Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 121227
تاریخ انتشار : 19 بهمن 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 6

ام القراي اسلامي و صدور انقلاب

نويسنده:ابراهيم متقي
نويسنده:ابراهيم متقي خبرگزاري فارس: در بين مفاهيمي كه در حوزه سياست خارجي ايران از تداوم بيشتري برخوردار بوده، مي توان نظريه صدور انقلاب را مورد توجه قرار داد. اين نظريه توانسته است مفهوم سازي جديدي در حوزه سياست خارجي ايران به وجود آورد. مفهوم پردازي در سياست خارجي ايران، كاري دشوار و ترديدپذير است. فرايندهاي سياست خارجي ايران، با تغييرات مفهومي و كارگردان همراه بوده است. در هر دوران تاريخي، يكي از نشانه هاي مفهومي انقلاب اسلامي از ظهور، عينيت و گسترش بيشتري نسبت به ساير مفاهيم برخوردار مي شود. اين امر از يك سو بيانگر پويايي تعامل در حوزه سياست خارجي ايران بوده، و از سوي ديگر نشانه هايي از همكاري در تعاريف، تعارض و ستيزش در سياست بين الملل را منعكس مي سازد. در بين مفاهيمي كه در حوزه سياست خارجي ايران از تداوم بيشتري برخوردار بوده، مي توان نظريه صدور انقلاب را مورد توجه قرار داد. اين نظريه توانسته است مفهوم سازي جديدي در حوزه سياست خارجي ايران به وجود آورد. به طور كلي، جهت گيري ياد شده، در حوزه متفاوتي از سياست خارجي غرب گرا محسوب مي شود. آن چه به عنوان مبدأ سياست خارجي غرب گرا مورد پذيرش نظريه پردازان قرار گرفته است را مي توان در «معاهده وستفاليا» و ظهور پديده «ملت – دولت» (Nation -State) در سال1648 مورد توجه قرار داد. مفهوم صدور انقلاب با شاخص هاي وستفاليا متفاوت و متعارض است. رمضاني بر اين اعتقاد است كه چنين «مفهوم و فرايندي ناشي از تأثيرپذيري سياست خارجي ايران از بنيان هاي انديشه اسلامي است.» وي در تبيين انديشه صدور انقلاب آن را ناشي از فضاي مبتني بر تعارض اسلامي – غربي مي داند. در اين ارتباط، رمضاني تأكيد مي نمايد كه: «از ديد مسلمانان نخستين، اسلام صرفا يگانه مذهب راستين جهاني و واپسين نبود، بلكه شالوده برداشت مسلمانان از نظام بين الملل را نيز تشكيل مي داد. از نظر آن ها، جهان از دو قطب «دارالاسلام» و «دارالحرب» تشكيل شده است... ميان اين دو قطب، صلح پايدار ممكن نبود. نوعي وضعيت جنگ دائمي بين آنان حاكم بوده است» (رمضاني، 1380، صفحه31). چنين نشانه هايي در روابط خارجي ايران در دوران پس از پيروزي انقلاب اسلامي منعكس گرديده است، انديشه صدور انقلاب و بازسازي الگوي ارتباط «امت محور» در چنين شرايطي سازماندهي شده؛ و به عنوان يكي از مفاهيم بنيادين سياست خارجي جمهوري اسلامي محسوب مي گردد. اين مفهوم با نشانه هاي رويكرد وستفاليايي در سياست بين الملل كاملا متفاوت است. علت اين امر را مي توان در شاخص هاي ذيل مورد توجه قرار داد: 1 - نظام بين الملل به لحاظ تاريخي و فرهنگي، ماهيت غربي دارد؛ در حالي كه رويكرد صدور انقلاب در مقابل با مفاهيم