Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 120047
تاریخ انتشار : 9 بهمن 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 229

انقلاب اسلامي در دنياي جديد

رسول جعفريان
رسول جعفريان *مقدمه: بدون ترديد بايد حركت هاي انقلابي را، از زاويه اي خاص، بر دو گونه بدانيم. بخشي از اين انقلاب ها ـ به دليل ماهيت ايدئولوژيك محدود خود ـ صرفاً يك حركت در چهارچوب مرزهاي يك كشور بوده و ديگاه فراملي ندارد. اين مسأله درباره ي انقلاب هايي كه رنگ ملي گرايي دارد، به خوبي قابل رويت است. آنها در مبارزه بر ضد ديكتاتوري و در قالب حفظ منافع ملي و قومي، دست به انقلاب زده و به هيچ روي، حساسيتي روي ملت ها و كشورهاي ديگر ندارند. درست مانند ادياني كه در چهارچوب قومي خاص عمل كرده و هيچ تمايلي به فراگير شدن دين خود ندارند. گفتني است كه اين قبيل انقلاب ها و تحول ها نيز ممكن است غيرمستقيم ملت هاي همجوار را نسبت به منافع ملي شان و نيز وضعيتي كه در آن به سر مي برند، آگاه سازد و به آنان جرأت و جسارت مبارزه را بدهد. درست مانند تأثير شكست روسيه از ژاپن در سال 1905 كه سخت مردم ايران را جرأت بخشيد و در مقدمات انقلاب مشروطيت درايران (1906) موثر افتاد. بخش ديگري از انقلاب ها، به لحاظ داشتن ايدئولوژي فراملي، نه تنها به مسائل داخلي توجه دارند كه به بسط انديشه ي انقلابي خود در فراسوي مرزهاي ملي خود نيز مي انديشند. جنبش هايي كه به نوعي ديدگاه انترناسيوناليستي دارند، در اين بخش جاي مي گيرند. انقلاب اسلامي ايران يكي از اين انقلاب هاست كه به لحاظ اسلاميت و پيشينه ي انديشه ي اتحاد اسلامي، بيش از هر حركت ديگري در جهان، در پي بسط انديشه هاي انقلابي خود نخست در كشورهاي اسلامي و پس از آن در جهان برآمد. مبناي اين نگرش، از آن رو است كه اسلام متعلق به ملتي خاص نيست و هدف آن نجات محرومان و مستضعفان از سلطه فكري و اقتصادي مستكبران است. به همين دليل بررسي ارتباط آن با جهان خارج از خودش، نه تنها در قالب هاي معمولي روابط خارجي هر انقلاب و كشور با كشورهاي ديگر، بلكه به لحاظ تأكيدش بر بسط انديشه ي انقلابي، قابل بررسي است. در اينجا در سه بخش به اختصار بحث از مناسبات انقلاب اسلامي با جهان پيرامون مي پردازيم. نخست از نتايج و آثار انقلاب اسلامي سخن خواهيم گفت. سپس از زمينه هاي بسط آرمان هاي انقلاب و در نهايت دشوراي هاي موجود بر سر راه اين ارتباط را به اجمال مورد بحث قرار مي دهيم. *آثار و نتياج انقلاب اسلامي 1ـ رواج اسلام انقلاب مي توان گفت كه در تاريخ تفكر سياسي اسلام، دو نوع نگرش نسبت به مسأله ي معارضه با حاكمان ستمگر بوده است: - نخست موضع تسليم گرايانه - دوم موضع مبارزه جويانه. به طور غالب اسلامي سني متمايل به موضع نخست و اسلام شيعي متمايل به موضع دوم بوده است. البته هيچ گاه اين مسأله كليت نداشته و هم در ميان شيعيان، موضع مسالمت جويانه در كار بوده است. روزگاري سرزمين مصر، خيزش سياسي خاصي در رواج اسلام انقلابي داشت. نمونه ي آن حركت سيد قطب و جنبش اخوان المسلمين بود. با اين حال، با پيروزي انقلاب اسلامي، اسلام انقلابي به صورت جدي تر مطرح شده و به دنبال آن گروه هاي ديني ـ انقلابي زيادي در كشورهاي اسلامي پديد آمد كه به نوعي از كلمه ي «الجهاد» در عنوان هاي رسمي خود استفاده كرده اند. پيش از آن، براي چند دهه، حركت انقلابي،تقريباً در اختيار گروه هاي ماركسيستي و چپ بود. درحال حاضر، پس از گذشت دو دهه از انقلاب اسلامي گروه هاي اسلامي ـ انقلابي در جهان تسنن، از مخالفت با دولت هاي نامشروع در كشورهاي اسلامي كمتر هراسي دارند و به احاديثي كه اطاعت از حاكم اسلامي را در هر شرايط ملزم دانسته، چندان توجهي ندارند. 2ـ رواج اسلام سياسي بايد ميان اسلام سياسي و انقلابي تفاوت گذاشت. مقصود از اين تعبير آن است كه اسلام تنها يك دين فردي نيست، بلكه به نوعي مدعي سياست و حكومت نيز هست. اين نگرش براي سال ها مورد تعرض قرار گرفته بود؛ به اين معنا كه پس از نابودي خلافت عثماني، اسلام روزبه روز به سوي محدوديت بيشتري پيش رفته و انديشه ي سياسي آن مورد غفلت واقع شده بود. انقلاب اسلامي، تأكيدي بر بعد سياسي اسلام بود. البته اين بار، بحث خلافت مطرح نبود، به دليل آنكه هويت شيعي انقلاب، اعتقادي به خلافت نداشت. اين بار بحث از حكومت اسلامي بود. حكومت اسلامي، يك تئوري سياسي ـ ديني است كه پس از آن كشورهاي اسلامي مستقل شده و نظريه ي خلافت به كنار