Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 122104
تاریخ انتشار : 29 بهمن 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 4

تأثير انقلاب اسلامي بر تحولات خاورميانه

علي اصغر محمدي
علي اصغر محمدي خبرگزاري فارس:با تغيير ساختار سياسي ايران، و چرخش عظيمي كه با پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357 در سياست هاي كشورها حادث شد؛ روند تحولات در خاورميانه تغيير جهت داد و موازنه قوا با تأثيرپذيري از اين تحول شگرف به گونه ديگري درآمد. ايران يكي از معدود كشورهايي است كه براي بررسي تاريخ آن، لاجرم بايد تاريخ همه جهان را مورد بررسي قرار داد. يا به ديگر تعبير، تاريخ آن چنان با تاريخ تحولات جهاني در هم آميخته است كه امكان بررسي هر يك بدون ديگري ميسر نخواهد بود. اما در اين ميان خاورميانه وضعيت ويژه اي مي يابد، به گونه اي كه نه تنها بايد ايران به عنوان بخش بسيار مهم خاورميانه مورد توجه قرار گيرد بلكه بايد آن را به عنوان يكي از اصلي ترين مؤلفه ها در شكل گيري تحولات و جهت دهي به وضعيت بسيار پيچيده اين منطقه مد نظر قرار داد. لذا مي توان گفت علاوه بر آن كه ايران رنگ و بوي خاورميانه اي دارد، هويت خاورميانه اي نيز مشخصه هاي بارز ايراني را در وجود خود نهادينه ساخته است. با تغيير ساختار سياسي ايران، و چرخش عظيمي كه با پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357 در سياست هاي كشورها حادث شد؛ روند تحولات در خاورميانه تغيير جهت داد و موازنه قوا با تأثيرپذيري از اين تحول شگرف به گونه ديگري درآمد. براي آن كه تأثير پيروزي انقلاب اسلامي در تحولات خاورميانه مورد بررسي قرار گيرد تصور بر آن است كه با بررسي سه موضوع مي توان نمايي از تأثير پيروزي انقلاب اسلامي ايران بر تحولات خاورميانه ارائه كرد. اين سه موضوع عبارتند از وضعيت شيعيان در خاورميانه، مسأله فلسطين و رشد جريان اسلام گرايي در منطقه خاورميانه. شيعيان در خاورميانه مسأله شيعيان در خاورميانه از دو نگاه حائز اهميت است. يكي نگاه حق جويانه و اصيل ايران است، كه به عنوان مهم ترين و بزرگترين كشور شيعه جهان، شيعيان غير ايراني را جزئي از پيكره خود به شمار مي آورد و اهتمام به سرنوشت آنان را وظيفه شرعي خود مي داند. اين مهم نه يك سياست رسمي دولتي بلكه خواسته اي عمومي است كه همه ملت ايران، فارغ از هرگونه گرايش سياسي به آن ايمان دارند. اما نگاه ديگري كه در طرح مسأله تشيع در چند سال اخير مطرح شده است نگاه سودجويانه كشورهاي غربي، به ويژه آمريكا و انگليس است كه براي دستيابي به اهداف استعماري خود در سيطره بر اين منطقه بسيار مهم از جهان برآنند كه با تقويت نسبي شيعيان زمينه تحريك برادران پيرو اهل تسنن را فراهم سازند؛ و آن گاه با دامن زدن به اختلافات، امور را به سمت و سوي درگيري مذهبي سوق دهند. در اين صورت شرايطي فراهم خواهد شد كه آنان بتوانند با اداره سياسي و امنيتي امور هر دو طرف مسلمان يعني شيعه و سني را از پرداختن به دشمن اصلي آنان باز دارند. در پرداختن به مسأله شيعيان در خاورميانه بايد به اين نكته توجه دقيق داشت. نگاه انقلاب اسلامي و ملت ايران نگاهي حق جويانه و وحدت طلبانه است كه از ايجاد درگيري مذهبي به شدت پرهيز دارد؛ و درعين حال بر تقويت جايگاه شيعيان، به