Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 113057
تاریخ انتشار : 18 شهریور 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 10

انقلاب اسلامي ايران وحيات طيبه

سارا محمدي نژاد
سارا محمدي نژاد انقلاب اسلامي ايران در آخر قرن بيستم روي داد و جهان را وارد قرن بيست و يكم كرد. هيچ انقلابي بدون يك چارچوب معرفتي و شناختي نمي تواند عليه چارچوب معرفتي حاكم بر جامعه خود انقلاب كند و اين اصل كلي بر تمامي انقلاب هاي بشري اعم از مذهبي مثل ظهور پيامبران يا غير مذهبي مثل انقلاب فرانسه و شوروي حاكم است. انقلاب اسلامي ايران نيز به تعبير ميشل فوكو راه صد ساله معرفتي جهان آينده را نشان داد و خواستار انقلاب در چارچوب هاي فعلي جهان معاصر اعم از مدرنيسم چپ و راست شد كه در انقلاب اسلامي با نام هاي چپ و راست قلمداد مي شوند. انقلاب اسلامي ايران از آنجا كه يك انقلاب مذهبي است داراي مباني كلامي خاص خودش است. اين مباني در شعارها ، سياستگذاري ها و برنامه ريزي هاي انقلاب مورد توجه قرار گرفته است. يافتن اين مباني مي تواند ارائه كننده معيارهايي درباره انقلاب اسلامي و حركت هاي قبلي و بعدي آن باشد. اساس انقلاب به معناي فيضان نوري از عالم بالا بر زندگي انسان ها بود كه با مجسم شدن در كنش هاي متقابل انساني نمونه اعلاي آن را در انسان كامل مي يافت. نظريه انسان كامل به عنوان پايه و مبناي انقلاب اسلامي بر حيات انساني و فضاي ميان ذهني بين انسان ها استوار گشته است و به صورت يك افاضه وجودي بر اين فضاي ميان ذهني معنا بخشي مي كند. به عبارت ديگر مبناي معرفتي انقلاب اسلامي همان فضاي ميان ذهني حاكم بر حيات انسان ها مي باشد و انسان كامل نيز مظهر متعالي همين حيات است و از اين جهت موجب تكامل و تعالي بيشتر مي شود. انقلاب اسلامي ايران انقلاب نظريه انسان كامل عليه نظريه انسان عادي بود، نظريه اي كه موجب بي معنايي هويت انساني شده بود و او را به موجود سرگشته اي تبديل كرده بود كه نمي دانست در كجاي جهان قرار دارد. چرا كه جهان در نظريه مدرنيسم عينيت مرده اي ست كه توسط انسان متفكر خنثي و از راه مهندسي اجتماعي و فيزيكي دستكاري مي شود و انسان هدف اول و آخر جهان است و هدفي خارج از آن وجود ندارد. انسان موجود خود محوري است كه مانند حيوان فقط غريزه دارد و تنها معناي مورد نظر او در چارچوب و محدوده غريزه شكل گرفته است و چون غريزه، معنا بخشي محدود دارد اين انسان ديرپا زود به بن بست معنايي مي رسد. ولي در چارچوب معرفتي انقلاب اسلامي كه بر اساس فطرت بنا شده است انسان كامل از آن جهت كامل است كه فطرت كامل دارد و چون فطرت كامل دارد زندگي كاملي دارد. فطرت چيزي است كه مردم و يا به تعبير قرآني” ناس” بر آن سرشته شده اند و مردم، از اين جهت كه مردم هستند داراي فطرت اند. فطرت با زندگي رابطه مستقيم دارد و مردم ناميده مي شوند. چون در يك محيط جغرافيايي فرهنگي و با فرهنگ خاص خود زندگي مي كنند بنابراين فطرت رمز و راز زندگي مردم است. انقلاب اسلامي ايران انقلابي زندگي محور است و بر اساس مردمي بودن بنا شده است كه در زندگي روزانه خود غرق مي باشند و با توجه به زندگي نسبت به مسائل خارج از زندگي تامل و تفكر مي كنند به همين دليل هر وقت سخن از زندگي مي شود بلافاصله مردم به ذهن مي آيند واز اين دو مفهوم مردم يك مفهوم متلاقي با زندگي مردم است. دراين سيره فرقي بين انسان ها وجود ندارد و از آ نجا كه همه جزء مردم هستند پس بحث نژاد مطرح نيست چرا كه همگان جان شيرين دارند و جان شيرين خوش است. پس اين سيره نگاهي رحماني به انسان ها دارد و آنها را مظهر خداي رحمان مي داند. خدايي كه ويتگنشتاين