Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 121073
تاریخ انتشار : 18 بهمن 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 11

هويت ايراني در اعماق تاريخ

سيدجلال الدين مدني
نويسنده: سيدجلال الدين مدني خبرگزاري فارس: گذشته ايران بهترين و شفاف ترين آينه براي درك هويت ايرانيان است. اگر تواريخ كهن را بررسي كنيم، نام ايرانيان را به عنوان پيشتازان علم و تمدن و فرهنگ مشاهده خواهيم كرد.مقاله ذيل مروري غرورانگيز بر اين پيشينه درخشان و هويت ساز است. گذشته ايران بهترين و شفاف ترين آينه براي درك هويت ايرانيان است. اگر تواريخ كهن را بررسي كنيم، نام ايرانيان را به عنوان پيشتازان علم و تمدن و فرهنگ مشاهده خواهيم كرد. اين پيشتازي، تا قبل از ناجوانمردانگي عصر استعمار همچنان در دوره هاي گوناگون به چشم مي خورد، به طوري كه تمدن اسلامي بر دوش تمدن ايراني به اوج اعتلاي خود رسيد. مقاله ذيل مروري غرورانگيز بر اين پيشينه درخشان و هويت ساز است. بارزترين معني لغوي هويت هستي، وجود و آن چيزهايي است كه سبب شناسايي شخص مي شود. به همين جهت در سابق، شناسنامه را ورقه هويت مي خواندند. براي ملّت و كشور هم هويت در حكم شناسنامه است. در قرون اخير ملّت ها براي اينكه استقلال پيدا كنند، به دنبال تعريفي از هويت براي خود بوده اند. كشورهايي كه هويت آنها روشن نباشد سست و ضعيف اند و مردم آن احساس جدايي از تاريخ و تمدن را مي كنند و معمولاً نمي توانند چيزي به عنوان تمدن، سابقه و تاريخ ارائه نمايند. امروز كه حدود دويست كشور مستقل در جهان وجود دارد، اين موضوع بيشتر درك مي گردد. شهيد مطهري در كتاب "خدمات متقابل اسلام و ايران " معتقد است كه هويت ايران از دو عامل اسلاميت و ايرانيت تشكيل شده است. زماني كه به سوابق تاريخي نگاه مي كنيم، مي بينيم ايران در ساختار تمدن و بسياري از اكتشافات پيشگام بوده است، اما مستشرقان نخواسته يا نتوانسته اند آنها را در شناسنامه ايران ثبت نمايند. آنها، درعين اينكه از سابقه چندهزارساله ايران ياد كرده اند، بسياري از اقدامات ايرانيان را، كه در بين ملل قديم بي سابقه بوده و از موجبات ساختار تمدن جهان در قرون و اعصار گذشته شده است، به سرزمين و مردم ديگري نسبت داده اند و شاهديم حتي در مورد خليج فارس ــ كه نام آن به همين شكل در صدها سند معتبر آمده كه جديدترين آنها كتيبه اي از جزيره خارك است كه قدمت بيش از دوهزار و چهارصد ساله دارد ــ چنين اقدامي انجام مي دهند و به يكباره تصميم مي گيرند آن را از هويت ايران خارج سازند و با عنوان "خليج " تنها، يا خليج عربي ياد كنند؛ البته فقط خليج فارس نيست كه با اين وضع مواجه شده است، شخصيت هاي علمي، فلسفي، و مبارزاتي ايران هم در چنين وضعي قرار گرفته اند و سعي عده اي بر اين است كه نام آنها را از شناسنامه ايران حذف كنند؛ شخصيت هايي كه در ايران زيسته و با زبان فارسي سخن گفته يا شعر سروده اند و ايراني بودن از افتخاراتشان بوده است. به طور مثال سيدجمال الدين اسدآبادي، كه شهر اسدآباد همدان زادگاه اوست و فعاليت او در جهت استقلال ايران، قطع نفوذ بيگانه، تقويت اسلام و اتحاد مسلمانان بوده و نامه هاي او به مرجع تقليد زمان تحريم تنباكو عليه بريتانياي استعمارگر روشنگر هويت ايراني در طرفداري از عدالت و ظلم ستيزي است، هم اكنون هويت ديگري پيدا كرده است، به گونه اي كه اصلاً ايران را نمي شناخت و ارتباطي با اين سرزمين نداشت، درحالي كه از زمان او مدت زيادي نمي گذرد. * هويت تمدن ساز ايران در دوره باستان كشفياتي كه در يك صد سال اخير در نقاط مختلف ايران، از جيرفت