Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 115782
تاریخ انتشار : 16 آبان 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 18

گنجینه ای برای آیندگان

گفت و گو با مجيد قيصري گفت و گو با مجيد قيصري داستان نويس جنگ س : چه نيازي باعث شد به نوشتن در زمينة جنگ گرايش پيدا كنيد؟ ج : جنگ يك مقولة عام است. وقتي مي گوييد «دفاع مقدس» يعني نسبت به نوشته اي پيش داوري مي كنيد. تمام هم ّ و غم من اين است كه مطالبم، پيش داوري نشود. هركسي داستان هاي مرا بخواند، به اين نكته واقف مي شود. وقتي مي گويي اين يك كار مذهبي و ديني است، يك سري از مخاطبان خود را از دست مي دهي. بنابراين ژانر داستان را نبايد مشخص كني. س : دوست نداري به عنوان نويسنده و رمان نويس حكومتي و دولتي معرفي شوي؟ ج : نويسنده دولتي يعني چي؟ س : هنرمنداني داريم كه به آن ها لقب حكومتي بودن و دولتي بودن مي دهند. ج : متوجه اين نكته نمي شوم. س : برگرديم به مقولة جنگ، آيا به نظر شما جنگ مي تواند مقدس باشد؟ ج : من تعريف خودم را مي گويم. مي گويم: «هر اثري پيرامون جنگ خلق بشود، ضد جنگ است.» شما نقيض اين مسئله را براي من نمونه بياوريد و بگوييد خلق فلان اثر باعث تقدس جنگ شده است. س : يعني تمام آثار داستاني درخصوص جنگ را ضد جنگ مي دانيد؟ ج : بعد از جنگ، داستان با سمت و سوي ديگري توليد مي شود، ولي اين آثار هيچ كدام مقدس بودن جنگ را نشان نمي دهند. داريم راجع به داستان و هنر صحبت مي كنيم. شما يك داستان جنگي در تمام عالم و به هر زباني كه نوشته شده به من نشان بدهيد و بگوييد انسان وقتي اين را مي خواند به قداست جنگ پي مي برد. هر چيزي كه خلق كنيد و موضوع جنگ را با خودش حمل كند، به نوعي از شر بودنش صحبت مي كنيد. س : پس توقع زيادي نيست كه مجيد قيصري راجع به صلح هم نوشته باشد؟ ج : اگر منظور شما صلح در تقابل با جنگ باشد، من از آن دركي ندارم. نقطة تقابل جنگ، زندگي است. دربارة زندگي نوشته ام. از انساني نوشتم كه جنگ به او آسيب وارد كرده است. س : پس داستان نويس هايي كه در عرصة دفاع مقدس و در تمام گرايش ها اعم از رمان، داستان بلند، داستان كوتاه، تاريخ شفاهي و خاطره نگاري كار مي كنند، به سمت تقدس جنگ كشيده شده اند و بنا بر قول شما تصويري كه ارائه داده اند، نمي تواند تصوير ايده آلي باشد. ج : من نديدم كسي با نگاه تقدس مآبانه، سراغ موضوعات جنگ برود. آفرينش آثار در زمينة جنگ، بخواهي نخواهي اثري ضد جنگ خواهد بود. منتهي شايد از صفاتي استفاده شود كه آن ها فرصت پرداختن به متن اصلي را نخواهد داد. وقتي گفته مي شود فلاني دولتي نويس است، يعني پاي اعتقاداتش نمي ايستد. اثر شعاري و آبكي خلق مي كند و به قول سعدي: گر تو قرآن بدين نَمَط خواني ببري رونق مسلماني اگر ما نتوانيم موضوعي را پرداخت كنيم، ايراد از جانب ماست. هر موضوعي باشد، فرقي ندارد. فقط به موضوع جنگ نگاه نكنيد. بالاتر از زندگي انبيا و اوليا و داستان هاي قرآني، موضوع نداريم. اگر نتوانيد به زندگي حضرت اميرالمؤمنين(ع) بپردازيد و شكل باورپذير به آن ندهيد، دقيقاً عمل ضدتبليغي انجام داده ايد. كاري ضدداستاني كرده ايد و به طور حَتم نتيجه عكس خواهيد گرفت. اينكه مي گويند فلان هنرمند سعي كرده اثري خلق كند، ايرادي در موضوع نيست، ولي براي خلق آن اثر، زحمتي را كه بايد، نكشيده است. س : با سليقة شما به جنبه هاي حماسي جنگ يا روايت هاي آفريده شده هم مي توان پرداخت؟ ج : زياد سعي نكردم به وجه حماسي جنگ بپردازم. در حقيقت وجوه ديگري از جنگ براي من پررنگ تر و ملموس تر بود، كه به آن ها مي پرداختم. من با آن كسي كه در ميدان بود، هم گود بودم. س : به نظر شما چه وجوهي كم رنگ تر بوده است؟ ج : آسيبي كه جنگ به ما وارد كرده است، تا بي نهايت هم ادامه دارد. در وجه حماسي جنگ عده اي مشغول به كار هستند. من علاقه اي ندارم كاري را انجام دهم كه ديگران هم، در حال انجام آن هستند. دوست دارم در ابعادي كه ديگران به آن نمي پردازند، كار كنم. اگر همه به سمت خاصي كشيده شوند، من در سمت مخالف آن حركت مي كنم. س : يعني خلأهاي موجود را به خوبي تشخيص مي دهي، ولي فقط در بخش كوچكي از آن فعاليت مي كني؟ ج : بله، خلأها آسيب هايي است كه به روح و روان خيلي از خانواده ها و افراد وارد مي شود. دربارة تلخي نگاري اين موارد مي گويند بهتر است سخني به زبان نياوريم، ولي داستان نويس بايد كار خودش را به خوبي انجام بدهد؛ خواه موجب خوشايندي يا ناخوشايندي ديگران قرار بگيرد. خلأهايي را كه پتانسيل داستان شدن دارد، انتخاب مي كنم. سعي مي كنم وجهي ديگر از جنگ را بازگو كنم. زواياي تاريكي هست كه كمتر كسي به آن ها مي پردازد. س : در بين ديگر نويسندگان هم، چنين افرادي با ديدگاه مشترك خودت سراغ داري؟ ج : دقيق نمي دانم، ولي مي دانم افراد محدودي در حوزة ادبيات جنگ مشغول به كار هستند. پيش تر تعداد بيشتري در اين حوزه فعال بودند، ولي پس از مدتي به هر دليل، اُفتي حاصل و از تعداد آن ها كاسته شد. من اين اُفت را حُسن مي دانم؛ چراكه تا كسي دغدغه اين ژانر را نداشته باشد، در اين ميدان نخواهد ماند. احمد دهقان غير از نوشتن در زمينه جنگ كار ديگري نمي تواند انجام دهد. مي دانيد چرا؟ چون زخمي خورده است كه التيام پيدا نمي كند. حبيب احمدزاده هم اين گونه است. او هم دنبال التيام است، ولي پيدا نمي كند. احمدزاده اصلاً رمان نويس و داستان نويس نيست، ولي ببينيد چه حرف هاي قشنگي مي زند و چه كارهاي خوبي خلق مي كند. اين قصه را ا َل‍‍َم بايد، كز قلم هيچ نيايد. تو بايد اهل درد باشي كه بتواني در مورد آن بنويسي. يعني اين درد، محرك احمد دهقان و حبيب احمدزاده است كه مي توانند بنويسند. س : پس بيش از آنكه با تقدس و حماسه بخواهيم اثري خلق كنيم، بايد با آلام رزمندگان آشنا بشوي تا بتواني اثري ماندگار خلق كني؟ ج : بايد دقيقاً ببيني اين آدم چه ضربه اي خورده است. دانش پور حرف زيبايي مي زند. مي گويد: «تا زماني كه از جنگ خون مي چكد، اين جنگ ادامه دارد.» شايد خون چكيدن اين زخم، جسماني نباشد، زخم روحي باشد. زخم كسي كه به دنيا آمده و سي سال است پدرش را نديده است. به نظر شما او جنگ را فراموش خواهد كرد؟ س : پس شخصيت پردازي آثارت خيلي كار مي بَرَد؟ ج : من آدم كم كاري هستم. هروقت جايي از بدنم درد بگيرد و حرفي براي گفتن داشته باشم، مي نويسم. به نوعي فقط براي دلِ خودم مي نويسم. س : چقدر از واقعيت براي خلق يك داستان استفاده مي كني؟ ج : آنچه كه مي نويسم، از ديده هاي خودم است. ديگر چقدر در اين نوشته ها جرح و تعديل مي شود، بحث صناعت داستان نويسي است. س : بهترين آثار خلق شده در زمينة ادبيات داستاني جنگ را چه كتاب هايي مي داني؟ ج : شهر جنگي نوشتة حبيب احمدزاده، من قاتل پسرتان هستم. نوشتة احمد دهقان و دايرة زنگي اثر حميد شاه آبادي جزء كارهاي خوب ادبيات داستاني جنگ هستند. س : آيا مراحل بعد از نگارش، در چاپ اثر داستاني جنگ، سخت و دست و پاگير است؟ ج : در هر كار ادبي ناشران جنبة بازاري بودن آن را در نظر مي گيرند. ناشران بعضي كارها را خيلي راحت قبول مي كنند. بعضي از كارها هم جدي است و بايد ناشر حرفه اي پيدا كنيد؛ كسي كه حاضر به سرمايه گذاري روي كار و اثر شما باشد. س : يعني داستان و ادبيات جنگ توانسته جاي خودش را بين ناشران باز كند؟ ج : بله، من قاتل پسرتان هستم را نشر افق كه دولتي نيست چاپ كرد. چاپ اول شهر جنگي را سوره مهر انجام داد و چاپ هاي بعدي آن را نشر سلام. كار خودم يعني باغ تلو را نشر علم چاپ كرد. مجموعه ديگري هم زير چاپ دارم كه نشر افق آن را به عهده گرفته است. س : پس بخش خصوصي، به لحاظ چاپ آثار جنگ مشكلي ندارد. ج : خير. ناشراني هستند كه دولتي اند. به هرحال رسالت خاص خودشان را دارند و پيرامون وظايف خودشان كار مي كنند. اين نوع انتشارات براي خودشان چارچوب هايي دارند. نوع كار و ديدگاهشان متفاوت است. اگر نويسنده اي در چارچوب آن ها خودش را تعريف كند، مي تواند كارهايش را براي چاپ و انتشار به آن ها بسپارد. البته كاري هم كه اين نوع انتشارات چاپ مي كنند، عموماً كارهاي خوب و قابل قبولي است. س : صحبت شد كه نويسنده هاي جنگ افول كردند و به نوعي به لحاظ كميتي تعدادشان كم شد. به نظر شما حُسن نيست آن ها كه دوامي در اين موضوع ندارند به موضوعات ديگري گرايش پيدا كنند؟ ج : بحث آن افول، بحث اَلَمي است كه گفتم. يك وقت درد، شما را به جلو هدايت مي كند و مي برد، يك زمان شما درد را جلو مي بريد. آن ها هم يك زماني از جنگ نوشتند، به دليل اينكه به روزگار خودش جذابيت داشت و سوژه هاي بكري در آن يافت مي شد. خُب آن ها هم جذب شدند، استفاده كردند و رفتند. شايد اين اتفاق بازهم واقع شود. يعني دوباره عده اي وارد گود شوند و از حوادث خيلي خوبي بنويسند. روال دنيا هم همين گونه است. حركت غيرعادي حادث نشده كه بگوييم چرا اين گونه شد؟ مسير حركت مسير طبيعي است. شايد اگر ما هم مي رفتيم در مسير ديگري قلم مي زديم و اثر خلق مي كرديم، وضع بهتري داشتيم. اگر به نويسنده بگويند چند تا موضوع خوب هست كه پتانسيل داستاني دارد، خب مي نويسد. اگر فردا هم اتفاقي در كشور بيفتد، هنرمند واكنش نشان مي دهد. همين چند فيلم جنگي كه در اروپا و آمريكا ساخته شده است. «فهرست شيندلر» يا «نجات سرباز رايان» كه كتاب آن ها تازه منتشر شده است. عده اي مي خواهند به تاريخ جواب بدهند، مي بينند الان وقت آن است. نهادها و سازمان هاي دولتي كه بودجه اي براي آن ها تعريف شده و موظف اند كه در اين خصوص سرمايه گذاري كنند، به جنبة اقتصادي و يا معنوي كار اهميت مي دهند. خيلي نبايد بدبين باشيم. در آن صورت نمي توانيم از قضايا تحليل درست داشته باشيم. آن وقت مجبوريم براي هرچيز طرح و توطئه بگذاريم و زندگي مي شود طرح و توطئه. س : صحبت از تحليل شد. فرض كنيم رزمنده اي پس از بازگشت مي بيند شرايط نسبت به دوران دفاع مقدس تغيير كرده، اين در آثار او چه بازتابي خواهد داشت و چه پارادوكسي را به وجود مي آورد؟ ج : خود اين پارادوكس باعث مي شود كه شما داستاني خلق كنيد. خودش مولد درد خواهد بود. چون تعريف از داستان، همين است. هنر وقتي به وجود مي آيد كه تعادل زندگي به هم بخورد. آنجاست كه داستان شكل مي گيرد. وقتي زندگي در جريان آرام، بستر خودش را بي كم وكاست طي مي كند، داستاني خلق نمي شود. س : پس طبق صحبت شما همة داستان ها بايد تراژيك باشند. ج : نه. ممكن است كميك باشد. بحث اصلي آن، تعادلي است كه به هم مي خورد. چاپلين اين شرايط را به صورت كميك نمايش مي دهد، اما به مخاطب نشان مي دهد كه دردي در سينه دارد. حتماً نبايد تراژيك باشد. به فقر و تبعيض نژادي، به صورت تراژدي نگاه نكنيم. در قالب هاي ديگري آن را ببينيم. چاپلين «ديكتاتور بزرگ» و «عصر جديد» را در قالب كميك ساخته است. با شيوة طنز، مسخ شدنِ انسان را به تصوير مي كشد. س : الان در ادبيات داستاني و در دسته بندي محصولات توليدي ادبيات داستاني كدام جلوه از آن را پررنگ تر مي بينيد؟ ج : بخش خاطره را پرقدرت تر مي بينم. خاطره يك فرم ادبي و رئال ِ رئال است، بسيار واقعي. نزديك آدم هاي بي شيله پيله مي شوي و خيلي راحت، خاطرات آن ها را مي شنوي و مكتوب مي كني. اگر قرار باشد براي آيندگان گنجينه اي به يادگار بماند، همان خاطرات است. هنوز خاطرات بكري هست كه مي توان از آن ها استفاده شاياني كرد. س : هركسي مي تواند با يك ضبط خبرنگاري آن را ثبت كند؟ ج : نه، به صورت مكتوب. اگر كسي توانست چيزي به اين مكتوبات اضافه كند كه دستش درد نكند. خيلي از رزمنده ها بودند كه يا سواد نداشتند و يا حال نگارش را، ولي اين قدر سينه هاي دردمندي داشته اند، اين قدر خاطرات بكر و جالبي براي گفتن دارند كه مي توانند ادبيات ما را سيراب كنند. در اين شرايط، خاطرات پربارتر است. چون داستان و رمان نوعي صناعت محسوب مي شود. تحت شرايط خاص و اصول خاص، اثري را خلق مي كنيم، ولي در آنجا زندگي، چيزهايي را خلق كرده كه حتي با تخيل هم نمي توانيم به آن برسيم. س : به گنجينه اي كه گفتي، براي خلق آثار جديد خود سري مي زني؟ ج : بله، چون ايده هاي فوق العاده اي دريافت مي كنم. س : خُب يك بخش اصلي ديگر را واكاوي مي كنيم: «نقد آثار ادبي دفاع مقدس»، به نظر شما آيا نقدي بر آثار مكتوب دفاع مقدس نوشته شده و يا چيزي به نام نقد در اين خصوص وجود دارد؟ ج : اگر بگوييم نقدي نداشته ايم، بي انصافي كرده ايم، ولي با اين اوصاف نقدهاي خوبي نداريم. خيلي از نگاه ها كارشناسي و شفاف نيست. اثري كه هم خواننده و هم صاحب اثر، آن را بخوانند و چيزي دستگيرشان بشود وجود ندارد. ما نقد را براي اين مي نويسيم كه صاحب اثر آن را بخواند و اين نقد، فاقد ارزش است. هنر نقدنويسي اين است كه خواننده سر ذوق بيايد و اثر نقدشده را با لذت كامل بخواند. ١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١ و يا نخواند. اصلاً اين طور نيست كه نخواند. در نقد تشويق به خواندن نمي كنيم. شما اگر از كاري خوشت آمد، بايد نقد بنويسي. اگر خوشت نيامد نبايد آن را نقد كني؟ دليلي به نقد كردن نيست. چرا بايد بنويسي؟ به نظر من منتقد هر اثر، بايد خواننده را سر ذوق بياورد. يعني منتقد، ستايش نويس است؟ چه اشكالي دارد ستايش بنويسد؟ كسي كه از اثري خوشش آمد شايد نقد ستايشگرانه اي بنويسد. ببينيد نقد بايد به گونه اي باشد كه خواننده را سر ذوق بياورد. صحبتم لزوم نقد و نقدپذيري است. مي خواهم بگويم بعضي ها از همان اول با اثر يا نويسنده يا خودشان مشكل دارند، يا مثلاً مي خواهند علم خودشان را به رخ خواننده و نويسنده بكشند. اينكه من بهتر از شما مي فهمم. در اين ميان چيزي دستگير خواننده و نويسنده نمي شود. در اكثر كشورهاي دنيا هم، همين است، يا آنچه كه مي بينيم و مي خوانيم، اين گونه است. در تحليل، وارد زوايايي مي شوند و زحمتي مي كشند و خود نويسنده را آچمز مي شناسانند. زحمت مضاعفي كشيده مي شود، ولي نتيجه اي ندارد. بحث نگاه ستايشگرانه نيست. اينكه فكر كنيم منتقد از نويسنده بهتر مي فهمد يا بالعكس، ملاك نيست. اين نوع بينش، نگرش خوبي نيست. اگر نقد را كشف تناقض هايي بدانيم كه منتقد مي تواند با بازنمايي و بازتاب تناقض ها در اثر، جذابيت ايجاد بكند، خوب است. دقيقاً، نقد بايد اين گونه باشد، ولي متأسفانه چنين منتقدي نداريم. يعني در فرهنگ ما اصلاً نقد بي معناست؟ نقد هم مثل نوشتن، زحمت دارد. بايد مطالعات فوق العاده گسترده اي داشته باشيد. تمام هنرها به نوعي و در جايي، با هم ارتباط پيدا مي كنند. نقد يك حرفه است. يك آدم جامع الاطراف درخصوص ادبيات دفاع مقدس نداريم. به طور كلي در ادبيات فارسي، چنين اشخاصي را كم مي بينيم. صحبت من فقط درباره منتقد ادبيات جنگ نيست. حبيب احمدزاده درخصوص بوف كور كاري انجام داده و شش سال براي آن زحمت كشيده و تحقيق كرده است. حالا مي تواند درخصوص بوف كور تحليل و نقد داشته باشد. شما كسي را سراغ داريد براي كتاب يا مطلبي، يك هفته وقت بگذارد؟ شايد چون نقد حق التأليف ندارد، كمتر افراد دنبال آن هستند. از جامعه اي كه دوست دارد همه چيز را مفت تمام كند توقع هم نبايد داشت كه غير از اين باشد. به نويسنده زنگ مي زنند فلان جا مطلبي مي خواهيم، برايمان بنويس. اگر واقعاً نظر نويسنده براي شما مهم است، پس براي اين كار هزينه كنيد. بگو فلاني هزينة اين كار مهم نيست. مي خواهي يك صفحه بنويس مي خواهي ده صفحه. من فقط نظر تو را مي خواهم كه داشته باشم. اگر هم بحث پر كردن صفحه و ستون روزنامه و مجله است كه امري است جدا. من براي چنين كساني ثانيه اي وقت نمي گذارم و آن ها را دست به سر مي كنم. در مقايسه بين رمان و داستان كوتاه، كدام را در صدر مي بيني؟ گرايش و كيفيت كدام يك از آن ها بيشتر است؟ ترديد ندارم كه داستان كوتاه از رمان، نه فقط در حوزة ادبيات جنگ بلكه در كل ادبيات فارسي، موفق تر بوده و هست. همان گونه كه در شعر و غزل سرآمد هستيم، در داستان كوتاه هم خيلي حرف ها براي گفتن داريم. چه دليلي داريد؟ برآيند كار را مي بينم. به لحاظ ساختار ذهني اي كه خودمان داريم و به اين لحاظ كه پشتوانة رمان، تاريخ است. ملتي كه تاريخ دارد و با كتاب مأنوس است، سفرنامه مي نويسد و... مي تواند آدم هاي متعددي خلق كند. ما با تاريخ شفاهي بزرگ شده ايم، با شايعه، حكايت، مَثَل، قصه و... . همه چيز براي ما ايجاز دارد و با ايجاز بزرگ شده ايم. با شعر باليده ايم. حوصلة روده درازي نداريم و متولي نوشتن هم نداشته ايم. حوصله هم نداريم كه بخوانيم و بنويسيم. اين پيشينه، دورنمايي براي آيندة ادبي ما ترسيم مي كند، البته اين حكم قطعي نيست. برآيند تفكرات و تحليل هاي خودم است. چند تا از رمان هاي ايراني، جزء شاهكارهاي ادبيات است؟ به تعداد انگشتان دو دست هم نخواهد رسيد، ولي در ادبيات اروپا اين گونه نيست. ابله، برادران كارامازوف، جنگ و صلح و... جزء شاهكارهاي رمان هستند. اگر كارهاي نويسندگان ايراني را زيرورو كنيد، حتماً چهار پنج كار خوب و قابل قبول خواهيد ديد. جنگ هم خواه ناخواه نهال نوپايي است كه قدمتي ندارد. نويسنده هاي جنگ، همه جوان هستند. نوشتن، يك مقولة سخت است. وقتي در كل تاريخ ادبيات به ده رمان برتر نمي رسي، چه انتظاري از اين بيست سال داري كه به آماري در ادبيات نوشتاري برسي؟ رمان هاي جنگي نوشته شده در ادبيات فارسي، چه جايگاهي يافته اند؟ يك شاخة نازك است، منتهي چون شدت حادثه زياد بوده و در ب‍‍ُرهه اي، خيل عظيمي از نويسندگان به آن رو آورده اند و نسبت به اين مقولة بي نظير، از نظر پديدة اجتماعي ترغيب شده اند، تناورتر مي شود. مي توان پيش بيني كرد كه بهتر از ژانرهاي ديگر جواب بدهد. يعني هنوز شكل نگرفته است؟ هنوز قوام خودش را پيدا نكرده است. چرا هنوز قوام نيافته است؟ چون تازه است. در تمام دنيا نگاه به جنگ، متفاوت است. برخورد سلبي دارند و نسبت به آن، جبهه مي گيرند. اخلاق در جنگ ها اصلاً رعايت نمي شود، ولي در جنگ ايران و عراق نگاه ها متفاوت است. ساختار فرهنگي ما با دشمني كه در مقابل ما قرار دارد، به گونه اي است كه در هيچ كجاي دنيا نمونة ديگري از آن را نخواهيد يافت. همين مسئله كار را سخت كرده است. شايد اگر در مقابل يك كشور مسيحي مي جنگيديم، به گونه اي ديگر و متفاوت تر برخورد مي كرديم، ولي باز هم اخلاق را رعايت مي كرديم؛ چون فرهنگ شيعي پشتوانة ماست. بخش زيادي از دشمنان ما هم شيعه بودند. بله، مقابل انسان هايي مي جنگيديم كه در سنگرشان مهر نماز و عكس سيدالشهدا مي يافتيم. اين خيلي سخت است. ما شيخ ابوالحسن خرقاني ها را در فرهنگ خود پرورانده ايم كه مي گويد: «هركس به اين سرا قدم مي نهد، نانش دهيد و از ايمانش هيچ نپرسيد. چراكه آن كس كه در پيش خداوند به جاني ارزد، بر خوان بوالحسن به ناني ارزد.» اين جزئي از ديدگاه و نگاه