Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 121418
تاریخ انتشار : 20 بهمن 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 9

30 سال ناكامي ضد انقلاب

حمزه عالمي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، سران كاخ سفيد سعي نمودند تا به هر وسيله ممكن نظام جمهوري اسلامي را به بن بست كشانده و قبل از اينكه پايه هاي نظام مستحكم شود، آن را ساقط نمايند. براي اين كار آمريكائيها در حوزه هاي مختلف فعال شدند.يكي ازاين حوزه هاتكيه به ظرفيت ضدانقلاب بود. انقلاب اسلامي بدترين اتفاق ممكن براي آمريكا بود، آنها را بيش از هر زمان دچار نگراني كرد. از اين رو سران كاخ سفيد سعي نمودند تا به هر وسيله ممكن در همان ابتدا، نظام جمهوري اسلامي را به بن بست كشانده و قبل از اينكه پايه هاي نظام مستحكم شود، آن را ساقط نمايند. براي اين كار آمريكائيها در حوزه هاي مختلف فعال شدند.يكي ازاين حوزه هاتكيه به ظرفيت ضدانقلاب بود... با وقوع انقلاب اسلامي، آمريكائيها مهم ترين پايگاه خود را در خاورميانه از دست دادند و كمربند امنيتي آنها به دور شوروي و سد نفوذ كمونيسم از وسط پاره شد. اين رخداد كه بدترين اتفاق ممكن براي آمريكا بود، آنها را بيش از هر زمان دچار نگراني كرد. از اين رو سران كاخ سفيد سعي نمودند تا به هر وسيله ممكن در همان ابتدا، نظام جمهوري اسلامي را به بن بست كشانده و قبل از اينكه پايه هاي نظام مستحكم شود، آن را ساقط نمايند. براي اين كار آمريكائيها در حوزه هاي مختلف فعال شدند. نفوذ از طريق جاسوسخانه خود در تهران و با همكاري برخي اعضاي دولت موقت، كودتا عليه نظام و انجام عمليات نظامي و برانگيختن شورش هاي جدايي طلبانه گام هاي اوليه واشنگتن عليه انقلاب اسلامي بود كه هيچ يك از آنها به نتيجه نرسيد. از اين رو آنها با مسلح كردن عراق و پشتيباني كامل از آن جنگ تمام عياري را عليه ايران به راه انداختند. با مقاومت شجاعانه مردم ايران، هشت سال جنگ تحميلي عراق و آمريكا با جمهوري اسلامي به نتيجه اي نرسيد و آنها در رسيدن به اهداف خود ناكام ماندند. اما همزمان با اين رويكرد نظامي، آمريكائيها از ابزار ضدانقلاب و گروهك هاي مخالف جمهوري اسلامي نيز استفاده مي كردند. آمريكا با تأمين هزينه ها و ساماندهي تشكيلاتي ضدانقلابيون از همان آغاز شكل گيري انقلاب اسلامي تاكنون از اين گروهك ها عليه انقلاب و نظام اسلامي استفاده كرده است. نوع بكارگيري اين گروه ها توسط واشنگتن با تغيير و تحولاتي مواجه بوده و متناسب با شرايط داخلي كشور نحوه فعاليت ضدانقلاب نيز تغيير يافته است. به طور كلي استفاده آمريكا از ضدانقلاب عليه نظام اسلامي به دو مرحله تقسيم مي شود: مرحله اول: استفاده همزمان نظامي- سياسي اولين گام برخورد آمريكا با انقلاب اسلامي استفاده همزمان از گروهك هاي نظامي و سياسي بود كه تا سالهاي پايان جنگ (1367) ادامه داشت. و از آن به بعد رويكرد آمريكا تغيير يافت. در اين مرحله واشنگتن، گروهك هاي مخالف نظام كه هنوز در داخل كشور بودند را با تجهيز سلاح در جهت انجام اقدامات تروريستي عليه مسئولان و رهبران نظام به كار گرفت و ازسوي ديگر خود در مناطقي كه اندكي نارضايتي وجود داشت به ساماندهي افراد پرداخته و آنها را به جنگ نظام فرستاد. در دسته اول مهم ترين گروه منافقين