رفت، مورد توجه برخي از انديشمندان ديني از جمله رشيدرضا (1865 ـ 1935) قرار گرفت. در ايران نظريه ي حكومت اسلامي، با نظريات فقه سياسي شيعه تلفيق شد و نام ولايت فقيه را به خود گرفت. در اين نظريه فقه اسلامي مبناي عمل سياسي قرار گرفت. 3ـ احياي هويت ديني پس از آنكه يك قرن از ورود تمدن غرب به جهان اسلام گذشت، اعتماد به نفس در ميان مسلمانان، به ويژه قشر تحصيل كرده از ميان رفته بود. شمار فراواني از تحصيل كرده هاي جديد، طرفدار آن بودند تا در هويت جهاني غرب هضم شده و گذشته خود را به فراموشي بسپارند. توجه آنها به گذشته، تنها از باب تفنن و سرگرمي بود و در اين باره نيز مي كوشيدند تا آنچه را كه تحقيقات جديد غرب درباره ي گذشته آنها گفته، مورد اعتماد قرار دهند. در اصل، اعتماد به نفس كه روزگاري پشتوانه ي تمدن بزرگ اسلامي بود و مي توانست سبب احياي فرهنگ سنتي ـ اسلامي و رشد و باروري آن باشد، ديگر چندان طرفداري نداشت. انقلاب اسلامي به عنوان يك انقلاب ديني در جهان غيرمذهبي جديد، پديده اي شگرف بود، تكيه ي زيادي بر روي اعتماد به نفس اسلامي كرد. اين مسأله در شعارهاي امام خميني فراوان مطرح مي شد و نكته اي بود كه در نهايت مي بايست به اتحاد دنياي اسلام و بازگشت عظمت ديرين بينجامد. 4ـ نشر تشيع يكي از آثار مهم انقلاب اسلامي در جهان اسلام، نشر تشيع بوده است. اين تأثير از چندين زاويه مختلف انجام شده. فضاي كلي موجود در انديشه هاي انقلاب اسلامي، عقائد و آرمان هاي شيعي بوده و به طور طبيعي، گسترش اين انديشه ها همراه با بستر اصلي آن، يعني تشيع قابل تحقق بوده است. به طور طبيعي، اعتبار شخصي امام خميني، موضع گيري هاي ضداستعماري و اصولاً ضد سلطه بر جهان اسلام به نوعي به حساب عقيده ي مذهبي تشيع گذاشته شده و براي بسياري از مسلمانان جاذبه ايجاد كرده است. در مسير رشد تشيع، به جز استفاده از زمينه هاي انقلابي، از روش هاي سنتي نيز در ترويج تشيع استفاده شده است. مهم ترين آنها نشر محبت اهل بيت (ع) است كه هميشه همراه آن، تشيع رشد يافته است. افزون بر آن، پس از انقلاب اسلامي، موسسات فراواني در ايران كار نشر تشيع را بر عهده گرفته و به طور همزمان، درنشر افكار انقلابي و شيعي، فعاليت كرده و مي كنند. برخي از اين موسسات، نشر تشيع را به عنوان هدف رسمي خود مطرح كرده و برخي به طور غير مستقيم به چنين اقدامي مبادرت مي كنند. به هر روي، روزانه، صدها نامه از علاقه مندان به مذهب تشيع به اين مراكز رسيده و آثار علمي مورد نياز براي آنها ارسال مي شود. همچنين مدارس و نهادهاي آموزشي زيادي براي تبليغ اسلام و تشيع در كشورهاي اسلامي مختلف ايجاد شده است. بسياري از اين موسسات توسط نوشيعه هايي اداره مي شود كه پس از انقلاب اسلامي به مذهب شيعه تمسك كرده اند. مديريت اين مدارس با روحانيون شيعه ي عراقي يا لبناني است كه آمادگي بيشتري براي انجام وظايف دارند. بيشتر اينها با نهادهاي علمي موجود در ايران ارتباط دارند. گفتني است كه در برخي از كشورها، مانند مالزي يا اندونزي و حتي برخي از كشورهاي آفريقايي كه در گذشته هيچ شيعه اي وجود نداشت، يا دست كم ميان بوميان شيعه اي نبود، اكنون شمار فراواني شيعه وجود دارد. البته نمي توان همه ي شيعه شدگان را به انقلاب اسلامي نسبت داد. بايد توجه داشت كه شيعيان ساير كشورها من جمله عراق و نيز شيعيان خوجه، فعاليت زيادي درتبليغ تشيع داشته اند. پس از تحولات عراق، آوارگي شيعيان فرهيخته ي آن كشور، سبب رشد و گسترش تشيع در جهان شده است. همچنين برخي از نهادهاي ديني وابسته به مرجعيت شيعه در عراق كه امروزه مراكزي در لندن يا آمريكا دارد، در اين كار، تلاش زيادي انجام داده است. آنچه در بحث ما اهميت دارد، آن كه برجستگي مفهوم انقلاب در فكر شيعه كه به صورت يك سنت در تاريخ تشيع شناخته شده، مي توانست محبوبيت همزمان براي تشيع ايجاد كند. آشكارا، در مراحلي گفته مي شود كه اين تنها تشيع است كه مي تواند چنين موجي از مخالفت بر ضد حاكميت هاي ظالمانه ايجاد كند. در برابر گفته مي شود كه تسنن به طور معمول تن به قدرت داده و اين نكته را به عنوان يك اصل پذيرفته است. در هر دو طرف بايد با تأمل بيشتري نگريست. ناگفته پيداست كه پس از انقلاب اسلامي، تحقيقات شيعه شناسي در ميان موسسات پژوهشي غرب جايگاه ويژه اي يافته و پژوهش هاي جديدي درباره ي آن صورت گرفت. اين را نيز بايد ناشي از امواج گسترده ي انقلاب اسلامي ايران دانست. 