Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 122616
تاریخ انتشار : 6 اسفند 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 11

طرح چند پرسش در باره انقلاب اسلامی

فرزان - شهیدی
عمر سی سال برای نهضت ها معمولا مصادف است با دستیابی به مرحله ثبات و نهادینگی و یا نزدیک شدن به این مرحله. برخی نهضت ها پیش از این مدت دچار استحاله می شوند و یا جای خود را به نهضت جدیدی می دهند. انقلاب اسلامی ایران از جمله نهضت هایی است که در سی امین سالگشت پیروزی خود همچنان شعارها و آرمان های خود را حفظ کرده و در عین حال به نوعی ثبات و اقتدار دست یافته است. انقلاب ماهیتی توفنده و ساختارشکن دارد، اما خود مقدمه ای است برای ایجاد نظامی نوین و ساختاری با ثبات که بر اساس اهداف و آرمان های انقلاب شکل می گیرد. بحث ما در این نوشتار پیرامون چالش ها و مناقشاتی است که پس از گذشت سی سال پیرامون انقلاب اسلامی از سوی محافل سیاسی و روشنفکری مطرح شده و می توان آن را در قالب آسیب شناسی انقلاب اسلامی مورد کنکاش قرار داد. برخی از این مناقشات را با طرح چند پرسش ذیل می توان تبیین کرد: 1- آیا انقلاب اسلامی به اهداف و آرمان های خود دست یافته است؟ 2- انقلاب اسلامی تا چه میزان از مرحله جنبش و نهضت به مرحله نهاد و ساختار رسیده است؟(مقوله دولت سازی) 3- آیا انقلاب اسلامی تا چه حد می تواند الگوی سایر کشورها (خصوصا کشورهای مسلمان) قرار گیرد؟(مقوله صدور انقلاب) 4- دستاوردهای انقلاب اسلامی با توجه به شرایط فعلی جهانی و منطقه ای چگونه ارزیابی می شود؟ محور اول: اهدف و آرمان ها انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) اهداف متعدد و آرمان های بلندی را دنبال می کرد. نخستین هدف که ماهیت هر انقلابی را تشکیل می دهد عبارت است از براندازی نظام حاکم و در مرحله بعد جایگزین کردن نظامی نوین بر اساس آرمان های انقلاب. در مرحله نخست به اتفاق تحلیلگران داخلی و خارجی، انقلاب و رهبر آن توفیقات خوبی کسب کرده و با حداقل هزینه به هدف خود دست یافتند. آن گونه که «میشل فوکو» اندیشمند فرانسوی در یادداشت های خود با عنوان «انقلاب با دستان خالی» می گوید نقش عوامل معنوی و ایمان دین برجستگی خاصی در پیروزی انقلاب اسلامی و سرنگونی رژیم شاهنشاهی داشت. همین ایمان دینی موجب وحدت آحاد ملت گردید و آن گونه که «یرواند آبراهامیان» در کتاب «ایران میان دو انقلاب» می گوید شخصیت کاریزماتیک امام خمینی(ره) به گونه ای بود که کلیه گروه ها و اقشار را با گرایش های مختلف سیاسی و ملی و چپ و راست در راستای اهداف انقلاب یکپارچه کرد. در این مرحله (مرحله براندازی) بحث و تردیدی نیست و جز طرفداران رژیم سابق و سلطنت طلبان کسی انقلاب را زیر سوال نبرده است. اما مناقشات موجود پیرامون مراحل بعدی انقلاب است. اکنون برخی منتقدان می پرسند اهداف و آرمان های انقلاب از جمله استقلال و آزادی تا چه حد محقق شده است. محافل روشنفکری و اصلاح طلبان معتقدند تغییر نظام استبدادی، لزوما به معنای ازاله فرهنگ کهن استبدادی از جامعه ایرانی نیست و برخی از آن ها به صراحت از نظام ولایت فقیه به عنوان استبدادی تازه در کسوت «حاکمیت دینی» انتقاد می کنند. برخی نیزانصاف بیشتری به خرج داده و حاکمیت ایران را «شبه دمکراسی» می خوانند که در آن نهادهای انتخابی(پارلمان و دولت و شوراها) وجود دارد اما قدرت و نفوذ نهادهای انتصابی مانع اعمال کامل دمکراسی می شود. با این نگرش آرمان های انقلاب اسلامی به طور کامل محقق نشده و نیازمند تکمیل حلقه های بعدی در پروسه دولت سازی هستیم که به گفته منتقدان در مفاهیمی چون اصلاحات و یا بازنگری در برخی مبانی(تا سر حد تعدیل قانون اساسی) خلاصه می شود. محور دوم: ثبات و نهادینگی هر انقلابی به طور طبیعی دورانی موقت دارد و پس از فروخفتن موج نهضت، مرحله ثبات و نهادینگی آغاز می شود. این ثبات با تشکیل نظام جدید در سایه قانون اساسی جدید و نیز مسئولان