Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 114864
تاریخ انتشار : 30 مهر 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 58

دعوتنامه ها را نگشاده ، بستم

فرزاد جمشیدی
فرزاد جمشیدی السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی « در عملیات بدر، دست نیمه جان یک بسیجی که تا کمر در گل فرو رفته و پیدا بود به شدت مجروح شده ، مچ پایم را محکم چسبید…. هنوز در همان خطه و همان خاکم ؛ چون مچ پایم در دست آن بسیجی است . » این کلمات به ابراهیم حاتمی کیا، تعلق دارد . قدیم ها می گفتند صبحتان را با حمد و صلوات ومعوذتین آغاز کنید. انقلاب ارزش ها که آمد یادمان داد جدااز آیه های روشنی قرآن ، صبح ها گاهی در رخسار برخی انتظارات هم ، نگاهی بیندازیم و از ارتفاع وجدان خودمان شرمسار شویم ! یکی از همین انتظارها ، عبارتی است که پیشانی این نوشته را بوسید با بدون فراز و فرود آهنگین کلام ، در پیش آمد ، همه غزل ها و غصه ها را یکجا تصنیف کرده باشم ! تلویزیون در سر زمین ما بیش از آنکه « یک رسانه تبلیغی در خدمت حاکمیت » باشد یک مهمانی محترمانه و آبرومند است که آدابش را دین و ادبش را فرهنگ غنی فلات گسترده ایران ،شکل داده است .شاید به خاطر همین خصلت رازگونه است که اگر هیچ سیستم نظارتی هم وجود نداشته باشد ، بازهم دوستداران صدا و سیما به خاطر همسایگی خود با این « خانه خیال » هرگز حاضر نخواهند شد کسی اعتقادات آنها را به بازی بگیرد یا کسی بیهوده در این قالب تماشا بنشیند و به کسالت دامن زند . امتیازی که رادیو و تلویزیون در نزدیکی به خواسته های مردم پیدا کرده گوهر ارزشمندی که در دو جهت – هم دست اندر کاران صدا و سیما و هم منتقدین روز افزونش – از آن بهره می برند ! چگونه ؟ …عرض خواهم کرد : هیچ کس ، نقد دلسوزانه جماعت آگاه و روشن ضمیر کشور را از رادیو و تلویزیون انکار نمیکند ؛ اما آیا کسی هم پیدا می شود که ادعا کند که صدا و سیمای ایران با همه طول و عرض وعمق و وسعتش ، گوشی شنوا برای خواسته های فردی و جمعی هموطنان ندارد و بدون رصد و تماشای علاقه و نیاز مخاطب برنامه هایش را با موج کوتاه سلیقه های شخصی ، تنظیم می کند ؟ این نوشتار در صدد دفاع از صدا و سیما یا عملکرد مدیرانش نیست … اتفاقا از نگاه کارشناسی مهم ترین مشخصه صدا و سیمای ما بی دفاعی برنامه سازان و مدیرانش محسوب میشود ! دفاع آن جاست که حقی از شما در معرض ضایع و تباه شدن قرار بگیرد و ما در صدا و سیما یاد گرفته ایم که « توپ » این حق ، همیشه در زمین مخاطب است . مردم عادت کرده اند که مدیریت محتوایی این رسانه را به عهده بگیرند و تو اگررادیو و تلویزیون چهار تا کشور دیگر را هم دیده باشی ، از سرعت انتقال خواسته های ملی و تاثیرآن ها در صدا و سیمای کشور خودت ، حیرت خواهی کرد و بر گفته من – که صدا و سیما را به مثابه یک مهمانی بزرگ ملی ، تصویر و تمثیل کرده ام – گواهی خواهی داد . عالمان ، مهتران ، روحانیان ، ایثارگران …. و همه کسانی که قد غم هاشان ، قدری از بام خانه خودشان ، آن طرف تر را هم می پاید برای صدا و سیمای سرزمین ما نگرانند و مثل یک موجود زنده به محضی که یک برنامه ، یک هنر پیشه ، یک موسیقی یا یک مجری ، دلواپسشان کند ، به خود حق می دهند – طبق یک ساز و کار دفاعی – از آن مراقبت کنند و من مدت هاست یقین پیدا کرده ام که فصل دوازدهم قانون اساسی در همان کلمات کوتاه ، برای صدا و سیما مرزی فراهم کرده و حد موفقیت یک مجری ، برنامه ساز ، هنرمند و … مدیر رسانه ملی را رضایت رهبری دانای راز انقلاب اسلامی بر شمرده است . اینجاست که گنجشک واژه هایم را روی بند بند ایمانم می نشانم و به همان قلب های پاک و نگران مردم کشورم سوگند می خورم که اگر برنامه ای موفق شد ، سریالی به بام اقبال ملی نشست یا مجری ای محبوب شد ، حتما مهمانان همان ضیافت رادیویی و تلویزیونی در حقش دعا کرده اند . پس این به دل نشستن و مورد محبت واقع شدن از سوی مخاطبان رسانه ملی آسان به دست نمی آید و اگر کسی محبوب شد وآسان از کف داد جا دارد که خود ( پیش از آنکه از او بخواهند ) در ردیف « لا یعقلون » و « لا یشعرون » جایی برای خود دست و پا کند ! که خواجه لسان غیبش فرمود : دلنشین شد سخنم تا تو قبولش کردی آری آری سخن عشق ، نشانی دارد …… در روزهای اخیر برخی سایت ها ( ودر پی آن ، تعدادی از مطبوعات ) نسبت به انتشار دعوت اینجانب به کشور های خارجی مطالبی منتشر کردند که در حد خبر این دعوتنامه ها مورد تایید حقیر و مسئولین صداو سیما قرار گرفت . اما بعد از آن پس لرزه هایی از موارد غیر واقعی ، از پذیرش این دعوت ها و حتی سفر قریب الوقوع اینجانب ! سخن گفت ، که جای تامل و تاسف دارد . از شما سوال می کنم آیا می توان معنویت سحر گاهان ایران را در جای دیگری جستجو کرد ؟ راستی چه عمری باید از یک « مجری تلویزیون » سپری شود تا لیاقت پیدا کند در « صمیمیت سیال » سحر با مردم کشورش سخن بگوید ؟ این طلای ناب احساس و اخلاص مردم را که با یک رطب « ربنا » کامشان شیرین می شود و با یک التماش دعا ، دست اعتقادشان را به نخل اعتماد بر نامه ای تلویزیونی ، می سپارند ، با چه عیاری ( جز انصراف ) باید سنجید ؟ نه ……. اشتباه نمی کنم ! هنوز جیب عاطفه ام از نقل « حمد و صلوات » بینندگان سحری ، سر شار است . هنوز آمپول چندعکس و مصاحبه ، آنقدر بیهوشم نکرده که فراموش کنم با جلیقه های همین صدا و سیما ، پرستوی نشاندار مدینه و مکه شدم . ودور از منظومه جوانمردی است اگر فراموش کرده باشم حج من مشروط و وامدار این سازمان بوده و …. اگر من نگویم ، لبان میکروفون ها و چشمان دوربین ها گواهی خواهند داد که چون بچه محل جام جم بودم ودر بهار جوانی ، سبزه زیارت کربلا و بیت عتیق خدا در باغچه عمرم رویید . دعوتنامه ها را نگشاده ، بستم …. حتی نمی خواهم گوش بسپارم که تعدادی از دوستان و همکاران خواهند گفت : فلانی خوف کرد که بیرون ایران ، سکه سخنش را نخرند و متاعی از دکان دهانش ، نبرند ! فقط می گویم : حتی یک اجرا در رادیوی محلی ایران را با پر بیننده ترین برنامه های ماهواره ای کشور های خارجی عوض نخواهم کرد . اگر شده تا سال دیگر هیچ کاری نپذیرم ، شب و روزم را با خواندن و دانش آموختن ، سپری خواهم کرد تا سال بعد ( چنانچه لطف خداشامل حالم شد و بر سدره سحر نشستم ) از خاکستر این قلب سوخته که همه حرف ها را تحمل می کند ، ققنوسی بر خیزد و دوباره از آهنگ آشتی و آشنایی با مردم ایران ، سخن ساز کند . خاطره ابراهیم حاتمی کیا را در خط اول این نوشته یادتان هست ؟ کار تعلق خاطر من نسبت به ارزش های خونپالای مردم ایران ، از مچ پا گذشته …. افسار اختیارم در دست این مردم پاکنهاد و عاشق است . تا عمر دارم به خاطر رضای خدا و خلق خدا ، خار خواهم خورد ، بار خواهم برد . عمرتان دراز و پرگل سی ام مهر ماه 1387