غربي سياست بين الملل واقع گرديده است. مفاهيم غربي بر تجزيه واحدهاي سياسي تأكيد نموده، در حالي كه رويكرد امت محور در سياست خارجي ايران بر تركيب مجموعه هاي اسلامي و تعارض با قواعد و نشانه هاي تفكيك گرا دلالت دارد. 2 - كشورهاي تازه تأسيس آسيايي – آفريقايي ناچارند تا خود را با قواعد غرب گرا هماهنگ نمايند. اين الگو مطلوبيت چنداني براي آنان ايجاد نكرده است. به عبارت ديگر، ائتلاف آنان با كشورهاي غربي، ماهيتي ناپايدار دارد. طبيعي است كه اگر فضاي بين المللي آماده شود، در آن شرايط، الگوي جديدي در روابط واحدهاي سياسي ايجاد مي شود. 3 - واحدهاي اسلامي نسبت به معادله قدرت در سياست بين الملل رضايت ندارند. بنابراين اگر امكان اعتراض آنان نسبت به فضاي موجود فراهم شود، در آن شرايط احتمال به كارگيري الگوي جديد به طور طبيعي وجود خواهد داشت. 4 - كشورهاي جهان اسلام داراي تفاوت هاي فرهنگي و تاريخي هستند. بنابراين مي توانند الگوهاي جديد سياست خارجي را در چهارچوب مفاهيمي همانند صدور انقلاب، ام القراي اسلامي و عدالت بين المللي پيگيري نمايند. اين امر را مي توان به عنوان زمينه اي براي ارتقاء قواعد موجود در سياست بين الملل تلقي نمود. تحقق چنين اهدافي صرفا در شرايطي حاصل مي شود كه انگيزه هاي سياسي و تحرك در رفتار سياست خارجي ايران فراهم گرديده و در نتيجه نشانه هايي از ائتلاف گرايي در روابط بازيگران ايجاد شود. براي درك ميزان تداوم و كارآمدي تئوري صدور انقلاب، لازم است تا شرايط محيطي، انگيزه بازيگران اسلامي، و نتايج حاصل از كنش معطوف به صدور انقلاب مورد بررسي قرار گيرد. هر يك از نشانه هاي ياد شده، مي تواند بخشي از مطلوبيت تئوري صدور انقلاب را فراهم آورد. نقش هويت اسلامي در تحقق استراتژي صدور انقلاب آموزه هاي انقلاب اسلامي در سياست خارجي مبتني بر قالب هاي هويت اسلامي مفهوم مي يابد. در دوران قبل از انقلاب اسلامي، هيچ گونه نشانه اي از فرامنطقه گرايي ايدئولوژيك وجود نداشت. هرگونه رفتار مبتني بر منطقه گرايي بر اساس ضرورت هاي استراتژيك تبيين مي گرديد. طبعا در چنين شرايطي، هيچ گونه نشانه اي از قالب هاي ايدئولوژيك مورد استفاده قرار نمي گرفت. اين در حالي است كه ايدئولوژي را مي توان زيربناي هويت گرايي سياسي و امنيتي دانست. زماني كه ايدئولوژي از اصالت و كارآمدي بيشتري در سياست خارجي برخوردار گرديد، زمينه صدور انقلاب، و همچنين گسترش ارزش هاي ايدئولوژيك، فراهم شد. پارادايم هاي مربوط به ايدئولوژي و هويت در سياست خارجي توانست شكل جديدي از معادله رفتاري را ايجاد نمايد. سياست خارجي ايران در جهت بهره گيري از قالب هاي هويتي گروه هاي اسلامي خاورميانه و همچنين ايدئولوژيزه سازي آن تنظيم گرديد. اين امر بستر ظهور استراتژي صدور انقلاب را فراهم آورد. ام القرا و گفت وگوي تمدن ها به عنوان نشانه هاي رفتاري سياست خارجي دومين نشانه انقلاب اسلامي، در حوزه سياست خارجي، را