و شهرسوخته تا كاشان، گيلان، آذربايجان و... ، انجام شده همه فرضيات و اسناد قبلي را منسوخ ساخته است، به طوري كه ايجاب مي كند تاريخ باستان ايران دوباره نوشته شود. در اينجا به گوشه اي از وضع ايرانيان باستان كه در مسلم بودن آن حتي قبل از اين كشفيات ترديدي وجود نداشته اشاره شده است. ايرانيان باستان پس از مدتي زندگي در خراسان متوجه گرديدند كه زندگي در سواحل درياي خزر بسيار راحت تر از خراسان است؛ چون در آنجا خواروبار به مقدار زياد يافت مي شد، درختان زياد آن منطقه، ساليان سال، هيزم آنها را تأمين مي كرد و انواع پرندگان و به ويژه مرغابي، چنگر و خوتكا، كه گوشت لذيذي دارند، به مقدار بسياري در آنجا يافت مي شد، به علاوه در سواحل درياي خزر آن قدر ماهي هست كه هنگام مهاجرت، رودخانه ها را مي پوشانند و گويي ماهي عنصر اصلي است و دريا عنصر فرعي. اين گونه بود كه جماعتي از ايرانيان تصميم گرفتند كه در شرق و جنوب سواحل درياي خزر ساكن شوند.[1] ويليام بايلي، دانشمند ايران شناس انگليسي، نيز در كتاب "ايرانيكا " آورده است: اقوامي كه در سواحل جنگلي درياي خزر سكونت كردند در دو دوره، از دو طرف، به سوي سواحل اين دريا حركت كردند: يكي از طرف مشرق و ديگري از طرف مغرب. گيلاني ها اقوامي هستند كه از طرف مغرب به سوي سواحل خزر مهاجرت نمودند. درياي مازندران از هويت ايران جداناشدني است. ايرانيان در اين دريا قرن ها سابقه بحرپيمايي دارند. به هر صورت ايرانياني كه از خراسان آمدند در منطقه اي كه امروز بخش جنوبي آن موسوم به استراباد (گرگان) است و در قسمتي از مازندران، سكونت كردند و در سواحل درياي خزر چند نوع خواروبار جديد (غير از پرندگان و ماهي) يافتند. زندگي كردن در كنار دريا، كه از نقاط سالم جهان است، خوردن غذاهاي مقوي و كار دائمي، ايرانيان ساحل نشين را به جامعه اي قوي و زيبا مبدل كرده بود. زن هاي نيرومند و باهوش ايراني فرزنداني را پرورش مي دادند كه هر يك از آنها بعد از بزرگ شدن سزاوار بودند پهلوان به شمار آيند. راستي، درستي و پاكي ايرانيان، كه تمام مورخان خصم آن را تصديق كرده اند، ميراث زندگي آنها در آن دوره بوده است. در تمدن سيلك (نزديك كاشان كنوني)، كوزه سازي، فلزسازي و تربيت جانوران اهلي وجود داشت، اما پارچه بافي وجود نداشت. پارچه بافي از "گيان " آمد كه شهري بود نزديك نهاوند كنوني. بعدازاينكه ايرانيان به زابلستان و آنگاه خراسان و سپس به سواحل درياي مازندران مهاجرت كردند، شناختن انواع گياهان مفيد، غرس اشجار ميوه دار، بحرپيمايي با استفاده از بادبان و در مرحله بعد كوه نشيني مزيد بر تمدن ايرانيان شد، ولي همچنان نقاط مختلف ايران زمين از هم جدا بودند و هر كدام جامعه اي جدا تشكيل مي دادند، درحالي كه از لحاظ نژاد يكي بودند. تهاجم اقوام بيگانه، به ويژه تورها از مشرق و اوزها از شمال و در دوره بعد هجوم طايفه قز از شمال قفقاز، جامعه هاي ايراني را به هم نزديك كرد براي اينكه بتوانند از موجوديت خويش در مقابل مهاجمان دفاع كنند و به اين ترتيب بود كه دوره پهلواني آغاز شد. درواقع آنچه سبب گرديد ايرانيان درصدد برآيند روش پهلواني را پيش گيرند تهاجم اقوام بيگانه بود. چون زابلستان و خراسان در معرض خطر دائمي بود اقوام اين دو منطقه به هم نزديك شدند و به رياست مردي به نام گاومرد حكومت به وجود آوردند. گاومرد پهلوان بود و عده اي زيردست داشت كه بعد از اينكه به مرتبه استادي مي رسيدند، آنها نيز زيردست هايي تربيت مي كردند. فنوني كه مي بايد فرا مي گرفتند عبارت بود از: پرتاب سنگ، شمشير و تبر و دست به گريبان شدن با گرفتن كمربند حريف