5-راه هاي نفوذ انقلاب اسلامي بر مسلمانان بايد گفت مهم ترين زمينه ي نفوذ افكار و آرمان هاي انقلاب اسلامي، در كشورهاي اسلامي بود. رهبري انقلاب اسلامي، بر اين باور بود كه بايد به ملت ها بها داد نه دولت ها. با چنين باوري، به سرعت دولت هاي وابسته به آمريكا و كساني كه از روي كار آمدن مسلمانان انقلابي در هراس بودند، از دولت ايران جدا شدند و ارتباط خود را با اين دولت به حداقل رساندند. بنابراين تنها راه باقي مانده، برقراري پيوند با مردم بود. چنين كاري تنها مي توانست صورت فرهنگي داشته باشد، چراكه برقراري ارتباط سياسي با مردم معنايي نداشت، مگر آن كه بتوان با يك سازمان يا تشكل ارتباطي داشت كه اين مسأله نيز دشواري هاي سياسي و فرهنگي خود را در پي داشت. در اين باره، به چند زمينه ي مناسب براي سرمايه گذاري فرهنگي و سياسي اشاره مي كنيم: *حج و عربستان: يكي از زمينه هايي كه براي نشر پيام انقلاب اسلامي در ميان مسلمانان، از آغاز مورد توجه رهبري انقلاب بود، مسأله حج بود. طبيعت حج به دليل شركت زائران مسلمان از همه ي كشورها، شرايط را براي برقراري ارتباط با آنها فراهم مي كرد. دامنه ي اين مسأله، به اندازه ي وسيع بوده و هست كه به هيچ روي نمي توان حتي به طور فهرست وار نيز به ابعاد آن دست يافت. از نخستين سال پيروزي انقلاب اسلامي، همه ساله، پيام مذهبي ـ سياسي مفصلي از طرف رهبري انقلاب اسلامي ايران، خطاب به زائران حاضر در مراسم حج داده مي شود كه محتواي آن، تماماً پيام هاي سياسي انقلاب اسلامي است. روشن است كه اين پيام ها مورد توجه ساير زائران قرار مي گيرد. از اقدامات مهم رهبري انقلاب اسلامي، آن بود كه حج از صرف برگزاري يك مراسم عبادي خارج شده و به واقعيت خود كه يك مراسم عبادي ـ سياسي است نزديك شود. طرحي كه براي هرچه سياسي تر شدن حج ارائه گرديد، مطرح كردن مسأله برائت از مشركان در مراسم حج بود. در سال نهم هجري، پيامبر خدا (ع) پيام برائت از مشركان را به امام علي (ع) داد تا در مكه بر مردم بخواند. طي اين پيام ها مهلتي به مشركان داده شده بود كه مي بايست پس از آن از شرك دست شسته و به اسلام مي گرويدند. رهبري انقلاب، با الهام از آن مسأله كوشيد تا ماهيت حج را در برخورد با مشركان كه آمريكا در رأس آن شناخته مي شد، سياسي كند. اهميت مسأله برائت، از ديد رهبري انقلاب اسلامي تا بدان حد بود كه فرمود حج بي برائت حج نيست. بهتر است براي دريافتن درست اين پيام جمله اي از ايشان نقل كنيم: «...فرياد برائت ما، فرياد مردم مسلمان افريقاست، فرياد برادران و خواهران ديني ما كه به جرم سياه بودن، تازيانه ي ستم سيه روزان بي فرهنگ نژادپرست را مي خورند. فرياد برائت ما، فرياد برائت مردم لبنان و فلسطين و همه ي ملت ها و كشورهاي ديگري است كه ابر قدرت هاي شرق و غرب، خصوصاً آمريكا و اسرائيل به آنان چشم طمع دوخته اند و سرمايه ي آنان را به غرات برده اند … فرياد برائت ما، فرياد برائت همه ي مردماني است كه ديگر تحمل تفرعُن آمريكا و حضور سلطه طلبه ي آنان را از دست داده اند … فرياد برائت ما فرياد دفاع از مكتب و حيثيات و نواميس، فرياد دفاع از منابع و ثروت ها و سرمايه ها، فرياد دردمندانه ي ملت هايي است كه خنجر كفر و نفاق قلب آنها را دريده است. فرياد برائت ما، فرياد فقر و تهيدستي گرسنگان و محرومان و پابرهنه هايي است كه حاصل عرق جبين و زحمات شبانه روزي آنان را زراندوزان و دزدان بين المللي به يغما برده اند...»(صحيف ي نور، 19/201) يكي از پيام هاي رهبري انقلاب در مسأله حج، مسأله وحدت ميان مسلمانان بود. از آنجا كه وحدت مسلمانان يكي از اهداف استراتژيك انقلاب اسلامي بود، در تمامي پيام ها روي آن تكيه مي شد. به ويژه كه وحدت با روح حج به خوبي قابل انطباق بود. به فتواي رهبر انقلاب، شيعيان نيز مي توانستند در كنار اهل سنت، پشت سر امام جماعت مسجدالحرام و مسجدالنبي (ص) نماز بخوانند. به طور كلي، درباره ي نوع برخورد دولت سعودي به مراسم برائت و فعاليت هاي فرهنگي ايرانيان در حج دو دوره ي متفاوت وجود دارد. دوره ي نخست تا سال 1366 شمسي (1988) است كه ايران با شركت گسترده در مراسم حج و برقراري مراسم برائت از مشركين، حضور جدي داشت و مسوولان عربستان تلاشي براي مقابله با آن نمي كردند. در اين سال، طي حمله ي نيروهاي سعودي به زائران شركت كننده، حدود چهارصد و اندي از زائران ايراني و غيرايراني به شهادت رسيدند. پس از آن، براي مدت سه سال ايران در مراسم حج شركت نكرد. زماني كه در سال 