Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 121794
تاریخ انتشار : 23 بهمن 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 10

مژدگاني يك كشاورز براي ديدار با رئيس جمهور در راهپيمايي 22 بهمن

خبرگزاري فارس: كاظم روحاني نژاد خبرنگار واحد مركزي خبر در وبلاگ خود مطلبي درباره راهپيمايي 22 بهمن امسال نوشت كه در آن به توصيف عظمت اين راهپيمايي و نوع تعامل مردم و رئيس جمهور پرداخته است. به گزارش خبرنگار سرويس فضاي مجازي خبرگزاري فارس، كاظم روحاني نژاد خبرنگار واحد مركزي خبر در جديدترين پست وبلاگ خود (خاطره به قلم يك خبرنگار)، به عظمت راهپيمايي امسال 22 بهمن اشاره كرد و نوشت: امروز براي بيستمين سال است كه براي پوشش خبر راهپيمايي عظيم اين مردم خوب و قدرشناس و غيرتمند انجام وظيفه كردم، براستي كه يك عمر است اما در تعجبم كه چرا تكراري و خسته كننده نيست. امروز و پس از سي سال وقتي به چهره هاي مردم مي نگريستم، لبخندهاي مردم به يكديگر و يا به من چنان صميمانه و مهربانانه است كه طعم دلبستگي ها را تا اعماق جان فرو مي نشاند؛ به درستي كه 22 بهمن عيد است كه در هيچ مناسبتي نمي توان نظير آن را يافت و اين موهبت، دستاورد مجاهدت هاي طولاني و رنج هايي است كه بزرگواراني چون امام راحل و رهبرعزيز و مهربانمان و بسياري از مردم عادي كه گمنام اند متحمل شدند و براي تحقق و ثبت اين روز بزرگ قرباني داده اند و از همه چيز گذشتند. امروز وقتي در مقابل سازمان تامين اجتماعي در خيابان آزادي تهران منتظر حضور دكتر احمدي نژاد رئيس جمهور در راهپيمايي بودم، باز هم خدا را شكر كردم كه هنوز اين توان و افتخار را دارم كه به امواج پيوسته ام؛ وقتي احمدي نژاد وارد راهپيمايي شد، جمعيت شور و حالي گرفت و طبق معمول دست هاي رئيس جمهور در لابلاي مردم مي گشت تا دست هاي درازشده به نشانه ابراز محبت را بفشارد. براي گرفتن مصاحبه بايد دل به دريا مي زدم و از امواج مي گذشتم تا به نزديك رئيس جمهور برسم و مصاحبه را بگيرم و حاصلش يك مشت و مال حسابي ولي موفقيت بود. در همان تلاطم، مردي ميانسال دست به گردنم انداخت و گفت: تو كه هميشه با رئيس جمهور هستي، مرا هم ببر تا احمدي نژاد را ببوسم، گفتم الان در اين فشار جمعيت اين كار امكان پذير نيست، اما به هرحال تلاش كرديم و موفق شد؛ وقتي برمي گشت، گفت: احمدي نژاد مرد خداست، هم پاك است و هم دلسوز، بوسيدنش ثواب دارد. وقتي از جمعيت خارج شديم و از مسير فرعي به طرف ميدان آزادي و محل سخنراني رئيس جمهور مي رفتيم، ديدم همان مرد دوان دوان خود را به كنارخودرو وانتي كه ما سوار بوديم رساند و گفت: ممنون كه كمك كردي، اجازه بده تا مقداري گردو كه از باغ خودم چيدم به تو هديه كنم كه تا پايان مراسم تغيير ذائقه اي باشد؛ تشكر كردم و گفتم: بزرگوار، محبت و مهرورزي تو و اين درياي مواج بيكرانه است و گردوي جيب تو هم سرمايه اي تمام نشدني براي من.