عنوان بخش جدايي ناپذير از پيكرة اين منطقه، تأكيد مي كند. پيش از پيروزي انقلاب اسلامي، به دليل فراگير بودن انديشه هاي چپ اعم از سوسياليستي و ماركسيستي كه اكثرا با پوشش ناسيوناليسم عرب در صحنه ظاهر مي شدند، اساسا جايگاهي براي جريان هاي ديني، شيعه و سني، وجود نداشت. در اين ميان شيعيان بيش از هر جريان ديگري قرباني سياست هاي حاكم بودند. در عراق تمسك به شيعه بودن به معناي مزدوري ايران تلقي مي شد كه شاه آن، خود مزدور اسرائيل و آمريكا بود. در لبنان مقامات رسمي شيعه توسط ماروني ها انتخاب مي شدند كه در آن زمان تعهدي اساسي به اسرائيل، آمريكا و فرانسه داشتند؛ و در نتيجه مقامات شيعه عملا جداي از ملت بوده و ابزاري براي تحقق اهداف آمريكا و اسرائيل تلقي مي شدند. اما جنبش مردمي شيعه لبنان به رهبري امام موسي صدر كه البته او نيز ايراني بود، مراحل رشد و نمو اوليه خود را طي مي كرد؛ هر چند كه تا رسيدن به مرحله اي كه بتواند آمال و آرزوهاي خود را محقق سازد بسيار فاصله داشت. ديگر اقليت هاي شيعه در كشورهاي خليج فارس نيز كاملا در حالت انفعالي قرار داشته و حتي از انجام آزادانه مراسم مذهبي خود محروم بودند؛ تا چه رسد به آن كه ادعاي مشاركت در تصميم گيري سياسي و مديريت اجتماعي را داشته باشند. در چنين شرايطي، انقلاب اسلامي پيروز شد تا به همه شيعيان جان تازه اي بخشد و آنان را اميدوارانه وارد عرصه سياست كند و رفته رفته به جايگاه حقيقي شان نزديك نمايد. عراق در منطقه پس از ايران، عراق كشوري است كه تعداد بيشتري از شيعيان را در خود جاي مي دهد. اگر مجموع جمعيت آن كشور را حدود 25 ميليون نفر در نظر بگيريم، يقينا بيش از 14 ميليون نفر شيعه در عراق زندگي مي كنند. اما عليرغم اين كه در كمترين برآوردها بيش از 60 درصد از مردم عراق شيعه هستند اما شرايط به گونه اي بود كه حتي شيعياني كه هيچ تقيد و تعهدي به شيعه بودن نداشته، و خود را، به طور كاملا در اختيار رژيم بعثي قرار داده بودند نمي توانستند از جايگاهي در خور در ساختار رسمي كشور بهره مند شوند. شيعيان هرگاه حركتي آرام براي مطرح كردن درخواست هاي بسيار معمولي خود صورت مي دادند بلافاصله به ايراني بودن، آن هم ايراني كه شاه آن مزدور آمريكاست، متهم مي شدند. با پيروزي انقلاب اسلامي، شيعيان عراق دوباره جان گرفتند و مي رفت كه اين خيزش به يك انقلاب عظيم مبدل شود كه صدام اولا با استفاده از جنايت پيشه ترين روش ها آن ها را سركوب كرد و به قتل و غارت بسياري از آنان پرداخت و سپس جنگي بزرگ عليه ايران به راه انداخت كه تأثير بسيار مهمي در كنترل موج اسلام گرايي و حركت ضد آمريكايي ملت هاي منطقه داشت. بدين ترتيب، شيعيان عراق نه تنها نتوانستند از فرصت پيش آمده در جهت احقاق حقوق خود بهره برداري كنند؛ بلكه با موج جديدي از سركوب مواجه شدند كه دامنه آن بسيار گسترده تر از گذشته بود. البته بايد به اين نكته اشاره نمود كه گستردگي سركوب موجب فراگيرتر شدن كينه و نفرت شيعيان از نظام حاكم گرديد؛ و در نهايت به عنوان يكي از عوامل بسيار مهم در سقوط آن عمل كرد. دستيابي شيعيان به اكثريت مناصب دولتي در عراق پس از صدام، نه به دليل خواست آمريكا بلكه از واقعيت هاي موجود عراق ناشي مي شود كه شيعيان توانسته اند به عنوان يك قدرت بسيار مهم در صحنه داخلي ظاهر شوند. لبنان شايد با جرأت بتوان مدعي شد كه لبنان بيش از هر كشور ديگري توانست از فضاي ناشي از پيروزي انقلاب اسلامي ايران بهره برداري كند. شيعيان لبنان كه سال هاي مديد به عنوان بخش محروم جامعه تلقي مي شدند اينك به صحنه آمده بودند تا از حقوق خود دفاع كنند. جنبش محرومان كه توسط امام موسي صدر بنيانگذاري شده بود از كادرهاي پرانگيزه جواني سود مي برد كه اينك در پرتو پيروزي انقلاب از روحيه و انگيزه بسيار بالايي برخوردار شده بودند. لذا طولي نكشيد كه بر بخش بسيار زيادي از لبنان، از جمله بخش هاي مهمي از پايتخت سيطره يافتند، و خود را به عنوان يك طرف اصلي در صحنه مطرح كردند كه ديگران قادر نبودند آن را در نظر نگيرند. حمله گسترده اسرائيل به خاك لبنان و پيشروي آن تا شهر بيروت موجب شد كه مقاومت عليه اشغالگران به طور جدي مورد توجه قرار گيرد و بدين ترتيب فرصتي فراهم شد تا ايده هاي ضد اسرائيلي امام خميني خود را به محك تجربه بسپارد. حزب الله لبنان كه يك تشكيلات كاملا شيعي است، و صرفا براي مبارزه عليه اسرائيل شد نماد اين حركت عظيم بود. موفقيت اين جنبش در به زانو درآوردن اسرائيل و وادار ساختن آن به عقب نشيني از خاك لبنان، نتايج بسياري در بر داشت كه به طور خلاصه به برخي از آنها اشاره مي شود: 1 - عملي بودن و ثمربخش بودن انديشه امام خميني در مقابله با اسراييل كه بعدها به داخل فلسطين راه يافت و توانست به دستور كار جدي ملت فلسطين مبدل شود. 2 - معرفي شيعه به عنوان مهم ترين جريان ضدآمريكايي و ضداسراييلي كه اولين پيروزي اعراب در برابر اسراييل را محقق ساخت. 3 - تهديد مستقيم رژيم صهيونيستي كه در واقع تهديد مستقيم آمريكا و سياست هاي خاورميانه اي غرب تلقي مي شود. به همين دليل شيعه لبنان در معادله اي جاي گرفت كه براي جامعه جهاني بسيار حائز اهميت است. در نتيجه مي توان گفت حزب الله و شيعه لبنان از سطح محدود درون لبناني و حتي منطقه اي ارتقاء يافته و به جايگاهي دست يافته است كه تاثير مستقيمي بر روند تحولات جهاني و همچنين نظام بين الملل دارد. 4 - رفتار و روش حزب الله كه به پيروزي انجاميد موجب شد تا اين جنبش به عنوان جنبش الهام بخش در جاي جاي داخل فلسطين حضور يابد، گرچه اين حضور فيزيكي نيست اما تاثير معنوي آن براي همه ملموس است. 5 - حزب الله لبنان توانست براي نخستين بار حساسيت هاي شيعه و سني را درهم بشكند. به هنگام جنگ مستقيم با اسرائيل از حمايت همه مسلمانان جهان از شرق تاغرب برخورد شد. لازم به ذكر است كه در الازهر به عنوان اصلي ترين مركز علمي و ديني مسلمانان سني مذهب، تنها براي يك بار تصوير يك شخص يعني سيد حسن نصرالله به همراه پرچم حزب الله لبنان برافراشته مي شود. آنچه ارائه شد جملگي از آثار پيروزي انقلاب اسلامي ايران و تاثير مستقيم آن بر تحولات خاورميانه محسوب مي شود. خليج فارس گرچه ساختار اجتماعي و سياسي كشورهاي عربي خليج فارس به گونه اي نيست كه شيعيان بتوانند با سرعت موقعيت خويش را در اين كشورها ارتقاء بخشند، اما خيزش عمومي آنان براي احقاق حقوق و برخورداري از موقعيت مناسب اجتماعي امري است كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران به وقوع پيوست. اگر حتي افت و خيزهاي ناشي از شرايط جنگ و همچنين نگراني شديد دولتهاي اين كشورها را در نظر نگيريم بايد بگوييم موقعيت شيعيان در تمام اين كشورها، از عربستان سعودي گرفته تا بحرين و كويت به هيچ وجه با گذشته نه چندان دور آنان در پيش از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، قابل مقايسه نيست. مساله فلسطين مساله فلسطين به عنوان نقطه كانوني تحولات خاورميانه ايفاي نقش مي كند و در تاريخ معاصر منطقه از چنان جايگاهي برخوردار است كه همه انديشه هاي نو كه به عنوان مدعي وارد صحنه شده اند بيش و پيش از هر اقدامي كوشيده اند تاثير مستقيم خود را بر اين مساله بيازمايند. چپ گرايي سياسي در گونه هاي مختلف خود، جريان هاي ناسيوناليستي عرب و بالاخره اسلام گرايان كوشيدند تا بخت خود را به آزمون بسپرند. اما جريان اسلامي يا اسلامگرايي در پيش از پيروزي انقلاب اسلامي از جايگاه در خوري در اين مساله برخوردار نبود. عليرغم ايثارگري فراوان و تلاش بسياري كه از سوي اسلامگريان مبذول شد، جايگاه آنان چنان تنزل يافت كه حتي گاه به مزدوري بيگانه متهم مي شدند. با پيروزي انقلاب اسلامي و سقوط رژيم شاه كه به عنوان متحد اسراييل عمل مي كرد ابتدا موازنه قوا به زيان رژيم صهيونيستي رقم خورد، و نيروهايي كه در مقابل اسراييل قرار داشتند احساس كردند از موقعيت مناسب تري برخوردار شده اند. به همين دليل روند زياده خواهي اسراييل متوقف شد، و اين رژيم براي نخستين بار پذيرفت كه بخشي از سرزمين اشغال شده اعراب –مصر- را به آنان بازگرداند. هر چند كه به دليل ناپختگي و شايد تعهدات بنيادين رئيس جمهور وقت مصر، اين كشور نتوانست از فرصت فراهم شده بهره برداري لازم را به عمل آورد، و متاسفانه در پيمان كمپ ديويد امتيازاتي به رژيم صهيونيستي داده شد كه حتما امكان اجتناب از آن وجود داشت. با تقويت جريان اسلامي كه ابتدا با ظهور پر قدرت حزب الله در صحنه عملي شد و سپس جريان هاي اسلامي مومن به مقاومت در داخل فلسطين -حماس و جهاد اسلامي- به صحنه آمدند تا به عنوان مدعيان جديد شناخته شوند؛ روند امور به گونه ديگري درآمد و بردار پيروزي هاي پي در پي اسراييل جاي خود را به پيروزي هاي مستمر مسلمانان و اعراب داد و اسراييل عقب نشيني تدريجي از سرزمين هاي تحت اشغال خود را آغاز كرد. روندي كه يقينا استمرار خواهد يافت و پيروزي هاي بيشتري را براي فلسطينيان محقق خواهد ساخت. اگر پيش از پيروزي انقلاب اسلامي ايران اسراييل حاضر نبود مرزهاي خود را تعيين كند اينك در صدد است تا با احداث ديوار شايد سدي براي دفاع از خويش ايجاد كند. كوتاه سخن آن كه پيروزي انقلاب اسلامي روند تحولات خاورميانه را به طور كامل تحت تاثير انديشه هاي خود قرار داد. انديشه هايي كه بعدها از سوي فلسطينيان و لبناني ها به مرحله عمل درآمد و اينك بررسي روند امور در فلسطين و خاورميانه بدون توجه به تاثيرات اين انقلاب شگرف امكان نا پذير است. رشد اسلامگرايي خيزش اسلامي در منطقه كه در قرن 19 در مقابله با استعمار حضوري پرشور از خود به نمايش گذارد، از اواسط قرن بيستم به بعد دوران سستي و رخوت خود را آغاز كرد. ظهور پرقدرت جريان هاي چپ سياسي و عقيدتي و همچنين به صحنه آمدن جريانهاي ناسيوناليستي عرب رفته رفته عرصه را بر اسلامگرايان تنگ كرده بود. اسلام گرايان كه از ارائه يك الگوي سازگار با شرايط نوين ناتوان بودند چاره اي جز خروج از صحنه و در پيش گرفتن انزوا نداشتند. مظلوميت اين جريان تا آنجا پيش رفت كه حتي اتهام مزدوي استعمار نثارشان مي شد، بي آنكه قدرت دفاع از خود را داشته باشند. در اين شرايط ناگهان انقلاب اسلامي همچون مائده اي آسماني از راه رسيد تا به آنان جاني دوباره بخشد. پيروزي انقلاب در ايران شرايطي مهيا كرده تا جريانهاي اسلامي منطقه ديگر بار با افتخار از تعلق خود به اسلامگرايي سخن بگويند، بي آنكه ديگر امكان متهم كردن آنان به مزدوي استعمار ميسر باشد. جريانهاي مختلف اسلامي در تمام كشورهاي منطقه در پرتو اين فضا قد علم كردند و آرام آرام در ميان توده ها به ويژه نسل جوان و نفوذ گسترده اي يافتند. آنچه در اين روند به ياري آنان شتافت، الگوي ارائه شده از سوي انقلاب اسلامي ايران بود. پيش از آن جريانهاي اسلامي سني براي بسيج توده ها به بازسازي الگوي خلافت تمسك مي جستند. امري كه در پرتو رشد انديشه هاي مردم سالاري و تحولات شگرفي كه در مناسبات اجتماعي پديد آمده بود جذابيت خود را از دست داده بود. جريانهاي اسلامي شيعي نيز اساسا ايده قابل توجه و پرجاذبه اي مطرح نمي كردند و صرفا به بيان كليات بسنده مي كردند. اما با ظهور انقلاب اسلامي الگويي ارائه شد كه مردم در آن نقش اساسي داشتند و با تكيه بر آنان بود كه مي شد به مصاف نظامهاي فرسوده رفت. الگوي جديد اسلامي نوسازي جامعه در ابعاد مختلف را در دستور كار داشت و به هيچ وجه با دستاوردهاي مختلف بشري مخالفت نمي كرد، اين الگوي جديد به جاي آنكه با مردم سالاري مقابله كند آن را به اهرمي براي اجراي احكام اسلام مبدل ساخت و استقلال طلبي را به شعار اصلي خود مبدل كرد. بدين ترتيب فضا براي فعال شدن اسلام گرايان و حضور فعال آنان در تحولات اجتماعي، سياسي فراهم شد. همان طور كه گفته شد فلسطين همواره به عنوان كانون تحولات خاورميانه مورد توجه جريانهاي مختلف فكري قرار مي گرفت و همه جريانهاي سياسي اعم از چپ و يا ناسيوناليست مي كوشيدند تا مساله فلسطين را به گونه اي شكل دهند كه با رنگ و بوي آنان تناسب داشته باشد. اما درست در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي، ناكارآمدي اين جريانها در ارايه يك نسخه متناسب با حجم اين مساله آشكار شده بود. در اين شرايط بود كه انقلاب اسلامي نسخه جديدي براي اين مساله ارائه كرد كه «حضور مردم در صحنه»، «مقاومت» و «تكيه بر ايدئولوژي اسلامي» اصلي ترين مشخصه هاي آن بودند. اين نسخه خيلي زود جاي خود را در منطقه باز كرد و به عنوان مدعي جديد به صحنه آمد تا ديگر جريانها را به مصاف بخواند. تحولات فلسطين و حضور پرقدرت اسلام گرايان در آن به نماد حضور جدي جريان اسلامي در منطقه مبدل شد و تأثير خود را بر جاي جاي اين منطقه حساس نمايان ساخت.اين همه جز با پيروزي انقلاب اسلامي ميسر نبود. لازم به ذكر است كه تأثير انقلاب اسلامي بر انديشه سياسي اسلام اعم از شيعه و سني امر ديگري است كه گاه مورد بررسي قرار گرفته است. نزديك كردن ديدگاه هاي مذاهب مختلف اسلامي از جمله دستاوردهاي اين انقلاب عظيم است كه اينك از سوي دشمنان منطقه و برخي جريانهاي افراطي ناآگاه مورد هدف قرار گرفته است. اما به نظر ما انقلاب اسلامي هنوز در عنفوان جواني خود به سر مي برد و مي تواند بر اين دشواريها فائق آيد. * منبع : www.farsnews.com، سه شنبه ٢٩بهمن ١٣٨٧