1370 شركت كرد، ديگر اجازه ي فعاليت هاي گذشته به ايران داده نشد، اگرچه فعاليت هاي فرهنگي همچنان در محدوده ي كمتري وجود داشت. طبعاً با ايجاد محدوديت هاي فراوان براي فعاليت هاي فرهنگي در ايام حج، اين زمينه به مقدار زيادي از بين رفت. افزون بر اين محدوديت ها، زائران ساير كشورها نيز تحت تأثير تبليغات دولت هاي خود، از تماس با ايرانيان به شدت پرهيز داشتند. با اين حال، آثار فعاليت هاي چند ساله در ايام حج، يكي از كارنامه هاي درخشان انقلاب اسلامي در نشر پيام فرهنگي و سياسي انقلاب در طرح اتحاد مسلمانان و دفاع از مستضعفان است. *لبنان يكي از زمينه هاي فرهنگي براي فعاليت انقلاب اسلامي، لبنان است. اين كشور، تركيبي از طوائف و اقليت هاي مختلف است. يكي از طوائف برجسته ي اين كشور، جامعه ي شيعه آن است كه مركز ثقل آن در جنوب لبنان و نيز منطقه ي بعلبك مي باشد. شيعيان لبنان، از زمان صفويه با ايران مرتبط بوده و شمار فراواني از آنها در دولت صفويه به ايران مهاجرت كرده و مشاغل حكومتي چندي مانند شيخ الاسلام و صدارت را داشته اند. پيش از انقلاب اسلامي و جنگ هاي داخلي لبنان در سال 1975 ميلادي، يكي از روحانيون با نام امام موسي صدر رهبري شيعيان لبنان را بر عهده گرفت و توانست آنها را متشكل كند. از آن زمان، جامعه ي شيعه به صورت متشكل وارد عرصه ي سياسي لبنان شد. در آستانه ي رخدادهاي انقلاب اسلامي، اما موسي صدر ناپديد شد؛ اما تشكيلاتي كه وي ايجاد كرده بود، برجاي ماند. با انقلاب اسلامي، نور اميدي در دل شيعيان لبنان تابيد و شيعيان به عنوان يكي از فعال ترين گروه هاي اين كشور درآمدند. پس از حمله ي اسرائيل به لبنان، شيعيان جنوب، متشكل تر عمل كرده و ارتباط خود را با ايران مستحكم كردند. به مرور در جامعه ي شيعه لبنان گروهي تحت عنوان حزب الله ايجاد شدند كه مواضع انقلابي تري نسبت به جنبش اسلامي امل داشتند كه رهبري آن به دست نبيه بِري بود. ارتباط اين گروه با ايران قوي تر بود و طي سال ها، يكي از پرافتخارترين گروه هاي مسلمان در دفاع از سرزمين لبنان در برابر تجاوز صهيونيست ها بوده اند. جنبش حزب الله لبنان، با اتكاي به نيروهاي مردمي خود، به ارزش هاي انقلاب اسلامي وفادار مانده و هم اكنون، سفري به منطقه ي شيعه نشين بيروت، نشان مي دهد كه شعارهاي انقلاب اسلامي و تصاوير رهبري انقلاب اسلامي بر در و ديوار آن ناحيه وجود دارد. از آنجا كه لبنان يكي از دروازه هاي فرهنگي جهان عرب محسوب مي شود، بخشي از آرمان هاي انقلاب اسلامي از آنجا به جهان عرب رفته است. *سوريه يكي از كشورهاي عربي كه برخلاف ساير كشورها، در طول جنگ ايران و عراق، در كنار ايران ايستاده، جمهوري عربي سوريه بود. رهبري اين كشور، از ابتدا مواضع انقلاب اسلامي را در حمايت از فلسطين دريافت و تا به آخر در همراهي خود با ايران مقاومت كرد. از آنجا كه در سوريه، مناطق شيعه نشين وجود دارد، زمينه ي فعاليت فرهنگي براي ايرانيان وجود داشت. اين مسأله با توجه به وجود قبر حضرت زينب دختر امام علي (ع) و مسافرت مرتب زائران به آن نقطه، بيشتر قابل تأمل است. نكته ي ديگر آن كه، عدم وجود تعصب سني گري در ميان رهبران سوريه و دانشمندان و استادان دانشگاه هاي اين كشور نيز زمينه مساعدي براي توجه بيشتر به انقلاب اسلامي بوده است. هربار كه در ايران كنفرانس وحدت اسلامي تشكيل مي شود، استادان اين كشور با رغبت تمام در آن شركت مي كنند. همه ساله، ناشران سوريه در نمايشگاه بين المللي كتاب تهران شركت كرده و اين زمينه همكاري مشترك فرهنگي بوده و هست. كتاب هاي شيعه به راحتي در نمايشگاه هاي كتاب سوريه عرضه مي شود، فرصتي كه در ساير كشورهاي عربي كمتر به دست مي آيد. به همين قياس بايد درباره ي ارتباط ايران با تحولات افغانستان، بحرين، پاكستان، ليبي و كشورهاي ديگر سخن گفت. *دشواري هاي روابط انقلاب اسلامي ايران و جهان *الف: درجهان اسلام 1ـ مسأله تشيع: پس از آنچه درباره ي نشر تشيع و ايدئولوژي انقلاب اسلامي گذشت، بايد توجه داشت كه مشكل نخست انقلاب اسلامي ايران با جهان اسلام مسأله تشيع است كه براي مسلمانان سني مذهب حساسيت برانگيز است. جمعيت شيعه در جهان اسلام در مقايسه با مسلمانان سني، نسبتي حدود ده درصد دارد؛ گرچه مناطقي كه شيعيان حضور دارند، از موقعيت بالايي در جهان اسلام برخوردار است. شيعيان عرب، در عراق، شرق عربستان، بحرين، لبنان و كويت زندگي مي كنند. گفتني است كه در همه ي اين مناطق دولت در اختيار