Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 113729
تاریخ انتشار : 4 مهر 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 223

دستاوردهاي دفاع مقدس با رويكردي به انديشه امام خميني - پایانی

محمدمهدي بهداروند
محمدمهدي بهداروند حضرت امام(ره) جنگ را به عنوان يك ضرورت مورد تأكيد قرار داده و از آن استقبال مى‏كردند. تحليل ايشان از جنگ يك تحليل مثبت بود و آنرا بستر توسعه خلافت الهى مى‏دانستند. چون اصولاً از غير طريق جنگ و درگيرى نمى‏توان كلمه توحيد را در عالم توسعه داد. «جنگ»، عرصه جهاد اصغر و بستر جهاد اكبر براى اقامه ايمان اين انديشه هيچگاه در مرزهاى جغرافياى سياسى كه نوعاً توسط اجانب بر ملل مظلوم تحميل شده است محصور نمى‏شود و همواره بدنبال توسعه قدرت اسلام در جهان است. طبيعى است استراتژى چنين دولتى درگيرى همه‏جانبه با كفر باشد. بر همين اساس بود كه ايشان همواره درگيرى با دشمن را بعنوان مهمترين ابزار توسعه قدرت مطرح مى‏كردند. با اين وصف اين استراتژى نبايست به عنوان ابزار توسعه قدرت نژادى، ملى و سياسى مطرح شود چون هدف حاكم بر اين استراتژى چيزى جز توسعه قدرت جهانى اسلام نيست. اين واقعيت از كلمات حضرت امام(ره) به خوبى مشهود است و در پيام ايشان كه فوقاً به گوشه‏هائى از آن اشاره شد منعكس است. در نظر ايشان جنگ ابزار تهذيب فردى و جمعى در سطح جهان است. بر اين اساس جنگ بابٌ الى الجنه و دروازه بهشت است كه ايشان از خداوند مى‏خواستند: خون شهيدان براى ابد درس مقاومت به جهانيان داده است و خدا مى‏داند كه راه و رسم شهادت كور شدنى نيست و اين ملتها و آيندگان هستندكه به راه شهيدان اقتدا خواهند نمود. و همين تربت پاك شهيدان است كه تا قيامت مزار عاشقان و عارفان دلسوختگان و دارالشفاى آزادگان خواهد بود. خوشا به حال آنان كه با شهادت رفتند. خوشا به حال آنان كه در اين قافله نور، جان و سرباختند! خوشا به حال آنهايى كه اين گوهر را در دامن خود پروراندند! خداوندا! اين دفتر و كتاب شهادت را همچنان باز و ما را از وصول به آن محروم مكن. خداوندا! كشور ما و ملت ما هنوز در آغاز راه مبارزه‏اند و نيازمند به مشعل شهادت، تو خود اين چراغ پرفروغ را حافظ و نگهبان باش. و از ديگر سو آنرا ابزار توسعه قدرت اسلام در جهان مطرح مى‏كردند. در يك كلام از اين منظر جنگ، هم بستر پرورش فرد است و هم بستر پرورش جامعه و توسعه قدرت آن در سطح ملى و فراملى مطرح مى‏شود. در اين حال جنگ پديده‏اى مثبت است كه هم عرصه نبرد با نفس را آماده مى‏كند و هم عرصه ستيز با دشمن خارجى را. بديهى است جنگ، هم ابزار تهذيب نفس خواهد بود و هم ابزار تهذيب اجتماع از رذائل و فرهنگ فاسد كفر و در يك كلام ابزار اقامه ايمان در دو بُعد فردى و اجتماعى. «هدف» جنگ، فراتر از اهداف ناسيوناليستى اين انديشه باعث شد كه از يكسو مقاومت حضرت امام(ره) و پيروان ايشان در درون مرزها تعيين كننده و مؤثر باشد و هم در خارج، وجدان عمومى براى محدود كردن نظام اقامه كفر و مفاسد ارتقاء يابد والا اگر قرار بود رهبرى جنگ به اين پديده به عنوان ابزار پالايش فرد و اجتماع ننگرد و آنرا در محدوده ضيق و غير كارآمد نژادى، قومى و ملى محدود كند حتماً چنين بركاتى در داخل و خارج مرزها و كلاً جهان اسلام پديد نمى‏آمد. طبيعى بود در اين حال نه اصولاً پديده‏اى قوى براى حضور در جنگ ايجاد مى‏شد و نه اين انگيزه‏ها مى‏توانست پيروزي هاى بزرگ نظامى را رقم زند.