Index
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 116476
تاریخ انتشار : 1 آذر 1387 0:0
تعداد بازدید : 28

25 سال افتخار در برابر 14 قرن انتظار

علی محمّد بشارتی
علی محمّد بشارتی «وَ لَو اَنَّ اَهلُ القُری امَنُوا وَ اتَّقوُا لَفَتَحنا عَلَیهِم بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ الاَرض» از همان آغاز که پروردگار سبحان، جهان را به عنوان ظرف تعالی بشر آفرید و آنگاه انسان را خلق کرد، به جعل خلیفه هم به عنوان راهنما و راهبر و هدایتگر اقدام فرمود و هم اسوه و الگوی یک انسان مطلوب و ارزشی را ارائه داد. «وَ اِذقالَ رَبُکَ انّی جاعِلٌ فی الاَرضِ خَلیفَة» از آنجا که خواستههای بشر متغیرند این تغییر و تغییر در ماهیت وجودی بشر موجود است. تغییر خواستهها از کمال خواهی و رشد و تعالی انسان سرچشمه میگیرد. یعنی جزء فطرت بشر است. اما خدای فطری و خالق فطرت، تنوع خواهی بشر را به گونهای تنظیم کرده است که همواره کمالگرایی و تعالیطلبی مثبت وی، عنوان اول صحیفة هستی او باشد. به عبارت دیگر همه چیز در حال تغییر و تبدیل ظاهری و باطنی است بجز گرایش به سمت و سوی توحید. در غیر اینصورت بشر برنامهریزی شده، به علت انحراف و اعواج گرایش مییافت. پیداست که چنین پدیدهای فساد محتوم در ارکان هستی را به دنبال داشت. تعدد و وفور پیامبران و بعثت مدام و مستمر آنها دلیل روشنی بر سرمایهگذاری عظیم پروردگار در جهت تعالی بشر است. بخصوص پیامبران که خود از مردم بودند لطف محض خداوند را به انسانها و اهتمام ویژه ذات اقدس باریتعالی را در این عرصه میرساند. قرآن کریم میفرماید: هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الاُمیینَ رَسُولاً مِنهُم یتلُوا عَلَیهم ایاتِهِ وَ یزَکیهِم وَ یعَلِمُهُم اُلکِتابَ وَ الحِکمَةَ وَ اِن کانُوا مِن قَبلُ لفی ضَلالٍ مُبینٍ. ترجمه معمول و تحت اللفظی ایه معروف است. یعنی «خداوند» انبیاء را از جنس بشر آفرید تا انسان با خلقت از سر صلح برخیزد و احساس خودی بودن کند. از روایات اسلامی و شیعی برمیاید که قصد خداوند از کلمه «مِنهُم» فقط جنسیت پیامبران نیست بلکه پروردگار متعال میخواهد از بکارگیری واژه «منهم» که دارای بار عاطفی و فکری بسیار است بفرماید پیامبران که راهنما و رهبر انسانها هستند خود انسانی هستند که بر اثر پاکدامنی و تعهد به پارسایی به کمال رسیدهاند. پس هر انسانی میتواند با تبعیت از فطرت خود که منادی پارسایی است به مرز معصومیت برسد. یعنی ارائه الگوی عملی و معقول. این مسأله بسیار بسیار مهم است که خداوند سبحان مردم را به کاری میخواند که بر فطرت استوار است ضمناً مسیر نیل به این هدف، همواره، روشن، طبیعی و شاعرانه باشد. در طول تاریخ و تا قبل از بعثت پیامبر عظیمالشأن اسلام، پروردگار سبحان 124 هزار پیامبر را برای آگاهی و بینایی و هدایت انسانها، مبعوث کرده است. ما نمی دانیم از زمان خلقت حضرت آدم و بعثت این پیامبر آسمانی چند هزار سال گذشته است. تاریخ در این مورد مشوب و غیرروشن است. اظهارات محققان چندان مستند به ایات و روایات نیست. زیستشناسان و آدمشناسان (آنترپولوژیستها Antoropologists) عمر خلقت انسانها را میلیونها سال می دانند. کاوشهایی که در مناطق مختلف تمدن بشر صورت گرفته است و حفاریهایی که به منظور کشف تمدن بشر اولیه انجام شده عمق این تحقیقات را مشخص میکند. انسانشناسان عمر تمدن بشری را چندین ده هزار سال میدانند. ما نمیخواهیم در این مقال به کنکاش در رسوبات باستانی بپردازیم. اما در مجموع تاریخ خلقت بشر امروز همانگونه که گفتیم چندان روشن نیست. لاکن با توجه به آنکه از تولد حضرت عیسی مسیح علیهالسلام تا امروز 2003 سال بیشتر نمیگذرد، پس یک سند معتبر به دست ما می اید. یعنی تاریخ مسیحیت نزدیک به دو هزار سال است. از طرفی از بعثت حضرت موسی علیهالسلام تا بعثت حضرت عیسی نباید از چند قرن بیشتر باشد. بهترین دلیل این مدعا بررسی تاریخ نسبتاً روشن اجداد پاکدامن پیامبر اسلام تا حضرت آدم است. محققان نوشتهاند حضرت ابراهیم علیهالسلام جد بیست و ششم پیامبر عالیقدر اسلام است. جالب است اشاره کنیم که نویسنده کتاب مزبور جدولی ارائه دادهاند که با توجه به مستندات نسبتاً معتبر و بسیار معروف این محاسبه تا حد زیادی خواست ما را تأمین کرده است. این جدول از قرار ذیل است: حوادث مهم تاریخ مبداء وفات آدم 930 هبوط آدم طوفان نوح 2256 هبوط آدم ولادت حضرت ابراهیم 3335 هبوط آدم خارج شدن حضرت موسی و قومش از مصر 3900 هبوط آدم احداث شهر قدس 4536 هبوط آدم ظهور اسکندر 5253 هبوط آدم میلاد حضرت مسیح 5622 هبوط آدم میلاد مسعود پیامبر عظیم الشأن اسلام 6133 هبوط آدم با این محاسبه از آغاز جعل حضرت آدم به عنوان «خلیفة الله» تا بعثت پیامبر اسلام شش هزار سال بیشتر طول نکشیده است و با توجه به اینکه برابر روایات معتبر و معروف، در همین مدت 124 هزار پیامبر برای هدایت و رفاه مردم مبعوث شدهاند میتوان به فرمول دیگری نیز رسید: 20 = 6000 ÷ 124000 یعنی پروردگار سبحان از بعثت حضرت آدم تا ظهور پیامبر عظیمالشأن اسلام سالی به طور متوسط 20 پیامبر را مبعوث فرموده است. البته تعداد کمی از انبیاء دارای برنامه گسترده و همه جانبه و فراگیر بودهاند و رسالت جهانی داشتهاند. بنابراین، اهتمام بیشتر پروردگار سبحان را در هدایت اقشار مختلف مردم در مقاطع گوناگون روشن می سازد. زیرا مسئولیت بعضی از انبیاء برای یک شهر، یک منطقه و یک قبیله و حتی یک روستا بوده است. اختلال در رسالت پیامبران بسیاری از اندیشهمندان و محققان با توجه به تبهکاریها و تندرویهای دولتمردان آمریکا خاصه بعد از جنگ جهانی دوم و بویژه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در سال 1991 میلادی میخواهند بگویند قدرت جهنمی آمریکا وحشتناک و وحشت آفرین شده است. هیچگاه و در هیچ مقطع زمانی آمریکا تا این اندازه قدرتمند و بلامنازع نبوده است. آمریکا با خارج شده از پیمان «کیودو» به تولید انبوه سلاحهای کشتار جمعی دست زده است. آمریکا با زیرپا گذاشتن کلیه مقررات بینالمللی امروز، به عنوان هنجارشکنترین کشورها در جهان مطرح است. آمریکا غیرقابل پیشبینیترین کشورهای عالم است. از دید دولتمردان آمریکایی مقولههای مهمی مانند حقوق بشر، عدم دخالت در امور داخلی دیگران، صلح جهانی، حسن همجواری، همزیستی مسالمتآمیز، دمکراسی، و برخورداری از نظامهای قانونمدار، عدم تولید و تکثیر سلاحهای کشتار جمعی، مبارزه با تروریزم و جلوگیری از تهدید دیگران و خلاصه توسعه اقتصادی با ایجاد اشتغال و غیره فاقد اعتبار و ارزش است. آنچه از دید دولتمردان آمریکایی مهم است تأمین منافع نامشروع آمریکا و تأمین امنیت اسراییل به هر قیمت است. آمریکا امروز به صورت کشوری گستاخ و هنجارشکن و ستم مدار و مخل آزادی و دمکراسی در کشورهای دیگر شده است. ولی ببینیم ایا این خصلتها را آمریکاییها به تازگی به آن آلوده شدهاند و یا اینکه این صفات ¨ از دید دولتمردان آمریکایی مقوله های مهمی مانند حقوق بشر، عدم دخالت در امور داخلی دیگران، صلح جهانی، حسن همجواری، همزیستی مسالمت آمیز، دمکراسی، عدم تولید و تکثیر سلاحهای کشتار جمعی و... فاقد اعتبار و ارزش است زشت جزء ذات امپریالیست هاست؟ تجربه نشان داده و تاریخ نیز گواه درستی است که جمع شدن ثروت نامشروع موجب گستاخی و طغیان و ویرانگری می شود. قرآن میفرماید: اِنَّ الاِنسانَ لِیطغی اَن رَاهُ استَغنی این خصلت بشر است که وقتی به رفاه کامل(غنی) برسد راه خطا را در پیش میگیرد. البته غنی بمعنی بینیازی است. یعنی در آن هنگام که انسان احساس بینیازی کند، راه طغیان را در پیش میگیرد. این یک فرمول کلی است. هرجا که غنی باشد فساد و تبهکاری نیز وجود دارد. آمریکا غنیترین و گستاخ ترین دولتها این درست است که آمریکا سرمایهدارترین و ثروتمندترین دولتهاست. این نیز درست است که دلار پول رایج آمریکا، معتبرترین و قویترین ارزهاست. امّا این فقط ثروت و دارایی نیست که آمریکا را امروز به صورت گستاخ ترین دولتها درآورده است. بر آمریکا گروهی حکومت میکنند که فقط به منافع سرمایه داران بزرگ میاندیشند نه به مصالح مردم آمریکا. به همین دلیل مصالح و منافع و طبعاً به نظرات همین گروه غیر قابل کنترل، توجه می شود. طبع سرمایه داری همین را طلب میکند که همین گروه، اندیشهمندان، متفکران، فلاسفه، نویسندگان، مطبوعات رادیو و تلویزیونهای عالم را در اختیار خود بگیرند تا منافع آنها را تضمین کنند. در توجیه این سیاست زشت هرگونه مانع و مخالفتی را به بهانههای مختلف ابتدا ملکوک کنند و سپس از دور خارج سازند و در صورت لزوم از صحنه دنیا هم محو نمایند. اینها بخشی از اعمال ظاهری قدرتهای جهانی است. در راستای همین هدف، برای آنها هرگونه عمل خلاف قانونی، مشروع جلوه میکند. آمریکا فرزند لیبرالیزم اروپا پس از کشف آمریکا توسط اروپائیان سیل مهاجمان تندرو و جانیان خونخوار برای محو نژادی به طرف قاره جدید سرازیر شد. آنها گستاخانه، سکنه سرخپوست قاره آمریکا را که در زندگی آرامی بسر میبردند بیرحمانه کشتند. سپس بازماندگان آنها را با حداقل دستمزد به کارهای فرسایشی عمرانی مانند جاده سازی و حفاری و کار در معادن و غیره وادار کردند. سپس بتدریج در قاره جدید ساکن گشتند. و این آغاز یک فاجعة عظیم در تاریخ بشر است. ساکنان جدید قاره آمریکا که ولع سیریناپذیری در تسخیر قاره آمریکا داشتند با بیرحمی هرچه تمام تر مردم صاحب زمین را میکشتند و سپس جنازه آنها را میسوزاندند و در پای آتش به رقص و پایکوبی میپرداختند. آغاز استعمار مدرن کشف و تسخیر قاره جدید و کشتار مردم در آمریکا خاتمه یافت اما ساکنان جدید که در کشتار مردم تجربه زیادی کسب کرده بودند و خوی خونخواری در خون آنها وارد شده بود این اندیشه را که دیگر کشورها را میتوان با همین سیاست تسخیر کرد دنبال کردند. این اندیشه در نهاد آنها ماند. آمریکا پس از استقلال از انگلیس، خونخواری که در خوی خود داشت در سیاست خارجی خود وارد کرد. هوگو چاوز چه می گوید؟ به گزارش خبرگزاری فرانسه از کاراکاس، «هوگو چاوز» رئیس جمهوری ونزوئلا در سخنرانی هفتگی خود که از رادیو تلویزیون این کشور پخش شد تأکید کرد: «در روز دوازدهم اکتبر هیچ چیز ارزشمندی وجود ندارد که بتوان آن را تجلیل کرد. این دروغی بیش نیست که بگوئیم امروز روز کشف آمریکاست.» به گفته رئیسجمهور ونزوئلا دوازدهم اکتبر 1492 در آمریکا آغاز راه تهاجم و نسل کشی بود. روز شروع استعمار و چپاول قاره که قربانیان آن سرخپوستان بیگناه بودند. و همه اینها نشان میدهد که «کریستف کلمب» به هیچعنوان یک کاشف نبود. بلکه شخصیتی بود که راه را برای بزرگترین کشتارهای تاریخ بشری هموار کرد. «هوگو چاوز» شنبه نیز در دیدار با نمایندگان جامعه سرخپوست کشور خود، «کریستف کلمب» را متهم کرد که نقش عامل اصلی بزرگترین نسلکشی تاریخ بشری را ایفا کرده است. او در این نشست از سکوت مورخان غربی در مورد کشتار 97 میلیون سرخپوست قاره آمریکا نیز انتقاد و آنها را به ستایش از فاتحانی متهم کرد که جانی تر از «هیتلر» بودند. کشف دماغة امید نیک پس از اینکه کریستف کلمب در 1492 میلادی بر قاره آمریکا به گمان اینکه هندوستان است، وارد شد و تمامیتخواهی را به نهایت رساند سرمایهدارانی که او را برای استفاده از منابع سرشار هندوستان به هند فرستاده بودند کار را ادامه دادند تا به هندوستان برسند. 6 سال پس از سفر تاریخی کلمب به غرب عالم، دریانورد ماجراجویی به نام «واسكودوگاما» از اهالی پرتقال به طرف جنوب اقیانوس جنوبی پیش رفت. او احتمال بسیار می داد که سرانجام قارة سیاه انتهایی دارد. از آخریـن نقطه قاره سیاه ¨ دولتمردان کاخ سفید حافظ منافع سرمایه داران بزرگ هستند نه تودههای مردم که اکثریت ملت آمریکا را تشکیل می دهند ¨ ویلسون (رئیس جمهور اسبق آمریکا): «حکومت ایالات متحده آمریکا بچة سرراهی منافع خاص جناحی است» راه خود را به طرف مشرق جهت رسیدن به هندوستان ادامه خواهد داد. او با این تصور در 1498 نقطه دلخواه خود را کشف کرد و نام آن را «good Hop» دماغة امید نیک گذاشت. او به سفر خود به طرف شمالشرق ادامه داد تا بالاخره به هندوستان رسید. همین دریانورد در مسیر خود وقتی متوجه حرکت گسترده دریانوردی ایرانیها و عربها در فاصله بین خلیج فارس و دریای عمان و هندوستان شد دستور توقف کشتی ها را داد. او پس از غارت کالاهای کشتی ها و لنجها ملوانان و ناخدایان آنها را به دریا انداخت. تنها تعداد معدودی از دریانوردان مسلمان را در حالیکه یک چشم آنها را کور کرده و یک پای آنها را قطع کرده بود برای اطلاع هموطنانشان آزاد گذاشت. قرن پانزدهم میلادی با این حرکت خونخوارانة اروپائیان به پایان رسید که شرایط در منطقه تفاوت کرده است و اروپائیان متمدن! برای توسعه حقوق بشر! و آشنا کردن مسلمانان با علم و پیشرفت و ترقی به منطقه وارد شده اند!! ماجرای حضور پر مسأله پرتقالیان در