Index
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 118829
تاریخ انتشار : 13 دی 1387 0:0
تعداد بازدید : 17

پرسش : ٤

پرسش : انقلاب اسلامي در گشودن راه رهايي از عقب ماندگي چه نقشي داشته و در آينده چه نقشي مي تواند داشته باشد؟ پاسخ : پيش از بررسي نقش انقلاب اسلامي در احياء تفكر ديني و نجات تمدن اسلامي از انحطاط، مروري اجمالي بر تاريخ معاصر خالي از فايده نخواهد بود. اجمالاً مي دانيم كه در دو قرن گذشته با توسعة قدرتِ اقتصادي و صنعتي اروپا و گسترش مرزهاي دولت هاي اروپايي با تهاجم به سمت شرق، مرزهاي جهان اسلام مورد تاخت و تاز قرار گرفت، به دنبال اين وضعيت جهان اسلام بخش هاي وسيعي از قلمرو خود را در اروپاي مركزي از دست داد و بخش هاي مهمي نيز از آن در آفريقا و آسيا تحت استعمار مستقيم و يا غيرمستقيم قرار گرفتند. پيش روي و دست اندازي اروپا جنبه هاي مختلف سياسي، نظامي، اقتصادي و فرهنگي را در برمي گرفت، آثار منحط فرهنگي غرب گاه به صورت آگاهانه و با طرح هايي از پيش انديشيده شده به كشورهاي اسلامي صادر مي شدند و گاه انديشه اي نامأنوس و در تضاد با فرهنگ و آموزه هاي ديني به كشورهاي اسلامي گسيل مي گشت. اين وضعيت بستري مناسب در انحطاط فرهنگ اسلامي و تضعيف و عقب ماندگي مسلمانان برجاي نهاد و در اين ميان مصلحان و احياگران چندي با درك و بينشي آگاهانه عامل عقب ماندگي و انحطاط تمدن اسلام و مسلمين را در اين سلطة استعماري و روي گرداني از تمدن اصيل ديني جستجو مي كردند. انقلاب اسلامي ايران به رهبري بزرگترين مصلح و احياگر ديني معاصر يعني امام خميني(ره) با اتكاء به تمدن غني اسلامي موفق گرديد اين تمدن را كه بر اثر دشمني ها، غفلت ها و جهالت ها در ورطه و سراشيبي سقوط و تحريف قرار گرفته بود نجات بخشيده و عزت و افتخاري بزرگ براي اسلام و مسلمين به ارمغان آورد. نقش انقلاب در احياء تمدن اسلامي بدون ترديد يكي از علل عقب ماندگي جهان اسلام را بايد در دوري از اسلام اصيل و تحريف آن جستجو كرد. تأكيدهاي مكرر حضرت امام (ره) بر قرائت هاي نادرست از اسلام و اصرار ايشان در بكارگيري اصطلاحاتي چون اسلام آمريكايي، اسلام شاهنشاهي، اسلام مقدس نماهاي متحجر و اسلام سرمايه داران و مرفهين بي درد، در برابر اسلام اصيل مستضعفان و محرومان و اسلام ناب محمدي ـ صلّي الله عليه و آله ـ[1] حاكي از اين واقعيت بود كه تمدن اسلامي در دوره هاي معاصر و پيش از آن دچار تحريف ها و سوء برداشت هاي نادرستي گرديده بود كه ادامة آن وضعيت، دوري هر چه بيشتر از اسلام اصيل را در پي داشته و عواقب جبران ناپذيري را رقم مي زد، ايشان علل عقب ماندگي جوامع اسلامي را در از دست دادن روحيه هاي اصيل ديني همچون روحية شهادت طلبي و ظلم ستيزي جستجو مي كردند.