Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 119781
تاریخ انتشار : 5 بهمن 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 328

عصر شکوفایی - ٦

مقایسۀ قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در بیانات مقام معظم رهبری
مقایسۀ قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در بیانات مقام معظم رهبری اشاره : کتاب «عصر شکوفایی» به مناسبت سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی آماده چاپ شده است. این کتاب به سفارش پایگاه اطلاع رسانی دستاوردهای انقلاب اسلامی و توسط حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای عبدالرحیم اباذری تحقیق و تدوین شده و انشاالله در دهۀ مجر امسال در ویترین کتاب فروشی ها جای خواهد گرفت. «عصر شکوفایی» شامل سه فصل با عناوین : ١ - نماد ستمشاهی ٢ - فجر شکوفایی ٣ - طلوع بالندگی می باشد که هر فصل دارای موضوعات مختلف است. مجموع محتوای این کتاب از بیانات مقام معظم رهبری استخراج شده است. پایگاه اطلاع رسانی دستاوردهای انقلاب اسلامی علاوه بر انتشار این کتاب، به ترتیب آن را در سایت اینترنتی نیز درج می کند. اینک خوانندگان گرامی را به مطالعۀ این مجموعه دعوت می کنیم. *** *فصل اول: نماد ستمشاهى *حاكمان ديروز من خاطره‏اى را براى شما نقل كنم؛ شماها واقعا يادتان نيست، چون در آن زمان نبوديد؛ اما افرادى كه بودند، مى‏دانند اختناق چه بود؛ اصلا قابل تصوير نيست. سال 42 بنده را به زندان قزل‏قلعه بردند. در همان زمان، چند جوان تهرانى را هم آوردند. من از پشت درِ سلول شنيدم كه دارند حرف مى‏زنند؛ فهميدم اينها را تازه دستگير كرده‏اند. قدرى خوشحال شدم؛ گفتم چند روزى كه بگذرد و بازجويى‏ها تمام شود، داخل زندانِ انفرادى هم گشايشى پيش مى‏آيد؛ با اينها تماس مى‏گيريم و حرفى مى‏زنيم و بالاخره يك هم‏صحبتى پيدا مى‏كنيم. شب شد؛ ديديم يكى‏يكى آنها را صدا كردند و بردند. يك ساعت بعد من در همان سلول مشغول نماز مغرب و عشا شدم. بعد از نماز ديدم يك نفر دريچه روى درِ سلول را كنار زد و گفت: حاج آقا! ما برگشتيم. ديدم يكى از همان تهرانى‏هاست. گفتم در را باز كن، بيا تو. در را باز كرد و آمد داخل سلول. گفتم چرا زود برگشتى؟ معلوم شد آنها را پاى منبر مرحوم شهيد باهنر گرفته بودند. شهيد باهنر ماه رمضان سال 42 در شبستان مسجد جامع تهران منبر رفته بود؛ ساواكى‏ها هجوم مى‏آورند و عده‏اى را همين طورى مى‏گيرند؛ اين پنج شش نفر هم جزو آنها بودند. خود شهيد باهنر را هم همان وقت گرفتند و به زندان قزل‏قلعه بردند. از اين افراد بازجويى مى‏كنند، مى‏بينند نه، اينها كاره‏اى نيستند و فعاليت مهمى ندارند؛ لذا آنها را رها مى‏كنند. وقتى وسايل جيب آنها را مى‏گردند، تقويمى از اين شخصى كه او را باز گردانده بودند، پيدا مى‏كنند كه در يكى از صفحات آن با خط بدى يك بيت شعر غلطِ عوامانه نوشته شده بود: جمله بگوييد از برنا و پير - لعنت‏اللَّه رضا شاه كبير او نه شعار داده بود، نه اين شعر را چاپ كرده