مي توان ايجاد پيوند بين حوزه هاي تمدني اسلامي با شاخص هاي انقلاب اسلامي دانست. مجموعه هايي كه در فضاي هويت يابي قرار مي گيرد، نيازمند مركزيت سازماني و سياسي براي ايفاي نقش بين المللي هستند. اگرچه، در اكثر كشورهاي اسلامي پراكندگي و تنوع ساختاري وجود دارد، اما مي توان تأكيد كرد كه در هر كشور اسلامي، نمادهاي خاصي از رفتار سياسي مشاهده مي شود. به طور مثال خاتمي در صدد ايجاد همبستگي ارگانيك بين كشورهاي اسلامي بود. هر چند كه هر دو ديدگاه گفتگوي تمدن ها در حوزه تمدن ايران و دكترين حفظ ام القرا در حوزه تمدن اسلامي داراي وجوه مشترك بوده، خود را به مثابه سردمداران يك تمدن رقيب و يك عنصر مقاوم در مقابل تمدن غالب و مهاجم غرب مي بينند، در عين حال، تلاش آن ها براي نشان دادن توانايي ها و قابليت ها، چه در بعد نظري و چه از جنبه عملي، بيانگر رقابت و ستيزش با يكديگر نيز هست. اين مسأله در مورد ديدگاه هاي گفت وگوي تمدن ها و رويارويي تمدن ها نيز صادق است. در شرايط موجود، كشورهاي جهان بر اساس قالب هاي هويتي از يكديگر تفكيك مي شوند. چنين الگويي را استراتژيست هاي آمريكايي طراحي نموده اند. آنان براي بقاي روح جدال گرايي با محيط پيرامون از اين رويكرد بهره گرفته اند. در اين شرايط، زمينه هاي اجتماعي و ايدئولوژيك براي تقسيم هويتي كشورها فراهم مي شود. كشورهاي همجوار ايران داراي چنين ويژگي هايي هستند. پيوند نظريه گفت وگوي تمدن ها با مفهوم ام القراي اسلامي، در دوران خاتمي با دوران هاشمي رفسنجاني متفاوت بوده است. خاتمي همواره تلاش داشت تا زمينه هاي لازم براي پيوند ارگانيك كشورهاي اسلامي، از طريق سازمان كنفرانس اسلامي، را فراهم آورد. وي تفسير متفاوتي از ام القرا را ارائه داد. به طوري كه در سال1376، تئوري ام القرا مورد بازنگري قرار گرفت. برگزاري كنفرانس اسلامي در ايران را مي توان مقدمه اي براي تغيير در نگرش منطقه اي و سياسي ايران دانست. رويكرد جديد در سياست خارجي ايران بر اساس بازآفريني مفاهيم جديدي از ام القراي اسلامي است. اين الگو، از اوايل سال1369، رويكرد مسلط در سياست خارجي ايران بوده است. اما شاخص هاي آن در هر دوراني متفاوت است. الگوي ام القراي اسلامي در زمان هاشمي رفسنجاني مبتني بر تنش زدايي با كشورهاي همجوار بوده است. اين الگو در دوران خاتمي با نشانه هايي از اعتمادسازي همراه گرديد. هم اكنون عدالت گرايي مي تواند زيربناي فكري و تحليلي ام القرا محسوب شود. نگرش جديد به ام القرا مبتني بر هماهنگي كشورهاي اسلامي از طريق سازمان فوق ملي در بين كشورهاي مسلمان است. پس از پايان جنگ عراق عليه ايران و به قدرت رسيدن هاشمي رفسنجاني، جمهوري اسلامي فرصت پيدا كرد تا با انتخاب گزينه هاي سياسي بسيار گسترده تر، نسبت به آنچه كه جنگ ميسر مي ساخت، خط مشي واقع بينانه تري را اتخاذ نمايد. ظاهرا اين جريان در قالب دكترين ام القراي جهان اسلام متجلي گرديد. روند ياد شده با