Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 118883
تاریخ انتشار : 14 دی 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 5

پورياي ولي و مريدان ژان والژان!

هومن ظريف
هومن ظريف من به سهم خودم ننشستم تا سريال يا به قول برخي مجموعه تلويزيوني پلهوانان1 را ببينم و منتقدانه آن را در قالب مجموعه اي سراپا تقصير بنگرم. اصلاً و ابداً هم قصد اين نيست كه بگوييم چنين بخش گرانبهايي در شبكه هاي تلويزيوني، ارزشمند نيست. اما چند نكته در هنگام ديدن دو بخش از اين مجموعه ارجمند در روز عيد سعيد غدير خم به نظرم آمد كه تحرير مي كنم. البته به زباني الكن كه در برابر هنر انيماتورهاي فكور ما محكوم به تعظيم است. افتادگي آموز اگر طالب فيضي به طور قطع زور پنجه و يال و كوپال پورياي ولي2، دليل غايي و اصلي شهرت او نيست. پورياي ولي در قرن هشتم زندگي مي كرد. زمانه اي كه سبعيت و دژخيمي بيگانگان (قوم مغول)، صوفيان و ادبا را به انزوايي ناخواسته سوق مي داد. او3 چنان در شعر، عرفان، پهلواني، گوي ميدان زده است كه سياوش زرين آبادي نويسنده و كارگردان «مجموعه پهلوانان»، خود در گفتگويي چنين گفته است: «بارزترين نمونه پهلوانان در تاريخ سرزمين ما، پهلوان پورياي ولي ، كشتي گير، شاعر و عارف مشهور قرن هشتم هجري است كه در اين مجموعه به صورت شخصيتي محوري و در چهره رهبر فكري و رشد جوانمردان و شاگردان زورخانه ظاهر شده است.» شايد عباس كيارستمي حق دارد كه بگويد بهترين فيلم سينمايي، فيلمي است كه كارگردان نداشته باشد، اما در برابر برخي از نكاتي كه خواسته و ناخواسته در مجموعه مذكور، مورد توجه قرار گرفته و يا به عبارتي به آن بي توجهي شده است، اين سخن كيارستمي، دلنشين به نظر مي آيد. نخست آنكه پورياي ولي تا آنجا كه شهره است پوستين دوز و كلاه دوز بوده و در داستاني كه زرين آبادي تحرير كرده است، هرچند زيباست ولي شغل و پيشه او ميدان داري و آهنگري4 است. اي كاش دوستان ژرف نگرها در مقام نويسنده، مشاوراني براي اين پروژه تأثيرگذار در ذهن كودكان و نوجوانان، در نظر مي گرفتند. با توجه به شخصيت پورياي ولي و محوريت او در داستان، لزوم حضور كارشناسان شعر و ورزش باستاني حس مي شد كه در زمينه شعر، اين كمبود بيش از ديگران و شخصيتي پورياي ولي در اين پويانهايي به چشم مي آيد. علاوه بر رباعياتي كه از او باقي مانده است، برخي نيز معتقدند كه مثنوي كنز الحقايق هم از اوست. اما سخنوري و شعر هم نكته اصلي و عامل شهرت و جاودانگي او نيست. آرامگاه5 او در كشور ازبكستان از پررونق ترين مكان ها در منطقه است كه او را به داشتن ويژگي هاي نيكوي اخلاقي و جوانمردي مي شناسند. در اطراف قبر او اميران و صاحب منصبان متعددي دفن شده اند. كساني كه شايد در عرصه ادب نيز بنابر اقتصادي زمان، كباده شجاعت در ميدان شاعري مي كشيدند ولي از آنها نامي برده نمي شود. اين چنين است كه در هم تنيدگي خصايل به ظاهر متضاد، سخنوري و شعر و ادب از يك سو و پهلواني از سوي ديگر، از او شخصيتي افسانه اي ساخته است. باز گرديم به سير داستاني سريال پهلوانان كه در آن در فضاهاي بسيار متناسب شهري قرار مي گيريم و حتي دقت انيماتورها و كارگردان تا آنجاست كه در خلال تعقيب و گريز هم بازي هاي ساده «گوي و لوله» را معرفي مي كنند. اما در همين پيچ و خم داستان هاي زيبا و تعليق گونه اين سريال ارزشمند، نكاتي از سرغفلت نشسته است كه در راه روايت، به گونه اي دست انداز ايجاد مي كند. در قسمتي از سريال كه در چند روز تعطيل عيد غديرخم پخش شد، دزدي كه بيشتر عيار به نظر مي رسد، در زمان پناه گرفتن در زورخانه پورياي ولي، كباده زرين ـ سيمين پهلوان حيدر خراساني را مي ربايد. نكته اينجاست كه پهلوان حيدر خراساني6، بنابر چه مصلحت و يا توجيهي كباده اي طلايي ـ نقره اي از خود به جا گذاشته است؟ نكته جالب تر اينكه سرنوشت دزد مذكور، شخصيت «ژان والژان»7 را تداعي مي كند كه با شمعدان هاي نقره اي با دستان بسته به حضور كشيش آورده مي شود. شمعدان نقره اي در يك كليساي نه چندان مجلل شايد كمي غيرمترقبه به نظر بيايد ولي كباده اي گرانقدر در زورخانه اي كه در چهارراه رفت و آمد مردم كوچه و بازار دور از شان افتادگي است. جالب اينجاست كه در يك روز دو بخش از اين مجموعه تلويزيوني روي آنتن رفت و در قسمت ديگري از اين سريال، پهلواني ناآشنا با شهر پورياي ولي، زير بار يك گاري پر از بار مي رود و همچون ژان والژان، آن را بالا مي برد. دراين اثنا صاحب گاري كه بسيار متعجب شده است، چرخ در رفته گاري را سر جاي خود مي گذارد. اما نظر نويسنده عزيز اين مجموعه درباره داستان هاي سريال مورد بحث چيست؟ او مي گويد: «اين داستان ها كاملاً تخيلي و ساختگي بوده و در نگارش آنها ما تنها از نام و شخصيت پورياي ولي و نوع روش و منش پهلواني او كه در منابع مختلف [بخوانيد متنوع] آمده استفاده كرده ايم. مي دانيد كه معروفترين و شايد تنها قصه مرتبط با پورياي ولي در تاريخ ما داستان كشتي گرفتن پوريا با كشتي گير هندي و شكست خوردن تعمدي پوريا در اين مسابقه به منظور برآوردن خواسته مادر پير كشتي گير هندي است. در مجموعه پهلوانان اين داستان در يكي از قسمت ها، آن هم به صورت فرعي و در قالب نقل يك خاطره مطرح مي شود.» اما چرا بايد نويسنده و كارگردان محترم، اين ماجراي متواتر را كه شهره است، در قالب يك قسمت از سريال نگنجانيده است؟ چه دليلي دارد كه زنده ترين واقعه اي كه از پهلوان در خاطر منابع ماست، با بي تفاوتي فقط در حد نقل يك خاطره در سريال گنجانده مي شود؟ نكته غامض تر اين است كه پيروان پورياي ولي با آن منزلت كاريزمايي، چرا بايد در قالب محدود شخصيت ژان والژان گنجانده شود؟ هيچ كس از ارجمندي كتاب سترگ بينوايان ويكتور هوگو، روي گردان نيست، اما تأمل بيشتر دست اندركاران ساخت اين مجموعه باعث مي شد كه استقلال اين اثر گرانقدر بيش از اين حفظ شود. * پاورقي: 1. پهلوانان، نام يك مجموعه پويانمايي با تكنيك دو بعدي كامپيوتري است كه در سيزده قسمت 30 دقيقه اي به سفارش مركز صبا و به كارگرداني و نويسندگي سياوش زرين آبادي تهيه شده است. 2. پورياي ولي: محمود خوارزمي كه در شعر متخلص به قتالي بود. او پهلوان، صوفي و شاعر ايراني است كه در ورزش هاي زورخانه اي پيشينه زيادي داشت. 3. كمال الدين حسين گازرگاهي، مولف مجالس العشاق، كه نزديك ترين تذكره نويس به زمان پورياي ولي است، لقب او را «پريار» ياد كرده است. نويسنده كتاب «تاريخ ورزش باستاني ايران، زورخانه» براين نظر است كه پوريا، تركيبي از دو كلمه پري و يار است و بر كساني اطلاق مي شد كه در انجام كارهاي شگفت انگيز ممتاز بودند. 4. نكته برجسته اين مجموعه پويانمايي در اين است كه پهلوانان و مريدان پورياي ولي، بيكاره نبودند و در ميان شاگردان او، سه جوان، ياور آهنگر، صفي نمدمال و مفرد سلماني، ديده مي شوند. 5. مقبره او در شهر خيوه، 25 كيلومتري جنوب شهر اورگنج، مركز استان خوارزم ازبكستان است. رسم است كه پس از آيين ازدواج براي تبرك به زيارت آرامگاه او مي روند. 6. از نام اين مرشد زياد مطمئن نيستم. 7. ژان والژان، يكي از چهره هاي اصلي شاهكار ويكتور هوگو، يعني كتاب بينوايان است. * منبع : روزنامه اطلاعات، پنج شنبه ١٢ دی ١٣٨٧، ص ٣ضمیمه.