براي اينكه او را بر زمين بزنند. آن كمربند، كشتي خوانده مي شد و همان است كه بعدها در آيين يزدان پرستي ايرانيان، از وصله هاي تديّن شد و اعراب آن را به رسم زنار خواندند. هزارها سال از دوره گاومرد، اولين مربي كشتي در ايران، مي گذرد و هنوز در زبان فارسي مي گويند "كشتي گرفتند " و نمي گويند "كشتي زدند " يا "كشتي خوردند "؛ زيرا كشتي عبارت بود از كمربندي كه هنگام دست به گريبان شدن، آن را مي گرفتند و اگر اصطلاح "كشتي گرفتن " از زبان فارسي امروزه برداشته شود براي رسانيدن مفهوم مبارزه دو نفر براي اينكه پشت يكي از آن دو به زمين برسد، اصطلاح ديگري وجود ندارد. ورزشگاه پهلوانان زابلستان و خراسان دشت هاي وسيع در دامنه كوه ها بود. آنها در فصل زمستان در مكان هاي سرپوشيده ورزش مي كردند. اولمپياد برخلاف آنچه تصور مي شود در يونان به وجود نيامد، بلكه ايرانيان در آغاز رسم ورزش كردن در فضاي آزاد را ابتكار كردند و اين رسم، مثل بسياري از عوامل تمدن، از ايران به مغرب زمين رفت و در آنجا متداول گرديد.[2] در عهدي كه نمي توانيم تاريخ آن را به طور مشخص معلوم نماييم در سرزميني كه يك طرف آن كوه هاي كنوني هزارمسجد و طرف ديگرش درياچه هامون بود، مردي از طبقه پهلوانان به وجود آمد كه او را نَرمن خواندند. نرمن، كه در داستان هاي حماسي ايران به اسم نريمان خوانده مي شود، مردي بود بلندقامت و چهارشانه و داراي سينه اي وسيع و چهره اي نوراني.[3] نرمن سوار بود، ولي نه بر اسب، بلكه بر گاو سوار مي شد. او از راه پرورش دام زندگي مي كرد و پهلوان بود. اين پهلوان صاحب فرزندي شد به نام سام. سام، كه از حيث جثه و قامت برتر از پدر بود، بر اسب سوار مي شد و او بود كه ارتش سواره را به وجود آورد تا جلوي مهاجمان را بگيرند. اصول جوانمردي را نيز سام وضع كرد كه از قرار ذيل بود: 1ــ هر موقع دوستان از فرد كمك خواستند، به كمك آنها بشتابد و از فداكاري فروگذاري نكند؛ 2ــ عهدي كه يك مرد مي بندد مقدس است و اگر جان از دست دهد، نبايد عهد را زير پا گذارد؛ 3ــ هر مرد مكلف است هر موقع كه ايران در خطر تهاجم قرار گرفت به جنگ دشمنان برود و آنان را براند يا نابود نمايد. ازاين رو او را مبتكر خدمت وظيفه سربازي براي ايرانيان نيز دانسته اند و ملل ديگر اين رسم را از ايران آموختند.[4] در همان دوره اي كه ايرانيان قواعد جنگ را وضع كردند تحول فكري و مذهبي بزرگي روي داد و ملّت ايران، كه تا آن زمان خورشيد را مي پرستيدند، متوجه شدند خداي حقيقي خورشيد نيست، بلكه آني است كه خورشيد، ماه، ستارگان و زمين را آفريده است. در دوره پهلواني، يعني در هزاره پنجم يا چهارم قبل از ميلاد، ايرانيان باهوش متوجه شدند كه خورشيد قادر مطلق نيست و آنكه خورشيد را به حركت درمي آورد بايد پرستش كرد. عقيده خداپرستي عقيده اي توحيدي است كه ديگران از ايرانيان گرفتند.[5] آنها فهميدند كه خالق جهان جسم ندارد و داراي مكان مخصوص نيست؛ لذا در همه جا هست و مشمول مرور زمان نمي شود. زمين، خورشيد، ماه، ستارگان، گياهان، جانداران و انسان نيز مظهر قدرت او هستند. ايرانيان وقتي به اين حقيقت پي بردند، معتقد شدند كه خالق كائنات خير محض است. آنها، كه به خداوند واحد عقيده داشتند، نمي توانستند وجود خداي ديگري را تصور نمايند و آنچه به رسم اهريمن خوانده مي شد عبارت بود از ناداني نوع بشر نسبت به مشيّت خداوند و خوبي هايي كه او براي بني آدم خواسته است. ايرانيان قديم خداوند يكتا را يزدان يا ايزد مي خواندند و جهل انسان نسبت به خواسته هاي خداوند را اهريمن مي ناميدند. امروز هم كه شش يا هفت هزار سال از تاريخ پيدايش