Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 120378
تاریخ انتشار : 13 بهمن 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 7

انسانيت و جنگ

صابر عظیمی
شهيد حسن باقرى در گفت و گو با سردار فتح الله جعفري صابر عظیمی شهید حسن باقری (غلامحسین افشردی) خبرنگار روزنامه جمهوری اسلامی بود که جنگ آغاز شد. ناگهان روزنامه را رها کرد و به قول همکارانش غیبش زد! خیلی جوان بود. آنقدر که ظاهرش به بچه ها می خورد. اما همین جوان در مدتی کوتاه فرمانده ای شد که طرح هایش سابقه دارها را به حیرت وا می داشت. پنجره های فراوانی می توان به سوی شناخت این فرمانده جوان گشود اما ما به سراغ پنجره ای مغفول و متفاوت اما بسیار روشن رفته ایم. ماهیت جنگ خشن است و لابد باید فرماندهان بی رحم تر و خشن تر باشند. اما حسن باقری... بهتر است خودتان بخوانید. این شما و این هم حرف های هم رزم دیروز شهید باقری، سردار فتح الله جعفری. جنگ ما تنها در حوزه های نظامی شگفتی آفرین نبود و معیارهای انسانی جدیدی را در جبهه جنگ که جای گلوله و خون است، بر جای گذاشت. سردار جعفری از پیشکسوتان جبهه و جنگ، از باقری و نگاه انسانی اش به جنگ می گوید. در ارتباط با شهید باقری به نظرم میر سد مسئله ای که ضرورت دارد امروز مطرح شود و مورد توجه قرار گیرد نگاه انسانی شهید باقری به جنگ بود و تأثیراتی که این نوع نگاه در عرصه جنگ بر جا گذاشت. توجه فوق العاده ای که ایشان در جنگ به مسائل اخلاقی و انسانی داشت نمایانگر بعدی از ابعاد وجودی او بود. البته شخصیت او در این بعد خلاصه نمی شد او در جای خود یک فرمانده لایق، یک مدیر، رهبر، اهل تحقیق ومطالعه و خودسازی بود. شهید باقری را می توان به لحاظ چهره نظامی و فرماندهی، جنبه اطلاعات عملیات، یک طراح عملیات، پایه گذار اطلاعات در جنگ، و... موضوع مطالعه قرارداد. اما در حال حاضر ما جنبه نگاه انسانی او را به جنگ مورد بررسی قرار می دهیم و تأثیراتی را که بر جای گذاشت. همه ما می دانیم که نیروی دشمن، پشت سلاح های سنگین و سبک، ترحم نمی شناسد و بسیار پیش آمده که نیروهای خودی را به خاک و خون کشیده است و تصور غالب این است که دشمن این چنین باید نابود شود و نباید به او ترحم کرد و تنفر و انزجار احساسات طبیعی نسبت به دشمن است. اما حسن باقری در این تصورات نمی گنجید و روش خاص خود را داشت. یعنی دشمن وقتی تا آخرین گلوله، جنایت می کرد و در نهایت اسیر می شد بسیاری شاید فکرشان این بود که او باید نابود شود اما حسن باقری چنین اجازه ای را نمی داد. نظر او این بود که اگر کسی اسیر را بکشد قتل کرده است و او به عنوان یک فرمانده عالی رتبه چنین رفتاری را نه عامل بود و نه اجازه می داد. ما اسنادی را از سنگرهای دشمن به دست آورده بودیم که نشان می داد نیروهای ایرانی را شکنجه گر و بی رحم تبلیغ می کند و به سربازان توصیه می شود که تسلیم نشوند و بجنگند که اسارت به دست نیروی های ایرانی یعنی گرسنگی، تشنگی، شکنجه، قتل و مرگ و بیگاری. لذا ما می دیدم وقتی نیروهای عراقی اسیر می شدند بسیار وحشت زده بودند. نوع برخورد حسن باقری دقیقاً برعکس این تبلیغات بود. او اجازه اعدام اسیران را نمی داد. دستور مداوا، غذا، استراحت نسبت به اسرا صادر می کرد. به عنوان یک انسان رفتاری که شخصیت اسیر را خرد می کرد