فراز و نشيب هاي قابل توجهي همراه گرديد. اگرچه مدل ام القراي اسلامي به عنوان الگوي رفتاري در سياست خارجي ايران ادامه يافت، اما در همه دوران قالب هاي تحليلي و آموزه هاي جديدي مشاهده مي شود كه مي تواند منادي كشورهاي پيرامون براي ايفاي نقش منطقه اي باشد. الف) ام القرا و گسترش امنيتي به حوزه هاي پيراموني: پس از رحلت امام خميني و بازنگري قانون اساسي، بين اعضاي شوراي عالي امنيت ملي، به رياست هاشمي رفسنجاني كه به تازگي رئيس جمهور ايران شده بود، اين اجماع به وجود آمد كه جمهوري اسلامي بدون گسترش انقلاب اسلامي در خارج از مرزهايش مي تواند به نتايج مطلوب و مؤثري دست يابد. بنابراين الگوي صدور انقلاب تحت الشعاع تئوري ام القرا قرار گرفت. اما اين تئوري نيز از اواسط دهة 1370 به گونه اي تدريجي تغيير پيدا كرد. نشانه هاي ايجاد جامعه هويتي جديد در دوران رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني بر مبناي بازسازي روابط و همچنين تنش زدايي شكل گرفت. به اين ترتيب، ام القرا نيازمند تنش زدايي در سياست خارجي، مشاركت در حوزه اقتصادي، و همكاري در عرصه منطقه اي و بين المللي بوده است. ب) هويت گرايي و همبستگي اسلامي: خاتمي، همبستگي اسلامي را مقدمه اي براي گفتگوي تمدن ها مي دانست. روي هم رفته، بر اساس مطالب و كنفرانس هايي كه توسط خاتمي و طرفداران سياست خارجي ايران در توصيف گفتگوي تمدن ها مطرح شد، به نظر مي رسد كه رسيدن به آن با اعمال سياست تنش زدايي امكان پذير ست، به اين ترتيب، اصل تنش زدايي پيش شرط رسيدن به تفاهم و مفاهمه تمدن ها تلقي مي شود. در هشت سال دوره رياست جمهوري خاتمي رئيس جمهور و دستگاه ديپلماسي ايران تلاش كردند تا در كوتاه مدت، سياست خارجي ايران را از حالت انفعالي خارج كرده، و با تبديل دشمنان به بي طرفان و بي طرف ها به دوستان، تغييراتي در نگرش كشورهاي مختلف نسبت به ايران و به نفع ايران به وجود آورد. روند ياد شده نشان مي دهد كه ايران همواره از انگيزه و مطلوبيت مؤثر براي ايفاي نقش اسلامي برخوردار است. اجرايي كردن اين امر مي تواند قابليت هاي سياسي و استراتژيك ايران را به گونه قابل توجهي ارتقا دهد. لازم به توضيح است كه تحقق اين هدف نيازمند توليد آموزه هاي استراتژيك است. الگوي گفتگوي تمدن ها مي توانست فضاي لازم براي ايجاد زيرساخت هاي تئوريك و محلي ام القراي اسلامي را فراهم آورد، اما در شرايطي كه جدال هاي بين المللي افزايش يافته و انقلاب بوش به جدال گرايي فزاينده عليه كشورهاي اسلامي منجر گرديده، مطلوبيت گفتگوي تمدن ها براي تحقق ام القراي اسلامي به گونه مشهودي كاهش يافته است. نگرش ام القري اگرچه مبتني بر جلوه هايي از همبستگي اسلامي است: اما در اين تئوري، جلوه هاي اجبار به گونه اي تدريجي كاهش يافت. خاتمي تلاش نمود تا چنين روندي را از طريق كنفرانس اسلامي مورد پيگيري قرار دهد. اگرچه سياست منطقه اي ايران در اوايل دهه1370 با تغييراتي