Index
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 119707
تاریخ انتشار : 2 بهمن 1387 0:0
تعداد بازدید : 304

عصر شکوفایی - ٥

مقایسۀ قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در بیانات مقام معظم رهبری مقایسۀ قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در بیانات مقام معظم رهبری اشاره : کتاب «عصر شکوفایی» به مناسبت سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی آماده چاپ شده است. این کتاب به سفارش پایگاه اطلاع رسانی دستاوردهای انقلاب اسلامی و توسط حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای عبدالرحیم اباذری تحقیق و تدوین شده و انشاالله در دهۀ مجر امسال در ویترین کتاب فروشی ها جای خواهد گرفت. «عصر شکوفایی» شامل سه فصل با عناوین : ١ - نماد ستمشاهی ٢ - فجر شکوفایی ٣ - طلوع بالندگی می باشد که هر فصل دارای موضوعات مختلف است. مجموع محتوای این کتاب از بیانات مقام معظم رهبری استخراج شده است. پایگاه اطلاع رسانی دستاوردهای انقلاب اسلامی علاوه بر انتشار این کتاب، به ترتیب آن را در سایت اینترنتی نیز درج می کند. اینک خوانندگان گرامی را به مطالعۀ این مجموعه دعوت می کنیم. *** *فصل اول: نماد ستمشاهى *رابطه سلطان و رعيتى گذشته ما، فراز و نشيب‏هايى داشته است. عزت داشتيم، ذلت داشتيم، هدايت داشتيم، ضلالت داشتيم؛ اما در طول دوره‏هاى گذشته، حتى در زمانى كه اسلام به اين كشور آمد، به خاطر اين‏كه اين‏جا از مراكز اسلامى دور بود، حكومت اسلامى به معناى صحيح مفهوم اين كلمه، در اين كشور ايجاد نشد. فتوحات اسلامى شد، عناصر اسلامى بزرگى به اين‏جا آمدند، عناصر بزرگترى از خود ايرانيان در اين‏جا پرورش پيدا كردند، علما و بزرگان و دانشمندان برجسته تاريخ اسلام و ستاره‏هاى آسمان اسلام در اين‏جا به وجود آمدند و رشد كردند؛ اما نظام اسلامى حقيقتا در اين كشور برقرار نشد. ما حكومت‏هاى اموى و عباسى را نظام اسلامى نمى‏دانيم. آن حكومت‏ها هم، نظام پادشاهى و شاهنشاهى است؛ منتهاى نوع و شكل ديگرش، حكومت هارون‏الرشيد يا عبدالملك يا هشام و امثال اينها، چه فرقى با حكومت اردشير درازدست دارد؟ آيا چون اسمشان مسلمان است، برترى دارند؟ مگر اسم، مساله را حل مى‏كند؟ حكومت سلطان محمود غزنوى در اين كشور، چه فرقى با حكومت‏هاى جبارانى كه در گذشته بودند، دارد؟ از لحاظ حاكميت، غزنويان چه تفاوتى با ساسانيان داشتند؟ تفاوتى كه وجود دارد، مربوط به فضاى اسلامى است. فضاى اسلامى، سلطان محمود غزنوى را هم وادار مى‏كند كه نمازش را بخواند. آن كسى هم كه در ظلّ حكومت اوست، او هم نمازخوان بار مى‏آيد. اين، ربطى به سلطنت سلطان محمود ندارد. اين، بركت همان مقدارى از اسلام است كه وجود دارد. در اين كشور، قبل از دوران حكومت اسلامى و جمهورى اسلامى، حاكميت و مناسبات بين حاكم و مردم، همواره رابطه غيراسلامى رابطه سلطان و رعيت، رابطه غالب و مغلوب بوده است. همه كسانى كه به اين‏جا آمدند و حكومت كردند، احساس نمودند كه بر اين مردم غلبه پيدا كرده‏اند. از اين آخريش كه رضاخان و پسرش بود، بگيريد و همين‏طور عقب