اصلاً از او مشاهده نشد. او قائل بود که حکم خدا باید جاری شود و نباید و نمی توان از احکام خدا عدول کرد. او اصلاً چنین نمی اندیشید که آنها به سرزمین ما تجاوز کرده اند پس در هر شرایطی باید نابود شوند، تحقیر شوند و به خاک ذلت بنشینند. او می گفت در حال حاضر آنها اسیر ما هستند و باید به عنوان یک اسیر با آنها رفتار کرد. او قرآن و سنت را به خوبی می شناخت و می گفت نوع برخورد با اسیر را قرآن و پیامبر به خوبی نشان داده است. وی رفتارهای ددمنشانه با اسرا را توبیخ می کرد. تحت رفتارهای او اسرای دشمن خود را در یک امنیت حس می کردند. شهید باقری اساساً کشتن دشمن را تجویز نمی کرد و از واژه انهدام و قتل استفاده نمی کرد. عمدتاً طرح های عملیاتی او به محاصره و اسارت دشمن ختم می شد. وی در این بخش ادبیات جنگ رادگرگون کرد. همه ما نیز به سرعت خود را با او هماهنگ می کردیم. حال در چنین فضایی که او ایجاد کرده بود وقتی نیروهای دشمن چه سرباز، چه درجه دار وافسر و فرماند هان اسیر می شدند تمام آن تصورات ساخته شده خراب می شد. این نوع برخورد در صفوف دشمن تزلزل ایجاد کرده بود. در جبهه الله اکبر، عملیات امام علی وقتی گردان الکندی دور خورد و نیروهایش به اسارت درآمدند یک افسر جوان با سایر اسرا همراه نمی شد و درخواست می کرد که جداگانه منتقل شود. بعد از بازجویی مشخص شد این افسر جوان از همراهی با سربازانش خجالت می کشیده است. می گفت برعلیه نیروهای ایرانی و رفتارهای غیرانسانی آنها بسیار حرف و تبلیغ داشته اما در اسارت با عکس این رفتارها مواجه شده اند لذا از حرف هایی که زده خجالت کشیده است. این گونه رفتارهای انسانی توسط شهید باقری تا آنجا امتداد داشته که برخی از اسرایی که شرایط بسیار خاصی داشته اند آزاد می شده اند و این افراد پیام این فضا را به آن طرف خاکریزهای دشمن منتقل می کرده اند. او به شدت نیروهای خودی را در نوع برخورد با اسرا تحت مراقبت داشته است. برای نمونه در یکی از مناطق، درگیری شدید درگرفته بود و دشمن به شدت مقاومت می کرد بالاخره با سقوط سنگر مقاومت می شکند و دو کماندوی عراقی با جثه های قوی اسیر می شوند. وقتی حسن باقری مشغول بازجویی از آنها است یکی از بچه های کم سن و سال خودی که شهید باقری را هم نمی شناخت خطاب به وی می گوید اجازه دهد یکی از این دو را مورد هدف قرار دهد. شهید باقری می پرسید چرا می خواهد چنین کند؟ وی پاسخ می دهد چون تا حال عراقی نکشته است. حسن باقری به او می گوید مگر بخاطر این کار به جنگ آمده است و در ادامه به ا و گفته: بیا مرا بکش اکنون که آنها اسیر و در پناه اسلام هستند با من هیچ فرقی ندارند. کشتن آنها در این شرایط حرام است. این رفتارها در عرصه جنگ بسیار تاثیرگذار بود. از این نوع برخوردها همانطور که گفتم ادبیات خاصی وارد جنگ شد. بعد از این جریان یک فرهنگی در جنگ شکل گرفت، نفوذ کرد و گسترش یافت. بعد می بینیم نیروهای دشمن که این همه مقاومت می کردند و سرسختی نشان می دادند به صورت دسته جمعی و با یک آمار بالایی به اسارت نیروهای خودی درمی آمدند و این سطح آمار از اسرا بی جهت نبود. تحت همین فرهنگ و نفوذ و گسترش آن است که شش ماه بعد از جنگ یعنی سال 1360 می بینیم که اسرای عراقی داوطلبانه به کمک نیروهای ما می آیند و در تعمیرگاه با تمام وجود مددکار