حضرت امام(ره) توانستند با اين انديشه هم به جنگ به عنوان پديده‏اى مثبت نگاه كنند و هم آنرا ابزار تهذيب فردى و اجتماعى قرار دهند و هم از انگيزه‏هاى مذهبى رزمندگان براى پيشبرد جنگ استفاده كنند. حال آنكه اگر يك رهبر نژادى، قومى و ملى بخواهد جهان را عرصه نبرد با دشمن قرار دهد هرگز موفق نخواهد شد چون اعتقاد او به نژاد يا قوم يا مليت خاص، قيد بزرگ نبرد او با طرف مقابل خواهد بود و پيداست اين عرصه هيچگاه به گستره كره خاك نمى‏باشد. در عين آنكه چنين ابزار ضيقى نمى‏تواند بعنوان وسيله پالايش و تهذيب فردى و اجتماعى كارآئى داشته باشد. به تعبير بهتر اگر صبغه مادى و دنيوى بر نظام انگيزش اداره جنگ حاكم شود بستر پرورشى خاصى فراهم مى‏شود كه به نوعى ديگر انگيزه‏ها و تمايلات نيروى انسانى شركت كننده در اين جنگ را جهت مى‏دهد و سهم تأثير آن در سطح جهانى غير از حالتى خواهد بود كه بر آن، نظام انگيزه الهى و دينى حاكم شود. اصولاً در جنگ هاى نژادى و قومى، انگيزه ايمان پشتوانه نبرد با دشمن قرار نمى‏گيرد و ابزار پرورش ايمان محسوب نمى‏شود و صرفاً برد آن در گستره حضور آن نژاد يا قوم خلاصه مى‏شود حال آنكه حضرت امام(ره) توانستند هر سه كار را انجام دهند؛ يعنى با ابزار جنگ به پرورش درونى، توسعه قدرت جهانى و استفاده بهينه از انگيزه مذهبى براى پيشبرد جنگ نائل شوند. بديهى است منظور از اين انگيزه‏ها صرفاً تمايلات مذهبى رزمندگان اسلام در درون مرزهاى جغرافيايى نبود بلكه شامل انگيزه، انديشه و رفتار سازماندهى شده نيروهاى اسلام در سراسر جهان مى‏شد كه توانست به عنوان يك مقدور برونى رفتار دشمن را در درگيرى با ما كنترل نمايد. «جنگ»، ابزار ايجاد كانون بحران عليه دشمن بر پايه اين انديشه كه جنگ، ابزار درگيرى با دشمن هست هيچگاه جنگ ما عليه نظام استكبار تمامى نخواهد يافت. ايشان بارها و بارها بر اين نكته تأكيد و تصريح داشتند. لذا اگر در ادبيات حضرت امام(ره) دقت شود تعابيرى همچون جنگ كفر و ايمان يا جنگ فقر و غنا و امثال آن همگى به اين انديشه بازگشت دارند. طبعاً صحيح نخواهد بود اگر از اين تعابير، مفهوم غير الهى اراده شود مثلاً جنگ فقر و غنا را به انديشه ماركسيستى ارجاع دهيم. هنر مديريت ايشان در جنگ نيز به همين امر باز مى‏گشت كه توانستند جنگ نظامى دو كشور را در جغرافياى سياسى به جنگ استضعاف و استكبار يا كفر و ايمان تبديل نمايند و چارچوب تنگ ترسيم شده توسط نظام كفر كه جنگ را در مرزهاى سياسى خلاصه مى‏كند بشكنند امروز خمينى آغوش و سينه خويش را براى تيرهاى بلا و حوادث سخت و برابر همه توپها و موشك هاى دشمنان باز كرده است، و همچون همه عاشقان شهادت، براى درك شهادت روزشمارى مى‏كند. جنگ ما جنگ عقيده است و جغرافيا و مرز نمى‏شناسد و ما بايد در جنگ اعتقادى‏مان، بسيج سربازان اسلام را در جهان به راه اندازيم. جنگ امروز ما، جنگ با عراق و اسرائيل نيست؛ جنگ ما، جنگ با عربستان و شيوخ خليج فارس نيست؛ جنگ ما، جنگ با مصر و اردن و مراكش نيست؛ جنگ ما، جنگ با ابرقدرتهاى شرق و غرب نيست؛ جنگ ما، جنگ مكتب ماست عليه تمامى ظلم و جور؛ جنگ ما جنگ پابرهنگى عليه خوش‏گذراني هاى مرفهين و حاكمان بى‏درد كشورهاى اسلامى است. اين