Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 111108
تاریخ انتشار : 12 مرداد 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 12

گذري بر دستاوردهاي انقلاب اسلامي - ٦

كتاب پالتویی
شناسنامه شناسنامه: گذري بر دستاوردهاي انقلاب اسلامي و آسيب شناسي دروني آن تأليف: معاونت سياسي نمايندگي ولي فقيه در نيروي مقاومت بسيج صفحه آرا و يراستار: دايره نشريات معاونت سياسي سال انتشار: زمستان 1382 شمارگان: 000/10 جلد چاپ: چاپخانه ميثاق نمايندگي ولي فقيه در نيروي مقاومت بسيج نشاني: تهران، صندوق پستي 364/17845 اين كتاب داراي 140 صفحه مي باشد. مقدمه دگرگوني و تحول، يكي از خصلت هاي حيات اجتماعي انسان ها بوده و مي باشد كه زمينة تعالي و بعضاً انحطاط جوامع بشري را رقم زده و مي زند. « انقلاب» به مفهوم تحول بنيادين و ساختار در ابعاد فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي، يكي از انواع پديده هاي اجتماعي است كه در دگرگوني ها و تغييرات اجتماعي ظهور و بروز مي يابد. در يك رويكرد جامعه شناختي به تاريخ جوامع بشري، در مي يابيم كه انبياي الهي مهم ترين، سرنوشت سازترين و پايدارترين انقلاب ها را جهت تعالي فرد و جامعه براي دست يابي به« حيات طيبه» پديد آورده اند كه انقلاب اسلامي پيامبراكرم(ص)، در عصر جاهليت قديم به دنبال بعثت رسول الهي از سوي خداوند تبارك و تعالي، نقطة عطفي در تاريخ بشريت گرديد. آن انقلاب يگانة تاريخ بشريت تبيين كنندة صراط مستقيم براي تحقق عدالت اجتماعي در مدنيت اسلامي، الگويي شد براي مصلحان و احياگران طريق حق به سوي انسان سازي و جامعه سازي در تمامي اعصار و جوامع. از اين رو بعد از گذشت قريب چهارده قرن، در عصر جاهليت مدرن، حضرت امام خميني(ره) با الگوگيري از بعثت حضرت رسول و قيام عاشورا، انقلاب ايران را بر پاية سه ركن، مكتب، امت و امامت تحقق بخشيد كه طاق كسراي استكبار جهاني و صهيونيسم بين الملل را به لرزه انداخت و انفجار نوري بود كه بشريت سرگردان در وادي ظلمات را به خودآگاهي و خداخواهي رهنمود ساخت. لذا: « انقلاب اسلامي ارائة يك الگوي جديد براي زندگي اجتماعات بشري و كشورها بود و هست و هنوز هم جديد است. اگر خوب عمل كنيم، اين الگو براي جوامع بشري، شايد تا قرن ها الگوي يگانه خواهد بود».(1) به همين جهت اينك در آستانة دهه سوم اين پيروزي حق بر باطل و ارائة طريق براي برپايي جامعه اي انساني به تمامي جوامع بشري، هوشياري و تلاشي مضاعف را مي طلبد تا با رفع موانع، روز به روز شكوفايي اين شجرة طيبه را شاهد باشيم. انقلاب اسلامي، در دوران اخير خود از دو سو با تهديدات و تهاجمات شديدي مواجه مي باشد كه از سويي شب پرستان قبيلة جاهلي كفر و نفاق به سركردگي آمريكا و صهيونيسم و از سوي ديگر آفت هاي داخلي موانع متعددي را بر سر راه اين كاروان آزادي، استقلال و سعادت قرار داده است. اين نوشتار بر آن است كه با بهره گيري از انديشه و رهنمودهاي دقيق علمي و ظريف رهبر فرزانة انقلاب اسلامي حضرت آيت الله العظمي خامنه اي به آسيب شناسي انقلاب اسلامي بپردازد و با نشان دادن نقاط آسيب پذير دردرون انقلاب همة دل سوران و عاشقان اين شجرة طيبه را براي درمان دردها و اصلاح آسيب ها فراخواند. مرحله شناسي انقلاب اسلامي انقلاب اسلامي ايران در طول دو دهه از حيات خويش مراحل و دوره هاي متعددي را پشت سرگذاشته است كه شناخت اين مراحل به فهم هويت، توانمندي و كارآمدي آن كمك خواهد كرد و با شناخت گذشته، امروزي روشن تر و فردايي پربارتر را مي توان رقم زد. مقام معظم رهبري در مرحله شناسي انقلاب اسلامي مي فرمايند: « ما يك دوره انقلاب را پشت سرگذاشته ايم كه تجربة بسيار دشواري بود. امروز دنياي اسلامي از تجربة انقلاب ملت ايران استفاده مي كند... بعد از آن، مرحلة دفع هجوم دشمن را گذرانديم كه مرحلة بسيار سختي بود. دشمن هجوم آورد، با اين نيت كه شايد بتواند انقلاب را به زانو در بياورد و ملت ايران را از انقلاب خود پشيمان كند. اما ملت ما در آن مرحله هم بحمدالله پيش رفت و موفق شد و يادگار با ارزشي در تاريخ جهان و تاريخ ملت هاي به پا نوسازي ايران از لحاظ ترميم ويراني ها و نوسازي مادي است. البته از اول انقلاب، اين نوسازي به اشكال و انحايي وجود داشت، اما جنگ فرصت و اجازه نمي داد كه شتاب لازم را پيدا كند. بعد از دروان جنگ، بازسازي و نوسازي شتاب لازم را پيدا كرد. نمي توانيم بگوييم سازندگي و نوسازي كشور، به نقطة پايان رسيده است. اما قدم هاي بلندي برداشته شده است كه اين هم تجربه و گام سوم ملت ايران در انقلاب است و بسيار ارزشمند مي باشد. اما قدم چهارمي كه وجود دارد، نوسازي معنوي ايران است، يعني استقرار عدالت اجتماعي به معناي كامل، البته اين قدم چهارم برداشته شده است، منتها بايد روز به روز شتاب بيش تري پيدا كند... ما اگر سازندگي را باز هم پيش ببريم، اما در جهت استقرار عدالت و از بين بردن تبعيض و ايجاد برابري حقوق و احياي كرامت زن و مرد مسلمان فعاليتي نكنيم، موفقيتي به دست نياورده ايم. موفقيت آن وقتي است كه بتوانيم معنويت دين و اخلاق و عدالت و معرفت و سواد و توانايي هاي گوناگون را در ميان جامعه مستقر كنيم... اين قدم اصلي و كار اساسي است تا بتوانيم جامعة اسلامي را يك جامعة عادلانه به معناي حقيقي قرار بدهيم».(2) ايشان از چهار مرحله در انقلاب اسلامي نام برده اند كه عبارتند از: پيروزي انقلاب اسلامي، دفاع مقدس، سازندگي و نوسازي مادي و آخرين مرحله نوسازي معنوي و استقرار عدالت اجتماعي، انقلاب اسلامي اينك با پشت سرگذاشتن سه مرحله موفقيت آميز، در مرحله و گام چهارم قرار دارد كه از سويي مي توان آن را فلسفة انقلاب و شعار اصلي آن ناميد، كه همان نوسازي معنوي و استقرار عدالت اجتماعي است. اگر در مراحل سه گانه موفق شديم كه توطئة بيروني و آفت دروني را شكست بدهيم و الگويي موفق در پيروزي، دفاع و سازندگي به جهان بشريت ارائه دهيم، اينك در دوران بسيار حساس و سرنوشت ساز قرار داريم كه گذر از مرحلة سوم و ورود به مرحلة چهارم مي باشد. در تبيين اين دوران حساس و آسيب هايي كه مي تواند مانع گذر موفقيت آميز انقلاب اسلامي باشد، مقام معظم رهبري اين چنين مي فرمايند: « هركس در مسائل جاري جهان و مسائل كنوني انقلاب بصيرتي داشته باشد و به روشني مي فهمد كه انقلاب اسلامي ايران در حال حاضر از يك معبر دشوار و حائل و البته تعيين كننده در حال عبور است. اگر بخواهيم اين مسائل را در چند جمله خلاصه كنيم، بايد بگوييم در سطح جهان، مراكز استكباري و صهيونيستي به اين نتيجة قطعي رسيده اند كه اگر نتوانند اين انقلاب را در مرحلة كنوني اش شكست بدهند به احتمال زياد سررشتة كار از دست داده و ديگر نخواهند توانست موج فزايندة بيداري اسلامي و حتي گرايش ملت هاي غير مسلمان را به معنويت، بلكه به مفاهيم معنوي اسلامي مهار كنند و اين موج عظيم كه در اين شانزده سال عمق كافي هم يافته است تهديدي جدي عليه حاكميت استكباري و مشخصاً عليه سلطة فرهنگي غربي خواهد بود. براساس اين بينش و برداشت كه البته بينش و برداشت درستي هم هست، فشارها و حملات گوناگون، خود را عليه اين انقلاب فشرده تر و قوي تر سازماندهي كرده اند. در سطح داخلي، انقلاب اكنون در مرحله اي است كه مي توان آن را دوران جهاد اكبر ناميد، كه دوراني است بسيار سخت، بسيار خطرناك و همة انقلاب ها اين دوران را قاعدتاً تجربه مي كنند و شايد بشود گفت كه اكثر انقلاب ها در اين دوران دچار لغزش و انحطاط مي شوند و شايد تعجب كنيد، اگر عرض كنم كه انقلاب عظيم تاريخي نخستين اسلام در چنين دوراني بود كه بيش ترين نيروي خود را از دست داد. بلي دوران جهاد اكبر يعني دوراني كه شور و هيجان اولية انقلاب تا حدود زيادي فرو نشسته، ضمناً موفقيت هايي هم به دست آمده و چهرة راحت زندگي، خود را به بسياري نشان داده و چرب و شيرين زندگي در دهان هايي مزه كرده است، اين دوران خطرناك است. اميرالمومنين(ع) در چنين دوراني بود كه به حكومت رسيد و لذاست كه نهج البلاغه، بيش از هر چيز ديگر سخن از زهد و بي اعتنايي به دنيا دارد و غمگنانه بايدگفت كه حتي عدل علوي و زهد علوم هم نتوانست موج مخرب دنيا طلبي را در آن دوران مهار كند و در نهايت شد آن چه شد. ما امروز در اين دوران از انقلاب كبير و عظيم و عميق خود قرار داريم، البته امتياز ما به صدر اول در دو نكتة مهم است: نخست وجود تجربة آن دوران در برابر ما كه براي ما صفحة درس آموزنده و هشدار دهنه اي است كه اي بسا خواهد توانست از آن خطرات مانع شود و نكتة دوم كثرت و تراكم دل هاي مؤمن و نگاه با ايمان هاي جوشان و دل هاي پاك در همه جاي اين كشور بزرگ است».(3) انقلاب اسلامي براي گذر از اين مرحله و دوران حساس نيازمند جهاداكبر همه جانبه از سوي امت مسلمان ايران است كه اين مهم محتاج آسيب شناسي و آفت شناسي از درون مي باشد. شجرة طيبه انقلاب اسلامي براي به بار نشستن ميوة آن كه حيات طيبه مي باشد، تا كنون با پشت سرگذاشتن سه گام پيروزي انقلاب اسلامي، دفاع مقدس و سازندگي مادي، در دوران ورود به گام چهارم و مرحله اصلي انقلاب مي باشد كه همان نوسازي معنوي و استقرار عدالت اجتماعي است، لذا نيازمند است كه در كنار جهاد اصغر و مبارزه با دشمن بيروني و تهديدات استكبار جهاني به جهاد اكبر كه همان مبارزه با آفت هاي دروني است بپردازد تا قادر شود به رسالت اصلي خود جامه عمل بپوشاند. آسيب شناسي انقلاب اسلامي انقلاب اسلامي ايران كه الگويي نوين و انديشه اي حيات بخش مي باشد، براي طي كردن مراحل رشد، شكوفايي و كمال در مسير صراط مستقيم و صدور آن به همة جوامع آزادي خواه و استقلال طلب، نيازمند دو جهاد اكبر و اصغر مي باشد كه از سويي با آفت ها و انحرافات و كژي هاي دروني و از طرف ديگر با دشمن بيروني به مبارزه برخيزد. از اين رو با توجه به قرار گرفتن در دوران جهاد اكبر انقلاب كه تهديدات و تهاجمات خارجي تقريباً خنثي گرديده و يا از كارآيي افتاده و هوشياري مردم و مسئولين توطئه ها را خاموش نموده است، بايد به آفت زدايي از درون بپردازيم و اين مهم مبتني بر آسيب شناسي دروني انقلاب اسلامي مي باشد. در اين رابطه رهبر فرزانة انقلاب مي فرمايند: « دو خطر عمده انقلاب اسلامي را تهديد مي كند: 1- خطر دشمنان خارجي. 2- خطر استحاله داخلي. دشمن خارجي، يعني آن كه از بيرون مرزها با انواع سلاح ها، موجوديت يك نظام را با فكرش و دستگاه زيربنايي عقيدتي اش و قوانينش و همه چيزش هدف قرار مي دهد. شما در مورد جمهوري اسلامي ايران را از بين ببريم. از بيرون نظام بودند و تصميم گرفتند كه آن را از بين ببرند. از بيرون يعني چه؟ از بيرون كشور نه، بلكه بيرون نظام، و لو در داخل كشو... دشمني دوم و آفت دوم هم آفت اضمحلال دروني است كه اين مخصوص غريبه ها نيست، بلكه مخصوص خودي ها و در دورن نظام است. در يك نظام ممكن است خودي ها بر اثر خستگي، اشتباه در فهم راه درست، مغلوب احساسات نفساني شدن، نگاه كردن به جلوه هاي مادي و آنها را بزرگ انگاشتن، ناگهان در درون دچار آفت زدگي بشوند. اين دشمن البته خطرش بيش تر از دشمني اولي است».(4) ايشان در عباراتي ديگر اين گونه مي فرمايند: « افراد و مجموعه هاي بشري همواره از دو ناحيه آسيب مي بينند، اول از درون خود كه منشأ آن ضعف هاي بشري و هوس هاي مهار گسيخته و ترديدها و بي ايماني ها و خصلت هاي منهدم كننده است و دوم از دشمنان بيروني كه بر اثر طغيان و افزون طلبي و تجاوز و ددمنشي، محيط زندگي را بر انسان ها و ملت ها تنگ و فشار آلود مي سازند».(5) ايشان معتقدند كه دو آفت و دو آسيب جوامع بشري و به خصوص جوامع اسلامي و انقلابي اسلامي را مورد تهديد و تهاجم قرار داده است كه آسيب دروني و آسيب بيروني مي باشند. اما تهديد و آسيب دروني بسيار خطرناكتر است، لذا نگاه آسيب شناسانه به«درون» اهميت دارد: « براي هر مجموعه اي لازم است كه گاهي به خود بنگرد و نگاهي از بيرون نه نگاهي از درون، كه خودبيني است، به خود بكند، چون نگاه از بيرون، نگاه ضعف جويانه و انتقادگرا و چشم نافذ است».(6) حضرت آيت الله خامنه اي از منظر جامعه شناسي تاريخي به تحليل آفت هاي جوامع اسلامي از صدر اسلام تا به امروز مي پردازند و با طرح واقعة جنگ احد به استخراج قوانيني اجتماعي از اين حادثه پرداخته و مي فرمايند: « اگر چه جنگ احد در مقياس مقياس مسائل تاريخي و جهاني و مسائل جامعه يك حادثة كوتاه مدت و كوچك است، اما درسي كه قرآن در باب جنگ احد به ما داد، درس بزرگي است و متعلق به هميشه است... خدا نعمت را برنمي گرداند ما هستيم كه با رفتار خودمان، با عقب گرد خودمان، با سو تدبير خودمان دربارة امور خويش، نعمت را برمي گردانيم... در جنگ احد قضيه برگشت، مِن بَعدِ ما أرِيكُم ما تُحِبُّون بعد از آن كه خداوند طلية پيروزي را نشان داده بود، اشتباه كردند... الان همة ما در همان وضعيتيم. جامعة ما، نه امروز، بلكه از بعد از پيروزي انقلاب در همان وضعيت است. پيروزي، مرحله اي انجام گرفته است. ما مأموريم بر اين كه ثغره و شكاف و كمين گاه را حراست و محافظت بكنيم. اگر غفلت كرديم، دشمن ما را دور خواهد زد و ضايعه خواهد آفريد. از اول انقلاب تا حالا نگاه كنيد، هر جا دور خوريم، بر اثر چنين غفلتي بوده است. اگر بگرديم. غفلت را پيدا كنيم همه اش دنبال مسائل تحليل سياسي نرويم. البته من منكر فعل و انفعالات بيروني و واقعي و سياسي نيستم، اما اُسّ اساس قضيه در درون خودماست».