Index
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 112976
تاریخ انتشار : 17 شهریور 1387 0:0
تعداد بازدید : 17

ايران، ناجي انرژي اروپا

اروپا به شدت براي تامين نياز هاي انرژي خود به روسيه وابسته شده است. حتي منابع نفتي درياي خزر نيز براي رسيدن به مرزهاي اروپا بايد از سرزمين هايي بگذرند كه تحت كنترل و نفوذ روسيه قرار دارند. اروپا از روي سادگي برنامه ريزي هاي آينده خود براي تامين انرژي را بر پايه روسيه و منابع آن انجام داده است. البته اين موضوع به اين دليل نيست كه اروپا چاره ديگري ندارد. بلكه اين اتحاديه هم براي ذخاير مطمئن نفت و گاز و هم براي خطوط انتقالي كه از كشورهاي تحت كنترل روسيه نگذرند، گزينه هاي ديگري نيز دارد. كليد حل مشكل اروپا با روسيه، كسي نيست جز ايران. اما متاسفانه كشورهاي اروپايي به صورت كوركورانه با پيروي از سياست هاي آمريكا، امنيت و آينده انرژي خود را به خطر انداخته اند. راهي كه اروپايي ها در پيش گرفته اند به طور حتم به بحران اقتصادي و سياسي براي آن ها تبديل خواهد شد. در سال 2007 اروپا 220 ميليارد مترمكعب گاز وارد كرده است كه از اين مقدار 165 ميليارد مترمكعب از طريق خطوط لوله و بقيه به صورت LNG وارد شده است. جالب است بدانيد از اين رقم، 150 ميليارد مترمكعب گاز تنها از طريق روسيه و با خطوط لوله به اروپا صادر شده است و به اين ترتيب اروپا براي تامين نياز خود به گاز 68 درصد به روسيه وابسته است. پيش بيني مي شود تا سال 2015 با افزايش بيشتر وابستگي اروپا به روسيه، كشورهاي عضو اين اتحاديه سالانه 300 ميليارد مترمكعب گاز طبيعي وارد كنند. وابستگي اروپا به روسيه فقط در حوزه گاز نيست و در بخش نفت نيز به همين منوال است. به طوري كه خط لوله Druzhba چيزي در حدود 40 درصد از صادرات نفت روسيه را با ظرفيتي بالغ بر روزانه 2 ميليون بشكه بر عهده دارد. از اين رقم 5/1 ميليون بشكه وارد اروپا مي شود. اين يعني روسيه 5/12 درصد از نياز نفت 27 كشور عضو اروپا و به طور مستقيم 40 درصد از نفت مورد نياز آلمان را تامين مي كند. اما روسيه با اين مقدار از سهم نيز راضي به نظر نمي رسد و قصد دارد بر روي تمام خطوط لوله صادراتي گاز و نفت به اروپا كنترل داشته باشد و نمي خواهد هيچ كشور واسطه و ترانزيتي، براي آن ابراز وجود كند. ولاديمير پوتين رئيس جمهور قبلي روسيه و نخست وزير فعلي اين كشور، تمام ساختارهاي انرژي كشور را تحت نظارت دولت در آورده و از آن ها به عنوان سلاحي پر نفوذ به خصوص عليه كشورهاي اروپايي استفاده مي كند. با اين وجود 90 درصد گاز صادراتي روسيه به اروپاي غربي از خاك اكراين مي گذرد. بنابراين روسيه توانايي چنداني براي ديكته كردن خواسته هايش به اين كشور ندارد.