Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 122691
تاریخ انتشار : 8 اسفند 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 5

دست آوردها، آسيب ها و چالش ها

علي اكبر رشاد
گفتمان مجدد ؛ دست آوردها، آسيب ها و چالش ها علي اكبر رشاد هيچ كس منكر اين نيست كه بسياري از اهداف و آمال انقلاب در سيلاب حوادث و ناملايمات و توطئه ها دچار بحران و آسيب گشت و حتي برخي از آنها به كلي از دسترس خارج گرديد، اما بناي كلي نظام معرفتي نوين و ايجاد يك نهضت بنيادين علمي، چيزي نبوده و نيست كه بتواند مورد توجيه و عذرخواهي قرار گيرد. تحقق يك دستگاه معرفتي اصيل و روزآمد كه ظرفيت هاي علمي فرهنگي انقلاب را محقق سازد يك امر تاكتيكي و حتي استراتژيك نيست كه قابل دفع الوقت يا تحويل و تحول باشد. اين موضوع در زمره غايات انقلاب اسلامي است و همه چيز مي بايست به گونه اي ساخته و پرداخته شود كه سفينه انقلاب را به اين ساحل ارزشمند تكامل علمي و معرفتي نزديك سازد. اگر تاكنون چنين نشده بي هيچ ترديد نيازمند آنيم كه چشم انداز خود را عوض كنيم و علت ها، آسيب ها و آفت هاي اين نهال نو رسيده بيمار را در نظر آوريم. افراط تجددگرائي محض و تفريط سنت گرايي مطلق راه رشد و نمو را بر نهال شكوفايي و بالندگي مطلوب علمي بسته و رسالت هاي بزرگ انقلاب را ميان آسمان و زمين معلق نگه داشته است. پي افكندن طرحي نو و گفتماني جديد براي نجات از اين دو وادي افراط و تفريط نيازمند نوانديشي ناب و پويائيست. با توجه به اينكه در شماره قبل گفت وگويي با استاد علي اكبر رشاد در اين باب انجام شد و مباحث مطروحه مورد استقبال شماري از فضلا و انديشمندان قرار گرفت، بر آن شديم تا در راستاي همان مباحث مقاله اي نيز از ايشان درخواست كنيم. نگاشته زير پاسخ استاد به اين درخواست مي باشد كه اميد است به عنوان چشم انداز نوئي در بازيابي و ترسيم اين جريان تازه و پويا، براي اهل دانش و فضل رغبت انگيز باشد. من مجموعه جريان ها و گفتمان هاي دين پژوهي و دين فهمي را به سه جريان تقسيم كرده ام: متجمد، متجدد و مجدد، و طي چند سال گذشته، در فرصت هايي كه پيش آمده، مختصات و دست آوردها و آفات و آسيب هايي را كه متوجه هريك از اين سه جريان است بيان كرده ام و در اين بحث نيز درصدد ارزيابي و آسيب شناسي گفتمان سوم (جريان مجدد) هستم، از اين رو اجمالاً پيش از آغاز بحث و براي اين كه روشن شود من چه جريان و گفتماني را نقد و ارزيابي مي كنم، به طور مختصر شاخصه هاي گروه و گفتمان را توضيح مي دهم. در ايران فعلي - شايد به جهان اسلام نيز قابل تعميم باشد - سه جريان در معركه هاي دين پژوهي فعال است: 1. جريان سنتي كه مشخصه اصلي آن تصلب بر يافته هاي گذشتگان و آراي موجود و ذخاير و موارثي است كه از پيشينيان بازمانده است. من اين گفتمان را جريان سنتي و متجمد مي نامم. 2. جريان دوم، جريان متجدد است كه عمدتاً شيفته و دلباخته فكر و فرهنگ مسلط و غالب غربي است و چشم در فراسوي مرزهاي ايران و جهان اسلام دارد. آنچه از بيرون مرزها- مرزهاي ايران يا جهان اسلام - فرا برسد، مطلوب و مقبول اوست. هر فكري كه نشان غرب غالب را داشته باشد، مورد اقبال و استقبال اين جريان يعني گفتمان متجدد قرار مي گيرد. 3. گفتمان سومي نيز طي دهه هاي اخير، با افت و خيز و فتور و فتوح در جهان اسلام، به ويژه ايران ظهور كرده است كه نه مي خواهد در زمره جريان اول باشد و نه از جمله جريان دوم؛ اين گفتمان به ارزش مواريث خودي و ميراث غني و قويم فكري و علمي بازمانده از سلف، توجه و باور دارد و ارزيابانه و عالمانه بدان وفادار است، در عين حال به دستاورد فكر بشر معاصر احترام مي گذارد و در مقام گزينش يافته هاي معرفتي ملل ديگر برمي آيد و، به جد در صدد تامل و توليد و ارائه انديشه هاي تازه و مستقل است. مشخصه مشترك دو جريان اول و دوم ( متجمد و متجدد) مقلد