ماست. در جنگ با اسير مدارا مي كرديم. او را به عنوان دشمني كه بايد او را نابود كرد، نمي ديديم. او را به شكل انسان و مخلوق الهي مي ديديم. اين، مقوله را خيلي انساني مي كند. قضيه خيلي جذاب مي شود. حالا اگر كسي پيدا شود و اين ضدونقيض ها را پرورش دهد و با استفاده از هنر به رمان تبديل كند، حتماً و قطعاً براي مخاطب ايراني و خارجي جذاب و خواندني خواهد شد. به پارادوكس حضور شيعيان در دو طرف درگيري هم پرداخته ايد؟ نمي دانم، ولي فكر مي كنم به صورت ناخودآگاه به آن پرداخته ام. يعني غريزي مي نويسيد؟ هنوز خودم را نويسنده نمي دانم. اگر نوشته هاي مرا بخوانيد، امكان دارد ايراداتي بر آن وارد باشد. در حين نگارش، به عوالم عرفاني هشت سال دفاع مقدس علاقه مند شدي و اعتقاد پيدا كردي؟ نمي توانم غير آن حرفي بزنم. الان بيش از هزار عنوان كتاب خاطرات، چاپ و منتشر شده است. اگر به آن ها مراجعه كني، خواهي ديد كه اشتباه نگفته ام. چون آن ها سنديت دارند. هر كاري كه انجام دهي، باز هم ضد جنگ است. به نوعي بنا را مي گذاري روي نفهمي مخاطبت . زماني كه دزد به خانة شما وارد شده است، بايد او را از خانه بيرون كني، ولو اينكه، به از دست دادن جان و مال و ناموست منتهي شود. با توجه به مشكلِ نبود فيلمنامه خوب به نظر شما ادبيات دفاع مقدس چقدر توانسته آبشخور سينماي جنگ قرار بگيرد و از اين قضيه سيراب شود؟ من اصلاً با سينما ميانة خوبي ندارم و آن را بيشتر يك صنعت مي دانم تا هنر. اصلاً اين حرف ها مطرح نيست. سينما يعني بازگشت سرمايه. براي تهيه كننده صرف ندارد كه دو سه جا هزينه كند. بنابراين دليلي هم ندارد پنج نفر فيلمنامه نويس و چند نويسنده دور هم جمع شوند و متني خوب خلق كنند. اصلاً در ايران قرار نيست چنين چيزي اتفاق بيفتد. در دنيا هم مي توانيد ببينيد كه يك فيلمنامه خوب چند نفر عوامل دوروبر دارد. ديالوگ نويس، شخصيت پرداز، مشاور و... همه جدا هستند. تا حالا كسي به ما زنگ نزده كه آقا ما مشغول نگارش فيلمنامه هستيم و بنا بر تخصص شما مي خواهيم در اين مورد مشاور ما باشيد. اصلاً و ابداً. شما در هر موردي كه بخواهي فيلمنامه اي بنويسي، بايد چند مشاور داشته باشي. دو سه نفر كارشناس مي خواهد. تهيه كننده هاي ما هم حرفه اي نيستند. فقط مي بيند فيلم با فلان هنرپيشه، گيشه پيدا مي كند و سرماية آن برمي گردد و ديگر كاري به چيزي ندارند. دوباره ترانه خواني در فيلم ها و سريال ها باب شده است و داريم عقب گرد مي كنيم. يعني برمي گرديم به فيلم هاي فارسي چهل سال پيش؟ بله، چون گفتم سينما يك صنعت و تجارت است. براي يافتن اسناد و مدارك براي تحقيق رمان يا داستان خود با مشكل مواجه هستيد؟ دفتر ادبيات مقاومت و بنياد حفظ آثار هستند كه من از آن ها استفاده مي كنم. مرتضي سرهنگي، مسئول دفتر ادبيات كه همواره لطفشان شامل حال من بوده، و بنياد هم همكاري مي كند. مثلاً يك بار مي خواستم به خرمشهر بروم. كمك كردند و يك هفته پذيرايي و اقامت و بازديد مرا از موزه هاي شهدا و جنگ خرمشهر تقبل كردند. حُسن بزرگ ادبيات مقاومت اين است كه در رأس آن، شخصي مثل مرتضي سرهنگي قرار دارد. ارتباط عاطفي و كاري عميقي با بچه هاي نويسندة ادبيات دفاع مقدس برقرار كرده و از لحاظ منابع اطلاعاتي آن ها را كاملاً پشتيباني مي كند. مرتضي سرهنگي منابع خوبي در اختيار دارد و مي فهمد كه شما مصرف كننده هستي، بنابراين سعي دارد به بهترين نحو به شما سرويس دهد. اصلاً هم براي او مهم نيست كه تو كارت را مي خواهي كي و كجا چاپ كني. كسي را سراغ نداريد كه به دفتر آقاي سرهنگي مراجعه كند و دست خالي بيرون رفته باشد. چون او دغدغه دارد، اهل درد و دردكشيده است. هر اطلاعاتي كه به درد شما بخورد، رايگان در اختيارتان مي گذارد. بسياري از كارگردان هاي بزرگ سينماي ايران، با او رايزني و مشورت مي كنند. هيچ فرقي هم ندارد كه كسي امروز آمده باشد يا ده سال پيش. همه، اطلاعات يكسان دريافت مي كنند. بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس هم، همين گونه است؟ آنجا سيستم بوروكراسي قوي تري دارد، ولي دفتر ادبيات مقاومت اين گونه نيست. آقاي سرهنگي سعي در حفظ فضاي جنگ دارد. مي خواهد خاكي و بي ريا بودن را يادآوري كند. در جاهاي ديگر بوروكراسي مي بينيد، البته آن ها هم چون در چرخة دولتي هستند، نمي توانند مقصر باشند. در بنياد، اداري تر برخورد مي كنند، ولي نه اينكه درد تو را بدانند و اطلاعات و سرويس خوب ارائه كنند، البته مثل آقا مرتضي خاك اين كار را نخوردند. آقاي سرهنگي از آسمان كه نيامده است. او هم بچة همين جاست. در همين خاك بزرگ شده. اگر كمي وقت بگذارند و كهنه كارتر شوند، فكر مي كنم سرويس بهتري ارائه كنند. خلأ بزرگي كه در حوزه مي بيني، چيست؟ خلأ بزرگي كه در حوزه و در زمينة ادبيات جنگ وجود دارد، بي سوادي ماست. تجربة نوشتن و سابقة داستان نويسي در ايران خيلي كم است. اينكه بتوانيم داستان شش دانگ خلق كنيم، كم اتفاق مي افتد. دسترسي به منابع دست اول اطلاعات نداريم. نويسندة حرفه اي كه از راه حق التأليف زندگي اش را سپري كند، نداريم. ببينيد در چند سال اخير ادبيات آمريكاي لاتين چقدر پيشرفت كرده! استورياس، بورخس، فونتس يوسا، پابلو نرودا و امثال اين نويسندگان بزرگ، سفيران فرهنگي كشور متبوع خود شدند. دنيا را ديدند و گشتند و با مردم حرف زدند. چند زبان ياد گرفتند و با هنرمندان ديگر نقاط جهان هم ارتباط برقرار كردند. به نظر شما كسي در ايران هزينه و انرژي براي هنرمندان در نظر گرفته است؟ آيا شاعر، نقاش و يا موزيسين ايراني، مي تواند به عنوان سفير فرهنگي ايران در كشورهاي ديگر حضور داشته باشد. ببيند در دنيا چه اتفاقات تازه اي افتاده و با هنرمندان ديگر كشورهاي جهان رايزني و تعامل داشته باشد. وزارت خارجه مي تواند تصور داشته باشد كه اين هنرمندان، حقوق بگير وزارت باشند و به عنوان سفيران فرهنگي در ساير كشورها به تعامل بپردازند. ما آدمي هستيم كه در محيط كوچك قرار گرفته ايم. آن وقت انتظار خلق آثار جهاني داريم. داريم داخل زمين خاكي، تمرين فوتبال مي كنيم، آن وقت انتظار كسب نتايجي چون تيم برزيل داريم. ظرف، ظرف غلط و تلقي، تلقي غلطي است. *گفت و گو از سعيد ناظمي *منبع : www.iricap.com ، شماره ٣٦