Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 119779
تاریخ انتشار : 4 بهمن 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 15

ادبيات پس از انقلاب اسلامي

گفت و گو با آقای مجتبي شاكري
- آقاي شاكري چه تحليلي درباره ادبيات ايران داريد؟ اگر ما در عصاره فرهنگي و ادبيات دقت كنيم رسوب مجموع شرايط اجتماعي - سياسي و فرهنگي را در هنر و بخصوص در ادبيات ميتوان ديد. دقتي از اين منظر در دوره هاي مختلف ادبيات، بخصوص ادبيات داستاني را بررسي مي كنيد، مي بينيد كه نوع روابط فرهنگي - اجتماعي كه در دوره مشروطيت بوده و شرايطي كه بين مردم نسبت به حاكميت نيروهاي بيگانه رسوبش را در ادبيات ملاحظه مي كنيد. همينطور وقتي به دوره هاي بعدي مي اييم، دوره ديكتاتوري رضاخان و آثار ادبي آن دوره را بررسي مي كنيم مي بينيم كه اين نگراني ها و دغدغه ها آنجا حضور دارند. وقتي هم به دوران نفوذ انديشه هاي ماركسيستي و يا ليبراليستي در جامعه به دوران پهلوي دوم بر مي گرديم، ملاحظه مي كنيم كه آن انديشه ها در آثار ادبي ديده مي شود و يك موج ضد انديشه ديني كه از شوروي سابق وارد كشور شده بود، ديده مي شود. به انقلاب اسلامي كه نزديك مي شويم به تغيير وضعيت را مي بينيم، البته اين يك تغيير دفعي نيست، شرايط بيرون ما، شرايط اجتماعي و سياسي مان كه قابل رؤيت بود، در آن زمان زودتر تغيير مي كرد آن شرايط تا در ادبيات . هميشه ادبيات عقب تر از جامعه است. يعني فعل اجتماعي - فرهنگي در بين مردم رواج پيدا مي كند. بعد از مدتي مي شود در ادبيات آنرا مشاهده كرد. لزوما اين كار بلافاصله صورت نمي گيرد. بخصوص در ادبياتي كه به شكل مكتوب ديده مي شود. در پيروزي انقلاب رگه هايي از آنرا ما ملاحظه مي كنيم ، كه آرمان ها - انديشه ها و اعتقادات ديني انقلاب در آثار پيدا مي شود. - چقدر در سال هاي بعد از انقلاب اين رگه ها تغيير كرده است؟ ما در انقلاب با حوادث متنوعي روبرو شديم كه در ادبيات سابقه ندارد. من خودم به ياد ندارم كه كشوري داشته باشيم كه 15 همسايه داشته باشد، ولي ايران يك همچنين موقعيتي را دارد. يعني هم از لحاظ موقعيت جغرافيايي و هم به لحاظ سياسي، واقعا موقعيت حساس هم به لحاظ آرمان هايي كه مطرح كرده هم با انديشه هاي غربي، و هم با انديشه هاي شرقي شوروي سابق اينها هم به نوعي متفاوت و بعضا متناقص است. حوادث آن هم حوادث شگرفي است. لذا از آثاري كه شكل گرفت، آثار قابل تاملي است مثلا شما فكر مي كنيد ما در دوره ابتداي پيروزي انقلاب بحث رژيم ستم شاهي را داشتيم. آثاري در زمينه ادبيات كودك و نوجوان شكل گرفت. در زمينه هاي بزرگسال بيشتر به شكل خاطرات رشد پيدا كرد. بعداً رسيديم به قضاياي مربوط به گروهك ها. در قضاياي كردستان و مظلوميت هايي كه رزمندگان در آنجا داشتند، وقتي هم به دفاع مقدس رسيد وضعيت درواقع به گونه ديگري شد. - در كشورهاي ديگري كه جنگ اتفاق مي افتد، داستان هايي بوجود مي آيد كه تاثير جهاني دارند. دليل اينكه ادبيات دفاع مقدس ما تاثير جهاني نداشته چه بوده است؟ - ما به لحاظ انديشه هاي انقلابي مان بي ترديد تاثيرمان را روي دنيا گذاشتيم به همين مقدار كه راس اخبار هستيم و تمام شبكه هاي تلويزيوني و راديويي از ما خبر پخش مي كنند، اين خودش نشاندهنده اهميت ما براي رسانه هاست. چون اگر پديده اي تاثير نداشته باشد، بيانش ملال آور است و ديگر براي مخاطب زياد جذاب نيست. اين تاثير را چه داخل كشور خودمان و چه دشمنانمان اذعان دارند كه ما هم در داخل ايران و هم در منطقه خاورميانه جهان اسلام و حتي فروپاشي شوروي سابق تحت تاثير انديشه هاي ديني بوده كه از ايران به آنجا وارد مي شده (طبق گفته هاي تئوريسين هاي نظام ماركسيستي) و تحت تاثير اين انديشه ها، در واقع انديشه هاي ماركسيستي بي رنگ مي شده است. همين الان هم در خود اروپا، توجه به انديشه هاي ديني را مشاهده مي كنيم. حتي بوش براي اينكه با اين موج عظيم انديشه ديني مقابله كند، قصد دارد انديشه اش را در قالب دين مطرح كند. نشان دهنده وقوع قطعي اين امر در خارج از كشور است. اما چرا در ادبيات ديده نمي شود واقعا نكته جالبي است. ما در كشور خودمان با قشري از نويسندگان مواجه بوديم كه اينها به انديشه روشنفكري با دو گرايش يكي انديشه ماركسيستي و ديگري انديشه ليبراليستي به اين دو بلوك متصل بودند. حالا بگذريم از تعدادي نويسنده مسلمان كه تعدادشان زياد نيست ولي بيشترين نوسندگاني كه در عرصه ادبيات داستاني بودند وابسته به اين دو بلوك بودند. لذا اينها اصلا اعتقادي به انديشه هاي ديني نداشتند. شما اگر الان بخواهيد يك كار تحقيقاتي دانشگاهي در باره ادبيات قبل از انقلاب داشته باشيد مي بينيد كه انديشه هاي ضد ديني، معرفي كردن دين به عنوان خرافه و عامل مانع رشد و همدست ظلم و ستم زياد مي بينيد ولي اينكه اين را بعنوان عامل و تحرك ظلم ستيزي معرفي كند كم مي بينيد، كه البته نمونه هايش را در آثار نويسندگان معتقد به ماركسيست مي توان ديد .آنها ديكتاتوري پروستاريا را كه نوعي از تفكر ديكتاتوري است بعنوان مدينه فاضله معرفي مي كردند و اصولاً به تفكري مثل عدالت مبتني بر دين نمي پرداختند. طبيعي بود كه حوادثي مثل انقلاب و دفاع مقدس را بي اهميت تلقي كنند. به تدريج كه جلو رفت تازه اهالي قلم كه جديدا به قلم زدن وارد شدند، دست به كار خلق آثار شدند. به تدريج اين نوقلمان رشد پيدا كرد. قبل از آن ما چيزي به اين عنوان نداشتيم. - تاثير جنگ را بر ادبيات چگونه مي بينيد؟ داستان با گره شكل مي گيرد. هر چقدر كه اين گره محكم تر باشد تعادل شخصيت هاي مثبت و منفي بايد بطور قويتري به آن پرداخته شود تا بتواند از اين گره عبور كند. درمورد حوادث اجتماعي هم به همين ترتيب. مثلا اگر يك سيلي بيايد، گروه اي كه ايجاد مي كند در مقايسه با گروه هاي مسائلي مانند بمباران هاي شيميايي حلبچه، يا در منطقه والفجر 8، اصلا قابل مقياس نيست. يعني گره هاي بزرگي در مسير سرنوشت مردم ايجاد شد كه اين گره هاي بزرگ در واقع آثار بزرگي را مي طلبد كه اين آثار بزرگ بايد خلق شود. حالا در مقابل اين گره هاي بزرگ قاعدتاً بايد نويسندگان به دل حادثه بزنند. ما تعداد نويسندگان حرفه اي كه وارد اين عرصه بشوند و به دل حادثه بزنند بروند و خودشان از نزديك لمس بكنند ،به تعداد اندكي داشتيم. مثلا الان شايد به تعداد انگشتان يكدست هم نشود. نويسندگاني كه از نزديك شاهد بوده