Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 119482
تاریخ انتشار : 29 دی 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 117

تاسوعا و عاشوراى حسينى در کربلاى ايران

صابر عظیمی
*صابر عظیمی نگاهم که به بلیط قطار افتاد کلمات تهران- اندیمشک مرا به بیست سال پیش کشاند که خدمت سربازیم درمسیر تهران- اندیمشک، دهلران به سر آمد. در آن دوران عشق را به شخصیت و عرفان و اخلاق و منش حسن یوسفی باخته بودیم. هنوز از عشق او نیاسوده بودیم که عزم خدمت کرد. بعد خبر رسید همرزم بسیجیان شده و عشق را بدان ها باخته. ما نیز از پنجره ای که او گشود آن فضا را به نظاره نشستیم اما خبر شهادت او فصل این دیدگاه را تمام کرد و خلأ او چه تازیانه ها که بر روح ما ننواخت. ما نیز نشستیم و عزم سفر کردیم و خود را به خدمت سربازی سپردیم و سر از لشکر 21 حمزه و دهلران درآوردیم و این چنین راه از دوکوهه جدا شد. و من در هر آمد و شد تا محل استقرار خدمت تابلوی جهت نمای فکه و دوکوهه را می دیدم، اما اینکه فکه و دوکوهه با خود و در خود چه معانی ای داشت سرپنجه های عقل و عرفان و درک من نمی یافت و آنچه تن به تور حواسم می داد بیابان لم یزرع بود و مشتی خاک و افرادی که در تلقی من قد و وزنشان وجه اشتراکمان بود و من این وجه اشتراک را همه اشتراک می یافتم. اما اکنون سرپنجه های فهم و احساسم به معنای بلند فکه و دوکوهه چنگ زده است و مصطفی رحیمی مدخل این چنگ اندازی است. عجب خوش حادثه ای. بعد از شهادت حسن یوسفی مصطفی درآمد و آئینه آن فضا و امتداد حسن یوسفی شد که تو بر لب چشمه تشنه جان ندهی و تو بعد از آنکه فهمیدی فکه و دوکوهه و شلمچه و طلائیه و... یک مشت خاک نیستند و تبدیل شده اند و انسانهای بزرگی را به آغوش کشیده اند و خدا در آنجا بارش گرفته است، چه حسرت خانمان سوزی را تحمل کردی و اما اکنون فکه برایم یک مشت خاک نیست، یک مشت افلاک است، یک مشت عشق است. جایی که انسانهایی اندام کوچک و روح بزرگ خود را به پای عشق درافکندند و هستی خود را به تیر و ترکش و آتش و عطش آن سپردند و قمقمه های پرآب خود را لاجرعه سرنکشیدند، که می دانستند حضور در پیشگاه معبود عطشان و لب خشکیده و سرخ گون زیبنده تر است. بعد از ساعتها خود را در برابر دوکوهه یافتم و نگاهم که به سوی دوکوهه خیز گرفت یکباره قلبم شکار شد. در پی یادگاران آن دوران، حاج سعید قاسمی، حاج عباس برقی و تنی چند از رزمندگان دیگر وارد دوکوهه شدیم و همه وجود گوش و چشم ما برای شنیدن و دیدن. *راهیان مانور عاشورا در بدو ورود سردار سعید قاسمی در سخنانی چند از کاروان، انگیزه و اهداف آن چنین گفت: اول اینکه این کاروان تحت عنوان راهیان نور نیست و راهیان مانور عاشوراست. این کاروان سالی یکبار آنهم روز تاسوعا و عاشورا راهی قتلگاه فکه می شود و یک سابقه 10 ساله دارد که در ابتدا با افرادی انگشت شمار شروع و رفته رفته این تعداد به چهار هزار نفر رسیده که همه خودجوش در قتلگاه فکه حضور می یابند و این برنامه این چنین جا افتاده است. یعنی مردم می دانند که روز عاشورا در فکه عزاداری است. در این سفر انتقال تجربه ها، آشنا کردن افراد با مناطق جنگی، تشریح عملیات جزء برنامه ها است. عملیات های بزرگی