و نيچه سرگشته به دنبال آن بودند. خدايي كه به زندگي انسان ها از هر دين و مذهب و نژادي كه باشند نگاهي عام دارد در اين نگاه مردم ترين مردم انسان كامل است. از اين رو شوق وعشق او به مردم از خود مردم نسبت به خودشان بيشتر است و به همين دليل اولي از خود مردم به خودشان است. پيشي گرفتن انسان كامل بر مردم در اين ديدگاه از باب شفقت بر خلق خدا و مردمان است و نه از باب حكومت و برتري و براي همين حكومت او يك حكومت جبار نيست بلكه يك حكومت و دولت كريمه است كه بر كرامت مردمان از آن جهت كه مردم اند اهتمام مي ورزد تا تحت حكومت او ظلمي بر مردم اعم از يهودي و مسيحي و مسلمان نرود و آنها را در امنيت وعدالت و سپس در معنويت غرقه كند . به گونه اي كه اگر خلخالي از پاي زن يهوديه اي در آورند و يا پيرمرد مسيحي ازكار مانده اي به گدايي بپردازد چنان غرق در غصه شود كه دق مرگي را سزاوار بداند. انقلاب اسلامي ايران نسبت به زندگي و مردم يك انقلاب محافظه كار است به اين معنا كه نبايستي زندگي مردم را با عنوان توسعه و پيشرفت مختل ساخت. اين تفكر ريشه در عرفان مردم گراي ايراني دارد كه در زمان قبل از اسلام در مهرپرستي و زرتشت و بعد از اسلام نيز در تصوف و در نهايت در عرفان شيعي كه در آن انسان كامل خدمتگزار مردم است تجسم مي يابد. دولت كريمه انقلاب اسلامي در پي ايجاد حيات طيبه و پاك است ؛ زندگي پاكي كه مردمان به عنوان يك آرمان در زندگي روزمره خود به دنبال آن مي باشند . زندگي روزمره اگر آرماني از جنس و ماهيت خود در درون خود نداشته باشد به يكنواختي وبي معنايي مبتلا مي شود آن چنان كه زندگي انسان غربي امروز با فرهنگ عوام پسند خود بي معنا شده و انسان را به استرس، نااميدي، افسردگي و پرخاش مبتلا كرده است. آرمان زندگي در دولت كريمه از آنجا كه از خود زندگي برخاسته و خارج از آن نيست خشونتي به همراه ندارد وهر چه هست صلح است و صفا و زيستن. زيرا خداوند حيات و زندگي تعدي گران را دوست نمي دارد. در اين الگو انسان هموار در حال ذكر است ؛ ذكر و يادآوري فطرت، بازگشت به فطرت همان توبه و انابه در محضر خداست. بازگشتي كه در حقيقت بازگشت به زندگي از نظر كمي و كيفي است بنابراين خشونت دراين الگو هنگامي رواست كه افرادي بخواهند با قتل و قتال از اين ذكر و يادآوري جلوگيري كنند و نيز هنگامي مجاز شمرده مي شود كه براي حفظ حيات و زندگي پيام مي آورد كه بر آنها بتازيد همان گونه كه آنها بر شما تاخته اند و اين جهاد براي عدالت و معنويت است. همه اينها در قالب يك پيام و مبناي كلامي ديگر رخ مي دهد كه در فلسفه تاريخ شيعه قابل مطالعه است فلسفه تاريخي كه با تجلي 2 انسان كامل شروع وخاتمه مي يابد. شروع آن تجلي انسان كامل در حادثه عاشورا است و پايان آن تجلي انسان كامل ديگر در آخرالازمان يعني مهدي موعود(عج) مي باشد. اين فلسفه تاريخي تعيين كننده همه حركت هاي شيعي است به اين معنا كه هر حركتي هويت حسيني دارد و حركتي است براي ظهور. حيات طيبه و زندگي پاك نيز در اين فلسفه تاريخي معنا پيدا مي كند و حيات طيبه حياتي است كه در راستاي اين حركت تاريخي باشد و در غير اين صورت حيات يا طيبه نيست و يا خبيثه است . لذا كساني كه از باب روشنفكري بركناري مي نشينند ( مانند انجمن حجتيه) و هيچ حركتي نمي كنند داراي اين حيات طيبه نخواهند بود و در مقابل كساني كه زمينه را براي ظهور با حركت و مقدمه سازي فراهم مي كنند داراي حيات طيبه اند. حيات طيبه مرگ طيبه را به دنبال مي آورد و حيات شبيه به انسان كامل مرگ انسان كامل وار را در پي خواهد داشت و سلام در روز تولد و روز مرگ و روز حشر از خاك را با خود مي آورد. آنها كه از