تازه شکل می گیرد. طی سی سال گذشته تلاش زیادی صورت گرفته تا زیرساخت های گذشته متحول شده و متناسب با شرایط و قوانین جدید سامان یابد. با این حال طبیعت شرایط انقلابی و خلق و خوی انقلابیون و نیز دوران هشت ساله جنگ تحمیلی موجب شد روند نهادینگی در مواردی با کندی مواجه شود. از این رو سیاست های جمهوری اسلامی همچنان دارای نوساناتی است و به نظر می رسد این سیاست ها بیش از آن که برخاسته از قانون و مبانی نظام باشد، تابع سلایق شخصیت ها و جریانات جناحی قرار گرفته است. این آشفتگی در سیاست خارجه جمهوری اسلامی نمود بیشتری یافته و به همین دلیل است که ایران پس از سی سال هنوز با نظام بین الملل دارای چالش است. در مراحل اولیه شعارهای انقلاب فراتر از محدوده ایران بود و در قلمرویی به گستره گیتی قدرت های بزرگ را هم به چالش کشانید. به تعبیر منتقدان، ایران که هنوز نظامی پایدار ایجاد نکرده بود نظام بین المللی را به چالش کشید و کشوری که هنوز به ثبات و نظم دست نیافته بود نظم جهانی را زیر سوال برد. با گذشت یک دهه از انقلاب معلوم شد که تعامل با محیط بیرونی با سردادن شعارهای آرمانی و انقلابی میسور نیست، زیرا ضمن آن که این شعارها عملی نیست، موجب تقابل و ستیز با سیستم جهانی موسوم به «نظام وستفالی» شده و روند دولت سازی و ثبات را با موانع و مشکلاتی مواجه می سازد. از این رو در دوران سازندگی و اصلاحات علیرغم حفظ مبانی و شعارهای انقلاب، شاهد نوعی انفتاح و تنش زدایی در سیاست خارجه بودیم که تا حدی مناسبات دیپلماتیک ما را با جهان ترمیم کرد. اما با ظهور اصولگرایان(دولت نهم) بار دیگر فضا و شعارهای اوایل انقلاب احیا شد و در نتیجه تنش ها در عرصه خارجی افزایش یافت. البته تنها عرصه خارجی دستخوش سیاست های انقلابی دولت نهم نگردید، بلکه در داخل نیز ساختارهایی که ادعا می شد انحرافی و غربی است(از جمله سازمان مدیریت و برنامه ریزی) یکباره منحل شد و سیاست های داخلی خصوصا در بعد اقتصادی تحولات عمیقی را آزمود که به عقیده منتقدان دولت، نه تنها گرهی از مشکلات ایران نگشود، بلکه موجب افزایش و تعمیق معضلات گردید. دیدگاه منتقدان آن است که روند نهادینگی علیرغم نوساناتی که با توجه به نوپا بودن نظام و نیز بحران هایی چون جنگ تحمیلی عادی به نظر می آید، در دوران سازندگی و اصلاحات روندی پویا داشته است، اما در دوران اصولگرایی دچار وقفه شده و بلکه به قهقرا رفته است. محور سوم: صدور انقلاب از ابتدای انقلاب مقوله ای تحت عنوان صدور انقلاب از زبان رهبر انقلاب به گوش می رسید. مقصود امام خمینی(ره) ارائه الگویی فکری و فرهنگی به ملت های در بند استبداد و وابسته به قدرت های جهانی بود تا با خیزشی درونی از این بندها رهایی یافته و به استقلال و عزت دست یابند. این مقوله در قلمروی ایدئولوژیک و آرمانی امری مقبول و الهام بخش بود، اما در چهارچوبه عملی مشکل آفرین بود. برای نمونه در جنگ تحمیلی شعار «راه قدس از کربلا می گذرد» سر داده می شد که با قوانین و عرف منطقه ای و جهانی سازگاری نداشت و نهایتا با پایان جنگ، این شعار به محاق رفت. بنابراین صدور انقلاب آن گونه که بنیانگذار انقلاب گفته بود در حد الگوبرداری باقی ماند و نهضت های آزادیبخش از جمله مقاومت لبنان و فلسطین از این الگو الهام گرفته و پیروزی ها و دستاوردهایی در برابر اشغالگری اسراییل کسب کردند. صرف نظر از جنبش های انقلابی و مردمی، در سطح کشورها نمونه ای سراغ نداریم که از الگوی انقلاب اسلامی بهره برداری کرده باشد. به تبع آن الگوی حکومتی(جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه) هم مجالی برای الگوبرداری نیافته است. این امر دلایل گوناگونی دارد از جمله فرهنگ و ساختار بسته رژیم های منطقه که تاب نهضت را (به ویژه پس از تجربه ایران) ندارند و نیز اکثریت سنی در جهان اسلام که به انقلاب و نظام ایران به عنوان نمادی از تشیع نگریسته و نه تنها آن را قابل الگوبرداری نمی دانند، بلکه