خلیج فارس و کشتار مردم بیگناه بوشهر و بندرعباس و سکنه جزایر از تلخترین حوادث تاریخ کشور ماست. آنها بندر مهم و استراتژیک جنوبی کشورمان را اشغال کردند و نام آنرا «گمبرون» گذاشتند. این نام که نشان حضور نامشروع بیگانگان در کشور ما بود سالها ادامه داشت. سرانجام سردار سربلند قشون شاه عباس صفوی به نام «الله وردی خان» در سال 1010 هجری قمری این بندر را بازپس گرفت و نام آنرا به احترام شاه عباس صفوی «بندر عباس» گذاشت. جنایات اروپای متمدن در اقصای عالم بیرحمیهای اروپائیان متمدن در آمریکا و آسیا خلاصه نمیشود. آنها در قاره سیاه جنایاتی مرتکب شدهاند که انسان از نقل فرازهایی از آنها هم شرم دارد. اگر بیم گستاخی و ترویج روحیه بیرحمی نبود به بخشی از آن جنایتها اشاره میکردیم. جنایات بیشمار متمدنها برعلیه بشریت اروپائیان متمدن و فرزند نامشروعشان آمریکا، در دو قرن اخیر دنیا را به ستوه آوردند. به قول «آبراهام ویزبراون» جنایتهای اروپائیان در برابر خدماتی که در علم به بشریت کردهاند مانند انفجار یک معدن سنگ زینتی است که اگر قطعاتی برای استفاده بدست میاید در برابر ضایعات حاصل از انفجار هیچ است. همه جا جنایت، همه جا کشتار جنایات بشری بسیار زیاد است. تقریباً در هیچ مقطعی از تاریخ سراغ نداریم که بشریت از شر شیطان جنگ خلاصه شده باشد. با کنکاشی که در تاریخ شده است عمدة جنگها ریشه در اروپای متمدن داشته است. از جنگهای طولانی و خونین قرون گذشته اگر بگذریم دو جنگ خانمانسوز جهانی اول بین سالهای 1914 تا 1918 میلادی که 6 میلیون نفر کشته بجای گذاشت و جنگ دوم جهانی در فاصلة بین 1939 تا 1945 که 6 سال به درازا انجامید و دنیا را به خاک و خون کشید و حداقل 20 میلیون نفر کشته دربرداشت، بخشی از کارنامه سیاه جهانخواران است. خوشبختی ابرقدرتها در بدبختی مردم هنوز هم انسانهای جاهل که منافع خود را در نابودی حرث و نسل میبینند یک آن از ایجاد جنگ و یا دامن زدن به جنگهای مختلف، خودداری نمیکنند. در یک جمله قدرتهای استعماری و جهانخواران خوشبختی خود را در بدبختی کشورهای جهان سوم میدانند. در راستای این دیدگاه راهبردی، قدرتهای استعمارگر از گرایش کشورهای در حال توسعه به هر امری که موجب استقلال و رفاه نسبی مردم دنیا شود ممانعت به عمل میآورند. اسناد و مدارک موجود که حداقل از نیم قرن گذشته در دست است بروشنی مشخص میکنند که تمامیت خواهان، مقامات کشورهای جهان سوم را به اتهام هایی نظیر واقعیت گریزی، همکاری با دشمنان، گرایش به کمونیزم، توطئه، ترور، جانبداری از حکومت واپسگرایانه، برخاسته از حرکت غیر منتخب، براندازی، تولید سلاحهای کشتار جمعی، حمایت از جنگ و ضدیت با صلح و غیره متهم میکنند. هرچند این گرایشها برای مردم دنیا روشن شده است اما چون قدرتها، منافع خود را در ادامه همین اتهامها میدانند از تکرار این موضعگیریها ابایی ندارند هرچند مردم خودشان با این سیاستهای نامعقول مخالف باشند. اصولاً قدرتهای جهانخوار به مردم خودشان هم بیاعتنا هستند و ارجی به آنها نمیگذارند. دولتمردان کاخ سفید حافظ منافع سرمایه داران بزرگ هستند نه توده های مردم که اکثریت ملت آمریکا را تشکیل می دهند. «ویلسون» رئیس جمهور اسبق آمریکا در این مورد، جملة جالبی دارد که دربردارنده تحلیل ماست. ویلسون میگوید: حکومت ایالات متحده آمریکا بچة سرراهی منافع خاص است. کار رسواگرانه آمریکا و موضعگیریهای سخیف کاخ سفید به جایی رسیده است که نه تنها به افکار عمومی مردم خود بی توجهند بلکه نسبت به افکار عمومی جهانی نیز بی اعتنا هستند. یعنی وقتی منافع سرمایهداران اهم است پیداست که منافع و مصالح ملی بی اهمیت می شوند. یکی از مدیران شبکههای تلویزیونی آمریکا صریحاً می گوید: ما در رسانه ها توجه خود را به منفعت ملی معطوف نمیسازیم و به آنچه مورد علاقه ملت است. این سیاست گذاران هستند که باید منفعت ملی را معلوم دارند. بنظر ما حق با آقای «تدکاپل» است زیرا وقتی سهم و نقش سرمایهداران آمریکا در روآوردن به یک شخص جهت بردن او به کاخ سفید سهم و نقش اصلی و اساسی باشد بنابراین سهم مردم یا بسیار ناچیز است و یا هیچ. این تصویر گویایی از دنیایی است که قدرتهای بزرگ ساختهاند. جنگ و قحطی و بیماری و مواد مخدر و ناامنی برای دیگران و رفاه و رونق و پیشرفت برای زورمداران زراندوز همین. تازه این همه ایده ها و خواسته های قدرت ها نیست. آنها با دستان تشنج آفرین خود، بدبختیهای بیشتری را برای مردم دنیا رقم زده اند. برای نمونه به موضعگیری یک مقام آمریکایی می پردازیم. تغییر شکل خاورمیانه شکیبایی میخواهد به گزارش خبرگزاری رویتر، کاندولیزا رایس (مشاور امنیت ملی رئیس جمهوری آمریکا) دوشنبه شب گفت پایبندی چندین ساله برای دگرگون کردن خاورمیانه همانند دوران پس از جنگ جهانی دوم که سربازان آمریکایی در اروپا باقی ماندند به منزله ضرورت باقی ماندن نیروهای نظامی آمریکا در عراق نیست. رایس که برای اعضای بازنشسته نیروهای مسلح آمریکا سخن میگفت افزود: آمریکا و متحدان او باید برای دگرگون کردن خاورمیانه به طور مشترک در تمام جبهههای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی فعالیت کنند. وی همچنین گفت که این تلاشها باید با مشارکت افراد همفکر با ما در منطقه صورت گیرد. مشاور امنیت ملی بوش اظهار داشت که برای دگرگون کردن خاورمیانه شبکههای تروریستی باید از میان برداشته شوند. رایس با اشاره به تشدید عملیات مسلحانه عراقی های مخالف نیروهای اشغالگر آمریکا گفت: تروریستها از نقش یک عراق آزاد در تغییر دادن چهرة خاورمیانه آگاه هستند و به همین دلیل بقایای رژیم سابق به جنگ ادامه می دهند. وی اوضاع کنونی در عراق اشغالی را به شرایط آلمان در سالهای اولیه پس از شکست هیتلر تشبیه کرد که به گفته وی طی آن مدت، سربازان آلمانی به عملیات خود علیه نیروهای آمریکایی ادامه می دادند. آمریکائیها دنبال تغییر نقشه خاورمیانه اند. آمریکائیها به شرایط موجود در خاورمیانه که برای آمریکا پرتشنج و ناامن و پر اُفت و خیز و نیز ثروتمند و دارای ذخایر عظیم و زیاد است راضی نیستند. آنها به بدبختی و بیچارگی و وابستگی موجود بسنده نمیکنند بلکه خاورمیانه ای در تصور دارند که توسط نظامیان سرسپرده و سرکوبگر اداره شود و درآمد حاصله از نفت و غیر نفت را به کشورهای جهانخوار بازگردانند و از صاحبان این کشورها حق تاراج مطالبه نمایند. ایـن است ¨ شهدای انقلاب اسلامی اگر در کربلا بودند