يكتاپرستي ايرانيان مي گذرد، عقيده تمام خداپرستان موحد همان است كه ايرانيان قديم عقيده داشتند. بعدها در مصر و هند فكر يكتاپرستي به وجود آمد. كتيبه هايي كه امروز به دست آمده گواه بر اين است كه ايرانيان، قديمي ترين اقوام در يكتاپرستي بوده اند و عقيده داشتند كه بايد زمين و آب را پاك نگه داشت. يكي از ابتكارات ايرانيان در پاك نگاه داشتن، حفاري چاه بود، درحالي كه بعضي از ملّت هاي اروپا تا قرن هفدهم ميلادي چاه نداشتند و زباله هاي طبيعي را به وسيله ظروف حمل مي كردند و در رودخانه مي ريختند و بدين ترتيب سبب آلودگي آب مي شدند و امراض گوناگون به وجود مي آوردند، ولي ايرانيان از زمان هاي خيلي قديم چاه داشتند و چاه هاي آنها در بعضي از حفاري هاي نيم قرن اخير كشف شده است. هزارها سال قبل از اينكه روم به پايه عظمت برسد، در هر خانه اي كه در ايران ساخته مي شد لااقل يك چاه حفر مي گرديد تا اينكه زمين آلوده نگردد. اختراع خط و الفبا هم مربوط به ايرانيان و مقارن دوره پهلواني بوده است. اختراع خط و الفبا را به فينيقي ها نسبت مي دهند و اين خطاست. كتيبه هايي كه در قرون اخير از دل خاك خارج شده مسبوق به هفت هزار سال قبل از ميلاد است، درحالي كه مورخان اختراع خط و الفبا را از طرف فينيقي ها مسبوق به چهارهزار سال قبل از اين مي دانند. اما، بعضي از مورخان پي برده بودند كه انتساب اختراع خط و الفبا به فينيقي ها درست نيست و كتيبه هاي مصري نشان مي دهد كه قبل از اينكه فينيقي ها خط و الفبا را اختراع كنند، در مصر خط (منتها خط تصويري) اختراع شده بود، اما دلايل كتبي براي اثبات نظر خود نداشتند و اين دلايل در پنجاه سال اخير در ايران از خاك به دست آمده است و آزمايش هايي كه از روي "كربن ــ 14 " براي پي بردن به قدمت اشيا انجام مي شود نشان مي دهد در هفت هزار سال قبل از اين در ايران خط و الفبا وجود داشته و به احتمال زياد اولين بار خط در ايران به وجود آمده و آنگاه الفبا اختراع شده است. احتمالاً خط براي اين اختراع شد كه قوانين و اوراد مذهبي نوشته شود و براي آيندگان باقي بماند. ممكن است خط اوليه ايرانيان هم تصويري بوده و آنها بعد از مدتي توانسته باشند الفبا را اختراع نمايند. اين الفبا به گونه اي بوده است كه در هفت هزار سال قبل از اين، براي رفع نياز به كتابت كفايت مي كرد. بعد از اينكه وارد مراحل تاريخي ايران مي شويم مي بينيم كه ايرانيان الفبا را به درجه اي از تكامل رسانيدند كه هيچ يك از الفباي امروزي جهان به پاي آن نمي رسد و اين نشانه توسعه فرهنگ در ايران قديم است. در دوره تاريخي، ايرانيان سه نوع الفبا داشتند: يكي براي نوشتن كتاب ها و مطالب مذهبي، دومي براي نوشتن كتاب ها و مطالب معمولي، و سومي براي نوشتن همه چيز و تمام اصوات حتي صداي پرندگان، باد، امواج دريا و آهنگ هاي موسيقي. الفباي سوم ايرانيان نه فقط الفبا بلكه نت موسيقي هم بود كه با آن مي توانستند هر نوع صدايي را بنويسند و هر نوع آهنگ را بنوازند. امروزه بخشي از آهنگ هاي اصيل ارمني همان آهنگ هايي است كه از ايرانيان گرفته اند. الفبايي كه ايرانيان اختراع كردند، علاوه بر اينكه نيازهاي آنها را رفع كرد و كليد علم و فرهنگ را در دسترس جهانيان گذاشت، از لحاظ شكل هم زيبا بود. كافي است كه يكي از كتيبه هاي خط ميخي را كه از دوره هخامنشي باقي مانده است مشاهده كنيد تا آشكار شود الفباي ايرانيان يكي از الفباهاي زيباي جهان بوده است و از حيث نظم، ترتيب و تناسب حتي امروز هم نظير ندارد. نه الفباي لاتين نظم، ترتيب و تناسب دارد نه الفباي ملل شرق... . قدمت خط و الفباي ايران قاعدتاً