بودن آن دو است؛ تقليد به مراتب و اقسام مختلفش. جريان متجدد، مقلد وراي مرزهاي جهان اسلام و مشخصاً غرب است و جريان سنتي، مقلد گذشتگان است. مختصه اصلي گفتمان سوم (جريان مجدد) نقد و نوآوري در عين وفاداري مجتهدانه، ارزيابانه و نقادانه و پيش رونده نسبت به ميراث غني و محكم خودي و تعامل فعال با تفكر معاصر جهاني و بين المللي است. وجهه همت اين جريان، اين است كه در حكمت و معرفت عصر خويش سهم گذاري و نقد و نوآوري كند. من در مناسبت هايي طي دو سه جلسه ولو به تلويح و نه به تصريح و در حد مروري گذرا بر عملكرد و وضع فعلي جريان سنتي آن را نقد كرده ام كه با عنوان «بايسته هاي كنوني دين پژوهي»2، و «انسداد اجتهاد»3، منتشر شده است. جريان دوم (گفتمان متجدد) را هم در فرصت هايي از جمله در اجلاس دوم كنگره دين پژوهان نقد كرده ام. اين بار در صدد هستم گفتمان سوم يعني جريان مجدد را ارزيابي و آسيب شناسي كنم. گفتمان سوم در ايران پيشينه اي بيش از نيم قرن دارد. حضرت امام در حوزه فلسفه دين و فقه سياسي و انديشه اجتماعي، جزو موسسان و مناديان اين جريان بود. از دهه بيست با حضور علامه طباطبايي - در حوزه فلسفه و با نوآوري هاي او در معرفت تعقلي، تفسير و ديدگاه هاي اجتماعي اسلام اين گفتمان بارور شد. در ادامه، شاگردان مشترك حضرت امام و علامه طباطبايي، به خصوص استاد شهيد مطهري، اين راه را ادامه دادند. با اين كه در حدود 60 سال گذشته، اين جريان، افت و خيزهايي داشته است، گاه در زمينه اي اوج پيدا كرده سپس دچار ضعف و سستي شده و در زمينه اي ديگر شكفته، اما در دهه اخير اين جريان در اغلب صحنه هاي زمينه اي توليدِ تفكر ايران به صورت فعال حضور داشته به حدي كه امروز مي توان گفت گفتمان مجدد، به صورت يك جريان مستقل و قابل اعتنا در حوزه هاي متنوع خود حرفي براي گفتن دارد. اگر به اجمال دستاوردهاي گفتمان مجدد را ارزيابي كنيم، به چنين تصويري دست خواهيم يافت؛ در فلسفه، مرحوم علامه طباطبايي و سپس شاگردان ايشان، گرايش و مكتب جديدي بنيان نهادند كه من آن را «فلسفه نوصدرايي» ناميده ايم. و اين مكتب را در مقاله اي با همين نام معرفي كرده ام. هرچند پس از علامه، اين آغاز دچار ركود شد و احياناً در سال هاي اخير بعضي جوان ترها كار را تعقيب مي كنند و مرحوم استاد مطهري به اين موضوع خيلي توجه داشت. استاد مصباح يزدي و علامه جوادي آملي سهم چشمگيري در ساحت اين جريان دارند و اگر وسيع تر مطالعه شود، افراد متعددي در اين شاخه سهيم اند. استاد مطهري با نگارش عدل الهي و مجموعه جهان بيني اسلامي و ارائه بعضي سخنراني ها و مقالات، درحقيقت كلام نوي ايران را بنيانگذاري كرد. متاسفانه هنوز ارزيابي كاملي از دستاوردها و نوآوري هاي ايشان در الهيات نداريم. البته تحقيقي با عنوان «كلام جديد از ديدگاه مطهري» در پژوهشگاه از چند سال پيش در جريان است كه با همه تاخيري كه پيش آمده، الان تقريباً تمام شده است. اصولاً اصطلاح «كلام جديد» را اول بار و پيش از انقلاب، مرحوم استاد مطهري در ايران به كار بردند. دست پروردگان كلامي اين جريان در دهه اخير بسيار فعال و استوار در برابر هجوم ليبرال پروتستانتيسم مقاومت و عرض اندام كرده اند. خوشبختانه اين طرز مطالعه كلام اسلامي دستاوردهاي اميدبخشي داشته و به دليل شروع چنين موجي ما به آينده كلام شيعي اسلامي به شدت اميدوار هستيم. حضرت امام فقه اجتماعي و سياسي را نو كردند و طرح نظريه ولايت فقيه به صورت منسجم و در قالب يك حكومت با اين جامعيت توسط امام صورت گرفت، هرچند نظريه ولايت فقيه پيشينه اي به ديرپايي فقه كهن شيعي دارد، اما اين امام بود كه آن را به صورت يك نظريه جامع طرح كرد. در حاشيه نظرات امام افراد ديگري نيز به انديشه و فقه سياست پرداختند و در ادامه، از سوي بعضي جوان ترها اين مباحث دنبال شد كه خوشبختانه اكنون در اين حوزه حال و هواي تازه و