خندیدن آغاز کردم، ناخواسته. شاید نزدیک به یک دقیقه تمام از ته دل می خندیدم و از پشت کامپیوتر هم پا شده بودم و راه می رفتم. آنچنان خنده جانانه ای بود که پس از آن نه تنها ذهن و جان را بازتر دیدم بلکه قفسه سینه نیز بازتر شده بود. آن نوشته، آنگونه که من دریافتم، در احساس و برداشت و نگرش به واقعیت دانش و واقعیت مادرانگی انسانی آنچنان یگانه و بی مانند است که من تنها می توانم نویسنده آن را دوست داشته باشم، و آن هم در برابر چشمان جهانی و حتی در برابر چشمان آن یا آنهایی که او را دوست می دارند.

 جز آن نمی توانم. پاسخ آن حالت طبیعی من این دو واژه صمیمی است. جانوران و انسان های دوقلویی هستند که پس از تقسیم تک تخمکی در زهدان مادر رشد یافته و دیده به جهان گشوده اند. خواهران یا برادرانی همانند که کم یا بیش همزمان نیز زاده می شوند. و این چیز تازه ای نیست. حتی در گذشته جانورانی با این روش پرورش داده شده است. رویانا اما از تقسیم تک تخمکی زاده نشده است. هسته تخمک گوسفندی ماده را درآورده اند و به جای آن هسته یک یاخته از پیکر گوسفندی را نشانده اند و سپس آن را در زهدان گوسفند ماده کاشته اند. بره به دنیا آمده همانند گوسفندی خواهد بود که هسته یاخته پیکری از آن گرفته شده است. رویانا پدر نداره و «رويانا مادرشو نمي شناسه!» هولناک است. رویانا اما برادری داره همانند خودش. برادر رویانا پدر هم داره، مامان رویانا مامان او نیست و اما باز هم با هم برادرند و دوقلو هم هستند. بسیار پیچیده شد. پیچیدگی به جای خود، خوشبختانه رویانا زمانی دیده بر جهان گشوده است که انسان می داند پژوهش علمی نوآور است اما پیش بینی پذیر نیست.

 نوآوری برآمده از پژوهش علمی با ناشناختگی همزاد است. نو با خود ناشناخته نیز به همراه می آورد که بایستی شناخته شود. نو بدون ناشناختگی دیگر نو نخواهد بود. دفاع از آزادی دانش و پژوهش برای پاسخ یابی به ناشناخته های پیش بینی ناشده است. در آن نوشته زیبا دنیایی ناشناخته با کمترین واژه ها و با شیوه ای رسا به تصویر درآمده است. نوشته با احساس ژرف انسانی دانش بشری را با پرسش های بسیار به چالش می کشد و انگیزه پژوهش بیشتر برای شناخت بهتر پدید می آورد. تبریک و شادباش به احساس و اندیشه ای که آن را نوشته است. در کم یا بیش از پنجاه هزار سال گذشته تاریخ بشر را فرهنگ او پیش رانده است، فرهنگی که در آن دختر و خواهر، پسر و برادر، پدر و مادر بخوبی از هم جدا شده و به سادگی شناخته می شده اند. اما رویانا ما را به نقطه آغاز آن فرهنگ پرتاب می کند. نه تنها در آن پیچیدگی گفتاری یا فرهنگی سر در گم می شویم، بلکه براستی هم آن یاخته جاسازی شده در زهدان گوسفند مادر، به ناچار بایستی راه تکاملی بازگشتی را بپیماید تا از یاخته ای پیکری، از یکی از اندام ها که یاخته جنسی هم نیست، به یاخته جنینی فراروید.

آن نوشته زیبا اما تکان دهنده نشان می دهد که مسیر تکامل بازگشتی تنها در خود یاخته دست کاری شده نخواهد بود و به پیرامون آن نیز فرارفته و فرهنگ زمانه و حتی احساس برآمده از آن را نیز به چالش خواهد کشید. یک بار دیگر تبریک و شادباش برای احساس و اندیشه ای که آن را نوشته است. اما اندوه بیکران نهفته در آن نوشته کوتاه و زیبا را نیز نمی توان نادیده گرفت. اندوه نهفته در یک بازگشت به آغاز پس از پیشرفت های بسیار. بازگشتی که پسرفت نیست اما ناشناخته های بسیار دارد. به گمان من نه نویسنده و نه خواننده آن نوشته نبایستی نگران و اندوهگین باشد، اگرچه می دانم گفتن آن ساده است و انجامش دشوار. شاید گفتگو در باره چرایی و چگونگی آن اندکی از دشواری بکاهد. دانش بشری لحظه های اندوهناک بسیار داشته است و سرفراز آن ها را پشت سر گذاشته است. ماری کوری فراموش نشدنی تنها یک نمونه است که زندگانی او سرشت و گوهر دانش، و سادگی و پیچیدگی نهفته در آن را، بخوبی آشکار می کند، حتی با اندوه نهفته در ناشناخته ها، اندوهی که در نگاه نخست بیکرانه می نماید.

