Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 120789
تاریخ انتشار : 16 بهمن 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 11

زنان مسلمان ايران , پيشتاز دفاع از ارزشهاي اسلامي و انقلابي

صاحب نظراني كه درباره وضع زنان و نحوه پوشش آنان در خلال تاريخ بررسي كرده اند. بر اين عقيده اند كه اقوام ساكن در اين مرز و بوم (ايران زمين ) از گذشته هاي دور , مردمي فكور و انديشمند و پرتلاش و اخلاقي بوده اند و گواه بارز بر حيات فكري و معنوي آنان اين است كه دو اصل اساسي اديان الهي كه اعتقاد به وحدانيت خالق كل عالم (توحيد) و باور بر روز نخستين باشد. (معاد) نخستين بار از ميان ايرانيان برخاسته است و سپس در دوره هايي كه اقوام سامي نژاد ساكن در مناطق غربي و خاصه يهوديان با آن آشنا شدند , و جايگاه خداوند قبيله اي و قومي خود را به نظام والاي آفريننده كائنات بالا بردند. اين امتياز عظيم كه نشاندهنده فضل و رحمت بيكران الهي بر مردم ايران است , ملازمه با مباني اخلاقي و اعتقادي بلندي دارد كه ساكنان سرزمين ايران را به خود متمايز ساخته و طبع با فضيلت و جوياي حقيقت و در همان حال اعتلاطلبي را بدانهاتفويض كرده است . « هرودوت » و « گزثفون » و ديگر بيگانگاني كه نخستين بار آثار مكتوب را درباره خلق و خوي ايرانيان از خود باقي نهاده اند , به رغم دشمني هايي كه در ميان اقوام يوناني و ايراني بوده , بدين نكات توجه كرده و شرح داده اند كه در اين كشور , مردمي پايبند به مباني ديني و سختكوش و شريف به سر مي برده اند و تصوير اجتماعي آنان , حاكي از ارائه خطوط روشن تقوي و كرامت و عزت انساني بوده است . ايرانيان در امور حياتي جديت دارند , براي وظايف ملي جانفشاني مي كنند , به مقدسات پايبندند , به قانون احترام مي گذارند , بزرگترها را عزيز مي شمارند , سلسله مراتب را در نظر مي گيرند , حق و عدالت را گرامي مي دارند و در ميان خود به اخلاقيات اهميت فراوان مي دهند. اين گونه خصوصيات كه تا زمان ظهور دين مبين اسلام و پذيرش همگاني آن به وسيله ايرانيان , از وجوه تمايز جوامع ايراني بود , با تعاليم مقدس آسماني اين دين الهي تثبيت شد و در خلال همه ادوار تاريخي يك هزار و چهار صد ساله حيات مردم , به رغم همه مصيبت هايي كه از قبل حملات دائمي اقوام گوناگون بر آنها دارد آمد , برقرار ماند. از جمله مصيبت هايي كه مردم ايران در تاريخ معاصر با آن مواجه گرديد , ظهور سلطنت پهلوي و ديكتاتوري رضا شاه و محمدرضا شاه و تلاشهاي ضد اسلامي , ضد ديني و ضد ملي بويژه در زمينه كشف حجاب بود. رضا خان 17 دي ماه سال 1314 رسما اعلام كشف حجاب كرد و جنگ 6 ساله اي را كه بسيار خشن بود عليه حجاب آغاز نمود . در جريان اين جنگ 6 ساله كه تا زمان سقوط رضاخان ادامه يافت مصايب فراوان و هولناكي بر سر ملت مسلمان ايران به ويژه زنان عفيف و پاكدامن ايران تحميل شد. امام خميني بارها از مصايبي كه در اين دوره 6 ساله بر ملت مسلمان ايران تحميل شد سخن گفته است . امام خميني كه خود شاهد جنگ 6 ساله رضاخان عليه حجاب بود در اين باره مي فرمايد : « من يادم هست كه 17 دي چه شرارتي كرد . اين آدم (رضاخان ) چه قدر به اين ملت فشار آورد . چه اختناقي ايجاد كرد . چه قهرماني را هتك كرد . چه قدر سقط جنين شد . در 17 دي و اين اطراف 17 دي چه قدر ماموران آن