تربناكي در جهت توليد فكر و نظر به چشم مي خورد و فضلاي جوان در اين زمينه حرف هاي تازه اي مي زنند. شكست ديالكتيك فلسفي در ايران به همت فلسفي مرحوم علامه طباطبايي و شاگردانش رخ داد و طرد ماركسيسم سياسي با پيدايش انديشه سياسي جديد ايران و عملاً توسط امام و بعضي ديگر از متفكران و روشنفكران و نويسندگان مسلمانِ تحت تاثير او روي داد. دست پروردگان مكتب فكري امام در قبال ماركسيسم سياسي عرض اندام كردند و با عرضه شدن مدل تفكر سياسي او ماركسيسم سياسي در ايران رنگ باخت. كما اين كه سقوط سكولار ديكتاتوري سنتي شاه از دستاوردهاي انديشه سياسي جديد بود. تكامل اين ديدگاه امروز با عنوان «مردم سالاري ديني» مطرح است. در حوزه منطق معرفت و به خصوص منطق فهم دين، كارهاي تازه اي شروع شده و من احساس مي كنم در دوره نه چندان طولاني، در خصوص مباحث هرمنوتيكي، فهم پژوهي و منطق فهم دين به يك انسجام علمي خوبي دست خواهيم يافت و در مجموع، تلاش هاي اين موج جديد، به ارتباط و تعامل منطق علمي اسلامي جديد با جهان نو منتهي خواهد شد. اين ارزيابي فشرده من است از چيستي و دستاوردهاي اين جريان. اصولاً دين پژوهي گفتمان سوم يعني جريان مجدد، امروز دچار اشكالات و مشكلات فراواني است و با چالش هاي بسياري مواجه است، يعني از سويي يك سلسله آفات و آسيب ها، كاستي ها و ناراستي هايي متوجه اين جريان است و از سوي ديگر يك سلسله مشكلات و موانع پيش روي او خودنمايي مي كند. اولين اشكالي كه گفتمان مجدد ايران مبتلاي آن است «فقدان خودآگاهي» است؛ يعني اين گفتمان، به نقش و رسالت خويش توجه ندارد و از خود غافل است، يعني از خود تعريف روشني ندارد. به همين دليل به حدي ابهام درخصوص اين گفتمان هست كه من با مدتي تامل و چالش در خويش، خودم را راضي كردم كه اين گفتمان را به يك جريان تعبير كنم. فقدان خودآگاهي و توجه نداشتن به رسالت و نقش، و پايگاه و جايگاه خويش در چرخه توليد تفكر در ايران و جهان اسلام، از جمله آفات اساسي است كه متوجه اين گفتمان مي شود. اين كاستي، به نوبه خود، سبب سلسله آسيب هاي ديگري شده كه به آنها اشاره خواهم كرد. دومين اشكال و آسيبي كه متوجه گفتمان مجدد است، نداشتن ارزيابي و نقد از خود و دستاوردهاي خويش است. از آنجا كه فاقد خودآگاهي است و هنوز متوجه خويش نيست، خود را نيز نقد و ارزيابي نكرده است. من چندان بي اطلاع نيستم، اما هرگز نشنيده ام، نديده ام و نخوانده ام كه كسي در جايي اين جريان را نقد كرده باشد. چنانچه سراغ داريد ما را نيز آگاه كنيد. سومين آفتي كه متوجه اين گفتمان است، عدم انسجام جبهه وار آن است. اكنون درخصوص جريان متجدد مي توانيد افرادي را با قاطعيت اسم ببريد كه جزو سرحلقگان آن جريان هستند، اما راجع به گفتمان مجدد دشوار مي توان نام شخصي را برد. از گفتمان سنتي هم مي توان اسم افرادي را به عنوان وجوه آن جريان به زبان آورد؛ اما دريغا كه عدم انسجام و تشخص (بسان يك جبهه معرفتي) و بي سر و سرداري نقيصه بزرگي است كه امروز متوجه جريان مجدد است. امروز من از افراد شاخصي از گذشته ها مثل علامه طباطبايي و حضرت امام نام بردم، اما امروز درباره اين جريان چندان نمي توان انگشت روي فرد شاخصي گذاشت و گفت اين فرد سر و سردار اين گفتمان و جريان است، البته متفكران برجسته اي در اين جبهه فكري حضور دارند و افراد متعددي را مي توان به عنوان عضو اين جريان نام برد. اما كسي عهده دار سرداري و سرحلقگي اين گفتمان نيست! اشكال چهارم، فقدان ترابط جرياني و تعامل علمي درون گفتماني است. خود آحاد و اركان اين گفتمان و جريان با هم در تعامل علمي منسجم نيستند، در حالي كه ترابط و تعامل افعال ميان گفتماني، موجب پختگي و سختگي جريان مي شود. آفت پنجمي كه پيش روي اين جريان قرار دارد، نداشتن راهبرد و برنامه است. اصولاً يك نوع روزمرگي و انفعال گريبانگير اين جريان است. گاهي در قبال