بودند. منافقين كه تا سال 1361 در كشور حضور داشتند بيشترين جنايت را عليه انقلاب و نظام اسلامي مرتكب شده اند. اين مزدوران علاوه بر بمب گذاري در شهرها و ترور مسئولين نظام و مردم عادي، در سالهاي جنگ تحميلي بازوي اصلي اطلاعاتي عراق محسوب مي شدند و انواع اطلاعات نظامي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي را از داخل كشور براي عراق و آمريكا مخابره مي كردند و مقرري خود را از سازمان سيا و عراق دريافت مي كردند. از سال 61 به بعد مجبور به فرار به عراق شدند و از آنجا فعاليت هاي خود را دنبال نمودند. روشن ترين نمونه اقدام آنها عليه جمهوري اسلامي، حمله به ايران بعد از آتش بس بود. منافقين با حمايت و پشتيباني مستقيم عراق و آمريكا با هدف تسخير تهران از مرزهاي كرمانشاه عمليات زرهي گسترده اي را انجام دادند كه با مقاومت شجاعانه رزمندگان اسلام دچار شكست سخت و سنگيني شدند. در دسته دوم جريانات قوم گرا قرار داشتند كه در بيشتر نقاط مرزي كشور توسط آمريكائيها سازماندهي شده بودند. گروهك هاي كومله و دموكرات در كردستان، خلق عرب در خوزستان، خلق تركمن در گرگان، پان تركيسم در آذربايجان و جبهه آزاديبخش بلوچ در سيستان و بلوچستان با طرح مطالبات قومي و ادعاي خودمختاري نبرد مسلحانه اي را عليه نظام شروع كردند كه با اقدامات مقتدرانه نظام هر چند اين گروهك ها خاموش شدند اما آن دسته از آنها كه در نوار غربي كشور بودند با حمايت عراق بر حملات خود عليه كشور افزودند. پان تركيسم از مرزهاي تركيه، كومله، دموكرات و خلق عرب از طرف عراق وارد عمليات شدند. در اين ميان گروههاي كومله و دمكرات اقدامات تروريستي زيادي را عليه رزمندگان در جنگ تحميلي انجام دادند. اما هيچ گاه نتوانستند به اهداف خود كه خودمختاري كردستان بود، دست يابند. شكست آنها در مقابل رزمندگان اسلام موجب پراكندگي اين گروه ها و فرار سران آنها به كشورهاي اروپايي شد. در سطح سياسي- تبليغاتي، آمريكائيها با حمايت از فراريان رژيم پهلوي و برخي از افراد جبهه ملي به تبليغ عليه انقلاب و نظام اسلامي پرداختند. در واقع اين گروهك ها از سلطنت طلبان، جمهوريخواهان و چپ گرايان تشكيل شدند. يكي از مهم ترين اين گروهها جبهه نجات ايران بود كه در آبان ماه 1358 به رياست علي اميني (از نخست وزيران دوره پهلوي دوم) اعلام موجوديت كرد. اين گروه روزنامه «ايران و جهان» را منتشر مي كرد و راديو «جبهه نجات» را در اختيار داشت. گروه مذكور با بودجه ماهيانه يك صد و هشتاد هزار دلار كه توسط سازمان سيا پرداخت مي شد و كمك هاي رضا پهلوي (پسر شاه مخلوع) اداره مي شد. اين گروه به دنبال كسب اطلاعات از ايران و تبليغ عليه نظام جمهوري اسلامي بود، اما با گذشت زمان آمريكائيها نسبت به عدم كارآيي اين گروه آگاهي يافته و اطلاعات گزارش شده توسط آنها را فاقد ارزش و كذب دريافتند. از اين رو گروه توسط «منوچهر گنجي» كه مسئول اجرايي بود منحل شد و سازمان درفش كاوياني به جاي آن اعلام موجوديت كرد. آمريكائيها با نااميد شدن از علي اميني و گروه وي به حمايت از گروهك درفش كاوياني پرداختند. يكي از رؤساي سازمان سيا در اين باره تصريح كرد: «مهم ترين گروه ايراني كه توسط آمريكا حمايت مي شود، گروه درفش كاوياني است.» سازمان درفش كاوياني در اوايل نيمه دوم سال 1365 پس از