باب توسعه و پيشرفت، زندگي مردم را به هم مي ريزند و عده اي را برفراز سفره اسراف وعده اي را برسر سفره فقر و درماندگي مي نشانند زندگي خبيثه را رقم مي زنند كه هرگز با مباني انقلاب اسلامي نمي سازد. جهان درحال عبور از فلسفه هاي اشرافي به سوي فلسفه هاي مردم گرا و حيات گراست و از نظر روش دچار انقلاب شده است. از روش قياس واستقرا به روش مناظره و گفتگو متحول شده چرا كه دو روش اولي در درجه اول اشرافي ونخبه گراست در درجه دوم كلا به روش سوم برمي گردد . تاريخ مي گويد كه روش هاي اولي و دومي راكساني به كار برده اند كه داراي تفكر اشرافي و يا سازمان ها و نهادهاي اشرافي بوده اند. زيرا استقرا نيازمند پول وامكانات مالي فراوان است و استقرا گران اين نيازها را از دربار تامين مي كردند از اين رو يك نوع نخبه گرايي بر آن حاكم بوده است. همچنين روش قياس نيز يك فراغت بال مي خواهد تا بتوان برهاني انديشيد و به همين دليل فيلسوفان بدون به دست آوردن امكانات دولتي هركز نتوانسته اند نظريه پردازي كنند. از سوي ديگر استقرار در بطن خود به قياس باز مي گردد. چرا كه در بطن خود قياسي دارد كه هرگز بدون آن قياس مخفي به حكم نمي رسد و آن كبراي قياس نيز مانند ديگر قياس ها يك كليت فرهنگي است كه بايستي در مقياس ميان فرهنگي مطالعه شود. پس قياس به روش مناظره ميان ذهني و ميان فرهنگي در نهايت به بطن زندگي برگردانده مي شود چرا كه اساس شناخت مردمي ميان ذهني و ميان فرهنگي است و اين است كه اساس علوم و دانش هاي بومي حتي پزشكي بومي است. مكانيسم و سازوكار اين دانش بومي در مردم و زندگي آنها بر اساس يك نوع شهود است كه در زندگي مردم شكل مي گيرد و اين مشهود همان است كه به آن عقل سليم يا شعور عمومي گفته مي شود. البته در دو دهه گذشته از آن به خرافات تعبير مي شد ولي امروزه از آن به عنوان يك بنياد معرفتي استوار ياد مي شود واساس آن در فرهنگ اسلامي و هويت ايراني به فطرت انساني باز مي گردد . “فطرت الله التي فطرالناس عليها” و ناس همان مردم اند. پس اساس اين دانش جديد به فطرت انسان باز مي گردد و خطايي در آن راه ندارد. اين انقلاب در ايران توسط ملاصدراي شيرازي در عهد صفويه آغاز شد .وي فلسفه را به عرفان تحويل برد و تقليل داد و فلسفه را از حالت انتزاعي اشرافي به سوي مردم گرايي و عرفان سوق داد و در نتيجه سبب شد كه انتزاعات معارف اسلامي نيز به حيات و زندگي باز گردد و بر همين اساس است كه اين انقلاب را با مذهب شيعه قابل جمع كرد و زندگي كاملي را براي پيروان خود مي تواند بسازد. در انقلاب اسلامي ايران نيز امام خميني(ره) اين نظريه را تجسم بخشيد و آن را به صورت تاريخ در آورد. هويت و ماهيت انقلاب اسلامي ايران ،ايراني است كه خود حوزه فرهنگي جهاني است خصوصا نسبت به جهان آينده . امروزه معرفت شناسي نخبه گراي مسطور در فلسفه و ادبيات قرن نوزدهم دچار خدشه شده است و جهان در حال گذر از مدرنيسم و يهوديسم به پسامدرنيسم و پسايهوديسم است. به عبارت ديگر جهان در حال عبور از ماده به معنا و عبور از انسان عادي به انسان متعالي و كامل است و مي خواهد از جهان بدون اسرار به جهان سراسر رمز و سر برسد. جهان قرن نوزدهم كه ناشي از فرهنگ يهوديسم حاكم بر اروپاي پروتستان و سكولار جهاني ناسوتي بود در حال حركت به سوي مذاهب انسان كامل گرا است . ولي انسان كامل كاتوليسم و بودائيسم با اشرافيت و پادشاهي آميخته اند و جهان از اين دو مذهب به عنوان مرحله گذر استفاده خواهد كرد و در نهايت به سوي عرفان شيعي مردم گرا سير خواهد كرد كه در سازوكار معرفتي ساختاري ايران جاي گرفته است. * منبع : روزنامه رسالت، ص ٦، دوشنبه ١٨ شهریور ١٣٨٧.