كجروي ها و كژتابي هاي جريان متجدد به آنها حمله، آرا و افكار آنان را نقد مي كند و گاهي در زمينه آرأ و ابداعات خود رساله اي مي نويسد و مقاله اي منتشر مي كند. گهگاه نيز با احتياط جريان متجمد و سنتي را نقد مي كند، اما كلان نگري، و راهبردپردازي و برنامه ريزي منسجم و جامع ندارد. در رفتار او دورانديشي و اولويت گذاري نيست. مجموع اينها را من ذيل فقدان راهبرد و برنامه گنجاندم. البته اگر اين گفتمان به خودآگاهي و تعريف خود برسد، مي تواند به آينده و مباحث و مسائل خويش نيز كلي نگر و كلان بين شود، كه متاسفانه چنين نيست. ششمين آسيب و اشكال در كار جريان مجدد، اين است كه مجموعه مدعيات و مواضع علمي نظري آن هنوز خام و بي هندسه است، اين جريان بايد به يك دستگاه فكري و مدل معرفتي تعريف و تثبيت شده تبديل شود. اشكال هفتم عارض بر گفتمان سوم خود سانسوري است؛ عدم جرات براي شالوده شكني و عبور از سنت هاي علمي رايج، و مدارا و مداهنه به خصوص در قبال گفتمان سنتي، به دليل مراعات جهات شرعي و محذورات مناسباتي از اشكالات ديگر اين جريان است؛ برخي آحاد جريان متجدد گاه نسبت به موازين شرعي بي مبالاتند، پاره اي از آنها به اصول اخلاقي پايبند نيستند در نتيجه با حرف بي محابا درگير مي شوند؛ اما جريان سوم، مراقب جهات شرعي و اخلاقي است. قرابت اخلاقي اين جريان به جريان سنتي و ملاحظه بعضي از مصالح سياسي، جهاتي هستند كه اجازه نمي دهند اين جريان با جرات وارد صحنه شود، عرض اندام كند و به نقد گفتمان سنتي و نظرات كهن بپردازد. در بخش دوم ارزيابي، كه بخش مشكلات است، عرض خواهم كرد فضاي ناآماده براي طرح بحث ها و نظرهاي تازه از موانع پيش روي اين جريان است، مي توان اين مانع را در قالب اشكالات هم بررسي كرد؛ يعني آماده نبودن فضا و وجود موانع فرهنگي براي ارائه نظرات نو و نقد ديدگاه هاي سنتي، به عنوان خود سانسوري در رفتار علمي جريان مجدد، ظهور و نمود مي كند. انقطاع و گسستگي طولي نيز از آسيب هايي است كه طي دهه هاي گذشته چند بار عارض گفتمان مجدد شد، عرض كردم علامه طباطبايي تحولي را در فلسفه آغاز كرد، اما اين جنبش مدتي متوقف و دچار گسست شد تا اين كه در دهه اخير فضلاي جوان بار ديگر كارهايي را شروع كرده اند و با آگاهي و توجه به فلسفه هاي جديد و با تكيه بر استعداد و ابداعات خود مطالب فلسفي مي نويسند و مي گويند. كما اين كه استاد مطهري نوآوري را در كلام آغاز كرد، اما طي دهه اول انقلاب تقريباً اين حركت، مسكوت بود تا دوباره مباحث جديد كلامي در دهه اخير از نو آغاز شد. در انديشه و فقه سياسي نيز آراي امام آن چنان كه شايسته بود پي گرفته نشد، گسستگي و عدم امتداد در توليد و توسعه تفكر، آسيب هشتمي است كه گهگاه متوجه اين گفتمان مي شود و اميدوارم در آينده تكرار نشود. توجيه گري برخي عملكردهاي حاكميت محقق - كه گاه بر اثر ندانم كاري ها و اهمال مديران قابل دفاع هم نيست - اشكال، يا به تعبير دقيق تر مشكل نهم اين گفتمان است. چرا كه از سويي حاكميت كنوني (نظام جمهوري اسلامي) مولود اين تفكر است، از سوي ديگر اين انقلاب و دولت برساخته از يك سلسله آرمان ها و ارزش هاي متعالي و خونبهاي هزاران شهيد پاكباخته است، از اين رو حمايت هواداري از آن يك تكليف است، اما من تصور مي كنم اين هواداري و وفاداري بجا، نسبت به انقلاب، گاه آن را به دفاع از صورت محقق و عملكرد گهگاه خطاي كارگزاران وامي دارد و خواه ناخواه، اين دفاع گاه به صورت توجيه مصاديق و رفتارهاي جزئي بعضي دولتمردان نمودار مي شود. اين آفت بزرگي است. اين گفتمان در قبال عينيت محقق واقعيت ها بايد ارزيابانه و همه جانبه نگر برخورد كند و توجيه گري مطلق هرچه رخ مي دهد زيانش نسبت به جنبش نوآوري و نظريه پردازي بيش از آن خواهد بود كه گاه بعضي از مسائل بي دفاع بماند. در عين اين كه ما احساس وظيفه مي كنيم و مي بايست از انقلاب، از