مسلمانان سني است. انقلاب اسلامي به دليل تأكيدش بر تشيع و به رغم تكيه و اصراري كه بر وحدت دارد، در نظر اهل سنت، نوعي معارضه ي تاريخي با مذهب تسنن دارد. ريشه هاي تاريخي اين تعارض، بسيار طولاني، گسترده و عميق است. سابقه ي نزديكي تشيع و تسنن تنها در دوره هاي خاصي از تاريخ كه تصوف حاكم بوده، تا حدودي تجربه شده است. جز آن، تقريباً اختلاف مزبور، به صورت يك جريان ممتد، گرچه با شدت و ضعف، وجود داشته است. بايد توجه داشت كه نوع خاصي از تسنن در تاريخ با تشيع درگير بوده و آن تسنني است كه امروزه نمايندگي آن را مذهب سني وهابيت در عربستان بر عهده دارد. اين جريان در تاريخ، در قرن هشتم به ابن تيميه مي رسد و در قرن سوم به اهل حديث بغداد به رهبري احمدبن حنبل. ديگر سنيان، به ويژه آنان كه متأثر از تصوف هستند، اختلاف نظر كمتري با تشيع دارند. به هر روي از نظر سنيان افراطي كه در عربستان حاكم هستند وحدت شيعه و سني، دشواري هاي بيشتري دارد. نويسنده ي كتاب مفصل مسأله التقريب بين الشيعه و السنه كه در عربستان چاپ شده، بر اين باور است كه وحدت تنها به نفع شيعه ها تمام مي شود. به علاوه، ادعا كرده است كه اينان در طرح مسأله وحدت دروغ مي گويند و در اين راه از ابزار تقيه استفاده مي كنند. صدها كتاب و جزوه طي بيست سال گذشته در مناطق عربي و نيز هند و پاكستان بر ضد تشيع نوشته شده است. بيش از هشتاد درصد از آنها، به نوعي با بحث انقلاب و تشيع ارتباط دارد. جريان شيعه كشي در پاكستان كه در دو سه سال گذشته به صورت يك بحران بزرگ درآمده و نيز حمله ي طالبان به مزار شريف و قتل عام شيعيان، تنها يك مسأله تاريخي نيست بلكه در جهت محدود كردن نفوذ انقلاب اسلامي ايران در جهان اسلام است. راه حلي كه رهبري انقلاب اسلامي انتخاب كرد، وحدت مسلمانان سني و شيعه بود. در اصل، رهبري انقلاب پس از پيروزي به يك جهان اسلام متحد مي نگريست كه مي بايست اختلاف مذاهب حل شود. به همين دليل اين فتواي مذهبي تاريخي صادر شد كه ايرانيان در حج، پشت سر امام جماعت مسجدالحرام نماز گزارند. اين راه حل، به دلايل مختلف، كه مهم ترين آنها عدم همراهي رهبران جامعه ي تسنن بود، توفيق چنداني نيافت، گرچه آثار مثبتي از خود برجاي گذاشت و ميان سنيان كشورهايي كه تحت سيطره ي انديشه سنيان سعودي نبوده اند، موثر واقع شده است. انتظار مي رود كه طرح مسأله وحدت و قدم هايي كه برداشته شده، بيش از آنكه به كار امور بيايد، تجربه اي براي آينده اي باشد كه بي شبهه نياز به وحدت و درك اهميت آن، مورد توجه همه ي مسلمانان خواهد بود. جالب است كه اين سمت گيري انقلاب، در داخل نيز مخالفاني دارد. اين مخالفان شيعياني هستند كه با مسأله وحدت درتعارضند. بايد توجه داشت كه انقلاب اسلامي ايران به دليل اعتقادش به تشيع، ميان جوامع شيعي خارج از ايران تأثير قابل ملاحظه اي داشته است. اين جوامع به صورت يك بازوي مستحكم براي انقلاب عمل كرده اند. البته اختلاف نظر ميان مسأله مرجعيت ديني در خارج و داخل كشور، مانعي بر سر راه بوده است. اما روشن است كه دلبستگي شيعيان در هر نقطه به ايران امري طبيعي است، حتي اگر در مسائل جزئي اختلاف نظر وجود داشته باشد. 2ـ اختلاف عرب و عجم: از نظر تاريخي نوعي تعارض عربي ـ عجمي از آغاز فتح ايران توسط اعراب مسلمان مطرح شده است. جريان شعوبيه در تاريخ ادبيات اسلامي، نمود فرهنگي اين تعارض قومي در ميان اعراب و ايرانيان است. بعدها خلافت عباسي و سلطنت هاي ايراني به نوعي بر اين تعارض دامن زدند. آخرين حلقه از اين اختلافات، نزاع عثماني ها ـ به جانشيني و نمايندگي اعراب ـ و ايراني ها در دوران صفويه بوده است. اختلاف ميان عراق و ايران، به نوعي بازتاب جنگ قومي است و با آن كه، بنابر آمارهاي ارائه شده بيشتر مردم عراق شيعه مذهب هستند، مشكل عرب و عجم به عنوان يك مشكل تاريخي، نه تنها سبب ايجاد انقلاب اسلامي در عراق نشد، بلكه توسط سردمداران حزب بعث عراق به عنوان وسيله اي براي دور كردن عراق از ايران و تعميق اختلافات مورد بهر ه برداري قرار گرفت. اين مسأله منحصر به عراق نبوده، بلكه اعراب هميشه بر اين نكته، تكيه داشته اند. زمينه ي آن پيش از انقلاب نيز مطرح بوده است. چراكه اعراب شاهد نزديك شدن ايران به اسرائيل بودند و در دهه هاي قبل از انقلاب، اين مسأله يكي از عوامل تنفر اعراب از ايران بوده است. بعد از انقلاب اسلامي، به دليل آنكه به تعارض ديگري با ايران درافتادند ـ به بحث بعدي توجه كنيد ـ باز