(7) مقام معظم رهبري با ترسيم صحنة جنگ احد و تحليل شكست مسلمين در آن نبرد، جامعة اسلامي را به عبرت آموزي فرا مي خوانند و در كنار توطئة دشمنان بيروني به اهميت وضعيت دروني پرداخته و به تعبيري علت كارآمد شدن تلاش دشمن را ضعف دروني برمي شمارند، ايشان در باني ديگر مطرح مي كنند كه: « ما در ايران توانستيم به همة كساني كه مي خواستند از روي سلطه گري به مانگاه كنند، جواب« نه» بدهيم... البته مشكلاتي در كشور داريم. مشكلات، از ضعف هاي ماست، ما خودمان ضعف ها و بي تجربگي هايي داشتيم، مشكلاتي را به وجود آورديم. دشمن نتوانسته است به ما ضربه بزند. البته بديهي است كه دشمني، كارها را كند مي كند و مشكلاتي به وجود مي آورد، اما اين مشكلات قابل رفعند، مشكلات بزرگي نيستند».(8) ايشان معتقدند كه انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي با دو تهديد و آفت بيروني و دروني موجه است، اما آن چه اهميت مضاعف دارد و ريشة پديد آمدن مشكلات، انحرافات و كژي ها مي شود آسيب دروني است و اگر دشمن موفق مي شود ضربه و يا هجومي را سامان بدهد و اجرا كند، ريشه در ضعف دروني خودمان دارد، لذا« جامعه اي كه بتواند ريشه هاي فاسد نفساني و مشكلات دروني خود را علاج كند، هيچ ترفندي از دشمن در او كارگر نخواهد افتاد».(9) بنابراين در مقطع كنوني اسلامي كه دوران جهاد اكبر ناميده مي شود، بايد با نگاهي نافذ و ضعف جويانه و آسيب شناسي دروني بپردازديم و ميكروب هاي بيماري زا را شناسايي كنيم و سپس با جهاد اكبر به رفع اين آفت هاي دروني جامعة اسلامي و انقلابي بپردازيم تا كاروان حيات بخش انقلاب اسلامي در تحقق حيات طيبه به موفقيت هاي بيش تري نايل گردد و نداي توحيد، عالم گير شود. از اين رو با بررسي ديدگاه ها و نظريات مقام معظم رهبري به تعدادي از آسيب هاي دروني انقلاب اسلامي اشاره مي كنيم. 1- آسيب هاي فرهنگي انقلاب اسلامي ايران، انقلاب فرهنگي بود كه بر محوريت فرهنگ اسلام پديد آمد و دوران و عصر جديد را در تاريخ بشر شكل داد كه مقام عظماي ولايت معتقدند: « اين عصر و اين دوران جديدي را بايد(دوران امام خميني) ناميد».(10) به فرمودة ايشان« عصر خميني» از خصلت هايي هم چون، گسترش اعتقاد و باورهاي مذهبي، معنا بخشيدن به ارزش انسان ها و حضور مؤثر توده هاي ميليوني مردم، آزادي از سلطه و تصرف و نفوذ قدرت هاي بزرگ و هدف گيري ايجاد حكومت اسلامي و... برخودار است كه اين خصلت هاي فرهنگي، انقلاب را از مهم ترين آفت ها و ميكروب هايي مي باشند كه قادرند، اركان و پايه هاي اين نهضت فرهنگي را متزلزل نمايند. لذا شناخت اين آسيب ها در درجة اول قرار مي گيرد، كه تعدادي از اين آسيب هاي فرهنگي از ديدگاه مقام معظم رهبري بدين قرارند: 1-1- ميكروب ارتجاع انقلاب اسلامي كه كاخ فساد و تباهي، الحاد و نفاق و مظاهر گوناگون ماديت و نفسانيت شيطاني را متزلزل نمود و با دميدن معنويت به پيكر مردة جامعه حركتي رو به جلو و كمال جو را پديد آورد، بنيان گذار نظام فرهنگي بر پاية ارزش هاي الهي گرديد كه در صورت وارد آمدن خدشه اي به اين ارزش ها و مظاهر گوناگون فرهنگي آن و بازگشت به جاهليت پهلوي فلسفة انقلاب اسلامي زير سؤال رفته و آرمان هاي آن برباد مي رود. حضرت آيت الله خامنه اي در اين باره مي فرمايند: « ميكروب رجعت يا ارتجاع، دشمن بزرگ هر انقلاب است كه به درون جوامع انقلاب نفوذ كرده و در آن رشد مي يابد و دشمن نيز با آگاهي از اين حقيقت، براي مشاهدة اثرات اين ميكروب در كالبد سالم و نيرومند نظام اسلامي به انتظار نشسته است. نفوذ فساد و ايجاد ترديد در اذهان جوانان نسبت به آرمان ها، دنيا طلبي و اشتغال به زينت هاي دنيوي و زندگي راحت در جامعه و بروز علايم زندگي تجملاتي در ميان عناصر انقلاب، نشانه هايي از تأثير ميكروب ارتجاع و عقب گرد است... پرداختن به مال و مال اندوزي، دچار شدن به فسادهاي اخلاقي، مالي و فساد اداري، درگير شدن در اختلافات داخلي كه خود يك فساد بسيار خطرناك است و نيز جاه طلبي هاي غلط و نامشروع، كاخ آرماني انقلاب اسلامي و هر حقيقت ديگري را ويران مي كند بناهاي طاغوتي، غير خدايي و ضد ارزشي جايگزين آن خواهد شد و اين همان رجعت و ارتجاع است».(11) انقلاب اسلامي كه تحولي بنيادين و ساختاري در ابعاد گوناگون جامعة ايران بود و پيامي جهاني براي نوسازي جوامع بشري داشت، اگر خصلت انقلابي و روحية جهادي خود را از دست بدهد و ارزش هاي جاهلي عصر طاغوت خود را نمايان سازند، زنگ خطري است كه به صدا درآمده و آسيبي است كه پيكرة اين شجرة طيبه را فرا گرفته است. از اين رو: « خاموش كردن روحية جهاد و كوشش در صحنه هاي انقلاب و ميدان سازندگي و جايگزين كردن روحية ضد جهادي به جاي آن و نيز پشيمان كردن مجاهدان راه خدا از مجاهدت هاي گذشته، نقطة مهم حمله دشمن در تهاجم فرهنگي عليه نظام اسلامي است».(12) بنابراين يكي از مهم ترين آفت هايي كه از درون نظام اسلامي به فرهنگ انقلاب اسلامي ضربه وارد مي سازد، ميكروب ارتجاع است كه با غفلت از ارزش ها و اصول فرهنگي انقلاب و قرار گرفتن در حيطة فرهنگ طاغوتي و جاهليت پهلوي بروز مي نمايد و از انقلاب پوسته اي بدون محتوا و هويت اسلامي باقي مي گذارد. اگر مشاهده نموديم كه فرهنگ منحط دوران قبل از انقلاب اسلامي با گذشت حدود دو دهه از پيروزي انقلاب در بعضي از زمينه ها ظهور يافته، بايد نگران اين ميكروب و آفت باشيم و اين بُعد از آسيب دروني را براي اصلاح جدي تلقي كنيم. 2-1- روشنفكري مرتجع يكي از ويژگي هاي اصلي جوامع انقلابي و مجموعه هاي بشري براي ملي كردن مسير توسعه و سعادت، داشتن افراد آگاه، بصير، هوشيار و آينده نگري است كه فرهنگ را به خوبي بشناسند و جامعه را از ابعاد متفاوت آن تحليل كرده باشند و سپس، هدايت فرهنگي جامعه را عهده دار شوند. اين گونه افراد را مي توان روشنفكر ناميد. اگر چه متأسفانه واژة روشنفكر هم همانند بسياري از ديگر واژه ها تحت تأثير افكار و ادبيات غربي قرار گرفته است و هر كس را كه تفكر غربي داشته باشد، روشنفكر مي نامند. مقام معظم رهبري در يك تحليل تاريخي، جريان پديد آمده روشنفكري در ايران را از زمان قاجاريه به اين طرف وابسته و بيمار توصيف مي نمايند و معتقدند كه: « زماني كه غرب مسلط به تكنولوژي و علم خواست در ايران پايگاه تسلط خود را مستحكم بكند، از راه روشنفكري وارد شد و از طريق عناصر خود فروخته اي مثل ميرزا ملكم خان ها و تقي زاده ها اقدام كرد. جريان روشنفكري در ايران از دوران قاجار به بعد بيمار و وابسته متولد شد، متأسفانه چند نفري هم كه آدم هاي سالم وخالصي بودند. بين آنها گم شدند. و لذا اين جريان از ابتدا وابسته بود، بعضي از آنها وابسته به روسيه بودند مثل ميرزا فتحعلي آخوندزاده و بعضي ديگر مثل ميرز ملكم خان و امثال او وابسته به اروپا و غرب بودند».(13) بُعد خطرناك تر از وابستگي روشنفكران، بيماري آنان مي باشد، كه همان ضديت با دين و فرهنگ بومي ايران و سنت ها و آرمان هاي مردم است. « از اولي كه مسألة روشنفكري در اين مملكت به وجود آمده بي دين به وجود آمده ولادت روشنفكري با كساني شد، به وسيلة كساني شد در اين مملكت، كه اعتقادي به دين نداشتند... اين ها يك روشنفكري آوردند كه از مذهب مجرد باشد، حالا ولو در ظاهر ضديت با مذهب هم نداشته باشد... دو خاصيت براي آنها داشت. اولين خاصيت اين بود كه حركت و روند فرهنگ و دانش را د اين مملكت از دين جدا كنند و موفق هم شدند... حركت روشنفكري را كشيدند به سمت بي ديني. كار دوم اين بود كه دين را يك امر صرفاً ايماني و اعتقادي و قلبي معرفي كردند كه بخش مهم تر و ضربة سهمگين تر اين بود».(14) تلاش اين افراد وابسته و بيمار اين بود كه غربي شدن به معناي زير سلطة غرب رفتن را به ملت ايران تحميل كنند و به قول مرحوم جلال آل احمد اينان جاده صاف كن استعمار گرديدند. در دوران كنوني انقلاب اسلامي كه به دنبال تحقق عيني معنويت و عدالت اجتماعي هستيم، از جمله آسيب ها و آفت هاي فرهنگي، زنده شدن اين جريان تاريك فكر در قالب روشنفكري مي باشد كه مقام معظم رهبري آن را ارتجاع روشنفكري مي نامند. ايشان در يك تحليلي جامع از اين جريان خطرناك و تهديد كنندة فرهنگ انقلاب اسلامي از درون، در جمع دانشجويان دانشگاه تهران فرمودند: « مقولة روشنفكري، با خصوصياتي كه در عالم تحقق و واقعيت دارد- كه در آن فكر علمي، نگاه به آينده، فرزانگي، هوشمندي، احساس درد در مسائل اجتماعي؛ به خصوص آن چه كه مربوط به فرهنگ است- در كشور ما بيمار و ناسالم و معيوب متولد شد. چرا؟ چون كساني كه روشنفكران اول تاريخ ما هستند آدم هاي ناسالمي اند... اين كساني كه اولين نشانه ها و پيام هاي روشنفكري قرن نوزدهمي اروپا را وارد ايران كردند، به شدت نامطمئن بودند. مثلاً ميرزا ملكم خان كه داعية روشنفكري داشت و مي خواست عليه دستگاه استبداد ناصرالدين شاهي روشنفكري بكند، خود او دلال معاملة بسيار استعماري و زيان بار رويتر بود... طبقات بعدي روشنفكري هم در ايران، طبقات مطمئني نبودند، بيش تر شاه زاده ها و اشراف و اعيان زاده ها بودند... بعد، دروة رضاخان آمد. در اين دوره، روشنفكران درجة يك كشور، از اساتيد، از نويسندگان، از متفكراني كه جزء زبدگان روشنفكري بودند، در خدمت رضاخان قرار گرفتند... در دروة بعد از رضاخان و بعد از شهريور20، بخشي از روشنفكران در آن موقع به حزب توده پيوستند... بعد از 28 مرداد، از لحاظ نشان دادن انگيزه هاي يك روشنفكر در مقابل يك دستگاه فاسد، سكوت عجيبي در فضاي روشنفكري هست. خيلي از كساني كه در دهة 20 مورد غضب دستگاه قرار گرفته بودند، در دهة 30 به همكاران مطيع دستگاه تبديل شدند... بعد به قضية پانزده خرداد مي رسيم، كه بزرگ ترين حادثه اي بود كه در قرن حاضر در كشور ما، ميان مردم و رژيم حاكم اتفاق افتاده بود... بدترين كاري كه ممكن بود يك مجموعة روشنفكري، در ايران بكند، كارهايي بود كه روشنفكران ما در دورة پانزده سالة نهضت اسلامي خرداد 42 الي بهمن 57 انجام دادند، به كل كنار رفتند... بعد از پيروزي انقلاب، روشنفكري در ايران برنيفتاد- روشنفكري وجود داشت- اما در واقع يك روشنفكري نوين به وجود آمد. در دورة انقلاب، شاعر، نويسنده، منتقد، محقق، كارگردان، سيماگر، نمايشنامه نويس، نقاش، از دو قشر پديد آمد: يكي از عناصري كه انقلاب اين ها را به وجود آورده بود و دوم عناصري كه از دورة قبل بودند و انقلاب اين ها را به كلي قلب ماهيت كرده بود. براي اولين بار بعد از گذشت تقريباً صد سال از آغاز تحرك روشنفكري در ايران، روشنفكري بومي شد. آن كساني كه در مقوله هاي روشنفكري فعال تر هستند در مركز دايرة روشنفكري قرار دارند- يعني نويسندگان و شعرا- تا برسد به قشرهاي گوناگون، مثل هنرمندان و نقاشان و... ، اين ها براي اولين بار در اين كشور مثل يك ايراني فكر كردند، مثل يك مسلمان حرف زدند، محصول روشنفكري و هنري و ادبي توليد كردند، اين شد دوران جديد».(15) رهبر فرزانة انقلاب با تيزبيني و هوشياري بي نظير خود، اين جريان وابسته و بيمار را كه از دوران قاجار در كشور پديد آمد تحليل نمودند و سپس فصل نوين در روشنفكري ايران را دوران انقلاب اسلامي در فضاي نظام جمهوري اسلامي ترسيم نمودند كه عدة زيادي از روشنفكران به فرهنگ اسلامي و ملي كشور خدمت كرده و بر پايه ارزش هاي اسلامي و سنت هاي اصلي ملي به هدايت فكري جامعه پرداختند. اما متأسفانه انقلاب اسلامي از دوران بعد از جنگ تحميلي شاهد بروز مجدد روشنفكري وابسته و بيمار است كه آسيبي عظيم بر انقلاب و جمهوري اسلامي مي باشد. ايشان در اين باره مي فرمايند: « از بعد از جنگ تلاش هايي جدي شروع شده، براي اين كه روشنفكري ايران را به همان حالت بيماري قبل از انقلاب برگردانند. برگشت به عقب، ارتجاع يعني باز قهر كردن با مذهب، قهر كردن با بنيان هاي بومي، روكردن به غرب، دل بستگي و وابستگي بي قيد و شرط به غرب، پذيرفتن هر چه كه از غرب- از اروپا، از آمريكا- مي آيد، بزرگ شمردن هر آن چه كه متعلق به بيگانه است و حقير شمردن هر آن چه مربوط به خودي است، كه در باطن خودش، تحقير ملت ايران و تحقير بنيان هايش را همراه دارد، من اين را دارم مشاهده مي كنم... علي ايّ حال، ارتجاع روشنفكري اين است يعني برگشتن به دوران بيماري روشنفكري، برگشتن به دوران بي غمي روشنفكران، برگشتن به دوران بي اعتنايي دستگاه روشنفكري و جريان روشنفكري به همة سنت هاي اصيل و بومي و تاريخ و فرهنگ اين ملت. امروز هر كس اين پرچم را بلند كند، مرتجع است ولو اسمش روشنفكر و شاعر و نويسنده و محقق و منتقد باشد».