Index
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 122805
تاریخ انتشار : 11 اسفند 1387 0:0
تعداد بازدید : 27

پرنده ها محل پيکر شهدا را نشان دادند

تفحص در گفت وگو با سيد احمد ميرطاهري تفحص در گفت وگو با سيد احمد ميرطاهري صابر عظیمی تفحص و شهدای آن امتداد جنگ و شهدای آن است. اما مظلومانه تر و غریبانه تر. دست از خانه و خانواده شستن و در پی یافتن پیکر برجای مانده همرزمان هشت سال دفاع مقدس به دیار خطر کوچیدن، عشق و ایثاری دوچندان می طلبد. به راستی چرا؟ ضمیر ناخودآگاه تو در عرصه جنگ ازاستقبال و تشویق و حمایت جامعه پر است و ناخودآگاه آتش و تیر و ترکش و انفجار و شهادت را توجیه شده می یابی.اما سال های بعد از جنگ عزم کوچ به فکه و شلمچه و پنجوین و... و خطر کردن در آن دیار به این سادگی ها توجیه نمی پذیرد و هرآن، انبوهی از اما و اگر و مگر وچراهای خانواده و اجتماع ریزش می کند. اینجاست که برای حرکت نیاز به عشق و ایثار و ایمان بیشتر رخ می نماید. در ایام پایانی سال و آغاز سال نو، بسیاری به زیارت کربلای ایران می روند. بسیاری از آنان خانواده های شهدایی هستند که هنوز پیکر فرزندشان مفقود است. برخی هم می روند تا عرصه شهادت و رزمندگی عزیزان خود را ببینند. به همین مناسبت به سراغ سیداحمد میرطاهری رفتیم تا از تفحص و دیار عشق برایمان بگوید. میرطاهری خود از رزمندگان قدیمی و از پیشگامان تفحص است. خیلی از پدران و مادران شهدا در حسرت یک تکه استخوان از فرزندشان چشم از جهان فروبستند. بعضی ها هم هنوز چشم به راهند و من و تو چه می دانیم چشم انتظاری چیست... ¤ تفحص از کجا شروع شد؟ -بعد از بحث قطعنامه یک وقفه یکی دوساله داشتیم و این وقفه به خاطر این بود که لشکر در محورها کار می کرد و خط داشت و ازطرف دیگر افکار و اندیشه ها معطوف به این بود که شرایط، شرایط نه صلح و نه جنگ است و سازمان مللی ها هم در رفت و آمد بودند و مزاحمت های خاص خود را داشتند. منتهی اواسط سال 1369 بسیاری از خانواده های رزمندگان مفقود مراجعه می کردند که ما فرزندانمان را به خاطر یک هدف مقدس تقدیم این مرز و بوم کرده ایم و اکنون چشم به راه آنها هستیم. دوست داریم تکلیف چشم انتظاری هایمان مشخص شود اگر شهید شده اند بالاخره پلاکی، پیکری، کارتی و بقایایی که ما را از این بلاتکلیفی برهاند و همین جا بود که آن جرقه احساس مسئولیت نسبت به این درخواست زده شد. در ابتدا، هسته اولیه حرکت اساساً خودجوش بود. ¤ پایه گذاران و کسانی که برای اولین بار این دغدغه را ایجاد کردند چه کسانی بودند؟ -آقای اکبر شعبانی و آقای علیرضا غلامی جانباز 70% که در ستاد کل بنیاد حفظ آثار نزد باقرزاده مسئول عملیات است و البته در اوایل آقای علیرضا اعظمی هم با ما بود که در اثر شدت جراحات نتوانست با ما همراهی کند. افرادی هم از اطلاعات لشکر در این جریان سهم داشتند مثل سعید قاسمی، حسین الله کرم، محمد جهان بخت، فرج مرادیان، احمد کوچکی و احمد میرزایی که از تمام این افراد کمک می گرفتیم و بعد از تمام عناصر ونیروها و فرماندهان برای این حرکت دعوت می کردیم. ¤ اولین حرکت گروه تفحص به مناطق چه تاریخی بود؟ -اولین حرکت ما از تابستان سال 69 در سه مرحله و هر مرحله یک ماه شروع شد. ما در چند منطقه آمار شهید داشتیم یکی در پنجوین عملیات والفجر 4 بود سال 62 یکی خیبر 5/12/62، یکی هم والفجر یک بود و یکی هم والفجر مقدماتی. البته در کربلای پنج هم شهید داشتیم اما آن چهار منطقه و عملیات شاخص بودند. ¤ کدام منطقه را برای شروع انتخاب کردید؟ -شناسایی اولیه ما در فکه صورت گرفت. دقیق یادم می آید که آن زمان که ارتش خط را تحویل گرفته بود گزارشی از اجساد می دادند و بعد من و سعید قاسمی،مجتبی حسنی، احمد کوچکی، حجت معارف بند و حاج محمد جهان بخت باگرفتن حکم رفتیم خط. روی یک خاکریز که ایستادیم متوجه شدیم یک چیزهایی برق می زند. رفتیم جلوتر دیدیم که پیکر شهید است. دقت که کردیم متوجه شدیم پلاک دارند. شناسائی های اولیه اینجا بود. اما اولین منطقه تفحص در پنجوین صورت گرفت یعنی در پنجوین هم شناسایی صورت گرفت و هم عمل تفحص شروع شد. ¤ چرا از پنجوین؟ -چون تابستان بود ما پنجوین را انتخاب کردیم. زمستان های پنجوین بسیار سرد می شود و عملاً نمی شود آنجا کار کرد. به خاطر این کار را در پنجوین شروع کردیم بعد که مطمئن شدیم آمار شهدا در پنجوین سبک شده به جنوب متمایل شدیم. یعنی در فصل زمستان رفتیم فکه. تابستان های فکه گرمای 50 درجه دارد و در دمای 50درجه هم نمی شود کار کرد. کار در فکه را در فصل زمستان شروع کردیم. ¤ چرا بعد از جنگ کار تفحص 2 سال طول کشید، یعنی از سال 67 تا 69؟ -البته شاید احساس این باشد که سهل انگاری صورت گرفته و کار انجام نشده است، درحالیکه این چنین نیست. همانطور که گفتم اولاً ما در منطقه خط داشتیم دوماً اگر می خواستیم کار را شروع کنیم با اعتراض سازمان مللی ها روبرو می شدیم. حرکات ما به این منجر می شد که سازمان مللی ها فکر می کردند ما نقض آتش بس کرده ایم. نکته بعد اینکه ما در تمام این مدت درحال انجام پالایش آمار بودیم. یعنی ما یک سال و نیم بر روی آمار کار می کردیم. ما اکنون آمار کاملی از رزمندگان 300 تا 400 هزارنفری داریم و آن را کامپیوتری کرده ایم. ضمن اینکه ما سال 69 حجم آزادگان را هم داشتیم که در حال بازگشت به وطن بودند همه اینها یعنی اینکه ما بیکار و سهل انگار نبودیم. ما آمار را منطقه به منطقه، عملیات به عملیات، گردان به گردان و واحد به واحد تنظیم کرده بودیم و اینها به ما کمک می کرد. وقتی ما به یک پلاک برمی خوردیم از روی اسم آن و با مراجعه به دفاتر آمار عملیات مثلاً 10 دفتر 10 هزار نفری، نام آن پلاک را از لشکر، گردان، منطقه عملیات و تاریخ مشخص کردیم. ¤ در شروع به کار چه امکاناتی در اختیار داشتید؟ - هنگام شروع امکاناتمان ابتدایی و حداقلی بود. یک بیل دستی، یک دوربین، یک ماشین و یک مقدار اطلاعات. در منطقه هم، از همان سنگرهای منطقه استفاده می کردیم. ¤ اولین بار که در منطقه مورد نظر قرار گرفتید چگونه و با چه طرحی کار را شروع کردید؟ - وقتی وارد منطقه شدیم اولین مشکل کار این بود که منطقه بسیار دست خورده و عوض شده بود و شناسایی نقاط موقعیت های قبلی بسیار سخت شده بود. یادم می آید که ما برای پیدا کردن ارتفاع 143، 20 بار یک مسیر را رفتیم و برگشتیم و بازهم اختلاف نظر بود. از طرف دیگر ما سرآمدهای اطلاعات مثل سعید قاسمی و حسین الله کرم را همراه داشتیم و فرماندهانی که در آن محورها عمل کرده بودند. برای شروع علاوه بر آن، آمار داشتیم. آمار گردان های عمل کننده، تعداد رزمندگان بر جای مانده و... همچنین کالک های منطقه، نقشه های عملیاتی، نقشه های راهنما، فرماندهان لشکرها، در نهایت با استفاده از تمام این امکانات یعنی نقشه ها و کالک ها و اطلاعات و آمار و قطب نما و تلاش بسیار کار تفحص را پیش می بردیم. ¤ ارتباط با عقبه چگونه صورت می گرفت؟ - تا زمانی که مقر نداشتیم به صورت سیار بود. آذوقه یک هفته را تدارک می دیدیم و هفته ای یکبار هم برای نظافت و استحمام و زیارت می رفتیم عقب. کم کم پیشنهاد دادیم که در محور مستقر شویم بخاطر اینکه رفت و آمد از منطقه تا دو کوهه توان و وقت ما را می گرفت. بعد آمدیم ارتفاع 112، روبروی ارتشی ها یک محوطه ای را در نظر گرفتیم که فکر می کردیم آنجا محل درگیری با دشمن بوده و آنجا چادر زدیم. بعد تانکرهای آب را از بیابان آوردیم، نبشی و پلیت جمع کردیم و محل استقرار را علم کردیم. در آخر کار هم مستقل شده بودیم. موتور برق داشتیم، نانوایی، تلویزیون، پست امداد داشتیم و از این امکانات به ارتشی ها هم سهمیه می دادیم. ¤ از خطرات تفحص بگوئید. - بالاخره در تفحص جان در میان بوده است و خطری از این بالاتر نیست. عراق در مین گذاری های خود 000/300 هزار مین والمر یعنی مین ضدنفر کار گذاشته بود. از خطرات دیگر انفجارهای ناگهانی گلوله های عمل نکرده آرپی جی، تانک و توپ، نارنجک و خمپاره در اثر گرما و حرارت و آتش گرفتگی بخشی از منطقه بود. این انفجار گاهی هنگام حرکت بچه ها رخ می داد. با اینکه ما بهترین تخریب چی ها را داشتیم 9-8 نفر از بهترین بچه های تفحص را بر اثر انفجار مین ها از دست دادیم مثل شهید علی محمودوند و شهید پازوکی بعد منطقه در حال نه جنگ و نه صلح بود. منافقین هم با بعثی ها فعال بودند، کوموله ها، دموکرات ها همه تهدید و خطر بودند. فاصله پشت سر تا عقبه خود خطرساز بود. دو نفر از بچه های ما که زخمی شده بودند تا به عقب برسانیم به شدت خون از این اینها رفت و وقتی رسیدیم دیگر فاقد علائم حیاتی بودند مثل شهید سعید شاهدی و محمود غلامی. ¤ دغدغه ها و نگرانی های تفحص چه بود؟ - ما یک نگرانی های سازمانی کار داشتیم که آب و برق و بنزین و امکانات مهندسی بود. یک نوع نگرانی های دیگری بود که بیرون سازمانی بود. مثل مجروح شدن، روی مین رفتن، نگرانی از انفجارهای غیرقابل پیش بینی. نگرانی ها نسبت به خانواده و سرنوشت آنها احیاناً بعد از شهادت. نگرانی از اینکه پیکری بیابیم و آثار شناسایی آن را نیابیم و موفق نشویم خانواده ای را از چشم براهی خلاص کنیم. نگرانی از اسارت، درگیری با خودی ها در شب های تار و تاریک مثلاً سرباز ارتشی ایست بدهد و تو اسم رمز را ندانی. نگرانی از اینکه مبادا قطعه ای دیگر از اعضای شهیدی موجود باشد و ما آن را نیافته باشیم. یکی دیگر از نگرانی ها زمانی بود که ما گورهای دسته جمعی شهدا را می یافتیم و نگران بودیم مبادا قطعات اعضای بدن عوض شود. یکبار به یک صحنه مشکوک شدم و گفتم با بیل مکانیکی آنجا را زیر و رو کنید که به 50 شهید رسیدیم و با نگرانی گفتم از کنار شروع کنید و با ظرافت و دقت تمام و اینکه کسی سر خود و بدون هماهنگی کار نکند. ¤ می دانیم که شب های فکه ظلمات است و تاریک، بدون کوچکترین سوء نوری. خاموش و تاریک و ظلمات بچه های تفحص غروب و شب را چگونه به سر می آوردند؟ - فکه با جاهای دیگر فرق دارد. من این موضوع را به سایر دوستانم هم گفته ام. فکه بکر و دست نخورده است وهمیشه هم دعا می کنم همچنان بکر بماند و فضاهای خاص و خاطرانگیز آن همیشه در آسمان جنگ بدرخشد. اگر فکه هم مثل جاهای دیگر از بکر بودن در بیاید چهره اش عوض می شود. شب ها و سکوت آنجا دیگر رمز و راز و حکایت های خودش را از دست می دهد. در آن شب های سکوت و تاریک و ظلمانی به بچه ها می گفتم نوار آهنگران را بگذارند تا گوش کنیم: شب است و سکوت است و ماه است و من ... فغان و غم و غصه ها هست و من... شب و خلوت و بغض نشکفته ام.... بعد راز و نیازهای شبانگاه شروع می شد. من شاهد بودم که سربازان همراه ما هم چگونه در آن تاریکیها نماز شب می خواندند امان از شب های سکوت و تاریک فکه. بعضی از شب ها و سکوت و ظلمات و تنهایی ممکن است ترس آور باشند اما شب های سکوت و تار و تاریک فکه لذت آور بود و پر از رمز و راز، گاهی وقت ها بچه ها می پرسیدند که چرا فکه چنین است. من می گویم هیچ جا از زمین های عملیاتی به فکه نمی رسد. فکه پر از آرامش و راز است. شهدا در فکه تو را صدا می کنند و به دنبال خود می کشند. من دیده ام. شب را دور هم جمع می شدیم و گزارش های کار روزانه به هم می دادیم. سحرگاهان فکه بر می خاستیم نماز صبح را به جماعت می خواندیم و بعضی ها نماز شب و صبح شان به هم وصل می شد، بعد زیارت عاشورا و بعد با طلوع خورشید حرکت به سوی شهدا. ¤ افرادی که در تفحص حضور داشتند مشکلات خانوادگی و شخصی هم داشتند؟ - بله، همین سربازی که گفتم مادرش مریض بود. ما می توانستیم کار ی کنیم که پیش ما نیاید اما خودش نمی پذیرفت. یا شهید محمودوند ایشان درعملیات والفجر 8 پایش قطع شده بود مشکل کلیوی داشت، یک فرزند نابینا و فلج داشت که تشنج می کرد که الان هم فوت شده اما در تفحص حضور داشت. شهید پازوکی هشت تیر از ناحیه شکم در عملیات والفجر 8 خورده بود و رگ سیاتیک دستش قطع بود و دو ترکش هم از ناحیه گردن. سید علی موسوی 45 روز بعد از ازدواج می آید تفحص در اثر انفجار مین واصابت یک ساچمه به ریه ها که هوا می کشد ، شهید می شود. شهیدرضا شهبازی که اصلاً جبهه هم ندیده، پاسدار امروزی است. سه ماه می آید تفحص. ازدواج می کند و در نهایت شهید می شود. یا شهید خارکی که خودش جانباز است با یک همسر شهید صاحب یک فرزند از دواج می کند و خدا به او بچه می دهد بعد درمنطقه شهید می شود.