Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 116568
تاریخ انتشار : 3 آذر 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 203

10 هزار شبانه روز زندگي با ويلچر و تخت

مجيد زندي مجيد زندي حكايت زندگي جانبازان قطع نخاعي بي شباهت به سخن زهير از ياران امام حسين (ع ) در شب عاشورا نيست كه در پاسخ به پيشنهاد امام خود مبني بر اجازه براي رفتن از كربلا گفته بود كه اگر 1000 بار هم گشته شوم از راه حسين (ع ) برنخواهم گشت . گاهي براي شناخت راه حق دنبال مصاديق امروزي مي گرديم اما جانبازان قطع نخاعي مصاديق روشني هستند كه براي ديدن آنها نيازي به پيمودن راهي دور و دراز نيست . ما آدمها كه رهگذر كوچه و خيابان در شهر پرهياهو هستيم از جانبازان قطع نخاعي كه بعضا 27 ـ 28 سال درد و رنج تير و تركش را در استخوان ستون فقرات خود دارند غافل هستيم جانبازاني كه با فلج نيمي از بدن خود در گوشه آسايشگاهها يا خانه هاي خود به سر مي برند و جز صبر كار ديگري از دستشان برنمي آيد. گفتم صبر! البته جانبازان را فقط نبايد جانباز دانست كه آنها از صبر كنندگان در برابر مشكلات هم هستند; كاري كه اجر و ثواب يكي كمتر از ديگري نيست و باز از سخن معروف زهير استفاده مي كنم كه گفته بود « اگر خدا ما را جور ديگري مي خواست جور ديگري مي آفريد » ! در برابر صبر اين اسوه هاي مقاومت و ايثار هيچ جمله و كلمه اي نمي توان آفريد جز اينكه از سخن حافظ كمك بگيرم كه گفته بود : گويند سنگ لعل شود در مقام صبر آري شود و ليك به خون جگر شود از هركرانه تير دعا كرده ام روان باشد كز آن ميانه يكي كارگر شود صبر در مشكلات و مصائب ; شايد يكي از آنها كليد در اسرار و افتادن حجاب دل شود و به مقام رضا برسند. و اگر تو هم به آسايشگاه جانبازان قطع نخاعي در هر نقطه اي از كشور بروي بيشتر متوجه اهميت مقام صبر مي شوي زيرا تنها با حضور در چنين محيط هايي است كه آدمي همچون قطره آبي خواهد شد كه چون به دريا مي رسد از گستردگي و عظمت دريا خجل زده مي شود و خود را حقير مي شمارد و مي گويد : كه جايي كه درياست من كيستم گراو هست حقا كه من نيستم ! و چنين شد كه رشته اي مرا هم براي بوسيدن روي جانبازان قطع نخاعي صبح يك روز سرد پاييزي به آسايشگاه جانبازان قطع نخاعي ثارالله در خياباني به همين نام در محدوده خيابان مقدس اردبيلي برد و در ورودي آسايشگاه يك بار ديگر خود را در آئيه بزرگ آسايشگاه ديدم كه چگونه قرار است با رويي پريشان تكيده و رنگ پريده در مقابل عظمت سروقامتان هميشه تاريخ بايستم و با آنها به گفت وگو بنشينم . جانبازان قطع نخاعي : ترابيان سلامت آقايي گنجي محمدي نديمي مدني و... لحظه اي فكر كنيم و... حدود 28 سال است كه روي تخت آسايشگاه يا در فرصت هايي كه به خانه هاي خود مي روند با ويلچر روزگار مي گذرانند . 