بود، نه جايى آن را نقل كرده بود؛ فقط در تقويم جيبى‏اش اين شعر عوامانه را نوشته بود. به همين جرم، او را شش ماه به زندان محكوم كردند! بحث اين نبود كه كسى در جايى شعار بدهد، حرفى بزند يا در تريبونى اظهارنظرى بكند. بنده سال 50 در مشهد براى دانشجوها درس تفسير مى‏گفتم و اوايل سوره بقره - ماجراهاى بنى‏اسرائيل - را تفسير مى‏كردم. بنده را به ساواك خواستند و گفتند چرا شما راجع به بنى‏اسرائيل حرف مى‏زنيد؟ گفتم آيه قرآن است؛ من دارم آيه قرآن را معنا و تفسير مى‏كنم. گفتند نه، اين اهانت به اسرائيل است! درس تفسير بنده را به خاطر تفسير آيات بنى‏اسرائيل - چون اسم اسرائيل در آن بود - تعطيل كردند. اختناق در آن زمان عجيب بود؛ اما نه از طرف دولت آمريكا، نه از سوى دولت فرانسه، و نه از طرف دولت‏هاى ديگر مطلقا رژيم طاغوت به مخالفت با آزادى و دمكراسى متهم نشد. آن زمان انتخابات برگزار مى‏شد؛ اما مردم اصلا نمى‏فهميدند كى آمد، كى رفت و چه كسى انتخاب شد. به آن صورت رأى‏گيرى وجود نداشت؛ صندوق رأيى درست مى‏كردند و اسم نماينده‏اى را كه خودشان مى‏خواستند و از دربار تاييد شده بود، از صندوق بيرون مى‏آوردند. با اين كار، صورت مسخره‏اى از يك رأى‏گيرى را به نمايش مى‏گذاشتند. امروز هم كه در بعضى از كشورهاى منطقه ما از اين چيزها وجود دارد، مطلقا آنها مورد تعرض نيستند؛ اما ايران اسلامى كه در طول بيست و شش سال تقريبإ؛ك‏ك بيست و پنج انتخابات برگزار كرده، باز متهم به اين است كه مردم‏سالارى ندارد و اين‏جا انتصابات است و انتخابات نيست.١ در اين سرزمين پهناور و پربركت، قبل از پيروزى انقلاب كه قدرت‏هاى ستمشاهى و وابسته به آمريكا و غرب حاكم بودند، در طول سال‏هاى متمادى، چه در زمان خاندان منحوس پهلوى و چه در دوران پادشاهان ملعون قاجار - فرق نمى‏كرد - در همه اين دوران‏ها، خارجى‏ها - يك روز روس‏ها، يك روز انگليسى‏ها و يك روز آمريكايى‏ها - بر اين مملكت حكومت كردند، غارت كردند، اموالش را بردند، اين مردم را استثمار كردند، عشاير را تار و مار كردند، شهرها را ويران كردند، هر كار توانستند با ثروت‏هاى طبيعى اين ملت در طول ساليان دراز انجام دادند. راه براى خارجى‏ها باز بود. راه براى انحصارات و استفاده بيگانه‏ها باز بود. يك روز كمپانى‏هاى انگليسى بودند، يك روز آمريكايى‏ها بودند. قبل از اينها روس‏ها بودند. هرطور كه مايل بودند مى‏توانستند از اين مملكت سوءاستفاده كنند و به استثمار آن بپردازند. اما از روزى كه اسلام در اين مملكت به حكومت رسيد، پاى بيگانگان قطع شد. دست متجاوزين از اين كشور قطع شد. امروز ديگر قدرتمندان خارجى نمى‏توانند از اين ملت و منابع او سوءاستفاده كنند. امروز ديگر قدرت‏هاى سياسى خارجى، قدرت ندارند سرنوشت اين ملت را به ميل خودشان - هرطور كه مى‏خواهند - تعيين كنند. امروز، خود اين ملت است و برگزيدگان اين ملت٢ طبق ارزيابى من، امام بزرگوار ما مظهر تجديد حيات تاريخى ملت ايران است. ملت ايران در طول قرن‏هاى متمادى گذشته - كه اگر خيلى هم به قديم