در رکاب امام حسین(ع) می جنگیدند و شربت شهادت می نوشیدند ¨ هیچکدام از قدرتها و ابرقدرتها نتوانستند وقوع انقلاب اسلامی را پیشبینی نمایند، همانطور که نتوانستند از پیروزی آن جلوگیری کنند استراتژی آمریکا برای خاورمیانه و مشابه آن برای همه مناطق استراتژیک جهان. انقلاب اسلامی روبروی استعمارگران کشور ما به دلیل موقعیت ویژه و از جهاتی موقعیت منحصر به فرد خود همواره مورد تهاجم و تجاوز و حتی اشغال کشورهای استعماری قرار گرفته است. هر وقت قدرتها خود می خواستند به دخالت در امور ایران پرداختند و در آن وقت که رقیب نیرومند از دخالت یکجانبه در امور ایران ناخشنود می شد با تفاهم و توافق یکدیگر به دست اندازی در ایران پرداختند و به نابود کردن امکانات کشور و تاراج منابع ادامه دادند. این وضعیت ادامه داشت بدون اینکه بارقة امیدی برای پایان یافتن این تیره روزی ها و تیره بختی ها باشد. پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی هیچکس باور نمیکرد. هیچ کارشناس مسایل ایران به تحولات شگرف و جدی در ایران اعتقاد نداشت هیچ کدام از قدرتها و ابرقدرتها که سفارتخانه های آنها در تهران کانون جاسوسان بود و سرویسهای غربی جهت کمک به سرکوب مردم ایران در تهران فعال بودند کمترین احتمالی را برای دگرگونی در ایران نمی دادند. بهترین دلیل، اسناد بجا مانده از لانه جاسوسی آمریکا در تهران است که فاقد هرگونه پیش بینی برای هر نوع خیزش عمومی در ایران است. خاصه حرکتی که برخاسته از اسلام و سرچشمه گرفته از حوزه های علمیه باشد. وَ ما تَشاوُنَ اِلا ان یشاءَ الله اما خداوند متعال چیز دیگری را اراده کرده بود. خداوند به مردمی که در ظلم بسر می برند و برای رهایی از ظلم به تلاش و تکاپوی خستگی ناپذیر بپردازند وعده پیروزی داده است. قرآن کریم میفرماید: وَ کانَ حَقّاً عَلَینا نَصرُ المُومِنینَ یعنی این وظیفه ماست که از مؤمنان مبارز حمایت کنیم. امام خمینی بت شکن معاصر اگر سیاهکاریهای رژیم شاه را به اقدامهای ضدبشری نمرود تشبیه کنیم که مردم را به پرستش خود و بت وا داشته بود ایدئولوژی شاهنشاهی و «شووینیسم شاهنشاهی» نیز همان سمت و سو را داشت. منتهی این بار بت در کنار فرعون زمان قرار نداشت. بلکه شاهنشاه خدایگان شده بود. امام خمینی را به حضرت ابراهیم خلیل که بت شکنی را در دستور کار الهی خود قرار داده بود می توان تشبیه کرد. امام خمینی شخصیتی الهی و روحانی و حوزوی بودند. این مرد بزرگ که تحلیل درستی از اوضاع داخلی و شرایط خاورمیانه و سیاستهای جهانی داشتند دامن همت بر کمر زدند و شجاعانه و انعطاف ناپذیر به جنگ با شاه خداستیز پرداختند. هرگز نمی خواهیم برای شخصیت امام خمینی یک نقش اهورایی و آسمانی قایل شویم، خیر. امام خمینی مردی از مردان ایران و شخصی از شخصیتهای مردمی خودمان بودند. با این وصف حضرت امام دارای صفات بسیار ممتاز بودند که دیگر افراد یا فاقد این صفات بودند و یا اینکه چنین صفاتی به صورت بسیار کمرنگ و ضعیف در آنها بود. این صفات عمدتاً عبارتند از: 1. تحلیل درست از اوضاع داخلی بسیاری از اندیشه مندان و سیاستمداران و احزاب سیاسی به دلیل فقدان تحلیل و یا داشتن تحلیلهای سخیف و غلط به اعوجاج می افتند و هواداران خود را نیز دچار اعوجاج میکنند. بدبختیهای احزاب سیاسی و گروهکهای مسلح را در همین نقطه می توان مشاهده کرد. همانهایی که در آغاز به باورهای مردمی بیاعتنا شدند و در پایان نیز به مخالفت با اعتقادات توده پرداختند که با کشتار مردم در کوچه و بازار و تخریب و ترور و انفجار و جاسوسی به کارنامه خود پایان دادند. امام خمینی بخوبی می دانستند که مردم ما مسلمان و بشدت معتقد و پایبند ملاحظات شرعی هستند. چنین سرمایه ای اگر درست بکار گرفته شود می تواند به سیلی سهمگین تبدیل شود که هستی ابرقدرتها و ایادی داخلی آنها را در نوردد و نیست و نابود کند. حضرت امام خمینی با دقت و باریک بینی نخست به مردم نزدیک شدند و مردم را نیز به خود نزدیک کردند در مرحله بعد غبار از باورهای نهادینه شده مردم برگرفتند و سپس توفان تماشایی و فوق العاده ای ایجاد کردند که در این توفان که با دست مردم و توسط مردم و با حمایت گسترده مردمی همراه بود همه چیز را دگرگون کرد. 2. شجاعت بی مانند عنصر شجاعت در هرکس و در هر شخصی که باشد دارنده آن ارزشمند و محترم است. حال این شجاعت اگر با آمیزة دینی عجین شود و برخاسته از باورهای دینی باشد و به منظور پاسداری از ارزشهای دینی بکار گرفته شود برای دشمنان وحشت آفرین است. خیلی از مردم شجاعند ولی ایثارگر نیستند. گروهی شجاعند ولی از عنصر شجاعت نمی توانند استفاده بهینه کنند. جمعی شجاعت را با تهور اشتباه می گیرند. شجاعت عبارت است از داشتن یک عقیده صحیح دینی و جرأت برای ابراز آن. امام حسین(ع) می فرمایند: اَلحَیاة عقیدةٌ وَ جَهادٌ. حضرت امام خمینی در شجاعت بی مانند بودند. از آنجا که به لحاظ دینی و باورهای اسلامی و اعتقادات شیعی سرآمد عصر خود بودند جرأت لازم برای ابراز این باورها را داشتند. مگر نه مبارزه با شرک و کفر و نفاق جزء اعتقادات است. پس باید با ستمگران و تبهکاران درافتاد. 3. مبارزه دائمی با مظاهر شرک انبیاء مبعوث شدند تا مردم را به صلاح و فلاح دعوت کنند. اما زرمداران زورمند که منافع خود را در تحمیق مردم می دانستند با نهضت انبیاء و با اهداف پیامبران به مخالفت برخاستند. این جنگ و درگیری ادامه داشت. امروز هم مظاهر شرک و کفر تماماً روبروی اهداف پیامبران و کارنامه موفق انبیاء ایستادهاند. پس جنگ با شرک و کفر ادامه دارد. اصولاً مبارزه با مظاهر کفر دائمی و وقفه ناپذیر است. چون تمامیت خواهی و توحید ستیزی قدرتمندان وقفه ناپذیر است. در قرآن کریم بیش از 40 بار خداوند متعال از جهاد در راه خداوند و توصیه به جهاد سخن به میان آورده است و جالب توجه اینکه 172 بار از قتال و مصادر آن بحث کرده است. جهاد یعنی مبارزه در اشکال مختلف آن. امّا قتال یعنی مبارزه ای که به کشت و کشتار بینجامد. اتفاقاً در قتال بیشتر ماهیت افراد و یا میزان ایمان و عمق باورهای مؤمنان مشخص می شود. امام خمینی در آغاز مبارزه بی امان و خونین خود فرمودند: «دستگاه جبّار بداند که اگر بخواهد به اسلام تجاوز کند و احکام کفر را در بلاد اسلامی جاری سازد من در کمین آنها ایستادهام. من تا آخرین لحظههای زندگیام از نوامیس اسلام و مسلمین دفاع میکنم. من به حکم اسلام که به ما دستور جهاد و مقابله داده