همراه شد. اما اين روند سال1376 گسترش بيشتري پيدا كرد. در دوران اعمال تئوري صدور انقلاب و طي هشت سال جنگ عراق عليه ايران مسؤولان طرز اول كشور سعي داشت جنگ عراق عليه ايران را تكرار رويداد قيام خونين كربلا در اذهان ايرانيان جلوه نمايد. در دوران جنگ تحميلي، زمينه هاي اجتماعي و منطقه اي لازم براي تثبيت الگوي ام القراي اسلامي به وجود نيامد. به عبارت ديگر مي توان تأكيد كرد كه سياست صدور انقلاب و همچنين تهييج افكار عمومي كشورهاي منطقه براي ايجاد ساختار راديكال و ايدئولوژيك نمي توانست بسترهاي لازم براي اجرايي كردن مدل ام القراي اسلامي را فراهم آورد. در تمام سال هاي جنگ، مرزهاي امنيتي ايران در شعاع بسيار دورتري از مرزهاي رسمي كشور قرار گرفت. شعارهايي همچون آرمان آزادي كربلا و قدس و نابودي اسرائيل به مثابه خط مشي اصلي سياست خارجي جمهوري اسلامي تلقي مي شد. بدين خاطر مي توان در اين سال ها، نظريه اصلي سياست خارجي ايران را بر مبناي مدل صدور انقلاب مورد توجه قرار داد. كشورهاي محافظه كار عرب از عواقب چنين الگويي نگران بودند. به همين دليل است كه آنان، جنگ عراق عليه ايران را مورد حمايت قرار دادند. روند ياد شده در سياست خارجي ايران به موازات تغييرات و دگرگوني هايي در حوزه سياست بين الملل، انجام پذيرفت نظريه برخورد تمدن ها، زمينه و ضرورت شكل گيري ام القراي اسلامي را اجتناب ناپذيرنمود. هانتينگتون، با طرح نظريه رويارويي تمدن ها، مدعي شد كه جهان آينده، جهاني است كه در آن رقابت بر محور حوزه هاي تمدني صورت مي گيرد. از نظر او جهان آينده، عرصه كنش و واكنش ميان هفت يا هشت تمدن بزرگ خواهد بود. وي نظريه ستيز تمدن ها را به عنوان جايگزين تضادهاي ايدئولوژيك جنگ سرد مطرح مي كند. به نظر هانتينگتون، در جهان پس از جنگ سرد، اتحادها و اختلافات به وسيله فرهنگ و هويت هاي فرهنگي شكل داده مي شوند. در اين راستا، تمدن غرب كه داراي ويژگي هاي خردگرايي، ليبراليسم، حقوق بشر، آزادي و بازار آزاد تجارت است، بيش از هر تمدن ديگر در معرض انسجام دروني قرار گرفته است. در اين راستا، تئوري گفتگوي تمدن هاي خاتمي كه در نقطه مقابل نظريه هانتينگتون قرار داشت، بر حداكثرسازي انسجام كشورهاي اسلام تأكيد مي نمود. در اين دوران، خاتمي تلاش داشت تا همكاري كشورهاي اسلامي براي به حداكثر رساندن روابط مسالمت آميز بين جهان غرب و اسلام را فراهم سازد. به همين دليل است كه مي توان تأكيد كرد نظريه گفتگوي تمدن ها از يك سو، ماهيت ايده آليستي پيدا نمود و از طرف ديگر، كارآمدي كشورهاي اسلامي را براي مقاومت موثر در برابر آمريكا و جهان غرب كاهش داد. ائتلاف گرايي هويتي در سياست خارجي ايران گفتگوي تمدن ها را مي توان از اين جهت كه لزوم همكاري و همزيستي كشورها را به عنوان يك واقعيت و به منظور جلوگيري از بي نظمي و خشونت در عرصه جهاني مطرح مي كند، ديدگاهي واقعگرا دانست. در پرتوي اين تئوري، كشورهاي اسلامي