28 سال فرصت كمي نيست اگر جنگ تحميلي ما در حدود 3000 روز طول كشيده بود اين عزيزان اكنون بالغ بر 10000 شبانه روز است كه عمر خود را روي تخت آسايشگاه مي گذرانند. فقط لحظه اي فكر كردن درباره آن عقل و هوش از سر آدمي مي برد كه چگونه مي توان چنين زندگي كرد و دمي به شكايت نگشود و... ! اي دل غافل از من نخواه همه رازهاي نهفته در سينه اين جانبازان را برايت شرح دهم كه تو ظرفيت شنيدن و تحمل نداري و همچنانكه خودشان نيز چنين مي گويند و مي خواهند كه من فقط از استواري و صبوري آنها بگويم و بنويسم تا غمي به اندازه « آه » بر آئينه دل مردم خوب كشورمان ننشيند و آنها را نگران نكند! لحظه اي كه با جانبازان مواجه مي شوم به خود مي گويم آدمي بايد عاشق و سرخوش باشد كه بتواند چنين بار سنگيني را بر دوش بكشد و خم بر ابرو نياورد! آنهايي كه سالهاست گفتند « دل در طلب دوست داريم و دنيا را جز بازي و امتحان سرخوشي نمي دانيم . » لحظه اي ديگر به فكر فرو مي روم از اعماق وجود مي خواهم كه خدا مرا هم دردمند كند! دلم لرزيد و پايم لغزيد كه تو تاب گرفتاري نداري چرا درخواست مكافات مي كني من كه با كوچكترين دردي به جزع و فزع مي افتم چگونه ادعاي اهل درد را بازيچه زبانم مي سازم و.. دوباره شرمنده مي شوم و به راه خود ادامه دهم و به اتاقي مي رسم كه انبوهي از تصاوير شهدا و جانبازان و رزمندگان تو را به روزگاري دور مي برد و انگار در اين اتاق زمان از سال 1365 و عمليات كربلاي پنج و شلمچه جلوتر نيامده و در همان هواي قدسي ماندگار شده است . اتاق در سكوت مطلق فرو رفته است كه تنها صداي ثانيه شمار ساعت شماته اي اتاق جانباز قطع نخاعي آقاي موسي سلامت لحظه هاي حيات را براي اين جانباز مي شمارد و او فقط با چشمهايش گذر زمان را تماشا مي كند. اينجا من هم با سلامت همكلام مي شوم كه مي گويد : « گاهي سكوت بهترين حرف هاي دل را مي زند... او اگرچه يكبار در مهر ماه سال 1361 و در عمليات مسلم بن عقيل به درجه جانبازي رسيده و قطع نخاع شده اما مرحله دوم جانبازي اش را در حادثه بمب گذاري در نماز جمعه تهران به دست منافقين كوردل در سال 1364 آغاز كرده و قدرت شنوايي خود را نيز كاملا از دست داده است . براي همكلام شدن با او مجبور مي شوم خواسته ها و سئوالات خود را روي دفتري بنويسم و به دستش بدهم تا او بخواند و در پاسخ بگويد : كاش شهدا مي بودند و ما با صداقت آنها راحت تر زندگي مي كرديم . شهدايي كه از سال 1359 با آنها در خرمشهر همراه بودم . آن زمان كه به صورت يك نيروي كاملا مردمي و بومي در مقابل دشمن ايستاديم . دشمني كه آمده بود بماند همانند آمريكائيهايي كه اكنون در عراق ماندگار شدند! وي كه با لهجه شيرين خوزستاني عربي سخن مي گويد و همانند بسياري ديگر از ناشنوايان با صدايي بلند حرف مي زند و مي افزايد : افتخار من همرزمي با افرادي چون شهيد همت و مفقودالاثر احمد متوسليان شهيد چمران و بسياري از نام آوران عرصه دفاع مقدس است كه آمده بودند تا از كيان اسلامي دفاع كنند. گلوله اي كه مرا به اين روز انداخته هنوز در بدنم ماندگار است زيرا پزشكان مي گويند جدا كردن آن از من سبب فلج دستهايم هم مي شود! سلامت مي گويد : حدود 26 سال است كه در اين آسايشگاه هستم