بايد بيش از هفت هزار سال قبل باشد؛ زيرا در هفت هزار سال قبل از اين الفباي ايراني تكامل يافته بوده است و چون الفبا يك مرتبه به درجه كمال نمي رسد و مدتي طول مي كشد تا اينكه معايب آن از بين برود و كاستي هاي آن جبران گردد، مي توان گفت الفباي اختراعي ايرانيان شايد هشت يا نه هزار سال قبل از اين اختراع شده است. بعضي از مورخان گمان مي كردند كه در ايران قديم، خواندن و نوشتن مخصوص پيشوايان روحاني و در ادوار بعد مخصوص پيشوايان روحاني و دبيران بوده، درحالي كه در ايران قديم همه، از زن و مرد، مي خواندند و مي نوشتند و خواندن و نوشتن به طبقه معيني اختصاص نداشته است؛ زيرا آنها مكلّف بوده اند كه بتوانند بخوانند و بنويسند تا بدين شيوه بتوانند متون مذهبي را بخوانند. هرودوت در كتاب جنگ هاي ايران نوشته است كه سربازان ايراني سواد خواندن و نوشتن دارند. در همان زمان، اكثر افسران يوناني سواد خواندن و نوشتن نداشتند. بعضي از اقداماتي كه در تمدن سازي مهم بوده از ابتكارات ايرانيان است؛ از جمله ايرانيان اولين قومي بودند كه مقياس ها و اوزان را براي وزن كردن، اندازه گرفتن طول و عرض، و اندازه گيري مايعات و غلات به اقوام ديگر آموختند. سنگ هايي از ايران باستان به دست آمده است كه حك شدن مقياس روي آنها ديده مي شود و اين مربوط به هزاران سال قبل از اقدام حكومت انقلابي فرانسه بوده است كه دستور داد بر روي سنگ هايي كه در ترازو گذاشته مي شود وزنشان نوشته شود. "گيل " براي سنجيدن مايعات، و "فرسنگ " براي سنجيدن طول جاده ها بود. در هر جاده بعد از هر فرسنگ، سنگ نصب مي كردند و روي آن فاصله تا مقصد را حك مي نمودند. كار كوپي نو، مورخ فرانسوي، گفته است: رومي ها اولين ملّتي بودند كه در دويست سال قبل از ميلاد، جاده شوسه ساختند، اما استرابون، كه چهار قرن قبل از ميلاد، با اسكندر به ايران آمد، از جاده هاي شوسه ايران نام برده و گفته است كه ايرانيان اولين ملّتي بودند كه رسم به كار بردن پول را به اقوام ديگر آموختند و قبل از آن، مبادله پاياپاي در كشورها انجام مي شد. پول ايران قديم مسكوك بود و حداقل پانصد سال قبل ازاينكه در كشور ليدي سكه ضرب شود در ايران رايج گرديد و اين نظر كه كرزوس مبتكر سكه زدن بود نادرست است. در كتاب "عبقريه الفاطميه " آمده است كه در سال 39 هجرت، استادان سكه زن ايراني با چند عدد مسكوك طلا و مس به حضور علي بن ابيطالب رسيدند و به مناسبت نوروز، تعدادي سكه، كه روي آنها نوشته شده بود اميرالمومنين علي بن ابيطالب(ع)، تقديم ايشان نمودند. از ابتكارات ديگر ايرانيان ساختن شيشه است، درحالي كه مورخان آن را به فينيقيه نسبت مي دهند. در همان هنگامي كه اسكندر ايران را اشغال نمود، در ايران كوره هاي ذوب آهن وجود داشت. اسكندر چند نفر از استادان آهن ساز ايران را به يونان فرستاد. اولين قومي كه متوجه شد مي توان از زغال سنگ براي سوزاندن استفاده كرد ايراني ها بودند، درحالي كه در فرانسه، استفاده از زغال براي سوخت در خانه از سال 1870 آغاز شد و قبل از آن از هيزم استفاده مي كردند. ايرانيان در شهرسازي نيز بر ديگران سبقت دارند؛ اولين شهر با مفهوم واقعي در ايران ساخته شد. هرودوت گفته است: كوروش به ساختن بيست شهر در ايران اقدام كرد و گفت عرض معابر درجه اول شهرها هشتاد ذراع باشد. مردم اروپا بسياري از مظاهر تمدن دنياي قديم را از اسكندر مي دانند، درحالي كه اسكندر آنها را از ايرانيان فراگرفته بود. او در دوره تاريخي وارد ايران شد و بسياري از مظاهر تمدن را كه در ايران ديد از دوره قبل از تاريخ در ايران رواج داشت. بعضي از مورخان غرب