[2] بديهي است انقلاب اسلامي با پشتوانة قوي ديني و برخورداري از روحية شهادت طلبي، ايستادگي در برابر ظلم و نجات از سلطة استعماري ظالمان و دست نشاندگان آن را مهم ترين هدف خود قرار داد و موفق گرديد تأثيرات عميقي در بيداري مسلمانان تحت سلطة جهان برجاي گذارد و بر اهميت نقش دين در ميان توده هاي اجتماعي و پيشبرد اهداف آنان تأكيد ورزد. نقش و جايگاه دين در روابط اجتماعي تا پيش از انقلاب اسلامي به گونه اي بود كه در ميان متفكران و نظريه پردازان غربي يك اتفاق نظر عمومي مبني بر تصور محو و نابودي، مطلق و يا تدريجي دين از سراسر جهان را به وجود آورده بود. مراجعه به آثار ماركس، وبر، دوركهايم و ساير جامعه شناسان كه به جامعه شناسي ديني پرداخته اند ثابت مي كند كه عليرغم وجود اختلافات و نگرش هاي متفاوت در ميان آنها، همگي بر سر يك مسئله وحدت نظر داشتند و آن اين كه دين به تدريج در حال افول است. تصور اساسي آنان بر اين پيش فرض استوار بود كه پيشرفت عقلانيت، توسعه و ترقي به معناي متداول در غرب به بي رغبتي به دين و دوري از ارزشهاي ديني منتهي خواهد شد و عجيب آن كه تمام شواهد و قرائن موجود تا پيش از انقلاب اسلامي در ايران بر اين ايده دين زدايي تدريجي صحّه مي نهادند و حتي بسياري از دولت ها در جوامع اسلامي نيز عملاً اين سياست را دنبال مي كردند. حركت آتاتورك در تركيه و رضاخان و محمدرضا در داخل ايران نمونه اي از اين واقعيت بود و اين در حالي است كه بسياري از نظريه پردازان جهان بر وجود بُعد سياسي ـ اجتماعي قوي در دين اسلام تأكيد داشته اند.[3] ظهور انقلاب اسلامي در ايران نه تنها سدي در برابر روند حركت دين زدايي سردمداران و دست نشاندگان جوامع اسلامي ايجاد كرد بلكه بر اديان جهاني ديگر نيز تأثير گذار بود. در چنين وضعيتي انقلاب اسلامي با به چالش خواندن تئوري هاي موجود بر اهميت نقش اخلاق و معنويت در زندگي اجتماعي انسان تأكيد ورزيد. تا پيش از انقلاب، فرهنگ وارداتي حاكم بر اين سرزمين، وضعيت را به گونه اي ساخته بود كه مردم احساس مي كردند چنانچه خود را با يك نظام ارزشي خاص آن فرهنگ وارداتي تطبيق ندهند در جامعه مورد تمسخر و استهزاء قرار خواهند گرفت. نوع پوشش، طرز گفتار، وضع ظاهري، حركات و رفتارهاي اجتماعي، تحت تأثير نوعي نظام ارزشي بود كه دائماً از سوي رژيم سابق تبليغ مي شد و هر كس كه غير آن رفتار مي كرد عقب مانده و غيرعادي تلقي مي شد. فرهنگ و آموزه هاي ديني تا حدي مورد بي مهري قرار گرفته بود كه اگر كسي در دانشگاهها، مجامع عمومي، ادارات و محافل مختلف به ايده ها و رفتارهاي اسلامي تظاهر مي كرد بي فرهنگ و متحجر خطاب مي گرديد و لذا هر چند بسياري از مردم پايبند به اعتقادات اسلامي و مذهبي خويش بودند اما جرأت اظهار آن را نداشتند و از آنجا كه تظاهر به جلوه هاي ديني در سطح جامعه چندان رونقي نداشت مردم نيز از قدرت عظيم اين فرهنگ ديني فراگير در جامعه غافل بودند. يكي از هنرهاي بزرگ بنيان گذار جمهوري اسلامي شناخت قدرت عظيم اين فرهنگ فراگير و استفاده بهينه از آن بود. فراموش نمي كنيم كه در ميان آن راهپيمائي هاي بزرگ سالهاي نخست انقلاب، مردم بر اثر ظهور و تجلي اين فرهنگ ديني همچون برپايي نمازهاي جماعت بر سر چهارراه ها و خيابانها دچار چه شور و شعفي مي شدند اين شادي و سرور بيشتر به خاطر يافتن وحدت در شخصيت افراد بود كه در حقيقت مي ديدند كه آن شكستگي فرهنگي در رژيم سابق را پشت سر گذاشته اند و به فضاي جديدي قدم نهاده اند كه در آن دليلي وجود ندارد آنچه را كه هستند و به آن اعتقاد دارند در صحنه هاي رسمي و عمومي انكار كنند. تغيير لباسها، قيافه ها و رفتارها و حتي واژه هايي كه مردم اين سرزمين به كار مي بردند به دليل همين اتفاق عظيم و عزتي بود كه اين انقلاب به مسلمانان بخشيد. ـ نقش انقلاب اسلامي در رهايي از عقب ماندگي: نقش انقلاب اسلامي در گشودن راه رهايي از عقب ماندگي در سطوح مختلف اقتصادي، سياسي و فرهنگي، عليرغم وجود تمام مشكلات فراروي انقلاب، واقعيت انكارناپذيري است كه كتابها و تحليل هاي بسياري به آن اختصاص يافته است.[4] آنچه در ادامه خواهد آمد، بررسي تنها بخشي از دستاوردهاي انقلاب اسلامي در جهات مختلف سياسي، اقتصادي، نظامي و فرهنگي در دو بعد داخلي و خارجي است كه مي تواند خود گوياي نقش انقلاب در گشودن راه رهايي از عقب ماندگي باشد: الف) ابعاد داخلي 1. فرهنگي بدون ترديد انقلاب اسلامي در درجة اول يك انقلاب فرهنگي بود كه در مقابل فرهنگ وارداتي غرب ايستاد و چهرة نامأنوس اين فرهنگ را كه نتيجه اي جز استثمار و عقب ماندگي جهان سوم نداشته است آشكار ساخت. عمومي شدن آموزش در سطح جامعه و ارتقاي سطح علمي دانش آموختگان در كشور، تنها بخشي از دستاوردهاي انقلاب در بخش فرهنگي است. تا پيش از انقلاب بيش از 75% مردم ايران بي سواد بودند.[5] اما پس از پيروزي انقلاب با تشكيل نهضت سوادآموزي و جهاد سازندگي و با تحت پوشش قرار گرفتن بسياري از روستاها و مناطق محروم از امكانات آموزشي و علمي، اين وضعيت با ارتقاء كمي و كيفي چشم گيري مواجه گرديد. همچنين از ديگر دستاوردهاي اين بخش مي توان به بازيابي جايگاه و نقش واقعي زنان ايراني اشاره كرد كه رژيم گذشته با رواج ارزش هاي غربي، زنان مسلمان ايران را در معرض خودباختگي فرهنگي و از دست دادن هويت مذهبي قرار داده بود. 2. سياسي از جمله مهم ترين شاخصه هاي اين بخش را مي توان سرنگوني حكومت استبدادي شاهنشاهي و برقراري نظام مردمي جمهوري اسلامي و همچنين رهايي از سلطة استعماري بيگانگان و كسب استقلال و تحول در اصول و رفتارهاي سياست خارجي كشور اشاره كرد[6] كه از نمودهاي عيني آن قطع سريع رابطه با رژيم اشغالگر قدس و رژيم آپارتايد در آفريقاي جنوبي بود كه رژيم شاه به دليل تأمين منافع قدرتهاي استعماري، روابط سياسي و اقتصادي گسترده اي با اين دو رژيم برقرار كرده بود. 3. اقتصادي اضمحلال اقتصادي كشور در نظام سرمايه داري جهاني، تك محصولي بودن و وابستگي گسترده و انحصاري به نفت، واردات مواد غذايي و كالاهاي مصرفي، صنايع مونتاژ و وابسته، شكاف شديد طبقاتي و بي توجهي به تهيه زيرساختهاي اقتصادي، بخشي از ويژگي هاي اقتصاد ايران