مسأله قوميت را مطرح كردند. تحليل اين گروه از انقلاب اسلامي ايران آن بود كه «باز مجوسيان به صحنه آمدند: جاء دور المجوس». اين نام يك اثر سه جلدي بود كه در سال هاي نخست در كشورهاي عربي به صورت گسترده بر ضد ايران و تشيع انتشار يافت. عنوان مجوس كه از سوي اعراب به ايران داده شده، يك مشكل ذهني مهم براي مسلمانان عرب نسبت به ايرانيان بوده و هست. از زاويه ي ديگر، بايد توجه داشت كه اعراب خود را در برابر با اسلام مي پندارند و ادعاي ايران را براي داشتن اسلام اصيل و درست، به طور طبيعي مورد استهزا قرار مي دهند! *3ـ ترس از صدور انقلاب در كشورهاي اسلامي: بحث از صدور انقلاب، يكي از اساسي ترين ايده هايي بود كه در سال هاي نخست انقلاب اسلامي روي آن تكيه مي شد. اميد آن بود كه حركتي مشابه انقلاب اسلامي در ساير كشورها پديد آيد. رهبري انقلاب در سال 1358 فرمودند: «...نهضت ما دارد توسعه پيدا مي كند و مي رود توي ملت ها … ساير ملت ها هم گرفتارند ديگر … مصر به دست سادات و جاهاي ديگر هم به دست ديگران. همه ملت ها مبتلاي به دولت هايشان هستند. آنها هم مي خواهند از زير بار بيرون بيايند. وقتي ديدند كه ايران قيام كرد و پيش برد، ولو كشته داد، اما پيش برد، ديگران هم همين فكر در مغزشان پيدا مي شود. ملت هاي ديگر هم همين معنا را مي خواهند. آنها هم همين كار را خواهندكرد...»(صحيفه ي نو، 11/45) از اين سخن به دست مي آيد كه مقصود از صدور انقلاب، فراهم شدن و فراهم كردن زمينه هاي فكري انقلاب اسلامي در كشورهاي اسلامي ديگر بود كه رهبري انقلاب روي آن سخت تكيه و بدان اميدوار بود. حركت مزبور از سوي مخالفان، اين گونه تعبير شد كه ايران قصد مداخله در ساير كشورها را داشته و براي به راه اندازي انقلاب، فعاليت مي كند. براي رهبري انقلاب، مهم آن بود كه، اگر اسلام به آن صورت كه هست در كشور پياده شود، يك جامعه ي آرماني اسلامي در ايران تحقق يابد، بلافاصله كشورهاي اسلامي ديگر نيز روي به انقلاب خواهند آورد. زمينه ي گرايش به اسلام و پياده كردن احكام آن، نه تنها در كشورهاي عربي، بلكه در كشورهايي مانند پاكستان كه حتي بيشتر از جمهوري اسلامي، نام جمهوري اسلامي را انتخاب كرده بود، به صورت گسترده وجود داشت. گروه هاي اسلامي فراواني در اين كشورها، با الگو گرفتن از ايران، تلاش خود را آغاز كردند. در برخي از نقاط سازمان هاي پنهاني شكل گرفت و مبارزه ي مسلحانه نيز سامان دهي شد. ايده اي كه رهبري انقلاب اسلامي بر آن تكيه داشت آن بود كه در جريان تحول، ملت ها اصل هستند نه دولت ها. بنابراين نبايد به خواست و تمايل دولت هاي تحميل شده بر ملت ها توجهي كرد؛ مهم آن است كه مردم ساير كشورها و خواست هاي آنان مورد توجه قرار گيرد. از آنجا كه نشانه هاي فراواني از همراهي مردمان آن كشورها با انقلاب و رهبري آن در دست بود، اميد موفقيتي وجود داشت. به مرور با پليسي تر شدن مناسبات سياسي در اين كشورها، تحقق چنين آرزويي، به زمان بيشتري نيازمند بود. ادامه اين رفتارها، مي توانست براي دولت هاي حاكم بر اين كشورها سخت خطرناك باشد. آنان كه انقلاب اسلامي ايران را تحريك كننده ي اين جريان ها مي دانستند، بناي مخالفت با آن را گذاردند. شايد مهم ترين عامل همراهي كشورهاي عربي با صدام حسين در جنگ بر ضد ايران، جلوگيري از رشد انقلاب اسلامي در درون آن كشورها بود، گرچه آن حمايت ها دلايل ديگري هم داشت. هيچ كس ترديدي ندارد كه تحولات اقتصادي بيشتر كشورهاي عربي، به دنبال هراس از تحولي مشابه تحول ايرانيان بوده است. اين مسأله، بيش از هر جا، درباره ي عربستان صادق است. به هر روي مسأله صدور انقلاب، يكي از دشواري هاي اصلي دولت هاي منطقه بود. رهبر انقلاب در سال 1359 فرمودند: «...صدور با سرنيزه صدور نيست، صدور با زور صدور نيست، صدور آن وقتي است كه اسلام، حقايق اسلام، اخلاق اسلامي، اخلاق انساني، اينجاها رشد پيدا كند...»(صحيفه ي نور، 13/263) در واقع نه تنها دولت ها بلكه قدرت هاي استعماري نيز از اين مسأله بيم داشتند. رهبري انقلاب در سال 1359 فرمودند: «...شما مي بينيد كه الان در همه جاي دنيا تقريباً به ضد جمهوري اسلامي تبليغات مي شود. تبليغات همه جانبه. چه دستگاه هاي تبليغات غرب با همه ي وابستگان و چه تبليغات شرق با همه وابستگانش. اين براي اين است كه اينها از جمهوري اسلامي وحشت زده شده اند، علاوه بر اين كه منافعشان در خود ايران از دست رفته … خوف اين دارند كه اين مطلب سرايت كند و اين نهضت و انقلاب سرايت كند به خارج و صادر بشود در مملكت هاي ديگر...»