قانون اساسي و از حكومت انقلاب، هم در مقام نظر، هم در مقام مصداق و عينيت دفاع كنيم. اينها نمونه هايي بود از آسيب هايي كه به صورت اشكالات و آفات گفتمان مجدد مي توان مطرح كرد. اما مشكلات و موانع پيش روي گفتمان مجدد: اختناق سفيد، مانع اساسي پيش روي نوآوري و نوانديشي اصيل معاصر ايران است، استيلاي اختناق سفيد بدين معناست كه ما از حيث رواني مي ترسيم حرف نو بزنيم. اين بدين معنا نيست كه شحنه ها با درفش و دشنه بالاي سر عناصر گفتمان مجدد ايستاده و اجازه ابراز وجود نمي دهند، بلكه ملاحظه كاري خود آحاد اين جريان و فضاي غيرمساعد و مسموم ناشي از كژتابي جريان سنتي و كج رفتار جريان متجدد، آنان را گاه از نوآوري و گاه از نوگويي باز مي دارد. حدود هفت هشت سال پيش مقام معظم رهبري به قم مشرف شدند و چند روزي ماندند. هم در جلسات عمومي، هم در جلسات خصوصي، ايشان به بعضي از بزرگان حوزه و در مجامع حوزوي تاكيد فرمودند: «اجازه بدهيد جوان ترها حرف هايشان را بزنند. حال ممكن است گاه خطا هم كرده باشند، ولي مي ارزد، ميدان را باز كنيد كه جوان ترها حرف هايشان را بزنند، اگر حتي تصور مي كنيم گاه يك سخن پخته و سخته نيست، عميق و دقيق نيست، يا با پاره اي مشهورات معارضت دارد؛ اجازه بدهيد اينها به صحنه بيايند و حرف هاي تازه بزنند تا در بوته چالش و ترازوي سنجش علمي قرار گيرد و زلال و صافي شود. و فرمودند جلساتي بايد برگزار شود و مباحث نو در عرصه فكر و فقه در آنها مطرح شود.» دوستان ما در پژوهشگاه يك سلسله همايش هايي راه انداختند و طي بيست و چهار نشست، هر دو ماه يك بار مجموعه اي از مباحث و مناظر طرح شد. بعد به كار بسيار خوبي منتهي شد كه مديريت محترم حوزه سه شنبه ها در صحن فيضيه آغاز كرد؛ ما ديگر آن جلسات را تعقيب نكرديم. بنده بحثي را در يكي از دانشگاه ها طرح كرده بودم و شبكه چهار سيما هم ظاهراً ضبط و پخش كرده بود. بحث در نقد دمكراسي بود و ارائه يك مدل سازگار از دمكراسي و ديانت، كه همان ديدگاه را در مقاله نظريه دمكراسي قدسي قبلاً نيز طرح كرده بودم. يكي از بزرگان حوزه كه مدرس بسيار محترمي اند، از ناحيه يك تشكل رسمي مكاتبه كرده بودند و اعتراض كرده بودند به شبكه چهار كه چرا فلان كس چنين چيزي گفت. با اين كه او و اكثراً بنده را مي شناسند. مباني و مواضع فكري من روشن است. آن بحث هم يك بحث علمي و دقيق بود و هركس مي تواند آن را نقد كند، اما برخورد سلبي و بدون استدلال كاري از پيش نمي برد. چند سال پيش در جلسه اي شبيه همين جلسه به همين مانع اشاره كردم، يكي از اساتيد بنده در يادداشتي به من اعتراض كرد كه «فلاني، كي به شما اجازه نمي دهد كه حرف تازه اي بزنيد؟» من قصد داشتم بعد از جلسه خدمتشان توضيح بدهم. بار دوم يادداشت دادند، چون من فكر مي كردم كه شايد در همان جا مناسب نباشد چيزي عرض بكنم (چون ايشان استاد بنده هستند) پاسخ ندادم، در نهايت چون بحث من تمام شد، ايشان به صورت شفاهي اظهار لطف كردند و فرمودند شما كه اين جور مي گوييد، كي نمي گذارد؟ عرض كردم من نمي خواهم بگويم دولت يا مرجع ديگري رسماً نمي گذارد، من مي خواهم بگويم فضا براي نوانديشي و نوگويي مساعد نيست. بعد كه جايگاه سخنراني را ترك كردم، عده اي دور و بر من جمع شدند و به شدت به من تعرض مي كردند كه چرا اين حرف را زدي؟ آنها با حالت تعرض و انتقاد تا خارج تالار با من آمدند، پس از اصرار به آنها گفتم: «منظورم همين فضاست! من گفتم «نمي شود حرف نو زد» اين گونه برخورد مي كنيد، واي اگر سخن نو و نامانوسي ابراز كنم!» مسائلي را كه براي شهيد مطهري پيش آمد، بعضي از دوستان حتما به خاطر دارند، ايشان در رساله «مساله حجاب» مطالبي مرقوم فرمودند كه بعضي سنتي ها بسيار تند به ايشان حمله كردند. حتي به ايشان اهانت هم شد، در حالي كه ايشان نظر فقهي اش را ابراز كرده بود و چندان هم حرف غيرمتعارفي نزده بود. همچنين در مقطعي ديگر وقتي افكار و آراي شهيد صدر مطرح شد، باز حادثه تكرار شد و بعضي عناصر تند و مدعي نوگرايي آن روز، شهيد صدر را متهم كردند و ايشان را توجيه گر سرمايه داري خواندند! البته عوامل گوناگوني موجب اين اختناق است؛ يعني گاه حرف هاي سست معارض و ضدديني اظهار شده فضا را خراب مي كند و جريان سنتي و حتي شخصيت هاي روشن بين را به عكس العمل هايي وا مي دارد، گاه نيز مسائل سياسي روز محدوديت ايجاد مي كند، يعني شما هر سخني كه مي گوييد ممكن است به نفع يكي از جريان ها تمام شود، توجيه گر اين جريان قلمداد شود يا تئوريزه كننده مدعيات و رفتارهاي آن جريان به حساب بيايد. در نتيجه نمي توانيد حرف بزنيد، چون اگر چيزي گفتيد به نفع يك جريان بود، آن يكي مي گويد كه اين شخص، مواضع آن جريان را تئوريزه مي كند، اگر به نفع جريان ديگر بود، جريان مقابل خواهد گفت كه اين حرف، تئوريزه كردن رفتار و ادعاها و مواضع فلان جريان است. دومين مشكل و مانع پيش روي جريان سوم، وجود خرده گرايش هاي موازي، متشابه و مشتبه است. پاره اي از آفت هايي كه در بخش آفات عرض كردم، موجب اين مشكل و مشكل اول است. به هرحال عده اي با اصطياد در مقابل نص - نه اجتهاد، چون اگر اجتهاد باشد مقدس است و قطعاً ديگر در مقابل نص نيست - نظرات بي مبنا و غيرقابل دفاعي طرح مي كنند. حتي در قبال نص قرآني فتوا مي دهند، برخلاف نصوص روايي كه معتبرند، نظر مي دهند، در مسائل كلامي مرز شكني مي كنند، نسبت به بزرگان شيعه و سلف، قداست زدايي مي كنند. عده اي ديگر دچار زمانه زدگي اند، هرآنچه زمانه مي پسندد مي گويند و توجيه مي كنند. دو سخنراني، دو مقاله، از يك نفر، با فاصله زماني 5 تا 10 سال مي توان نشان داد كه دو راي متقابل و متعارض ابراز كرده است از مشهورات مثال مي زنم: امام تعبير «ولايت مطلقه فقيه» را طرح كردند، عده اي تندرو و مفرط، ولايت فقيه را با «حكومت مطلقه» برابر انگاشتند و در توجيه آن سخن ها سر دادند. همان ها 5 سال يا 10 سال بعد كه جو سياسي و زمانه عوض شد، نظرشان عوض شد و حتي اصل ولايت فقيه و ريشه قرآني، روايي و پيشينه فقهي آن را زير سوال بردند حتي نظرات صريح امام را تحريف كردند! اين زمانه زدگي ها و اصطيادگري ها، بزرگان ما و حوزه را ترسانده است. به همين دليل گاه سخن تازه حمل بر اين آفات مي شود. فقه ژورنالي، كلام ژورنالي، انديشه ورزي ژورنالي، سطحي و تبليغاتي و بي مايه و بي پايه كه فقط مصرف روزانه اي و روزنامه اي دارد، به عنوان نوآوري فقهي و كلامي و انديشگي، به موازات جريان اصيل نوانديشي مطرح مي شود و جنبش اصيل اصلاح و ابداع را ويران مي كند. و اين گفتمان مجدد است كه در اين ميان، حقيقتا زيان مي كند. امروز شاذگرايي مد شده است، عده اي مي روند در گوشه اي مثلاً لابه لاي سرائر ابن ادريس قول شاذي را پيدا مي كنند و به عنوان نظر جديد و خاص فقهي عرضه مي كنند. گاه اينها خود قدرت يا جرات طرح و ابراز حرف تازه را ندارند؛ به همين علت بعضي از حضرات برخي نظرات را طرح مي كنند، سپس حتماً جست و جو مي كنند از شيخ مفيد، شيخ طوسي يا كسي از بزرگان شاهد مي آوردند تا در پناه آنان سخن شاذ خود را طرح كنند، زيرا كه اين بزرگان جزو استوانه هاي ما و تالي تلو معصومين هستند و توسل به آنها پناهگاه شاذگرايان شده است. شاذگرايي كار علمي نيست. همواره بر خلاف قوم سخن گفتن برخلاف اكثريت سخن گفتن به معني نوآوري نيست. برخي حضرات از سياست «خالِف تُعرف» پيروي مي كنند! مسيحيت زدگي در حوزه كلام و شريعت، اخيراً بوديسم زدگي در حوزه عرفان، سني زدگي در فقه و گاه در كلام نمونه ديگري از رفتار موازي كاران است. اين رفتارها نوعاً از سوي متجددها صورت مي گيرد و مجموعاً يكي از موانع بزرگ پيش روي گفتمان مجدد را پديد مي آورد. مانع سوم، سياست آلودگي فضاي كشور است. قبلاً اشاره كردم امروز شما چيزي نمي توانيد