(16) بنابراين از جمله آسيب هاي فرهنگي در دوران انقلاب اين است كه روشنفكري نوين و بومي و اسلامي بعد از انقلاب اسلامي، سير قهقرايي طي كند و به حالت وابسته و بيمار كه همان ضدديني مردمي باشد بازگشت كند و اين آسيب اينك جرياني است كه لايه هايي از آن قابل مشاهده مي باشد. 3-1- تحجر انقلاب اسلامي ايران در پرتوي جهان بيني و ايدئولوژي اسلامي و به عبارتي بر پاية مكتب اسلام شكل گرفت و برمكتب هاي مادي و بشري به پيروزي رسيد و اسلام ناب محمدي(ص) را با حذف اسلامي آمريكايي و ابوسفياني تجلي بخشيد. مقام معظم رهبري در تبيين اين ركن اصلي انقلاب مي نويسند: « در انقلاب اسلامي، اسلام كتاب و سنت، جايگزين اسلام خرافه و بدعت؛ اسلامِ جهاد و شهادت، جايگزين اسلامِ دنيا و آخرت، جايگزين اسلامِ دنيا پرستي يا رُهبانيت؛ اسلامِ علم و معرفت جايگزين اسلامِ تحجر و غفلت؛ اسلامِ ديانت و سياست، جايگزين اسلامِ بي بند و باري و بي تفاوتي؛ اسلامِ قيام و عمل، جايگزين اسلامِ بي حالي و افسردگي، اسلامِ فرد و جامعه، جايگزين اسلامِ تشريفاتي و بي خاصيت؛ اسلامِ نجات بخش محرومين، جايگزين اسلامِ بازيچه دست قدرت ها و خلاصه اسلامِ ناب محمدي(ص) جايگزين، اسلامِ آمريكايي گرديد».(17) اينك براي تداوم و پويايي اين انقلاب حيات بخش، بايد از ركن محوري اسلام ناب محمدي(ص) حراست گردد و به آفت ها و آسيب هاي فكري و... مبتلا نگردد. از اين رو مقام معظم رهبري معتقدند كه: « چنين حركت عظيمي(انقلاب اسلامي) معمولاً و عادتاً با يكي از دو آفت مواجه مي شود... آفت اول، تحجر است. تحجر اين است كه كسي كه مي خواهد كار بزرگي با اين عظمت را انجام دهد، نتواند نيازهاي زمان و لوازم هر لحظه لحظة زندگي يك ملت را از قرآن بشناسد و بخواهد در يك وضعيت ايستا و بدون انعطاف حكم نمايد و كار كند و پيش برود. اين امكان پذير نيست. معناي تحجر آن است كه كسي كه مي خواهد از مباني اسلام و فقه اسلام، براي دنياي جامعه استفاده كند، به ظواهر احكام اكتفا كند و بتواند كشش طبيعي احكام و معارف اسلامي را در آن جايي كه قابل كشش است درك كند و براي نياز يك ملت و يك نظام و يك كشور- كه نياز لحظه به لحظه است- نتواند علاج و دستور روز را نسخه كند و ارائه بدهد. اين بلاي بزرگي است».(18) اسلامي كه توانست كاخ بزرگ رژيم منحوس پهلوي را سرنگون كند و استكبار جهاني را با طعم تلخ شكست مواجه سازد، اسلامي بود كه همة ابعاد نيازها و احتياجات بشر را مورد توجه قرار مي داد و با پيوند سياست و ديانت، ره يافت هاي مورد نياز را عرضه كرد و اينك هم در تداوم اين انقلاب اسلامي نيازمند همين قرائت و ديدگاه از اسلام هستيم كه آفت آن تحجر است. « اسلام يك كل و يك مجموعه است، اسلام براي زندگي است. اسلام براي فرد و جامعه و براي دنيا و آخرت است».(19) اسلامي كه براي دنيا و آخرت و براي ابعاد اقتصادي، سياسي، اجتماعي، نظامي، فرهنگي و ... برنامه و ارائة طريق دارد، بايد از فقهي جامع و به عبارتي فقه حكومتي برخوردار باشد، كه برخوردار است و: « امام بزرگوار، فقه شيعه را به سمت فقه اجتماعي و فقه حكومتي و فقهي كه مي خواهد نظام زندگي ملت ها را ادراوه كند و بايد پاسخ گوي مسائل كوچك و بزرگ ملت ها باشد، كشاندند. اين يعني نقطة مقابل آن چيزي كه گفتيم تحجر است».(20) بنابراين يكي از آسيب هاي فرهنگي انقلاب تحجر است و اين عدم توجه به تمامي ابعاد ونيازها و كشش احكام اسلامي و عدم توجه به زمان و مكان و اقتضائات ديگر در برداشت از احكام اسلام و قرآن و عترت مي باشد. لذا بايد حوزه هاي علميه پاسخ هاي لازم براي موضوعات جديد و نيازهاي اجتماعي و حكومتي را ارائه دهند و انقلاب اسلامي را در تداوم راهش ياري بخشند تا احكام اسلامي در عمل جلوه خود را نمايان سازند. 4-1- انفعال از ديگر آفت ها و آسيب هاي انقلاب اسلامي، انفعال در برابر غرب است انقلابي كه داراي اصول و ارزش هاي مشخص و برپاية مكتب اسلام ناب محمدي(ص) پي ريزي گرديده است، نبايد براي تنظيم امور خود و برنامه ريزي هاي گوناگون و ادارة جامعه، به سوي تفكرات ديگر و ديدگاه هاي رايج غربي نظر كند. همان طوري كه تحجر آسيب زننده به انقلاب است، انفعال هم آفتي شديد و خطناك مي باشد. آيت الله العظمي خامنه اي در اين باره مي فرمايند: « آفتِ دومي كه در چنين مواردي، مسئولان و رهبران و گردانندگان اجتماعات را تهديد مي كند، اين است كه آنها را دچار انفعال و خود باختگي كنند و در موضع تأثيرپذيري ناخواسته از ارادة ديگران قرار بدهند...».(21) انقلاب اسلامي اينك در درواني واقع شده است كه دشمن تلاش مي كند دشمني خود را آشكارا روشن ننمايد، لذا با طرح موضوعاتي هم چون دموكراسي، حقوق بشر، تروريسم، زن و... تلاش مي كند جبهة داخل انقلاب را به انفعال بكشد. از اين رو مقام معظم رهبري از جمله آسيب هاي تهديد كنندة انقلاب را انفعال در برابر غرب مطرح مي نمايند و مي گويند: « امروز شما ملاحظه مي كنيد در فشارهاي تبليغاتي دنيا بر روي جمهوري اسلامي يك حرف زياد تكرار مي شود و آن اين است كه ايران بايد استانداردهاي جهاني را قبول كند»و(22) آن چه به نام استانداردهاي جهاني مطرح است ديدگاه هاي غرب به خصوص آمريكا است كه با اصول انقلاب اسلامي ما در تضاد است و از اين رو خطر و آسيب دروني، زماني است كه شعارها و ديدگاه هاي غربي را به جاي اسلام و يا به نام اسلام بپذيريم. ايشان مي فرمايند: « هنگامي كه(غرب) مي بيند در اين كشور همة مسئولان فرهنگ غرب را رد مي كنند، مي فهمد كه با نظام اسلامي مشكل جدي دارد و به همين دليل است كه غرب دائماً به نظام اسلامي مي گويد به جامعة جهاني برگرديد، در حالي كه منظور اصلي آنها از اين درخواست، آن است كه فرهنگ غرب را بپذيريد».(23) ايشان با نگاهي نافذ و حكيمانه به طرح آسيب و آفت انفعال پرداخته و به تعدادي از مصاديق آن اشاره مي نمايد: « خيلي مهم است كه انسان در مقابل دشمن، دچار انفعال نشود. تمام سعي امروز دنياي مادي مستكبر اين است كه هر جا مقاومتي است، آن را از طريق منفعل كردن، خرد كنند... امروز از لحاظ فرهنگي و سياسي، بيش ترين تكية آنها اين است. راجع به قضية زن، جنجال درست مي كنند، راجع به حقوق بشر جنجال درست مي كنند، راجع به مسئله دموكراسي جنجال درست مي كنند، راجع به مسئلة نهضت هاي آزادي بخش جنجال درست مي كنند، براي اين كه طرف مقابل را دچار انفعال كنند. بزرگ ترين اشتباه اين است كه ما در قضايايي كه آنها جنجال درست مي كنند، طوري حرف بزنيم كه بخواهيم آنها را راضي بكنيم. اين همان انفعال است... بزرگترين پشتوانة نقض حقوق بشر در هر جاي دنيا كه مشاهده شود، همين دولت هاي مستكبر امثال آمريكا هستند، آن وقت اين ها داعيه دار حقوق بشر مي شوند و آن را براي ملت ها و دولت هايي كه مي خواهند با آنها در بيفتند، چماقي مي كنند. اگر از اين طرف، كساني بيايند[اين] طور در باب حقوق بشر حرف بزنند، براي اين كه آنها را راضي كنند، اين سياست بسيار غلطي است. اين يعني انفعال در مقابل دشمن... اگر ما بياييم براي اين كه آنها را راضي كنيم طوري دربارة زن حرف بزنيم كه با نظر اسلام- كه ماية عزت زن است- مخالف باشد خطاست. چرا كساني در زمينة زن، يا در زمينة حقوق بشر، طوري حرف بزنند كه گويي ما بايد سعي بكنيم خودمان را با نقطه نظرهاي غربي ها نزديك و آشنا كنيم؟ آنها اشتباه مي كنند. آنها بايد نقطه نظرهاي خود را به ما نزديك كنند، آنها بايد نسبت به مسألة زن و حقوق بشر و آزادي و دموكراسي، نقطه نظرهاي غلط و باطل خودشان را تصحيح كنند و با نظرات اسلامي مواجه نمايند. نه اين كه عده اي از اين طرف دچار انفعال بشوند».(24) لذا انفعال در برابر دشمن و قبول ديدگاه هاي او يا بيان ديدگاه هاي اسلامي به شكلي كه منظور دشمن و غرب را تأمين كند، آفتي است كه دنياي اسلام و به خصوص انقلاب اسلامي را تهديد كرده و مي كند. مقام معظم رهبري در اين باره مي فرمايند: « به نظر من امروز دو گرايش و دو جهت گيري در زمينة اسلام وجود دارد، كه هر دو خطرناك و ضد اسلام است. يك گرايش، آن گرايش است كه اسلام را به يك مشت اعمال عبادي- و حداكثر احوال شخصي- منحصر مي كند و مهم ترين عرصه هاي زندگي را از دسترس اسلامي دور مي كند... يك ديدگاهِ ديگر هم در زمينه مسائل اسلامي هست كه آن هم به نظر من به همين اندازه غلط است و آن اين است كه بعضي ها در مسائل گوناگون زندگي، وقتي مي خواهند نظر اسلام را بيان بكنند، به جاي اين كه به سراغ متن اسلام و قرآن اسلامي و حقيقت اسلام بروند به سراغ حرف هاي رايج دنيا مي روند. آن چه را كه امروز فرهنگ غربي با سيطرة خود با سلطة همه جانبة خود به بسياري از مناطق عالم، به صورت حرف قاطع و رايج در آورده، همان را به نام اسلام تكرار مي كند... ما براي اين كه اركان اسلام را براي مردم تبيين كنيم، بايد از واژه هاي خود اسلام استفاده كنيم. واژه هاي فرهنگ غربي را كه دقيقاً معاني اسلام را حكايت نمي كند، به كار نبريم، اين تعصب نيست، نمي خواهيم برخورد متعصبانه با فرهنگ غرب داشته باشيم، نه ...».(25) بنابراين، انفعال جبهة داخلي انقلاب، در برابر انديشه ها و ديدگاه هاي غربي و غفلت از فرهنگ اصيل اسلام آسيبي جدي است كه متأسفانه در بعضي از زمينه ها نشانه هاي آن در جامعه هويدا مي باشد. 5-1- ضعف دانش و بينش نسل جوان يكي از اركان انقلاب اسلامي ايران« امت» است كه در قالب قشرهاي مختلف ظهور مي يابد. از جمله قشرهايي كه در پيروزي انقلاب اسلامي و دفاع مقدس نقش مهم و اساسي داشت، نسل جوان بود كه به فرمودة مقام معظم رهبري، مظهرِ صفا، پاكي، طهارت و... مي باشد. در آستانة دهة سوم انقلاب اسلامي نسل جوان امروز ميراث دار حماسة نسل قبل از خويش مي باشد كه اين انقلاب را تا به اين جا حراست كرده است. بر دوش كشيدن اين انقلاب وادامة آن به وسيلة نسل جوان، نيازمند دانش و بينش از سوي جوانان اين مرز و بوم است، لذا اگر نسل جوان امروز در تقويت دانش و بينش خود سستي كند، آسيب جدي و خطرناك بر انقلاب اسلامي وارد مي آيد. مقام معظم رهبري مي فرمايند: « شما دانشجويان و دانش آموزان و جوانان، براي نسل آينده و دورة بعد، پايه هاي اصلي انقلابيد، امروز هم شما در انقلاب تأثير زيادي داريد، چون جوانيد. امروز هم شما در جبهة سياسي و نظامي و سازندگي و هر جاي ديگر كه مي توانيد حضور داشته باشيد، عنصر فعال انقلابيد؛ اما فردا شما پايه هاي انقلاب هستيد، امروز عناصر مؤثريد، عنصر فعال انقلابيد؛ اما فردا شما پايه هاي انقلاب هستيد، امروز عناصر مؤثريد، اما فردا ستون هاي انقلاب هستيد. توجه كنيد انقلاب را با ريشه ها و مباني فكري و منطقي اش، به درستي بشناسيد.(26) اين كافي نيست كه يك نسلي انقلاب كرده باشد و يك نسل ديگر اصلاً خبر نداشته باشد آنها چه كردند. بايستي در آنها تفكر، بينش، حركت، وظيفه و روحية انقلابي به وجود بيايد».(27) از اين رو نسل جوان بايد به شناخت تاريخ معاصر ايران و ويژگي هاي سياسي، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و... دوران قبل از انقلاب و بعد از انقلاب بپردازد تا به قدر و قيمت اين گوهرِ گران قدر واقف گردد و به عنوان عناصر مؤثر امروز و ستون هاي فردا، انقلاب اسلامي را در راستاي تداوم و پويايي ياري دهد. ايشان يكي از نگراني هاي خود را پيرامون انقلاب اسلامي اين چنين بيان مي كنند: « من نمي دانم آيا جوان هاي نسل انقلاب تاريخچة 200-150 سال اخير را درست خوانده اند يا نه؟ و همة دغدغة من اين است كه جوان انقلابي امروز نداند كه ما بعد از پشت سرگذاشتن چه دوراني امروز در ايران مشغول چنين حركت عظيمي هستيم».(28) از آن جا كه در كنار دو ركن مكتب و امت، انقلاب اسلامي ايران از ركن امامت يا به تعبيري رهبري ولي فقيه برخوردار بوده است و مي باشد، نسل جوان بايد با انديشه ها و ديدگاه هاي بنيان گذار جمهوري اسلامي، امام خميني(ره) آشنا باشد تا بتواند اين انقلاب را تداوم بخشد. لذا در اين باره ايشان مي فرمايند: « من نگران آن هستم كه نسل هاي جوان، پاك و آمادة حضور در صحنه، امام را نشناسند و ما نتوانيم نسل هاي آينده را از محبت، معرفت و ارتباط با آن بزرگوار بي نياز كنيم».(29) بنابراين از جمله آسيب هايي كه مقام معظم رهبري در رابطه با انقلاب اسلامي مطرح مي نمايند، عدم دانش و بينش كافي نسل جوان از اصول و مباني انقلاب وتاريخ معاصر كشور و... مي باشد. 6-1- تضعيف اسلام در دانشگاه ها مقام معظم رهبري، از جمله آسيب ها و آفاتي كه انقلاب را از درون مورد تهديد قرار داده ازتضعيف ساختار و محتواي اسلامي[در] دانشگاه ها نام مي برند. ايشا معتقد هستند كه: « دانشگاه نقطة اساسي هر جامعه و كشوري است. اگر دانشگاه اصلاح شود، آيندة آن جامعه اصلاح خواهد شد».(30) از اين رو در جامعة اسلامي نياز به دانشگاهي اسلامي كه به توسعه و تحقق حيات طيبه بينجامد، ضرورتي غير قابل انكار است. لذا در توصيف دانشگاه مورد نياز مي فرمايند: « مادامي كه دانشگاه، پرورشگاه متخصصان مسلمان و متعهد نباشد، دانشگاه مطلوب انقلاب نخواهد بود».(31) دانشگاه مطلوب انقلاب با دو شاخص علم و ايمان سنجيده و مشخص مي شود، ايشان در تعريف دانشگاه اسلامي كه مطلوب و مورد نياز انقلاب و جامعه انقلابي است در عبارتي مي فرمايند: « در دانشگاه اسلامي، علم با دين، تلاشگري با اخلاق و تضارب افكار با سعة صدر و تنوع رشته ها با وحدت هدف و كار سياسي با سلامت نفس، تعمق و ژرف نگري با سرعت عمل و خلاصه دنيا با آخرت همراه است».(32) « از شاخصه هاي اسلامي شدن دانشگاه ها، علمي شدن آنها است. عميق شدن، خودباور بودن و اتكا به نفس داشتن دانشجو و استاد، از جمله نكات بارز دانشگاه اسلامي است. در دانشگاه اسلامي تدين و دين باوري وجه غالب است و در آن ايستادگي بر روي اصول، تسليم ناپذيري در برابر دشمني و عزم و اراده در برابرتهاجم فرهنگي به زير بناي مستحكم فكري است. دانشگاه اسلامي شكوفا و پر نشاط است و در آن علم و عالم عزيز و با كرامتند، دانشجو به قصد قربت درس مي خواند و مظاهر فسق و فساد در آن وجود ندارد. بنابراين لازمة علمي شدن دانشگاه ها، اسلامي شدن آنها است».