به بن بست رسيدن «جبهه نجات ايران» اعلام موجوديت كرد. بافت تشكيل دهنده آن همان مهره هاي رژيم پهلوي و اطرافيان علي اميني بودند. به طور كلي افراد تشكيل دهنده اين گروه، رؤسا و اساتيد دانشگاههاي قبل از انقلاب، وزراء رژيم پهلوي و مدير مسئولان نشريات وابسته به رژيم پهلوي بودند. دبير كل گروه، منوچهر گنجي، يكي از چهره هاي فراماسونر در رژيم پهلوي بود. وي در نيمه اول سال 1367 اعلام كرد كه با حمايت آمريكا قرار است يك حكومت موقت تشكيل دهد. اين گروه همانند ساير گروههاي ضدايراني با بودجه سازمان سيا اداره مي شد و آمريكائيها اميدوار بودند تا از طريق آنها نظام جمهوري اسلامي را ساقط كرده و بر اوضاع مسلط شوند. اما گروه مذكور به جز نقش تبليغاتي، نتوانست كار ديگري عليه نظام انجام دهد. در طول اين دوران، يعني از اول انقلاب تا اواخر دهه 70، آمريكائيها با تجهيز گروهك هاي نظامي و ايجاد شورش هاي قومي در اطراف كشور و همزمان مسلح كردن عراق عليه ايران، سعي كردند با ابزار نظامي، جمهوري اسلامي را ساقط كنند و از سوي ديگر با حمايت از گروهك هاي سياسي خارجي آلترناتيو و جايگزيني براي جمهوري اسلامي دست و پا نمايند. لكن ايستادگي و مقاومت جمهوري اسلامي و رزمندگان غيور اسلام در مقابل فتنه هاي نظامي به ناكامي آمريكا در اين مرحله انجاميد و گروهك هاي سياسي خارج را هم بي خاصيت كرد. مسلم است كه رهبري پيامبرگونه حضرت امام خميني (ره)، وحدت و همبستگي مردم، دينداري و ايمان عميق مردم، صبر و مقاومت آنها و هوشياري رهبري و مردم سبب ناكامي غرب و ضدانقلاب شده بود. از اين رو دشمنان انقلاب و نظام با آگاهي از اين عوامل سعي در استحاله اين ارزش ها نمودند و استراتژي استحاله نظام را در قالب تهاجم فرهنگي كه در واقع مرحله دوم اقدامات آمريكا عليه انقلاب و نظام اسلامي ايران بود را آغاز كردند. مرحله دوم: تهاجم سياسي- فرهنگي آمريكا در راستاي عملي كردن اين رويكرد به تغيير كاربردي گروهكهاي ضد انقلاب پرداخت. به اين معنا كه اولاً گروههاي سياسي را در خط مقدم قرار داد و گروهكهاي نظامي را هم بر مبناي رويكرد سياسي- تبليغاتي ساماندهي كرد كه اين اقدام خود نشانه اي از عقب رفت آمريكا و ضدانقلاب است. ثانياً به زمينه سازي جهت ايجاد نافرماني مدني در داخل و نفوذ عوامل ضدانقلاب به ساختار نظام جمهوري اسلامي پرداخت. اين اقدامات كه طي فرايندي از سال هاي اواخر دهه 70 دنبال شد بعد از خرداد 1376 به دليل سياستهاي تسامح آميز و تنش زدايي سران اصلاح طلب مجال رشد بيشتر يافت و به اوج خود رسيد. اين گام كه توسط مقام معظم رهبري تهاجم فرهنگي ناميده شد، بارها تبيين و مورد تاكيد قرار گرفت. معظم له مكرراً نسبت به خطر تهاجم فرهنگي كه مخفيانه، پيچيده و تدريجي است، هشدار دادند؛ لكن مسئولين امر نسبت به اقدام جدي چندان توجه نكردند. بطور كلي اين رويكرد آمريكا كه با بازيگري گروه هاي ضدانقلاب همراه بود داراي اهداف ذيل بود: 1- استحاله دروني نظام جمهوري ا سلامي به معناي كنار زدن ولايت فقيه، شوراي نگهبان و مجلس خبرگان و ساير نهادهاي وابسته به رهبري؛ 2- تغيير محيط سياسي- فرهنگي جامعه ايران به سمت ارزش هاي ليبرال- دمكراسي؛ 3- تخريب انسجام اجتماعي و وحدت ملي كشور؛ 4- برانگيختن دانشجويان و اساتيد دانشگاه و روشنفكران داخلي جهت