Index
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 121432
تاریخ انتشار : 21 بهمن 1387 0:0
تعداد بازدید : 228

تاثيرات منطقه اي و بين المللي انقلاب اسلامي ايران

دكتر سيدجلال دهقاني فيروزآبادي
دكتر سيدجلال دهقاني فيروزآبادي *جايگاهي كه هرروز تثبيت مي شود در روز 22 بهمن 1357 آخرين انقلاب بزرگ قرن بيستم به پيروزي رسيد. انقلابي كه مردمي ترين و نخستين انقلاب فرامدرن دوران معاصر بود. اگرچه 30 سال از آن رويداد تاريخي مي گذرد، ولي اين پديده نادر در هيات جمهوري اسلامي و در هيبت گفتمان انقلاب اسلامي بازتوليد شده و استمرار يافته است. به طوري كه مي توان از وقوع و وجود مستمر انقلاب اسلامي سخن راند. اين تحول و تغيير انقلابي گرچه در قلمرو سرزميني ايران رخ داد، اما بازتا ب ها و پيامدهاي فراسرزميني و فرامرزي داشته و بر جاي گذاشته است. از اين رو، برخلاف دو جنبش انقلابي پيش از خود يعني انقلاب مشروطه و نهضت ملي شدن نفت، آثار و عواقب شگرفي در محيط جغرافيايي دور و نزديك ايران پديد آورده است. *عوامل تعيين كننده تاثيرگذاري انقلاب اسلامي آثار و بازتاب هاي انقلاب اسلامي را مي توان ناشي از عناصر ماهوي و عوامل موقعيتي دانست. عناصر و ويژگي هاي ماهوي انقلاب اسلامي كه باعث تاثيرگذاري فراسرزميني آن شده اند، عبارتند از: بزرگ بودن، فراملي بودن و ايدئولوژي جهانشمول اسلام. عوامل موقعيتي كه موجب بازتاب انقلاب در سطوح منطقه اي و بين المللي شده است را نيز مي توان در موقعيت و منزلت راهبردي و بين المللي ايران، اهميت راهبردي خاورميانه و خليج فارس و محيط مناسب و متجانس پيراموني انقلاب اسلامي ايران خلاصه كرد. هريك از اين عوامل به تنهايي كفايت مي كند تا انقلابي به اطراف خود تسري يابد. طبيعي است كه برآيند و مجموع آنها در مورد انقلاب اسلامي ايران، بازتاب ها و پيامدهاي آن را حتمي و قطعي سازد. 1 - انقلاب بزرگ براساس تعريف و طبقه بندي انقلاب هاي جهان، انقلاب اسلامي ايران انقلابي بزرگ به شمار مي رود، چون اين انقلاب تغيير و تحولات ماهوي و بنيادي در ساختارهاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و ارزش ها و هنجارهاي جامعه ايران پديد آورد؛ تغييراتي كه لايه هاي زيرين نظم سياسي، اجتماعي و مباني ارزشي و فرهنگي جامعه را دگرگون كرد، به طوري كه انقلاب اسلامي ايران از اين نظر در زمره انقلاب هاي بزرگ جهان مانند انقلاب فرانسه، روسيه و چين قرار مي گيرد. 2 - انقلاب فراملي افزون بر اين، انقلاب اسلامي ايران ماهيت و رسالتي فراملي دارد. انقلاب فراملي برخلاف انقلاب ملي، داراي اهداف و آرمان هايي است كه فراتر از مرزهاي جغرافيايي ايران مي رود. آمال و آماجي كه معطوف به انسان ها و ملت هاي ديگر در جوامع دور و نزديك است. از اين رو، انقلاب اسلامي ايران فراتر از تغيير و تحول ساختاري و هنجاري در جامعه و ملت ايران درصدد ايجاد تغييرات و تحولات بنيادي در ديگر جوامع و ملت ها براساس نظم سياسي اجتماعي اسلامي است. ماهيت و مسووليت فراملي انقلاب اسلامي متضمن و مستلزم تاثيرگذاري مستقيم و غيرمستقيم آن در محيط هاي متجانس پيراموني و حتي نامتجانس دور دست است. 3 - ايدئولوژي جهانشمول سومين عنصر ماهوي انقلاب اسلامي كه آن را داراي بازتاب و پيامد در محيط خارجي ايران مي سازد، ايدئولوژي اسلام