(33) متأسفانه از نقاط و مسائل خطرناك تهديد كنندة انقلاب، عدم توجه و تلاش براي تحقق دانشگاه اسلامي با دو شاخص اساسي علم و ايمان است كه بارها مقام معظم رهبري در اهميت آن رهنمودهايي مطرح كرده اند. ايشان مي فرمايند: « دانشگاه هنوز اسلامي نشده است... اين نمي شود مگر با يك تحول عميق، بنيادي، دل سوزانه، بلند مدت، برنامه ريزي شده و همه جانبه«.(34) هم چنين معتقدند كه: « اسلامي كردن دانشگاه ها، مسئله اي بسيار مهم و داراي ابعاد گوناگون است و آيندة كشور و انقلاب نيز به آن وابسته است و هنوز پيشرفت محسوسي در اين زمينه نبوده است. در برخورد با مسئلة اسلامي كردن دانشگاه ها، سطحي نگري و برداشت هاي سطحي، منحرف كردن مسئله از مسير حقيقي و ظلم به اين هدف عالي است».(35) از سوي ديگر، دانشگاه اسلامي مظهر تحقيق پيوند و وحدت حوزه و دانشگاه مي باشد، كه متأسفانه در اين زمينه شاهد بروز آفت ها و آسيب هايي هستيم كه مقام معظم رهبري مي فرمايند: « آهنگ دوري و جدايي حوزه و دانشگاه از يكديگر براي كشور و آيندة تاريخ، مسئلة بسيار خطرناكي است».(36) بنابراين عدم اسلامي شدن دانشگاه ها به عنوان يك آسيب و آفت جدي براي انقلاب اسلامي از ديدگاه رهبر فرزانة انقلاب مطرح است. 7-1- غفلت از تهاجم فرهنگي انقلاب اسلامي، مهم ترين چهرة خود را در فرهنگ نمايان ساخت و از اين رو مي توان آن را انقلاب فرهنگي ناميد كه به تحليل بنيادين و ساختاري فرهنگ مي انديشيد و هنوز هم مي انديشيد. مقام معظم رهبري دربارة وضعيت اسف بار دروان پهلوي منحوس مي فرمايند: « انقلاب اسلامي، كشوري را در اختيار گرفت كه محصول يك خانه تكاني شديد فرهنگي و در واقع يك غارت بزرگ فرهنگي در گذشته است. در طول اين سال ها فرهنگ ديني و ملي ملت مسلمان ايران تضعيف شد و مقولات فرهنگي مانند ادبيات فارسي، تاريخ و دين، نه تنها رشد نكرد بلكه در آن خلأ بزرگي نيز به وجود آمد».(37) اگر در دوران قبل از انقلاب غارت فرهنگي صورت گرفت، با ظهور انقلاب اسلامي و احياي فرهنگي اسلامي اين سرزمين، دشمن به تهاجم فرهنگي پرداخت كه مقام معظم رهبري در اين باره مي فرمايند: « امروز حتي دير باورترين اشخاص نيز خط و نشان دشمنان سوگندخوردة انقلاب اسلام مي كنند. در اين تهاجم خطرناك، نه فقط ارزش هاي اسلامي، بلكه فرهنگ اصيل ملي مردم و بيش تر باورهاي راه گشا و مبارك آنان، آماج تيرهاي زهرآگين دشمنان قرار گرفته است و صدها رسانة گفتاري و تصويري و نوشتاري و انبوهي از نويسندگان و پژوهشگران و گويندگان و هنرمندان و پشت سرآنان، سياست بازان و سرمايه داران و مردورانشان از چهار گوشه جبهة استكبار، ايران اسلامي و ملت سرافراز آن و به ويژه نسل جوان نام آور و شجاع را هدف گرفته اند».(38) ايشان با توجه به آن غارت فرهنگي در قبل از انقلاب اسلامي و تهاجم فرهنگي در دروان بعد از انقلاب تهاجم فرهنگي خود را عليه جمهوري اسلامي ايران به انجام مي رساند و اگر پاسخ متقابل ما منظم و سازمان يافته نباشد، خطر تهاجم دشمن بيش تر خواهد بود».(39) از اين رو ايشان معتقد هستند كه: « مديريت فرهنگي به مفهوم وجود يك دستگاه متفكر، مدبر و مدير است كه قادر است فرهنگ يك كشور را قانونمند وضابطه مند سازد. بنابراين مديريت فرهنگي در مقابل هرج و مرج فرهنگي قرار دارد. واقعي بودن تهاجم فرهنگي دشمن، ايجاب مي كند كه در داخل كشور، مجموعه اي از نيروهاي صاحب فكر و انديشه، خود را مسؤول دفاع و مقابلة هوشمندانه با آن بداند».(40) با توجه به اين ديدگاه مقام معظم رهبري كه ايشان از غفلت در برابر تهاجم فرهنگي به عنوان يك آسيب بسيار خطرناك نام مي برند و نگراني خود را از سستي اهل حق و جبهة انقلاب در برابر تهاجم سازمان يافتة دشمن ابراز مي دارند. ايشان در طول چندسال گذشته در بيانات مختلفي اين گونه اين آسيب و آفت را مطرح مي كنند: « من احساس مي كنم كه در زمينة ادارة فرهنگ اسلامي اين جامعه، داريم دچار يك نوع غفلت و بي هوشي مي شويم- كه بايستي خيلي سريع و هوشيارانه، آن را علاج كنيم».(41) « درك نادرست، كج سليقگي و دير فهمي در مسائل فرهنگي، به بروز ضايعة مهمي، منجر خواهد شد، كه در نتيجة آن، افكار صحيح، ميدان عمل پيدا نخواهند كرد».(42) « دشمن به شدت مشغول تهاجم فرهنگي است و اين تهاجم گاهي با دست عنصر خودي غافل، بي توجه و فاقد بينش صحيح سياسي انجام مي گيرد».(43) « بايستي به تربيت كودكان و نوجوانان اين مرز و بوم بسيار بينديشيم و براي آن اهميت فوق العاده اي قائل شويم، اما متأسفانه احساس مي كنيم كه برخي از مسئولين و دست اندر كاران امور فرهنگي كشور با چنين توجه و اهميتي به اين مسئله نگاه نمي كنند».(44) « تهاجم فرهنگي غرب به مناطقي كه از آن احساس خطر مي كند، به ويژه نظام اسلامي، بسيار جدي است، اما اين مسئله هنوز خوب فهميده نشده است».(45) « امروز دشمن در حركت ادامه دار فرهنگي خود به جنگ ايمان مردم آمده است و متأسفانه عده اي از عناصر غافل و فريب خورده نيز دشمن را ياري مي دهند».(46) « البته همة كساني كه در اين ميدان، كار خلاف مي كنند، دشمنان نيستند. اين هم معلوم باشد بعضي هم دوستان نادانند، بعضي خودي هاي غافلند من از خودي ها مصراً مي خواهم قدري ذهن خودشان را باز كنند و فكر خودشان را به كار بيندازند، بفهمند امروز دشمن كيست، چه مي خواهد و چه مي كند و نقشة دشمن چيست؟»(47) « من يك عنصر فرهنگي هستم و مطلقاً از طرح فكر مخالف احساس وحشت نمي كنم و از اين كه يك فكر صد در صد غلط در جامعه مطرح شود، به هيچ وجه احساس اضطراب و نگراني نمي كنم. اما بي كار بودن و كم كاري دستگاه مسئول امور فرهنگي كشور در مقابل طرح نظرات غلط و ناحق، خطرناك و اين امر موجب نگراني است. هم چنين كساني كه در مجموعة فرهنگي كشور قرار دارند، نبايد در تشخيص جبهة خود دچار اشتباه شوند».(48) بنابراين از ديدگاه مقام معظم رهبري يكي از آفت هاي تهديد كنندة انقلاب اسلامي غفلت از تهاجم فرهنگي در جبهة داخل و درون نظام است. اگر نهادها و سازمان هاي فرهنگي انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي دچار غفلت، بي هوشي، عدم توجه، ديرفهمي و نفهمي، كج سليقگي، بي كاري و كم كاري شوند، و بعضي از عناصر خودي غافل و نادان در جهت خواست دشمن فعاليت كنند، آن گاه آسيب جدي به انقلاب اسلامي و ارزش هاي آن وارد خواهد آمد و تلاش دشمن به ثمر مي نشيند. بنابراين از ديدگاه مقام معظم رهبري در رابطه با آسيب شناسي فرهنگي انقلاب اسلامي مي توان به آسيب هايي هم چون ميكروب ارتجاع، روشنفكري مرتجع، تحجر، انفعال، عدم دانش و بينش نسل جوان، اسلامي نبودن دانشگاه ها و غفلت از تهاجم فرهنگي اشاره نمود كه هر كدام از اين آسيب ها، قادرند در شجرة طيبة انقلاب اسلامي به عنوان آفتي خطرناك، فساد و نابودي ايجاد نمايند. 2- آسيب هاي سياسي انقلاب اسلامي ايران كه تحولي بنيادين و ساختاري در تمامي عرصه هاي زندگي مردم ايران بود، در صحنة سياست و ادارة جامعه با ساقط كردن نظام شاهنشاهي و استبداد 2500 ساله، حاكميت ديني با حضور مردم را در قالب نظام جمهوري اسلامي برپا نمود. اين نظام مردمي برپاية قوانين الهي، سيستمي نوين و الگويي جديد را به جهان عرضه نمود و با پيوند سياست و ديانت، انقلاب اسلامي را در سراسر جهان به عنوان يك حركت آزادي بخش كه نه به غرب و نه به شرق وابسته است، معرفي كرد. اينك براي تداوم نظام و انقلاب در صحنة سياسي و حكومتي و عمل كرد كارگزاران نظام جمهوري اسلامي ونقش مردم در آن بايد با نگاهي نافذ و دورانديش به آسيب ها و آفت هاي سياسي آگاهي يافت و حكومت را از انحرافات احتمالي مبرا نمود. لذا مقام معظم رهبري در طور چندين سال گذشته بارها نكات قابل توجهي را در اين زمينه مطرح كرده اند كه در اين جا به چند مورد از آنها مي پردازيم: 1-2- انحراف خواص مقام معظم رهبري در يك تحليل جامعه شناختي با بهرة گيري از وقايع تاريخ اسلام، به خصوص حادثة كربلا به يكي از مهم ترين آسيب هاي دروني جامعة اسلامي ايران اشاره كردند و از انحراف خواص و سپس پيروي عوام به عنوان يك خطر و تهديد و آفت جوامع اسلامي نام بردند. ايشان اين گونه تحليل مي نمايند: « به جماعت بشري كه شما نگاه مي كنيد در هر جامعه اي، در هر شهري، در هر كشوري، با يك ديد، با يك برش مردم تقسيم مي شوند به دو قسم، يك قسم كساني كه از روي فكر و فهميدگي و آگاهي و تصميم گيري كار مي كنند، يك راهي را مي شناسند و دنبال آ راه حركت مي كنند. خوب و بدش را كار نداريم. حالا اين ها را اسمشان را بگذاريم خواص، يك قسم كساني هستند كه نه، دنبال اين نيستند كه ببينند چه راهي درست است، چه حركتي صحيح است، بفهمند، بسنجند، تحليل كنند، درك كنند؛ ببينند جو اين جوري است، دنبال جو حركت مي كنند، اسم اين را هم مي گذاريم عوام. پس جامعه را مي شود تقسيم كرد به خواص و عوام... خواص هم در يك جامعه دو جورند، خواص طرف دار حق، هستند كه در مقابلة با دنيا، با زندگي، با مقام، با شهوت، با پول، با لذت، با راحت، با مال، در رابطة با اين چيزها... اگر شما آن قدر مجذوب شويد خداي نخواسته، كه آن جايي كه پاي تكليف سخت به ميان آمد نتوانستيد از اين ها دست برداري، اين مي شود يك جور. اگر نه، از اين متاع بهرة هم مي بريد اما آن جا كه پاي امتحان سخت پيش مي آيد مي توانيد از اين ها به راحتي دست برداريد، اين مي شود يك جور ديگر... اگر آن قسم خوب خواص طرف دار حق، يعني خواصي كه مي توانند از اين متاع دنيا آن وقتي كه لازم باشد دست بردارند، اگر اين ها بيش تر باشند، هيچ وقت جامعة اسلامي دچار حالت جامعة زمان امام حسين(ع) نخواهد شد. اما اگر اين ها كم باشد، آن دستة خواص ديگر زياد باشند، يعني آنهايي كه دل سپردند به دنيا، حق را هم مي شناسند، طرف دار حق اند، در عين حال در مقابل دنيا پايشان مي لرزد... آن وقت ديگر حسين بن علي ها به مسلخ كربلا خواهند رفت، يزيدها مي آيند سركار و بني اميه هزار ماه بركشوري كه پيغمبر به وجود آورده بود حكومت خواهد كرد... تصميم گيري خواص در وقت لازم، تشخيص خواص در وقت لازم، گذشت خواص از دنيا در لحظة لازم، اقدام خواص براي خدا در لحظة لازم، اين هاست كه تاريخ را نجات مي دهد. ارزش ها را نجات مي دهد، ارزش ها را حفظ مي كند«.(49) رهبر فرزانة انقلاب با تحليلي جامعه شناختي به نقش خواص طرف دار حق در جامعه پرداخته و سپس اشاره مي نمايند كه اگر خواص طرف دار حق از دنيا و ماديات آن در وقت ضرورت و خطر بگذرند و تشخيص لازم، تصميم لازم و اقدام لازم را انجام دهند، جامعة اسلامي به سعادت مي رسد و بيمه مي گردد، و گرنه در اثر دنيا طلبي خواص طرف دار حق، انحرافات و آسيب هاي جدي به جامعة اسلامي وارد مي شود كه دوران اميرالمؤمنين(ع)، امام حسن(ع) و امام حسين(ع) گوياي اين واقعيت تلخ است كه در اثر انحراف خواص طرف دار حق، آن فجايع رخ داد و اين ائمة معصومين تنها ماندند و در نهايت به شهادت رسيدند. امروز هم انقلاب اسلامي در اين خطر قرار گرفته است، كه اگر خواص طرف دار حق و افراد مؤثر در نظام و انقلاب و كارگزاران نظام اسلامي، در مقابل متاع دنيوي بلغزند، انقلاب دچار بحران و آسيب مي شود. ايشان شهدا را مصداق بارز خواص طرف دار حق كه از نيا گذشتند بر مي شمارند و پيام آنان را براي ما همين گذشت از دنيا در وقت لازم و ضروري مي دانند و مي فرمايند: « هرجايي كه گروهي از انسان هاي مؤمن اين كار را كردند، كلمة خدا پيروز شد. هر جاي هم كه بندگان مؤمن خدا پايشان لرزيد، بدون برو و برگرد، كلمة باطل پيروز شد».(50) دوران كنوني انقلاب اسلامي كه به فرمودة ايشان دوران جهاد اكبر انقلاب است، همين مبارزه با هواهاي نفساني و متاع هاي دنيوي را مي طلبد تا اين شجرة طيبة انقلاب اسلامي هم چنان به رشد و شكوفايي خود ادامه دهد. اگر خواص طرف دار حق، دچار انحراف شدند و عوام از آنان پيروي كردند، باز شاهد كربلايي ديگر در ايران زمين خواهيم بود؟ مقام معظم رهبري در اين باره مي فرمايند: « تمامي مشكلاتي كه در طول تاريخ دردآور و غم بار اسلامي بروز كرده است، ريشه در تركيب دو عامل يعني خيانت برخي از خواص و دنباله روي بسياري از عوامل دارد و اين مشكل است كه امكان وقوع آن هميشه وجود دارد و ممكن است تعدادي از خواص، دانسته و فهميده خيانت كنند، از راه راست منحرف شوند، در خدمت هواي نفس خود قرار گيرند و به مال اندوزي و قدرت طلبي گرفتار شوند و بسياري از عوام را نيز به دنبال خود به گمراهي و ضلالت بكشند».