Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 109891
تاریخ انتشار : 19 تیر 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 85

هديه خدا در ايران ماند

سجاد تبریزی
سجاد تبریزی اشاره : وقتی پای به داخل خانه قدیمی استاد گذاشتیم، انگار وارد یک موزه بزرگ شده ایم. تابلوها و تابلو نوشته ها، نقاشی های نفیس دوره قاجار، عقد نامه بسیار نفیسی که مربوط به یکی از دختران ناصرالدین شاه است با طلاکوب و تذهیب دیدنی، چند تابلو خاتم، ظروف قدیمی و یک ویترین پر از عتیقه... تمام در و دیوار و راهرو خانه را تابلوهای گرانبها و نفیس قدیمی پر کرده است. خانه استاد ادیب از بسیاری از موزه های پر گنجینه تر نشان می دهد. لحظاتی را صرف دیدار از تابلوها می کنیم، از ما با شرینی و چای و آبمیوه خنک پذیرایی می کنند و بعد با استاد که با وقار و طمانینه نشسته است، گفت و گویمان را آغاز می کنیم. پیرمرد روشن ضمیر سخت دلبسته ایران است و برای هنر و معماری ایرانی دل می سوزاند. برای همین است که حاضر نیست هیچ گدام از اجزای گنجینه ای که دارد، از دامان میهن دور کند و به خاطر همین حاضر شد قرآنی را که حدود سه میلیارد تومان ارزش گذاری شده بود و در حال حاضر یکی از شیوخ متنفذ عرب یک میلیارد تومان نقد برایش می پرداخت، با قیمت کمتر به کتابخانه ملی بفروشد تا در ایران بماند... یادم می آید چندی پیش که به همراه حاج آقا دعایی و حاج سید حسن خمینی در جماران دیداری داشتم، آقای اشعری رئیس کتابخانه ملی از زیبایی این قرآن نفیس تعریف ها کرده بود و مهمترین بهانه دیدار ما از خانه ایشان هم اشتیاقی بود که در ما ایجاد کرده بود تا از نگهدارانده و اهدا کننده این اثر دیدن کنیم. دکتر محمدی مدیر اطلاعات فرانسه هم که قرآن مزبور را در کتابخانه ملی دیده بود. از زیبایی آن حکایت ها داشت. جمعی که از طرف موسسه به خانه استاد رفته بودند، ذوق و علاقه و ایران دوستی او را به خوبی احساس می کردند. غلامعلی ادیب برومند در دهه نهم عمر خود، سخت دوستدار ایران، هنر ایرانی و تمدن کهن و دیرپای ایران باقی مانده است. عمر دوستداران وطن دراز باد. *** چندي پيش قرآني بسيار نفيس كه نمونه آن در دنيا وجود ندارد از سوي استاد اديب برومند، شاعر و هنرشناس معاصر به كتابخانه ملي و به بهايي كمتر از قيمت واقعي آن، اهدا شد كه انعكاس گسترده اي در رسانه هاي داخلي و خارجي داشت. به همين مناسبت هفته گذشته در خانه اين هنرمند كه از يك موزه نفيس و ارزشمند چيزي كم ندارد، چند ساعتي با ايشان گفت وگو كرديم و نكاتي را شنيديم كه واگويه كردن آن براي جوانان نسل حاضر حياتي و حائز اهميت است. داستان قرآني خاص اين قرآن ماجراي جالبي دارد: روزي يكي از دوستان كه شاهزاده دولتشاهي بود، به همراه فرد ديگري اين قرآن نفيس را آوردند منزل من وگفتند: اين قرآن را ببينيد چه قيمتي مي شود روي آن گذاشت! قرآن جعبه مخصوص به خود نداشت و در كيفي بود و وقتي من كيف را باز كردم، متوجه شدم كه يك قرآن خاص است، و قلم خيلي خيلي استواري دارد، طوري كه گويي حروف آن با سرب ريخته