نرويم، در همين قرن‏هاى اخير - محكوم حاكميت كسانى بود كه اساس حكومت و مشروعيت آنها متّكى به زور بود؛ با زور و با راه‏انداختن كشتارها و حوادث خونين، بر سركار مى‏آمدند. حكّام اين كشور، مدّتى را با جبّاريت و استبداد و خودكامگى، زندگى مى‏كردند. البته بعضى انسان‏هاى باتوان و باعُرضه‏اى هم بودند كه مى‏توانستند در همان مدّت، لااقل اقتدار ملت ايران را به نحوى در ميدانى از ميدان‏ها نشان دهند؛ ولى بعضى همين را هم نداشتند! بعد هم كه از دنيا مى‏رفتند، وُرّاث آنها - فرزند آنها، برادر يا برادرزاده آنها - بدون هيچ استحقاقى بر سر كار مى‏آمدند؛ بدون اين كه مردم، هيچ نقشى در گزينش، در انتخاب و در خواستن و پذيرفتن و پسنديدن آنها داشته باشند. ملت ايران، قرن‏ها اين‏گونه زندگى كرده بود. آخرين آنها همين حكومت وابسته و فاسدى بود كه با كودتا سركار آمد و در طول پنجاه و چند سال، با ديكتاتورى حكمرانى كرد.٣ همان كسانى كه انگليسى‏ها را در زمان »رئيس على دلوارى« به منطقه بوشهر راه دادند و با رئيس على‏ها و با ملت ايران دشمن بودند، همان‏ها در طول صد سال و دويست سال، بلايى بر سر اين كشور آوردند كه سال‏ها بايد زحمت بكشيم تا كشور را به آبادى و شكل صحيح خودش برسانيم. من هميشه در صحبت‏هايم گفته‏ام كه خدا سردمداران رژيم قاجاريه و رژيم پهلوى را لعنت كند. پهلوى‏ها در اين پنجاه سال قبل از انقلاب، بلايى بر سر كشور آوردند كه قابل توصيف نيست؛ قبل از آنها هم پادشاهان سلسله منحوس قاجاريه بودند كه با كشور ما و ملت ما چه كردند؛ قدرتمندانى كه هرچه بود، براى خوردن و استفاده خودشان و براى دوروبرى‏هاى خودشان و كاخ‏نشينان تهران مى‏خواستند؛ يادشان نبود كه شهرها و روستاهاى محرومى هم در ايران هست. اين كشور آباد و بااستعداد و پهناورى كه مى‏تواند دو برابر جمعيت فعلى ايران را هم بخوبى اداره كند - با اين همه زمين و امكانات و معدن و آب و غيرذلك - همين طور آن را رها كرده بودند و به ويرانى انداخته بودند. وقتى ما مى‏نشينيم حساب مى‏كنيم، مى‏بينيم كه شهرهاى بسيار و استان‏هاى متعددى از كشور ما، در ليست شهرها و استان‏هاى محروم قرار مى‏گيرند! چرا بايد اين طور باشد؟! اين كارى است كه آنها كرده‏اند؛ اين كارى است كه جمهورى اسلامى به فضل الهى بايد جبران بكند و خواهد كرد. بحمداللَّه از اول انقلاب تا امروز، مسؤولان كشور و افراد دلسوزى كه در دولت فعاليت داشتند، تلاش كردند - كه در اين اواخر، بحمداللَّه تلاش‏ها هم بيشتر شده - و تلاش مى‏كنند ؛ شايد بتوانند ويرانى‏هاى آن نسل‏هاى سيه‏رو و ملعون را برگردانند و كشور را آباد كنند.٤ پی نوشت: ١ - بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار دانشجويان و... دانشگاه‏هاى استان كرمان، 19 ارديبهشت 1384 ٢ - بيانات مقام معظم رهبرى در استاديوم انقلاب شهركرد، 15 مهر 1371 ٣ - پيام نوروزى مقام معظم رهبرى به مناسبت آغاز سال 1378، 29 اسفند 1377 ٤ - بيانات مقام معظم رهبرى در جمع مردم بخش دلوار و...، 13 دى 1370 ادامه دارد...