(51) بنابراين از ديدگاه رهبر فرزانة انقلاب اسلامي انحراف خواص در درون جامعة اسلامي از آسيب ها و آفت هاي بسيار خطرناك و تهديد كنندة انقلاب اسلامي مي باشد. 2-2- توهم توطئه انقلاب اسلامي ايران از بدو پيروزي خود، هميشه با دو دشمن بيروني و داخلي موجه بوده است. اگر دشمن ما و در رأس آن استكبار جهاني آمريكا، به توطئه مي پردازد، توقعي از او نيست، چرا كه خصلت دشمن اين است، اما خطر آن جا بروز مي كند كه در داخل و درون جبهة انقلاب، نسبت به توطئه هاي دشمن فراموشي پديد آيد و از توهم توطئه سخن گفته شود. اگر مسئولان نظام جمهوري اسلامي ايران و برنامه ريزان آن نسبت به توطئه هاي دشمن غلفت كردند، آسيب و آفت دروني خطرناكي در سياست مدران ما پديد خواهد آمد كه منجر به سقوط بسياري از دست آوردها و ارزش هاي انقلاب اسلامي خواهد شد. مقام معظم رهبري با گوشزد كردن اين آسيب مي فرمايند: « اگر در شناخت دشمن و شناخت جهتي كه اسلام و مسلمين از آ جهت خسارت مي بينند و به آنها حمله مي شود دچار اشتباه شويم، خسارتي پيدا خواهد شد كه جبران ناپذير است. اگر غفلت كنيم فرصت هايي بزرگ از دست مي رود. امروز مكلفيم كه همين هشياري و توجه و دشمن شناسي و تكليف شناسي در حد اعلاي ممكن براي جهان اسلام و ملت خودمان ايجاد كنيم... نبايد در شناخت دشمن اشتباه كرد. نبايد تصور كرد كه دشمن از دشمني با اسلام و مسلمين دست برداشته است».(52) هم چنين مي فرمايند: « مبادا بعضي ساده دلي ها يا احياناً كج فكري ها موجب شود كه ما تصور كنيم دشمني ها و دشمن ها تمام شدند، كه اين خطر بزرگي را توليد خواهد كرد. براي كسي كه در مواجهه با دشمن است، هيچ خطري بالاتر از فراموش كردن دشمن نيست».(53) متأسفانه شاهديم در جامعه از سوي بعضي افراد و يا گروه ها، سخن از توهم توطئه گفته مي شود و اين كه نبايد براي خودمان دشمناني را تصور كنيم و ... در صورتي كه هر روز شاهديم توطئه اي طراحي و در ابعاد سياسي و اقتصادي، فرهنگي و... به اجرا گذاشته مي شود، اگر چه همين طراحان و مجريان توطئه و در رأس آنها آمريكا، در ظاهر لبخند زده و دست دوستي دراز مي كنند. مقام معظم رهبري در پاسخ به اين آسيب و آفت دروني مي فرمايند: « خيلي ها تا گفته مي شود دشمن، تا گفته مي شود استكبار جهانيف مي گويند شما همه چيز را به استكبار نسبت مي دهيد. اين دشمني هست ما چه بكنيم؟ امروز در مسائل جهاني براي آمريكا دو نقطة بسيار حساس وجود دراد. يكي از آن دو نقطه، عبارت است از مقابلة با اسلام و با تمركز بر روي ايران اسلامي و نظام جمهوري اسلامي، يك نقطه ديگر، مسئلة فلسطين است».(54) بنابراين « چرا بايد كساني مرتب ترويج كنند كه از خارج به ما هيچ گونه تهاجمي نيست؟».(55) و در بياناتي مي فرمايند: « يك عده مي خواهند وانمود كنند كه ما اصلاً دشمن نداريم. يك عده مي خواهند وانمود كنند كه اصلاً توطئه اي عليه ملت ايران نيست، مي نويسند ديگر، اين ها هم رفيق هاي همان ها هستند، در روزنامة ها مي نويسند و گاهي در سخنراني ها مي گويند كه اصلاً توطئه اي وجود ندارد، خيالات است كه شما مي كنيد، خيالات است. دشمن ازهمه طرف توطئه مي كند».(56) بنابراين از آسيب هاي انقلاب اسلامي مي توان از توهم توطئه نام برد كه در بدنة نظام جمهوري اسلامي افراد مؤثري، دشمن را فراموش و توطئه هاي او را درك نكنند. 3-2- تحت الشعاع قرار گرفتن منافع ملي در نزاع جناح هاي سياسي در درون هر جامعه، گروه ها و دسته هاي متفاوتي وجود دارد، كه اگر همة آنها در راستاي اهداف و آرمان هاي آن جامعه در قالب سليقه ها و ديدگاه هاي متفاوت تلاش كنند، امري پسنديده و قابل قبول است و از سويي باعث فراتر برود و در قالب نزاع و درگيري و حذف يكديگر بروز كند، آفتي براي آن جامعه خواهند شد. انقلاب اسلامي ايران از همان بدو پيروزي تا به امروز در درون خود گروه ها و جناح هاي گوناگوني را ديده است. آن چه امروز به عنوان يك آسيب و آفت، انقلاب اسلامي را تهديد مي كند و از ديدگاه مقام معظم رهبري نزاع جناح هاي سياسي است كه با برخورد خشن و دور از ارزش هاي اسلامي صورت مي گيرد. اگر جناح هاي سياسي موجود در جامعه، اصول و مباني انقلاب و اسلام را رعايت نكنند به انقلاب و پشتوانه عظيم مردمي آن ضربه خواهند زد و از اين رو مقام معظم رهبري مي فرمايند: « آن كسي كه به بردار مسلمان خودش، كه گرايش و خط سياسي اش با او فرق دارد، اهانت مي كند، به او مي پرد، عليه او مي نويسد و داد سخن مي دهد، آيا نمي داند كه با اين كار چه چيزي از دست خواهد داد؟... متأسفانه طرفين، برخوردهاي خشن و نامتناسب با محيط اسلامي با هم دارند. حرف ها با اهانت، با خلاف واقع و احياناً با تهمت همراه است. از كار يك نفر، يك جمع بندي كلي و يك استنتاج عمومي مي كنند، كه اين غلط و تزوير است. برادران، اگر اين كارها ادامه پيدا كند، ما چه چيزي را از دست مي دهيم؟ مردم و همين اعتمادي كه عرض كردم«.(57) و يا در حركتي ديگر با پنهان شدن اين جناح و گروه ها و افراد به ارزش ها و اصول انقلاب اسلامي حمله مي كنند كه ايشان مي فرمايند: « كساني كه اسلام، انقلاب، امام، حركت در راه خدا، اخلاص، فداكاري و ايثار را قبول دارند، بدون ترديد به حل هر گونه اختلاف سليقه و اختلاف سياسي و بينش در مسائل كشور هستند، اما مشكل آن جاست كه عده اي از مخالفين اسلام، و نظام با پنهان شدن در پشت سر جمعي ديگر، ايمان مردم را هدف قرار داده اند.»(58) همچنين به غير از سوء استفاده دشمنان خارجي، اگر جناح ها به نزاع بپردازند و خود را معيار و محور بدانند، تلاش مي كنند مصالح جناح خود را بر مصالح انقلاب ترجيح بدهند، كه خودآسيب و آفتي جدي به انقلاب وارد خواهد كرد. از اين رومقام معظم رهبري در سفارش به جناح هاي سياسي كشور مي فرمايند: « جناح هاي موجود كشور بايد مصالح ملت را اصل بدانند و مصالح فردي، جناحي و گروهي را به هيچ وجه در تصميمات و اقدامات خود دخالت ندهند. بنابراين هر فردي و مجموعه اي در كشور كه مصالح خود را بر مصالح كشور و انقلاب ترجيح بدهد، بداند كه خيانت كرده است. اگر قرار است بار انقلاب را از زمين برداريم، همة نيروهاي انقلاب بايد در برداشتن آن به يكديگر دست كمك و برادري بدهند و هيچ كس هم نبايد خود را در رعايت اين اصل مبرا فرض كند».(59) لذا اختلاف را بايد در حد سليقه، نظر و ديدگاه محفوظ داشت و تلاش كرد تا اختلاف به نزاع تبديل نشود و اتحاد حاصل گردد و با نزديك شدن به معيار ارزش ها به وحدت نظرها براي پيش برد انقلاب نزديك گرديد. خطر نزاع جناح هاي سياسي براي آسيب رساندن به وحدت ملي و ارزش ها از جمله آفت هايي است كه بارها مقام معظم به آن گوشزد كرده و سفارش دارند كه: « بنده به تعبيرات چپ و راست در دايرة معتقدين به نظام، هيچ اعتقادي ندارم اما از همة جناح هاي سياسي كشور و هر كس كه اسم خود را چپف راست يا ميانه رو مي گذارد، مي خواهم كه مسائل جناحي و خطي و درگيري برادر با برادر را فعلاً كنار بگذارند و اجازه ندهند كه دشمن از حرف، اشاره و كار آنها سوء استفاده كند».(60) 4-2- ضعف تحليل سياسي مردم انقلاب اسلامي ايران كه بر پاية مكتب اسلام، رهبري ولي فقيه و حضور مردم پديد آمد، براي تداوم و پويايي اش در هر لحظه نيازمند اين سه ركن است و اگر آفتي در هر كدام از اين اركان پديد آيد، حركت اين كاروان سعادت را با خلل مواجه مي سازد. « امت» به عنوان يك اصل در نظام جمهوري اسلامي، زماني قادر است به رسالت حياتي خود، جامة علم بپوشاند كه با حضور آگاهانه و هوشيارانة خود به عنوان منبع قدرت براي نظام عمل كند. لذا از ديدگاه مقام معظم رهبري، مردم براي تداوم انقلاب اسلامي و بالندگي آن و دفع تهاجم هاي دشمن، نيازمند آگاهاي هاي سياسي و تحليل سياسي مي باشند. ايشان در بيانات متعددي به اين مهم اشاره كرده و مي فرمايند: « آگاهي هاي سياسي از جمله مواردي است كه همة مردم به آن احتياج دارند، زيرا ملتي كه قدرت تحليل صحيح داشته باشد مي تواند توطئة دشمن را دريابد و خود را از نيرنگ و فريب او در امان نگه دارد».(61) « بايد قدرت ديد حقايق سياسي در مردم به وجود آيد تا در برخورد با جريان ها و حواث سياسي گيج نباشند. اگر مردم قدرت تحليل داشته باشند. اين مملكت و انقلاب را بيمه و تضمين مي كنند».(62) « بايد روح سياسي گري و اهتمام به سياسي گري و اهتمام به سياست به مردم دميده شود. اگر مردم و جامعه اي سياسي بودند، آسيب پذيريشان و كم خواهد شد و مستقل خواهند بود. هر سياستي را كه خودشان اتخاذ كنند اجرا مي شود. اگر مردم يك جامعه اي سياسي نبودند به اين معنا كه قدرت فهم، تحليل و درك سياسي نداشتند، بر سر آنها همان بلايي خواهد آمد كه امروز بنگاه هاي بزرگ خبري در صدد هستند كه بر سر بخشي از مردم دنيا بياورند. ديگر خودشان تصميم گيرنده نيستند و هر چه به آنها تلقين شود، همان را انجام مي دهند».(63) با توجه به نقش مردم و مجموعة آحاد جامعة اسلامي ايران در سربلندي، اقتدار، آزادي و استقلال نظام جمهوري اسلامي ايران است كه مقام معظم رهبري بارها بر اهميت آگاهي و قدرت تحليل سياسي مردم سفارش كرده و از بصيرت و صبر به عنوان دو شاخص مهم توانمندي يك جامعه سخن گفته اند: « عزيزان من، تمام مشكلاتي كه براي افراد يا اجتماعات بشر پيش مي آيد، بر اثر يكي از اين دو است يا عدم بصيرت، يا عدم صبر، يا دچار غفلت مي شوند، واقعيت ها را تشخيص نمي دهند، حقايق را نمي فهمند، يا با وجود فهميدن هر دو، تاريخ بشر پر از محنت هاي بزرگ ملت هاست. پر از غلبة زورگويان عالم و ملت هاي ضعيف النفس و غافل است».(64) ايشان يكي از آسيب هاي تهديد كنندة انقلاب اسلامي را عدم تحليل سياسي مردم مي دانند و معتقدند اگر خداي ناكرده، در آگاهي و قدرت سياسي مردم خللي وارد شود و جريانات خارجي و داخلي به خوبي تجزيه و تحليل نكنند، يكي از اركان مهم انقلاب كه امت است دچار خلل گرديده و انقلاب اسلامي را متزلزل مي كند. ايشان با بهره گيري از حواث و جريانات تاريخ جوامع اسلامي، به خصوص صدر اسلام، اهميت اين نكته را گوشزد مي نمايند: « بنده يك زماني در زندگي اميرالمومنين(ع) در دوران تقريباً پنج سالة آن بزرگوار و آن چه پيش آمد، يك مطالعات وسيعي داشته ام كه آن چه را مي توانستم از اين مطالعات به عنوان جمع بندي به دست بياورم، اين است كه : بعد، اما مهم ترين مسئله اين بود. و الاّ خيلي از مردم هنوز مؤمن بودند، و مؤمنانه كشته شدند».(65) و در عبارتي ديگر مي فرمايند: « علت همة خون دل هاي اميرالمؤمنين(ع) اين بود كه قدرت تحليل مردم ضعيف بود، صاحبان نفوذ روي ذهن هاي مردم اثر مي گذاشتند. قدرت تحليل و قدرت فهم مردم را بايد اصلاح كرد، بايد درك مسائل سياسي در جامعه بالا برود تا بشود عدالت را اجرا كرد».(66) اهميت نفوذ اين آسيب كه همان قدرت تحليل سياسي است، آن قدر مهم است كه ايشان در عبارتي ديگر باز مي فرمايند: « چيزي كه امام حسن مجتبي(ع) را شكست داد، نبودن تحليل سياسي در مردم بود. مردم تحليل سياسي نداشتند. آن چيزي كه فتنة خوارج را به وجود آورد و اميرالمؤمنين(ع) را آن جور تحت فشار قرار داد و قدرتمندترين آدم تاريخ را آن جور مظلوم كرد، نبودن تحليل سياسي در مردم و الاّ همه مردم كه بي دين نبودند، مردم تحليل سياسي نداشتند... بنده دارم با شما جوان هاي عزيز حجت خدا را تمام مي كنم. من به شما اين حقيقت را عرض كردم و گفتم».(67) بنابراين از ديدگاه مقام معظم رهبري، يكي از آسيب هاي تهديد كنندة انقلاب اسلامي عدم تحليل سياسي مردم است كه الحمدلله تا به امروز مردم با پايداري بيش تر از انقلاب اسلامي حراست كنند. حضرت آيت العظمي خامنه اي، رهبر فرزانة انقلاب در بيانات و پيام هاي خود ابعاد وسيعي از آسيب هاي سياسي تهديد كنندة انقلاب اسلامي را بر شمرده اند كه در اين جا به مواردي هم چون انحراف خواص، توهم توطئه، نزاع جناح هاي سياسي مردم اشاره نموديم. اميد است شجرة طيبة انقلاب اسلامي را با آفت زدايي در عرصه هاي فوق، هم چنان شاداب و پويا حراست نماييم. 2- آسيب هاي اجتماعي انسان ها بر اساس فطرت خويش به حيات اجتماعي و ارتباطات اجتماعي روي مي آورند و تلاش مي كنند در كنش متقابل و انسجام اجتماعي، پلكان ترقي و سعادت را طي نمايند. جامعه صحنة تلاش و بازيگري انسان ها براي به كمال رساندن استعدادهاي فطريشان مي باشد. انقلاب اسلامي ايران در يكي از زيباترين دست آوردهاي خود، فضاي جامعه و ارتباطات اجتماعي را دگركون كرد و ارزش ها و هنجارهاي اسلامي را جايگزين ارزش هاي جاهلي نمود. اينك براي پابرجا ماندن و پويايي اين دست آورد بزرگ، بايد آسيب ها و آفاتي كه آن را تهديد كرده و مي كند، شناخت و با درمان آن دردها و كشتن آن ميكروب ها، جامعة اسلامي را هر چه زيباتر و سعادتمندتر نمود. از اين رو مقام معظم رهبري به نكات و مسائل مهمي در باب آسيب شناسي اجتماعي پرداخته اند كه در اين جا به چند مورد آن اشاره مي كنيم: 1-3- شكاف در وحدت از عناصر زيربنايي تشكيل يك جامعه و يا امت دارا بودن وحدت اجتماعي و يا به عبارتي انسجام اجتماعي است. انقلاب اسلامي در دوران مبارزه براي پيروزي و سپس در مرحلة مقابله با دشمنان خارجي و داخلي، همواره از اصل وحدت بهره برده است. تا جايي كه مي توان رمز پيروزي اين انقلاب بي نظير را وحدت كلمه پيرامون ارزش ها و مباني اسلامي دانست. از اين رو شكاف در وحدت آسيب و آفتي خطرناك براي اين شجرة طيبه مي باشد. مقام معظم رهبري معتقد هستندكه: « براي اين ملت، هيچ عاملي مضرتر از اختلاف و تفرقه نيست. سم مهلك براي ملت ها و تمدن ها و انقلاب ها، اختلاف است. اگر بهترين ملت ها، دچار اختلاف و دو دستگي شوند، همة نيروي حياتي خودشان نه تنها از بين مي رود بلكه در جهت ويراني كشور به كار مي افتد».(68) « آن چيزي كه ابر قدرت ها را در مقابل ملت ايران مرعوب كرده است در درجة اول وحدت كلمه بود».