برويد. قاجاريه احساس كردند كه بر اين مردم غلبه پيدا كرده‏اند و فاتح شده‏اند. از اول به عنوان فاتح، بناى حكومت خودشان را گذاشتند. قبل از آنها، زنديه و افشاريه و صفويه فاتح شده بودند. اگر همين‏طور به عقب برويد، سلسله‏هاى گوناگونى را مى‏بينيد كه با پول و زور و قبيله‏گرى و قلدرى و پهلوانى و با وسايل گوناگون آمده‏اند و بر اين مردم فاتح شده‏اند و آنان را به زير يوغ حكومت خودشان كشانده‏اند؛ لذا هميشه روابطشان با مردم، »ما فرموديم« بوده است. من به ملت عرض مى‏كنم، »من خدمتگزار ملتم« كه امام مى‏گفت، متعلق به جمهورى اسلامى و اسلام و امام اسلامى ما بود؛ والا قبل از او، »ما امر مى‏فرماييم« و »ما چنين فرموديم« بود. از اين كلمات، مى‏شود رابطه را فهميد. رابطه، رابطه يك حاكم و فاتح و غالب و اختياردار و قدر قدرت بود. سلطنت را هم يا با شمشير به دست آورده، يا از پدرانشان ارث برده بودند؛ لذا زير بار منت كسى هم نبودند و »السلطان بن سلطان« مى‏نوشتند! به كسى مربوط نيست كه من پادشاهم؛ من ارث برده‏ام! مثل كسى كه فرضا از پدرش يك آفتابه مسى ارث مى‏برد و متعلق به خودش است. آيا كسى مى‏تواند بگويد تو چرا اين آفتابه مسى را دارى؟ ارث برده است ديگر. اين هم سلطنت را ارث برده است و مثل همان آفتابه مسى، برايش ملك شخصى است و هيچ كسى حق دخالت در آن را ندارد؛ »السلطان بن سلطان«! اينها نكاتى است كه بايد به آنها توجه كنيد. آن پادشاهى هم كه حكومت را با شمشير به دست آورده بود، خدا را بنده نبود؛ مثل نادرشاه، مثل آقامحمدخان، يا مثل خود رضاخان. اينها با زور و قدرت به حكومت رسيده بودند. البته رضاخان، در سايه شمشير خودش هم نبود؛ در سايه شمشير دولت بريتانيا بود كه حكومت را به دست آورده بود.١ نظام شاهنشاهى، ظواهر امرش كه مثل نظام جمهورى اسلامى نبود! اين‏جا مأمورين و مسؤولين نظام، با مردم رفيقند؛ نزديك به مردمند؛ مردم اينها را مى‏بينند. رئيس جمهور را ملاحظه مى‏كنيد كه وقتى به شهرستانى مسافرت مى‏كند، مردم مثل بچه‏هايى كه پدرشان را ديده‏اند، مى‏ريزند دور او؛ با كمال عشق و علاقه و از نزديك، او را مشاهده مى‏كنند؛ به او اظهار علاقه مى‏كنند؛ كاغذشان را به دست او مى‏دهند و او هم به درد دل‏هاى مردم مى‏رسد! آن روز كه اين‏طور نبود؛ فاصله بين مسؤولين نظام و مردم، مثل فاصله بين آسمان و زمين بود؛ هم فاصله جسمى، هم فاصله معنوى. اصلا مردم آنها را چيز ديگرى از يك عالم ديگر مى‏دانستند. البته از آنها نفرت هم داشتند. - اين فاصله‏ها موجب نفرت است - از مسؤولين نظام يك چيزى درست كرده بودند؛ يك قدرت شكست‏ناپذير خشن غيرقابل دسترس! اما ديديد كه مردم به ميدان آمدند، و همان شكل و نظم پوشالى را، على‏رغم آن نااميدى كه ترويج مى‏شد، به كلى زيرورو كردند؛ مثل پنبه حلاجى شده! اين قدر بى‏جان و سبك و بى‏محتوا بود... البته از آن روزى كه اين نظام شروع شده، تا امروز، بسيار پيش رفته‏ايم. اين، قابل مقايسه با نظام‏هاى طاغوتى يا نظام‏هاى معمولى عالم و بخصوص با آن نظام خبيث و نجسى كه قبل از انقلاب بر ايران حاكم بود، نيست. در آن‏جا مبناى دولت و حكومت و