است، زيرا اسلام ديني جهانشمول و معطوف به بشريت و تامين سعادت اوست. از اين رو، نظم سياسي اجتماعي برخاسته از انقلاب اسلامي نيز ماهيتي جهانشمول و فراملي دارد، به گونه اي كه ماهيت اسلامي انقلاب ايران متضمن تكاليف، مسووليت ها و رسالت هاي فراملي در جهان اسلام و نظام بين الملل است. مسووليت و رسالتي كه بر پايه دعوت اسلامي، تبيين و ترويج آرمان ها و آموزه هاي انقلاب اسلامي را اجتناب ناپذير و الهام بخش براي ديگر ملت ها و انسان ها مي سازد؛ اين ويژگي بخصوص تاثيرگذاري انقلاب اسلامي در جوامع مسلمان را تسهيل و تسريع مي كند. 4 - موقعيت و منزلت ايران عامل ديگر در تاثيرگذاري انقلاب اسلامي ايران در منطقه و جهان، موقعيت راهبردي و ماهيت بين المللي سرزمين ايران است. جايگاه سوق الجيشي و استراتژيك ايران به گونه اي است كه آن را به صورت بين المللي درآورده، به طوري كه ايران به لحاظ جغرافيايي و ژئوپلتيكي محكوم به تعامل و ارتباط فعال با ديگر بازيگران بين المللي است. اين تعامل سازنده و تبادل گسترده، زمينه بسط و ترويج انديشه ها و آموزه هاي انقلاب اسلامي را فراهم مي آورد. از اين رو انقلاب اسلامي بي واسطه يا با واسطه، ديگر كشورها و ملت ها را تحت تاثير قرار مي دهد و كنش و واكنش آنان را برمي انگيزد. 5 - اهميت راهبردي خليج فارس و خاورميانه دومين عامل موقعيتي تعيين كننده تاثيرگذاري خارجي انقلاب اسلامي ايران، ناشي از موقعيت و جايگاه منطقه استراتژيك خليج فارس است. اهميت و منزلت استراتژيك خليج فارس و خاورميانه، بويژه تاثيرگذاري انقلاب اسلامي ايران بر نظام بين الملل را افزايش مي دهد؛ زيرا منطقه خليج فارس مهم ترين منبع انرژي و تامين كننده اصلي نيازهاي جهان صنعتي نقش انكارناپذيري در نظام بين الملل و سياست جهاني ايفا مي كند. جايگاه كانوني خاورميانه و خليج فارس در نظام بين الملل پس از 11 سپتامبر بر اثر تلاش آمريكا براي اعمال هژموني جهاني از طريق تثبيت هژموني منطقه اي، ارزش استراتژيك اين دو منطقه در روابط بين الملل بيش از پيش ارتقا يافته است؛ بنابراين بر اثر تداخل محيط امنيتي خاورميانه و نظام بين الملل، تاثيرگذاري انقلاب اسلامي بر اين زير سيستم منطقه اي به طور مستقيم، روابط بين الملل را نيز تحت تاثير قرار مي دهد. 6 - محيط مساعد متجانس پيراموني محيط پيراموني ايران نيز نقش بسزايي در تاثيرگذاري انقلاب اسلامي بر ديگر جوامع دارد. تجانس و تقارب ملت هاي منطقه در كنار مجاورت جغرافيايي، اشاعه و سرايت طبيعي انقلاب اسلامي در سطح منطقه اي را تسريع و تسهيل مي كند؛ به گونه اي كه حداقل اين عامل باعث شده است بر اثر امكان تاثيرپذيري ملت هاي همسايه و منطقه از انقلاب اسلامي ايران، حكومت ها براي جلوگيري از نفوذ آن به اتخاذ سياست ها و اقدامات پيشگيرانه و بازدارنده دست بزنند. *سطوح تاثيرگذاري انقلاب اسلامي ايران به عنوان يك انقلاب بزرگ و داراي بازتاب در دو بعد كارگزاري و ساختاري (مادي و غيرمادي) در سطوح منطقه اي و بين المللي تاثير مي گذارد. هريك از اين سطوح نيز به صورت مستقيم يا غيرمستقيم و مثبت يا منفي تحت تاثير انقلاب اسلامي ايران قرار مي گيرند. اگرچه ميزان تاثيرپذيري اين سطوح در ابعاد مختلف يكسان و همسان نيست. طبيعتا تاثيرگذاري انقلاب اسلامي ايران در سه بعد كارگزاري، ساختاري و كاركردي