Index
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 111701
تاریخ انتشار : 26 مرداد 1387 0:0
تعداد بازدید : 107

ایران ؛ سرزمین آزادی، آزادگی و آزادگان

گرگان - خبرگزاری مهر: بیست سال از آن سالها گذشت، سالهای اسارت و اسیری، سالهای ایثار، مقاومت و سالهای حماسه عشق و پایمردی سرو قامتانی که با صبر و مقاومتشان، سیاه چالهای رژیم بعث صدام را شرمنده حمیت و غیرت خود کردند. به گزارش خبرنگارمهر از کلاله، با احساس سرشار از غرور تمام می گفت: تا ایران، ایران است، ایثار، مقاومت، آزادگی و شهادت نیز زنده است. اینها قسمتی از گل واژه های "محمد" 50 ساله بود که به مناسبت شب خاطره آزادگان هشت سال دفاع مقدس در جمع دانش آموزان بسیجی کلاله واقع در استان گلستان تعریف می کرد. لاغر اندام بود، موهای سفید، عینک مشکی چشمش و عصای سفید دستش، زخم عشقی را روایت می کرد که در نبرد با دیوهای متجاوز نصیبش شده بود. می گفت: به یاد می آورم که بچه های بدون سلاح، تنها با اراده آهنین شان چگونه دل سیاه دشمن را حتی در سیاه چال های آنها به لرزه درآوردند و چگونه ندای " ایران ایران" را در اردوگاه طنین انداز کردند. او می گفت: اردوگاه های "تکریت" و "خضیر" به یاد دارند شهید "محسن" را که در زیر شکنجه بعثی ها با لبخندش چطور ارتش تا داندان مسلح عراق را به سخره گرفت و با خون پاکش به مقاومت و ایثار معنای دیگری بخشید. تبسمی کرد و ادامه داد: جشن پتو و سرود "ابرم، بارانم، من سروی آزادم" را که در اردوگاه زمزمه می کردیم، یادش بخیر. صدای سرفه های خشک و پی درپی اش سکوت فضا را پرکرد، به سختی نفس می کشید، یکی از بچه ها لیوان آبی به دستش داد، جرعه ای نوشید و بعد افزود: من دیدم که آن نامردها با رفیقم به خاطر عکس " آقا " که در جیبش بود، چه کردند، تا می خورد می زدندش، با قنداق آنقدر کوبیدند بر سرش تا شهید شد. پس از سکوتی طولانی اضافه کرد: من و چند نفر از دوستانم در عملیات کربلای چهار اسیر شدیم و مدتها در اردوگاه شماره 11 تکریت عراق اسیر بودیم. صحبتهایش حسابی گل کرده بود، در پاسخ به سئوال یکی از بچه ها درباره بدترین خاطره اسارت گفت: تمام دلخوشی ما این بود که شبهای تاریک سیاه چال صدام را به امید دیدن "یعقوبمان" به سر کنیم، تا اینکه صبح یکی از روزها از رادیو کوچک جیبی که یکی ازبچه ها در اردوگاه داشت، شنیدیم "روح خدا به ملکوت اعلی پیوست". آن خبر و آن روزها تلخترین روزهای زندگی ما بود. این آزاده دوران دفاع مقدس خاطرنشان کرد: شهدا رفتند تا حمیت و مردانگی و آزادگی پا برجا باشد و ما و وظیفه داریم ازخونشان پاسداری کنیم. یکی دیگر از 43 هزار پرستوی مهاجر میهن اسلامی که در این جمع حضور داشت، گفت: چهار سال در اردوگاه "خضیر" اسیر بودم و دو ماه اول اسارت، 50 نفر داخل یک اتاق 3 در 4 که کف آن فقط یک پتو وجود داشت به سر می بردیم. وی که خودش را "محسن" معرفی کرد، افزود: در این مدت فقط یک ظرف غذا داشتیم که تمامی نیازهای روزانه را از طریق آن انجام می دادیم. به گفته این آزاده، فضای اطراف اردوگاه سیم خاردار و فنس کشی شده بود که هنگام شب به آن برق وصل می شد. وی یادآور شد: پس از شنیدن خبر رحلت امام (ره) تمامی اسرای اردوگاه لباس سبز تیره پوشیدند و رژیم بعث عراق نیز برای مقابله با این اقدام، مدت 15 روز محدودیت اسرا را افزایش دادند. استان بیش از یک میلیون و 600 هزار نفری گلستان، یک هزار و 100 آزاده در دوران دفاع مقدس تقدیم نظام جمهوری اسلامی کرده است و جامعه ایثارگری گلستان نیز بیش از 17 هزار عضو دارد. *منبع : www.mehrnews.com، شنبه ٢٦ مرداد ١٣٨٧