Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 119248
تاریخ انتشار : 23 دی 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 272

عصر شکوفایی - ٢

مقایسۀ قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در بیانات مقام معظم رهبری
مقایسۀ قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در بیانات مقام معظم رهبری اشاره : کتاب «عصر شکوفایی» به مناسبت سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی آماده چاپ شده است. این کتاب به سفارش پایگاه اطلاع رسانی دستاوردهای انقلاب اسلامی و توسط حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای عبدالرحیم اباذری تحقیق و تدوین شده و انشاالله در دهۀ مجر امسال در ویترین کتاب فروشی ها جای خواهد گرفت. «عصر شکوفایی» شامل سه فصل با عناوین : ١ - نماد ستمشاهی ٢ - فجر شکوفایی ٣ - طلوع بالندگی می باشد که هر فصل دارای موضوعات مختلف است. مجموع محتوای این کتاب از بیانات مقام معظم رهبری استخراج شده است. پایگاه اطلاع رسانی دستاوردهای انقلاب اسلامی علاوه بر انتشار این کتاب، به ترتیب آن را در سایت اینترنتی نیز درج می کند. اینک خوانندگان گرامی را به مطالعۀ این مجموعه دعوت می کنیم. *** *فصل اول: نماد ستمشاهى *ايران پادشاهى در نظام‏هاى باطل و فاسد، هر نقطه‏اى كه از مركز دور باشد - چه مركز سياسى، چه مركز انسانى - هندسه معيوب آن نظام، موجب محروميت آن نقطه مى‏شود؛ يعنى در نظام‏هاى باطل و فاسد، هركسى يا هر دستگاهى كه به مركز قدرت نزديكتر است، بهره‏مندتر است؛ و هر دستگاهى كه از مركز قدرت دورتر است، به‏طور عادى محرومتر است؛ مگر اين‏كه بتواند با چنگ و دندان خودش را به نحوى سرپا نگهدارد؛ اين يك هندسه معيوبى است كه هميشه در نظام‏هاى باطل وجود داشته است و در ايرانِ پادشاهى هم اين معنا وجود داشت. چيزى كه كسى به فكر آن در مركز نبود، رفع محروميت در نقاط محروم بود. اگر يك وقت شما مشاهده مى‏كرديد كه در آن دوران كارى هم انجام مى‏گرفت كه به نحوى در خدمت محرومان بود - كه البته نادر و كم بود - اين به خودى خود به‏خاطر رفع محروميت نبود؛ به خاطر دلسوزى براى محرومان نبود؛ به خاطر جهت ديگرى بود. فرض بفرماييد براى فلان پايگاه جاده درست مى‏كردند تا بتوانند ارتباط آمريكايى‏ها را با منطقه دريا از راه زمين آسان كنند؛ يا جاده مى‏كشيدند تا مثلا كشورهاى عضو پيمان سنتو را به هم وصل كنند؛ البته قهرا چهار تا شهر و روستا هم از اين جاده استفاده مى‏كردند. براى اين‏كه منطقه‏اى صدايشان در نيايد، مجبور مى‏شدند يك وقتى يك كارى براى آن منطقه بكنند؛ اما اگر از منطقه‏اى نمى‏ترسيدند و در آن، هدفِ مربوط به خودشان را تامين شده نمى‏يافتند، آن منطقه در عزلت مطلق باقى مى‏ماند. ما بعد از انقلاب جاهايى را در اين كشور پهناور و بزرگ ديديم كه بإ؛ك‏ك وجود جمعيت فراوان، از آبادانى بويى نبرده بودند؛ محروميت، طبيعت ثانوى پاره‏اى از مناطق - عمدتا مناطق دوردست - شده بود؛ بخصوص آن منطقه‏اى كه جنبه استراتژيك براى آن دستگاه نداشت و هدف و كارى در آن‏جا نبود، ديگر در آن‏جا نه راه‏آهنى بود، نه جاده آسفالته درستى بود، نه از آب و برق مردم خبرى بود، نه از ارتباطات مردم خبرى بود، نه از كارخانجات در آن‏جا خبرى بود؛ اين طبيعت آن دستگاه بود. پنجاه سال ضربه زدن لازم است تا سرزمين و منطقه‏اى، به مثابه يك طبيعت، به محروميت خو بگيرد! در همين خصوص، پنجاه سال‏هايى گذشت! خدا نگذرد از سردمداران اين دو رژيم خبيث منحوس - يعنى رژيم قاجار و رژيم پهلوى - كه حدود دويست سال بر اين كشور حاكم بودند و در گوشه و كنار اين كشور، بد خاطره‏هايى گذاشتند؛ بد نشانه‏هايى از اختلاف و تبعيض و نامردمى و بى‏توجهى به مردم باقى گذاشتند. من پيش از انقلاب، مدت‏هايى را در منطقه بلوچستان سپرى كرده بودم. تا سال 1357 كه بنده در آن‏جا بودم، شايد شماها بدانيد، شايد هم ندانيد كه هنوز به فارس‏ها قجر - يعنى قاجار - مى‏گفتند! البته بحمداللَّه بعد از انقلاب، اين تصور برگشته است. رژيم قاجار در آن‏جا كارى كرده بود و نشانى گذاشته بود كه كلمه قاجار - و به تعبير و لهجه محلى آنها قجر - معنايش وحشى و