نوشته اند: وقتي اسكندر خواست شهر اسكندريه را در مصر بنا نمايد، طرح نقشه شهر را به تري دات، مهندس يوناني، واگذار كرد و او اولين مهندس در جهان است كه نقشه يك شهر را با اسلوب جديد شهرسازي طرح و اجرا كرد، اما اين مورخان نمي نويسند كه تري دات شاگرد مهندس هاي ايراني بود و هرچه كرد از آنها فراگرفته بود. موضوع مجراي فاضلاب شهر اسكندريه، كه به دستور اسكندر و با مهندسي تري دات ساخته شد، يكي از چيزهايي است كه بعضي از مورخان غرب درباره آن غلو مي كنند و آن را از مظاهر نبوغ اسكندر و مهندسي وي مي دانند، ولي اين عده نمي نويسند كه اگر اسكندر و مهندس او مجاري فاضلا ب را در ايران نمي ديدند، عقلشان نمي رسيد كه شهر اسكندريه بايد داراي مجراي فاضلاب باشد و اين در حالي است كه شهرهاي شمالي ايران مدتي مديد قبل از اينكه اسكندر به ايران بيايد داراي مجراهاي فاضلاب بودند و اين را هرودوت گفته است. نقشه شهر اسكندريه تقليدي بوده است از نقشه شهرهاي ايران، كه دويست سال قبل از ورود اسكندر به ايران، به فرمان كوروش و به دست مهندس ها و معمارهاي ايراني ساخته شدند. در همان زمان مجاري فاضلاب در شهرهاي شمال ايران (كه نمي توانستند چاه حفر كنند؛ زيرا زود به آب مي رسيدند) ساخته شد. منسوب كردن نقشه شهرسازي و مجراي فاضلاب به اسكندر يا مهندس او (تري دات) دگرگون كردن تاريخ است.[6] در مورد اسكندر و آمدن او به ايران و تقليد بسياري از مظاهر تمدن كه در ايران وجود داشت، حتي لباس پوشيدن، غذا خوردن، كفش پوشيدن، باسواد كردن مردم و ... بحث بسيار است و در اين مقال نمي گنجد. سابقه تمدن سازي ايرانيان جزئي از هويت اين ملّت است كه بسياري در گذشته و حتي حال آن را مخدوش نشان داده اند و مسئولان ميراث فرهنگي مكلّف اند در شفاف سازي اين هويت تلاش همه جانبه اي بنمايند. * هويت تمدن ساز ايران در دوره اسلامي هويت ملّت ايران فقط مربوط به ساختار و تمدن سازي اين كشور در دوران باستان و قبل از تاريخ نيست، اين ملّت با ظهور اسلام و رسالت آخرين پيامبر عظيم الشان، به ديانت مقبول، كه همان اسلام است، گرويد و در تمدن اسلامي سهم اساسي يافت. هويت ايراني با تمام مختصات و خصوصيات اسلامي به هم آميخت و تكامل پيدا كرد. از ماقبل تاريخ كه بگذريم، ايران بيش از 2500 سال دوره تاريخ مدون دارد و از اين دوران، پانزده قرن آن را با اسلام به سر برده است. اين دين در متن زندگي ايرانيان وارد شد و جزئي جدانشدني از مختصات زندگي آنها گرديد، به گونه اي كه تاكنون با احكام، آداب و موازين اين دين خداوند را پرستيده و زندگي خصوصي و عمومي را تنظيم كرده و در جزء جزء زندگي، از تولد تا مرگ و پس از آن، تسليم آن بوده اند. تاريخ، ادبيات، اقتصاد، سياست، قضاوت و دادگستري، فرهنگ و تمدن، شهر و روستا و مراسم ازدواج و زندگي مشترك ايرانيان با احكام اين دين توأم بوده است. هيچ ملّتي به اندازه مردم ايران در اشاعه، ترويج و تبليغ اين دين فعاليت نداشته است. عده اي تصور مي كنند زماني كه از هويت ملّي و ايراني قبل از اسلام تجليل مي شود و تمدن ايرانيان در دوره باستان بيان مي گردد، به معناي نفي اسلام يا بي اعتنايي به آيين مقدس محمدي است و عده اي ديگر مي پندارند كه هرگاه بر هويت اسلامي مردم ايران تأكيد مي شود به اين معني است كه گذشته باستاني كنار گذاشته شده يا اسلام بر تمامي اخلاق، مراسم و عادات ايرانيان مهر ابطال زده است، درحالي كه واقعيت اين است كه مردم ايران، هم مسلمان اند و هم ايراني و هويت آنها از اين دو منبع نمي تواند جدا باشد. مردم ايران با سابقه اي چندهزارساله با تركيبي از اقوام و طوايف