Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 119903
تاریخ انتشار : 6 بهمن 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 185

خيبرى هاى جهاد در جنگ تحميلى

گفت و گو با مهندس فضل الله وكيلى فرد
گفت و گو با مهندس فضل الله وكيلى فرد، معاون طرح و برنامه مركز تحقيقات مهندسى جنگ در جهاد *اشاره: مهندس فضل الله وكيلى فرد همزمان با فرمان امام(ره) مبنى بر تشكيل جهاد سازندگى، جذب جهادسازندگى آذربايجان شرقى مى شود و بلافاصله پس از شروع جنگ همراه برادران جهادى به جنگ مى رود. سپس در جهاد آذربايجان طرح سنگرهاى پيش ساخته، سنگرهاى پنج ضلعى و... را كه با دست قابل لمس بود را مطرح كردند و سال ۶۲ به تهران مى آيد و به تحقيقات مركز مهندسى جهاد مى رود (كه البته در آن زمان تنها يك كارگاه بود) و مسئول اين كارگاه مى شود و پس از تبديل آن به مركز معاون، مركز طرح و برنامه ريزى و معاون استان ها مى شود كه در اين سمت تا پايان جنگ مى ماند. به همين مناسبت با ايشان گفت وگويى ترتيب داده ايم كه مى خوانيد. *** س : مركز تحقيقات قرار بود چه فعاليتى انجام دهد؟ ج : مركز طرح و برنامه ريزى تحقيقات مهندسى جنگ جهاد سازندگى، همانگونه كه از نامش پيداست قرار بود در ارتباط با مهندسى جنگ جهاد كار كند اما به دليل عملكردش يكسرى پروژه هاى فرابخشى به آن محول شد. در آن زمان سازمان پنج مركز در تهران، اصفهان، خراسان، آذربايجان شرقى و فارس داشت. به اضافه چند ستاد در جبهه هاى مختلف كه دفتر فنى مهندسى بودند. اين شبكه مهندسى جهاد (پنج مركز) باعث شد كه كل كشور را مديريت فكرى و هماهنگى قرار دهد و اين مركز تحقيقات مهندسى جنگ جهاد شد. اين مركز يكسرى پروژه هاى خاص جهاد داشت و همانگونه كه عرض كردم مديريت كلان كشورى دستور داده بود كه برخى پروژه هاى فرابخشى هم به اين مركز داده شود. س : نمونه هايى كه در اين مركز تحقيقاتى توليد شد و به جنگ و پيروزى كمك كرد مى توانيد نام ببريد؟ ج : بله، اما قبلش مى خواهم مهندسى جنگ را تعريف كنم البته به نسبت آن زمان. اول مهندسى جنگ يعنى تسهيل حركت نيروهاى خودى، دوم ايجاد مانع براى حركت دشمن، سوم حفاظت يا ايجاد امنيت براى استقرار نيروهاى خودى (كه در اين بحث سنگرهاى سريع قابل دسترس و پدافند شيميايى و...) چهارم انهدام تأسيسات استقرار دشمن. حالا ما براى نمونه ها اگر مسئله اول را مطرح كنيم يعنى تسهيل حركت يا همان «عبور» مى بايد به عبور از آب، باتلاق، رمل و ... اشاره كنيم. مثلاً در عبور از آب ما دو بحث داشتيم يا با شناور يا با پل و از همين جهت است كه پل بسيار اهميت دارد اما به نظر من شاهكار اين نمونه ها و نمونه عبور از پل به نظر من «پل خيبر» است كه اين پل ويژگى هايى از جمله اين كه نسبت به تركش ها مقاوم بود و به شناور توخالى متكى نبود. «پل خيبر» به اين شكل طراحى شده بود كه تكه ها خيلى سنگين نباشد، اگر مجبور شويم با دست يا ماشين قابل حمل باشد، شبيه هم باشد و قابل