حمايت و گسترش ارزش هاي ليبرال- دموكراسي از طريق استفاده ابزاري آمريكا و ضد انقلابيون در اين كار از برخي نشريات داخل كشور و مطبوعات و رسانه هاي تصويري خارج از كشور. كسب اهداف فوق به وسيله ابزارهاي مذكور، تهاجم فرهنگي خزنده اي را عليه انقلاب اسلامي شكل مي داد. اين اهداف در دو مرحله دنبال شد: الف) زمينه سازي و تبليغ جهت يارگيري از داخل و خارج جهت اجراي پروژه فوق نياز به تبليغ و آماده سازي فضاي فكري گروهك هاي ضدانقلاب و نيز افراد علاقه مند و مستعد در داخل بود. از اين رو اقدامات اوليه از سوي ضد انقلاب خارج و مستقر در آمريكا شروع شد. علي اميني نخست وزير دوران پهلوي اولين ضدانقلاب وابسته بود كه در پائيز 1368 طرح آمريكا براي اجراي پروژه «استحاله از درون» را فاش كرد و آن را به فاز اجرايي منتقل نمود. وي در اين باره تصريح كرد: «با خارج نشستن و تظاهرات كردن و اعلاميه دادن كه كاري از پيش نمي رود. ... از اول هم گفته ام كه هر كاري براي تغيير اوضاع ايران بشود بايد در داخل مملكت صورت گيرد، حتي اگر از خارج هم عمل مي كنيم بايد در داخل كشور پايگاه عمده داشته باشيم.» اميني در گفتگوي ديگري اين هدف آمريكائي ها را شفاف تر بيان نمود و تأكيد كرد: «اگر ايرانيان بازگردند و براي مبارزه آرام و بدون جنجال با رژيم، هسته هاي لازم را به وجود بياورند به تدريج رژيم حاكم را در خود هضم مي كنند و اوضاع به سوي يك حكومت جانشين و قابل قبول پيش خواهد رفت!» در همين اثنا بود كه چپ هاي آمريكائي- به تعبير حضرت امام- به تمام قد، رخ نمودند و به عنوان جرياني از حزب توده در خارج از كشور انشعاب كرده و به جريان سياسي علي اميني نزديك شدند و يكپارچه، تحت خدمت پروژه «نفوذ و استحاله از درون» سيا قرار گرفتند. «محسن حيدريان» يكي از اعضاي مشاور كميته مركزي حزب توده با انتشار جزوه اي حاوي مذاكرات پلنوم بيستم كميته مركزي حزب، علنا انشعاب چپ هاي آمريكايي از حزب توده را اعلام نمود و به همين علت عضويتش به حالت تعليق درآمد. در اين جزوه به نقل از «علي فدايي»، عضو كميته مركزي حزب توده، راهكارهاي اجرايي پروژه «استحاله از درون» از طريق تهاجم فرهنگي- سياسي تشريح شده بود: «در كنفرانس ملي تحت تاثير فضاي چپ موجود و فشارهاي گوناگون، چپ روي كرديم و شعار سرنگوني رژيم جمهوري اسلامي را مطرح كرديم. اكنون بايد اين چپ روي را اصلاح كنيم. ... اقشاري از مردم شعار سرنگوني رژيم را نمي پذيرند. اوضاع اكنون به گونه اي است كه اين امكان جدي وجود دارد كه جمهوري اسلامي بماند ولي حاكميت جمهوري اسلامي يعني ولايت فقيه برود(!) بنابر اين ديگر راجع به سرنگوني نمي توانيم حرف بزنيم. ... سياست ما بايد تشكيل جبهه ضد ديكتاتوري و ولايت فقيه باشد، يعني تلاش براي جلب نيروهايي كه جمهوري اسلامي را مي خواهند، ولي ولايت فقيه را نمي خواهند باشد.»