در سطح منطقه خاورميانه و خليج فارس بيشتر از سطح بين المللي است. 1 - سطح منطقه اي با توجه به مجاورت جغرافيايي و قرابت و تجانس فرهنگي و ديني، انقلاب اسلامي ايران پيامدهاي انكارناپذير و شگرفي بر منطقه خاورميانه و خليج فارس داشته است. آثار و بازتاب هاي منطقه اي انقلاب اسلامي ايران را مي توان در دو بعد كارگزاري و ساختاري مورد بحث و بررسي قرار داد. الف) كارگزاري منظور از اين بعد و سطح، تاثير گذاري انقلاب اسلامي ايران بر كارگزاران يا به عبارت ديگر بازيگران دولتي و غيردولتي منطقه خاورميانه و خليج فارس است. بي ترديد انقلاب اسلامي ايران بازتاب بسياري بر كشورها و ملت هاي منطقه داشته است. اين كنشگران و بازيگران را مي توان به 3 دسته دولتي، فروملي و فراملي تقسيم كرد كه هر يك به طور مستقيم / غيرمستقيم و سلبي / ايجابي تحت تاثير انقلاب اسلامي ايران قرار گرفته اند. بر اثر پيروزي انقلاب اسلامي ايران دولت ها و كشورهاي منطقه به طرق مختلفي از آن تاثير پذيرفتند. اول، در برخي از اين كشورها به علت بحران مشروعيت و مطالبات گروه هاي مختلف مردم، تحولات سياسي اجتماعي در متن جامعه آغاز شد. از طرف ديگر، حكومت ها در راستاي پاسخگويي به مطالبات و خواسته هاي مردم مجبور به اصلاحات ولو روبنايي و سطحي شدند. دوم، كشورهاي منطقه در قبال انقلاب اسلامي به اقدامات كنشي و واكنشي مثبت و منفي دست زدند. به عبارت ديگر، پيروزي انقلاب اسلامي ايران رفتار و سياست هاي كشورها و حكومت هاي منطقه را تحت تاثير قرارداد. به طوري كه بعضي از آنها از انقلاب اسلامي استقبال كردند و حتي در كنار آن قرار گرفتند؛ در حالي كه بعضي ديگر از كشورها و دولت ها در قبال انقلاب اسلامي موضع خصمانه گرفتند و به مقابله با آن پرداختند. شايد بارز ترين نمونه واكنش منفي و خصمانه نسبت به انقلاب اسلامي را بتوان تجاوز رژيم بعث عراق به جمهوري اسلامي ايران قلمداد كرد. واكنش بعضي دولت هاي محافظه كار عرب براي مقابله با انقلاب اسلامي، نمونه ديگري از اين اقدامات در سطح كارگزاري به شمار مي رود. انقلاب اسلامي ايران افزون بر اين، بازيگران فروملي را نيز تحت تاثير قرار داده است. اين تاثير گذاري در چارچوب تكوين، تقويت و تكثير جنبش هاي اسلامي انقلابي تجلي و نمود مي يابد. گرچه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايران حركت هاي اسلامي و انقلابي در سطح منطقه خاورميانه وجود داشتند، اما ترديدي نيست كه بازيگري جنبش هاي اسلامي در عرصه سياست منطقه اي معلول انقلاب اسلامي بوده است؛ به طوري كه جنبش هاي اسلامي موجود بر اثر پيروزي انقلاب اسلامي ايران تقويت و فعال شدند. علاوه بر اين، بعضي جنبش هاي اسلامي و انقلابي مانند حزب الله و مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق و حتي جهاد اسلامي و حماس را بايد معلول پيروزي انقلاب اسلامي در ايران دانست. نقش آفريني اين جنبش ها بويژه حزب الله و حماس در عرصه خاورميانه حاكي از تاثير و پيامدهاي استراتژيك انقلاب اسلامي در عرصه منطقه اي است. در بعد فراملي نيز انقلاب اسلامي ايران به فعال سازي نهادهاي اسلامي بويژه سازمان كنفرانس اسلامي به منظور دفاع از منافع جهان اسلام كمك شايان توجهي كرده است، اگر چه اين سازمان ديگر و نهادهاي منطقه اي و اسلامي دروضع مطلوب مورد نظر انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي ايران قرار ندارند. ب) ساختاري تاثيرات انقلاب اسلامي ايران فراتر از سطح كارگزاري رفته و ساختار نظام منطقه اي خاورميانه را نيز شامل مي شود. به طوري كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، ساختار مادي و غير مادي زير سيستم منطقه اي خاورميانه دستخوش دگرگوني شدند. به گونه اي كه در بعد ساختار مادي، يعني چگونگي توزيع قدرت و قطبيت، در نظام منطقه اي خاورميانه، قطب بندي ها و بلوك بندي هاي قدرت جديدي حول انقلاب اسلامي ايران شكل گرفتند. از جمله اين قطب بندي ها مي توان به تشكيل جبهه كشورهاي انقلابي خواهان تغيير نظم و وضع موجود منطقه اي و كشورهاي محافظه كار طرفدار حفظ نظم و وضع موجود اشاره كرد. رويارويي اين جبهه بندي جديد منطقه اي در 2 مساله راهبردي بحران فلسطين و جنگ عراق با ايران تجلي و تجسم يافت؛ بلوك بندي اي كه در مورد مساله فلسطين تا امروز نيز ادامه دارد. تشكيل شوراي همكاري خليج (فارس) در سال هاي نخستين پيروزي انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي عراق بر ضد ايران تجسم عيني اين بلوك بندي و معادله قدرت جديد است. به طوري كه كشورهاي محافظه كار عرب به منظور مقابله با جمهوري اسلامي ايران و سد نفوذ انقلاب اسلامي در سطح منطقه خليج فارس دست به توازن سازي در برابر آن زدند. جبهه گيري اعراب محافظه كار در قبال انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي مجدد پس از تحولات عراق و به قدرت رسيدن شيعيان در اين كشور و قدرت يافتن حزب الله پس از جنگ 33 روزه تشديد و تقويت شده است. نمونه اخير جبهه بندي بازيگران انقلابي در مقابل بازيگران محافظه كار در جنگ غزه آشكار شد، به گونه اي كه مي توان از شكل گيري جبهه مقاومت در برابر جبهه سازشكار و محافظه كار در منطقه خاورميانه سخن گفت. اما بي ترديد بيشترين تاثير گذاري ساختاري انقلاب اسلامي در سطح منطقه اي در بعد غير مادي يا هنجاري ارزشي بوده است؛ چون انقلاب اسلامي ايران گفتمان سياسي و فرهنگي جديدي مبتني بر اسلام اصيل را عرضه داشت كه با گفتمان غالب و رايج متفاوت و متمايز است. در كانون و مركز نقل گفتمان انقلاب اسلامي دال متعالي اسلام نشسته است كه براساس آن پديده ها و رفتارها معنا و امكان مي يابند. اسلام به عنوان يك ايدئولوژي الهي سياسي نظم سياسي اجتماعي و شيوه زندگي متفاوتي از ايدئولوژي هاي مادي ايجاب و ايجاد مي كند؛ بنابراين پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران و تكوين گفتمان انقلاب اسلامي، اسلام سياسي در منطقه خاورميانه احياء شد. با شيوع و ترويج ايدئولوژي اسلام و اسلام سياسي به عنوان يك متغير نيروي سياسي تعيين كننده، ايدئولوژي هاي سياسي مادي چون ملي گرايي و پان عربيسم در معادلات داخلي و منطقه اي ضعيف شدند. از اين رو، ارزش ها و هنجارهاي جديدي بر مبناي آموزه هاي اسلامي وارد مناسبات منطقه اي شدند كه پيش از اين چندان تاثيرگذار نبودند. شهادت طلبي، استكبارستيزي، مبارزه با صهيونيسم، برادري و اخوت اسلامي، اتحاد اسلامي، ظلم ستيزي كه در گفتمان انقلاب اسلامي شكل گرفت امروزه در صحنه خاورميانه به عنوان ارزش ها و هنجارهاي سياسي نقش آفريني مي كنند. تجلي و نمود اين ارزش ها و هنجارها را در جنگ 33 روزه و جنگ غزه