که دراین خطه واقع شده است در کار میدانی، در منطقه عملیاتی تشریح می شود. از نزدیک عملیات ها را توضیح داده و علل شکست ها و پیروزی ها را بازخوانی می کنیم. خاطرات عملیات ها در همان مناطق عملیاتی که افراد کاروان در آنجا حضور دارند بازگو می شود. وی ادامه داد: ما دراین مناطق چندعملیات بزرگ داشته ایم: نبرد فتح المبین، نبرد والفجر مقدماتی، عملیات تنگه چذابه، عملیات الله اکبر، عملیات هویزه، و نبرد طلائیه که ما بر روی نقشه و حضور در خود منطقه همه را شرح خواهیم داد و قاسمی از برنامه های امسال گفت. خاطرات و حال و هوای دو کوهه، همراه با عزاداری صبح عاشورا در منطقه عملیاتی فتح المبین ظهر عاشورا حرکت به سوی فکه و سخنرانی و خاطره و عزاداری شام غریبان مهمان هویزه و بازخوانی ماجرای دانشجویان پیرو خط امام به فرماندهی سید حسین علم الهدا و نیروهایش و فردای عاشورا هم حرکت به طرف طلائیه و شرح عملیات خیبر که برنامه ای جدید است و امسال به برنامه ها اضافه شده است. *دو کوهه و حسینیه حاج همت در دو کوهه و حسینیه حاج ابراهیم همت اولین سخنران حاج عباس برقی بود. وی پیرامون تاریخچه استقرار لشکر 27 محمد رسول الله گفت: این پادگان قبل از بهمن سال 1360 هیچ تفاوتی با پادگان های دیگر نداشت، یک پادگان نظامی و نیمه ساخته. اولین مرد بزرگ و شجاع که قدم در این پادگان گذاشت حاج احمد متوسلیان بود که با ورود او پادگان رنگ و بوی دیگری پیدا کرد. بعد از ایشان حدود 120 نفر از بزرگان در این پادگان حضور پیدا کردند و این پادگان تبدیل شد به قطعه ای از بهشت. سپس عزاداران به طرف صبحگاه دو کوهه حرکت کردند. سکوت و خلوت بر عرصه آن حکومت می کرد. پرچم برافراشته میدان صبحگاه دل آدمی را به سالهای جنگ می کشاند و تو را در صبحگاه کنار غوغای بچه ها می نشاند، اما دریغ از روزهایی که دیگر باز نمی گردند. یکی از عزاداران چنین گفت: بچه ها یادتان است، صبحانه نان و پنیر بود و شیشه خالی مربا لیوان چای و چایمان یا جوشیده بود و یا رنگ پریده اما سفرهامان پر از صفا و عشق بود. ای دوکوهه ما هنوز غوغای نیایش های بچه ها را فراموش نکرده ایم از چه روست که امروز این همه ساکت و آرام گرفته ای. ما هنوز هم می گوئیم که ستاره های فراز تو نسبت به ستاره های دیگر هم پرفروغ ترند و هم مفتخر. این ستاره ها از بچه ها نور می گرفتند. *شب دهم شب است و سرما و فقط نورافشانی ماه که کار را خراب کرده و موضوع تذکر خاطره گویان قرار گرفته که در شب های عملیات از ماه و نورافشانی خبری نبوده و فقط ظلمت و تاریکی بوده است. کاروان راهیان مانور عاشورا در دو صف به نظم ایستاده و منتظر. حاج سعید قاسمی برای توجیه هم قطاران می گوید: مسیر دوکوهه تا مقر تخریب را با خاطره گویی و عزاداری طی می کنیم. در مسیر حال و هوایی را که بچه ها داشته اند شرح می دهیم و تا حد ممکن آن صحنه ها را بازسازی می کنیم تا حاضرین را به حال و هوای بچه های جنگ در این شب ها یک گام نزدیک تر کنیم. کاروان حرکت را آغاز می کند و دقایقی بعد حاج سعید چنین می گوید: آه از این مسیر که روزی به سوی شهادت می رفت. کسی که داوطلبانه به دوکوهه می رسد، تا اینجا از پدر و مادر و بستگان و شهر و جوانی و آرزوهایش خداحافظی