مي توانند از طريق رويكردهاي معطوف به همكاري، گفتگو و سازش نيازهاي امنيتي خود را تأمين نمايند. چنين روندي را مي توان به عنوان مقدمه اي براي به حداكثر رساندن همكاري واحدهاي سياسي تلقي نمود. طبعا ائتلاف ها بر اساس قالب هاي ايدئولوژيك كارآمدي بيشتري خواهد داشت. اين امر همبستگي فراواني بين منافع ملي و اسلامي واحدهاي منطقه اي ايجاد مي كند. اين امر بيانگر آن است كه كشورهاي اسلامي براي قدرت يابي، نياز همه جانبه اي به همكاري و همگرايي و همبستگي دارند. اين مسأله به عنوان گامي مؤثر در روند انسجام ساختاري محسوب مي شود. كشورهايي كه در فضاي همكاري بين المللي قرار مي گيرند، قادر خواهند بود اهداف خود را به تدريج از طريق همبستگي ساختاري و ائتلاف سازي پيگيري نمايند. هرگونه ائتلافي نيازمند قالب هاي فكري تحليلي و ايدئولوژيك است. در شرايط موجود «عدالت گرايي» را مي توان به عنوان عامل «انسجام جهان اسلام» تلقي نمود. عدالت گرايي داراي شاخص هاي مفهومي و كاركردي راديكال است. كشورهاي جهان اسلام مي توانند هويت و موجوديت خود را در چهارچوب آموزه جديدي بازسازي نمايند كه مبتني بر عدالت گرايي است. كشورهاي مسيحي غرب به سادگي حاضر به مصالحه با كشورهاي پيراموني به خصوص كشورهاي اسلامي نيستند. اين امر صرفا در شرايطي شكل مي گيرد كه كشورهاي اسلامي به حداكثر انسجام دروني رسيده باشند. بدون انسجام نمي توان فضاي مبتني بر همكاري و هماهنگي بين واحدهاي سياحتي را به وجود آورد. از سوي ديگر، اين امر به عنوان گامي در جهت مقابله با تهديدات محسوب مي شود تمامي كشورهاي اسلامي با توسعه طلبي اسرائيل مخالف اند. بنابراين همبستگي كشورهاي اسلامي را مي توان به معني دقيق «توازن قدرت» بين كشورهايي دانست كه با تهديد يكسان و مشتركي روبرو هستند. شكل گيري ائتلاف و همبستگي بين كشورهاي اسلامي از يك سو منجر به تعامل بيشتر بين واحدهاي منطقه اي شده و از سوي ديگر، زمينه را براي مقابله با تهديدات منطقه اي و بين المللي فراهم مي سازد. با توجه به شرايط موجود منطقه اي مي توان به اين جمع بندي رسيد كه كشورهاي خاورميانه، به ويژه واحدهايي كه در حوزه مرزهاي جغرافيايي ايران قرار دارند، در شرايط مبتني بر تهديد قرار گرفته اند. طي پنج سال گذشته، چندين عمليات نظامي عليه كشورهاي همجوار ايران شكل گرفته است. اگر چه كشورهايي كه مورد هدف واقع شده اند، در زمره واحدهاي نامطلوب، بر اساس معيارهاي منطقه اي و بين المللي، قرار دارند. اما اين احتمال وجود دارد كه در مقاطع زماني آينده، واحدهاي ديگري نيز در معرض اقدامات مداخله گرايانه آمريكا قرار گيرند. براي مقابله با چنين شرايطي نياز وافري به همكاري و مشاركت كشورهايي وجود دارد كه در حوزه مرزهاي جغرافيايي و امنيتي ايران از قابليت سياسي و استراتژيك مؤثر برخوردارند. مشاركت اين كشورها نيازمند آموزه هاي تهييج كننده و مقاومت گرا است. در شرايط موجود، بهره گيري از «ادبيات