(صحيفه ي نور، 13/162) *ب: دشواري هاي انقلاب اسلامي با غرب مشكل انقلاب اسلامي با دنياي غرب، در يك تقسيم بندي، بر دو قسم است. نخست مسائل فكري و فرهنگي؛ دوم مسائل سياسي روزمره. به چند نمونه از تعارض هاي فكري و فرهنگي اشاره مي كنيم: **دشواري هاي فكري 1ـ مشكل دموكراسي در ايران يكي از دشواري هاي غرب درباره ي ايران، بحث دموكراسي است. آگاهيم كه در تفكر سياسي غرب، دين نقشي در حكومت ندارد. بر اين اساس، حتي اگر در كشوري مانند ايران درباره ي حضور دين در حكومت، ميان مردم رأي گيري شود و مردم به جمهوري و حكومت ديني رأي مثبت دهند، باز هم از نظر غرب پذيرفتني نيست. آنچه در دموكراسي غربي اهميت دارد، تمايز ميان دين و سياست و پس از آن، بناي حكومت بر پايه ي رأي اكثريت مردم و امكان انتقاد و انحلال دولت از طريق قانوني است. در ايران بعد از انقلاب، نخستين انتخابات، انتخاب جمهوري اسلامي به عنوان روش حكومتي بود. طبعاً عنوان اسلامي در حكومت، براي غرب، قابل قبول نبود؛ درست همان طور كه پيامدهاي آن، در اجراي دستورات اسلامي كه برخي از آنها در چهارچوب تعريف حقوق بشر غربي نمي گنجد، نمي توانست براي غرب قابل قبول باشد. اين زمينه ي اوليه مخالفت فكري غرب با ايران به عنوان يك كشور غيردموكراتيك است. براساس آنچه گذشت، طي سال ها، ايران متهم به داشتن نظام توتاليتر و استبداد ديني شده و به رغم بيست انتخابات در طي بيست سال پس از انقلاب، تاكنون اين اتهام در رسانه هاي خبري غرب برجاي مانده است. افزون بر آن، وجود شرايط انقلابي در سال هاي نخست انقلاب در برخورد با مخالفان انقلاب كه در بسياري از موارد تحريك شده ي آمريكاييان بودند، درتبليغات غرب، به عنوان شرايط غيردموكراتيك معرفي مي شد. 2ـ اسلام و خشونت يكي از بنيادهاي فكري غرب، تساهل و مدارا است كه به عنوان تأمين كننده ي يك حق طبيعي در انتخاب انديشه و مذهب براي انسان روي آن تأكيد مي شود. در اين كه، آيا غرب در تمامي موضع گيري هاي داخلي و خارجي خود، به اين اصل وفادار است يا نه، فعلاً بحثي نداريم. مهم آن است كه اسلام، با تعريفي كه از انسان و جهان دارد. تساهل و مدارا را در فضاي خاصي تصوير مي كند كه با اصول پذيرفته شده در غرب چندان سازگار نيست. اين مسأله سبب شده تا براساس تعاريف غرب از تساهل و مدارا، اسلام به عنوان آييني خشن شناخته شود. در اين باره، شرق شناسان نسل نخست اروپا، از تجربه هاي مربوط به فتوحات آغازين اسلام استفاده كرده و چهره اي خشن از گذشته اسلام ترسيم كردند. براي اروپاييان كه طي قرن ها با جهان اسلام درگير بودند، داشتن چنين تصويري طبيعي مي نمود. با همه ي اين اوصاف، در دهه هاي نخست قرن بيستم، پس از آنكه دين از صحنه ي سياست بيرون رفت، براي غرب اهميتي نداشت كه آن را جدي تلقي كند. اما با تحقق انقلاب اسلامي، دين باز به صحنه سياست و اجتماع بازگشت. اين بار، به دليل برخوردي كه استعمار با جهان اسلامي كرده بود، دين موضع تندتر و خشن تري گرفت. هرچه، اين نزاع كه در اصل براي دفاع از خود بود، جدي تر شد، تصويري كه از اسلام براي اروپا عرضه شد، خشن تر بود. در اينجا به نكته ي ديگري هم بايد توجه داشت: از آنجا كه آيين مردم ايران، مذهب تشيع بود و اين مذهب سابقه انقلابي گري زيادي داشته و در شعارهايش نيز روي عاشورا و انقلاب امام حسين (ع) تكيه خاصي دارد، با استفاده از تمام اين سمبل ها، بحث از خشونت انقلاب اسلامي جدي تر شد. تاكنون چندين گزارش تلويزيوني از مراسم عاشورا و جبهه و جنگ در ايران، به قصد نشان دادن چهره ي خشونت درانقلاب اسلامي، به اروپائيان و آمريكائيان نشان داده شده است. بايد توجه داشت، براي غرب كه يك باره، چند ناو هواپيمابر براي حفظ منافع خود در خليج فارس نگاه مي دارد و همه مخالفان منافع خود را در معرض حمله و تهديد قرار مي دهد، اهميت دادن به حمله به سفارت خانه هايش در كشورهاي اسلامي و كشته شدن چند مستشار غربي و بزرگ كردن آن، يقيناً حكم شوخي مسخره اي را دارد كه در قرن هاي آينده به درد مجموعه هاي طنز مي خورد. *دشواري هاي سياسي 1ـ از بين رفتن پايگاه آمريكا در منطقه: موقعيت استثنايي ايران در حاشيه ي شمالي خليج فارس، مسأله اي حساس براي سياست خارجي اروپا و آمريكا بوده و هست. در دوران پهلوي، ايران پايگاه نفوذ آمريكا و اسرائيل در منطقه بود. در آن زمان، ايران به عنوان ژاندارم منطقه شناخته شده و در