Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 121566
تاریخ انتشار : 21 بهمن 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 9

سيا و سيمرغ

محمد ایمانی محمد ایمانی سیمرغ کوه قاف رسیدن گرفت باز مرغ دلم ز سینه پریدن گرفت باز مرغی که تاکنون ز پی دانه مست بود در سوخت دانه را و تپیدن گرفت باز چشمی که غرقه بود به خون در شب فراق آن چشم روی صبح به دیدن گرفت باز مستورگان مصر ز دیدار یوسفی هر یک ترنج و دست بریدن گرفت باز سیمرغ شدن سی مرغ و پریدن تا قله کوه قاف اگر چه افسانه ای در ادبیات ما باشد اما در تاریخ انقلاب ما قطعاً تجسم و عینیت یافته است. 30 سال پیش در کشوری پرافتخار که گویی گرد مرگ در آن پاشیده و رمق از مردمانش گرفته بودند و جز رعب ربوده شدن و شکنجه دیدن و جان دادن و سرمایه باختن در افق پیدا نبود، روح خدا به کالبد ملتی 30 میلیونی بازآمد. سی سال پیش در چنین روزهایی بود که روزنامه انگلیسی گاردین از قول خبرنگار حیرت زده خود وولوکات نوشت: «همه چشم ها به آیت الله روح الله خمینی دوخته شده که پس از 15 سال تبعید در ترکیه، عراق و فرانسه در آستانه بازگشت به کشور است. او حالا در مرکز اتفاقات است.این همان لحظه ای است که مردم در انتظارش بودند؛ آیت الله خمینی پس از غیبتی 15 ساله، سرانجام به ایران بازمی گردد... این انقلاب همه را شگفت زده کرده است، حتی خود ایرانی ها را». یکی شدن دل های مضطرب و پراکنده؟ جنبش و انقلاب، آن هم در پایگاه و ژاندارم آمریکا در منطقه؟ محال است! 50 سال- به بلندای نیم قرن- کوشیده اند عصاره جرئت و غیرت و هویت و شخصیت را از کالبد این مردم بیرون کشند و به جایش رعب و خودباختگی و ناامیدی و تسلیم طلبی تزریق کنند. هر کس صدایی بلند کرده سرب در حلقومش ریخته اند. فراعـنه هر جا حرکتی پدید آمده در نطفه خفه اش کرده اند مباد که این بار کار از دست در برود و موسای دوران دوباره متولد شود. نه، محال است ملتی که جسم و جانش را به استضعاف کشیده و تار و پود جمعیتش را از هم پراکنده اند، سربلند کند. اما شد آنچه از آن می ترسیدند. ملتی از دام و دانه رستند و این بار افقی دورتر را نگریستند. پیش از آن که دست ها درهم گره خورد، این نگاه ها وتمناها- دیده ها و دل ها- بود که در نام و مرام حضرت روح الله به هم رسیده بود. تئوریسین های انقلاب در دنیا، اکنون متحیر مانده بودند در پس فردیت ها و منفعت طلبی ها و خودخواهی ها، سیمرغی را که به چشم می دیدند چگونه توصیف کنند و چگونه مدل ها و نظریات تنگ خود را بر تن جنبشی چنان پر هیبت کنند. باور کنید همین یک گزارش ساواک، برای انبوه نظریه پردازان منصف «انقلاب» در دنیا کافی است تا قلم از توصیف و تحلیل در کشند و از شگفتی این رویداد نو پدید، دست جای ترنج ببرند: «عصر روز پنجشنبه 57.9.2 در خیابان کورش کبیر بین دو اتومبیل تصادفی رخ داده است. افسری که جهت کروکی در محل حاضر شده با مشاهده وضع رانندگان با لحن تهدیدآمیزی اظهار داشته صبر کنید خمینی برایتان کروکی بکشد. با این عمل افسر مزبور، بلافاصله راننده مقصر با کشیدن چکی به مبلغ 60 هزار ریال به راننده خسارت دیده اظهار داشته اتومبیل خودتان را تعمیر نمایید و اگر مخارج آن زیاد شد با توجه به آدرسی که در اختیار دارید حاضر به پرداخت مابقی مخارج می باشم. در این هنگام راننده مقابل ضمن استرداد مدارک و سوزاندن چک مورد بحث، خطاب به افسر راهنمایی اظهار می دارد جهت خوشنودی آقا (خمینی) این پولها ارزشی ندارد و بعد از روبوسی با راننده دیگر محل را ترک و تماشاچیان این صحنه، مامور را مورد تمسخر قرار داده اند.» (کتاب انقلاب به روایت اسناد ساواک و سفارت آمریکا، صفحه 300). همان روزها که پیروزی در افق انقلاب پدیدار شده بود، جس جیمز لایف- رئیس بخش ایران در سازمان سیا در سال های 1968 تا 1973- به مجله آلمانی اشپیگل گفت: «شعار سازمان سیا همیشه این است که با دیکتاتورها تا وقتی که با ما باشند مخالفتی نخواهیم کرد. مثلاً هر وقت که مسئله ایران در ستاد مرکزی سیا مطرح می شد روسا همیشه می گفتند آمریکا به شاه احتیاج دارد و تا او را داریم هیچ غمی نباید داشت... از این رو جای تعجب نیست که ما در مقابل انقلاب ایران چنین انگشت به دهان مانده ایم.... ما آنقدر مجهز هستیم که می توانیم نمره اتومبیل لیموزین برژنف را هنگام ورود به کاخ کرملین از هوا برداریم