Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 122738
تاریخ انتشار : 10 اسفند 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 8

خونگرم ترین مردم جهان )كامل(

مردم ایران به جرأت خونگرم ترین و مهما ن نوازترین ملتی هستند که در طی 20 سال مسافرت هایم برخورد کرده ام. دسته هایی از پسرهای نوجوان در تی شرت های مد روز و موهای ژل زده با لبخند به استقبالمان می آمدند، سلام می دادندو پس از اینکه ملیتمان معلوم می شد از ما می خواستند که بایستیم تا با موبایل عکس بگیرند. تایمز در مطلبی به قلم یک توریست انگلیسی نوشت ایرانی ها، خونگرم ترین مردم دنیا هستند. به گزارش «شفاف»، در ادامه مطلب تایمز درباره کشور ایران و مردم آن آمده است: ایران پر از شگفتی است. جمعیتی بالغ بر 65 میلیون نفر دارد که بیشتر آن ها پس از انقلاب اسلامی 1979 متولد شده اند . مردم ایران به جرأت خونگرم ترین و مهما ن نوازترین ملتی هستند که در طی 20 سال مسافرت هایم برخورد کرده ام. نویسنده این مطلب در ادامه پیرامون سفر ده روزه خود و یکی از همراهانش به ایران می نویسد: از تهران پرترافیک 600 کیلومتر در امتداد رشته کوه های زاگرس به طرف جنوب حرکت کردیم تا به شیراز و ویرانه های باشکوه تخت جمشید برسیم که 515 سال پیش از میلاد توسط داریوش اول بنا نهاده شد و آلکساندر کبیر در سال 330 پیش از میلاد آن را ویران کرد. وی با تاکید بر اینکه در هیچ بنای تاریخی دیگری، گذشته را تا این حد ملموس نیافته است می نویسد: در راه بازگشت به تهران از اصفهان و شهر مذهبی قم، از کنار تاسیسات هسته ای نطنز گذشتیم. نویسنده مطلب درباره راهنمای سفرش به ایران می نویسد: وی شخصی خندان و دانایی به نام ساسان بود که همواره داستان جدیدی برایمان تعریف می کرد. در آغاز سفر همه حرف هایش را باور می کردم اما هرچه زمان می گذشت، داستان هایش اغراق آمیزتر می شد. فهمیدیم زمانی که شروع به صحبت می کند باید بنشینیم چون او نمی خواست تاریخ 3000 ساله و توطئه هایی را که در ظهور و سقوط امپراتوری ها و ورود و خروج متجاوزین دخالت داشتند، خلاصه کند. می گفت: «این داستان غمگینی است» و سپس ماجرایی از فقر، عشق، حسادت، قدرت، خیانت، تبعید و مرگ نقل می کرد و زمانی که نشان می دادیم داستان او را باور نکرده ایم می رنجید و می گفت: «نه، این واقعیت دارد. باور کنید». او همچنین استاد ناخنک زدن بود. چند مشت آجیل و میوه از بساط روباز مغازه ها برای ما برمی داشت و می گفت که «این ها نمونه های مجانی هستند. فروشنده ها ناراحت نمی شوند». علاوه بر این، او در هر کاری سر رشته داشت. وی در ادامه به سفرش به شیراز اشاره می کند و می نویسد: در شیراز ما را به مقبره ی سعدی و حافظ، شعرای کلاسیک ایران رفتیم که برای ایرانی ها همان قدر ارزشمند هستند که شکسپیر برای ما ارزشمند است. سپس سراغ بهترین جایی را که فالوده می فروختند گرفت. فالوده نوعی دسر یخی فوق العاده است که به آن شربت می زنند. نویسنده انگلیسی مطلب در ادامه با اشاره به مرقد شاه چراغ در شیراز می نویسد: صحن اصلی پر از زائرینی بود که به آرامگاه سید میر احمد که در سال 835 پس از میلاد در این شهر فوت کرده بود، ادای احترام می کردند. خادم پرسید که «اهل کجا هستیم، انگلستان؟» و با لبخند اضافه کرد: «به ایران خوش آمدید». و گفت که آیا می تواند چند سئوال از ما بپرسد؟ اینکه تفاوت انگلیس و بریتانیا در چیست؟ و چارلز دیکنز کجا دفن شده است؟ با عباس و همسرش در روستای آرام و دورافتاده ای آشنا شدیم. تصمیم داشتیم دو شب را با این ایل قشقایی باشیم اما خشکسالی باعث تاخیر در کوچ 500 کیلومتری آن ها از سواحل خلیج فارس شده بود. انتظار داشتم 1700 خانواده را در آن دشت سرسبز ببینیم اما تنها با یک خانواده مواجه شدم. زنان خانواده طبق آداب و رسوم در تنور نان می پختند و مردان به همراه تفنگی که برای ترساندن گرگ ها استفاده می کردند خارج از چادر بودند. در روستا در مهمانسرای فردی به نام عباس آقا که جمع وجور اما تمیز و راحت بود و همسرش دست پخت خوبی داشت بودیم. بادمجان با ماست و نعناع، سوپ جو و قارچ، ترشیجات، کاهوی خیس خورده در سرکه و برای صبحانه، چای به همراه میوه، پنیر و مغز گردو. اما فراتر از همه ی این ها، مردمی که دیدیم سفر را برایمان لذت بخش کردند. دسته هایی از پسرهای نوجوان در تی شرت های مد روز و موهای ژل زده با لبخند به استقبالمان می آمدند و سلام می گفتند. پس از اینکه ملیتمان معلوم می شد از ما می خواستند که بایستیم تا با موبایل عکس بگیرند. من و انت هم رو به دوربین لبخند می زدیم تا تک تکشان با ما عکس بیندازند. دانش آموزان خنده رو معمولاً با جملاتی نظیر «حالتان چطوره؟» باب صحبت را باز می کردند و بعد سئوال هایی نظیر این می پرسیدند: نظرتان در مورد ایرانی ها چیست؟ آیا به نظر شما ایران کشور نامرتبی است؟ نظرتان در مورد کاریکاتورهای دانمارکی علیه پیامبر اسلام چیست؟ آیا قابل قبول است که ایران نباید یک قدرت هسته ای باشد؟ فروشنده ای که در بساطش خارج از بازار بزرگ تهران فرچه های توالت شور می فروخت، با خنده گفت: «آمریکایی های خیال می کنند همه ی ما تروریست هستیم». و در حالی که چند نمونه از اجناسش را تکان می داد اضافه کرد: «ببینید! سلاح های کشتار جمعی!» ایرانی ها با مهمان نوازی شان همواره ما را مورد لطف قرار می دادند. چند زن که بر سر مزار یکی از بستگانشان در مسجد حاضر شده بودند به ما چای تعارف کردند. مردی که از او اجازه خواسته بودیم عکسش را روی پل بگیریم، ما را به شام دعوت کرد. چند نفر شماره ی تلفنشان را دادند تا اگر نیاز به کمک زبانی داشتیم به آن ها خبر دهیم. وی در ادامه با بیان اینکه حجاب برای توریست ها هم اجباری بود می نویسد: به یک گروه گردشگر ایتالیایی برخوردیم که سبک خاص خودشان را از پوشش قابل قبول داشتند. انت هم مجبور شد در دمای 35 درجه روسری بر سر بگذارد که او را آزار می داد و بی صبرانه منتظر سوار شدن بر پرواز لندن بود تا روسری را بردارد. این گردشگر انگلیسی همچنین می نویسد: بازدید ما از کنیسه در آخرین روز اقامتمان در تهران رخ داد. من و انت با چند نفری که آنجا بودند خداحافظی کردیم و از یک میوه فروشی در خیابان سیمی مقداری لیموشیرین خریدیم. برای خوردن پیتزا و آب هویج به منطقه ی زیبای شمال شهر رفتیم و سپس به بازدید از کاخ های شاه سابق پرداختیم که خانواده های زیادی برای پیک نیک به آن جا آمده بودند. وی در پایان به میهمان نوازی ایرانی ها اشاره می کند و در نمونه ای می نویسد: چندین بار به ما گفته شد «بفرمایید چای. لطفاً کمی بادام بردارید. به بریتانیایی ها بگید که ما چه جور آدم هایی هستیم» و من هم قول دادم که این کار را خواهم کرد. *منبع : www.shafaf.ir ، جمعه ٩ اسفند ١٣٨٧