 او با شور جوانی کشف استادش بکرل را پیگیرانه دنبال کرد و با کوشایی و بردباری شایسته پژوهش دانشمندانه دو عنصر شیمیایی تازه نیز کشف کرد. ماری یکی از آن دو عنصر را به یاد میهن خود، لهستان، پولونیوم نامید. چه خوشبختی بی مانندی برای او با فرهنگ او در زمانه او. اندوهناک اما سرطان ناشی از پرتوهای رادیواکتیو پراکنده در آزمایش های او بود که با آن بیماری نیز درگذشت. برای ماری پرداختن به رادیو اکتیویته نگاه به اندرون هستی ماده بود اما نمی دانست که پرتوهای رادیو اکتیو بر اندرون یاخته های او می نشیند و نابود می کند. ماری باور داشت آنچه که ندانسته با سرطان او را از پا درآورد با بهبود تندرستی انسان ها به سود بشریت به کار گرفته خواهد شد. امروزه آن باور ماری اثبات شده است. اما ناشناخته هایی که او را از پا درآورد به انسان آموخت که پرتوهای رادیواکتیو خطرناک و آسیب رسان نیز هست و کاربرد آن به کارهای پیشگیرانه نیاز دارد.

اندوه بیماری و مرگ نخستین استاد زن دانشگاه نامدار سوربن، با سرطان ناشی از پرتو های رادیوآکتیو پراکنده در پژوهش های آزمایشگاهی او، اما با شکوه انسانی دیگری جانشین شد. دختر بزرگ او ایرنه در جستجوی ناشناخته ها کار مادر را پی گرفت و او نیز برای دستاوردهای پژوهشی خود، مانند مادرش، جایزه نوبل دریافت کرد. ماری بی شک شادمان از جایزه نوبل دخترش نیز می توانست بر خود ببالد که چنان دختری دارد و خوشبخت باشد. آیا درست است گفته شود که ایرنه دختر ماری دختری شجاع بوده است. می توان گفت اما به گمان من گویا نیست. گویاتر آن است که گفته شود ایرنه، دختر ماری، جایزه نوبل را برای کشف رادیواکتیویته مصنوعی دریافت کرد. و این مهمتر است. چون او نیز مانند مادرش، بردبارانه و کوشا در جستجوی ناشناخته ها، روزانه ده ها بار بکرل می گفته است.

بکرل واحد اندازه گیری پرتو های رادیواکتیو است. یک بکرل بیان کننده شکافت یک اتم در یک ثانیه است. و بکرل همان استاد ماری مامان ایرنه است. زیبایی باشکوهی دارد اندیشیدن به این واقعیت که ایرنه نیز با کشف خود به استاد مامانش باز گشته است، بازگشت به آغاز پس از پیشرفت های بسیار. دخترها نه تنها شجاع بلکه خوشبخت تر هستند. بویژه آنگاه که مامان پرسش های پاسخ نیافته و ناشناخته های تازه برای دختر آماده کرده باشد. مامان رویانا چگونه توانسته است یاخته ای اندامی را، که در مسیر تکاملی هزاره ها ویژگی تخصصی اندامی یافته است، در زهدان خود به یاخته ای جنینی بازگرداند که یاخته مادر است؟ رویانا نخستین همانندسازی در جهان و حتی نخستین در ایران نیز نیست. در نخستین همانندسازی در ایران هسته یاخته اندام شنوایی، یعنی گوش گوسفند را برداشته و به اندرون تخمک بی هسته گذاشته بوده اند. انسان شاید نتواند رازهای تکامل میلیون ها ساله یاخته های نخستین خودزا به یاخته های اندامی ویژه و تخصصی اما سترون را باز گشاید. گذشته هر چقدر هم رازگشایی گردد باز هم به تمامی شناخته نخواهد شد.

اما رازگشایی از چگونگی بازگشت دگرباره یاخته اندامی به یاخته مادر در زهدان جانور میزبان آن کار آینده است. برای دانستن آن دانشمندان نگاه به هستی اندرون یاخته جاندار خواهند انداخت، همچون ماری که نگاه به اندرون هستی ماده بی جان انداخته بود. رویانا هم نام خود را از زادگاه خود، پژوهشكده رويان، گرفته است، مانند پولونیوم ماری از زادگاه او لهستان. بی شک تا آنگاه که انسان پاسخ آن پرسش بازگشتی، از یاخته پیکری به یاخته جنینی مادر، را دریابد، رویاناها هم راهی برای شناختن مادر هایشان خواهند یافت. نویسنده «رويانا مادرشو نمي شناسه!» خوشبخت است که توانسته است با آن نوشته زیبا زبان گویای ناشناخته های رویانا باشد. و نه تنها آن، بلکه فراتر از آن نشان می دهد که فرهنگ و احساس انسانی برآمده از هزاره ها نیز به چالش گرفته شده است. از صمیم دل شادباش می گویم.






نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :