Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 121833
تاریخ انتشار : 23 بهمن 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 9

انقلاب اسلامي عامل ايجاد وحدت بين حوزه و دانشگاه

خبرگزاري فارس: با پيروزي انقلاب اسلامي، به جدايي و كينه و عداوت بين دانشگاه و حوزه و دانشجو و روحاني پايان داده شد و اختلاف، تبديل به نزديكي و دوستي با يكديگر شد. رژيم پهلوي در راستاي سياست دين ستيزي خود تلاش زيادي در جهت ايجاد جدايي و شكاف حوزه و دانشگاه داشت و بالاتر اين كه به دنبال ايجاد داوت و دشمني متقابل بين حوزه و دانشگاه بود. اين رژيم با آگاهي از نقش سازنده حوزه ها در دانشگاه و وحدت بين آن دو و خطر اين وحدت براي پايه هاي سلطنت، سعي مي كرد از ابتدا اين دو به هم نزديك نشوند. بيانات حضرت امام خميني(ره) و نيز مقام معظم رهبري در اين زمينه كاملاً گوياي ابعاد اين توطئه بوده و ما را از هر گونه توضيح بي نياز مي كند. حضرت امام(ره) مي فرمايند: «يكي از روش هاي محمدرضا در به انزوا كشاندن روحانيت ايجاد عداوت بين دانشگاهيان و روحانيون بود كه تبليغات وسيعي در اين زمينه شد و مع الأسف به واسطه بي خبري هر دو قشر از توطئه شيطاني ابرقدرتها، نتيجه چشمگيري گرفته شد. از يك طرف از دبستان ها تا دانشگاه ها كشوش شد كه معلمان و دبيران و اساتيد و رؤساي دانشگاه ها از بين غرب زدگان يا شرق زدگان و منحرفان از اسلام و ساير اديان انتخاب و به كار گمارده شوند و متعهدان مؤمن در اقليت قرار گيرند كه قشر مؤثر را كه در آتيه، حكومت را به دست مي گيرند، از كودكي تا نوجواني و تا جواني طوري تربيت كنند كه اديان مطلقاً و اسلام بخصوص و از وابستگان به اديان خصوصاً روحانيون و مبلغان متنفر باشند و اينان را عمال انگليس در آن زمان و طرفدار سرمايه داران و زمين خواران و طرفدار ارتجاع و مخالف تمدن و تعالي در بعد از آن معرفي مي نمودند. و از طرف ديگر، با تبليغاتن سوء، روحانيون و مبلغان و متدينان را از دانشگاهيان ترسانيده و همه را به بي ديني و بي بندو راري و مخالفت با مظاهر اسلام و اديان متهم مي نمودند. نتيجه آن كه ... راه را براي چپاولگران آن چنان باز كند كه تمام شؤون كشور در تحت قدرت آنان و تمام ذخائر ملت در جيب آنان سرازير شود. »(1) و در جاي ديگر در ديدار با دانشگاهيان مي فرمايند: «از اول مي خواستند اين طوري دست بكنند دانشگاه را، و جوانان ما را از اول مي خواستند به يك فرمي با بياورند كه دشمن بشوند با اسلام و با هرچه كه مربوط به اسلام است. اسم آخوند را توي دانشگاه نمي شد ببري. اسم دانشگاهي هم در محيط فيضيه نمي شد ببري. هر يك از اينها اگر مي رفتند آن جا خودشان را غريب مي ديدند، خودشان را هيچ مي ديدند. مي ديدند به چه محيط بدي وارد شده اند. براي اين بود كه اين طوري درست كردند تا اين كه اين دو جبهه اي كه مي توانند كشور را حفظ كنند و مي توانند نجات بدهند از گرفتاريها اينها دشمن هم بشوند. اين، سركوبي او را بكند، او سركوبي اين را بكند، آنها نتيجه اش را بگيرند و نتيجه را گرفتند. ديديم كه گرفتند. آن قدر پافشاري در دشمني اين دو قشر براي چه بود؟ آن قدر تبليغات سوء از همه اطراف نسبت به اين طبقه مظلوم علما و از آن طرف در آن جا، آن هم تبليغات براي دانشگاهي و دانشگاه و اينها چه بود؟ براي چه اين طور بود؟ براي اين بود كه مي ترسيدند كه اگر اينها به هم نزديك بشوند و تفاهم كنند، بفهمند كه اسلام چه چيز است، اگر بروند اين آقايان اساتيد دانشگاه در حوزه هاي علمي و پيش اساتيد ببينند كه اسلام چيست، وحشت نمي كنند آن وقت. آن وقت مي فهمند كه ما چقدر مصيبت كشيديم در اين دوران ها خصوصاً اين پنجاه سال، براي اين كه ما با برادرهاي خودمان دشمن بوديم، هر كدام ديگري را تضعيف مي كرديم. شما توجه داشته باشيد به اين معنا كه بايد اين پيوند بين دانشگاه و فيضيه برقرار باشد... اگر اين دو قشر هماهنگ بشوند و اگر صالح بشود اين دو قشر دانشمند، كشور ما هيچ نقص ديگري نمي تواند پيدا بكند. »(2) مقام معظم رهبري نيز در جمع دانشجويان و طلاب با تحليل از تاريخ علم و دين و تأثير اروپا در ايجاد جدايي بين آن دو و نيز تأثيرات منفي حاصله از آن بر حوزه و دانشگاه مي فرمايند: «در كشور ما هزار سال علم و دين در كنار يكديگر بودند. علما و پزشكان و منجمان و رياضيدان هاي بزرگ در تاريخ ها ـ آن كساني كه امروز نامشان و اكتشافشان هنوز در دنيا مطرح است ـ جزو علماي بالله و صاحبان دين و متفكران ديني بودند. ابن سينايي كه هنوز كتاب طب او در دنيا به عنوان يك كتاب زندة علمي مطرح است و در شؤون مختلف به عنوان يك چهرة برجستة تاريخ بشر، در همه صحنه هاي علمي دنيا در اين هزار سال مطرح بوده و هنوز هم مطرح است و بعضي كارها در تاريخچة علم به نام او ثبت شده يك عالم ديني هم بوده است. محمدبن زكرياي رازي و ابوريحان بيروني ديگر علما و دانشمندان و متفكران و مكتشفان و مخترعان دنياي اسلام نيز همين طور بوده اند. اين، وضع كشور ما و دنياي اسلام بود. تا وقتي كه دين حاكم بود و صحنة زندگي مردم از دين و نفوذ معنوي آن بكي خالي نشده بود، وضع اين گونه بود. از وقتي كه اروپاييها و غربيها و سياستمداران صهيونيست و متفكراني كه براي نابودي دنياي اسلام نقشه مي كشيدند، دانش را همراه با سياست وارد كشور ما كردند، علم را از دين جدا نمودند و نتيجتاً رشتة دين، يك رشته خالي از علم شد و رشتة علم، يك رشتة خالي از دين گشت... قرن نوزدهم كه اوج تحقيقات علمي در عالم غرب مي باشد، عبارت از قرن جدايي از دين و طرد دين از صحنه زندگي است. اين تفكر در كشور ما هم اثر گذاشت و پايه اصلي دانشگاه ما بر مبناي غيرديني گذاشته شد. علما از دانشگاه روگردان شدند و دانشگاه هم از علما و حوزه هاي علميه روگردانيدند. اين پديدة مرار تبار، هم در حوزة علميه و هم در دانشگاه ها سوء اثر گذاشت. در حوزه هاي علميه سوء اثر گذاشت؛ زيرا علماي دين را صرفاً به مسائل ذهني ديني ـ و لاغيرـ محدود و محصور كرد و آن ها را از تحولات دنياي خارج بي خبر نگهداشت. پيشرفت اي علم از نظر آن ها پوشيده ماند و روح تحول گرايي و ضرورت تحول در فقه اسلام و استنباط احكام ديني ـ كه همواره در تحولات عظيم جهاني، چنين تحولي در استنباط دين و فقه اسلام وجود داشته است و فقه براي رفع نياز جامعه، مستند به قرآن و سنت است ـ در حوزه ها از بين رفت. حوزه ها از واقعيت زندگي و حوادث دنياي خارج و تحولات عظيمي كه به وقوع مي پيوست، بي خبر ماندند و به يك سلسله مسائل فقهي و غالباً فرعي محدود شدند. مسائل اصلي فقه ـ مثل جهاد و تشكيل حكومت و اقتصاد جوامع اسلامي و خلاصه فقه حكومتي ـ منزوي و متروك و نسياً