! يكي ديگر از اعضاي كميته مركزي حزب توده در ادامه اظهارات «فدايي»، با توجه به فضاي «خاكستري» ميان گروه ها در جمهوري اسلامي ايران گفت بود: «ما بايد تلاش كنيم كه بين دو جناح حاكميت بازي كنيم و براي اينكار بايستي به تشكيل جبهه صلح و آزادي با شركت بخشي از حاكميت مبادرت ورزيم.» چپ هاي آمريكايي علاوه بر اختلاف افكني و شناخت «خلأهاي سياسي»، براي نفوذ در عمق ساختار گروه هاي سياسي در كشور پيش بيني كرده بودند: «از سوي ديگر زمينه هاي عيني و ذهني سرنگوني رژيم فراهم نيست بنابراين اگر ما همه نيروها را بسيج كنيم، تغييرات مربوط به استحاله را مي توانيم تقويت كنيم، نقش ما در استحاله رژيم موثر است.» ديگر عضو كميته مركزي منشعب از حزب توده نيز در تشريح اهداف نهايي «پروژه استحاله از درون» در پلنوم بيستم (سال 68) گفته بود: «اساسا بايد در نظر داشت كه قانون اساسي ما كاملا خوب است؛ به استثناء ولايت فقيهش! ما از طريق جبهه (صلح و آزادي) بايد در راه حذف شوراي نگهبان تلاش كنيم.» و اين در حالي بود كه فرد ديگري، سخنان او را قطع كرده و نتيجه گرفته بود: «اينكه مسلم است اگر قانون اساسي را بدون ولايت فقيه اجرا كنيم، در واقع انقلاب ملي و دمكراتيك در ايران انجام گرفته است.» هر چند افشاي اين سند در سال 68، حساسيت هاي زيادي در داخل و خارج كشور و به خصوص در برخي مسئولين كشور برنيانگيخت اما در همان اوان، رهبر معظم انقلاب بر مقابله جدي با تهاجم فرهنگي دشمن- اولين گام همان پروژه- هشدار دادند و در موارد چندي به تبيين اين تهاجم حساب شده آمريكا پرداختند؛ زماني كه حجت الاسلام و المسلمين «هاشمي رفسنجاني» دوران رياست جمهوري را آغاز كرده و برنامه هاي سازندگي اش را پي گرفته بود. اكنون در آغاز دهه 70، تندبادهاي «تهاجم فرهنگي» دشمن در جامعه ايران وزيدن گرفته و از خلاهاي موجود در عرصه فرهنگ كشور، سينما، تئاتر، كتاب و تا حدودي مطبوعات را تحت تأثير قرار داده بود. در خارج از كشور نيز اين پروژه (استحاله از درون نظام جمهوري اسلامي ايران) چند فاز جلوتر حركت كرده و به مرحله اعلام «مطالبات سياسي» ضد انقلاب از درون حاكميت ايران رسيده بود. نشريه ضدانقلابي «پويش» طي مقاله اي كامل ترين مطالبات ضد انقلابي را بدون هيچ حاشيه روي اين گونه اعلام مي كند: «به اعتقاد ما تنها در صورتي كه قانون اسلامي ملغي اعلام شده و به تبع آن، اصل ولايت فقيه نيز فاقد اعتبار گردد، نهادهاي سركوب گر (انقلابي) منحل اعلام شود، و جمهوري اسلامي سرانجام به يك انتخابات كاملا آزاد با شركت تمامي نيروها و جريان هاي سياسي ايران، چه در داخل و چه در خارج كشور تن در دهد، مي توان به پايان مسالمت آميز كشمكش سياسي در ايران اميدوار بود.» اين مقاله عينا در بولتن «ايرانيان خارج از كشور» وزارت ارشاد در سال 1373 و با مسئوليت «اكبر گنجي» چاپ شد. «منوچهر گنجي» نيز كه با كمك «كنت تيمر من» (يك صهيونيست آمريكايي و از سركردگان امور جاسوسي آمريكا و از كارشناسان مسايل ايران در سيا) در سال 1365 به سرپرستي تشكيلات ضد ايراني «جبهه نجات ايران» گمارده شده و راديو ضد انقلابي «درفش كاوياني» را به راه انداخته بود، در آبان ماه سال 1371، به خواست سيا و در راستاي هماهنگي با پروژه «نفوذ و استحاله از درون» تغيير نام سازمان «درفش كاوياني» به «سازمان دفاع از حقوق بشر و آزادي براي ايران» را اعلام كرد و پس از فعاليت در راستاي تهاجم فرهنگي- سياسي و سازمان دادن به هسته هاي داخل كشور، اعتقاد و علاقه خود را به ايجاد «جامعه مدني غربي» در ايران عنوان نمود. او در مصاحبه با كيهان سلطنت طلب چاپ لندن گفت: «امروز همه فعاليت هاي سياسي ما بايد معطوف به تحقق جامعه مدني، متشكل از شهروندان آزاد باشد و هر مكتب و هر گروهي را كه مانع از حركت