است در برابر خیانت به اسلام دست روی دست نمیگذارم و ساکت نمی نشینم... تا من هستم نمیگذارم قوانین مخالف اسلامی تصویب و اجرا شود. تا من هستم نمی گذارم که دستگاه جبار [شاه] استقلال این ملت را بر باد دهد». این موضعگیریهای صریح حضرت امام خطها را از همان آغاز از هم جدا کرد خط امپریالیستها و ایادی داخلی آنها یعنی شاه و هواداران دربار از یک طرف و خط راستین اسلام و خط اسلام عدالتخواه و مردم مدار که پیروان حضرت امام بودند، از طرف دیگر. با تقسیمبندی فوق گروههای میانه از هر قبیل و قشر جزء عناصر محافظه کار و یا معامله گر و یا حداکثر بی اطلاع از اسلام راستین بودند ولاغیر. موضعگیریهای اقشار و طبقات مختلف اعم از سیاسی و روحانی در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از پیروزی درستی این تحلیل را مشخص می کند. سکوت، گناهی کبیره حضرت امام خمینی در راستای اهداف الهی در سخنرانی تمام کننده و تأثیرگذار و بسیار مهم خود در چهارم آبانماه 1343 در قم خط خودی را از غیر خودی جدا تر کرده و فرمودند: «والله گناهکار است کسی که داد نزند. و الله مرتکب کبیره است کسی که فریاد نزند.» این سخنرانی اگرچـه موجب شد که رهبر انقلاب را تبعید کردند اما خط مبارزه رودررو و بی امان لحظهای قطع نشد و یا حداقل خطها کاملاً جدا شد یعنی مردم روبروی رژیم شاه قرار گرفتند. هیچکس مماشات نداشت، اگر داشت بشدت از دور خارج شد. آنهایی هم که با رژیم شاه بشکلی مماشات کرده بودند بعد از انقلاب اسلامی افشا شدند و یا به دلیل سوابق محافظه کاری روبروی انقلاب اسلامی و روبروی مردم قرار گرفتند و بکلی از دور خارج شدند. دو قشر گناهکار مجموعة تحولات شگرفی که پس از نهضت خداجویانه حضرت امام در کشور ما روی داد موجب شد که چهره ها مشخص تر شود. صفها از هم جدا گردد. خودی ها آبرومندتر شوند و غیرخودی ها منفورتر. دو گروه روبروی حضرت امام خمینی قرار گرفتند که بررسی جامعه شناسانه و روان شناسانه ایندو قشر حائز اهمیت بسیار است. الف. گروهها و احزاب سیاسی: احزاب سیاسی که بعد از انقلاب مشروطه در ایران پا گرفت و پایهگذاری شد خاستگاه غیراسلامی و غیرمردمی داشتند. در مرامنامه هیچکدام از این احزاب نامی از اسلام و شعاری در مردمخواهی واقعی مشاهده نمیشود. برعکس آنها تمام قد روبروی اسلام و باورهای مردمی قرار گرفتند و آنگاه که منافع حزبی آنها با مشکل روبرو میشد، پنجه در پنجه مردم کشیدند و کاملاً روبروی مردم واقع شدند. حزب دمکرات، حزب توده، جبهه ملی، نهضت آزادی، و گروهکهای فداییان خلق، مجاهدین خلق، مائوئیستها، تروتسکیستها، ... از گروهکهای مسلّح که دارای اندیشة کاملاً چپ گرایانه و وارداتی داشتند آنگاه که تحلیلهای غلط آنها در بسیج مردم بیشتر غلط از کار درآمد همهشان روبروی اسلام و امام و مردم قرار گرفتند و با ایجاد خسارتهای بسیار از دور سیاسی خارج گشتند. راه آنها به دلیل کارنامه صددرصد زشت آنها بی برگشت شد. ب. روحانیون و طلاب غیرمتعهد: روحانیت و علماء شیعه همیشه سنگربان اسلام و پاسدار تشیع و پرچمدار استقلال کشور بوده اند. کارنامه روحانیون و علماء مشحون از راستی و درستی و پاکدامنی و پارسایی است. در طول تاریخ بخصوص از مشروطیت به بعد، علماء همواره حرف آخر را در مردم مداری و دین باوری زدهاند. اما بوده و هستند افرادی از همین طبقه به دلایلی که در این مقال به بررسی عوامل آن نمیپردازیم نخواستند که خط علما را که پاسداری از دستاوردهای تشیع سرخ است پیگیری کنند. پس از آغاز نهضت امام خمینی برخی از همین گروه دست در دست رژیم شاه گذاشتند و با پیروان امام خمینی به مبارزه برخاستند. در این مورد به ارائه یک سند بسنده میکنیم. «امینی با بعض آخوندها از جمله شریعتمداری روابط قدیم داشت. شریعتمداری موقع تولد [رضا پهلوی] پیام تبریک [به شاه] داده بود. گاهی اوقات هم از قم تماس تلفنی می گرفت و به جان اعلیحضرت و نوه های عزیزم دعا میکرد. او به هیچ وجه ضدسلطنت نبود. شریعتمداری نمونه یک روحانی متجدد بود. او از پوستة ارتجاعی که مثل پیلة ابریشم روحانیون سنتگرا و متعصب را دربرگرفته بود بیرون آمد و با مظاهر دنیای متمدن آشتی کرده بود. فرزندانش را برای تحصیل به خارج از کشور فرستاده بود و پیشرفتهای همه جانبه کشور در دوران سلطنت محمدرضا را میستود. این امر منحصر به شریعتمداری نبود. روحانیان برجسته دیگر هم در قم طرفدار محمدرضا بودند». به قول خانم دیبا، روحانیان برجستة دیگر هم در قم طرفدار محمدرضا بودند. ما نمی خواهیم آنها را نام ببریم. هرچند فهرست کردن نام همة آنها هم کار بسیار سخت و دشواری است. هرچه بود همین ها در برابر انقلاب اسلامی ایستادند و فاجعه آفریدند درست همانند آنهایی که روبروی نهضت انبیاء الهی ایستادند. راه امام خمینی امتداد حرکت انبیاء و اولیاء حضرت امام پیرو راستین پیامبر عالیقدر اسلام و امامان معصوم بودند البته این جانشینی غیر منصوص بود. همه آنهایی که از امام خمینی طرفداری کردند امتداد اصحاب وفادار اهلبیت بودند. شهدای انقلاب اسلامی اگر در کربلا بودند در رکاب امام حسین(ع) برعلیه یزیدیان می جنگیدند و شربت شهادت می نوشیدند. مخالفان حضرت امام هم اگر در کربلا بودند دو دسته می شدند گروهی از ابن زیاد بی دین پیروی می کردند و جمعی نیز از عمر سعد ظاهرالصلاة امام ستیز حمایت میکردند. راه سومی وجود ندارد. پیروزی انقلاب اسلامی امام خمینی پس از تبعید لحظهای از تعقیب هدف الهی خود بازنایستادند. ایشان در هر فرصتی که پیش میآمد با صدایی رسا و قلمی گویا با ظلم و مظاهر آن تاختند و لحظه ای ساکت نشدند. همانگونه که گفتیم نه تنها هیچکدام از قدرتها و ابرقدرتها نتوانستند وقوع انقلاب اسلامی را پیش بینی کنند بلکه هیچکدام از قدرتها و ابر قدرتها و سرویسهای جهنمی آنها نیز نتوانستند از پیروزی انقلاب اسلامی جلوگیری کنند. این مسأله ای بسیار مهم است که به صورت بایسته و تحلیلی تاکنون به آن نپرداخته ایم. به خواست خدا در مقوله دیگر به آن می پردازیم. بزرگترین اشتباه رضاخان فریده دیبا خاطرات سفر شاه در روز 26/10/57 که از ایران فرار کرد را به تصویر میکشد و می نویسد: ... پرواز به مصر بیش از سه ساعت به طول انجامید. محمدرضا که خود خلبانی برجسته بود هدایت هواپیما را به اتفاق خلبان بهزاد معزّی عهده دار بود. پس از حدود یک ساعت پرواز، محمدرضا جایگاه خلبان را ترک کرد و به محل رستوران هواپیما آمد و به اتفاق من و دخترم سرگرم