جنگ سلاح نمى‏شناسد؛ اين جنگ محصور در مرز و بوم نيست؛ اين جنگ خانه و كاشانه و شكست و تلخى كمبود و فقر و گرسنگى نمى‏داند. اين جنگ، جنگ اعتقاد است، جنگ ارزش هاى اعتقادى - انقلابى عليه دنياى كثيف زور و پول و خوش‏گذرانى است. جنگ ما، جنگ قداست، عزت و شرف و استقامت عليه نامردمى‏هاست. ايشان با همين انديشه توانستند از بدنه جهان اسلام سربازانى غيرتمند براى دفاع از كيان اسلام گزينش و تربيت كنند و دشمن را در محدود كردن قدرت اسلام در يك مرز خاص ناكام بگذارند. ما اين واقعيت و حقيقت را در سياست خارجى و بين‏الملل اسلاميمان بارها اعلام نموده‏ايم كه در صدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و كم‏كردن سلطه جهانخواران بوده و هستيم حال اگر نوكران آمريكا نام اين سياست را توسعه‏طلبى و تفكر تشكيل امپراطورى بزرگ مى‏گذارند از آن باكى نداريم و استقبال مى‏كنيم ما در صدد خشكانيدن ريشه‏هاى فاسد صهيونيسم، سرمايه‏دارى و كمونيسم در جهان هستيم. ما تصميم گرفته‏ايم به لطف و عنايت خداوند بزرگ نظام‏هايى را كه بر اين سه پايه استوار گرديده‏اند نابود كنيم و نظام اسلام رسول‏اللَه(ص) را در جهان استكبار ترويج نمائيم و دير يا زود ملت هاى دربند شاهد آن خواهند بود. من به صراحت اعلام مى‏كنم كه جمهورى اسلامى ايران با تمام وجود براى احياء هويت اسلامى مسلمانان در سراسر جهان سرمايه‏گذارى مى‏كند و دليل هم ندارد كه مسلمانان جهان را به پيروى از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نكند و جلوى جاه‏طلبى و فزون‏طلبى صاحبان قدرت و پول و فريب را نگيرد.لذا از يكسو به پرورش نيروهاى شهادت‏طلب و از جان گذشته پرداختنددر اين دل شب با خداى تبارك و تعالى مناجات كنيد، از خدا بخواهيد كه شما را توفيق بدهد، توفيق شهادت بدهد، توفيق عزت بدهد، شهادت عزت شماست، شما نترسيد از هيچ چيز. برادران من! خواهران من! عزيزان من! مصمم باشيد، از ترور نترسيد، از شهادت نترسيد و نمى‏ترسيد. شهادت عزت ابدى است، حيات ابدى است. آنها از شهادت بترسند و از مردن بترسند كه مردن را تمام مى‏دانند و انسان را فانى، ما كه انسان را باقى مى‏دانيم و حيات جاودانه را بهتر از اين حيات مادى مى‏دانيم، براى چه بترسيم. و از ديگر سو كانون هاى بحران بسيارى را عليه نظام استكبار در درون نظام قدرت جهانى تعبيه كردند. ايشان به خوبى بر مقدورات جهان اسلام در مقابل كفر وقوف داشتند و از تعريف كردن مقدورات صرفاً در محدوده مقدورات طبيعى پرهيز داشتند ايشان مقدورات انسانى را مهمترين و مؤثرترين امكانات جهان اسلام ارزيابى مى‏كردند و كاروساز استفاده مطلوب از اين مقدورات را به خوبى مى‏شناختند تا جايى كه توانستند از اين امكانات به نحو چشم گيرى در نظام موازنه قدرت جهانى استفاده كنند. بنابراين ضرورى است پذيرش قطعنامه را نيز در چارچوب اين انديشه مورد ارزيابى قرار دهيم. البته هرچند پذيرش صلح بر اين اساس چيزى جز پذيرش حكميت سازمان ملل قلمداد نمى‏شود اما با اندكى تأمل در تاريخ هشت ساله دفاع مقدس در مى‏يابيم كه قطعنامه 598 با قطعنامه‏هاى تحميلى سالهاى اوليه جنگ كاملاً متفاوت است. چون قدرت رزمندگان اسلام در مديريت جنگ توانست تا اندازه‏اى منويات شوم نظام استكبار را تعديل نمايد اما در هر حال اين واقعيت را نمى‏توان كتمان كرد كه انديشه