بگوييد كه حمل بر مواضع سياسي جريان ها نشود و اين پديده از موانع بسيار مهم، پيش روي گفتمان مجدد است. چهارمين مانع رشد گفتمان مجدد، ضرورت ها و اضطرارهاي روزمره علمي است كه خود را بر اين جريان تحميل مي كند و آحاد آن را به خود مشغول مي سازد. ما جمعي مهذب و ممحض در توليد فكر و فقه نداريم. عده اي كه مي توانند مولد باشند و حرف نو بزنند، به دليل هجمه ها و نيازها هر روز درگير كاري و مطلبي مي شوند و از كار توليد باز مي مانند. بايد جمعي ممحض بشوند تا آيه ي نفر به طور جدي محقق شود. عده اي بايد از ميدان جهاد خارج شوند، در كناري بنشينند، امكاناتي هم فراهم شود - من حتي تامل كرده ام كه با چه شرايطي و چه كساني با چه توانايي هايي براي چه كارهايي بايد گوشه اي بنشينند - ده سال مطالعه كنند و بعد از ده سال، مجموعه اي از مباحث مبنايي نو را در عرصه هاي گوناگون عرضه كنند. فقدان سخت افزار و نرم افزارهاي مورد نياز مانع ششم پيش روي گفتمان مجدد است. انقلاب و نظام، مولود اين تفكر و گفتمان است، اما كمترين بهره را اين گفتمان و اين جريان از امكانات انقلاب برده است. امروز گفتمان متجدد نسبت به گفتمان مجدد از امكانات دولتي و حكومتي بيشتري برخوردار است. مانع هفتم، مشكل زبان است. الان گفتمان متجدد به سرعت، افكار، آرا و آثارش را به بيرون مرزها منتقل مي كند. تا در محيط هاي علمي و فكري فرامرزي خود را معرفي و براي خويش اعتبار و وجاهت علمي دست و پا كند، كساني با كيف هاي پر از مقاله ترجمه شده از ايران خارج مي شوند و آنها را بين مجلات بيرون مرز توزيع مي كنند و بسيار مي كوشند آن جريان در بيرون، وجه غالب تفكر معاصر ايران قلمداد شود؛ اما به دليل اين كه آثار توليدي گفتمان مجدد عمدتاً به فارسي است، اسير زندان زبان است و امكانات كافي را هم براي صدور فرآورده هاي علمي خود در اختيار ندارد، پس در مقياس جهاني شكفته و شناخته نمي شود، بايد در اين باره تدبيري اساسي انديشيده شود. ما حرف هاي ارزشمندي داريم كه مي توانيم در عرصه جهاني طرح كنيم. بنده، كوچكترين جمع حوزويانم. گاهي در فرصت هايي كه پيش مي آيد در سفرهاي ما و در مواجهه با صاحبان انديشه بيرون مرزها آزموده ام و احساس كرده ام كه ما در سطح جهاني مخاطبان بسياري داريم. من بارها آزموده ام، اين گوهرهاي سربسته اي كه ما در انبان موجوديت خويش فراهم داريم اگر با ترجمه به زبان هاي ديگر پيش چشمان مردم گوهرشناسي قرار گيرد، وجهه ايران طور ديگري جلوه خواهد كرد. متاسفانه بعضي از مترجمان و نويسندگاني كه فكر ايراني و شيعي ما را در اوائل انقلاب ترجمه كردند الان به اين نظر غلط و نادرست رسيده اند كه ايران از توليد انديشه باز ايستاده است! همان كساني كه آثار شهيد مطهري، شريعتي، شهيد بهشتي و امثال اينها را ترجمه مي كردند فكر مي كنند نسل مولد انديشه در ايران منقرض شده! و گاهي نيز بعضي از آن ها هدايت شده اند به سمت ترجمه آثار و افكار جريان متجدد - كه جز نشخوار سخنان غربي ها چيزي در چنته ندارند - تا اين جور نمايانده شود كه رويكرد غالب فكري ايران امروز، رويكرد غربي است و علت عمده اين وضعيت اين است كه ما نمي توانيم توليدات فكري و انديشه اي مان را به مردم غيرفارسي زبان عرضه كنيم. حل مشكل ترجمه امكانات خاص خود را مي خواهد، تا آثار و افكار جريانات مجدد به نحو اصولي و فني و عالمانه و تخصصي به زبان هاي ديگر ترجمه و ارائه شود. به هر حال مجموعه اي از اشكالات و مشكلات و آسيب ها و آفات، در مقابل تفكر ديني نو ايران كه من از آن به گفتمان سوم دين پژوهي معاصر (گفتمان مجدد) تعبير كردم، خودنمايي مي كند و مي بايست براي حل و فصل آنها تدبيري انديشيد. من درخصوص راهكارهاي آنها هم انديشيده ام كه بيان آنها در اين مجال نمي گنجد. در پايان تاكيد مي كنم كه راه برون رفت از بحران معرفتي و فكري در ايران كنوني، فقط پشتيباني