(69) از اين رو دشمن تلاش مي كند كه با پديد آوردن و يا تشديد اختلافات قومي، مذهبي، سياسي، فكري و... در سد خلل ناپذير انقلاب اسلامي شكاف ايجاد كرده و اين استوانة عظيم را متزلزل نمايد. متأسفانه شاهديم انقلاب اسلامي با يك آسيب خطرناك مواجه شده كه همان زمينه هاي بروز و تلاش دشمن در ايجاد اختلاف و استفاده از نيروهاي داخلي نظام براي ايجاد تفرقه مي باشد. مقام معظم رهبري در اين باره مي فرمايند: « برخي از افراد با بيهوده گفتن، براي خدشه دار كردن وحدت ملت تلاش مي كنند. اما بحمدالله متن برگزيدگان و برجستگان ملت، وحدت كلمه را ادامه خواهند داد و كساني كه براي منافع كوتاه مدت خود مايلند موجي را در اقيانوس آرام ملت ايران به وجود آورند و خاطر مردم را آشفته كنند، بدانند سودي نخواهند برد».(70) اگر دشمن در صدد ايجاد اختلاف است، از او توقعي نيست، اما متأسفانه عده اي در داخل بر همان روش دشمن هستند و در كنار زخم خوردگان از انقلاب و دشمنان داخلي نظام جمهوري اسلامي خط ايجاد تشنج و تفرقه را دنبال مي نمايند كه رهبر هوشيار انقلاب اسلامي مي فرمايند: « امروز نيز هم چون گذشته در تبليغات بيرون از مرزها و برخي دنباله هاي آنها در داخل كشور و نيز در تلاش دشمنان زخم خورده و كساني كه انقلاب در طول سال هاي متمادي جلوي مطامع آنها را گرفته است، خط تشنج و ايجاد اختلاف تعقيب مي شود. از اين رو بايد آحاد مردم هوشيار باشند و با اعتصام به حبل الله اعتقاد به راه قرآن و اسلام و در ساية دل دادن و سرسپردن به نظام[و] ولايت با هم باشند».(71) از طرف ديگر عده اي از دشمنان داخلي همراه با بوق هاي تبليغاتي دشمنان و هم گام با بيعت شكنان در انقلاب اسلامي به دنبال اين هستند كه به دروغ، القاي تفرقه و اختلاف كنند و از كاه كوهي بسازند و به وحدت جامعه خدشه اي وارد سازند. مقام معظم رهبري اين جريان اختلاف افكن را رسوا كرده و مي فرمايند: « دشمن مي خواهد مردم را مضطرب كند. يكي از راه هاي سكينه و اطمينان، وحدت و الفت دل هاست. وحدت ملت، وحدت قشرهاي مختلف، آشنايي دل ها با يكديگر، محبت انسان ها به يكديگر، درست نقطة مقابل آن چيزي است كه دشمن مي خواهد القا كند. دشمن مي خواهد بگويد كه مردم، مسئولان، قشرها و جناح هاي مختلف به خون هم تشنه اند. اين واقعيت ندارد. هر كس كه امروز طوري عمل كند، طوري مشي كند، به گونه اي حرف بزند كه معنايش اين باشد كه در بين قشرهاي ملت اختلاف است، در بين جناح هاي مختلف اختلاف هاي عميق و نفرت آور هست، يقيناً به دشمن كمك كرده است و يقيناً خدمت به دشمن است. بعضي ها ساده لوحانه عملشان، حرف و اظهاراتشان اين گونه است».(72) به هر صورت از آسيب هاي اجتماعي مورد توجه مقام معظم رهبري شكاف در وحدت است و از اين رو سفارش مي نمايند كه: « در حالي كه ما مي خواهيم با دولت هاي ديگر تشنج زدايي بكنيم، نگذاريم كه در داخل ملت، بين آحاد ملت تشنج به وجود بيايد».(73) 2-3- جدايي مردم و مسئوولين جامعه نيازمند حكومت است، اما تنها جوامعي قادرند به اهداف و آرمان هاي خود برسند كه بين مردم و حكومت محبت و اتحاد برقرار باشد و از اين رو در انقلاب اسلامي ايران امت و امامت همراه يكديگرنظامي مردمي مبتني براسلام پديد آوردند كه در عرصة سياسي و اجتماعي دنيا بي نظير مي باشد. مقام معظم رهبري در يك تحليل دقيق و ارزشمند به انواع حكومت هاي رايج در دنيا اشاره كرده و اين چنين مي فرمايند: « نظام هاي دنيا سه گونه اداره مي شوند: يا با زور، مثل نظام هاي پليسي دنيا... نوع دوم، آن سيستم هايي است كه با تزوير و تبليغات اداره مي شوند مثل استبدادي نيست و مردم علي الظاهر آزادي دارند. اما با تزوير اداره مي شوند. اين سيستم ها دستگاه هاي عظيم تبليغاتي در اختيارشان است و تمام زندگي مردم را محاصره كرده اند... يك نوع نظام هم، نظامي است كه با محبت و عطوفت مردم اداره مي شود. بايد مردم را مورد محبت و احترام قرار داد و به آنها اعتنا كرد، تا به دستگاه حاكمه وصل باشند و پشت سرش قرار گيرند. نظام ما تا حالا اين گونه بوده است، بعد از اين هم بايد اين طور باشد. بزرگترين بحران ها را هم همين عاطفه و محبت مردم از سر خواهد گذراند».(74) ايشان، نظام جمهوري اسلامي ايران را كه ثمرة انقلاب اسلامي است، از آن نوع نظام هاي اداره كننده بر مي شمارند كه با محبت و اراده و حضور واقعي مردم اداره مي شود. لذا تداوم اين نظام و انقلاب اسلامي وابسته به پيوند، همراهي و محبت بين مردم و مسئولين اداره كنندة نظام مي باشد. از اين رو مي فرمايند: « در نظام اسلامي، رابطة اخلاقي با مردم، رابطة مخصوصي است؛مردم را در همة كارها مالك و صاحب امرم دانستن، يك مُراجع مزاحم ندانستن... حقيقتاً مردم ولي نعمت ما و كارگزاران اين نظام هستند».(75) درديدگاه ايشان منبع قدرت نظام اسلامي، پيوستگي مردم و مسئولين است، لذا مي فرمايند: « در نظام سياسي اسلام، رعايت شخصيت، خواست و مصلحت مردم به عنوان يك اصلي مورد تأكيد قرار گرفته است و ولايت الهي با چنين حضوري از مردم، معنا پيدا مي كند. بنابراين نظام سياسي جمهوري اسلامي، قدرت خود را از پيوستگي جدايي ناپذير مسؤولان با مردم به دست مي آورد».(76) بر همين اساس است كه ايشان يكي از آسيب هاي اجتماعي تهديد كنندة انقلاب اسلامي و پويايي آن را جدايي مردم و مسئولين بر مي شمارند كه بين دو ركن امت و دولت فاصله و جدايي افتد وجامعه از محبت و صميميت كارگزاران خود بهره مند نباشد. لذا مي فرمايند: « جدا شدن مسئولين از مردم به هر شكل ممكن، جه بر اثر تقصير مسئولان باشد و چه از تأثير دشمن بر اذهان مردم ناشي شود... موجب از بين رفتن قدرت در نظام اسلامي مي شود».(77) مقام معظم رهبري نگراني خود را بيش تر از اين بعد مي دانند كه با عمل كرد نامناسب مسئولين، فاصله و جدايي حاصل شود. ايشان به كارگزاران نظام اسلامي مي فرمايند: « شما چه گونه مي خواهيد محبت و اطمينان مردم را جلب كنيد؟ مردم بايد به من و شما اعتماد داشته باشند. اگر ما دنبال مسائل خودمان رفتيم، به فكر زندگي شخصي خودمان افتاديم، دنبال تجملات و تشريفات رفتيم، در خرج كردن بيت المال هيچ حدي براي خودمان قائل نشديم- مگر حدي كه درد سر قضايي درست بكند- و هر چه توانستيم خرج كرديم، مگر اعتماد مردم باقي مي ماند؟».(78) و در عبارتي ديگر اين چنين مي فرمايند: « مردم گاهي سختي ها را تحمل مي كنند مشروط بر آن كه بدانند مسئول مربوطه با آنان با صفا و صميميت برخورد مي كند و خوي اشرافي گري، انحصار طلبي و انحصار خواهي در او وجود ندارد. بنابراين احساس تواضع در مقابل مردم بايد در رفتار مسئولان در هر رده اي كه هستند تجلي پيدا كند و اين مسئله نمي تواند حالت تصنعي داشته باشد، زيرا در هر صورت تكبر و نخوت، روحية اشرافي گري و برتري جويي به نوعي بروز مي كند و در چنين وضعيتي، محبت و صميميت از بين خواهد رفت».(79) بنابراين از ديدگاه مقام معظم رهبري، آفت جدايي مردم و مسئولين بسيار خطرناك است و لذا بايد مسؤولين با عمل كرد صحيح خود، محبت و صميميت را با مردم تجلي بخشند و گرنه ركن مردم از صحنة انقلاب اسلامي جدا خواهد شد و فاجعه اي جبران ناپذير ظهور مي يابد. از همين رو مي فرمايند: « ما بايد وصل خود را با مردم روز به روز بيش تر كنيم و اين جانب دغدغة آن را دارم كه مبادا با قدرناشناسي ما، آن چه كه امروز مثل يك نعمت، بي دريغ در اختيار ما گذاشته شده است، گرفته شود. در آن صورت همه چيز تمام خواهد شد».(80) 3-3- انزواي نيروهاي حزب اللهي و بسيجي هر جامعه اي از گروه ها و قشرهاي متعدد تشكيل شده است، اما معمولاً يك قشر با آگاهي، شجاعت، اراده و قبول سختي ها، در راه اهداف و آرمان هاي آن جامعه فداكاري بيش تري مي كنند. درجامعة اسلامي ايران به دنبال تحقق انقلاب اسلامي قشري كه كثيري از آحاد ملت را با ويژگي هاي گوناگون در خود جاي داد قشر حزب اللهي و بسيجي مي باشد كه در پيروزي انقلاب و دفاع مقدس، از اين مرز و بوم انقلاب حراست نمود. امروزه يكي از آسيب ها و آفت هاي دروني انقلاب اسلامي از ديدگاه مقام معظم رهبري انزوا و حذف نيروهاي حزب اللهي و بسيجي مي باشد. ايشان مي فرمايند: « عزيزان من، يك نكتة اساسي وجود دارد كه همه بايد آن نكته را به خاطر داشته باشند. يك كشور اگر بخواهد آزاد و مستقل و بدون وابستگي و تبعيت از قدرت هاي ظالم عالم زندگي بكند، به ايستادگي احتياج دارد. در مواقع حساس براي يك ملت، ايستادگي را چه كساني انجام مي دهند؟ بهترين و فداكارترين و پاكترين و با اخلاص ترين فرزندان يك ملت، اين ها كساني هستند كه در مواقع سختي، فداكاري مي كنند و ايستادگي نشان مي دهند و از آبروي كشور و از استقلال و هويت ملي خودشان دفاع مي كنند. اين ها در كشور و در نظام جمهوري اسلامي چه كساني هستند؟ همان جوانان فداكاري هستند كه در دوران جنگ تحميلي و قبل از آن، توانستند در ميدان هاي جنگ در مقابل دشمن بايستند... يعني بسيجيان، يعني نظاميان، يعني پاسداران، يعني نيروهاي مؤمن و حزب اللهي كشور، قدرت حقيقي كشور مربوط به اين هاست، توانايي كشور ناشي از اين هاست... الان هم در هر جبهه و در هر قسمتي، اگر خطري اين كشور را تهديد كند، آن كساني حاضرند پا در ميدان بگذارند و فداكاري بكنند و از خود گذشتگي نشان بدهند كه روحية ايماني و روحية ايثار دارند. آدم هاي خودپرست منفعت طلبي كه در همة عمرشان، به جز منافع شخصيشان چيز ديگري را نمي بينند، اين ها كه از يك كشور دفاع نمي كنند، از منافع ملت دفاع نمي كنند».(81) لذا سفارش ايشان هميشه اين بوده كه: « عناصر مؤمن و خودي را هر جا كه هستند گرامي بداريد... اجازة منزوي شدن عناصر خودي را ندهيد... بسيج يعني همين عناصر مؤمن، انقلابي و علاقه مند به سرنوشت ميهن و كشور و فداكار، اين ها رفتند وسط ميدان و با فداكاري خود، دشمن را به زانو در آوردند».(82) و در سخنان مهمي القائات منفي نسب به اين قشر سرنوشت ساز جامعه را نفي مي كنند و مي فرمايند: « در نظام اسلامي كسي كه داراي روحية حزب اللهي است بر كسي كه روحية حزب اللهي ندارد، ترجيح دارد... مبادا گمان شود كه حزب اللهي يعني يك جوان پر سرو صدا و پرهياهويي كه سواد و معلومات درستي هم ندارد. اين جور نيست. در ميان متخصصين، برگزيدگان، مديران، علما و اساتيد ما انسان هاي حزب اللهي زيادند. تصور غلطي از حزب اللهي نداشته باشيم. در محيط هاي مختلف حضور عناصر حزب اللهي بايد برجسته باشد و دستگاه هاي اجرايي اعم از دستگاه هاي قضايي و دستگاه هاي دولتي بايد به طور عملي اين ارزش را در مأموران و كارگزاران خود مورد توجه قرار بدهند. يك دستگاه اداري سالم كارآيي بيش تري مي تواند داشته باشد. چه وقت دستگاه اداري ما مي تواند سالم باشد؟ وقتي كه عناصر مؤمن، خالص و به معناي حقيقي كلمه حزب اللهي در آن مؤثر باشند».(83) مقام معظم رهبري نگراني و دغدغة خود را در مورد اين آفت اجتماعي كه نيروهاي حزب اللهي و بسيجي در انزوا قرار بگيرند و افراد فرصت طلب و دنيا خواه در مسند امور قرار گيردند، اين چنين بيان مي دارند: « اگر جوان بسيجي، مؤمن و با اخلاص را كه هيچ چيز نمي خواهد جز ميداني براي مجاهدت در راه خدا. در انزوا قرار داديم و يك آدم پررو، افزون خواه، پرتوقع و بي صفاي بي معنويت را مسلط كرديم چه؟ در اين صورت همه چيز دگرگون خواهد شد. اگر بين رحلت نبي اكرم(ص) و شهادت جگر گوشه اي در صدر اسلام پنجاه سال فاصله بود، ممكن است در روزگار ما اين فاصله خيلي كم تر بشود و فضيلت ها و صاحبان زودتر به مذبح بروند. نبايد بگذاريم چنين چيزي پيش بيايد... نگذاريم روح انقلاب و فرزندان انقلاب در جامعه منزوي بشوند».(84) بنابراين در انزوا گرفتن و حذف نيروهاي حزب اللهي و بسيجي از جمله آسيب هاي اجتماعي مورد اشارة رهبر فرزانة انقلاب اسلامي مي باشد. 4-3- بي نظمي اجتماعي زندگي اجتماعي بشر، قوام و حياتش به رعايت اصول و قوانين مطابق با عقل و دين است. از اين رو رعايت واهميت دادن به مقررات اجتماعي براي پذيري امور جامعه بسيار حياتي مي باشد. انقلاب اسلامي ايران كه بي نظمي نظام استبداد را فرو ريخت و براساس تعاليم اسلام نظم جديدي را مطرح و بنيان گذاشت، نيازمند آن است كه اعضاي جامعه در تمامي امور اجتماعي، قوانين و مقررات را احترام كنند و با رعايت اين اصول، نظم اجتماعي را جامة عمل بپوشانند. امروزه شاهديم كه در جامعه در بعضي از امور رعايت نظم و انظباط به شكل مطلوب و در شأن يك جامعة اسلامي تحقق نمي يابد و اين خود باعث بروز بي نظمي اجتماعي و ايجاد موانعي در راه حركت شتابان انقلاب اسلامي گرديده است. از اين رو مقام معظم رهبري طي چندين سال گذشته به اين مسئله اشاره كرده و خواستار رعايت انظباط اجتماعي شده اند. ايشان در پيام نوروزي سال 1373 فرمودند: « دو چيز را از آغاز سال شروع كنيم و به عنوان شعاري براي خودمان قرار دهيم، آن دو چيز عبارت است از وجدان كار و انضباط اجتماعي كه دو شاخص بسيار مهم است... انضباط اجتماعي به معناي نظم پذيري در همة امور است كه عبور نكردن از خط عابر پياده براي اتومبيل ها در خيابان از آن جمله است».(85) مقام معظم رهبري تحقق اصل مهم انصباط اجتماعي را در پرتو رعايت حدود الله و قوانين جامعه دانسته و مي فرمايند: « در مورد انضباط اجتماعي هم همين كه همه، حد اجتماعي صحيح را كه قانون معين مي كند و مقررات تعيين مي كند وحدود الهي آن را معين كرده، اين را با دقت رعايت بكنند تا زندگي همه، زندگي صحيح و سالمي باشد».