دفاعى حضرت امام(ره) با هر نوع حكميت قدرت هاى استكبارى جهان در تنافى آشكار بود. اگر نتوان ادعا كرد كه پذيرش قطعنامه به معناى پذيرش مديريت كفر بين‏الملل در جنگ است حداقل بايد پذيرفت كه اين امر با پذيرش نظارت آنها بر روند جنگ ميان اسلام و كفر برابرى مى‏كند. در هر صورت اين نقطه عطف از روند جنگ هشت ساله بايست بخوبى تحليل شود كه ايشان تا آنجا كه ممكن بود از چنين پذيرشى سرباز زدند تا زمانى كه احساس كردند امر ميان هدم انقلاب اسلامى و پذيرش تبعات سوء ناشى از پذيرش قطعنامه داير شده است لذا با دفع افسد به فاسد به قبول صلح تن دادند. بايست اين نكته به خوبى براى نسل امروز و نسل هاى آينده تبيين شود كه چرا ايشان چند صباحى قبل از پذيرش قطعنامه صلح را با خيانت به رسول‏الله(ص) برابر مى‏دانستند اما چند روز بعد خود زيرپاى قطعنامه را امضاء كردند؟ آيا غير از اين بود كه عامل اصلى اين پذيرش، ضعف ما در مقدورات انسانى جنگ بود؟ به تعبير بهتر زمانى جنگ مى‏توانست ادامه پيدا كند كه تمام نيروى انسانى و لااقل اكثريت آنها با انديشه «پيروزى خون بر شمشير» كماكان همراه باشند اما زمانى كه احساس شد درصد قابل توجهى از مسئولين و بدنه انسانى جنگ تداوم نبرد را در گرو داشتن شمشير و سلاح كارآمد مى‏دانند آنگاه چگونه مى‏توان به عنوان رهبر جنگ به ايشان حكم كرد كه بايد در اين راه خون داد تا پيروز شد؟! به ديگر بيان مهمترين اصل در مقدورات انسانى، «انگيزه» است. قطعاً اگر كماكان انگيزه غلبه خون بر شمشير در تمامى روابط و عرصه‏هاى جنگ حاكم بود ايشان با همين قلت عده و عُده، جنگ را به پيش مى‏بردند و از پذيرش قطعنامه سرباز مى‏زدند؛ همان اتفاقى كه در طول هشت سال دفاع مقدس رخ داد. اما زمانى كه تحليل هاى علمى بر مسند منطق جنگ جايگاه ويژه‏اى يافت و شعار سلاح در مقابل سلاح و ضرورت انجام يك جنگ تمام‏عيار كلاسيك در مقابل دشمن سرداده شد حتماً وضعيت مقدورات انسانى جنگ نسبت به فرماندهى و مديريت آن تغيير كرد و نگرش جديدى نسبت به امكانات انسانى بوجود آمد كه همين، متغير اصلى در پذيرش ناخواسته پايان جنگ بود چه اينكه معظم‏له به همين نكته مهم در آخرين پيامهاى خود اشاره فرموده و تأكيد كردند كه ما بايد خون بدهيم تا بتوانيم در دنيا پيروز شويم. ايشان پذيرفته بودندكه تغيير در وضعيت بين‏الملل تنها با پذيرش ريسك خطر و ايثار جانانه محقق خواهد شد و تنها از اين طريق است كه همچون انبياء الهى(ع) مى‏توان وجدان عمومى را تحريك كرد و آنرا به سمت حاكميت ارزش هاى الهى تغيير داد. اما زمانى كه بسيارى از مسئولين جنگ به اين تحليل برسند كه بايد وزن مقدور طبيعى جنگ افزايش يابد و از جايگاه بالاترى نسبت به مقدور انسانى برخوردار شود و همچون دشمن بايد به جنگ كلاسيك روى آورد آنگاه طبيعى خواهد بود كه در نوع نگرش رهبرى جنگ نسبت به مقدورات انسانى آن تغيير حاصل شود. بنابراين به اعتقاد ما پذيرش قطعنامه تنها به يك متغير اصلى بازگشت داشت و آن بن‏بست ايجاد شده در مقدورات انسانى جنگ بود. اين بن‏بست به نوبه خود داراى دو ضلع بود: 1- عدم همراهى متناسب متدينين و معتقدين به نظام انقلاب اسلامى نسبت به تحليل معنوى حضرت امام(ره) در خصوص جنگ كه آنرا يك پديده مثبت و به عنوان بستر پرورش روحى و تهذيب نفس معنا مى‏كردند. 