سياست، فساد بود. از شخص محمدرضا و دوروبرى‏هاى نزديكش بگيريد، تا سطوح پايين. اين شرح حال‏هايشان هم كه چاپ شده، لابد ديده‏ايد و خوانده‏ايد. شايد ده، پانزده عنوان از شرح حال‏هاى اينها چاپ شده است. آدم مى‏بيند داخل اينها، چه فساد و چه عفونتى وجود داشته؛ از آن‏جا تا سطوح پايين - وابستگانشان، دستگاه‏هاى امنيتى، دستگاه‏هاى انتظامى و نظامى - كسانى كه وابسته به آنها بودند، همه فاسد بودند. البته بعضى هم در داخل دستگاه‏ها بودند و آدم‏هاى صالح و سالمى بودند. يعنى وابستگى‏شان نسبت به آنها، كم بود. ارتشى‏هاى سالم داشتيم، انتظامى‏هاى سالم داشتيم، اينها را ما ديده بوديم؛ افسرهاى مؤمن، متدين، سالم - چه نظامى و چه انتظامى - يا بعضى از ادارى‏ها. بخصوص در بخش‏هاى علمى، زياد بودند؛ مردمان خوب كم نبودند؛ اما آن رؤسا و وابستگان، فاسد بودند. وابستگان آنها بين روحانيت هم، فاسد بودند. آخوندهايى بودند وابسته به آنها. حالا ما مى‏گوييم آخوند دربارى؛ لكن دربار به بعضى از آن آخوندها هم اعتنايى نمى‏كرد! يعنى وابسته به همان ساواك شهر يا منطقه خودشان بودند. اسير رئيس شهربانى و رئيس كلانترى محل بودند. به همان نسبت، فاسد بودند. اصلا هركس كه اندكى به نظام پادشاهى نزديك بود، فاسد بود. هرچه نزديكتر، فاسدتر. به آن مغز و لبش كه مى‏رسيديد، مركز فساد و عفونت بود. در نظام جمهورى اسلامى، قضيه درست صدوهشتاد درجه عكس اين است. آنهايى كه فاسدند، به همان نسبت از نظام فاصله دارند. در خود نظام، مسؤولين نظام، مردمان پاكيزه و مطهرى هستند. رئيس جمهور را ملاحظه بفرماييد! يك انسان والا، مؤمن، عالم، مجاهد فى‏سبيل‏اللَّه، زجر كشيده، مردمى و امتحان داده است. مسؤولينى كه با رئيس جمهور مشغول كارند، هر كدام به نحوى، همين گونه‏اند. البته در سطوح پايين‏تر، طبيعى است كه سلامت به‏اندازه سطوح اصلى و بالا نباشد؛ يعنى هرچه از مركز نظام فاصله مى‏گيريم، آن حالت سلامت را نمى‏توان تضمين كرد. البته در نظام جمهورى اسلامى، در سطوح پايين هم، انسان‏هاى والا و واقعا كم‏نظيرى هستند، كه هيچ وقت در هيچ نظامى در ايران، اين چنين آدم‏هاى پاك و مقدسى - مقدس به معناى واقعى - نبودند. چقدر از اين افراد پاك نهاد را بنده در اين دستگاه‏هاى مختلف مى‏شناسم - جوان و غير جوان - كه واقعا انسان‏هاى والايى هستند! همه اهل امانت، اهل صدق، بى‏اعتنا به زخارف دنيا؛ كه توانسته‏اند از آن پلى كه گردن كلفت‏هاى تاريخ نتوانستند بگذرند - پل خودخواهى و مال‏اندوزى و راحت‏طلبى - راحت عبور كنند. اين، وضع اين نظام است. اين نظام، نقطه مقابل نظام قبلى است. ما اين قدر پيش آمده‏ايم؛ اين قدر ظواهر عوض شده است؛ اين قدر جهت‏ها و بواطن تغيير كرده است. اما نظام اسلامىِ كامل، هنوز با ما فاصله دارد. ما مى‏گرديم، حركت مى‏كنيم، تا به نظام اسلامىِ كامل برسيم. همت، اين است. اميد، اين است.٢ پي نوشت : ١- بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار اعضاى شوراى هماهنگى تبليغات ٢- بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار گروهى از آزادگان، 26 مرداد 1371 ادامه دارد....