خوردن غذایی شد که علی کبیری آشپز مخصوص آن را تهیه کرده بود. سر میز غذاخوری امیراصلان افشار رئیس کل تشریفات دربار شاهنشاهی هم حضور داشت. در کنار دست من سرهنگ کیومرث جهان بینی نشسته بود. نمی دانم در ذهن محمدرضا چه می گذشت و در چه فکر بود که بدون مقدمه گفت: «پدرم اشتباه بزرگ کرد. او وقت کافی داشت تا مثل کمال اتاتورک همگی روحانیان را از دم تیغ بگذراند.» هیچکس نبود که از شاه بپرسد تو و پدرت آنقدر مردم بیگناه را از دم تیغ، بیدریغ گذراندید که تیغتان کند شد. امّا این بار دست خدایی از آستین امام خمینی بیرون آمده بود و کاخ ظلم شما را بر سرتان ویران کرد. چک سفید امضاء در نابودی و کشتار گسترده مردم ایران اسناد و مدارک موجود نشان می دهد که شاه دستور مستقیم توسط کارتر و برژینسکی مشاور امنیتی کاخ سفید داشت که به هر قیمت از پیروزی انقلاب اسلامی جلوگیری کند. شاه در راستای همین سیاست، به نابودی حرث و نسل پرداخت و تا می توانست از «حقوق بشر کارتر» حداکثر استـفـاده را برای کشتار مــــردم ¨ اسناد و مدارک موجود نشان می دهد که شاه از کارتر و برژینسکی دستور مستقیم داشت که به هر قیمت از پیروزی انقلاب اسلامی جلوگیری کند ¨ کارتر با شعار حقوق بشر بر سر کارآمد تا شاید آبروی از دست رفته آمریکا را در ویتنام و در ماجرای «واترگیت» به جوی بازگرداند ولی امام خمینی ترفند او را خنثی کرد نمود. برژینسکی در جای دیگری از خاطرات خود در مورد انقلاب اسلامی می نویسد: در 23 و 24 ژانویه (سوم و چهارم بهمن ماه 1357) جهت بحث درباره موضوع میان خودمان، و نیز با رئیس جمهور [کارتر] تشکیل جلسه دادیم. واکنش نخستین رئیس جمهور بسیار مثبت بود. زمانی که او را در جریان طرحهای بختیار قرار دادم او گفت: بسیار عالی. سایروس ونس سرسختانه استدلال کرد که نتیجه این کار بی نظمی گسترده میباشد و ممکن است [امام] خمینی در این فرایند کشته شود و در مجموع پیامدهایی غیرقابل پیش بینی به دنبال خواهد داشت. ما جلسههای خود را در 24 ژانویه ادامه دادیم و من و براون نظرمان این بود که اگر بختیار بخواهد [امام] خمینی را دستگیر کند باید او را تشویق به این کار کرد و اشتباه بزرگی خواهد بود چنانچه ما علامت مخالفی به آنها بدهیم. به دلیل اختلاف، ما نمی توانیم پیشنهادی ارائه دهیم و من ناگزیر شدم چندین گزینه را به رئیس جمهور ارائه دهم. رئیس جمهور تصمیم گرفت که با طرح ونس که از بختیار مصرانه خواستار عدم اجرای نقشهاش بود موافقت نکند. ولی پس از آن که چندین بار مرا در دفتر ویژه ریاست جمهوری فراخواند نمونه اصلاح شده طرح مورد نظر من و براون را تایید کرد. در واقع به بختیار در مورد طرح پیشنهادی اش چراغ سبز نشان داد. متأسفانه [امام] خمینی بازگشت خود را به تأخیر انداخت. تفکرات، شیطنتها و خشونتهای آمریکاییهای طرفدار حقوق بشر را خوب است ساده لوحان و زودباوران از زبان مشاور امنیتی آمریکا بشوند. کارتر با شعار حقوق بشر بر سر کار آمد تا شاید با این ترفند آبروی از دست رفته آمریکا در ویتنام و در ماجرای «واترگیت» نیکسون را به جوی باز گرداند. ولی حضرت امام خمینی ترفند کارتر را خنثی کردند. برژینسکی خود می نویسد: دو روز جلوتر از این تغییرات [تشکیل دولت نظامی ازهاری] یعنی 12 آبانماه به دستور و با موافقت کارتر با شاه تلفنی صحبت کردم. من به شاه گفتم که ایالات متحده آمریکا از شما در بحران کنونی بدون کوچکترین شک و تردید و شرط و شروطی به طور کامل و تمام حمایت می کند. شما حمایت تمام و کمال ما را دارید. کسانی که با الفبای دیپلماسی آشنایی دارند، می دانند که صراحت در روابط سیاسی ناشیانه است. اظهارات صریح برژینسکی در حمایت بی قید و شرط از شاه چک سفید امضاء در نابودی کامل مردم ایران است. از طرفی نحوة بیان و واژه های بکار گرفته شده در این مکالمه تلفنی به سان تعلیم به کودک کودن دبستانی در سال اول است. این خود بخوبی سردرگمی، گیجی، دیوانگی، جنون، اعصاب خراب، عدم کنترل و ناامیدی و ضعف و زبونی شاه را می رساند. اعزام ژنرال هویزر به تهران سران و ژنرالهای تاج و ستاره بر دوش شاه که از کشتار گسترده ولی بینتیجة مردم بشدت سرخورده شده بودند برای صدمین بار دست به دامن کاخ سفید شدند تا آمریکا به صورت مستقیم وارد عمل شود. آمریکا در اوج انقلاب هیچ کاری نمی توانست انجام دهد. اصولاً مـردمی که شهـادت را افتخـار می دانند هیچ سلاحی بر روی آنها اثر ندارد. کارتر برای حمایت از شاه ژنرال چهار ستاره (هویزر) معاون پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) را به ایران فرستاد تا فرمانداران نظامی را مستقیماً در کشتار مردم هدایت کند. ¨ یکی از سیاستهای امام خمینی این بود که اجازه نمی داد تا دشمن تجدید قوا کند. ایشان با سخنرانیها، مصاحبه ها و اعلامیههای پشت سر هم، همه فرصتها را از دشمن گرفتند ¨ امام در روز تشکیل دولت نظامی پنج مصاحبه و سخنرانی و در روز دوّم هفت مصاحبه و سخنرانی دربارة حذف شاه و تشکیل نظام اسلامی داشتند مأموریت هویزر آمریکا در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی ژنرال هویزر را در تاریخ 13/10/57 به ایران فرستاد. این ژنرال چهارستاره دو مأموریت مهم برعهده داشت. 1. حمایت از بختیار. حمایت گسترده از شاپور بختیار در جهت تحکیم رژیم شاهنشاهی هدف اصلی هویزر بود. هویزر اگر موفق می شد که بختیار را تثبیت کند به تصور خود بتدریج اوضاع ایران آرام می شد و شاه می توانست پس از مدتی به کشور بازگردد و به کشتار افرادی بپردازد که نتوانسته بود آنها را شکار کند. 2. انجام کودتا. اگر هویزر در مأموریت اول خود شکست می خورد مأموریت داشت تا یکی از ژنرالهای سرکوبگر و خشن ارتش شاه را به انجام یک کودتای خونین و بیرحمانه وادار کند. هویزر در هر دو مأموریت خود شکست خورد. هویزر در طول مأموریت خود در تهران غیرممکن بودن یک کودتای نظامی بر علیه انقلاب را عملاً لمس کرد. وی پس از خروج از ایران و در روز22 بهمن 57 هنگامی که کارتر و ژنرال الکساندر هیگ و برژینسکی و دیگر سران کاخ سفید از وی میخواستند برای یک کودتای نظامی به تهران بازگردد پاسخ داد: کودتا در ایران عملی نیست. چرا کودتا در ایران عملی نبود؟ یکی از سیاستهای مدبرانه و بسیار پراهمیت حضرت امام این بود که اجازه نمی دادند که دشمن تجدید قوا کند. ایشان با مصاحبه ها و سخنرانیها و اعلامیه های متعدد و پشت سر هم، همة فرصتها را از دشمن گرفتند و فرصت فکر کردن هم ولو یک روز به دشمن ندادند. تا دشمن یک سخنرانی حضرت امام را بررسی و تحلیل می کرد و درصدد خنثی کردن آثار آن برمی آمد حضرت امام چندین سخنرانی و اعلامیه دیگر می دادند و دشمن را در همه جا به عقب نشینی وادار می کردند. حضرت امام در فاصله تشکیل دولت ازهاری تا پایان آبانماه 50 سخنرانی و مصاحبه داشتند که خطوط کلّی انقلاب را تبیین فرمودند. برای نمونه حضرت امام در روز تشکیل دولت نظامی 5 مصاحبه و سخنرانی و روز دوم هفت مصاحبه و سخنرانی و روز سوم چهار مصاحبه و یک سخنرانی در حذف شاه و تشکیل حکومت اسلامی داشتند. تشکیل دولت نظامی ازهاری یک کودتای نظامی تمام عیار بود. صاحبنظران و ناظران بین المللی به رغم حمایت همه جانبه از شاه و مخالفت با انقلاب اسلامی، نتوانستند تحلیل خود را از کودتای دولت ازهاری پنهان کنند. برخلاف کودتای نظامی در 28 مرداد 32 که شاه از ایران فرار کرد، در کودتای ژنرال ازهاری شاه در ایران ماند تا بهتر امور را هدایت کند! تحلیل درست مردم از اوضاع سیاسی در روز عاشورای سال 57، شاه با هلیکوپتر از روی صف طولانی تظاهرات مردم که از میدان امام حسین تا میدان آزادی به طول 13 کیلومتر ادامه داشت عبور کرد و کاملاً رنگ باخت و بخوبی دانست که ایران دیگر جای درنگ شاه نیست. نگارنده که خود به مانند قطرة کوچکی از اقیانویس عظیم مردم بود آنروز تقریباً همه مردم می گفتند که شاه در هلیکوپتر نشسته و به تماشای تظاهرات مردم آمده است. تحلیل مردم کاملاً درست بود. اصولاً رهبری مانند امام خمینی، مردمی مانند ملت ایران باید پیروش باشند. ظهر همان روز دو نفر از مأموران حکومت نظامی اجتماع افسران حکومت نظامی را در رستوران لویزان به رگبار بستند. این نخستین حرکت جدی حکومت نظامی بر علیه حکومت نظامی بود. دولت نظامی قبل از آنکه افراد بدبین سقوط آنرا پیش بینی کنند سقوط کرد. ژنرال ازهاری مستأصل و درمانده با تمارض از کشور گریخت. دولت درمانده و مستأصل بختیار دولت نیم بند و درمانده بختیار هرگز نتوانست عشری از اعشار خواستههای آمریکا و شاه را برآورده کند. دشمنان بختیار عضو سیا و شهروند فرانسه و وابسته به بیگانگان و ضد ملیت و مذهب ایران را بر سر کار آوردند تا شاید چند روزی آرامشی برقرار شود و ژنرالهای خون آشام شاه مردم را غافلگیر کنند. اما حضرت امام هرگونه ابتکار عمل را از همان آغاز از دولت غیرقانونی بختیار سلب کردند. مردم در تظاهرات مستمر و مستدام خود شعار می دادند: نه شاه میخوایم نه شاپور لعنت به هر دو مزدور و حضرت امام خمینی بیدار و هوشیار در راستای خنثی کردن توطئهها فرمودند: «من دولت تعیین میکنم. من تو دهن این دولت میزنم. من به پشتیبانی این ملّت، دولت تعیین میکنم.» فرار شاه و بازگشت حضرت امام دیو چو بیرون رود فرشته دراید شاه در 26 دیماه از کشور گریخت. او بخوبی می دانست که انقلاب اسلامی غیرقابل کنترل است و پیروزی انقلاب اسلامی اجتناب ناپذیر. تحولات بهمن ماه 57 با ورود حضرت امام سریعتر، گسترده تر، همه جانبه تر شد. با ورود پیروزمندانه حضرت امام صفوف انقلابیون فشرده تر، شجاعت مردم عمیقتر و حرکت تودهها گسترده تر شد. برعکس یأسی که بر ارکان رژیم پوسیده شاهنشاهی مستولی شده بود بقیة السیف درباری را واداشت تا هرچه زودتر و به اشکال مختلف و از مرزهای زمینی و هوایی و دریایی بگریزند. تحصن در همه دوایر دولتی جریان یافت. قطع نفت بزرگترین کارخانجات غرب حامی شاه را به سکسکه انداخت. بسیاری از کارخانهها تعطیل شد و صف بیکاران مشکلی جدی برای حامیان خارجی شاه بود. همافران متعهد با اعتصاب و سپس پیوستن به مردم پشت ارتش را شکستند. آنها در روز نوزدهم بهمن ماه 57 به حضور امام رسیدند و وفاداری خود را با انقلاب اسلامی رسماً ابراز داشتند. استیصال آمریکا و درماندگی رژیم شاهنشاهی به دنبال تحولات گسترده و همه جانبه در کشور که با پیوستن تدریجی بدنه ارتش به انقلاب روی داد، امرای سرسپرده ارتش شاهنشاهی، آخرین تیری که در ترکش داشتند به سمت مردم شلیک کردند. آنها به منظور پاسداری از منافع آمریکا در روز 22/11/57 حکومت نظامی را از ساعت 4 بعدازظهر اعلام کردند. خواست و نقشه آنها حمله به مقر حضرت امام خمینی و سرکوب گسترده تر مردم بود. حضرت امام خمینی در همان روز لغو حکومت نظامی را رسماً اعلام داشتند. با اعلامیه حضرت امام تتمة بدنه ارتش به مردم پیوست. مردم با حمایت نظامیان انقلابی به پادگانها ریختند و مسلح شدند. نظام دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی در عصر بیست و دوم بهمن ماه به سان فانوسی خاموش شد و چون بیماری نگونبخت بمرد و مانند مجسمة شرک و کفر و نفاق سرنگون گردید. قدرت فوق العاده انقلاب به قدری بود که کل پرسنل ارتش در روز بیست و دوم بهمن به قول تیسمار بدره ای فرمانده نیروی زمینی 700 نفر بیشتر نبود. و این بهترین دلیل بر اوج استیصال کارتر، درماندگی شاه و شکست فضاحت آمیز حامیان خونخوار شاه بود. پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی سرانجام انقلاب اسلامی در عصر بیست و دوم بهمن ماه 57 به بار نشست. با پیروزی انقلاب اسلامی انبیاء نفس راحتی کشیدند. اولیاء خرسند گشتند. اسلام سربلند گردید و تشیع بعد از چهارده قرن از دربدری و محرومیت راحت گشت. ملایک به تماشا ایستادند. و شهدای اسلام از دوران پیامبر تا آن روز عمیقاً خرسند گشتند. خداوند سبحان بیش از هرکس از مجاهدت مردان روح الله راضی گردید. انقلاب اسلامی به حقارتهایی که مسلمانان طی چهارده قرن دیده بودند خاتمه داد. پیروزی انقلاب اسلامی ممکن نیست!! وقتی که یک شخص مؤمن، با اخلاص و با توکل به قدرت قاهره الهی به وظیفة دینی خود عمل کند، این شخص به پیروزی کامل رسیده است هرچند وی ظاهراً از عناصر تشکیل دهنده پیروزی ظاهری و مادی بی بهره باشد. عمل به تکلیف، پیروزی کامل است. مجموعه عوامل و عناصر و افرادی که مانند امام فکر نمی کردند اصولاً عمل به تکلیف را نیز نمی پسندیدند و سلطه سنگین قدرت جهنمی آمریکا و شاه، آنها را شدیداً ترسانده بود. همین امر موجب گشت که آنها بتدریج از تکلیف خود دور بیفتند. شرایط بگونه ای برای آنها رقم خورد که نه تنها خود به وظیفه شرعی و وجدانی خود عمل نکنند بلکه کسانی را که به تکالیف خود عمل می کردند را نیز مورد انتقاد شدید قرار دهند. از همین جا صف خودی از غیر خودی جدا گردید. البته انقلابی ها و افراد متعهد و متشرع از اینکه همراهان و همفکران خود را در ادامه