2- حاكم شدن تحليل هاى نظام كارشناسى در ذهن مديران جنگ و پذيرش مقدور طبيعى بعنوان متغير اصلى تداوم جنگ. با اين وصف استراتژى غلبه خون بر شمشير و تحمل خطرپذيرى براى ارتقاء وجدان عمومى ملتها در گردو غبار تحليل هاى كارشناسانه مبتنى بر مبانى مادىِ علمى گم شد. اين دو نوع تحليل باعث شد كه در نهايت، رهبرى جنگ حكم به پذيرش قطعنامه و ختم جنگ دهند لذا عمده ضعف را مى‏توان در كارآمدى دو ماشين محاسبه «اعتقادى» و «علمى» دانست كه همراهان خوبى براى رهبرى جنگ نبودند و در ميانه راه ايشان را با پيروانى اندك تنها گذاشتند. بديهى است حضرت امام(ره) از همان اول شروع نهضت در سال 1342 از مقدور طبيعى لازم نيز برخوردار نبودند. از اينرو همچون انبياء ومعصومان(ع) استراتژى غلبه خون بر شمشير را پذيرفتند و با همين شيوه انقلاب را ثمر رساندند و تا آنجا كه ممكن بود هشت سال جنگ را رهبرى كردند. اما زمانى كه ماشين محاسبات علمى، بسيارى از مديران جنگ را به اين باور غلط رساند كه وزن مقدورات طبيعى با وزن مقدورات انسانى يكسان بلكه بالاتر است ديگر تكيه به مقدورات انسانى جنگ با چنين نگرشى صحيح نبود و ايشان نمى‏توانستند با چنين مقدوراتى تغيير نظام موازنه قوا در سطح جهانى را به نفع اسلام تداوم بخشند. ريشه انديشه غلبه خون بر شمشير، به مبانى مورد پذيرش حضرت امام(ره) باز مى‏گشت كه از جنبه كلامى به حاكميت «دين حداكثر» معتقد بودند؛ به اينكه نبايست دين را صرفاً در محدوده ضيق سرپرستى معنوى بشر خلاصه كرد بلكه دين مجموعه‏اى است كه متكفل سرپرستى نظام معاش و معاد مردم مى‏باشد. همچنين معتقد ايشان در خصوص فلسفه تاريخ اين بود كه جنگ، استراتژى دائمى حكومت دينى در برخورد همه‏جانبه با دشمن است. و بالاخره مبناى پرورشى ايشان كه معتقد بود جنگ، ابزار تهذيب نفس در دو بُعد فردى و اجتماعى است و وسيله تقرب و توسعه عبوديت در عالم است. بيان دو شيوه متداول نبرد با دشمن تمامى اين مبانى و معتقدات در كنار نگاه ديگر حضرت امام(ره) معناى مضاعفى مى‏يافت به اينكه اصولاً به دو شيوه مى‏توان بينجامد جنگ كرد: شيوه‏اى كه به فتح قلوب و روشى كه حاكميت بر خاك را رقم زند. طبعاً شيوه متناسب با مبانى مزبور، روش فتح قلوب است لذا ايشان جنگ را همچون انقلاب با شعار غلبه خون بر شمشير رهبرى كردند. خلاصه كلام آنكه ايشان جهان را عرصه تقابل دو نظام قدرت مى‏ديدند كه به صورت تاريخى با هم در تنازع اند لذا استراتژى خود را جنگ همه‏جانبه با دشمن قرار مى‏دادند كه آثارى همچون تهذيب نفس در بعد فردى و ارتقاء وجدان عمومى در سطح جهانى را بدنبال دارد. بر اين اساس از يكسو همواره بر شهادت‏طلبى تكيه داشتند و از ديگر سو به شمردن بركات ناشى از جنگ هشت ساله در سطح جهان مى‏پرداختند. از اينرو هيچگاه ايشان احساس نمى‏كردند كه بايست با تسخير زرادخانه‏هاى عالم به تسخير قلوب رسيد بلكه به عكس معتقد بودند كه حاكميت بر قلوب به نام اسلام، حكومت بر آب و خاك را بدنبال خواهد داشت و تنها از اين طريق است كه مى‏توان احكام الهى را در عينيت جريان داد. از همين جاست كه استراتژى ايشان بر پايه غلبه خون بر شمشير، نمايش مظلوميت اسلام، شهادت‏طلبى و تكيه بر مقدور انسانى استوار بود. چون از منظر ايشان جنگ براى توسعه قدرت اسلام يك ضرورت بود لذا پايان آنرا برابر با پذيرش حاكميت كفر بين‏الملل مى‏دانستند. به همين