از اين جريان و گفتمان است. امروز ما با شيوه ها و مطالب سنتي بسيط نمي توانيم در قبال انديشه هاي نو به نو جهاني عرض اندام كنيم، البته انتقاد من معطوف به رويكرد و عملكرد سنتي است، اما ذخاير علمي غني ما دفينه هاي گرانبهايي است كه اسير خاك است و بايد استخراج شود، گوهرهايي كه در فقه ما، اصول ما، حديث ما، رجال ما، تفسير ما، فلسفه ما، كلام ما، اخلاق ما و انديشه اجتماعي سياسي ما هست، بسيار غني و قويم است. يكي از وظايف گفتمان مجدد همين كشف و عرضه اين گوهرهاست. و مطمئناً با وام گيري از افكار وارداتي و انديشه غربي به هيچ جا نمي رسيم. بايد به توليد انديشه و تجديد حيات ديني و احياي مواريث خودي و نوآوري روي آوريم و مشكلات پيش روي آن را حل كنيم و آسيب ها و آفات را بزداييم. اين راه نجات حكمت و معرفت و حتي حكومت و ديانت در ايران معاصر است. با عرض پوزش، والسلام عليكم و رحمة ا و بركاته. پي نوشت ها: 1- مطلب فوق، متن سخنراني است كه در دومين نمايشگاه مراكز علمي پژوهشي حوزه علميه قم، در تاريخ 28/9/81 ايراد گرديده است. 2- همان. 3- رشاد، علي اكبر، دين پژوهي معاصر، درنگ و درايتي در گفتمانهاي ديني سنتي، متجدد و مجدد، موسسه دانش و انديشه معاصر، 1382. اين گفتمان به ارزش مواريث خودي و ميراث غني و قويم فكري و علمي بازمانده از سلف، توجه و باور دارد و ارزيابانه و عالمانه بدان وفادار است، در عين حال به دستاورد فكر بشر معاصر احترام مي گذارد و در مقام گزينش يافته هاي معرفتي ملل ديگر برمي آيد و، به جد در صدد تامل و توليد و ارائه انديشه هاي تازه و مستقل است. شكست ديالكتيك فلسفي در ايران به همت فلسفي مرحوم علامه طباطبايي و شاگردانش رخ داد و طرد ماركسيسم سياسي با پيدايش انديشه سياسي جديد ايران و عملاً توسط امام و بعضي ديگر از متفكران و روشنفكران و نويسندگان مسلمانِ تحت تاثير او روي داد. من احساس مي كنم در دوره نه چندان طولاني، در خصوص مباحث هرمنوتيكي، فهم پژوهي و منطق فهم دين به يك انسجام علمي خوبي دست خواهيم يافت و در مجموع، تلاش هاي اين موج جديد، به ارتباط و تعامل منطق علمي اسلامي جديد با جهان نو منتهي خواهد شد. يك آسيب و اشكال در كار جريان مجدد، اين است كه مجموعه مدعيات و مواضع علمي نظري آن هنوز خام و بي هندسه است، اين جريان بايد به يك دستگاه فكري و مدل معرفتي تعريف و تثبيت شده تبديل شود. عدم جرات براي شالوده شكني و عبور از سنت هاي علمي رايج، و مدارا و مداهنه به خصوص در قبال گفتمان سنتي، به دليل مراعات جهات شرعي و محذورات مناسباتي از اشكالات ديگر اين جريان است؛ اختناق سفيد، مانع اساسي پيش روي نوآوري و نوانديشي اصيل معاصر ايران است، استيلاي اختناق سفيد بدين معناست كه ما از حيث رواني مي ترسيم حرف نو بزنيم. اين بدين معنا نيست كه شحنه ها با درفش و دشنه بالاي سر عناصر گفتمان مجدد ايستاده و اجازه ابراز وجود نمي دهند، بلكه ملاحظه كاري خود آحاد اين جريان و فضاي غيرمساعد و مسموم ناشي از كژتابي جريان سنتي و كج رفتار جريان متجدد، آنان را گاه از نوآوري و گاه از نوگويي باز مي دارد. فقه ژورنالي، كلام ژورنالي، انديشه ورزي ژورنالي، سطحي و تبليغاتي و بي مايه و بي پايه كه فقط مصرف روزانه اي و روزنامه اي دارد، به عنوان نوآوري فقهي و كلامي و انديشگي، به موازات جريان اصيل نوانديشي مطرح مي شود و جنبش اصيل اصلاح و ابداع را ويران مي كند. مسيحيت زدگي در حوزه كلام و شريعت، اخيراً بوديسم زدگي در حوزه عرفان، سني زدگي در فقه و گاه در كلام نمونه ديگري از رفتار موازي كاران است. امروز شما چيزي نمي توانيد بگوييد كه حمل بر مواضع سياسي جريان ها نشود و اين پديده از موانع بسيار مهم، پيش روي گفتمان مجدد است. امروز ما با شيوه ها و مطالب سنتي بسيط نمي توانيم در قبال انديشه هاي نو به نو جهاني عرض اندام كنيم، *منبع : www.zamaneh.info، شماره ٩