بخوبي مي توان مشاهده كرد. بيداري اسلامي و احياي هويت اسلامي مسلمانان در سطح منطقه و تلاش آنان براي بازگشت به اصول و آموزه هاي اصيل اسلامي و استقرار نظم سياسي اسلامي در سطح داخلي و منطقه اي ساختار غيرمادي و انگاره اي خاورميانه را بشدت تغيير داده است، به طوري كه حتي قدرت و ساختار مادي منطقه نيز در چارچوب اين ساختار گفتماني و ايدئولوژيك معنا مي يابد. اين تحول بويژه نقش افكار عمومي در منطقه را ارتقاء و افزايش داده است كه به صورت يك عامل تاثيرگذار در معادلات قدرت منطقه اي عمل مي كند. عاملي كه حتي دولت ها را مجبور به بازنگري در سياست ها و مواضع مي كند. *سطح بين المللي انقلاب اسلامي ايران گرچه در حوزه جغرافيايي و محدوده جغرافيايي ايران و در زيرسيستم منطقه اي خاورميانه رخ داد، ولي بازتاب و تاثيراتي فراتر از منطقه داشته است. اين تاثيرگذاري فرامنطقه اي و بين المللي ناشي از اهميت و موقعيت راهبردي ايران و منطقه خاورميانه و خليج فارس است؛ چون همان طور كه اشاره شد بر اثر تداخل 3 محيط ملي، منطقه اي و بين المللي ايران، تحولات ناشي از انقلاب اسلامي در ايران، به طور مستقيم و غيرمستقيم زير سيستم منطقه اي خاورميانه و نظام بين الملل را تحت تاثير قرار مي دهد. تاثيرگذاري انقلاب اسلامي ايران در سطح جهاني و بين المللي را مي توان در دو بعد كارگزاري و ساختاري توضيح داد. اگرچه، تاثيرات انقلاب اسلامي در سطح كارگزاري افزون تر و مشهودتر از سطح ساختاري است. الف) كارگزاري انقلاب اسلامي ايران كه در قالب جمهوري اسلامي ايران و گفتمان انقلاب اسلامي تعين و تشكل يافت، كارگزاران يا بازيگران بين المللي اعم از دولتي و غير دولتي را تحت تاثير قرار داده است. در ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي، بازيگران بزرگ بين المللي بويژه دو ابر قدرت آن زمان از وقوع انقلاب و دولت انقلابي بر آمده از آن متاثر شدند. اول، آمريكا بر اثر انقلاب اسلامي ايران، مهم ترين متحد استراتژيك خود در خاورميانه را از دست داد. دوم، جمهوري اسلامي ايران علي رغم تلاش آمريكا براي نزديك شدن به آن، به مبارزه و مقابله با سياست هاي آمريكا در سطح منطقه اي و حتي جهاني پرداخت. سوم، متحدين محافظه كار عرب آمريكا در منطقه و اسرائيل از پيروزي انقلاب اسلامي احساس تهديد كردند كه باعث مداخله مستقيم اين كشور در منطقه شد. اين تحولات باعث شد آمريكا به عنوان يك قطب قدرت به مواجهه و مقابله با انقلاب اسلامي به منظور مهار و سد نفوذ آن بپردازد. ابر قدرت شرق نيز سياست مشابهي در قبال انقلاب اسلامي در پيش گرفت؛ چون انقلاب اسلامي براساس اصل نه شرقي و نه غربي به مبارزه و مخالفت با سياست ها و اقدامات شوروي نيز پرداخت و منافع آن را در معرض تهديد قرار داد. مخالفت عملي و علني جمهوري اسلامي ايران با اشتغال افغانستان توسط شوروي، اوج اين رويارويي است. از اين رو شوروي نيز مانند آمريكا در صدد مهار انقلاب اسلامي بر آمد و در اين راستا به حمايت بي دريغ از رژيم عراق در جنگ با ايران پرداخت. ديگر بازيگران و قدرت هاي بزرگ بين المللي نيز سياست ها و اقدامات مشابهي در قبال انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي ايران اتخاذ كردند. تاثيرات بين المللي انقلاب اسلامي در سطح كارگزاري به قدرت ها و بازيگران بزرگ بين المللي محدود نمي شود. علاوه بر اين، انقلاب اسلامي ايران، به طور مستقيم و غيرمستقيم به شكل گيري بازيگران بين المللي غير دولتي كمك كرده است. بازيگراني كه حتي نقش موثرتري از بسياري از دولت ها در روابط و نظام بين الملل ايفا مي كنند. براي نمونه بازيگراني چون حزب الله و حماس، امروزه حتي فراتر از منطقه خاورميانه به عنوان بازيگراني تاثيرگذار در سطح بين المللي عمل مي كنند و بر معادلات و دستور كار بين المللي نيز تاثير گذارند. برخي ديگر از سازمان ها و گروه هاي اسلامي مانند القاعده كه در واكنش به انقلاب اسلامي و براي مقابله با آن شكل گرفتند نيز بايد مورد توجه قرار داد. اين گروه ها و سازمان ها از طريق ورودي هاي آشوب ساز به نظام بين الملل، روابط و نتايج بين المللي را تحت تاثير قرار مي دهند. ب) ساختاري با اين كه انقلاب اسلامي در يك قطب قدرت بين المللي رخ نداد، اما توزيع و معادلات قدرت در سطح بين المللي را تحت تاثير قرار داد. از اين رو، اگرچه نظام دو قطبي به رهبري آمريكا و شوروي همچنان استمرار يافت، ولي تحولات و تغييرات درون ساختاري ناشي از انقلاب اسلامي پيامدهاي انكارناپذيري داشت. نخست بر اثر سقوط رژيم شاه به عنوان مهم ترين متحد استراتژيك آمريكا در خاورميانه، موازنه قوا به نفع شوروي و به ضرر ابرقدرت غرب برهم خورد. شوروي تلاش كرد اين خلا‡ استراتژيك را به نفع خود و متحدين منطقه پر كند؛ اما ماهيت مستقل انقلاب اسلامي و نظام سياسي برآمده از آن شوروي را مايوس كرد. به گونه اي كه حتي رويارويي مستقيم ايران و آمريكا نيز موجبات نزديكي ايران و شوروي را مهيا نساخت. بر اين اساس، برخلاف رويه رايج و سياست غالب دو ابرقدرت در دوران جنگ سرد، هر دو قطب قدرت در نظام بين الملل عليه انقلاب اسلامي متحد شدند و به حمايت از نيروهاي ضدانقلاب دولتي و غيردولتي بويژه رژيم بعث عراق پرداختند. دومين تاثير انقلاب اسلامي بر ساختار مادي ناشي از توزيع توانايي هاي قطب هاي قدرت، شكل گيري الگوهاي جديدي از توازن و اتحاد درون منطقه اي و فرامنطقه اي بود؛ به طوري كه اتحاد قطب بندي جديدي از محافظه كاران با ابرقدرت ها بويژه آمريكا شكل گرفت. اين اتحاد منطقه اي بين المللي زمينه ساز مداخله گري مستقيم آمريكا در منطقه شد. در مقابل، شوروي نيز به حمايت از كشورها و بازيگران پيرو و متحد خود در سطح منطقه پرداخت. توازن سازي اي كه به اشغال افغانستان از سوي شوروي و آغاز جنگ سرد دوم ختم شد. حتي بعضي تحليلگران تحولات و توالي بحران هاي منطقه اي با برد و تاثير بين المللي چون اشغال كويت توسط عراق، جنگ دوم خليج فارس، حادثه 11 سپتامبر و اشغال عراق را نيز معلول معادلات قدرت جديد شكل گرفته بر اثر انقلاب اسلامي مي دانند. اما بيشترين و مهم ترين تاثير بين المللي انقلاب اسلامي از طريق ارتقاي جايگاه و منزلت خاورميانه ناشي از احياي اسلام سياسي به عنوان يك نيروي تاثيرگذار در سطوح منطقه اي و بين المللي بوده است. پس از پيروزي انقلاب اسلامي و بيداري اسلامي بر نقش و اهميت خاورميانه در نظام بين الملل افزوده شد، به طوري كه پس از حادثه 11 سپتامبر خاورميانه در كانون روابط و نظام بين الملل قرار گرفته است؛ همچنين بر اثر ظهور بازيگران و جنبش هاي اسلامي فراملي در عرصه بين المللي نقش جهان اسلام و دين اسلام در روابط