در رژم پهلوي به شمار مي آمد. پس از پيروزي انقلاب عليرغم تحميل جنگ هشت ساله كه به شهرها و صنايع كشور زيان هاي مالي عظيمي وارد ساخت و نيز افزايش بي رويه جمعيت، گام هاي بزرگي در راه دستيابي به اهداف اقتصادي مطلوب برداشته شد كه از جمله آنها مي توان به ايجاد سدها و مهار آبها، گسترش صنايع مادر، حركت در جهت خودكفايي در محصولات كشاورزي و كالاهاي ضروري، صنايع دفاعي و نيز تعديل ثروت و خروج از اقتصاد تك محصولي اشاره كرد. 4. نظامي از جمله مهم ترين دستاوردهاي انقلاب اسلامي در بعد نظامي مي توان به تشكيل بسيج مردمي براي سرنگوني رژيم شاهنشاهي و نيز دفع تجاوزات خارجي، تحركات تجزيه طلبانه، مقابله با توطئه گروهك هاي ضد انقلاب و منافقين و به دنبال آن ايجاد ثبات و امنيت در كشور و كسب اعتبار بين المللي اشاره كرد. پيشرفت هاي چشمگيري در صنايع نظامي و دفاعي نيز بخش ديگري از دستاوردهاي انقلاب اسلامي در بخش نظامي به شمار مي آيد. ب) ابعاد خارجي انقلاب اسلامي علاوه بر تأثيرات داخلي، نتايج و بازتاب هاي گسترده اي در جهان خارج اعم از جهان اسلام و يا خارج از آن برجاي نهاد: 1. جهان اسلام از جمله دستاوردهاي انقلاب در اين بُعد مي توان به تجديد حيات اسلام به عنوان يك نظام سياسي ارجح در زمان حاكميّت حكومت هاي لائيك در جهان اسلام اشاره كرد هفته نامه اشپيگل در آستانة پانزدهمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي ضمن اذعان به تجديد حيات مسلمانان جهان تحت تأثير انقلاب اسلامي مي نويسد: «اسلام مبارزترين مذهب دنيا با انرژي برخاسته از انقلاب اسلامي 2/1 ميليارد مسلمان را برانگيخته و آنان را براي تشكيل حكومت الله در زمين به حركت درآورده است.[7] از ديگر دستاوردهاي انقلاب در اين زمينه مي توان به احياء حج ابراهيمي، ظهور جنبش ها، احزاب، اصول گرايي اسلامي و غيره اشاره كرد. انتفاضة مردم فلسطين، جبهة اسلامي سودان، مقاومت اسلامي لبنان، رشد اسلام گرايي در تركيه و... بخشي از بركات معنوي انقلاب اسلامي به شمار مي آيد. نلسون ماندلا رهبر كنگره ملي آفريقا و اولين رئيس جمهور مردمي آفريقاي جنوبي آزاد شده از سلطه سفيد پوستان نژادپرست، در خصوص تأثير انقلاب اسلامي بر مبارزات مردمي در آفريقا مي گويد: «انقلاب اسلامي ايران تحت رهبري امام خميني، اميدهاي فراواني را براي قيام مردم آفريقاي جنوبي در مبارزه با بي عدالتي ها به همراه داشته است و بدون ترديد تاريخ هرگز نقش ايران اسلامي را فراموش نخواهد كرد.»[8] 2. جهان غير مسلمان به طور كلي مي توان گفت انقلاب اسلامي از يك سو سبب رويكرد به دين، معنويت و تضعيف انديشه هاي مادي گرايانه شد و از سوي ديگر الگوي مبارزات مردم تحت ستم در نقاط مختلف جهان گرديد. سردبير پرتيتراژترين روزنامة هندي زبان «ناي دنيا» مي نويسد: «انقلاب اسلامي ايران به ملت هاي دربند جهان آموخته است كه چگونه خود را از زير سلطه و نفوذ بيگانگان نجات دهند.»