Index
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 116540
تاریخ انتشار : 3 آذر 1387 0:0
تعداد بازدید : 11

پيرترين رزمنده بسيجي : نوبت اول از خدا سعادت و بزرگي ملت ايران را مي خواهم

فاطمه محمدزاده
فاطمه محمدزاده هنوز در ياد و خاطرمان هست آن روزي كه حضرت امام خميني (ره ) براي پاسداري از آرمانهاي انقلاب اسلامي و امنيت و آسايش مردم فرمان تشكيل بسيج را صادر نمودند و فرمودند كه بسيج مدرسه عشق است » مردم امر امام را به جان و دل خريدند و بيشمار عاشقاني در مدرسه عشق نامشان به ثبت رسيد و برگي زرين و افتخارآميز در ديوان حماسه ساز ايران بزرگ به نام خود رقم زدند. اين مدرسه شرط سني نداشت برايش پير و جوان فرقي نمي كرد تنها شرط ورود به آن داشتن دلي پاك و دريايي و عشق به ايران و اسلام عزيز بود. كوچك و بزرگ آمدند تا خالق حماسه پاسداري از كهن بوم ايران سرافراز باشند و حتي آناني كه نيز نيامدند با ديده احترام به بسيج نگريستند و بسيجيان را افراد ساده زيست و دلاوري مي دانستند كه حاضرند براي دين و مردم خويش از جان خود بگذرند . يكي از كساني كه به اين مدرسه آمد پيرترين رزمنده دفاع مقدس حاج صفرقلي رحمانيان بود كه با داشتن بيش از 75 سال لباس پاك و بي رياي بسيج را به تن نمود و همانند حبيب ابن مظاهر رهسپار ديار عاشقان شد تا لبيك گوي امام خويش در برابر يزيديان زمان باشد. او به جبهه رفت و همسنگر نوجوانان و جواناني شد كه پيروي و اطاعت از حضرت امام (ره ) و صيانت از ايران و اسلام سرلوحه كارشان بود. اين سالك و عارف راه خدا در سال 1285 هجري شمسي به دنيا آمد و اكنون نيز با داشتن 103 سال سن در استان فارس و در شهرستان فسا به زندگي مشغول است و خداوند به او توفيق داد تا در سال هاي دفاع مقدس بيش از 66 ماه همسنگر رزمندگان اسلام وبسياري از شهيدان سرافراز حماسه جاودان مردم بزرگ ايران در مقابل دشمنان اين مرز و بوم باشد و در سال 1386 كتاب افتخارآميزترين رزمنده دفاع مقدس به نام او گشوده شد و پاداش سال ها عبادت و جهاد در راه خدا را از معبود خويش گرفت . در همين سال نيز به همت مركز فرهنگي دفاع مقدس خرمشهر وابسته به بنياد حفظ آثار و ارزش هاي دفاع مقدس و پست جمهوري اسلامي ايران تمبر بزرگداشت اين دلاور و شير بيشه ايران زمين چاپ و در موزه دفاع مقدس خرمشهر و موزه حضرت امام رضا(ع ) و در زير سايه مرقد هميشه تابناك آن حضرت رونمايي گرديد و پس از اين نيز به همراه خانواده به زيارت مقام معظم رهبري رفتند و رهبر انقلاب با بوسه بر پيشاني اين مجاهد خستگي ناپذير دعا فرمودند كه خداوند اين پير رزمنده را تا انقلاب مهدي حفظ نمايد. حاج صفرقلي رحمانيان از روزگاران قديم خاطرات بسياري با خود دارد و از دوران حكومت احمدشاه قاجار و رضاخان پهلوي سخن ها مي گويد و هرگاه از آن روزگاران سياه حرفي مي زند ظلم و ستم رضاخان را بدترين دوران حكومت هايي مي داند كه به ياد دارد. بويژه آنكه دوران سربازي را در حكومت رضاخان گذراند و از آنجايي كه وي ارتباط نزديك با روحانيت مبارز و آگاه آن روزگار داشت و از مرحوم حضرت آيه الله العظمي سيدمحمدآيت اللهي تقليد مي كرد و آن روحاني مجاهد به علت مبارزه با رضاخان در خانه خود در شيراز محبوس