دژخيم به مردم تعدي كردند به زن ها تعدي كردند و زن ها را از توي خانه ها بيرون كشيدند. صحيفه نور , جلد 4 , ص 153 ) گر چه در زمان رضاخان و در دوره حاكميت پس از او ستيز گسترده اي عليه حجاب و ارزش هاي ديني شد , ولي زنان مسلمان ايران با مقاومت حماسه آفريني خود همه تلاشهاي شيطاني استعمارگران و عوامل آن ها را ناكام كردند و الگويي براي زنان ساير ملل مسلمان شدند در اين 6 سالي كه رضا شاه كشف حجاب مي كرد , زنان قهرمان و گمنامي وجود داشتند كه براي حفظ حجاب و رعايت احكام خدا و ارزشهاي قرآني مقاومت كردند و براي اين مجبور به كشف حجاب نشوند ساليان سال از خانه بيرون نيآمدند و به خاطر رضاي خدا , صبر و بردباري پيشه كردند , و تا زماني كه رضا خان از ايران فرار كرد , حاضر نشدند يك لحظه چادر از سربردارند. بعد از فرار رضا شاه و روي كار آمدن محمدرضا شاه مبارزه زنان مسلمان ايران عليه بي ديني حكومت پهلوي ادامه داشت . حكومت پهلوي دوم نيز كشف حجاب را به طور غير مستقيم و مستقيم ادامه داد. زنان مسلمان و قهرمان ايران با رژيم پهلوي دوم نيز مبارزه كردند و حجاب خود را در سخت ترين شرايط حفظ كردند . فيلمها و عكسهاي حضور زنان در مبارزات عليه رژيم شاه بويژه در سالهاي 1356 و 1357 گوياي اين ادعا است . بعد از پيروزي انقلاب اسلامي زنان مسلمان بالاترين خدمات و مبارزات خود را به انجام رساندند. در جنگ تحميلي عراق عليه ايران زنان حضوري فعال داشتند. از زمان رضا شاه تا محمد رضا شاه و از دوره شاه دوم پهلوي تا پيروزي انقلاب اسلامي و از پيروزي انقلاب اسلامي تا امروز كه 30 سال از پيروزي انقلاب مي گذرد تاريخ , اسناد , عكسها , فيلمها , مدارك و آمارهاي دوست و دشمن نشان مي دهد كه زنان مسلمان ايران در دفاع از ارزشهاي ديني و اسلامي هميشه پيشگام بوده اند. براي پيشگامي زنان مسلمان ايران نمونه هاي بي شماري را در تاريخ گذشته و تاريخ معاصر مي توان مثال زد. يكي از نمونه هاي ايثار و فداكاري زنان مسلمان ايران خانم سيده زهرا حسيني زن قهرمان ايران در دوران دفاع مقدس است . خاطرات اين زن قهرمان در سال 1387 منتشر شده است . اين كتاب كه در 812 صفحه به چاپ رسيده است , در عرض چند ماه به چاپ سوم رسيده است . اين زن قهرمان در مقدمه كتاب خاطراتش چنين مي نويسد. حدودا چهارده سالم بود كه كتاب زنان قهرمان را خواندم . گذشته از زنان صدر اسلام , شخصيت جميله بوپاشا دختر مسلمان و انقلابي الجزايري برايم بسيار جالب بود , در حالي كه سخت بود پذيرش اين واقعيت كه دختري جوان با تمام وجود با اشغالگران كشورش وارد مبارزه ايي نابرابر مي شود. او براي حفظ شرافت و آزادگي مردمش تمام شكنجه هاي وحشيانه فرانسوي هاي متجاوز را به جان مي خرد. اما زيربار ذلت اشغالگران نمي رود. چند سال بعد وقتي اشغالگران بعثي وحشيانه به وطنم هجوم آوردند و مردم شهرم را به خاك و خون كشيدند , ديگر آسوده زيستن برايم معنايي نداشت , چرا كه آموخته بودم آسودگي عدم است و زندگي در ذلت , عين فنا ونيستي . هيچگاه تصور نمي كردم در آن روزهاي آتش و خون بتوانم كودكان مظلوم شهرم و عزيزانم را ـ كه حتي چند روز دوري از آن ها آزرده ام مي كرد ـ با دست هايم به خاكي بسپارم كه از خون پاكشان گلگون بود. اما همه اين واقعيت هايي بودند كه با آن ها رو به رو شدم و هنوز هم با گذشت ساليان