[9] به اعتقاد وي درس آزادي و آزادانديشي براي مردم تحت سلطه در سراسر جهان بزرگترين دستاورد انقلاب اسلامي بوده است. همچنين يك روزنامه نگار سوئيسي مي نويسد: «به دنبال انقلاب اسلامي و شعار «جمهوري اسلامي» در مورد دفاع از مستضعفين، آمريكاي لاتين شاهد ده ها كشيش بود كه با انتقاد از پاپ خواستار تجديد نظر در آئين كليساي واتيكان بودند. اوج چنين روندي در احياي مسيحيت سياسي در نيكاراگوئه خود را نشان داد. چند سال پس از انقلاب اسلامي صدها كتاب در مورد نقش مذهب در صحنة سياست و اجتماع به بازارهاي جهان آمدو بسياري از دانشگاه ها به تحقيق درباره مذهب پرداختند.[10] چشم انداز آينده دنياي معاصر پس از تجربه دو دوره قرون وسطي و عصر جديد، هم اكنون در سالهاي آغازين هزاره سوم قرار دارد. ظهور انقلاب اسلامي ايران در سالهاي پاياني هزاره دوم با برهم زدن بسياري از معادلات سياسي، اجتماعي و فرهنگيِ نظريه پردازان اجتماعي، پرچم دار حركتي گرديد كه تحولات گسترده آينده را رهبري مي كرد. گسترة اين تحولات به حدي است كه بسياري از نظريه پردازان تحت تأثير اين انقلاب با تجديدنظر در معادلات قبلي خود قرن آينده را قرن توسعه دين و معنويت نام نهاده اند. به گفته «آندره مالرو» قرن آينده يا نخواهد بود و يا مذهبي خواهد بود.[11] و اين نكته مهمي است كه بر نقش اين انقلاب در ايجاد تحولات و تغيير ديدگاه هاي فوق تأكيد ورزيده و آينده روشني را براي شكوفايي هر چه بيشتر تمدن اسلامي ترسيم خواهد نمود. انشاءالله. معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر: 1. شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي، ره توشه انق، نشر هماهنگ، 1377. 2. نعمت اله باوند، درآمدي بر نظريه انق اسلامي، انتشارات مؤسسه فرهنگي دانش و انديشة معاصر. [1]. ر. ك: اسلام ناب در كلام و پيام امام خميني(ره)، تبيان پنجم، مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام، 1374، ص 38 به بعد. [2]. صحيفة نور، ج 8، صص 94 ـ 95. [3]. آنتوني گيدنز، جامعه شناسي، منوچهر صبوري، انتشارات ني، 1381، ص 516. [4]. براي مطالعة بيشتر در اين زمينه به عنوان نمونه مي توان به منابع زير مراجعه كرد: ـ هاشمي رفسنجاني، دستاوردهاي انقلاب اسلامي ايران، تهران، انتشارات فرهنگ انقلاب اسلامي، 1362. ـ ره آورد انقلاب، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1374. ـ شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي، ره توشة انقلاب، نشر هماهنگ، 1377. [5]. جمعي از نويسندگان، انقلاب اسلامي و چرايي و چگونگي رخداد آن، معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامي، 1377، ص 207. [6]. ر. ك: قانون اساسي، اصل 52. [7]. روزنامه جمهوري اسلامي، 4 بهمن 1371. [8]. همان، 14 مرداد 1371. [9]. ر. ك: همان، 17 خرداد 1369. [10]. همان. [11]. باوند، نعمت الله، درآمدي بر نظرية انقلاب اسلامي، انتشارات مؤسسه فرهنگي دانش و انديشة معاصر، 1378، ص 85. *منبع : www.andisheqom.com