در اين مسير است از سر راه خود بردارد.» «منوچهر گنجي» در همين گفت وگو، «ولايت فقيه» را مهمترين سد و مانع در رسيدن به جامعه مدني ادعايي خود معرفي كرده و تلاش براي براندازي هيأت حاكمه ايران و «حذف» ولايت فقيه را اساسي ترين هدف خود و هوادارانش اعلام كرد: «در حال حاضر بزرگترين مانع در مقابل اين حركت (ايجاد جامعه مدني)، هيأت حاكمه كنوني ايران است كه انحصارطلبي سياسي خود را به وسيله «ولايت فقيه» توجيه مي كند، بنابراين هدف اساسي در فعاليت هاي سياسي ما بايد حذف ولايت فقيه باشد.» در گام بعدي، وزير دفاع اسبق آمريكا نيز در همراهي آشكار با تهاجم فرهنگي- سياسي عليه ايران، از طرح يك ضد انقلاب فراري به نام «هوشنگ انصاري» حمايت و بر آن تأكيد مي كند. اين ضد انقلاب مقيم آمريكا، تنها راه موفقيت مجريان براندازي خاموش را «نفوذ عوامل مورد نظر به متن قدرت رژيم جمهوري اسلامي» دانسته و تأكيد كرده بود: «بايد با حذف نظارت شوراي نگهبان، عناصر خود را در متن قدرت رژيم وارد كنيم.» بر همين اساس بود كه در جريان برگزاري انتخابات مجلس پنجم در سال 1375، اولين گام در اجراي برنامه هاي از پيش تعيين شده در داخل كشور برداشته شد. راديو صداي آمريكا در اين باره فاش كرده بود: «انتخابات آينده ايران، هنگامي معني پيدا خواهد كرد كه مردم ايران بتوانند بين ولايت فقيه و حذف آن يكي را برگزينند.»! اين در حالي بود كه «ابراهيم يزدي»، رئيس گروهك غيرقانوني نهضت آزادي نيز در دي ماه 1374 تصريح كرد: «انتخابات مجلس پنجم، يك نقطه عطف بوده و ما به آن به عنوان يك مبارزه علني سياسي نگاه مي كنيم.» و بدين گونه بود كه «غلام عباس توسلي» از وابستگان به نهضت آزادي نيز تصريح كرده بود: «ما در اين دوره به طور گسترده و غيرعلني فعال خواهيم بود، ما به طور رسمي، مشخص نخواهيم كرد كه كانديداي ما چه كساني هستند اما به صورت خصوصي، دوستان و هواداران را در جريان قرار خواهيم داد و به اين ترتيب، شوراي نگهبان متوجه وابستگي كانديداي غيرمطرح ما نخواهد شد.» در ابعاد ديگر تهاجم فرهنگي- سياسي نيز، فعاليت گسترده اي براي سامان دادن به فرايند نفوذ و استحاله انجام شد. ضد انقلاب در جلسات درون گروهي خود تأكيد مي كرد: « براي براندازي نظام جمهوري اسلامي بايد محافل و فعاليت هاي فرهنگي را تقويت و سازماندهي كرد. لذا هر كس مي تواند امتياز نشريه بگيرد و از اين تريبون به مبارزه برخيزد.» به اين ترتيب مقدمات شكل گيري اپوزيسيون نويني كه راهبرد اصلي آن «نافرماني مدني» بود شكل گرفت. اين اپوزيسيون معجوني از تمامي گروه هاي ضدانقلاب بود. جمهوريخواهان، سلطنت طلبان و كمونيست ها حالا با هم مواضعشان را يكسان كرده و در راستاي يارگيري از داخل كشور و براندازي نظام تلاش مي كردند. در خارج از كشور هم بنيادهاي ضدانقلابي، «ايرنيكا»، «محوي»، «كيان»، «سيرا»، «مسا»، «بوعلي»، «پر» و ...