بى‏رحم و سنگدل و آدمكش و غيرقابل اعتماد بود! شايد منطقه بوشهر ما و شما، از جمله جاهايى بوده است كه آن رژيم خبيث و داراى سياست غير انسانى و ضدانسانى، به خاطر سوابق مبارزات اين مردم با انگليسى‏ها، اصرار داشته كه آن‏جا را محروم نگهدارد. بالاخره اگر مردمى نشان دادند كه سلحشورى دارند، بيگانه‏ناپذيرى دارند، دشمن‏ستيزى دارند، اين مردم به نحوى بايستى توسرى بخورند؛ هيچ بُعدى نيست! اين منطقه بوشهر و لارستان و بعضى ديگر از مناطق فارس، به خاطر آن‏كه سوابق انگليسى‏ستيزى داشتند - كه چون بعضى از آنها را تاريخ ثبت كرده، غالب مردم مى‏دانند؛ خيلى از آنها را شايد حتّى شماها هم ندانيد و اينها هنوز متاسفانه در تاريخِ رسمى ثبت نشده - به‏طور طبيعى مزاج آن دستگاه به طرف بى‏اعتنايى نسبت به اين منطقه مى‏كشيد؛ علاوه بر اين‏كه گفتم، طبيعت نظام آنها، اين بود كه هر جايى كه دور از مركز است، بايستى محروم باشد؛ مثل باغچه‏اى كه تراز آن غلط است؛ آب كه ريختى، به همه جاى اين باغچه نخواهد رسيد. باغچه تراز، آن باغچه‏اى است كه اگر از يك طرفش آب ريختى، كانال‏كشى‏ها آب را به‏طور برابر به پاى هر بوته‏اى برساند. وقتى تراز غلط بود، آب به يك نقطه‏هايى اصلا نمى‏رسد. بنابراين، تراز يك نظام ضدبشرى، تراز غلطى است. همان‏طور كه عرض كردم، محروميتِ مصنوعى هم اعمال مى‏شد؛ چون نسبت به اين‏جا عناد و دشمنى و كينه داشتند، مزاج و طبيعت و روحيه معمولى آن نظام، با چنين جاهايى سازگار نبود. در حقيقت اين‏جا تبعيدگاه بود، گناوه تبعيدگاه بود، برازجان تبعيدگاه بود، ديلم تبعيدگاه بود، ديّر تبعيدگاه بود. انسان معمولى‏اى كه مورد غضب نباشد، نبايد او را بياورند در اين‏جاها زندگى بكند؛ آدم‏هاى مغضوب را بايد به اين‏جاها بياورند. جايى كه دستگاهى مغضوبين خودش را به آن‏جا بفرستد، طبيعت آن دستگاه نسبت به آن‏جا چگونه بايد باشد؟ معلوم است؛ طبيعت بى‏بركتِ بى‏لطف بايد باشد. در اين‏طور جاهايى، اصلا بنا را بر اين گذاشته بودند. جمهورى اسلامى آن هندسه معيوب را ندارد؛ بعكس، يك نوع حالت مركزگريزى و دور از مركزگرايى در طبيعت جمهورى اسلامى هست. ممكن است به‏طور قهرى در مواردى از اين طبيعت تخلف بشود؛ اما طبيعت دستگاه و برنامه‏ريزى دستگاه، همان است. هنوز از پيروزى انقلاب دو ماه نگذشته بود كه امام بزرگوار به بنده مأموريتى دادند و من را به بلوچستان فرستادند و گفتند چون شما نسبت به مسائل بلوچستان سابقه داريد، به آن‏جا برويد و به وضع محروميت آن منطقه برسيد؛ اين اولين نشانه يك حركت بود؛ در حالى كه امام به بلوچستان نرفته بودند! اين حالتى است كه از طبيعت دستگاه مى‏جوشد... مرد بى‏برگ و نوا را به حقارت مشمار ///// كوزه بى‏دسته چو بينى به دو دستش بردار منطقه محروم به‏طور طبيعى از زير دست مى‏گريزد و به چشم نمى‏آيد؛ لذا دولت جمهورى اسلامى براى اين‏گونه مناطق، يك دفتر درست كرده است؛ اين طبيعت نظام جمهورى اسلامى است. البته ما بايد اعتراف كنيم كه آن مقدارى كه نياز و حق اين مناطق بوده، هنوز به آنها نرسيده‏ايم؛ اما بايد منصفانه قبول هم بشود كه اين از روى تقصير نبوده است؛ زيرا كشورى كه هشت سال جنگ داشته، بخشى از توانايى‏هاى عمرانى‏اش صرف جنگ شده است. كشورها يك سال كه جنگ دارند، ده سال خرده‏ريزهاى جنگ را جمع مى‏كنند! ما هشت سال جنگ داشتيم؛ آن هم آن‏طور جنگى. در كنار جنگ، ما محاصره اقتصادى شده بوديم؛ خباثت‏هايى با ما مى‏شد؛ كمبودهاى زيربنايى هم كه از سابق وجود داشت. بايد گفت كه الان به‏طور فوقِ معمولى دارد كارهاى عمرانى انجام مى‏گيرد... ما در آن سال‏هاى حاكميت طاغوت ديده بوديم كه وقتى شاه به مشهد مى‏آمد، كسى به استقبالش نمى‏رفت؛ و چون مى‏خواستند به مسيرى كه او عبور مى‏كرد و درخت و گلكارى هم نداشت، سر و صورتى بدهند، من ديده بودم كه شهرداران بى‏عُرضه و استاندارانِ بخوربخورِ آن‏چنانى در آن سال‏ها، درخت سبز مى‏آوردند و روى همين خاك‏هاى اطراف آن خيابانى كه مسير او بود، آن را مى‏كاشتند! اگر بد مى‏آوردند و او آمدنش چهار روز عقب مى‏افتاد، همه درخت‏ها خشك شده بود. ١ ١ - بیانات مقام معظم رهبری در مجمع شورای اداری استان بوشهر، ١٢ دی ١٣٧٠ ادامه دارد...