كرد، بلوچ، تركمن، فارس، عرب، آذري، گيلك، تاجيك، لر و... ملّت واحدي را تشكيل داده، بسياري از مظاهر تمدن را ساخته، ابتكار كرده ، در بسياري اكتشافات و اختراعات بر ديگر اقوام و ملل پيشي گرفته، با تهاجمات بسياري مواجه شده و بسياري از حوادث سهمگين را پشت سر گذاشته و در اداره كشور مشاركت داشته اند. ظهور اسلام در قرن هفتم ميلادي با اعتقاد به توحيد، نبوت و معاد فقط براي عربستان يا بت پرستان يا جانشين مسيحيت نبوده است. اين دين، به عنوان آخرين دين الهي، داراي برنامه جامع و كامل زندگي انساني براي تمام بشريت بوده است. ايمان آوردن به اسلام مخصوص زمان و مكان خاصي نيست و قرآن كتاب آسماني همه انسان ها در تمام اعصار است و با بودن برنامه الهي اسلامي، باقي بودن بر ايمان و اعتقاد داشتن به ديني كه قبلاً حق بوده مجاز نيست. بنابراين اگر مي گوييم ايرانيان موحد بودند به اين معنا نيست كه مي توانستند اسلام را نپذيرند، يا اگر به اسلام روي آوردند، اين معنا را نمي دهد كه همه رفتار، اخلاق و پندارشان تغيير كرد، بلكه فقط آن قسمتي تغيير نمود كه با موازين اسلام مغايرت داشت. اسلام آوردن تكليف هر انساني است كه از آن اطلاع پيدا مي كند، حال در هر كجا از اين جهان كه باشد. يكي از اصول اسلامي برابري و مساوات است. زماني كه اسلام ظهور كرد، در ميان اعراب خويشاوندپرستي و تفاخر به قوم، قبيله و نژاد به شدت وجود داشت و بت پرستي رايج بود. خداوند با صراحت اعلام كرد: "يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوباً و قبايل لتعارفوا اِنّ اكرمكم عندالله اتقيكم؛ اي مردم ما همه شما را از يك مرد و يك زن آفريديم و شما را گروه ها و قبيله ها قرار داديم تا به اين وسيله يكديگر را بشناسيد. گرامي ترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست. " پيغمبر اسلام(ص) سلمان ايراني و بلال حبشي را همان گونه با آغوش باز مي پذيرفت كه مثلاً ابوذر غفاري يا عمار ياسر را و چون سلمان فارسي توانسته بود گوي سبقت را از ديگران بربايد، به مقام "سلمان منا اهل البيت " نايل آمد. اسلام نيكي هاي مردم ايران را هرگز نفي نكرده است. احكام امضايي اسلام همان چيزهايي است كه در اقوام و ملل ديگر وجود داشته و اسلام بر آن صحه گذاشته است. ايرانيان آغاز بهار را جشن مي گيرند، تعطيل مي كنند و به ديد و بازديد مي روند. در اسلام نيز در تأييد اين زمان دعا و نيايشي ويژه آن وجود دارد. روز طبيعت، كه مردم ايران مراسم خاص طبيعت گردي دارند، در اسلام هرگز منع نشده و حذف نگرديده است. اما اگر مشروبات مصرفي ايرانيان با طبيعت آدمي سازگار نبوده و زيان داشته، اسلام آن را از مراسم نيك حذف نموده است. آيين اسلام خاتم اديان الهي است و ايرانيان حقيقت طلب، نه از طريق جنگ و تسلط، بلكه از راه حقيقت جويي و حق طلبي و يافتن راه رستگاري آن را پذيرفته اند و هنگامي هم كه اداره كنندگان منحرف اسلام، مثل بني اميه و بني عباس، بر حكومت اسلامي مسلط شدند، مردم سرزمين ايران اسلام ناب را دنبال كردند و مروج تشيع شدند. هويت ايراني نمي تواند جداي از عشق و علاقه به خاندان نبوت باشد. بارزترين نمودار هويت ايرانيان هر سال در تاسوعا و عاشورا جلوه مي كند. شما مي بينيد حتي اقليت هاي مذهبي ايران، كه با آزادي بر دين سابق باقي مانده اند و در اين سرزمين زندگي مي كنند، با جامعه تشيع همراه اند. تمدني كه ايرانيان مسلمان، به ويژه فيلسوفان، حكما، فقها، و اديبان، شعرا و هزاران عالم و دانشمندي كه در رشته هاي مختلف علمي خلاقيت داشته اند، در قرون اوليه اسلامي و پس از آن پايه گذاري كردند از اجزاي هويت