در مواردی نسبت به آن احساس خطر می کنند. حتی کشورهایی با اکثریت شیعی مانند عراق و لبنان به خاطر ترکیب موزاییکی و حساسیت های طائفه ای و قومی، بستری برای ایجاد نظام جمهوری اسلامی نیافته اند و رهبران شیعی آن ها به صراحت گفته اند که ما در پی تاسیس جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه در کشور خود نیستیم. از این رو به نظر می رسد زمینه الگوبرداری از نظام ایران در منطقه حداقل در شرایط فعلی وجود ندارد و به همین خاطر رهبران ایران نیز اصراری بر این امر ندارند. از طرفی کارآمدی نظام جمهوری اسلامی ایران همواره در محک ارزیابی قرار داشته وبا توجه به برخی ناکارآمدی ها و خلاها به ویژه در بعد توسعه، نه تنها الگوی حاکمیت دینی تضعیف شده است، بلکه زمزمه های سکولاریسم و تاسی به الگوهایی چون مالزی و ترکیه در سطح منطقه به گوش می رسد. محور چهارم: دستاوردها بی تردید انقلاب اسلامی دستاوردهای متعددی نه تنها برای ملت ایران، که برای سایر ملل در پی داشته است. عمده این دستاوردها صبغه معنوی و فرهنگی دارد از جمله احیای هویت دینی، اعاده عزت اسلامی، دستیابی به آزادی و استقلال، روحیه ظلم ستیزی و غیره. اما با گذشت سی سال از پیروزی انقلاب اسلامی، توقعات دیگری خصوصا در نسل جدید به چشم می خورد که لزوما با شعارهای اولیه انقلاب پاسخ داده نمی شود. اکنون وضعیت جهان نسبت به سی سال پیش تغییرات زیادی یافته و معادلات بین المللی و منطقه ای دچار تحولات اساسی شده است. موج دمکراسی و نهضت نرم افزاری و انفجار اطلاعات جهان را دچار نوعی انقلاب نموده و کشورهای جهان و نیز منطقه به نوبه خود متاثر از این تحولات بوده اند. یکی از دستاوردهای این تحولات، موج شتابان توسعه در منطقه است و به تدریج بر تعداد کشورهای در حال توسعه در خاورمیانه افزوده می شود. طبعا یکی از توقعات از ایران(نه به عنوان انقلاب، بلکه به مثابه نظام و نهاد) همگامی با موج توسعه در منطقه و جهان است وبه همین خاطر عملکرد حکومت ایران را در ترازوی نقد و ارزیابی می نهند. برخی از اصحاب انقلاب به مقایسه شاخصه های توسعه ایران پیش و پس از انقلاب می پردازند که طبعا نموداری صعودی دارد. اما آیا این مقایسه تا چه حد منطقی است؟ آیا منطقی تر آن نیست که شاخصه های توسعه ایران با همگنان خود حداقل در سطح منطقه سنجیده شود؟ متاسفانه آمارهای رسمی و غیررسمی حاکی از فاصله زیاد جمهوری اسلامی ایران از برخی کشورهای همطراز خود می باشد، در حالی که شان ایران با توجه به ظرفیت و منابع شگرف این سرزمین، فراتر از وضعیت فعلی می باشد. البته معنای این سخن آن نیست انقلاب و شرایط انقلابی را به عنوان عامل عقب ماندگی ایران در برخی از شاخصه های توسعه زیر سوال ببریم. از یک سو انقلاب به خاطر ماهیت ساختار شکن برای مدتی مانع توسعه می شود، اما ارزش ها و آرمان های انقلاب آن چنان والاست که پرداخت چنین هزینه هایی را آسان می نماید. از دیگر سو ایران بحران های سترگی همچون جنگ هشت ساله را پشت سر گذارده که حداقل برای چند دهه مانع توسعه این کشور شده است. اما تجربه نشان داده است کشورهای ویران و جنگ زده با عزم و برنامه ریزی دقیق و پرهیز از شعارهای دست نایافتنی و بدور از ملاحظات ایدئولوژیک، به پیشرفت و توسعه شایانی نایل شده اند. ایران نیز آهنگ چنین توسعه ای را در دستور کار خود دارد و سند چشم انداز بیست ساله برای سال 1402 موقعیت برترین کشور منطقه را برای جمهوری اسلامی ایران ترسیم نموده است. قطعا شکیبایی و التزام به برنامه های توسعه، ما را به این افق نزدیک خواهد ساخت. با این حال نباید از نقد سیاست ها و برنامه های غلط (وبلکه بی برنامگی ها) غافل بود. سیاست هایی که در داخل آشفتگی و در خارج تنش زایی به دنبال دارد و برآیند این ناهنجاری ها به عدم توسعه و دور شدن از سند چشم انداز و نهایتا دوری از آرمان های اصیل انقلاب از جمله عزت و استقلال خواهد انجامید. *منبع : http://bashgah.net،