Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 112862
تاریخ انتشار : 14 شهریور 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 186

ایجاد وحدت بین حوزه و دانشگاه

رژیم پهلوی در راستای سیاست دین ستیزی خود تلاش زیادی در جهت ایجاد جدایی و شکاف حوزه و دانشگاه داشت و بالاتر این که به دنبال ایجاد داوت و دشمنی متقابل بین حوزه و دانشگاه بود. این رژیم با آگاهی از نقش سازنده حوزه ها در دانشگاه و وحدت بین آن دو و خطر این وحدت برای پایه های سلطنت، سعی می کرد از ابتدا این دو به هم نزدیک نشوند. بیانات حضرت امام خمینی(ره) و نیز مقام معظم رهبری در این زمینه کاملاً گویای ابعاد این توطئه بوده و ما را از هر گونه توضیح بی نیاز می کند. حضرت امام(ره) می فرمایند: «یکی از روش های محمدرضا در به انزوا کشاندن روحانیت ایجاد عداوت بین دانشگاهیان و روحانیون بود که تبلیغات وسیعی در این زمینه شد و مع الأسف به واسطه بی خبری هر دو قشر از توطئه شیطانی ابرقدرتها، نتیجه چشمگیری گرفته شد. از یک طرف از دبستان ها تا دانشگاه ها کشوش شد که معلمان و دبیران و اساتید و رؤسای دانشگاه ها از بین غرب زدگان یا شرق زدگان و منحرفان از اسلام و سایر ادیان انتخاب و به کار گمارده شوند و متعهدان مؤمن در اقلیت قرار گیرند که قشر مؤثر را که در آتیه، حکومت را به دست می گیرند، از کودکی تا نوجوانی و تا جوانی طوری تربیت کنند که ادیان مطلقاً و اسلام بخصوص و از وابستگان به ادیان خصوصاً روحانیون و مبلغان متنفر باشند و اینان را عمال انگلیس در آن زمان و طرفدار سرمایه داران و زمین خواران و طرفدار ارتجاع و مخالف تمدن و تعالی در بعد از آن معرفی می نمودند. و از طرف دیگر، با تبلیغاتن سوء، روحانیون و مبلغان و متدینان را از دانشگاهیان ترسانیده و همه را به بی دینی و بی بندو راری و مخالفت با مظاهر اسلام و ادیان متهم می نمودند. نتیجه آن که ... راه را برای چپاولگران آن چنان باز کند که تمام شؤون کشور در تحت قدرت آنان و تمام ذخائر ملت در جیب آنان سرازیر شود. »(١) و در جای دیگر در دیدار با دانشگاهیان می فرمایند: «از اول می خواستند این طوری دست بکنند دانشگاه را، و جوانان ما را از اول می خواستند به یک فرمی با بیاورند که دشمن بشوند با اسلام و با هرچه که مربوط به اسلام است. اسم آخوند را توی دانشگاه نمی شد ببری. اسم دانشگاهی هم در محیط فیضیه نمی شد ببری. هر یک از اینها اگر می رفتند آن جا خودشان را غریب می دیدند، خودشان را هیچ می دیدند. می دیدند به چه محیط بدی وارد شده اند. برای این بود که این طوری درست کردند تا این که این دو جبهه ای که می توانند کشور را حفظ کنند و می توانند نجات بدهند از گرفتاریها اینها دشمن هم بشوند. این، سرکوبی او را بکند، او سرکوبی این را بکند، آنها نتیجه اش را بگیرند و نتیجه را گرفتند. دیدیم که گرفتند. آن قدر پافشاری در دشمنی این دو قشر برای چه بود؟ آن قدر تبلیغات سوء از همه اطراف نسبت به این طبقه مظلوم علما و از آن طرف در آن جا، آن هم تبلیغات برای دانشگاهی و دانشگاه و اینها چه بود؟ برای چه این طور بود؟ برای این بود که می ترسیدند که اگر اینها به هم نزدیک بشوند و تفاهم کنند، بفهمند که اسلام چه چیز است، اگر بروند این آقایان اساتید دانشگاه در حوزه های علمی و پیش اساتید ببینند که اسلام چیست، وحشت نمی کنند آن وقت. آن وقت می فهمند که ما چقدر مصیبت کشیدیم در این دوران ها خصوصاً این پنجاه سال، برای این که ما با برادرهای خودمان دشمن بودیم، هر کدام دیگری را تضعیف می کردیم. شما توجه داشته باشید به این معنا که باید این پیوند بین دانشگاه و فیضیه برقرار باشد... اگر این دو قشر هماهنگ بشوند و اگر صالح بشود این دو قشر دانشمند، کشور ما هیچ نقص دیگری نمی تواند پیدا بکند. »(٢) مقام معظم رهبری نیز در جمع دانشجویان و طلاب با تحلیل از تاریخ علم و دین و تأثیر اروپا در ایجاد جدایی بین آن دو و نیز تأثیرات منفی حاصله از آن بر حوزه و دانشگاه می فرمایند: «در کشور ما هزار سال علم و دین در کنار یکدیگر بودند. علما و پزشکان و منجمان و ریاضیدان های بزرگ در تاریخ ها ـ آن کسانی که امروز نامشان و اکتشافشان هنوز در دنیا مطرح است ـ جزو علمای بالله و صاحبان دین و متفکران دینی بودند. ابن سینایی که هنوز کتاب طب او در دنیا به عنوان یک کتاب زندة علمی مطرح است و در شؤون مختلف به عنوان یک چهرة برجستة تاریخ بشر، در همه صحنه های علمی دنیا در این هزار سال مطرح بوده و هنوز هم مطرح است و بعضی کارها در تاریخچة علم به نام او ثبت شده یک عالم دینی هم بوده است. محمدبن زکریای رازی و ابوریحان بیرونی دیگر علما و دانشمندان و متفکران و مکتشفان و مخترعان دنیای اسلام نیز همین طور بوده اند. این، وضع کشور ما و دنیای اسلام بود. تا وقتی که دین حاکم بود و صحنة زندگی مردم از دین و نفوذ معنوی آن بکی خالی نشده بود، وضع این گونه بود. از وقتی که اروپاییها و غربیها و سیاستمداران صهیونیست و متفکرانی که برای نابودی دنیای اسلام نقشه می کشیدند، دانش را همراه با سیاست وارد کشور ما کردند، علم را از دین جدا نمودند و نتیجتاً رشتة دین، یک رشته خالی از علم شد و رشتة علم، یک رشتة خالی از دین گشت... قرن نوزدهم که اوج تحقیقات علمی در عالم غرب می باشد، عبارت از قرن جدایی از دین و طرد دین از صحنه زندگی است. این تفکر در کشور ما هم اثر گذاشت و پایه اصلی دانشگاه ما بر مبنای غیردینی گذاشته شد. علما از دانشگاه روگردان شدند و دانشگاه هم از علما و حوزه های علمیه روگردانیدند. این پدیدة مرار تبار، هم در حوزة علمیه و هم در دانشگاه ها سوء اثر گذاشت. در حوزه های علمیه سوء اثر گذاشت؛ زیرا علمای دین را صرفاً به مسائل ذهنی دینی ـ و لاغیرـ محدود و محصور کرد و آن ها را از تحولات دنیای خارج بی خبر نگهداشت. پیشرفت ای علم از نظر آن ها پوشیده ماند و روح تحول گرایی و ضرورت تحول در فقه اسلام و استنباط احکام دینی ـ که همواره در تحولات عظیم جهانی، چنین تحولی در استنباط دین و فقه اسلام وجود داشته است و فقه برای رفع نیاز جامعه، مستند به قرآن و سنت است ـ در حوزه ها از بین رفت. حوزه ها از واقعیت زندگی و حوادث دنیای خارج و تحولات عظیمی که به وقوع می پیوست، بی خبر ماندند و به یک سلسله مسائل فقهی و غالباً فرعی محدود شدند. مسائل اصلی فقه ـ مثل جهاد و تشکیل حکومت و اقتصاد جوامع اسلامی و خلاصه فقه حکومتی ـ منزوی و متروک و نسیاً منسیاً شد و به مسایل فرعی و فرع الفرع و غالباً