منسياً شد و به مسايل فرعي و فرع الفرع و غالباً دور از حوادث و مسائل مهم زندگي، توجه بيشتري گرديد. اين ضربه يي بود كه به حوزه هاي علميه وارد آمد... و اما دانشگاه ـ كه خشت اولش از حوزة علميه و دين جدا نهاده شده بود ـ در مشت كساني افتاد كه نه از دين و نه از اخلاق اسلامي و نه از اخلاق سياسي و نه از احساس وجدان يك شهروند نسبت به كشور و ملتشان بهره يي نداشتند. در طول هفتاد سال اخير، بجز عدة معدودي از قبيل اميركبير و بعدها هم چند نفري كه بسيار معدود بودند، بيشتر كساني كه زمام امور تحصيلات عاليه در اين كشور به دست آن ها بوده است ... كساني بوده اند كه منافع ملت ايران در مقابل منافع بيگانگان، براي آن ها از هيچ رجحاني برخوردار نبود و بيشتر به فكر چيزهاي ديگري بودند تا آيندة اين ملت و كشور... علما و دانشمندان و محققان علوم طبيعي در كشور ما، از دين جدا ماندند و در نتيجه به درد مردم و كشور و ملتشان نخوردند. خوبرها و بهترين هايشان رفتند و براي بيگانگان مفيد واقع شدند. عده يي هم در همين جا بودند و براي بيگانه ها كار كردند. روشنفكراني كه در همين دانشگاه ها درس خواندند، همان ها بودند كه در طول حكومت پهلوي، ادارة اين كشور را به خائنانه ترين وجهي برعهده داشتند و به اين ملت خيانت كردند. »(3) با پيروزي انقلاب اسلامي، به جدايي و كينه و عداوت بين دانشگاه و حوزه و دانشجو و روحاني پايان داده شد و اختلاف، تبديل به نزديكي و دوستي با يكديگر شد. به تعبير حضرت امام (ره): «در اين نهضت يكي از بركات اين بود كه اين قشرها را به هم نزديك كرد. قشر دانشگاهي را با قشر روحاني و طبقه جوان باهم نزديك و همكار شدند، اين قشرهايي كه از هم جدا بودند، با تأييد خداي تبارك و تعالي يكي شدند. »(4) با تعريف روشن و واحدي از مفهوم «وحدت حوزه و دانشگاه» مي توان اين وحدت و همكاري را عمق بخشيد. در اين راستا رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانشجويان و طلاب در تاريخ 29 آذر 1368 مي فرمايند: «در نظام اسلامي علم و دين پا به پا بايد حركت كند. وحدت حوزه و دانشگاه، يعني اين. وحدت حوزه و دانشگاه معنايش اين نيست كه حتماً بايستي تخصص هاي حوزه يي در دانشگاه و تخصص هاي دانشگاهي در حوزه دنبال بشود. نه، لزومي ندارد. اگر حوزه و دانشگاه به هم وصل و خوشبين باشند و به هم كمك بكنند و با يكديگر همكاري نمايند، دو شعبه از يك مؤسسه علم و دين هستند... اما بايد باهم مرتبط و خوشبين باشند. باهم كار كنند، از هم جدا نشوند و از يكديگر استفاده كنند. علومي را كه امروزه حوزة علميه مي خواهند فرا بگيرند، دانشگاهي ها به آن ها تعليم بدهند. دين و معرفت ديني را هم كه دانشگاهي ها احتياج دارند، علماي حوزه به آن ها تعليم بدهند. سر حضور نمايندگان روحاني در دانشگاه ها، همين است. »(5) پي نوشت: 1- وصيت نامه سياسي- الهي حضرت امام خميني (ره)، ص 25. 2- مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، آيين انقلاب اسلامي، گزيده اي از انديشه و آراء امام خميني (ره)، ص 165. 3- حديث ولايت (مجموعه رهنمودهاي مقام معظم رهبري)، جلد3، ص ص 86 تا 90. 4- در جستجوي راه از كلام امام، دفتر دهم، ص 379. 5- حديث ولايت (مجموعه رهنمودهاي مقام معظم رهبري)، جلد 3، ص 90. * منبع : www.farsnews.com، چهارشنبه ٢٣بهمن ١٣٨٧