و صبر ما از همه مشكلات بخاطر انقلاب و خون شهدا و مردم عزير ايران است و تا پاي جان هم در اين راهي كه آگاهانه انتخاب كرده ام پايدار خواهم ماند. وي درباره جانبازي مرحله دوم خود هم مي گويد : آن روز براي شنيدن سخنان رهبر معظم انقلاب كه آن زمان رئيس جمهور بودند با برخي ديگر از جانبازان قطع نخاعي به نماز جمعه تهران رفته بوديم كه پس از انفجار بمب آنجا هم مجروح شدم . در ابتدا فكر مي كردند من هم شهيد شدم اما پس از اينكه تكه هاي بدن شهدا را از من جدا كردند متوجه شدند زنده ام كه پس از ساعت ها بيهوشي ناشنوا بازگشتم ! وي كه سه فرزند دانشجو هم دارد درباره مشكلات خود هم مي گويد : من كاري جز روحيه دادن به مردم نمي دانم و مشكلات خود را در دل نگه مي دارم تا خمي به ابروي مردم خوب ما نيفتد و آنها را نگران نسازم . ولي توصيه اي كه دارم اين است كه همه مردم و مسئولان از خون شهدا مراقبت كنند و فراموش نكنند كه ايران براي رسيدن به جايگاه امروز شهداي فراواني داده است و اين امنيت و آسايش ساده به دست نيامد. كه بخواهيم آن را رايگان به حراج بگذاريم . سلامت ادامه مي دهد : اگر مسئولان در هر فرصتي كه دارند به گلزار شهدا بروند و با جانبازان ملاقات كنند بيشتر مراقب گفتار و عمل خود خواهند بود كه متاسفانه آنها اكنون كمتر به چنين كارهايي مي رسند! و شاهد آن هم خود ما هستيم كه سالهاست آنها را زيارت نكرده ايم . وي كه از همرزمان احمد متوسليان و تقي رستگار مقدم در لبنان هم بود « ادامه مي دهد : من مطمئن هستم آنها دردست اسرائيل اسير هستند و بايد براي آزادي آنها به هر قيمتي كه شده تلاش كرد و در اين راه هيچ كوتاهي پذيرفتني نيست . سخن سلامت هنگامي كه به شهيد همت مي رسد بغض را در گلويش مي شكند و مي گويد : ما صبر و مقاومت و شجاعت را مديون او هستيم ; زيرا با شجاعت و مقاومت شهدايي چون همت بود كه سرزمين مقدس كشورمان از لوث متجاوزان پاك شد. وي ضمن قدرداني از تلاش پرستاران آسايشگاه و همچنين همسر خود مي گويد : 25 سال است كه همسر وفادارم از من پرستاري مي كند و به دليل همين سنگيني بار مشكلات زندگي و جابجايي من دچار ديسك كمر شده كه نيازمند جراحي است . اين جانباز قطع نخاعي ادامه مي دهد : روز خود را با مطالعه كتاب روزنامه ها و ديدن تلويزيون و گاهي هم كشيدن نقاشي و مرور خاطرات رزمندگان سپري مي كنم و آرزويي جز شهادت و رسيدن به رضوان پروردگار ندارم جايي كه شهدا اكنون ميهمان مخصوص آنجا هستند. اگرچه نمي توانيم با همه جانبازان سخن بگويم و حرف هاي آن را در يك شماره از گزارش منتقل سازيم اما چون حضور در جمع اين عزيزان برايم ارزشمند بود حضور را فقط براي خود مغتنم مي دانم و جايي كه همه مردم همه مي توانند ضمن تماس با تلفن 22417284 و 22417 286 و انجام هماهنگي لازم لحظاتي را در محضر اين جانبازان خودساخته به سربرند . آقاي گنجي از ديگر جانبازان قطع نخاعي در آسايشگاه ثارالله است كه مي گويد : در دومين روز سال 1361 در لباس بسيجي و در عمليات فتح المبين