شده و انواع هنرها در كتابت و تذهيب و صفحه آرايي و كاغذسازي آن به كار رفته است، آن هم در اوج. بنابراين گفتم كه: اين قيمت ندارد، اما دوست دارم بدانم داستانش چيست. آن شخص گفت: خانم بنده كه (يك فرد سوئيسي است) رئيس كتابخانه اختصاصي همسر شاه است، گفته اين قرآن را فردي آورده و گفته آن را ببريد به شهبانو بدهيد و بگوييد كه يك آپارتمان خوب و مجلل درقبال آن به من بدهد. فرح هم از آنجا كه فرد هنرشناسي نبود، اما يك ميليارد تومان اعتبار در اختيارش قرار داشت تا صرف كارهاي هنري كند و نسخه هاي نفيس را بخرد و در مقابل هنرمندان ايران و جهان خود را هنرشناس معرفي كند، گفته بود كه قرآن خوبي است، بگذاريد روي ميز من تا كارشناسان بيايند و قيمت آن را تعيين كنند و چون مدت مديدي طول كشيد، صاحب نسخه آن را پس گرفته بود و به اين ترتيب براي ارزيابي سر از خانه ما درآورده بود. شناسنامه مخفي شده آن روز من در حين بررسي متوجه شدم كه دو صفحه آخر قرآن به هم چسبيده و كسي كه آن را به هم چسبانده، خواسته است تاريخ آن مشخص نشود! بعد از باز كردن آن دو صفحه متوجه شدم نسخه به شاهزاده هاي قاجار برمي گردد و با بررسي دقيق تر خطوط قرينه دريافتم كه خط بايد از آن لؤلؤزرگر اصفهاني كه استاد زين العابدين قزويني است، باشد. خيلي از آن تعريف كردم و راستي كه به شدت مجذوبش شده بودم. گفتم كه مي شود اين قرآن را به فرد ديگري هديه بدهيد؟ آن فرد گفت: متاسفانه خير، اين اثر مربوط به دستگاه سلطنتي است و چون از اين دستگاه بيرون آمده (ناصرالدين شاه آن را به نوه اش كه دختر مظفرالدينشاه بود، هديه داده بود.) بايد به همان جا برگردد و… سفر به ديار حضرت دوست مدتي بعد بنده به اتفاق مرحوم حيدرعلي خان كه دايي ام بود به زيارت خانه خدا مشرف شدم و از آنجا كه هر فردي وقتي به اين مكان پا مي گذارد حال و هواي عجيبي پيدا مي كند، من هم تحت تاثير قرار گرفته و با حالت عرفاني دو قصيده ساختم كه وقتي از سفر بازگشتم، آنها را به همراه قصايد ديگري كه قبلاً درباره حضرت امير(ع) سروده بودم، يكجا چاپ و به عنوان ارمغان اين سفر تاريخي منتشر كردم و مدتي گذشت تا آن فرد دوباره تماس گرفت وگفت: شما هنوز هم قرآن را مي خواهيد؟ بنده هم با خوشحالي گفتم: بله و ادامه دادم: وقتي از خانه بيرون مي رفتيد، نگاه حسرت من دنبالش بود و خيلي ناراحت شدم كه گفتيد جز فرح به فرد ديگري هديه نمي دهند! آن فرد همان روز آن قرآن را به منزل من آورد و من پرسيدم: پس داستانش چه بود كه آن روز قرآن را برديد؟! گفت: اين قرآن يك ماهي در دستگاه دربار ماند تا كارشناسان بيايند و قيمت گذاري كنند اما از آنجا كه كارشناسان يكي در آمريكا و ديگري در اروپا بودند، صاحب قرآن كه يك شاهزاده خانم قجري است حوصله اش سر رفت و گفت كه برو و قرآن را بگير، اينها داخل آدم نيستند كه اين قرآن به دست آنها برسد، من هم موضوع را به واسطه گفتم، برو قرآن را بگير و بگو صاحبش مشكلش برطرف شده و … فرح هم گفته بود كه ما قرآن زياد داريم، اشكالي ندارد و بعد هم برگردانده بود و… هديه خدا تمام اين حرفها