ولی متاسفانه عکس های ماهواره ای ما کما فی السابق از منعکس کردن افکاری که مردم در سر دارند عاجزند. گناه بزرگ سیا این است که در ایران با همه کس جز مردم کوچه و بازار تماس داشت.» پس از 30 سال بالندگی انقلاب، سیمرغ نامی کوچک و نارسا و جامه ای تنگ بر پیکر انقلابی است که اکنون جای جای خاورمیانه اسلامی را درنوردیده و امواج آن خود را در آمریکای لاتین به سواحل آمریکا می کوبد. جهانی به جنبش آمده است. اکنون روزنامه الاهرام اگر چه به استناد سخنان شیخی ساده لوح و فریب خورده منافقین در دیدار با سران گروهک نهضت آزادی، ولایت فقیه را شرک می خواند تا ملت مصر را از نزدیک شدن به انقلاب ایران بترساند اما بلافاصله اذعان می کند که رویکرد به ولایت فقیه دیگر شیعه و سنی نمی شناسد. حالا اگر سیدحسن نصرالله محبوب ترین شخصیت در جهان عرب سر خود را بالا می گیرد و می گوید «خیال می کنند که می خواهند ما را تحقیر کنند، من افتخارم این است که عضو حزب ولایت فقیه باشم»، اخوان المسلمین مصر و حماس و جهاد اسلامی فلسطین هم از اخوت با چنان جنبشی و الگو گرفتن از آن سخن می گویند. اما روزها بر انقلاب و انقلابیون یکسان نگذشته است. آمیختگی تلخ و شیرین سنت روزگار است. «فتنه» و دگرگونی باید تا عیار گوهر انسان به دست آید، که گفته اند فتنه، نزدیک ساختن طلا به آتش است برای گرفتن ناخالصی ها از آن. راست فرمود امیرمؤمنان (علیه السلام )که «مدت طولانی به آنها مهلت داده شد تا رسوایی را به سر حد نهایت رسانند و مستحق دگرگونی نعمت گردند، تا اجل آنها به سر آمد. گروهی به خاطر راحتی به فتنه ها پیوستند و دست از مجاهدت در راه حق کشیدند اما مسلمانان راست قامت به خاطر صبر و استقامت شان بر خداوند منتی نگذاشتند و جانبازی در راه حق را بزرگ نشمردند تا آن که فرمان خدا، آزمایش را به سر آورد. آنها بصیرت و بینش را بر شمشیرهای خود حمل کردند» (خطبه 150 نهج البلاغه). حزب حزب کردن و فرقه فرقه نمودن ملت، جریان سازی موازی برای کاستن از نفوذ ولایت و رهبری، غبارآلود کردن فضا تا آنجا که تشخیص جبهه حق و باطل دشوار شود، و تزریق ناامیدی و سرخوردگی و فرسوده ساختن روحیه ها و اراده ها، محورهایی بود که جبهه استکبار پس از بیرون آمدن از شوک اولیه عملیاتی کرد. استراتژی اصلی در این 30 سال آن بود که در کنار تهاجم و فشار آشکار بیرونی، نزاع و تفرقه و درگیری درونی و «بومی» شود. بنابراین در طول 3 دهه از منافقین قدیمی و جدید یارگیری کردند؛ جریانی که به تعبیر قرآن در سوره محمد(ص) با «لحن قول و طرز گفتار» قابل شناسایی اند. اگر منافقین در صدر اسلام با دو مشخصه «عداوت با علی بن ابیطالب» و «مخالفت سرزنش آمیز با جهاد و مقاومت» شناسایی می شدند، امروز نیز با همان دو مشخصه عناد و لجاجت با ولایت، و سرزنش مجاهدت و استقامت در برابر استکبار قابل شناسایی هستند. هر چند که 20 سال پیش روح خدا خمینی از میان ملت رفت و تا ملکوت پر کشید اما این بار به برکت بیداری و شجاعت اصحاب انقلاب، نهضت اسلامی به بیراهه نرفت و ستاره راهنما با وجود درخشندگی گم نشد و امت و نخبگان آن این بار در قبال امام و مقتدای خود کم نگذاشتند و با پراکنده شدن، برندگی و نفوذ کلام او را کند نکردند. بله، ریزش و خیانت در امانت و کج فهمی و کجروی و سنگ اندازی و ایذاء هم بود اما شهادت باید داد که امت و جبهه بزرگ انقلاب در چهره جانشین شایسته حضرت روح الله سیمای امام را دیدند و در قبال مقتدای خود کم فروشی نکردند. آنها شاهدی بر کلام نغز لسان الغیب شدند که: خیال روی تو در هر طریق همره ماست نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست به رغم مدعیانی که منع عشق کنند جمال چهره تو حجت موجه ماست به صورت از نظر ما اگر چه محجوب است همیشه در نظر خاطر مرفه ماست فردا در سی امین جشن پیروزی انقلاب، سیمرغ انقلاب است که از فرودگاه و آشیانه ای به وسعت یک کشور به پرواز درمی آید. ناباوران کافی است چشم بسته بگشایند و گوش تیز دارند تا صحنه با شکوه پر زدن و بال گشودن سیمرغ را نظاره کنند و صدای بلند به هم خوردن بال های آن را بشنوند. فردا مجال عشق است و جولان عاشقی. عشق هم بی قرار فرداست، بی قرار روز خوب خدا، بیست و دوم بهمن. سلام خدا بر شاهدان شهید انقلاب و رضوان حق، نثار حضرت روح الله. * منبع : روزنامه کیهان، دوشنبه ٢١بهمن ١٣٨٧، شماره ۱۹۲۹۹