تلاشگر و جستجوگر ايران اسلامي است. اين جزء هويت ايراني اسلامي است كه بسياري از كشفيات تمدن سازي اوليه را به دوش دارد. به اين ترتيب بود كه ايران اسلامي مركز علمي جهان اسلام شد و بيشتر آثار و علوم اسلامي را توسعه و گسترش داد. ساكنان ايران با هويت ايراني اسلامي بعد از اسلاميت، معرّف عرفان و شناخت اهل بيت نبوت اند و با ظلم ستيزي، عدالت خواهي، ايثار و فداكاري و ارزش هايي چون جهاد و شهادت، پرچم اسلام را، كه رستگاري تمام بشريت هدف آن است، به اهتراز درمي آورند. همين هويت ايراني اسلامي است كه سبب مي شود در دوراني كه ابرقدرت ها بر جهان مسلط بودند و حتي بر اين كشور نيز تسلط داشتند و انواع فساد و انحرافات را برقرار ساخته بودند، مردي با هويت ايراني اسلامي براساس تكليف قيام كند و مردم را، از زن، مرد، پير و جوان، متحد و همگام سازد و در آغاز قرن پانزدهم هجري، در برابر چشمان متعجب ميلياردها انسان، انقلاب اسلامي را در 22 بهمن 1357 با هويت ايراني اسلامي پيروز گرداند، با استقرار حاكميت اسلام در كشور مسير تاريخ را تغيير دهد و مركزيتي براي جهان اسلام فراهم سازد كه با امكانات و ظرفيت هاي مادي و معنوي به ياري همه مستضعفان جهان بشتابد. پي نوشت ها [1]ــ ماريژان موله، هرتزفلد، گيرشمن، سرزمين جاويد، ترجمه و اقتباس ذبيح الله منصوري، ص 95 (ذبيح الله منصوري، با عنوان ترجمه و اقتباس، خود به امر تحقيق پرداخته و ترجمه را همراه تحقيقات خود آورده است). [2]ــ رسم ورزش كردن در فضاي آزاد از رسوم ايرانيان بود و يوناني ها اين رسم را از ايرانيان اقتباس كردند و به شكل اولمپياد درآوردند ــ از كتاب از ــ ورد ــ بات ــ اين ــ ايرانين " يعني كلمه مادر زبان ايرانيان " تاليف بايلي انگليسي دانشمند ايران شناس. [3]ــ ذبيح الله منصوري مي افزايد كه فردوسي، شاعر ملّي، شاهنامه را به بحر تقارب بر وزن فعول فعول فعول سروده و مجبور بوده كه نام عده اي از نام آوران ايران را تغيير بدهد تا اينكه بتواند اسم آنها را وارد اشعار خود نمايد و از جمله اسم "نرمن " را كه به معناي انسان نر يا مرد است، به شكل نريمان درآورد تا اينكه بتواند آن را در وزن شعري بحر تقارب جا دهد. اسم رستم، اسفنديار، فريبرز و گودرز نيز به گونه اي ديگر بوده و فردوسي نام آنها را به اين شكل درآورده است تا بتواند در اشعار شاهنامه بگنجاند. رك: ماريژان موله، هرتزفلد و گيرشمن، همان. [4]ــ نويسنده سرزمين جاويدان مي نويسد بعضي ملل قديم وقتي مي خواستند با ديگران بجنگند غلامان را به جنگ مي فرستادند و خود وارد ميدان كارزار نمي شدند، در بعضي اقوام، جنگ از وظايف عوام بود و اشراف خود را بري از آن مي دانستند. در روم قديم در آغاز، فقط غلامان را به ميدان مي فرستادند و بعدها از ايرانيان آموختند كه بايد تمام مردان بدون استثنا به ميدان جنگ بروند. در ايران، بزرگي وجود نداشت و وظيفه جنگ همگاني بود و تمام مردان ايراني رسم به كار بردن انواع اسلحه آن روز را فرامي گرفتند. پهلوانان وظيفه مربي و فرماندهي سپاه را داشتند. ساير ملل سربازي و فنّ جنگ را از ايرانيان آموختند. فن تقسيم كردن سپاه به دو جناح و يك قلب و يك نيروي ذخيره قاعده اي است كه از ايران به ديگران منتقل شد. رك: همان. [5]ــ فرانتز آل، ايران شناس آلماني هم مي گويد اولين مرتبه فكر شناسايي خداي واحد در ايران به وجود آمد. [6]ــ رك: ماريژان موله، هرتزفلد و گيرشمن، همان. .............................................................................................. منبع: ماهنامه زمانه منبع : www.farsnews.com ، جمعه ١٨ بهمن ١٣٨٧