درحالي بود كه من تازه كتابم منتشر شده بود، بنابراين گفتم: اين قرآن آنقدر ارزشمند است كه نمي شود برايش قيمت گذاشت، اما توانايي من اينقدر پول است كه الان در بانك نقد موجود است. فرد واسطه هم با صاحب نسخه صحبت كرد و بعد به من گفت كه اين خانم مي گويد: از آنجا كه شما علاقه مند به آثار قديمي هستيد، حتماً ارزش و قدر آن را خوب مي دانيد و فقط درخواست داشت كه در اين مبلغ تجديدنظر كنيد! من هم تجديدنظر كردم و آنها هم رفتند، پولشان را گرفتند و من پيش خودم فكر كردم كه اين قرآن صله آن اشعاري است كه عاشقانه در خانه خدا گفتم، در غير اين صورت امكان ندارد كه چنين اثر نفيسي به دربار برود و برگردد، همانطور كه خيلي چيزها كه با اين نسخه قابل قياس نيست، به دربار رفته بود و ديگر هيچ كس آنها را نديده بود و مي توانم با قاطعيت بگويم كه اين كار در حد يك معجزه بود! بي مثال در جهان حالا بد نيست كمي درباره محتواي اين قرآن حرف بزنم. اين قرآن را وقتي ورق مي زنيد، در هر صفحه تذهيبي فوق العاده قوي مي بينيد، تذهيبي كه مربوط به مكتب اصفهان است و در آن طلاي ده رنگ به كار رفته است. رنگها به قدري شفاف و گيرا و چشم نواز هستند كه هيچ كس دوست ندارد از آن چشم بردارد. اما تذهيب دو صفحه اول آن واقعاً استثنايي و بي نظير است و بخشي از اين ظرافت در تمام صفحه ها حفظ مي شود، اما در هر صفحه طرحها در جزئيات تغيير مي كند و تمام اينها در حالي است كه استاد تذهيب كار در فاصله بين سطور كه به نام دندان موشي مشهور است، هنر خودش را نمايان كرده است. با قاطعيت مي گويم كه هيچ قرآني در جهان وجود ندارد كه در دندان موشي هايش، گل بته كاري هم شده باشد، ولي اين شخص چنين طرحي را زده و براي رعايت تنوع در هر صفحه، داخل دندان موشي ها كه حالت مورب دارد، يك شكل متفاوت را كار كرده كه به اين ترتيب اثر بي نظيري را بر روي كاغذ زرافشان ايجاد كرده است. اين قرآن در 600 صفحه نگاشته و طراحي شده كه بعد از حدود 300 صفحه متوجه مي شويم مكتب تذهيب تغيير مي كند و ظريف تر و براق تر مي شود. بسيار شايسته بود كه قرآن به شكل نفيسي چاپ مي شد؛ اما از آنجا كه هزينه چاپش بسيار زياد بود (در حدود 500 ميليون تومان) من چنين امكاني نداشتم؛ بنابراين آنچه از دستم برمي آمد اين بود كه سعي كنم از وطنم خارج نشود. پيشنهاد ميلياردي كارشناسي اين اثر نفيس در دو مرحله مختلف انجام شد: بار اول ده سال پيش بود كه چند كارشناس داخلي و خارجي (ترك، هندي و ايراني كه يكي شان هم مرحوم آقاي محمد فضايلي بود) آمدند و قيمت آن را سه ميليارد تومان تعيين كردند، ولي در آخرين مرحله فردي با من وارد مذاكره شد و از آنجا كه فكر مي كردم ممكن است سه ميليارد خريداري نشود، گفتم يك ميليارد تومان و خريدار بلافاصله بعد از ديدن قرآن پذيرفت و گفت كه چه زماني خدمت برسم تا قرآن را ببرم؟ كه گفتم، فقط خريد آن يك شرط دارد و آن اينكه: اين قرآن بايد حتماً در ايران بماند و از آنجا كه فرد خريدار به قول خودش در مقابل من نمي توانست دروغ بگويد، از طريق واسطه پاسخ داد كه من خريدار هستم، اما آن را با خود از ايران مي برم كه من هم نپذيرفتم! مرحله دوم هم مربوط به بازديد آقاي اشعري بود كه به همراه عده اي تشريف آوردند و بعد از بررسي گفتند: آقا كاش اين را نديده بودم، اما حالا كه ديدم به هر قيمتي كه بگوييد مي خرم ، من هم قيمت را اعلام كردم كه گفتند: براي اين موضوع رفته ام پيش رئيس جمهور و ايشان هم با پرداخت اين رقم موافقت كرده اند. مدتي از اين ماجرا گذشت و خبري نشد و گويا اين اعتبار تامين، اما در جاهايي ديگر هزينه شد! مدتي گذشت كه دوباره چند كارشناس آمدند و از آنجا كه بسيار نگران بودم بعد از من چه سرنوشتي ممكن است بر سر اين هديه خداوند بيايد، با رقم كمتر يعني قيمت 066 ميليون تومان واگذار كردم. بعد هم خواندم كه در روزنامه ها نوشتند قرآني به يك سوم قيمت و با رضايت كامل فلاني به كتابخانه ملي هديه شد و خيالم راحت شد كه بالاخره اين اثر در ايران ماند. آغاز تلاش هنري من در سال 1327 وارد اين كار (كارشناسي آثار هنري) شدم و ذره ذره شروع به تمرين كردم و دوستاني هم داشتم كه اطلاعات خوبي داشتند و من با مشورت آنها چيزهايي مي خريدم، تا اينكه به تدريج ذوق زده شدم كه هرطور شده به كار ادامه دهم و بعد علاقه ام به حدي شد كه به مجرد فراغت از كارهاي حقوقي، ادبي و مبارزاتي كه از 23 سالگي در اين راه بودم، مي نشستم و ساعتها با اين آثار مصاحبت مي كردم و لذتي از اين كار بردم كه فكر نمي كنم هيچ كس چنين لذتي را در دنيا برده باشد! شيريني وصف ناپذيري كه هنوز هم با من هست. اين روحيه باعث شد تا پنج سال پيش در فضايي بسيار مفرح ودر قطعه زميني كه حدود سه هزار و چهارصد متر مربع وسعت دارد، يك عمارت تاريخي و ديدني را در شهر گز اصفهان كه زادگاهم است، بخرم و آن را تبديل به فرهنگسرا بكنم. اكنون چند سالي مي شود كه آن محل را به صورت مشروط به شهرداري گز سپرده ام و شهرداري موظف است كه برنامه هاي آنجا را اجرا كند و خود بنده هم گاهي به آنجا سر مي زنم و مشكلات مالي آن را تا حدودي كه وسعم برسد، حل مي كنم. شاگردان استاد شده البته وضعيت من طوري نيست كه بتوانم شاگرد به آن معني كه شما در ذهن داريد، داشته باشم؛ اما دو نفر از كساني كه پيش من آمدند و به اين كار علاقه نشان دادند درحال حاضر داراي مقام و شهرتي در ايران و جهان هستند. يكي از آنها آقاي خليلي است كه درحال حاضر در انگلستان لقب سٍر گرفته است و تز دكتري اش را هم درباره قلمدانهاي قديمي و ايراني ارائه داده و نفر بعدي يك جوان غير مسلمان بود كه با پسرم دوست بود و بعد از رفت و آمد به خانه ام متوجه علاقه او شدم و او هم كم كم توجه خاصي به اين كار نشان داد و با مشورت و نظارت من شروع به يادداشت برداري و خرده خريد كرد كه بعد از حدود شش سال در لندن گالري براي خود تاسيس كرد و درحال حاضر هم به عنوان سفير سيار خريد قرآنهاي كوفي و قديمي در عربستان شهرت دارد و البته به من قول داده كه به ايران بيايد و با آثارش در اصفهان موزه اي داير كند و دينش را نسبت به ايران و ايراني ها ادا كند. * منبع : اطلاعات هفتگي، چهارشنبه ١٩ تیر ١٣٧٨، ص ١٠