شده بود و اجازه خروج از منزل نداشت به دستور آن مجاهد فرزانه سختي ها را به جان مي خريد ولي هيچگاه در مظالم نظاميان رضا شاه شركت نمي جست . وي مي گويد : در همان زمان مي خواستند گردان ما را براي سركوبي مردم به يكي از مناطق فارس كه با نيروهاي دولتي درگير شده بودند بفرستند و هنگامي كه با خبر شدم من هم بايد بروم بسيار ناراحت و آزرده گشتم و نمي خواستم به جنگ هم ميهنانم بروم و نمي دانستم چه كار كنم چرا كه سرپيچي از آن نتيجه اي جز مرگ در پي نداشت و من هم كه در شيراز سرباز بودم با هزاران مشكل چند ساعت مرخصي گرفتم تا به خدمت حضرت آيت اللهي برسم . وقتي به خدمت آن بزرگوار رسيدم ماجرا را خدمتشان عرض كردم پس از پايان سخنانم ايشان بي درنگ فرمودند كه شركت در سركوبي مردم مسلمان و حق طلب حرام است و نبايد برويد. از خدمت آقا مرخص شدم و با ناراحتي فراوان به زيارت احمدبن موسي حضرت شاهچراغ (ع ) رفتم و با دلي شكسته و چشماني اشك بار از آن حضرت خواستم كه مرا ياري نمايد تا به اين ماموريت ظالمانه نروم . بعد از زيارت به پادگان برگشتم صبح فردا كه گردان را براي عزيمت آماده كردند من از شدت ناراحتي قادر به ايستادن نبودم كه فرمانده گردان آمد و مرا صدا زد و گفت نام تو را از ستاد هنگ خط زده اند و شما نمي خواهيد بياييد و اين در حالي بود كه من سرباز ارشد گردان بودم .پس از شنيدن اين خبر به آسايشگاه آمدم . اولين كاري كه كردم نماز شكر را بجا آوردم كه خداوند مرا ياري كرد و نگذاشت در اين گناه و جنايت شريك باشم و از آن روز فهميدم كه اگر ما بخواهيم و حركت كنيم خدا هم ياور بندگانش خواهد بود. پس از نقل اين خاطره مي گويد : راه خدا رفتن سختي دارد ولي سرافكندگي ندارد. پايه هاي اعتقادي اين الگوي جهاد از همين دوران و ارتباط با بيت مرحوم آيت الله آيت اللهي شكل گرفت و روز به روز هم تنومندتر گشت و عمل به احكام الهي را سرلوحه گفتار و كردارش بنا نهاد و همواره نيز در پندارش خدمت به مردم در جريان بود. هيچ چيز نمي توانست مانع او در اقامه دستورات الهي قرار گيرد و با وجود آنكه با كشاورزي و دامداري امرار معاش مي نمود و در گرماي طاقت فرسا به كار مشغول بود. هيچگاه از نماز و روزه اش نكاست و علاوه بر نماز و روزه واجب نوافل و بيشتر نمازهاي مستحبي بجامي آورد و در همان حال نيز علاوه بر روزه هاي مستحبي در ايام سال تمام ماه هاي رجب و شعبان و رمضان را روزه مي گرفت و بيش از هشتاد سال است كه بر اقامه نماز شب نيز مداومت دارد. اين منش دين داري باعث گشت كه در نهان و آشكار نظام ستم شاهي پهلوي را حكومت يزيد بنامد و براي لحظه اي هم در مراسمات دستگاه هاي حكومتي شركت نمي كرد. حتي در روزگار محمدرضا شاه كه فرزندانش به مدرسه مي رفتند و مدارس به مناسبت هاي گوناگون اقدام به برپايي جشن مي كردند و از والدين دانش آموزان براي شركت در آن دعوت مي كردند او هيچ زمان به اين مجالس نرفت و مي گفت اين مجالس شادي براي تقويت حكومت ظالم است و من نمي روم . تا اينكه نهضت اسلامي مردم ايران به رهبري حضرت امام (ره ) آغاز شد و او كه ساليان دراز در انتظار چنين روزي بود مشتاقانه در تظاهرات شركت مي جست و همگان را دعوت به ياري امام مي نمود. با پيروزي انقلاب