و تلويزيونها و رسانه هاي «پارس»، «ايران»، «صداي آمريكا»، «كانال يك» «تپش»، «رنگارنگ»، «سي ان ان»، «بي بي سي »، «راديو فردا» و ... مداوم به تبليغات عليه انقلاب و نظام اسلامي پرداخته و به هنگام وقوع يك اعتراض كوچك صنفي يا دانشجويي، خط تحريك افراد و اغراق در گزارش حوادث را از طريق ماهواره دنبال مي نمودند. ب) اوج گيري فعاليتهاي گروههاي ضدانقلاب با وقوع دوم خرداد 1376، ضد انقلاب خارج از كشور گمان كرد كه زمان اجراي اصلاحات آمريكايي در داخل فراهم شده و پايان انقلاب اسلامي نزديك است. در اين مرحله مطبوعات داخلي و برخي نخبگان داخلي كه در قدرت نيز حضور يافته بودند، انتقادات صريح و جدي خود را نسبت به ولايت فقيه و نهادهاي مربوط به رهبري، دين و اعتقادات مذهبي مردم، فضاي سياسي و ارزش هاي انقلاب و نظام جمهوري اسلامي شروع كردند. روزنامه ها به صراحت از عقب ماندگي مظاهر ديني، خشونت در دين اسلام، تمام شدن ذخاير فقه شيعه، اولويت حقوق بشر بر تكاليف ديني، مساوي بودن ولايت فقيه با خودكامگي (!) و ... سخن مي گفتند و حتي اعتقاد به عصمت را، مدعايي معيوب و مخدوش قلمداد كردند. هدف از تمامي اين فعاليت ها ايجاد نافرماني مدني و برانگيختن شورش هاي اجتماعي بود. گمان اپوزيسيون بر اين بود كه با آگاه سازي افكار عمومي از طريق تبليغات مطبوعاتي و ماهواره اي شورش هاي اجتماعي را به سمت براندازي نظام سوق دهند. در سال هاي حكومت جريان دوم خرداد، تمام توان ضدانقلابيون خارج و برخي از افراد جريان اصلاح طلب همچون علي افشاري، اكبر عطري، منوچهر محمدي، حجاريان، اكبر گنجي، عمادالدين باقي و ... جهت عملي شدن پروژه فوق به كار گرفته شد و برخي نافرماني ها از جمله شورش هاي دانشجويي 18 تير نيز به وقوع پيوست؛ لكن در نهايت امر جبهه ضد انقلاب هيچ گاه نتوانست به هدف خود كه براندازي نظام بود دست يابد. آنچه اپوزيسيون داخل و خارج كسب نمود تنها يك شورش اجتماعي محدود در برخي از شهرهاي كشور بود كه با آگاهي يافتن مردم از ماهيت مسائل و روشنگري هاي رهبر معظم انقلاب آن شورش ها فروكش كرد و در نقطه مقابل آن در روز 23 تير راهپيمايي گسترده اي به حمايت ازنظام جمهوري اسلامي شكل گرفت. همراهي رهبران مهم جريان دوم خرداد با منويات رهبري آرام آرام اپوزيسيون داخل را ناكام نموده و سبب شد تا همانند گذشته به خارج فرار كنند. با شكل گيري مجلس هفتم، نيروهاي اصول گرا صحنه سياسي را در اختيار گرفته و پايان اميدواري ضدانقلابيون رقم خورد. در شرايط كنوني ضدانقلابيون خارج دچار دو دستگي و افتراق شده اند. عده اي از آنها همانند جمهوري خواهان ملي، جبهه ملي، نهضت آزادي، سلطنت طلبان (به رياست رضا پهلوي)، شوراي ملي صلح (با بازيگري شيرين عبادي)، شوراي روابط ايرانيان با آمريكا (با بازيگري منوچهر چوبين و هوشنگ امير احمدي)، كماكان انقلاب از درون و فشار از بيرون را در سايه ائتلاف تمامي احزاب و گروه هاي ضد جمهوري اسلامي راه حل براندازي مي دانند و گروهي چون منافقين، جريانات مدعي مدافع حقوق اقليت ها مانند كومله، گروهك الاحوازيه، انجمن آذريها (پان تركيسم قديم) و انجمنهاي بلوچ به ويژه گروهك تروريستي عبدالمالك ريگي و نيز گروهك پژاك بر حمله مستقيم نظامي تأكيد دارند. در هر حال ضدانقلاب خارج تكاپوي زيادي را جهت جلب نظر آمريكائيها به كار گرفته است و با طرح هاي مختلف و ابزارهايي همچون تبليغ دفاع از حقوق مردم ايران و ... سعي در ابراز وجود و جلب حمايت آمريكائيها دارد. اما در صحنه عمل هيچ اتفاق خاصي به نفع آنها در كشور رخ نداده است. حتي برنامه هاي تلويزيوني آنها با عدم استقبال مردم مواجه شده به گونه اي كه راديو BBC طي يك نظرسنجي اعلام كرد كه شبكه هاي تلويزيوني ضد ايراني در كار خود