زيرا در غير اين صورت اكراين مي تواند ترانزيت گاز روسيه به اروپا را متوقف كند. اين در حاليست كه روسيه مي خواهد مشتريانش را به طور مستقيم و مستقل كنترل كند. روسيه (با نمايندگي گازپروم) سالهاست كه تلاش مي كند شركت دولتي z Beltransha اكراين را كه به مديريت خطوط انتقال گاز درون اين كشور مي پردازد، خريداري كند. اما مسئولان اين كشور به خصوص با حمايت آمريكا، از اين فروش امتناع مي ورزند. به همين دليل روسيه اقدام به ساخت خط لوله اي كرد كه با دور زدن لهستان و تمام كشورهاي بالتيك و از زير درياي بالتيك مستقيم به آلمان مي رود. اين خط لوله توسط يك كنسرسيوم (با سهم 51 درصدي گازپروم) با نام خط لوله شمال اروپا( NEGP) در حال ساخت بود كه نام آن بعد از مدتي به Nord Stream(جريان شمالي) تغيير يافته است. اين مسير شامل دو خط لوله است كه هر كدام سالانه 5/27 ميليارد فوت مكعب گاز ظرفيت دارند و با هزينه اي بالغ بر 15 ميليارد يورو ساخته مي شود. با توجه به هزينه بالاي ساخت اين خط لوله، قيمت گاز صادراتي نيز بيشتر مي شود. البته روسيه معتقد است با حذف هزينه ترانزيتي كه كشورهاي مختلف مي گيرند، قيمت گاز تغيير چنداني نمي يابد. قرار است اين خط لوله تا سال 2010 - 2011 به بهره برداري برسد اما روسيه به اين هم رضايت نمي دهد. اين كشور خواستار آن است كه تمام خطوط لوله انتقال گاز و نفت درياي خزر به سمت اروپا نيز از اين كشور بگذرند. در اين مورد آمريكا، از آنجايي كه افزايش نفوذ روسيه را بر خلاف منافع خود مي ديد به دلايل و روش هاي گوناگون به مخالفت با اين اقدام روسيه پرداخته است كه از آن جمله مي توان به پروژه خط لوله باكو - تفليس - جيحان اشاره داشت كه نفت آذربايجان را از طريق گرجستان به تركيه منتقل مي كند. ظرفيت اين خط لوله هم اكنون 1 تا 2/1 ميليون بشكه نفت در روز مي باشد و قرار است به 8/1 ميليون بشكه در روز افزايش يابد. البته آمريكا شركت هاي نفتي را مجبور كرد تا اين خط لوله را از طريق گرجستان و نه ايران يا روسيه عبور دهند. زيرا هزينه ساخت اين خط لوله در صورت عبور از ايران 40درصد كمتر بود. دوم اين كه آمريكا سرمايه گذاري عظيمي بر روي ميدان گازي شاه دنيز آذربايجان در درياي خزر كرده و قصد دارد آن را به كمك خط لوله اي موازي خط لوله باكو - جيحان صادر كند. سوم آن كه خط لوله، باكو - تفليس - ارزروم سالانه 6ميليارد متر مكعب گاز به تركيه و يونان صادر مي كند كه قرار است تا سالا 2012 به 18 ميليارد متر مكعب برسد. در صورتي كه روسيه بتواند خطوط لوله موجود در كشورهايي چون گرجستان، ارمنستان و آذربايجان را نيز تحت كنترل خود در آورد، آنگاه تمام سرمايه گذاري هاي آمريكا در منطقه به خطر مي افتند. روسيه در تلاش است تا منابع انرژي درياي خزر را از طريق خطوط لوله خود به اروپا انتقال دهد و نگذارد خطوط لوله ديگري براي انتقال آن ها به اين اتحاديه ساخته شود. در اين ميان اگر نگوييم حمله روسيه به گرجستان امنيت سرمايه گذاري هاي آمريكا در درياي خزر را به خطر انداخته حداقل مي توان شاهد كاهش علاقه براي اجراي ساير پروژه هاي خطوط لوله اي كه از خاك گرجستان مي گذرند، بود. روسيه با اين كار قدرت مطلق خود را در بازار انرژي افزايش داده است. اما چرا اروپا راه هاي ديگر را در پيش نگرفته است؟ و چرا آمريكا خطوط لوله انتقال را از كف درياي خزر و گرجستان كشيد ؟ جواب ساده است. پيروي دولت آمريكا از سياست هاي بي هدف تحريم اقتصادي ايران، ساير محاسبات و ملاحظات استراتژيك را از ياد دولتمردان اين كشور برده است. اين در حاليست كه تحريم هاي آمريكا عليه ايران نيز موفق نبوده اند. تنها نتيجه تحريم هاي آمريكا عليه ايران آن است كه منابع انرژي اين كشور توسعه نيافته اند و در عوض روسيه جاي اين كشور را براي صادرات انرژي به اروپا گرفته است. چيزي كه به شدت به زيان تمام جهان است. به نظر مي رسد اروپا نيازي به بررسي توجيه اقتصادي خريد گاز از ايران و يا قطر توسط موسساتي چون Bechtel نداشته باشد چه اين كه براي فرار از وابستگي كامل به روسيه، ايران داراي بهترين جغرافيا براي صادرات گاز به اتحاديه اروپا است. ايران خود به تنهايي سرمايه لازم براي توسعه ميدان هاي نفتي و گازي خود را با سرعت بالا ندارد و از سوي ديگر به دليل تحريم هاي آمريكا، در جذب سرمايه گذاران خارجي نيز چندان موفق نبوده است. اين فاكتورهاي توانايي ايران براي رقابت با روسيه در بازارهاي جهاني را كاهش داده اند. اروپا هم اكنون به برده انرژي روسيه تبديل شده است و هيچ راهي به جز حركت به سوي ايران ندارد. اولين نشانه از درك اين موضوع در اسفند ماه سال 1386 بود كه سوئيس قراردادي 42 ميليارد دلاري براي خريد گاز به مدت 25 سال با ايران به امضا رساند. قرار است بر اساس اين قرارداد از سال 2010 به بعد ايران هر سال 5/5 ميليارد متر مكعب گاز به اروپا و از طريق يك خط لوله در حال ساخت صادر كند.هر چند اين رقم، در مقابل حجم عظيم صادرات گاز روسيه به اروپا بسيار ناچيز است اما براي خود نقطه آغازي است. نياز هند به گاز ايران نيز خود مسئله فوري ديگري است. هنوز هم آمريكا به فشارهاي خود بر هند براي عدم ساخت اين خط لوله ادامه مي دهد. در هر صورت بايد گفت اروپا تا كنون به صورت كوركورانه از فشار هاي آمريكا عليه ايران پيروي كرده است و تنها خود اين اتحاديه نيز تاوان آن را خواهد پرداخت. اروپا يكي از اولين درس هاي اقتصادهاي بزرگ يعني ايجاد رقابت بين تامين كنندگان را فراموش كرده است. اما آمريكا نيز بايد ياد بگيرد كه چه زماني سياست هاي خود را تغيير دهد. ايران سلاح هسته اي ندارد و از راه حل هاي مسالمت آميز براي حل مشكلات خود با غرب نيز استقبال مي كند. با اين وجود هرگز غني سازي را رها نخواهد ساخت. اما براي حل مشكل غرب با ايران نيز راه حل وجود دارد. در صورتي كه غرب حق ايران براي استفاده صلح آميز از انرژي هسته اي را بپذيرد، ايران نيز درب هاي تاسيسات خود را براي بازرسي ها مي گشايد و به اين ترتيب غرب مي تواند از عدم حركت ايران به سمت تسليحات هسته اي اطمينان يابد. در نهايت بايد گفت، زمان براي اروپا به سرعت مي گذرد. آن ها اگر مي خواهند به مونوپلي روسيه در بازار انرژي پايان دهند بايد هر چه سريعتر به سمت ايران روي بياورند. ديگر زمان اطلاق منابع قابل اطمينان انرژي به آن هايي كه از گرجستان مي گذرند و آن هايي كه از روسيه سرچشمه مي گيرند به پايان رسيده است.