دراز آني از ذهنم دور نشده اند. در اين سال ها به دفعات افرادي از جاهاي مختلف براي مصاحبه و ثبت خا طرات با من تماس گرفتند و اصراركردند. از جمله شهيد والامقام آويني , ولي هميشه از صحبت كردن طفره رفتم و راضي به اين كار نشدم , زيرا معتقد بودم اگر كاري براي رضاي خدا انجام مي دهيم نبايد در بوق و كرنا كنيم . اما در دوره ايي شرايط به گونه ايي پيش رفت كه همه آن هايي كه براي حفظ و صيانت از اين آب و خاك و نظام مقدس جمهوري اسلامي از همه چيز خود گذشتند متهم به جنگ طلبي شدند. اينجا بود كه مصمم شدم تا از دفاع مقدسمان دفاع كنم و اين ممكن نبود جز با نگارش واقعيات و ثبت خاطرات آن روزها. يكي از روزهاي ارديبهشت سال 1380 از واحد بانوان دفتر ادبيات و هنر مقاومت حوزه هنري با منزل مان تماس گرفتند و خواستند براي مصاحبه نزد من بيايند. بعد از چند جلسه رفت و آمد و صحبت هاي مقدماتي سرانجام خانم سيده اعظم حسيني از سوي دفتر براي انجام مصاحبه تعيين شدند. ابتدا به خاطر شرايط نامساعد جسمي من مصاحبه ها در منزل مان انجام مي شد و زحمت رفت و آمد با خانم حسيني بود. چون قصدم از انجام مصاحبه بيان خاطرات و مطالبي بود كه مظلوميت و حقانيت ما را در جنگ نشان بدهد در جواب سوالات به ذكر كليات مطالب بسنده مي كردم و بسياري از خاطرات و احساسات دروني اي را همچنان در قلبم نگاه مي داشتم . اين دوره از مصاحبه حدود سي ساعت زمان برد و بعد از آن در سيصد صفحه تدوين شد. اين مجموعه كه كمترين دخل و تصرفي در تدوين و تنظيمش صورت نگرفته بود مقبول كارشناسان دفتر ادبيات قرار نگرفت لكن همگي نظر داشتند بسياري از موضوعات گفته شده نيازمند شرح و جزيي نگري است . اما قبول مصاحبه مجدد براي من آسان نبود , چرا كه يادآوري جزئيات خاطرات جنگ كامم را تلخ مي كرد و روحم را آزار مي داد. از اين رو مجموعه خاطراتم بدون مصاحبه مجدد تنظيم شد. مدتي گذشت و در اين فاصله من و خانم حسيني كه بيشتر به هم نزديك شده بوديم براي برگزاري نمايشگاه عكس و كتاب در عراق همراه گروهي به مدت دو هفته همسفر شديم . اين سفر و رفت و آمدهاي بعدي , دست به دست هم داد تا من شناخت دقيق ترين نسبت به مصاحبه و نقل خاطراتم پيدا كنم . به همين جهت , وقتي خاطراتم براي بازبيني دوباره در اختيارم قرار گرفت و سوال هاي تكميلي مطرح شد ديگر چنان صميميتي بين خودم و خانم حسيني مي ديدم كه بتوانم او را در خلوت خودم راه دهم . مصاحبه تكميلي اين بار هم در منزل ما شروع شد. در گفت و گوي دوم خانم حسيني مي خواست سرنخ هر كدام از موضوعات و اتفاقات را با ملايمت و مدارا پيگيري , مرور , تفكيك و تكميل كند و من بايد صحنه هاي آزار دهنده ايي را در ذهنم يادآوري مي كردم كه پس از گذشت سالها مثل كلافي در هم و پرگره ذهنم را پر كرده بود. اين مساله بيشتر مواقع فشارهاي عصبي ام را تشديد مي كرد و باعث مي شد فشار خونم بالا برود و دچار سردردهاي شديد بشوم , اما تحمل مي كردم و ادامه مي دادم تا جايي كه ديگر روحم از من تمرد مي كرد و حاضر به همراهي نمي شد. آن وقت جدال بين عقل و روحم باعث مي شد كه جسمم بيمار شود و وقفه هاي متعددي در گفت و شنود ايجاد گردد. از سوي ديگر چون براي انجام مصاحبه نياز به محيط ساكت و آرام بود فرزندانم ساعت هاي مصاحبه در اتاق شان به سر مي بردند و از شلوغ كردن و ديدن