اسلامي و شروع جنگ تحميلي با وجود كهولت سن نشستن در خانه را شايسته خود نديد و با همه فرزندان و بيشتر بستگانش عازم جبهه شد و در جبهه نيز هميشه رزمندگان و بويژه فرزندانش را به استقامت و ايستادگي در مقابل دشمن فرا مي خواند و به فرزندانش مي گفت كه اگر هراس از دشمن به دل راه دهيد شما را حلال نخواهم كرد. به گفته همسنگرانش او آنقدر سرزنده و شاداب و خستگي ناپذير بود كه هيچ كس فكر نمي كرد كه ايشان بيش از 75 سال سن دارد و همپاي جوانان در عملياتها و خطوط مقدم جبهه ها حاضر شود. او در جبهه هاي جنوب حضور همراه با معنويت بالا و سري پرشور و همتي والا داشت . وقتي دشمن به فاو حمله كرد و قصد بازپس گيري آنجا را داشت او تا آخرين لحظه به نبرد با دشمن مشغول بود و در همانحال نيز روزه بود. رزمندگان زيادي از او خاطرات شيرين و به يادماندني دارند در سنگرها رزمندگان را چون فرزندان خود مي دانست و بيشترين چيزي كه به آنان يادآوري مي نمود اين بود كه نماز را عزيز بداريم و مي گفت جنگ ما بخاطر نماز است دشمنان اسلام نمي خواهند كه كشور ايران مطيع امر خداوند باشد و چون ما از اطاعت طاغوت به اطاعت خدا درآمده ايم به اين خاطر آنها با ما در ستيز و جنگند. وقتي از او تلخ ترين و شيرين ترين خاطره ايام دفاع مقدس را مي پرسم بي اختيار اشك در چشمانش حلقه مي زند و مي گويد : در روزهاي اول جنگ وقتي مردم عزيز خوزستان و زنان و كودكان و سالخوردگاني كه مجبور شده بودند با داشتن امكانات فراوان دست از خانه و كاشانه خود بكشند و به شهرهاي ديگر مهاجرت كنند را مي ديدم برايم تلخ ترين حادثه بود كه آوارگي هم ميهمانم را مشاهده كنم گرچه آنها مهاجرين راه خدا بودند و مردم هم از آنها به گرمي پذيرايي مي كردند با اين وجود آنها در سختي و ناراحتي بودند و از خدا مي خواهم ثواب مهاجرين زمان پيامبر به اين مردم خوب عنايت نمايد. و آن لحظه كه مي خواست شيرين ترين خاطره اش را بازگو كند اينبار اشك شوق امانش نداد و قطرات اشكش به پاكي و زلالي باران الهي بر محاسن سپيدش نشست و گفت : آزادي خرمشهر و رفتن به مسجد جامع و بجاي آوردن نماز شكر شيرين ترين خاطره من است شيريني از آن جهت كه خداوند كمك كرد تا دل پاك و الهي حضرت امام (ره ) و مردم خوبمان را شاد كنيم و باعث سربلندي حضرت امام (ره ) در دنيا شويم . با وجود آنكه اين رزمنده و بسيجي پير ديگر توانايي راه رفتن را ندارد و آن پاهاي مقاوم و استوار كه در جبهه ها بر زمين سخت لرزه مي آورد اكنون همانند شاخه اي خشك و خميده ناي رفتن را از الگوي دليري و ايمان گرفته است و او بر روي دستان فرزندانش جابجا مي شود و در بستر مانده است نه تنها ذره اي از ايمان و وفاداري او به آرمان هاي انقلاب اسلام و حضرت امام و مقام ولايت كم نگرديده بلكه با زبان گويا و نگاه عارفانه و ناشناخته اي كه به آسمان مي دوزد مروج و مدافع ارزش هاي انقلاب اسلامي و راه حضرت امام (ره ) مي باشد. از ايشان پرسيدم : از خدا چه مي خواهي دست هاي خميده و لرزانش را بلند كرد و گفت از خدا سعادت و بزرگي ملت ايران را مي خواهم و ادامه داد كه اين ملت امتحانش را بخوبي انجام داده است و سربلند از آزمايش الهي بيرون آمد و امروز ديگر نوبت مسئولين است كه چه