کرده است و همدم انسانهایی می شود که لباس های هم را می شویند و در هوای هم تنفس می کنند و رفتار عاشقانه و فداکارانه دارند. باورش سخت است. در این خطه از زمین جریان حوادث متفاوت بود. مسافر دیار دوکوهه و جنگ در این حشر و نشر یکی از این جمع می شود. بوی عملیات می پیچد و رنگ بوی همه چیز، کلمات، قلم، نوشته ها و چهره ها عوض می شود و همه آماده برای هر حادثه ای و از آنجا شکستن خط و در ادامه نبردهای خونین با دشمن و دزدان آب و خاک و ایمان و ناموس و بعد پرواز در می گیرد. سردار قاسمی ادامه می دهد: رزمنده با لباس غواصی به آب زده، و تا موانع خودش را رسانده و چسبیده به موانع. سوز سرما امان نمی دهد. در شب و تاریکی سرفه و عطسه بسیجی را می گیرد. نگاه فرمانده با او حرف می زند که اگر سرفه قطع نشود همه قتل عام می شوند. نگاه فرمانده اش خوب می گیرد که او تیزفهم است اگر تیز فهم نبود یا در رخت خواب بود یا دخل و دکان. رزمنده نوجوان برای پایان دادن به سرفه های غیرعمد، خود را میهمان قعر آب می کند و بعد چند حباب و دیگر هیچ. مبادا صدایی خفیف، ساحل را قتلگاه صدها رزمنده کند. می دانم باورش برای خیلی ها سخت است. کاروان در آستانه ورود به مقر تخریب است. تاب از کف می رود، اشک امان را می برد. می گویند از بچه های تخریب 90 درصد شهید شده اند. می گویند نیایش در این حریم پاسخ می یابد. این مقر همان جاست که نزدیکترین فاصله به آسمان است و دست به آسمان می رسد. فقط کافیست دستت را تسلیم سرما نکنی و به طرف آسمان برکشی تا پنجه هایت در آسمان فرو شود. کاروان با نوحه و عزاداری وارد مقر می شود و با همین حال و هوا سوگواری پایان می پذیرد. *روز واقعه کاروان در منطقه عملیاتی فتح المبین خیمه می زند. نقشه ای به میان می آید و قاسمی توضیحاتی را بر نقشه می دهد: دشمن برای پیش روی و سقوط جنوب از شش محور عمل کرد. فلش و محور اول: محور بصره، تنومه، شلمچه و ادامه به سمت خرمشهر و تسخیر خرمشهر و فلش به سمت آبادان و نهراروند، خط مرزی ما و آنها. فلش دوم: نشوه، کوشک به سمت حمیدیه، استقرار روی جاده آسفالته اهواز- خرمشهر و تسخیر جاده و بستن عقبه ها. فلش سوم: بصره، نشوه، طلائیه، سه راهی جفیر حرکت به سمت هویزه و تسخیر سوسنگرد و فلش از سوسنگرد به اهواز. محور چهارم: العماره، پل غزیله، تنگه چزابه، فلش به سمت تسخیر بستان و تسخیر ارتفاعات الله اکبر و بستن جاده مقابل عبدالخان که به اختلال کامل عقبه اهواز ختم می شد. محور پنجم: العماره، پل غزیله، فکه، چنانه، سایت و تسخیر شوش و پل نادری محور ششم: مقابل عین خوش، تسخیر دشت عباس و بستن عقبه کل جنوب. و حاج عباس برقی نیز با سخنانی از عملیات فتح المبین و انگیزه ها و اهداف و نتایج آن این بخش را به پایان برد. *ظهر عاشورا، قتلگاه فکه کاروان ظهر عاشورا به قتلگاه فکه رسید. حال و هوا عجیب و توصیف ناپذیر بود. نمازها بر خاک های رمل و بی مهر و سجاده و پاپوش برگزار شد. پیشانی ها خاک رمل را در مقابل خداوند بوسه می زد. حس می کردی شهدای قتلگاه، اکنون در کنارت حضور دارند حاج جعفر جهرودی، حاج مصطفی رحیمی و حاج سعید قاسمی از سخنرانان ظهر عاشورا در قتلگاه فکه بودند. جعفر جهرودی، سخنان خود را با کربلا آغاز