برنامه هاي تلويزيون چشم پوشي مي كردند. همسر و پسرم تقريبا هر روز ديرتر از هميشه به خانه مي آمدند تا ما راحت باشيم و كارمان را با آرامش به پايان برسانيم . دختر بزرگترم در اين مدت علاوه بر پذيرايي از همه , مسئوليت كارهاي خانه را نيز بر عهده داشت . اين روند همچنان ادامه پيدا كرد و من با خانم حسيني بسيار صميمي شده بودم و زماني كه يادآوري خاطره ايي دلخراش آزرده ام مي كرد ديگر از جاري شدن اشك هايم در حضور او معذب نبودم در اين مرحله چند بار به خاطر شرايط روحي و جسمي و برخي مسائل روز جامعه از ادامه مصاحبه پيشمان شدم و به بهانه هاي مختلف از ادامه كار طفره رفتم . در اين مواقع خانم حسيني با متانت و صبوري ودرك درست از موقعيت تلاش مي كرد بدون اعمال فشار مرا براي ادامه گفت و گو تشويق و توجيه كند. مداراي او بود كه مرا به ادامه گفت و گوها راضي و سرپا نگاه داشت . آن روزها در موزه شهدا كار مي كردم و سه روز در هفته كلاس مي رفتم و درس مي خواندم . در همين ايام به واسطه فشار كار , تركشي كه در كنار نخاعم جا خوش كرده بود خود نمايي و مرا دوباره بستري و خانه نشين كرد. به دستور پزشك معالج علاوه بر استراحت مطلق از هر گونه استرس و هيجان كه باعث تحريك اعصابم مي شد , بايد به شدت پرهيز مي كردم . ناچار مصاحبه تا چند ماه تعويق افتاد. بعد از بهبودي نسبي دوباره ادامه گفت و گو در منزل و هم در دفتر ادبيات شروع شد. مصاحبه در دفتر گرفتاري هايي داشت . كوچك بودن اتاق و آمد و رفت گاه و بيگاه افراد , زنگ تلفن , سر و صداهايي كه از حياط و طبقه زيرزمين مي آمد حواس ما را مختل مي كرد. به سبب سوز سرما كه از درز در و پنجره وارد اتاق مي شد پتو و ملحفه ايي را كه با خود به دفتر آورده بودم به دورم مي پيچيدم تا از سرما در امان باشم . ساعت هاي متمادي نشست روي صندلي , كمر دردم را تشديد مي كرد , بايد راه مي رفتم روي زمين مي نشستم يا بالاجبار دقايقي دراز مي كشيدم . در اين مرحله تقريبا روزانه شش تا هفت ساعت براي شرح و توضيح دقيق خاطراتم وقت مي گذاشتم . اين بار خانم حسيني خط به خط گفته هايم را مي نوشت تا بتوانم در پاسخ پرسش هايش تمامي جزئياتي را كه در متن حوادث وجود داشت بيان كنم . به اين منوال از مهر ماه سال 1384 تا تير ماه سال 1385 بيش از هزار ساعت , نقل خاطراتم از روز شروع جنگ تا مرحله ورودمان به تهران زمان برد. از اينجا به بعد سومين مرحله تدوين مطالب آغاز شد و به انجام رسيد. گفته هاي من از فصل اول تا فصل چهاردهم در يك سير زماني منظم جاي گرفت , اما بعد از آن تا بيستم مهر 1359 به دلايلي كه در متن كتاب گفته ام حوادث و اتفاقات به شكل موضوعي تنظيم شده اند و پس از آن مطالب زمان خود را باز مي يابند . سرانجام در بهمن ماه سال 1385 تدوين مجموعه خاطراتم در چهل فصل همراه با ضمائم پايان يافت و مجموعه آماده شده براي بازبيني نهايي دراختيار من قرار گرفت . اين مقدمه به خاطر اين در اين مقاله گنجانده شد تا خوانندگان روزنامه جمهوري اسلامي با يكي از زنان نمونه ايراني آشنا شوند. مشت نمونه خروار است و انقلاب اسلامي ايران و تاريخ اسلام و ايران هزاران هزار نمونه سيده زهرا حسيني را در دل خود گنجانده است . * منبع : روزنامه جمهوری اسلامی ، ويژه سی امین سال پیروزی انقلاب اسلام ، دستاورد، چهارشنبه ١٦بهمن ١٣٨٧، ص ١٣