اندازه خالصانه براي مردم خدمت كنند و امتحان بزرگ آنان اين است كه دنيا زده نشوند و مقام را براي جلب رضايت خدا و خدمت به مردم بخواهند نه براي جاه طلبي و مال اندوزي و كاري كنند كه مردم عزيز ما به سختي و ناراحتي گرفتار نشوند. حرف هايش كه تمام شد با خود انديشيدم كه چرا بسياري از مسئولين ما از اين اسوه هاي مقاومت سخت غافلند و آناني كه كارشان رسيدگي به امور رزمندگان دفاع مقدس است يادي از اين سنگردار جبهه ها نمي كنند و كسي از حال واحوالش جويا نمي شود و حتي براي درمانش قدمي برنمي دارند مگر نه اين است كه اگر بخواهيم جوانانمان را در مقابل تهاجم فرهنگي دشمنان ياري نماييم يكي از راه هاي برجسته آن شناساندن الگوهاي ايمان و جهاد در راه خدا است . در حالي كه با اشاره اين سالك الي الله از من پذيرايي مي شود در ذهنم داستان دهقان فداكار مي آيد وقتي آن داستان كه در كتاب هاي درسي و ذهن ما نقش بسته است در افكارم مرور مي كنم با وجود ارزش فراوان آن و احترام زياد ما به آن دهقان گرامي آيا فداكاري و عزم آهنين پيرترين رزمنده ما كمتر از فداكاري آن دهقان بزرگ است كه در كتاب هاي درسي ثبت نگردد آن هم پيرمردي كه فداكاريش محدود به يك قضيه نبود بلكه با جان و مال و فرزندانش نه يك شب بلكه ساليان دراز از مرزهاي عقيدتي و جغرافيائي و ارزشي اين مرزوبوم جانانه و در گستره انقلاب اسلامي دفاع نمود. و اگر بر اين باوريم كه براي پاسداري از حريم انديشه انقلاب بايد ارزش هاي دفاع مقدس را پاس داشت چرا از اين بزرگان و اسوه هاي الهام بخش غافليم . و اين بي تفاوتي ما آن وقت بيشتر مرا آزار داد كه چند روز قبل و در سالگرد جنگ جهاني آمريكايي ها مراسمي را برپا نمودند تا در آن بقول خودشان از كهنه سربازان جنگ جهاني كه بيش از صد سال دارند تجليل كنند و آن مراسم را با هزاران آب و تاب به همه دنيا مخابره كردند و به بزرگداشت آن سربازان پرداختند آن هم جنگي كه برپايه هواو هوس هاي شيطاني بود و هر دو طرف متخاصم نيز باطل بودند ولي ما از تجليل مرداني غافليم كه زاهدان شب و شيران روز بودند و فقط جرمشان اين بود كه جز الله معبودي ديگر براي خود قرار ندادند. اما از سوي ديگر وقتي كه از اين رزمنده راه خداحافظي نمودم اين انديشه شادي آفرين و غرورانگيز به سراغم آمد كه سپاس خداي را كه كسي پيرترين رزمنده دفاع مقدس و يادگار جبهه ها و شهيدان والامقام قرار داده است كه روزگار گذشته و جواني او همانند امروزش تابناك و بر مبناي ايمان و عمل صالح و جهاد در راه خدا بوده است . و هركسي كه او را مي شناسد از وي به پاكي و دينداري و ايمان خالص به خداوند ياد مي كنند و از اين موضوع بي اندازه به او مي بالم . بسيج شرايط سني نداشت و ندارد و تنها شرط ورود به اين مدرسه دلي پاك و دريايي و عشق به اسلام و ايران است پيرترين رزمنده بسيجي در سال هاي دفاع مقدس بيش از 66 ماه همسنگر رزمندگان اسلام و بسياري از شهيدان سرافراز بوده است به همت مركز فرهنگي دفاع مقدس خرمشهر و پست جمهوري اسلامي ايران تمبر بزرگداشت اين شيربيشه ايران زمين چاپ و در موزه مرقد شريف حضرت امام رضا(ع ) و موزه دفاع مقدس خرمشهر رونمايي گرديد . * منبع : روزنامه جمهوري اسلامي، یکشنبه ٣ آذر ١٣٨٧، ص ١٢