بچه ها می شوند. رفته رفته بسیاری از آنها داوطلب جنگ می شوند و در ادامه تیپ بدر شکل می گیرد و تعداد کثیری از اسرای عراقی داوطلبانه تحت عنوان لشگر بدر وارد جنگ می شوند. شهید باقری همچنین طرح قبرستان متجاوزین عراقی را داد و دستور داد تمام اجساد عراقی که بر جای مانده اند دفن شوند و مشخصات همه آنها با توجه به پلاک و مدارک همراهشان ثبت و ضبط شود و قبر هر یک با مشخصات دقیق مشخص شود. بنیان گذار و پیشگام این نوع تفکر و این نوع نگاه و برخورد حسن باقری بود. در تحقیقاتی که ما نسبت به شهید باقری داشتیم آشکار شد که وی قبل از ورود به جنگ یک فرد خودساخته بوده است. او مطالعات عمیق و پرحجم داشته و با قرآن و نهج البلاغه به خوبی آشنا بوده است. یک فرمانده عراقی اسیر نیروهای خودی شده بود و مسئول بازجوئی حاج علی افشاری بود که به شهید باقری اطلاع داد که این فرمانده عراقی اطلاعات نمی دهد. قرار شد که او را به گلف (مقر فرماندهی) که یک اطاق بازجویی داشت منتقل کنند.این فرمانده بخاطر موقعیت فرماندهی پیش پای کسی برنمی خاست. در اتاق بازجوئی به محض ورود شهید حسن باقری به پاخاست و احترام نظامی گذاشت و نشست. چای که آوردند شهید باقری چای را به طرف او کشید. این فرمانده عراقی اطلاعات بسیار ارزشمندی را به او ارایه کرد. وی سازمان و فرماندهان ارتش عراق را به خوبی می شناخت تا آنجا که می فرمود فلان فرمانده در بین اسرا نیست پی گیری کنید شاید بین کشته ها باشد. شهید باقری سه عامل را در جنگ خوب می شناخت: دشمن، خودی و زمین ، به خاطر همین طراح عملیات بود. نکته بعد، توجه به نوع برخورد شهید باقری با مجروحین است. می دانیم که در صحنه های درگیری زخمی و مجروح از هر دو طرف برجای می ماند. ایشان به کرات در توجیه فرمانده گروهان و گردان های عمل کننده تذکر می داد که در انتقال مجروحین به بهداری بین مجروحین خودی و دشمن فرقی نگذارند. وی به دشمن در آن شرایط خاص به چشم مجروح نگاه می کرد که نیاز به کمک و مداوا دارد. قبل از آزادسازی خرمشهر در یکی از درگیری های شدیدی که به وجود آمده بود آمار مجروحین از هر دو طرف بالا بود. فاصله تا بهداری زیاد بود و نفربری هم که مسئول حمل مجروحین بود مورد هدف قرار گرفته و آمبولانس هم در آن شرایط نمی توانست وارد منطقه درگیری شود. دستور این بود که مجروحین با برانکارد به بهداری منتقل شوند. دستور شهید باقری این بود که اول مجروحین عمیق منتقل شوند. اما نه فقط مجروحین خودی بلکه مجروحین عمیق خودی و دشمن در کنار هم منتقل شوند. او اسیران عراقی را تشویق می کرد که خاطرات خود را بنویسند. یکی از اسرای عراقی گفت که دفتر یادداشت روزانه داشته است. وی دستور داد که او را به منطقه عملیاتی برده و کمک کنند که دفترچه یادداشت روزانه اش را بیابد و او بالاخره دفتر خاطراتش را یافت. تصور شهید باقری این بود که بسیاری از نیروهای دشمن در اثر غفلت و گمراهی و نادانی و اجبار روی در روی ما قرار گرفته اند و گام در جهت شیطان می زنند قائل بود که تا جایی که می توان و ممکن است باید آنها را هدایت کرد. در حقیقت به نوعی وی گام در مسیر ائمه برمی داشت. هر منطقه از خاک عراق قرار بود بمباران هوایی یا زمینی شود اولین سؤالی که ایشان مطرح می کرد این بود که آیا مردم عادی در آن مناطق زندگی می کنند یا نه؟ به راحتی دستور بمباران هوایی یا زمینی را صادر نمی کرد. وقتی قرار بود قبضه های خمپاره ساحل دشمن را در آن طرف اروند مورد هجوم قرار دهند دغدغه او این بود که این گلوله ها بر سر چه افرادی فرود خواهد آمد. دغدغه و تشویش خاطر او پیشبرد جنگ به هر قیمتی نبود. این فضایی که او به وجود آورد پر از رحمت و برکت بود و از همین جاست که فقط در عملیات آزادسازی خرمشهر 20.000 نفر اسیر عراقی داشتیم و بسیاری از آن ها داوطلب می شدند در تعمیر خودرو کمک کنند و داوطلب جنگ می شدند. و اینها نشانه شکل گیری یک فرهنگ در جبهه های جنگ بود. در پایان خاطره ای دارم و آن اینکه روزی با شهید باقری راهی گلف بودیم هنگام عبور از دژبانی متوجه پیرمرد و پیرزنی شدیم که زیر سایه ای پناه گرفته و استراحت می کردند. تابستان سال 61 و هوا بسیار گرم بود. شهید باقری به محض اینکه متوجه آنها شد گفت ماشین توقف کند که با آنها کار دارد. ابتدا ما تصور کردیم شاید از بستگان خودش باشد اما بعد متوجه شدیم چنین نیست. آنها پدر و مادر رزمنده ای بودند که برای اطلاع از سلامتی و ملاقات با او با سؤال و جستجو تا دژبانی منطقه گلف آمده اند و دژبانی به آنها گفته مسئول اعزامی ها می تواند پاسخ آنها را بدهد که او هم متأسفانه در گلف حاضر نبوده در نتیجه باید منتظر بمانند. شهید باقری آنها را سوار ماشین خود کرده به مقر آورد و بعد از پذیرایی اطلاعات دقیقی را درباره فرزندشان می گیرد و حدس می زند که او باید در جبهه شوش مستقر باشد. وی به سرعت بیسیم زد و بعد از ساعتی فرزند آنها را آوردند و آنها شب را در همانجا ماندند. و من هیچگاه این خاطره را فراموش نمی کنم و این صحنه برای من چقدر عجیب و شیرین بود. در تمام عملیات ها عمده حرف او این بود که باید کاری کنیم که اطراف صدام از نیروهایش خالی شود. در تمام عملیات هایی که او طراح آن عملیات ها بوده است طراحیش حول محور محاصره کردن، دور زدن و به اسارت درآوردن نیروهای دشمن چرخ می زده است. ما می بینیم در عملیات فتح المبین تنگه ها بسته می شود تنگه عین خوش، تنگه رقابیه، تنگه مرغازه و درنهایت دشمن در حلقه محاصره افتاده است. در سایت هم دشمن دور می خورد عقبه بسته می شود و تمام نیروهای حاضر یک جا اسیر می شوند. در درگیری و آزادسازی خرمشهر زمانی که خرمشهر به محاصره نیروهای خودی درمی آید وی دستور می دهد که توپخانه دست از آتش بردارد. می گفت خرمشهر در محاصره خودی هاست و لزومی به ادامه آتش توپخانه نیست. او در پی کشتار نبود بلکه در پی فرهنگ سازی بود و در این جهت تلاش بسیار کرد. در آن مقطع از جنگ سیستم و تشکیلات آنچنان نبود که دستور و ابلاغیه و طرز فکر یک فرمانده به سرعت در همه صحنه ها و نیروها نفوذ و گسترش پیدا کند و اجرائی شود در آن مقطع گروه های متعددی در صحنه جنگ حضور داشتند و فعال بودند فدائیان اسلام بودند، گروه دکترچمران و ارتش که سیستم خاص خودش را داشت، سپاه هم مستقر شده بود، در جبهه ها، خطوط فکری و رفتار منشی مختلفی شکل گرفته بود. شهید حسن باقری بسیار تلاش کرد که انسجامی به نیروهای خودی در صحنه جنگ بدهد و یک فرهنگ و منش واحدی را به همه این جبهه ها و نیروها تزریق کند و او در این جهت بسیار تلاش کرد و بسیار هم موفق بود. * منبع : روزنامه کیهان، یکشنبه ١٣ بهمن ١٣٨٧، شماره ۱۹۲۹۲