دور از حوادث و مسائل مهم زندگی، توجه بیشتری گردید. این ضربه یی بود که به حوزه های علمیه وارد آمد... و اما دانشگاه ـ که خشت اولش از حوزة علمیه و دین جدا نهاده شده بود ـ در مشت کسانی افتاد که نه از دین و نه از اخلاق اسلامی و نه از اخلاق سیاسی و نه از احساس وجدان یک شهروند نسبت به کشور و ملتشان بهره یی نداشتند. در طول هفتاد سال اخیر، بجز عدة معدودی از قبیل امیرکبیر و بعدها هم چند نفری که بسیار معدود بودند، بیشتر کسانی که زمام امور تحصیلات عالیه در این کشور به دست آن ها بوده است ... کسانی بوده اند که منافع ملت ایران در مقابل منافع بیگانگان، برای آن ها از هیچ رجحانی برخوردار نبود و بیشتر به فکر چیزهای دیگری بودند تا آیندة این ملت و کشور... علما و دانشمندان و محققان علوم طبیعی در کشور ما، از دین جدا ماندند و در نتیجه به درد مردم و کشور و ملتشان نخوردند. خوبرها و بهترین هایشان رفتند و برای بیگانگان مفید واقع شدند. عده یی هم در همین جا بودند و برای بیگانه ها کار کردند. روشنفکرانی که در همین دانشگاه ها درس خواندند، همان ها بودند که در طول حکومت پهلوی، ادارة این کشور را به خائنانه ترین وجهی برعهده داشتند و به این ملت خیانت کردند. »(٣) با پیروزی انقلاب اسلامی، به جدایی و کینه و عداوت بین دانشگاه و حوزه و دانشجو و روحانی پایان داده شد و اختلاف، تبدیل به نزدیکی و دوستی با یکدیگر شد. به تعبیر حضرت امام (ره): «در این نهضت یکی از برکات این بود که این قشرها را به هم نزدیک کرد. قشر دانشگاهی را با قشر روحانی و طبقه جوان باهم نزدیک و همکار شدند، این قشرهایی که از هم جدا بودند، با تأیید خدای تبارک و تعالی یکی شدند. »(٤) با تعریف روشن و واحدی از مفهوم «وحدت حوزه و دانشگاه» می توان این وحدت و همکاری را عمق بخشید. در این راستا رهبر معظم انقلاب در دیدار با دانشجویان و طلاب در تاریخ 29 آذر 1368 می فرمایند: «در نظام اسلامی علم و دین پا به پا باید حرکت کند. وحدت حوزه و دانشگاه، یعنی این. وحدت حوزه و دانشگاه معنایش این نیست که حتماً بایستی تخصص های حوزه یی در دانشگاه و تخصص های دانشگاهی در حوزه دنبال بشود. نه، لزومی ندارد. اگر حوزه و دانشگاه به هم وصل و خوشبین باشند و به هم کمک بکنند و با یکدیگر همکاری نمایند، دو شعبه از یک مؤسسه علم و دین هستند... اما باید باهم مرتبط و خوشبین باشند. باهم کار کنند، از هم جدا نشوند و از یکدیگر استفاده کنند. علومی را که امروزه حوزة علمیه می خواهند فرا بگیرند، دانشگاهی ها به آن ها تعلیم بدهند. دین و معرفت دینی را هم که دانشگاهی ها احتیاج دارند، علمای حوزه به آن ها تعلیم بدهند. سر حضور نمایندگان روحانی در دانشگاه ها، همین است. »(٥) پي نوشت: ١- وصيت نامه سياسي- الهي حضرت امام خميني (ره)، ص ٢٥. ٢- مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، آیین انقلاب اسلامی، گزیده ای از اندیشه و آراء امام خمینی (ره)، ص ١٦٥. ٣- حدیث ولایت (مجموعه رهنمودهای مقام معظم رهبری)، جلد٣، ص ص ٨٦ تا ٩٠. ٤- در جستجوی راه از کلام امام، دفتر دهم، ص ٣٧٩. ٥- حدیث ولایت (مجموعه رهنمودهای مقام معظم رهبری)، جلد ٣، ص ٩٠. * منبع : کتاب ٩٢ دستاورد انقلاب اسلامی ایران، ص ١٤٨