مجروح و قطع نخاع شده ام و اكنون هم علاقه اي به شرح مشكلات خود ندارم من هم مانند بقيه جانبازان قطع نخاعي هستم و چيزي بيشتر از آنها ندارم ... وي مي گويد : من با خانواده ام زندگي مي كنم اما برخي از روزها براي رفع يكنواختي و حضور در كلاس هاي آسايشگاه به اينجا مي آيم . اوج حرف دل آقاي گنجي اما نگراني او از فاصله گرفتن از خداست و مي گويد : من مشكلات موجود در جامعه را هم در اين مي بينم كه ما از خدا فاصله گرفتيم و اگر به او نزديكتر شويم مشكلات فرهنگي اجتماعي سياسي و اخلاقي ما حل مي شود اگر به خدا نزديكتر شويم انصاف و گذشت ما نسبت به همديگر بيشتر مي شود و همين حركت اوليه بسياري از مشكلات موجود را برطرف مي سازد. وي مي گويد : كسي كه به خدا نزديك است گناه نمي كند حال شما همين گناه را از جامعه پاك كنيد و آنگاه شهر آرماني خود را به نظاره خواهيد نشست اين كار سختي نيست و 80 درصد گرفتاريهاي ما به خاطر همين گناهي است كه انجام مي دهيم . وي مي افزايد : ما نيز كه روي ويلچر نشسته ايم گناه خاص خودمان را داريم و كمتر به آن فكر مي كنيم درحاليكه نعمت امنيت و نعمت سلامتي دو نعمت بسيار باارزشي است كه نبايد هيچگاه آن را فراموش كنيم و نعمت امنيت در جامعه ما مرهون خون شهداست كه امروز براي ما برجاي گذاشتند. آقاي گنجي با ذكر حديثي از امام علي (ع ) سخن خود را به پايان مي رساند كه سلامتي خوب است اما از نعمت سلامتي بهتر تقوا و پرهيزكاري است اگر تقوا باشد آدمها مي توانند با يك لقمه نان و پنير هم سر كنند درحاليكه غفلت از اين نعمت ها سبب شده ما گرفتار مصائب و مشكلات فراواني در جامعه باشيم . آقاي خليل اسفندياري كه بالغ بر 27 سال با جانبازان قطع نخاعي در آسايشگاه ثاراله بوده و از نزديك درصد رفع مشكلات و نيازهاي اين عزيزان برآمده نيز درباره خاطره اي از اين جانبازان چنين مي گويد : اين آسايشگاه روزگاري 80 جانباز قطع نخاعي را در خود داشت و از آن ميان بسياري همچون جانباز خيري باقري جدي نژاد سعيد شاهي حسن شوكت پور و... پس از سالها تحمل درد و رنج جانبازي به فيض شهادت رسيدند و عده اي هم با بهتر شدن شرايط جسمي با خانواده و فرزندان خود روزگار سپري مي كنند و اكنون حدود 30 جانباز نخاعي ـ گردني در آسايشگاه ثارالله خدمات پرستاري و فيزيوتراپي دريافت مي كنند . جانبازاني كه تاكنون درماني براي رفع ضايعه نخاع آنها به وجود نيامده و بدن آنها فاقد حركت است . آقاي حسين آقايي كه از 1364 و در عمليات والفجر 8 و در شهر فاو قطع نخاع شده و اكنون 23 سال است كه روي تخت و ويلچر روزگار مي گذراند عمده مشكل خود را وضعيت فرهنگي و اقتصادي كشور مي داند و مي گويد : من به سرنوشت خود راضي هستم اما هنگامي كه مشكلات فرهنگي و اخلاقي جامعه را مي بينيم و بيكاري جوانان در نظرم مي آيد صبر خود را از دست مي دهم . وي ادامه مي دهد : همسرم كارمند بنياد شهيد كرج است و تنها دخترم هم ازدواج كرده است اما اختلافات مسئولان دلم را خون مي كند. مسئولاني كه به جاي حل مشكلات مردم براي خود دعواهاي سياسي و حزبي مهيا مي كنند و خود را درگير دعواهاي گروهي كرده اند و بدتر از آن هم به اين كار خود افتخار مي كنند! غافل از اينكه ريشه هاي انقلاب اسلامي با همين دعواها نابود مي شود و با چنين رفتار زشت خود خون شهدا و جانبازي جانبازان را به باد فنا مي سپارند. وي اعتياد به مواد مخدر نسل جوان را بزرگترين تهديد براي جامعه ما مي داند و مي گويد : چرا اجازه مي دهند اين مواد به سطح شهرها و روستاهاي ما برسد . وي زندگي جانبازان قطع نخاعي را به برزخي از زندگي و مرگ تشبيه مي كند و مي افزايد : ما زنده ايم اما زندگي نمي كنيم قطع نخاع فقط يك درد نيست انواع و اقسام بيماريهاي جسمي و حركتي و روحي را با خود دارد لحظه اي فكر كنيد يا بايد بخوابيد و يا روي تخت و ويلچر بنشينيد و اگر كسي كنارتان نباشد كه كمك كند هيچ كاري از دستتان برنمي آمد. پاهاي خشك جانباز آقايي كه از بي حركتي همانند يك جفت پاي مصنوعي شده اند به شدت انگشت نماست . وي ادامه مي دهد : ما شرمنده خانواده و پرستارهاي خود هستيم كه بيشتر از ما مشكلات ما را تحمل مي كنند و اگر ما دچار زخم بستر شويم درمان آن بسيار سخت تر از ساير بيماران است چون مجبوريم براي هميشه روي تخت بمانيم و از جاي خود تكان نخوريم . سالهاي نخست فعاليت اين مركز كه اتفاقا با نخستين سال جنگ تحميلي نيز همراه بوده تعداد زيادي از جانبازان بدحال را به اين مركز آورده بودند يكي از اين جانبازان از من آب مي خواست و بارها هم تكرار كرده بود و من هم اجازه نداشتم بدن نظر پزشك به او آب بدهم . به همين دليل پارچه اي را خيس كردم تا لب هاي خشك او را تر كنم و عطش او را كمتر نمايم هنگامي كه به بالين او رسيدم به من گفت كه من آب را براي خود نمي خواهم بدحال تر از من جانباز كناري من است كه حتي ناي گفتن « آب » را هم ندارد و مي دانم كه او تشنه تر از من است . وي ادامه مي دهد : شرح خاطرات همراهي با جانبازان نيازمند چندين كتاب است خصوصا آنهايي كه سالها با ما زندگي كردند و در نهايت به شهادت رسيدند و جاي آنها در اين آسايشگاه خالي است . وي مي گويد : جانبازان قطع نخاعي ـ گردني شرايط بسيار بدتري دارند و پرستاري از آنها هم بسيار سخت تر است چون حتي دست آنها نيز حركتي ندارد و اگر پشه اي روي صورت آنها بنشيند و نيش بزند قدرت راندن پشه را هم ندارند اما سرو گردن و دست جانبازان قطع نخاعي كار مي كند آنها مي توانند برخي از كارهاي خودشان را انجام بدهند. جانبازان قطع نخاعي تنها به مقام جانبازي نرسيدند كه مقام صبر نيز ارزاني همت آنها شده است جانبازاني كه بعضا 10 هزار شبانه روز با ويلچر و تخت همراه بودند و در برابر بسياري از مشكلات جسماني و روحي خون دل خورده و صبر كرده اند . هنگامي كه براي ملاقات با سروقامتان هميشه جاويد به آسايشگاه جانبازان قطع نخاعي رفته ام خود را پريشان تكيده و رنگ پريده ديدم كه در برابر عظمت دريايي آنها قطره آبي هم به شمار نمي رفتم . * منبع : روزنامه جمهوری اسلامی، یکشنبه ٣ آذر ١٣٨٧، ص ٧