و مناسبات بين المللي افزايش چشمگيري يافته است. به گونه اي كه بعضي تحليلگران غربي، سياست بين الملل پس از 11 سپتامبر را مبتني بر رويارويي بازيگران انقلابي و اسلامي به رهبري ايران با هسته ليبرال سكولار قدرت هاي غربي به رهبري آمريكا مي دانند. با وجود تاثيرات انقلاب اسلامي بر ساختار مادي نظام بين الملل، مهم ترين پيامد و بازتاب انقلاب اسلامي در چارچوب به چالش كشيدن ساختار غيرمادي به معناي ارزش ها و هنجارهاي حاكم بر نظام بين الملل است. گفتمان انقلاب اسلامي و ايدئولوژي اسلامي متضمن ارزش ها، هنجارها، ايده ها و انگاره هايي است كه از ايدئولوژي هاي مادي ليبراليسم و سوسياليسم رايج در دوران پيروزي انقلاب اسلامي متفاوت و متمايز است، بويژه انقلاب اسلامي مبتني بر تلفيق دين و دولت و شريعت و سياست بود و نظام جمهوري اسلامي تخيلي و تجسم عيني و عملي آن به شمار مي رود. بنابراين مهم ترين بازتاب غيرمادي و گفتماني انقلاب اسلامي در روابط بين الملل، احياي نقش دين و مذهب در عرصه بين المللي بوده است. بازگشت دين و هويت هاي ديني به روابط بين الملل كه در قالب دولت هاي ديني، بازيگران مذهبي فراملي و نهادها و سازمان هاي مذهبي صورت گرفته است، بنياد سكولار روابط بين الملل در عمل و تئوري را به چالش كشيده است. اين مساله به مثابه تضعيف اركان، اصول و مفروضه هايي است كه رشته روابط بين الملل بر آن بنا يافته است. *نتيجه گيري 30 سال از پيروزي انقلاب اسلامي مي گذرد، اما انقلاب اسلامي در چارچوب جمهوري اسلامي ايران و گفتمان انقلاب اسلامي باز توليد شده و استمرار مي يابد. تداوم انقلاب اسلامي به مثابه استمرار تاثيرات و پيامدهاي منطقه اي و جهاني آن است. از اين رو، پيام ها و بازتاب هاي انقلاب اسلامي امروزه بيش از گذشته نظام منطقه اي خاورميانه و نظام بين الملل را تحت تاثير قرار داده است، به طوري كه انقلاب اسلامي ايران در ساختار نظام جمهوري اسلامي ايران يك عنصر و عامل تعيين كننده سياست هاي منطقه اي و بين المللي است؛ واقعيتي كه فراتر از منطقه خاورميانه رفته و مناسبات و معادلات بين المللي را نيز متاثر از خود ساخته است، بنابراين دوست و دشمن اذعان دارند نيروي اسلام سياسي و جنبش هاي اسلامي به رهبري جمهوري اسلامي ايران را نمي توان ناديده گرفت. فراتر از اين، انقلاب اسلامي ايده ها، انگاره ها، ارزش ها و هنجارهايي را در قالب نظم سياسي ديني وارد نظام بين الملل كرده است كه موجب بازگشت دين به عرصه روابط بين الملل شده است. نهاده اي كه از منظر نظم و نظام بين الملل سكولار ليبرال يك ورودي آشوب ساز به شمار مي رود، چون نظم وسنقاليايي قديم و پساوسنقاليايي نوين بر اصل و فرض عدم نقش آفريني دين در روابط بين الملل استوار است. از اين رو، تاثيرگذاري دين به عنوان يك متغير سياسي مستقل و تعيين كننده در سياست خارجي و روابط بين الملل، نظم و نظام ليبرال سكولار حاكم را به چالش مي كشد؛ بنابراين مي توان نتيجه گرفت انقلاب اسلامي ايران از طريق ايجاد تاثيرات عملي در روابط بين الملل، بر حوزه هاي نظري و نظريه پردازي نيز تاثيرگذار بوده است. يكي از اين پيامدهاي نظري را مي توان در تلاش نظريه پردازان براي مفهوم بندي دين در روابط بين الملل مشاهده كرد. *منبع : www.jamejamonline.ir (ویژه نامۀ سی بهار) دوشنبه 21 بهمن 1387