تكرار. «پل خيبر» به نظر من شاهكار يك پل خوب آن زمان بود كه حالا هم هست و اولين تجربه كشور ما به شكل توليد انبوه بدون كارخانه بود كه فرش باتلاقى نمونه ديگر اين تجربه بود. «پل خيبر» حدود ۱۳ كيلومتر توسط افراد و بدون كارخانه توليد شد. مورد ديگرى كه جهاد در اين حوزه انجام داد، «پل كاذب» بود؛ يعنى پلى كه ارزش كارى ندارد و فقط نيروهاى دشمن را گمراه مى كرد و چند موشك چند ميليون دلارى را صرف زدن اين پل مى كرد. به اضافه اين كه احتمال ضربه زدن به پل هاى اصلى را كاهش مى داد. «طرح خضر» ديگر فعاليت مثال زدنى بود كه به وسيله آن يك شناور كه مى توانست حدود ۵۰ تن باربرى داشته باشد، با «وينچ و سيم بكسل» در مسير دو طرف رودخانه دور «وينچ» بسته مى شد و به اين دليل «طرح خضر» مى ناميدند كه شب ها از آن استفاده مى شد. یادم هست كه چند وقت پس از اجراى طرح دو غواص مطرح عراقى كه اسير شدند، در اعترافات شان مى گفتند ما آمديم دنبال پلى كه ايرانى ها ساختند و روز زير آب مى رود و شب ها بيرون مى آيد. در صورتى كه اين طرح «پل» نبود و شناورى بود كه روزها استتار مى شد. ما در آن روزگار به دليل نبود امكانات از تراكتور و چرخ تراكتور به عنوان «وينچ» استفاده مى كرديم كه با دنده جلو تراكتور حركت به جلو و دنده عقب بازگشت شناور بود. س : با توجه به اين كه ما الگوهايى براى كار در آن روزگار نداشتيم، اين جرقه ها چگونه در ذهن محققان مركز ايجاد مى شد؟ ج : بله همان گونه كه گفتيد، ما الگوى خاصى نداشتيم؛ ارتش سازمان مهندسى داشت، سپاه نداشت و جهاد هم اولين كارش بود و فقط با جرقه هايى كه براساس دانش بچه ها ايجاد مى شد، به نتيجه مى رسيديم. يكى از اين جرقه ها حركت بر روى زمين هاى نيمه باتلاقى بود. يكى از دوستان (به عنوان نمونه) براى كارى به آلمان رفته بود و طرحى را ديده بود. پس از بازگشت و آوردن آن محصول، به ذهنمان رسيد كه اين طرح را مى شد روى زمين هاى باتلاقى پياده كنيم تا نفرات و ماشين ها بتوانند از اين مناطق عبور كنند. اين طرح شبيه كركره هاى مغازه ها بود و به صورت فرش پهن مى شد. اين مسئله در شوراى تحقيق مطرح شد و به نتيجه رسيد. یكى از مواردى كه اين زمان ها مطرح مى شود، اسرار نظامى و حفاظتى است. اين موارد چگونه اطلاعاتش در همان گروه تحقيق باقى مى ماند و به شكل گسترده مطرح نمى شد يا لو نمى رفت عرض كنم اگر به شرايط آن زمان برگرديم، مى بينيم چون ما مى خواستيم از امكانات ديگران استفاده كنيم، مى بايست افرادى را هم در جريان بگذاريم چون اگر نمى دانستند چه مى خواهيم، پس امكاناتى كه مى خواستيم، در اختيارمان به درستى قرار نمى گرفت. ما در آن زمان يك معاونت با عنوان معاونت اطلاعات و فنى داير كرديم كه دو وظيفه داشت؛ ابتدا مستند كردن نتايج تحقيقاتى بچه هاى جهاد و دوم تأمين اطلاعات براى بچه ها كه هنوز هم اين معاونت هست و كار پژوهش مى كند. اما برگرديم به پاسخ شما. اين قضيه در آن زمان شكل ويژه اى داشت كه البته حفاظت اطلاعات هم مى شد. س : به نظر شما اوج مصاديق كار مركز تحقيقات در كجا متبلور شده بود؟ ج : اين مركز پابه پاى بچه هاى ديگر جنگ بود. اما تبلور محكم اين مركز عمليات خيبر، طرح خضر، ساخت تجهيزات ضدعفونى كننده شيميايى (كه تا الآن هم ادامه دارد) اين موارد را ذهنم يارى مى دهد. س : جناب مهندس چرا به بچه هاى جهاد مى گفتند «سنگرسازان بى سنگر»؟ ج : ببينيد، اولين و مهم ترين اش اين بود كه حضرت امام(ره) دستور داده بود برويد جنگ، دوم تخصص بچه هاى جهاد بود كه بايد سنگر بسازند و فضاهاى حركت رزمندگان را مهيا كنند. پس رزمندگان براى جلو رفتن نياز به فضا داشتند و بخشى از اين فضا و سنگرها را جهادى ها ايجاد مى كردند كه به همين خاطر به سنگرسازان بى سنگر معروف شدند. س : آيا جهاد، شهداى گمنامى هم دارد؟ ج : بله البته، در جهاد ۱۱ هزار شهيد هست كه حتماً بسيارى از آنها گمنامند. وقتى كه قرار است با يك «لودر» يا «بولدوزر» بدون حفاظ جلوى تانك بروى، موانع را بردارى و سنگر بسازى، حتى يك گلوله كلاشينكف هم بچه ها را شهيد مى كرد و البته بسيارى از آنها ناشناس ماندند. بسيارى از بچه هاى سال آخر مهندسى بودند كه روى همين لودر، بولدوزرها شهيد شدند و ما بعدها فهميديم كه اينها تحصيلكرده بودند. س : يك خاطره ناخوش از دوران جنگ بگوييد؟ ج : البته جنگ پر از خاطره ناخوش است، اما بمباران شيميايى حلبچه، از دست دادن خرمشهر خاطره ناخوش و به تبع آن آزادسازى خرمشهر و شكستن حصر آبادان از خاطره هاى خوش بود. س : الآن ما در سطح مهندسى جنگ چه جايگاهى داريم؟ ج : الآن خوشبختانه سازمان خوبى پيدا كرده است. سپاه مهندسى و سازمان دارد، ارتش همين طور. قطعاً پيشرفت هاى زيادى كرده اما آنچه كه من دورادور اطلاع دارم، در بحث جنگ الكترونيك و دفاع موشكى ماشين آلاتى كه بتواند در شرايط سخت جنگ، پدافندها و... پيشرفت هاى بسيار عالى داشته ايم. س : آيا در اين طرح ها، طرحى بود كه بعد از جنگ پى گرفته و نتيجه بسيار خوبى داده شده باشد؟ ج : بله، لندرور و لندكروزهايى كه بچه ها شنى كردند براى عبور از برخى مناطق در مركز تحقيقات مهندسى جنگ ما در اصفهان، طراحى و ساخت يك خودرو نيمه شنى با قواى محركه ساخت داخل، ورق زرهى ساخت داخل كه نامش شد «طرح شهيد خادمى ۱ و ۲» ديگر «طرح شهيد اعتبارى» بود. چون بچه هاى جهاد بيشتر با سپاهى ها عجين بودند، ما دنبال يك خودرو پرتحرك و كوچك بوديم براى بچه بسيجى ها كه روى خودش يك آتش نسبتاً مناسب هم داشته باشد اين بود كه باز در مركز اصفهان طرح «شهيد اعتبارى» ساخته شد و سپس به صنايع دفاع اين طرح تحويل داده شد و با اين خلاقيت ها ۲۴ زيرمجموعه خودرو را ما توانستيم ساخت داخل كنيم كه هم اكنون هم ادامه دارد. ورق زرهى از همين جا شكل گرفت و بعد از جنگ ادامه داده شد. ساخت فرمان خودرو باز از نمونه هايى بود كه ادامه پيدا كرد. *گفتگو از حسين ابوالفتحى * منبع : روزنامه کیهان، يكشنبه ۶ بهمن ۱۳۸۷ - ۲۸ محرم ۱۴۳۰