(86) اما متأسفانه شاخص هاي انضباط اجتماعي حاكي از يك آسيب و آفت خطرناك براي جامعة اسلامي و انقلاب اسلامي به عنوان پيام اصلي جامعه مي باشد. ايشان مي فرمايند: « اگر تخلفات اجتماعي و قانون شكني در كشور كم شده باشد و مردم حقيقتاً با عادات و آداب صحيح اجتماعي خو گرفته باشند و اگر جرم و جنايت در جامعه كاهش يافته و عشق و اعتقاد به قانون زياد شده باشد، مي توان احساس كرد كه انضباط اجتماعي به معناي واقعي، تحقق پيدا كرده است. اما وضعيت كنوني جامعه نشان مي دهد كه پيشرفت ها در اين زمينه در حد مورد لزوم و انتظار نبوده است».(87) بنابراين نگراني ايشان در مورد آسيب و آفت بي نظمي اجتماعي بسيار است و اعلام مي كنند كه جامعه براي طي كردن مسير كمال، توسعه و سعادت نيازمند انضباط اجتماعي است، كه متأسفانه شاخص هاي اين معيار و ملاك نظم، وضعيت مطلوبي را نشان نمي دهد كه اگر اين روند تشديد شود آسيب جدي به جامعه و انقلاب اسلامي وارد خواهد آمد و آرمان ها تحقق نخواهد يافت. 5-3- انحراف از عدالت اجتماعي يكي از محوري ترين اصول در حيات بشر عدالت است كه سرچشمة نيكي ها و ارزش ها و ماية تحقق اهداف انساني مي گردد. جامعه به حيات مطلوب خود نمي رسد مگر به اقامة عدالت و از اين رو در راستاي تحقق حيات طيبه، خداوند تبارك و تعالي از جمله فلسفة بعثت انبيا را زمينه سازي براي تحقق عدالت اجتماعي بر مي شمارد. در انديشة حضرت آيت الله العظمي خامنه اي، عدالت اجتماعي از جايگاه والا و ارزشمندي برخوردار است و از اين رو در طرح رابطة انقلاب اسلامي و عدالت اجتماعي مي فرمايند: « در اين مرحله از انقلاب، هدف عمده عبارت است از ساختن كشور نمونه كه در آن، رفاه مادي همراه با عدالت اجتماعي و توأم با روحيه و آرمان انقلابي، با برخورداري از ارزش هاي اخلاقي اسلام، تأمين شود. هر يك از اين چهار ركن اصلي، ضعيف يا مورد غفلت باشد؛ بقاي انقلاب و عبور آن از مرحله گوناگون، ممكن نخواهد شد.»(88) و در اهميت اصل عدالت اجتماعي مي فرمايند: « در محيط سياست داخلي، يكي از چيزهايي كه لازم است، عدالت اجتماعي است، بدون تأمين عدالت اجتماعي، جامعة ما اسلامي نخواهد بود».(89) بنابراين حيات، تداوم و پويايي انقلاب اسلامي كه ثمرة خود را در نظام جمهوري اسلامي تجلي بخشيده است، وابسته به اصل عدالت اجتماعي است. اين اصل را ايشان اين چنين تعريف مي نمايند: « عدالت اجتماعي بدين معني است كه فاصله ژرف ميان طبقات و برخورداري هاي نا به حق و محروميت ها از ميان برود و مستضعفان و پابرهنگان كه همواره مطمئن ترين و وفادارترين مدافعان انقلابند، احساس و مشاهده كنند كه به سمت رفع محروميت، حركتي جديد و صادقانه انجام مي گيرد. با قوانين لازم و تأمين امنيت قضايي در كشور، بساط تجاوز و تعدي به حقوق مظلومان و دست اندازي به حيطة مشروع زندگي مردم، جمع شود. همه كس احساس كندكه در برابر ظلم و تعدي مي تواند به ملجأ مطمئن پناه برد و همه كس بداند كه با كار و تلاش خود، خواهد توانست زندگي مطلوبي فراهم آورد».(90) و در تعريفي ديگر از اصل عدالت اجتماعي مي فرمايند: « عدالت اجتماعي به مفهوم آن است كه نظر و نگاه دستگاه قدرت و حكومت بايد نسيت به آحاد مردم در برابر قانون، امتيازات و برخوردها و رفتارها يكسان باشد و آحاد مردم از امتيازات و خيران نظام اسلامي به صورتي عادلانه بهره مند شوند و هيچ كس بدون دليل امتياز ويژه اي نداشته باشد».(91) براساس اين ديدگاه است كه مقام معظم رهبري زنگ خطري را در مقولة سازندگي و رشد اقتصادي در كشور به صدا در مي آورند و هشدار مي دهند كه نبايد عدالت اجتماعي در تمامي ابعاد آن، به خصوص در بعد اقتصادي فراموش شود. ايشان مي فرمايند: « در نظام جمهوري اسلامي ايران اساس همة فعاليت ها بايد مبتني بر عدالت باشد. زيرا قسط و عدل از همة آرمان ها و اهداف نظام اسلامي والاتر و بارزتر است وبر اين اساس رونق و شكوفايي اقتصادي، هنگامي خوب و ارزشمند است كه جهت آن مبتني بر اقامة قسط و عدل در جامعه باشد.(92) رشد اقتصادي در جامعة ما هدف اصلي هم نيست، بلكه رشد اقتصادي جزئي از هدف ماست و جزء ديگر عبارت از عدالت است... هر برنامة اقتصادي آن وقتي معتبر است كه يا خودش به تنهايي، يا در مجموع برنامه ها ما را به هدف عدالت نزديك كند. و الاّ اگر ما را از عدالت اجتماعي دور كند، فرض بر اين كه رشد اقتصادي منتهي بشود كافي نيست».(93) بنابراين از ديدگاه مقام معظم رهبري از جمله تهديدات انقلاب اسلامي وجامعة اسلامي ايران، آفتي به نام بي عدالتي است كه از اين رو بايد با تمام توان در تمامي ابعاد فرهنگي، اقتصادي، امنيتي و قضايي و... در ساختار جامعه روح عدالت دميده شود، و گرنه فلسفة انقلاب اسلامي زير سؤال مي رود. بر همين اساس به همه سفارش و هشدار دادند كه: «مسئولان اجرايي، قضايي، قانون گذاري، روحانيون، گويندگان، روزنامه نگاران و روشنفكران بايد بدانند كه اگر جهت گيري عدالت اجتماعي در كشور ضعيف شود و هركاري در كشور انجام بگيرد، به زبان طبقات ضعيف و به سود عده اي معدود، زرنگ ها و قانون دان هاي قانون شكن تمام خواهد شد و عامة مردم بي نصيب خواهند ماند».(94) خلاصة كلام اين كه از جمله آسيب هاي انقلاب اسلامي و آفت هاي تهديد كنندة اين شجرة طيبه از ديدگاه مقام معظم رهبري در بعد اجتماعي است كه مي توان در انديشه هاي ايشان اموري از قبيل شكاف در وحدت، جدايي مردم و مسئولين، انزواي نيروهاي حزب اللهي و بسيجي، بي نظمي اجتماعي و عدم تحقق عدالت اجتماعي را به عنوان مصاديق آن نام برد. 4- يكي از اركان تشكيل دهندة يك جامعه، ركن اقتصادي است و از اين رو نهاد اقتصاد از جمله نهادهاي اصلي يك جامعه مي باشد كه خود از عناصر اقتصادي متفاوتي در ساختارش برخوردار مي باشد. اقتصاد با ديگر ابعاد فرهنگي، اجتماعي، سياسي، نظامي و... جامعه در كنش و تعامل متقابل مي باشد و از اين رو همانند آن ابعاد بايد مورد توجه قرار گيرد. انقلاب اسلامي اگر چه يك انقلاب فرهنگي بود، اما از آن جا كه يك تحول ساختاري در جامعه بوده و هست، نمي تواند به مسائل اقتصادي بي تفاوت باشد، هم چنان كه كارنامة درخشان مرحلة سازندگي مادي كه هم چنان ادامه دارد، گوياي اين حقيقت و واقعيت است كه در اين بعد پيام جديد و ارزشمندي را ارائه كرده است. اما مقام معظم رهبري از آسيب هاي اقتصادي تهديد كنندة انقلاب اسلامي نگران مي باشند و در كنار تهديدات و تهاجمات اقتصادي دشمن بيگانه، همه آحاد جامعه اسلامي را به هوشياري در صحنة اقتصادي و فعاليت بيش تر فرا مي خوانند. ايشان به تعداد زيادي از آفات اقتصادي در بعد داخلي اشاره كرده اند كه در اين جا به چند نمونة آن مي پردازيم: 1-4- ضعف وجدان كاري يكي از نيازهاي زير بنايي نهاد اقتصادي و ديگر نهادهاي يك جامعه وجود وجدان كار در تمامي سطوح و امور مي باشد. امروزه از جمله گرفتاري هاي اقتصادي نظام جمهوري اسلامي ايران اين است كه در امور اقتصادي و توليدي كه محور رشد و توسعه اقتصادي است، شاهد كم بود وجدان كاري مي باشيم. مقام معظم رهبري در پيام نوروزي خويش در سال 1373 فرمودند: « دو چيز را از آغاز سال شروع كنيم و به عنوان شعاري براي خودمان قرار بدهيم، آن دو چيز عبارتند از وجدان كار و انضباط اجتماعي امور را با برخورداري از وجدان كار انجام بدهيم، آن را خوب و دقيق و كامل و تمام انجام دهيم و به تعبير معروف براي كار سنگ تمام بگذاريم».(95) ايشان هم چنين در مفهوم« وجدان كاري» مي فرمايند: « بايد وجدان كاري، فرهنگ عمومي مردم بشود... كار بايد كامل، محكم، قوي، ابتكاري و همراه با نياز انجام بگيرد. وجدان كاري يعني اين».(96) و در ديدار با كارگران مي فرمايند: « كار در اسلام، عبادت و ارزش شمرده شده است ولازمة آن نيز در اين است كه هر كس كاري را قبول كرد آن را به بهترين وجه انجام دهد. مضمون و مفهوم وجدان كاري در احساس مسئوليتي است كه هر كس بايد در قبال آن كار احساس كند و كليد حل مشكلات كشور نيز در اين است كه كنندة هر كاري وجدان كاري داشته باشد».(97) اگر امروز در عرصة توسعة پايدار و سامان دهي اقتصادي كشور با بعضي از مشكلات مواجه هستيم و نگراني هايي پديد آمده است در كنار ديگر عوامل، عدم وجدان كاري به شكل مطلوب قابل توجه است. از اين رو مقام معظم رهبري كليد حل مشكلات كشور را در وجدان كاري مي دانند و در فرازي از سخنان خود مي فرمايند: « اگر ملتي داراي وجدان كاري باشد، محصول كار او خوب خواهد شد و وقتي محصول كار نيكو شد، وضع اجتماعي به طور قطع بهبود پيدا خواهد كرد».(98) ايشان معتقدند كه بين وجدان كاري و بهبود وضع اجتماعي رابطة مستقيمي وجود دارد و در شناسايي شاخص هاي وجدان كاري اين چنين مي فرمايند: « وجدان كاري موجب زياد شدن توليدات اقتصادي، بهتر شدن كيفيت توليد، توسعة سازندگي، روان تر شدن امور اجتماعي، اداري و اقتصادي و در دسترس قرار گرفتن اجناس مورد نياز مردم مي شود. بنابراين براي آگاهي از ميزان بيدار شدن وجدان كاري در جامعه بايد وضعيت كنوني كشور در زمينه هاي مورد اشاره بررسي شود».(99) بنابراين انقلاب اسلامي ايران در اهداف و آرمان هاي خود به موفقيت نمي رسد مگر اين كه وجدان كاري به عنوان يك فرهنگ، عمومي شود. لذا مقام معظم رهبري از عمومي نبودن وجدان كاري به عنوان يك تهديد، آسيب و آفت ياد مي نمايند و معتقد هستند كه: « امروز اگر كارگر ايراني با همه وجود. با وجدان كار، با حساس مسئوليت با ابتكار و خلاقيت و با احساس اين كه ثوابي را به جا مي آورد، كار بكند- كه مي كند- و نتيجة آن را در اختيار ملت خود قرار بدهد، ما به آن هدفي كه از اول اعلام كرديم يعني هدف(نه شرقي و نه غربي) كه معنايش عدم وابستگي به قدرت هاست خواهيم رسيد، و الاّ اين طور نخواهد شد».(100) 2-4- بي نظمي اقتصادي و مالي از آن جا كه منابع و امكانات مالي هر جامعه اي محدود است، توجه به اصل انضباط اقتصادي و مالي بسيار اهميت دارد. به دنبال طرح ديدگاه هاي مقام معظم رهبري پيرامون آسيب هاي اقتصادي تهديد كنندة انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي، يادآور مي شويم كه ايشان تحت واژه انضباط اقتصادي و مالي نكات بسيار قابل توجه و ارزشمند را بيان كرده اند. ايشان در پيام نوروزي سال 1374 مي فرمايند: « توصية دوم، چيزي است كه آن هم براي جامعة ما بسيار مهم است و من نامي كه براي آن منظور خودم انتخاب كرده ام اين است: انضباط اقتصادي و مالي...».(101) ايشان سپس مفهوم مورد نظر خود را اين چنين توضيح مي دهند: « انضباط اقتصادي و مالي به مفهوم مقابلة با ريخت و پاش مالي و زياده روي و اسراف در مصرف است... اسراف يك لجن زار و ريخت و پاش مالي يك وسوسة شيطاني است».(102) و در بيانات ديگري اين چنين مطرح مي نمايند: انضباط در همة امور به ويژه انضباط مالي و اقصادي به مفهوم به اندازه خرج كردن، درست خرج كردن و در جاي خود خرج كردن، مسئلة بسيار مهمي است».(103) از جمله معضلات اقتصادي كشور كه ضربات سختي را به جامعه وارد ساخته است، ساختار اقتصادي و عمل كرد مالي است كه با ريخت و پاش هاي زياد و دور بودن از خرج كردن عاقلانه همراه بوده و مي باشد. جامعةاي كه در آن مردم و دولت رعايت اصول هزينه ها و مصرف ها را نكنند در كنار تحريم اقتصادي دشمن بيروني، در درون هم با بي نظمي اقتصادي ومالي، نتوانند نيازهاي خود را برطرف نمايند، قطعاً با مشكل مواجه مي شوند. مقام معظم رهبري مي فرمايند: « عزيزان من، در كشور ما، اسراف زياد مي شود، اسراف در نان، اسراف در آب، اسراف در برق، اسراف در مصالح ساختماني، اسراف در انواع و اقسام كالاهاي گوناگون، اسراف در اسباب بازي بچه و در وسايل تجملاتي. عزيزان من، اين اسراف همان كاري را باكشور مي كند كه دشمن مي خواهد، او از آن طرف به وسيلة نفت، به وسيلة تحريم اقتصادي و انواع و اقسام ضربه ها، برملت ايران ضربه وارد مي كند؛ از اين طرف هم خود ما با اسراف و صرفه جويي نكردن. ضربة او را تكميل مي كنيم... مردم را به رياضت اقتصادي دعوت نمي كنم، من آنها را به قناعت و صرفه جويي و به اسراف نكردن دعوت مي كنم».(104) ايشان در مقولة انضباط اقتصادي و مالي معتقد هستند كه بي نظمي و اسراف، ضربه اي است كه خودمان در داخل نظام و انقلاب وارد مي سازيم، لذا دعوت به صرفه جويي و مصرف عاقلانه و رعايت اصول صحيح در مصرف را مطرح مي نمايند. از همين رو مردم و مسؤولان را سفارش به نظم اقتصادي كرده و از مسئولان مي خواهند كه آنها خود پيش گام در رعايت نظم اقتصادي باشند، تا مردم عزيز هم رعايت كنند. لذا مي فرمايند: « بسيار ي از بي انضباطي هاي مالي كه مردم مرتكب آن مي شوند، از بي انضباطي در رفتار مسؤولان ناشي مي شود».