علت هيچگاه به تعطيلى مطلق نبرد با دشمن حكم ندادند و با بسته شدن يك عرصه عرصه‏هاى ديگرى عليه دشمن باز كردند. ترديد در «مطلوبيت» و «مقدوريت» جنگ، عامل پذيرش قطعنامه اما زمانى كه احساس كردند اولاً انديشه مذهبى جامعه در حال تحليل رفتن است و بسيارى از متدينين، جنگ را پديده‏اى مقدس و مثبت ارزيابى نمى‏كنند و در اواخر جنگ مرتباً ختم جنگ را از خداوند طلب مى‏نمايند و به آن به عنوان ابزار تهذيب فردى و بستر پرورشى جامعه نظر نمى‏كنند و ثانياً به خاطر حاكميت تحليل هاى علمى و اصل دانستن مقدورات طبيعى در نظر بسيارى از مديران جنگ تنها چاره را در پذيرش قطعنامه مى‏بينند ديگر لحظه‏اى درنگ براى ختم جنگ را جايز ندانستند. مسلماً اگر از يكسو «حوزه» به عنوان ماشين محاسبه اعتقادى جامعه و از ديگر سو «دانشگاه» به عنوان ماشين محاسبه علمى آن همراهى مطلوبى با رهبرى جنگ داشتند ما مى‏توانستيم پايان شيرين‏ترى را از جنگ ترسيم نمائيم. طبعاً زمانى كه بخشى از مقدورات انسانى، جنگ را به عنوان پديده‏اى مثبت و ضرورى ارزيابى نكند و بخشى ديگر بر اساس مبانى مادى به تحليل هاى علمى روى آورد و تداوم جنگ را غيرممكن بداند چگونه مى‏توان باور كرد كه رهبرى جنگ با يك حكم ظاهرى بتواند همچون اوايل جنگ تمامى مقدورات انسانى را براى غلبه نهايى بر دشمن و تداوم جنگ به يارى طلبد؟! بنابراين بن‏بست مقدور انسانى از يكسو به ترديد در «مطلوبيت» جنگ و از ديگر سو به «مقدوريت» آن بازگشت داشت. به تعبير بهتر دو انديشه حاكم بر جنگ به ترديد كشيده شد كه اولى ناظر به ضرورت جنگ به عنوان يك استراتژى دائمى و ابزار تهذيب فردى و اجتماعى بود كه مى‏توان پشتوانه آنرا در تقابل دائمى و تاريخى دو نظام قدرت كفر و اسلام خلاصه كرد و بالاخره انديشه دوم كه اساس را در تغيير وضعيت روانى مى‏دانست. «هدف» جنگ، تسخير قلوب از طريق تهذيب نفوس اگر جنگِ مقدورات با مقدورات پيش‏آيد حتماً طرف پيروز در اين جنگ نابرابر ما نخواهيم بود. اصولاً در اين حال هدف و شيوه جنگ تغيير پيدا مى‏كند و اين با مبانى دفاعى حضرت امام(ره) در تنافى بود. به تعبير ساده‏تر اگر مقدور طبيعى ما در جنگ بر مقدور طبيعى دشمن فزونى مى‏يافت و ما مى‏توانستيم از اين طريق به تسخير خاك نائل شويم حتماً در دستيابى به اهداف الهى خود كه تسخير قلوب و جريان دادن احكام الهى در پهنه گيتى بود ناكام مى‏مانديم. آنچه مطلوب حضرت امام(ره) بود پيروى خون بر شمشير و تسخير قلوب از طريق تهذيب نفوس بود. نمونه‏هاى بارز اين نوع پيروزى در قالب پيروزى بر شاه، فتح خرمشهر و امثال آن مشاهده شد و هريك به فراخور توانستند وضعيت روانى جامعه جهانى خصوصاً بين‏الملل اسلامى را تحت تأثير خود قرار دهند. طبيعى است اگر اصل جنگ، تسلط فيزيكى بر دشمن باشد بنيان آن بر مقدورات طبيعى استوار خواهد بود. اگر امروز و يا در اواخر جنگ با تعابيرى همچون عقب‏افتادگى‏هاى زمان جنگ، افسردگى‏هاى روحى ناشى از جنگ، بزهكاري هاى اجتماعى زمان جنگ و امثال آن روبرو بوده و هستيم همگى را بايد در راستاى تحليل هاى غلط مذهبى و علمى جستجو كنيم كه با پديده جنگ از منظر مادى برخورد مى‏كنند. «هدف» جنگ، تغيير نظام زيباپسندى بين‏الملل استراتژى غلبه خون بر شمشير چيزى جز استراتژى فتح قلوب نيست و اين امر با فتح سرزمين و تكيه بر مقدورات طبيعى فرسنگ ها فاصله دارد. استراتژى زرادخانه بر زرادخانه مبتنى بر مبانى مادى بوده و مبين غلبه فيزيكى - و نه روانى - مى‏باشد. به اعتقاد ما نمى‏توان با تكيه بر مقدورات طبيعى، زيباشناسى و زيباپسندى نظام بين‏الملل را تغيير داد. از اينرو ابزار غلبه ايمان بر كفر و تسخير قلوب، غلبه فيزيكى از راه برترى نيروى زرادخانه نيست. بله ممكن است بتوان از طريق غلبه سلاح بر سلاح به ايجاد رعب در قلب دشمن مبادرت كرد اما حتماً و الزاماً نمى‏توان زيبائى‏شناسى او را تغيير داد. طبعاً او بر اعتقادات كفرآلود خود باقى خواهد ماند. اما اگر با شيوه غلبه خون بر شمشير، نمايش مظلوميت و حقانيت به دنبال آن تسخير قلوب مبادرت كنيم حتماً هم مى‏توان به اهداف الهى خود دست يافت و ايمان را بر كفر غلبه داد و هم بر خاك و آب مسلط شد و آنرا عرصه‏اى براى عبوديت و بندگى ناس قرار داد. همين نكته اساسى همواره مورد نظر حضرت امام(ره) بود. لذا ايشان هميشه بر استراتژى غلبه خون بر شمشير تكيه مى‏كردند اما زمانى كه تحليل بخش مؤثرى از بدنه جنگ به تحليلى غير از آنچه حضرت امام(ره) بر آن باور داشت متمايل مى‏شود بگونه‏اى كه غلبه سلاح بر سلاح را در سر مى‏پرورانند و هدف ديگرى را فراروى جنگ ترسيم مى‏كنند نبايست انتظار داشت كه با چنين ماشين نظامى بتوان به چنان اهداف مقدسى نائل شد. از اين لحظه به بعد ايشان نيروهاى مناسبى براى رهبرى جنگ به شمار نمى‏رفتند. ايشان مبتلا به محاسبات و تحليل هاى علمى شده بودند و ناخواسته راه خود را از راه رهبرى جنگ جدا كرده بودند در حالى كه حضرت امام(ره) از طريق جنگ توانستند هويت جديد اجتماعى به ملت اسلامى ايران بل ملل اسلامى جهان عطا كنند و سپس اين هويت اجتماعى را با هويت اجتماعى كفر درگير كنند. دليل مخالفت رهبرى جنگ با تداوم جنگ پس از پذيرش قطعنامه اما زمانى كه حضرت امام مجبور به پذيرش قطعنامه شدند چون قائل به تعطيلى تقابل تاريخى كفر و اسلام نبودند لذا عرصه‏هاى جديدى را با جلوه‏هايى ديگر فراروى آزاديخواهان جهان اسلام گشودند و در عين حال بر اين نكته وقوف كامل داشتند كه اگر نيروى انسانى تحت اختيار، ناخواسته مبانى انديشه رهبرى جنگ را پذيرا نباشند حتى در صورت بروز يا ايجاد جنگ نظامى جديد نيز نمى‏توان به چنين نيروهايى تكيه كرد و به چنان اهدافى رسيد. از اينرو بود زمانى كه پس از پذيرش قطعنامه و تهاجم گسترده دشمن عليه مرزهاى ايران اسلامى و پيشروى آنها در بعضى نقاط، پيشنهاد ازسرگيرى جنگ و تقابل مجدد نظامى با دشمن از سوى برخى از افراد ارائه شد حضرت امام(ره) اين پيشنهاد را رد كردند چون بر تحليل خود از مقدورات انسانى جنگ باقى بودند. ايشان به خوبى مى‏دانستند كه ممكن است چند صباحى بتوان با بخشى از بدنه نيروى انسانى جنگ به تداوم آن مبادرت كرد و به فتوحاتى نيز دست يافت اما زمانى كه انديشه غالب بر اذهان بسيارى از نيروهاى جنگ به تحليل هاى غلط مادى گرايش دارد و «توسعه» را به صورت مادى معنا كرده و جنگ را مانع چنين توسعه‏اى مى‏داند حتماً نمى‏توان در ميان‏مدت به چنين بدنه‏اى اعتماد كرد. حال آنكه حضرت امام(ره) توسعه را توسعه تقرب و بندگى و جنگ را ابزار رسيدن به چنين توسعه‏اى ارزيابى مى‏كردند. ضرورت توجه به الگوى «توسعه» براى پرهيز از دنباله پذيرش قطعنامه بنابراين حضرت امام(ره) در آن زمان به خوبى