عدالت گرايانه» مي تواند زمينه لازم براي هماهنگي و همبستگي كشورهاي اسلامي را فراهم آورد. شواهد نشان مي دهد كه جهان معاصر بر مبناي نشانه هايي از بي عدالتي شكل گرفته است. به عبارت ديگر، هيچ گونه توازني بين جهان غرب و كشورهاي جهان پيرامون به چشم نمي خورد. كشورهاي غربي در صدد نيل به امنيت مطلق هستند. در حالي كه اولين نشانه هاي امنيت كشورهاي اسلامي ناديده گرفته مي شود. آينده سياست خارجي ايران در حوزه پيراموني كشورهاي منطقه اگرچه داراي رويكرد محافظه كارانه هستند، اما در عين حال از بي عدالتي و تبعيض امنيتي رنج مي برند. براي بازسازي چنين شاخص هايي، نيازمند انسجام و همگرايي از طريق شكل بندي هاي سازمان يافته و ايدئولوژيك هستند. به اين ترتيب، آموزه هاي عدالت گرايانه مي تواند ايدئولوژي مقابله با شرايط تبعيض آميز بين المللي را به وجود آورد. آنچه كه طي ماه هاي گذشته، از سوي مقامات عالي رتبه اجرايي ايراني بيان شده است را مي توان انعكاس روح عدالت گرايي با رويكرد انقلابي دانست. آموزه هاي عدالت گرا، مشروعيت اقدامات فراملي كشورهاي غربي را نفي مي كند. از سوي ديگر، زمينه ساز شكل جديدي از هويت است كه از طريق همبستگي كشورهاي اسلامي به وجود مي آيد. براي اجرايي ساختن آموزه عدالت، در بين كشورهاي اسلامي و واحدهاي سياسي كه در حوزه همجواري ايران قرار دارند، نياز همه جانبه اي به انسجام استراتژيك وجود دارد. هرگونه انسجام هويتي، سياسي، فرهنگي و ايدئولوژيك بين كشورهاي منطقه را مي توان زمينه ساز شكل جديد ام القراي اسلامي دانست. به اين ترتيب، رويكرد سياست منطقه اي ايران، جهت بازآفريني ام القراي اسلامي، نيازمند قالب هاي گفتماني و آموزه هاي انقلابي است. راديكاليسم سياسي در كشورهاي حوزه خليج فارس و خاورميانه شكل گرفته است. براي بارور ساختن فضاي موجود، نيازمند انسجام سياسي و همبستگي گفتماني كشورهاي منطقه هستيم. طبعا عدالت گرايي، با مفهوم واقعيت راديكال، مي تواند موج مقاومت در برابر «غيريت غربي» را به وجود آورد. كشورهاي اسلامي خاورميانه صرفا در شرايط بهره گيري از ادبيات عدالت جويانه مي توانند از يك سو هويت خود را بازسازي نمايند و از سوي ديگر به مقاومت و مقابله در برابر ادبيات مداخله گرايانه جهان غرب مبادرت ورزند. آموزه عدالت گرايي نياز اجتناب ناپذير شهروندان، گروه هاي اجتماعي و همچنين كشورهاي خاورميانه است. عدالت گرايي مطرح شده از سوي ايران و توسط نهادهاي امنيتي، ديپلماتيك و استراتژيك، بر اساس كنش منطقه اي و بين المللي تحقق مي يابد. الگوي رفتار سياسي ايران در چهارچوب «نقش آفريني موثر» (Effective Engagement) مي تواند بسترهاي اجتماعي، سياسي و بين المللي عدالت گرايي با رويكرد راديكال را فراهم آورد. در چنين شرايطي، انسجام اجتماعي و ايدئولوژيك جديدي فراهم مي شود كه زير ساخت هاي ام القراي اسلامي را به وجود مي آورد. * منبع : www.farsnews.com، شنبه ١٩بهمن ١٣٨٧