کرد و حماسه قتلگاه فکه را ملهم از آن دانست و خاطراتی از این حماسه جاوید را بیان داشت و در نهایت سخن را با حماسه کربلا به پایان برد. حاج مصطفی رحیمی نیز سخنانش را با تحلیلی از یاران امام حسین(ع) آغاز کرد و با خواندن مقاله ای که شرح یاران عاشورا را تا آغاز نبرد عاشورا در برداشت و به قول حاج سعید مقتل نامه بود به پایان برد و این مقتل نامه حال و هوای قتلگاه را طوفانی کرده بود و در پایان سخنان حاج سعید قاسمی را داشتیم. وی از قتلگاه فکه، از عاشورا، از میثاق با شهدا، از تجارب و خاطرات جنگ می گفت. فحوای کلام او نشان از سینه پردرد و دلیر آن مرد داغ دیده داشت و تو اگر دقیق تر بودی آن سوز و داغ را بر پیکر روحت حس می کردی. در ادامه صحنه نمایشی از خیمه سوزی برپا شد و با سوختن خیمه ها تو، نیز در آتش دیگری می سوختی. نوحه و عزاداری های جانسوز در گرفت و عزاداران به سمت قتلگاه سیدمرتضی آوینی جهت عوض کردند و کربلای حسینی و کربلای ایران را در هم آمیختند. *مویه های غریبانه بعد از نماز مغرب و عشاء کاروان نمازگزار به استقبال سخنان حاج سعید قاسمی پیرامون دکتر مصطفی چمران رفت. زندگی، فعالیت ها، اخلاق، شجاعت، تحصیلات، گذشتن از زندگی و رفاه، عرفان، هجرت و نبردهای دکتر چمران موضوع سخنان سردار قاسمی قرار گرفت. عزاداری شام غریبان در آرامگاه شهدای هویزه، دانشجویان پیرو خط امام، شهید محمدحسین علم الهدا برگزار شد. *این پایان نیست فردای عاشورا، کاروان قدم در طلائیه گذاشت، منطقه عملیاتی خیبر. راوی شب های درگیری خونین آن شب عملیات را به تصویر می کشد و دل را نرم می کند و تو در همان منطقه، بر فراز همان خاک ریز ایستاده ای و گویی در کنار تمام آن بچه ها بر سینه خاکریز در نبرد حضور داری. ویژگی جغرافیایی طلائیه به گونه ای است که خطوط مرزی، از غرب و جنوب یک زاویه 90 درجه را می سازد. بخاطر همین دشمن هم در جنوب حضور داشت و هم در غرب. حرکت نیروهای خودی برای انجام عملیات بر سینه خاک ریز در حالی از شرق شروع می شود که دشمن به شمال منطقه آب انداخته و از سمت جنوب هم تا مرز جنوبی 1200متر وجب به وجب مین های والمری و گوجه ای و ضدتانک و بشکه های فوگاز و خورشیدی و تله های انفجاری ایجاد شده است. سرتاسر غرب تا جنوب نیز حضور سنگرهای دوشکا و تیربار و خمپاره و تک تیراندازهای دشمن است. بنابراین اگر صحنه را خوب تصویر کنی با یک منور و تیرتراش دوشکا، کم و زیاد کردن برد یک خمپاره 60 ببین چه عاشورایی برپا می شود که شد. به حق این سخن وزین است که هر کس در طلائیه ایستاد، اگر در کربلا هم بود می ایستاد. با تشریح گره های کار سخن راوی به پایان می رسد و همه در تلاطم بازگشت. اگر نجنبیم احتمال دارد کاروان به قطار نرسد. اتوبوس ها مسیر راه آهن اندیمشک را در پی می گیرند و سر ساعت مقرر کاروان در راه آهن است و من با کوله باری از عشق و اشک و بغض و حماسه گویی نه از فکه که از مکه کنده شده ام. از پنجره قطار به افق های دور دست و ناپیدا خیره شده ام و گویی در دلم آشوب و طوفانی است. طوفانی که ای کاش تا عاشورای سال دیگر آرام نگیرد. * منبع : www.kayhannews.ir، یکشنبه ٢٩ دی ١٣٨٧


دیدگاه

تازه ها

آخرین اخبار

پربازدیدترین ها

تبلیغات