(105) بنابراين، اين انحراف و آفت خطرناك بي نظمي اقتصادي در هر دو قشر مردم و دولت وجود دارد و دولت بايد اولين گام را در اصلاح اين انحراف برداشته و سپس مردم را به سوي الگوهاي صحيح هدايت و آموزش هاي لازم را در سطح عموم ارائه دهد تا اقتصاد كشور در بسياري از امور مشكلاتش مرتفع گردد. 3-4- اشرافي گري مقام معظم رهبري در تحليل خود پيرامون آسيب ها و آفت هاي تهديد كنندة انقلاب اسلامي كه در نظام جمهوري اسلامي متجلي گرديده است، در حوزة آفت هاي اقتصادي به مقولة رواج روحية اشرافي گري در جامعه و به خصوص مسئولين اشاره دارند. جامعة اسلامي، مظهر عدالت، تقوي، انضباط،... و دوري از مظاهر مادي پرستي و پول محوري است. از اين رو اگر طبقة اشراف و مترف در آن به وجود آيد، علامت قرمز براي پديد آمدن خطر روشن شده است. لذا مقام معظم رهبري بارها برآفت اشرافي گري اشاره كرده، فرموده اند: « امروز در جمهور اسلامي، اگر ما احساس بكنيم كه زندگي به سمت اشراف گري مي رود، بلاشك اين انحراف است؛ برو و برگرد ندارد. ما بايد به سمت زهد حركت بكنيم. نمي گوييم هم زهدهاي آن چناني كه متعلق به اولياءالله است؛ نه، مسئولان درجة يك، مسئولان درجة دو، تا آن مسئولان درجات بعد هم بايد در حد خود زهد داشته باشند؛ بعد هم به عامه مردم مي رسد... اين وضع زندگي هاي تجمل آميز، اين روز به روز افزودن برظواهر تجملاتي، در زندگي هاي شخصي غلط است».(106) ايشان انحراف و آفت اشرافي گري را در دو سطح مسئولان و مردم بررسي مي نمايند و هر دو را براي نظام اسلامي خطرناك معرفي كرده و از اين پديدة مخرب در سطح جامعه شكايت و گله دارند. اگر در جامعة اسلامي كه انقلاب اسلامي بي نظير قرون معاصر آن را پديد آورده است، روحيه و عمل كرد اشرافي ظهور كند و طبقه و عده اي به ريخت و پاش هاي مالي و تكبر و نخوت روي بياورند، قطعاً وجود آفت در جامعه است. مقام معظم رهبري در ديدار مسئولان و كارگزاران نظام مي فرمايند: «برادران، نمي شود ما در زندگي مادي مثل حيوان بچريم و بغلتيم و بخواهيم مردم به ما به شكل يك اسوه نگاه كنند؛ مردمي كه خيليشان از اوّليات زندگي محرومند... من و شما، همان طلبه يا معلم پيش از انقلابيم. اما حالا مثل عروسي اشراف، عروسي بگيريم؟ مثل خانة اشراف خانه درست كنيم، مثل حركت اشراف در خيابان ها حركت كنيم؟ اشراف مگر چه گونه بودند؟ چو آنها فقط ريششان تراشيده بود، ولي ما ريشمان را گذاشته ايم، همين كافي است؟ نه، ما هم مترفين مي شويم. والله در جامعة اسلامي هم ممكن است مترف به وجود بيايد. از آية شريفة و اذا أردنا أن نُهلكَ قرية أمرنا مترفيها فقسقوا فيها بترسيم. ترف، فسق هم دنبال خودش مي آورد.(107) مقام معظم رهبري خطر انحراف مسئولين و كارگزاران نظام اسلامي در سقوط به جهنم اشرافي گري را گوشزد مي نمايند كه مي تواند مانند يك آفت خطرناك اين شجرة طيبة انقلاب را آسيب بزند. از اين رو ايشان سفارش مي نمايند كه چه در زندگي شخصي و چه در صحنة فعاليت اجتماعي- سياسي در مناصب دولتي بايد از تجملات و اشرافي گيري دوري بشود. چرا كه اين ميكروب و بيماري به آرمان ها و اهداف اسلامي فرد و جامعة اسلامي ضربه مي زند. « در وضعيت كنوني، ثروت در كشور مي جوشد و كساني هستند كه مي توانند ثروت هاي زيادي را به دست آورند و بسيار مجذوب آن مي شوند و از ياد مي برند كه هدف آنها از قيام و مبارزه چه بوده است. لذا در اين برهة حساس كه خطر فراموشي نيز وجود دارد، توجه و مراقبت دولت مردان يك مسألة مهم و اساسي است».(108) بنابراين مسؤولين بايد توجه كنند كه: « مسؤول در جمهوري اسلامي، يك معدود وظايفي را بايد رعايت كند. زندگي، نوع غذا و مصرف او و اعضاي خانواده اش بايد شبيه ضعفاي مردم باشد و در اين صورت است كه مردم او را از خود و خود را همراه او مي دانند.(109) جمع آوري ثروت، غرق شدن در تجملات و تشريفات مردود است زيرا با غرق شدن در لذت دنيا افتخار به دست نمي آيد و افتخارات گذشته نيز به تريج از دست مي رود و امروز براي حفظ عزتي كه اسلام نصيب ملت ايران كرده است، بايد زندگي خود را از قبيل زندگي لذت جويانة اهل دنيا قرار ندهيم».(110) مقام معظم رهبري براي حفظ عزت مي فرمايند بايد از آفت اشرافي گري دوري گزيد، چرا كه اين آفت همراه خود، خطر فراموشي و از دست رفتن افتخارات گذشته را سبب مي شود و اين امور از آسيب هايي است كه انقلاب اسلامي و عزت آن را خدشه دار مي سازد. از همين رو بارها فرموده اند كه در مخارج بيت المال بايد دقت نمود: « اگر مبلغي از مخارج دولت، عبارت از تغيير دكوراسيون اتاق مديركل و معاون وزير و فلان مسئول قضايي و فلان مسئول در بخش هاي گوناگون ديگر باشد، اين جرم و خطاست...».(111) لذا اول در سطح مسئولين اين آفت زدايي بايد صورت گيرد تا عامة مردم هم رعايت كنند و آفت تجملات و اشرافي گري جامعة اسلامي را تهديد نكند. از همين رو مي فرمايند: « ما اگر مي خواهيم و شعار مي دهيم و مي گوييم كه جامعة ما بايد روحيه مصرف گرايي را كنار بگذارد و خودش را از آن چيزهايي كه در فرهنگ هاي غربي ترويج مي شود. رها كند، عمل به آن متوقف به عمل ماست... مگر مي شود خود ما دچار انواع و اقسام تشريفات و تجملات ممكن باشيم، اما در عين حال از مردم توقع داشته باشيم كه تجملاتي نباشند».(112) بنابراين آفت اشرافي گري در سطح مسئولان و مردم به تضاد و نابه ساماني اقتصادي و اسراف منابع گران قدر ملت و تضاد طبقاتي منجر مي شود كه از جمله آفت هاي اقتصادي و اسراف منابع گران قدر ملت و تضاد طبقاتي منجر مي شود كه از جمله آفت هاي اقتصادي تهديد كنندة انقلاب از سوي مقام معظم رهبري مطرح شده است. 4-4- ظهور طبقة نوكيسه يكي ديگر از پديده هاي مخرب براي سلامت يك جامعه، آن هم جامعة اسلامي و انقلاب كه برپاية ارزش هاي ديني و برآرمان عدالت اجتماعي شكل گرفته است، ظهور طبقة نو كيسه مي باشد. اين طبقه كه از زير پا گذاشتن ارزش ها و قوانين، به يك باره ثروت كلاني را به جيب زده، در سيستم اقتصادي و اجتماعي جامعه و در روند سازندگي حقيقي اخلال ايجاد كرده و لذا آفت خطرناكي مي باشند. ايشان مي فرمايند: « اين جانب جمع آوري ثروت و استفاده از پول و امكانات عمومي و يا به ظاهر شخصي را يكي از بلاهاي اصلي و اساسي كشور در حال حاضر مي دانم كه بايد با آن مقابله كرد».(113) در تحليل اين پديدة خطرناك و به تعبير مقام معظم رهبري« بلاي اصلي»، مي فرمايند: « خاصيت دوران سازندگي در اين است كه پول، نقدينگي و انجام هزينه هاي فراوان در كشور افزايش پيدا مي كند و در چنين دوراني اگر قوانين به دقت رعايت نشود نو كيسه گاني در كشور به وجود خواهند آمد كه به هيچ حدي از حدود در استمتاع مادي و بهره گيري از امكانات قانع نيستند و به ثروت هاي بادآورده دست مي يابند كه در نتيجة آن، عده اي در استضعاف مالي و ستم اجتماعي قرار مي گيرند و حقوق بسياري نيز ضايع مي شود».(114) در يك سيستم اقتصادي سالم و در عصر حاكميت يك نظام اسلامي، اگر طبقة نو كيسه و مترفي ظهور كند، عدالت و توسعه و رفاه اكثريت اعضاي جامعه مختل مي شود. قرآن مجيد هم به عنوان كتاب هدايت و برنامة انقلاب اسلامي از جمله عوامل سقوط هر جامعه اي را همين پديده معرفي مي نمايد. لذا مقام معظم رهبري مي فرمايند: « اسراف مالي، آن بخش از اسراف است كه در جامعه فساد به وجود مي آورد و مترفين يعني كساني كه پول را بي حساب و كتاب و براي تعيش و زندگي مادي خرج مي كنند، عامل اصلي آن محسوب مي شوند و به فرمودة قرآن همين عوامل، حركت يك نظام به سوي انحطاط و نابودي را آغاز مي كنند. بنابراين بايد با اسراف مبارزة كامل كرد».(115) از جمله ابعاد مبارزه با طبقة مترفين و مسرفين جامعه، جلو گيري قاطع از ظهور اين گونه افراد در يك جامعه است. مقام معظم رهبري مي فرمايند: « كساني كه با ثروت هاي عمومي بازي مي كنند و براي دست انداختن به درآمدهاي ناپاك زرنگي ها و مشرف بودن بر مراكز ثروت، يك طبقة ممتاز بي درد جديد را از درون جمهوري اسلامي به وجود آورند اما به فضل پروردگار نخواهيم گذاشت طبقة بهره مندان از پول هاي حرام در جمهوري اسلامي ايران شكل بگيرد و مخلصين اسلام و انقلاب اجازه نخواهند داد كه چنين انحراف بزرگي به وجود آيد و يك طبقة مرفه بي درد جديد از درون نظام سر برآورد».(116) براي مبارزه با اين آسيب و آفت كه به عنوان يك انحراف، رهبر فرزانة انقلاب از آن ياد مي كنند بايد قواي سه گانة نظام با تدبير قانوني، اجرايي و قضايي، از سوء استفادة برخي افراد از قوانين و آشنايي برخي از آنان با كارگزاران نظام اسلامي جلوگيري شود وگرنه انقلاب اسلامي با آرمان عدالت اجتماعي قادر نخواهد بود به آرمان هايش در ايجاد جامعه اي عادلانه براي همة قشرها موفق شود. ايشان مي فرمايند: « تمتع قشرهاي مختلف مردم از امكانات مشاركت در امور بايد متعادل باشد و به گونه اي عمل نشود كه برخي افراد زرنگ، حتي با استفاده از قوانين بتوانند در ساية مسئلة مشاركت در امور، ثروت هاي بادآورده جمع كنند. لازمة وجود ثروت هاي كلان و بادآوردة برخي ها، استمرار فقر و محروميت برخي قشرهاست و تا وقتي اين وضع ادامه يابد، فقر ريشه كن نمي شود».(117) خلاصة كلام اين كه از ديدگاه مقام معظم رهبري، آسيب هاي اقتصادي از جمله آسيب هاي تهديد كنندة انقلاب اسلامي و مانعي در راه تداوم و پويايي آن مي باشد كه برخي از ابعاد و مصاديق آن را عدم وجدان كاري، بي نظمي اقتصادي و مالي، اشرافي گري و ظهور طبقة نوكيسه بر مي شمارند. پي نوشت ها: 1- آيت الله خامنه اي، حديث ولايت، ج 5، ص 127. 2- روزنامة رسالت، 19/12/1375. 3 - همان، 10/2/1374. 4- همان، 6/11/1371. 5- روزنامة همشهري، 8/2/1375. 6- روزنامة كيهان،28/1/1375. 7- حديث ولايت، پيشين، ج 7، صص 248تا 250. 8- روزنامة كيهان، 18/4/1377. 9- روزنامة ايران، 15/9/1376. 10- حديث ولايت، پيشين، ج 4، ص 275. 11- روزنامة رسالت، 17/10/1373. 12- همان 12/6/1373. 13- آيت الله خامنه اي، فرهنگ و تهاجم فرهنگي، صص 102 و 103. 14- روزنامة جمهوري اسلامي، 4/11/1364. 15- روزنامة كيهان، 29/2/1377. 16- همان. 17- حديث ولايت، پيشين، ج 4، ص 249. 18- روزنامة جمهوري اسلامي، 17/3/1376. 19- روزنامة جمهوري اسلامي، 17/3/1376. 20- همان. 21- فرهنگ و تهاجم فرهنگي، پيشين، ص 414. 22- روزنامة ايران، 11/6/1376. 23- روزنامة كيهان. 24- همان، 18/4/1377. 25- حديث ولايت، پيشين، ج 2، ص 305. 26- فرهنگ و تهاجم فرهنگي، پيشين، ص 415. 27- همان، ص 102. 28- روزنامة ايران، 13/3/1376. 29- آيت الله خامنه اي، دانشگاه و دانشجو(نگرش هاي موضوعي2)، ص 5. 30- حديث ولايت، پيشين، ج 6، ص 78. 31- روزنامة رسالت، 5/7/1375. 32- روزنامة جمهوري اسلامي، 7/12/1376. 33- فصل نامة فرهنگ، شماره 21، بهار 1375، ص 174. 34- روزنامة جمهوري اسلامي، 20/6/1375. 35- روزنامة ايران، 16/10/1376. 36- همان، 3/10/1376. 37- همان، 15/9/1375. 38- روزنامة رسالت، 27/11/1375. 39- فرهنگ و تهاجم فرهنگي، پيشين، 383. 40- روزنامة ايران، 16/10/1377. 41- حديث ولايت، پيشين، ج 6، ص 56. 42- روزنامة ايران ، 1/3/1375. 43- روزنامة كيهان، 31/2/1377. 44- روزنامة جمهوري اسلامي، 24/2/1377. 45- همان، 11/6/1377. 46- روزنامة ايران، 25/6/1377. 47- روزنامة ايران، 16/10/1377. 48- سخنراني خرداد 1375، در جمع نيروهاي لشكر حضرت رسول(ص). 49- روزنامة كيهان، 18/2/1376. 50- روزنامة رسالت، 17/9/1375. 51- سخنراني مورخ 8/5/1371. 52- روزنامة جمهوري اسلامي، 8/4/1377. 53- روزنامة كيهان، 24/9/1377. 54 – روزنامة رسالت، 25/2/1373. 55- روزنامة كيهان، 9/1/1377. 56- حديث ولايت، پيشين، ج 7، ص 264. 57- روزنامة جمهوري اسلامي، 28/6/1377. 58- روزنامة ايران، 25/6/1377. 59- روزنامة جمهوري اسلامي، 23/10/1377. 60- روزنامة ايران، 2/7/1376. 61- همان، 16/7/1377. 62- روزنامة رسالت، 6/11/1373. 63- حديث ولايت، پيشين، ج 3، ص 109. 64- روزنامة رسالت، 25/2/1373. 65- روزنامة كيهان، 13/8/1377. 66- سخنراني مورخ 27/6/1370. 67- روزنامة رسالت، 6/9/1375. 68- همان، 13/8/1372. 69- حديث ولايت، پيشين، ج 1، ص 110. 70- همان، ص 229. 71- روزنامة ايران، 29/10/1377. 72- همان، 29/2/1377. 73- روزنامة جمهوري اسلامي، 5/10/1377. 74- حديث ولايت، پيشين، ج 7، صص 257 و 258. 75- همان، ج6، ص 48. 76- روزنامة ايران، 7/2/1376. 77- حديث ولايت، پيشين، ج7، ص 259. 78- همان. 79- روزنامة ايران، 26/12/1375. 80- همان. 81- روزنامة كيهان، 28/5/1377. 82- سخنراني مورخ 21/5/1371. 83- سخنراني مورخ 8/5/1371. 84- سخنراني مورخ 21/4/1371. 85- پيام نوروزي، 1373. 86- همان. 87- روزنامة رسالت، 14/1/1374. 88- حديث ولايت، پيشين، ج 1، صص 286و 287. 89- همان، ج 3، ص 198. 90- همان، ج 1، ص 287. 91- روزنامة ايران، 6/9/1375. 92- همان، 22/2/1377. 93- روزنامة رسالت، 9/3/1372. 94- روزنامة ايران، 26/4/1376. 95- پيام نوروزي 1373. 96- روزنامة رسالت، 14/2/1374. 97- روزنامة ايران، 11/2/1376. 98- پيام نوروزي، 1373. 99- روزنامة رسالت، 14/1/1374. 100- حديث ولايت، پيشين، ج 7، ص 89. 101-روزنامة رسالت، 14/1/1374. 102- همان. 103- روزنامة ايران، 7/10/1376. 104- روزنامة كيهان، 9/1/1377. 105- روزنامة ايران، 7/10/1376. 106- حديث ولايت، پيشين، ج 7، ص 52. 107- همان، صص 260و 261. 108- روزنامة ايران، 17/7/1375. 109- همان، 26/12/1375. 110- روزنامة رسالت، 20/11/1373 111- حديث ولايت، پيشين، ج7، ص 261. 112- همان، ج6، صص 47و 48. 113- روزنامة ايران، 8/4/1376. 114- همان. 115- روزنامة ايران، 28/1/1375. 116-همان، 26/4/1376. 117- روزنامة ايران، 10/6/1375.