موفقيتي نداشته اند، چرا كه به جز مسخره كردن، توهين و دروغ و نيز فيلم هاي سكس و برنامه هاي تفريحي چيز ديگري ندارند و اين مسأله به بي اعتباري آنها انجاميده است. اين ناكامي ضدانقلابيون برخوردار از حمايت هاي بي دريغ آمريكا ريشه در عواملي دارد كه مطالعه آنها نشان دهنده قوام و پايداري انقلاب اسلامي در ميان مردم ايران است: 1- ضد انقلابيون خارج و اپوزيسيون داخل هيچ گاه شناخت كافي از مطلوييت هاي حقيقي مردم ايران نداشته و همواره سعي نموده اند تا مطلوبيت هاي غربي را در كشور پياده كنند. اين مساله به جهت جذابيت ظاهري اين اهداف هر چند ممكن است در مقطع كوتاهي مورد اقبال عده اي از مردم قرار گيرد اما آگاهي مردم از ماهيت حقيقي اين اهداف و عدم سازگاري آنها با مشكلات واقعي شان، سبب فروكش كردن طرفداري مردم از گروه هاي وابسته به غرب مي شود. 2- دنبال كردن اهداف ساختارشكنانه حذف ولايت فقيه و جداسازي دين از سياست، با مانع بزرگ دين داري مردم ايران و علاقه آنها به ارزش هاي انقلاب و نظام اسلامي رو به رو است و چون گروه هاي ساختارشكن تنها از طريق بسيج عمومي قادر به كسب هدف هستند، هيچ گاه در يك جامعه دين دار و ارزش محور بسيج عمومي براي حذف نهاد ولايت فقيه و ساير نهادهاي مذهبي و وابسته به رهبري شكل نخواهد گرفت. پيوند مردم با ولايت فقيه به هنگام رويارويي ضدانقلاب با آن بيش از هر زمان ديگري مستحكم تر مي شود. به ويژه اينكه مردم دريابند اين حركت ضدنظام ريشه در خارج دارد و مورد حمايت آمريكا و غرب است. 3- توان مديريتي و درايت رهبري در خنثي سازي و شناسايي ضدانقلاب، امتياز برجسته نظام جمهوري اسلامي است. علاقه مردم به ولي فقيه و تكليف محوري مسئولان نظام پيوند عميقي را از پائين ترين سطح جامعه تا بالاترين نقطه آن ايجاد نموده كه در مواقع بحران مي تواند به سادگي در قالب راهپيمائي هاي حمايت آميز گسترش يابد و توطئه ها را با حضور ميليوني مردم در صحنه خنثي نمايد. ضمن اينكه اقتدار نظام در عرصه هاي گوناگون، اين توانمندي را به مجموعه نيروهاي داخل نظام براي حفظ دستاوردهاي ارزشمند انقلاب اسلامي اعطا كرده است. خنثي سازي ترفند و طرحهاي مختلف اپوزيسيون مويد به تاييدات استكبار جهاني يكي از اين توانمندي هاست. 4- نيروهاي اصول گرا ضمن اشتراك نظر در اصول انقلاب اسلامي اكنون به جريان هاي مختلفي در كشور تقسيم شده اند. و همين كثرت در عين وحدت به جذب بيشتر مردم انجاميده و اصول گرايان درصد بالايي از افكار عمومي جامعه را در اختيار خود مي گيرند. در اين صورت نفوذ اپوزيسيون محدودتر شده و يادگيري آنها با مشكل بيشتري مواجه مي شود. 5- اقدامات دولت نهم با همه انتقادات وارده يك تأثير مثبت و مهمي داشته است. دولت نهم ايده هاي انتزاعي و ليبرالي رايج در زمان دوم خرداد را از اذهان عموم مردم تا حد زيادي دور ساخته است و اولويت هاي مردم را به سمت حل مشكلات اقتصادي، عمران و آباداني كشور، كاهش فاصله طبقاتي و برقراري عدالت، رسيدن به وضعيت محرومان جامعه و ... تغيير داده است. بديهي است كه سفرهاي استاني رئيس جمهور احمدي نژاد به شكل گيري اين ايده در بين مردم انجاميده كه اولويت اول دولت بايد حل مشكلات فوق باشد و قوه مجريه جاي حزب بازي و نمايش سياسي نيست. * منبع : www.farsnews.com ، یکشنبه ٢٠بهمن ١٣٨٧