راه مبارزه از دست دادند خشنود نیستند امّا در تجزیه و تحلیل عوامل پیروزی انقلاب اسلامی و عوامل ضعف و اعوجاج احتمالی آن، حتماً از اینکه بعضی از همراهان دیروز را امروز در کنار خود نداریم، خدا را شکر می کنیم. عناصری که امکان تحقق پیروزی انقلاب اسلامی را غیرممکن و در حد محال می دانستند را می توانیم در سه طیف و گروه خلاصه کنیم: 1. امپریالیزم و صهیونیزم خوی استکباری در خون امپریالیست ها و صهیونیستهاست. همان محافل و قدرتهایی که هنرشان تضعیف وفاق مردمی کشورهای جهان سوم در جهت تاراج منابع آنهاست. آنها هرگز برای کشورهای تحت ستم آسایش و استقلال را نمی خواهند. اگر مردم تحت ستم به استقلال برسند دیگر جایی برای مانور آنها باقی نمیماند. آمریکا، اسرائیل و مجموعه قدرتهای غربی که تضعیف مسلمانان را در استراتژی خود قرار دادهاند هرگز نمیخواستند حرکتی در کشورهای جهان سوم عموماً و در ایران که به لحاظ «ژئوپلتیک» حساسترین کشور منطقه بود، به وجود اید که سلطه آنها را در منطقه خاورمیانه به خطر اندازد. آنها در هر چه اختلاف داشتند در تثبیت وضع موجود در ایران زمان شاه اتفاق نظر داشتند. تجهیز و تسلیح شاه و حمایت همه جانبه از رژیم شاهنشاهی و وجود 45 هزار نفر از سرویسهای جاسوسی غرب مانند سیا(آمریکا)، موساد(اسرائیل) ، اینلجت سرویس(انگلیس)، سورته ناسیونال (فرانسه)، میث (ترکیه)، کا.گ.ب. (شوروی)، امن العام(عراق) که به نام کارشناسی در ایران کار اطلاعاتی میکردند در راستای همین هدف انجام شده بود. 2. شاه و دربار و ارتش قدرتهای سلطهگر، برای آنکه به راحتی بر مقدرات کشورهای تحت سلطه مسلط شوند عناصری را با نامهای شاه و سلطان و ملک و امثال آنها را به قدرت می رسانند و با القاب مهوع و مشمئزکنندهای مانند: اعلیحضرت، امپراطور، قبله عالم، سلطان السلاطین، شاهنشاه، آریامهر... و غیره مردم را به خضوع در برابر آن بتهای مدرن و بت پرستی جدید وادار می کردند. پیداست که هرکس و هرشخص که چنین رفتاری نداشت با بهانه ها و اتهامهای ریز و درشت از هستی ساقط می نمودند. طبعاً ارتشی هم که در خدمت این حاکمان سلطه بود نه برای پاسداری از تمامیت ارضی و یا استقلال کشور بلکه برای حفاظت از تاج و تخت بود. بنابراین شاه و دربار و درباریان هرگز اجازه حرکتی که قدرت آنها را به مخاطره اندازد نمیدادند. ¨ با ورود امام به کشور، صفوف انقلابیون فشردهتر شد و باقیمانده وابستگان درباری را واداشت تا هرچه سریعتر از مرزهای زمینی و هوایی و دریایی بگریزند ¨ انقلاب اسلامی به حقارتهایی که مسلمانان طی چهارده قرن دیده بودند خاتمه داد 3. عناصر وابسته، سازشکار محافظه کار و یا غیرمهذّب مجموعه عناصر دیگری که نه درباری بودند و نه تمایلی به شاه و دربار و درباریان داشتند ولی روی ضعف نفس و یا ضعف ایمان و یا ضعف تجزیه و تحلیل سیاسی و عمدةً تحت ¨ آمریکا، اسرائیل و مجموعه قدرتهای غرب که تضعیف مسلمانان را استراتژی خود قرار داده اند هرگز نمی خواستند حرکتی خصوصاً در ایران بوجود اید که سلطه آنها را در منطقه خاورمیانه به خطر اندازد تأثیر تبلیغات دربار و تلقینات شیاطین، سیر همراهی و موافقت با انقلاب اسلامی را نداشتند. این طیف به لحاظ کمّی، بسیار گسترده و وسیع بودند ولی از نظر کیفی چندان حائز اهمیت نبودند. اینها هم هرگز احتمال پیروزی انقلاب اسلامی را نمی دادند. تا اینجای کار مشکل چندان جدی و اثرگذار نبود. مشکل از آنجا آغاز میشد که همین گروه به انتقاد و ایراد از انقلاب و رهبری انقلاب و عناصر انقلابی می پرداختند. کار این طیف غیرمهذب به درگیری لفظی و حتی فیزیکی میانجامید. بدتر اینکه، انقلابیون را فاقد پایگاه مردمی و وحشتناکتر اینکه آنها را بی دین می خواندند... البته نقش ساواک در این سناریو برجسته و اغلب چشمگیر بود. این گروه که برعکس کمیت عددی، فاقد شعور سیاسی، اطلاعات جـامـع اجتماعی و حتی کم اطلاع از اسلام راستین بودند، مشکلات زیادی را موجب شدند که شرح و تأثیرات مخرب آن از حوصلة این مقاله و این بحث خارج است. امّا به رغم همه این مشکلات و کارشکنیها و بدذاتیها، انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و به عنوان کارنامه درخشان اسلام و تشیع و روحانیت و حرکت کاملاً مردمی و مستقل در عرصة جهانی پرچم عزّت و افتخار را به اهتزاز درآورد. بیست و پنج سال افتخار در برابر چهارده قرن تحقیر بجز در صدر اسلام و در حیات رسول گرامی اسلام و مدت کوتاهی در دوران خلافت امیر المؤمنین علی بن ابیطالب علیهما السلام اسلام کما هو حقه خودنمایی نکرد و به احکام نورانی قرآن عمل نشد. مؤمنان عزّت نیافتند و محرومان به نوا نرسیدند. امروز که ما با سربلندی زایدالوصفی بیست و پنجمین سال پیروزی انقلاب اسلامی را جشن می گیریم و با سرفرازی از دستاوردهای شکوهمند فکری و معنوی آن سخن میگوییم سخن دیگری نیز داریم و آن اینکه: در چهارده قرن اخیر حکّام جور تحت نام و عناوین مختلف همه خاکریزهای قدرت و معنویت را اشغال کردند و مانند پادشاه ایران و روم با تشکیل دربارهای پر زرق و برق به تاراج ثروتهای مردم مسلمان پرداختند و مخالفان خود را از دم تیغ بیدریغ گذراندند. کار بجایی رسید که عملاً و آشکارا با اسلام و قرآن و اهل البیت جنگیدند و احکام نورانی اسلام را به فراموشی سپردند. دیگر نه تنها از اسلام پاسداری نشد بلکه با اسلام مخالفت گردید... . پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی به چهارده قرن تحقیر اسلام و مسلمین خاتمه داد. پس از چهارده قرن احکام اسلام به عرصه آمد و قانون رسمی کشور گشت. شیعه سربلند گردید و سکّه به نام اسلام زده شد، چیزی که در چهارده قرن گذشته سابقه نداشت. مسلمانان عالم به مسلمان بودن خود افتخار کردند. وظیفه خطیر پیروان امام خمینی همة ما تا آخر مدیون و وامدار حضرت امام خمینی هستیم. همة شهرت ما و عزت ما و قدرت و ثروت ما و سیادت ما از انقلاب اسلامی است. ما باید به ادای دین در برابر امام و دستاوردهای امام که انقلاب اسلامی است بکوشیم. امروز هیچ عبادتی بالاتر از پاسداری از انقلاب اسلامی و پایداری در برابر مطامع قدرتها و ابرقدرتها و پیروی بی چون و چرا از مقام معظم رهبری وجود ندارد. عبادت یعنی انقلابی بودن و تعبد، پاسداری از مواریث شکوهمند حضرت امام خمینی است. بر چنین افرادی، بیست و پنجمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی مبارک باد. *منبع : www.hawzah.net، زمستان ١٣٨٢، ش ٤٧