مى‏دانستد كه با پايان جنگ و پذيرش قطعنامه بايست منتظر عواقب سوء ناشى از اين پذيرش و رواج برخى از افكار مادى در ميان آحاد جامعه بود؛ يعنى همان تبعاتى كه امروز پس از گذشت ده سال از پايان جنگ شاهد آن هستيم. لذا تأكيد ايشان بر اين بود كه نكند چند سال بعد عده‏اى به اين باور غلط برسند كه كاش آنروز ما جنگ نمى‏كرديم و اگر جنگ نبود مى‏توانستيم پله‏هاى توسعه مادى را سريعتر بپيمائيم! ايشان به همگان هشدار داده بودند بايد تا آنجا كه مى‏توان از پذيرش الگوهاى كفرآلود كه نظام استكبار خواهان تحميل آنها بر ملل مظلوم است جلوگيرى كرد. از اينرو بايست راهكارهايى را پيدا كرد كه با پذيرش قطعنامه بتوان از پذيرش الگوهاى مزبور سرباز زد. سعى ايشان بر اين بود كه با پذيرش ناخواسته و اجبارى نظارت سازمان ملل بر روند جنگ، نظارت و دخالت جريانها و سازمانهاى جهانى وابسته به نظام استكبار را در روند بازسازى و تنظيم اقتصادى پس از پايان جنگ به حداقل برسانند و جامعه اسلامى را از خطر حاكميت تسلط بانك جهانى، صندوق بين‏المللى، يونسكو، شوراى امنيت و امثال آنها برهانند. لذا در همين چند ماه ميان پذيرش قطعنامه و رحلت جانسوز ايشان به راهكارهايى روى آوردند تا بتوانند هجوم همه‏جانبه اسلام بر كفر را كماكان تداوم بخشند و متناسب با شرائط جامعه و جهان از نفوذ مرموزانه دشمن در ابعاد مختلف جلوگيرى نمايند. با اين وصف عده‏اى كه در تحميل صلح بر انقلاب اسلامى نقش داشتند و خواسته يا ناخواسته به ختم جنگ رأى داده بودند بنابر همان تحليلهاى غلط به اين باور رسيده بودند كه بايست از الگوهاى غير براى توسعه و بازسازى پس از جنگ نيز استفاده كرد اما در عين حال همواره خود را در برابر اقدامات بجا و مؤثر حضرت امام(ره) مواجه مى‏ديدند. آنها به خوبى مى‏دانستند همان انديشه‏اى كه پشتوانه پيروزى انقلاب و رهبرى جنگ بود به راحتى نخواهد گذاشت اين تحليلهاى مادى در جريان بازسازى به ثمر بنشيند. با اندكى غفلت، روند توسعه اقتصادى و سياسى امروز جامعه مى‏تواند دنباله همان روند ناميمون پذيرش قطعنامه و حاكميت دادن ناخواسته مجامع جهانى بر مقدرات جامعه اسلامى باشد. اين خطر را حضرت امام(ره) در زمان جنگ به خوبى احساس مى‏كردند و براى جلوگيرى از منحل شدن جامعه اسلامى در نظام سلطه تمام توان خود را براى تداوم جنگ و غلبه خون بر شمشير به كار مى‏گرفتند. اين حركت از منظر نظام كارشناسى كشور، اختلال در برنامه‏ريزى و از منظر حضرت امام(ره) در راستاى تحقق اهداف الهى جامعه اسلامى بود. پي نوشت ها: ـ رجوع كنيد - پيام امام خمينى(ره) به روحانيون در تاريخ 67/12/3 ـ رك سخنرانى امام خمينى(ره) در تاريخ 67/4/29 ـ رك سخنرانى امام خمينى(ره) در تاريخ 63/9/21 ـ رك سخنرانى امام خمينى(ره) در تاريخ 1362/6/1 ـ رك سخنرانى امام خمينى(ره) در تاريخ 1367/4/13 ـ رك سخنرانى امام خمينى(ره) در تاريخ 1367/4/29 ـ همان مدرك سابق. ـ « رك سخنرانى امام خمينى(ره) در تاريخ 1367/4/29 ـ رك سخنرانى امام خمينى(ره) در تاريخ 1367/4/29 ـ حضرت امام خمينى(ره) - 1367/4/13 ـ رك سخنرانى حضرت امام‏خمينى(ره) در تاريخ 1367/2/29 ـ همان مدرك. ـ رك سخنرانى حضرت امام‏خمينى(ره) در تاريخ 1357/12/14 ـ رك سخنرانى حضرت امام‏خمينى(ره) در تاريخ 1358/6/22 * منبع : www.farsnews.com، پنج شنبه ٤ مهر ١٣٨٧