باشند. لذا لمس حادثه، درك گره و قهرمان و ضد قهرمان نيازمند پرداختن به اين امر بود. علت اينكه ما آثار بزرگ در جامعه مان كه در حد جهاني باشند نداشتيم. نبود نويسندگان بزرگ نبود بلكه نويسندگاني كه به دل حادثه بزنند كمتر بودند. البته علت هاي ديگري هم دارد كه ذكر مي كنم. ادبيات داستاني بروز و ظهورش مربوط به ما نبوده، يعني داستان و رماني كه امروز مطرح است، از غرب آمده است. ما در مورد شعر بسيار جلو هستيم و غربي ها در مقابل عظمت شعر ما سر تعظيم فرود مي آوردند، ولي در مورد ادبيات داستاني از ما جلوتر بودند. آنها قبل از ميلاد مسيح مي نوشتند، لذا اينكه ادبيات داستاني دير به ما رسيده اگر خيلي دست بالا بگيريم، سابقه ادبيات داستاني در كشور ما به صد سال مي رسد. به همين دليل هم در جامعه ما، نبايد اين را ناديده بگيريم. يكي اينكه دير به ما رسيد، يكي اينكه متوليان آن با اعتقادات ليبرال ماركسيستي مي نوشتند. بعد از انقلاب نو قلمان با اعتقادات انقلابي وارد عرصه شدند. يعني عمر طبيعي اش را همين سي سال بايد بدانيم. قاعدتاً براي خلق آثار، داستان هاي كوتاه زودتر خلق مي شوند و براي نوشتن نو قلمان ( يك نو قلم) راحت تر است. لذا از داستان كوتاه شروع كرديم و بعد خواستيم خودمان را با ديگر كشورها مقايسه كنيم آمديم كتاب سال معرفي كنيم، اينهم يك خطايي بود كه اتفاق افتاد در حالي كه ما در ابتداي راه داستان نويسي نبايد خودمان را با كشورهايي كه دويست سيصد سال سابقه داستان نويسي دارند، مقايسه مي كرديم و يك دفعه بخواهيم رمان برتر را معرفي كنيم. خطر اين قضيه را ببينيم چقدر است. از مجموع چهار صد كتاب داستاني كه در سال 83 توليد شد، حدود 7 كتاب بالا آمد. از اين تعداد 5 تا قابل معرفي بود و بالاخره هم موفق نشدند. كتاب سال را انتخاب كنند. اين نشان دهنده اين است كه ما بايد با توجه به وضعيت خودمان عمل كنيم. نكته ديگر كه در اين قضايا قابل اهميت هستند ببينيد، وضعيت موجود در جامعه ما اين است كه يك نوع قلم ممكن است بتواند 3-2 كار قابل عرضه توليد كند هم در سطح ملي و هم در سطح جهاني. ولي معيار، كتاب مستقل داشتن است. اگر يك نوع قلم 3-2 تا داستان توانسته توليد كند، ولي كتاب مستقل ندارد .توي چرخه داوري كتاب سال قرار نمي گيرد. چون ما اين معيار را انتخاب كرديم، اين مشكل هم برايمان بوجود آمده است. نكته ديگري هم كه اهميت داره، مسئله نشده، يعني غير از ناشران منصف بعضي از ناشران به دنبال اين مي گردند كه اسامي مطرح مي كردند. ولي برخي از بنيادها با انديشه هاي غير انقلابي سرمايه گذاري مي كنند روي نويسندگاني كه با انديشه هاي انقلاب سازگار نيست و ازاينها بهره مي برنند. شما الان مي توانيد در كتابفروشي ها بگرديد، اسامي را كه آثار فاخري را ندارند ولي چون پشتوانه اين بنيادها را دارند مطرح مي شوند. اين مسائل نشر وضعيت را به سمتي برده است كه مي بينيم. خيلي چيزها گويا جايشان خاليست. مثلاً انديشه هاي انقلاب، انديشه هاي آرماني ما حضوري در ادبيات ندارند در حاليكه علت اين است كه سازوكاري فراهم نكرديم كه اينها بتوانند خودشان را مطرح كنند. - براي تقويت اين زمينه ها چه كار بايد بكنيم؟ كارهايي نبايد مي كرديم و چند تا كار را بايد مي كرديم. كارهايي را كه در واقع نبايد مي كرديم اينكه ما براي آثار ضعيف ملاك و معيارهاي نداريم و جايگاهي براي نقد نداريم. هميشه بعد از نشر نقد صورت مي گيرد. نكته ديگري كه جزء نبايدهاست، گسترش ادبيات در شبكه هاي رسانه اي بخصوص صدا و سيما است در واقع اينها بايد برنامه پخش كنند. تصور كنيد ما از صد و هفتاد هزار ساعت برنامه توان توليد هفتاد هزار ساعت برنامه داريم. يعني بقيه اش بايد از جاي ديگري بيايد. حلا چي مي آيد؟ ما به نوعي به فرهنگ ديگران تن مي دهيم كه در جوامع ديگري بوده و ممكن است مقابل و متعارض با فرهنگ جامعه ما داشته باشد . وقتي وارد كرديم همه جامعه تحت تاثير قرار مي گيرد. همينطور اهالي قلم. شما الان چقدر سراغ داريد كه نوع نگاه نويسنده اي به دفاع مقدس ما مثل دفاع نويسنده اي در جنگ جهاني است كه اصلا آرماني در آن مطرح نبوده، تقدسي در بين نبوده، شما نوع رمان هايي كه در كشور ما شكل مي گيرد گرته برداري از همان فيلم هاي سينمايي است كه در مورد جنگ جهاني اول و دوم خلق شده، حتي در آثاري كه در همين سال 83 منتشر شده، يعني خيلي دور هم نرويم اين را القاء كرده است. اين از مسائلي است كه ما بايد مديريت مي كرديم. و نبايد اينطور بدون دقت اين مجموعه آموزه هايي را كه با معيارها ناسازگار نيست توي جامعه ببينيم. در واقع به نوعي ما جشممان را به داشته هاي خودمان بسته ايم وگرنه همين حالا كه مرور مي كنيم همكاري و همدلي كه در نهان انقلاب شكل گرفت، در جهان نمونه نداريم. ما سرمايه هاي بزرگمان را ناديده گرفتيم. كارهايي كه بايد مي كرديم، بخشي از آن برمي گردد به دولت ها. يكي از داغ هايي كه بر دل اهالي هنر بوده، همين حساسيت نداشتن هايي است كه در جشنواره هاي مختلف و كتاب هاي منتشر شده مشاهده كرديم. حالا شما اينها را ملاحظه كنيد. بعد هم براي توليد نويسنده سازوكاري فراهم نكرديم. ما بايد در قالب آموزش و پرورش به تربيت نويسنده مي پرداختيم. بايد يك سيري استعداها پرورش پيدا كند. نكته بعد نزديك كردن اهالي قلم به حادثه است. ما بايد اينها را با آن حوادث نزديك بكنيم. بخشي جغرافياي حوادث، در قالب كاروان هاي نور، بخشي اش هم نشست و برخاست هايي با چهره هاي پرحادثه است. نكته ديگر اينكه ادبيات ما متصل به سينما نيست. اين خيلي مهم است. ادبيات هر كشوري بايد متصل به تصوير شود. نقش زنان بعد از انقلاب در ادبيات داستاني چطور بود؟ - شما از آن دو گروهي كه به آن اشاره شد، گروهي با انديشه ماركس به دنبال اين بودند كه زن را همانگونه كه خودشان مي خواهند نشان بدهند گروه ديگر معتقد به انديشه ليبرال بودند. دنبال له كردن دين بودند و هر كسي را كه اعتقاد به دين دارد خرافي نشان بدهند. از آنها انتظار ديگري نمي رفت. نوع آثارشان هم از همين دست بوده اما در مورد تحولي كه بوده، نوقلماني آمدند و در مورد انقلاب، دفاع مقدس و شخصيت زن نوشتند واقعا قابل توجه است. نويسندگان زن ما بيشتر از تعداد نويسندگان مرد هستند و داستان هايشان نسبت به مردها داستان هاي تاثيرگذارتري است. تعداد شخصيت هاي زن هم كه وارد داستان شدند بيشتر است. *منبع : www.farsnews.net ، ١٨ بهمن ١٣٨٤