برابر كشورهاي عربي و توسعه طلبي هاي عراق مورد حمايت بي چون و چرا قرار مي گرفت. از جمله ي اين حمايت ها، فروش انواع و اقسام سلاح ها بود كه ارتش ايران به پيشرفته ترين آنها مجهز شده بود. افزون بر كنترل خطر اعراب، ايران سدي در برابر شوروي سابق بود كه همواره چشم طمع در خليج فارس و منافع بي شمار آن داشت. ايران مرزي گسترده با دشمن شماره يك غرب يعني شوروي داشت. تنها بخشي از اين موقعيت را تركيه نيز داشت، اما وضعيت ايران كاملاً استثنايي بود. پس از انقلاب اسلامي، با حذف كنترل آمريكا بر ايران، بزرگ ترين ضربه را دولت آمريكا تحمل كرد. تنها يك نمونه ي آن بالا رفتن قيمت نفت تا چندين برابر طي سال هاي پس از انقلاب بود. از آن پس، دولت آمريكا روي كشورهاي عربي منطقه، به ويژه عربستان سعودي سرمايه گذاري كرده و زماني كه دولت هاي مزبور به طور كامل شرايط حضور آمريكا را پذيرفتند، بار ديگر قيمت نفت پايين آمده و منافع سرشار آن نصيب آمريكا و متحدان آن گرديد. 2ـ انقلاب اسلامي، آلترناتيو ماركسيسم در برابر غرب: براي چند دهه، مهم ترين دشمن غرب، شوروي سابق بود كه با استفاده از جاذبه هاي انقلابي و مردمي، نيز با استفاده از نفوذ سياسي و اطلاعاتي در كشورها و نيز تكيه بر قدرت هاي اقتصادي و سياسي خود مي كوشيد تا احزاب چپ را تقويت كرده و زمينه انقلاب يا كودتا را فراهم كند. شوروي حتي از لشكركشي و حضور نظامي نيز براي به سركار آوردن دولت هاي چپ كمونيست ابايي نداشت. زماني كه شرق در حال منزوي شدن بود و درست در آستانه ي پيروزي غرب بر شوروي در مناسبات جهاني و مسائل ايدئولوژيك، انقلاب اسلامي متولد شد. غرب با شكست ماركسيسم، اميدوار بود تا يك جهان تك قطبي ايجاد كند. در اين جهان، ايدئولوژي غربي حكومت فراگير بر تمام عالم داشت و دولت ها نيز در چهارچوب منافع ملي ـ منطقه اي، به صورت يك خانواده ي كوچك در دهكده ي جهاني آرماني غرب، حكومت مي كردند. در چنين شرايطي، انقلاب اسلامي، دين را به صورت يك مدعي جدي در برابر ماديت حاكم بر غرب مطرح كرد. بي شبهه، پس از فروپاشي ماركسيسم، بيشتر اديان بومي در بيشتر نقاط جهان فعال شده اند و در اين ميان، اسلام، به لحاظ داشتن پيشينه و عناصر نيرومند در خود و نيز موقعيت ممتاز جغرافيايي، بيش از هر آيين ديگر زنده شد. اين زنده شدن به نوعي مبارزه طلبي بر ضد انديشه هاي غربي جلوه گر شد و در اين راه تا آنجا پيش رفت كه به عنوان آلترناتيو ماركسيسم براي غرب درآمد. در برابر اين حركت، مهم ترين اقدام غرب، حمايت از انديشه هاي به ظاهر اصلاح طلبانه در دين است كه تحت عنوان نوگرايي در دين، در پي خنثي كردن اسلام سياسي و درآوردن آن تحت سلطه ي انديشه هاي غربي است. اين مهم ترين دليل حمايت غرب از جريانات اصلاح طلب در دنياي اسلام به ويژه در ايران انقلابي است. 3ـ مبارزه با اسرائيل: آمريكا و غرب به طور اصولي هوادار اسرائيل بوده و هستند. حمايت از اسرائيل، اولاً به دليل تسلط صهيونيست ها بر دولت و مجلس آمريكاست، دوم، به دليل آنكه حضور اسرائيل منافع حال و آينده ي آمريكا را در برابر مخالفت احتمالي اعراب، تأمين مي كند. بيش از انقلاب، ايران همراه با اسرائيل به عنوان دو اهرم فشار بر اعراب، از دو سوي، مورد حمايت بودند (كاري كه اكنون تركيه، به جاي ايران پيش از انقلاب، در حال انجام آن است.) در جريان انقلاب اسلامي، ايران از دست آمريكا رفت و اين ضربه كاري بر اسرائيل و آمريكا در دفاعش از اسرائيل بود. پس از آنكه آمريكا، مصر و جنبش فلسطين را به سوي سازش با اسرائيل كشاند، برخي از كشورهاي عربي و ايران، در برابر اين سياست موضع گيري كردند. رهبري انقلاب اسلامي، از سال ها پيش از انقلاب، روي اسرائيل به عنوان يك خطر مهم براي منطقه و به ويژه نفوذ آن در ايران تكيه كرده بود. اكنون پس از پيروزي، همه شرايط ايجاب مي كرد تا از انقلاب فلسطين دفاع شود. بلافاصله پس از انقلاب، سفارت فلسطين، بجاي سفارت اسرائيل در تهران تأسيس شد، گرچه با دور شدن عرفات از اهداف ياد شده در منشور جنبش ملي فلسطين، ارتباط ايران نيز با وي تضعيف شد، اما به جاي آن، به دنبال تأسيس حماس كه با ايدئولوژي اسلامي دست به حركت انقلابي در برابر اسرائيل زد، ايران به صورت حامي جدي آن درآمد. اين مسأله يكي از مشكلات اساسي آمريكا درباره ي ايران بوده و به همين دليل، دلايل ديگر، نام ايران، در فهرست كشورهاي حامي تروريسم ثبت شده است. * منبع : www.farsnews.com ، چهارشنبه ٩ بهمن ١٣٨٧