همه این بچه ها هم از نظر مالی مرفه و بی دغدغه نبودند. تماماً مشکلات مالی داشتند. این افراد چه چیزی را می دیدند که دست از آنجا نمی کشیدند بالاخره شما یک جایی می رسی که فراتر از خودت و خانواده ات را می بینی. ¤ چرا بچه های تفحص بعد از شهادت شناخته می شدند؟ - یک بخش این بود که خود این افراد تمایل نداشتند که شناخته بشوند. وقتی باقرزاده یک چک برای تهیه دوربین به جهت ثبت و ضبط کارهای تفحصی به ما داد نپذیرفتیم. حسین بهزاد هم که موفق شد چند مصاحبه با بچه های تفحص داشته باشد هم مخفیانه بود. هیچ کدام از بچه ها نمی دانستند که حسین بهزاد مخفیانه در حال ضبط و ثبت صدای آنهاست. از طرف دیگر جامعه هم سعی نکرد این افراد را بشناساند. این بود که شهادت حکم کارت شناسایی اینها را پیدا کرد. ¤ انگیزه بچه های تفحص چه بود؟ با این همه خطر و سختی چرا میدان را خالی نمی کردند؟ - یک بخش احساس تکلیف است. یعنی این بچه ها احساس تکلیف شرعی برای انجام این کار در خود احساس می کردند درست مثل زمان جنگ که احساس می کردند حضور و ماندن تا آخر کار تکلیف است. یک مطلب دیگر احساس دین است. یک مطلب دیگر اینکه یک حس درونی است. بچه های تفحص اکثراً بازمانده های بچه های جنگ بودند. قصه اینها در تفحص و فکه قصه عشق بود. تفحص از یک بعد دیگر دروازه ای شد برای شهادت، شهادت افرادی که بازمانده بودند و برای شهادت پرپر می زدند و به حقشان رسیدند و به قافله دوستانشان پیوستند. در نهایت امر بار این افراد در شهر بر زمین نماند. از طرف دیگر خانواده شهدا بودند که درخواست خبر از فرزندان مفقودشان کردند و این افراد در برابر خواسته این عزیزان احساس مسئولیت و دین کردند و هر طوری بود بدین درخواست به قیمت جان پاسخ مثبت دادند. مسئله بعد عشقی که به بچه های شهید داشتند و تحمل هجران را نتوانستند. مسئله بعد حسرت برجاماندن و عطش پیوستن بود و آن حس قلبی و درونی تمام این شعله ها را در روح و ذهن این افراد منعکس می کرد و در نتیجه این افراد از جا کنده می شدند و به فکه و شلمچه و پنجوین و... کوچ می کردند. ¤ پیکر شهدایی که در عراق مانده بودند چگونه منتقل می شدند؟ - بسیاری از شهدایی که در خاک عراق بودند تبادل رسمی شدند. که آمار آن در صدا و سیما و روزنامه ها آمد. ماهم، به جای خود، به تعداد پیکرهای عراقی که می یافتیم و تحویل می دادیم پیکر شهدایمان را تحویل می گرفتیم. اولین تبادل ما و عراقی ها در جبهه میانی جبهه زبیدات انجام گرفت سال 69 . در آنجا بین ما و عراقیها سازمان مللی ها قرار داشتند 280 جنازه عراقی دادیم و 300 پیکر شهید گرفتیم. ¤ آیا صحنه هایی پیش آمد که شما در مناطق تفحص چیزهایی جز پیکر شهید و استخوان و پلاک و تجهیزات ببینید؟ - بله. یک نمونه اینکه شهید محمودوند چند روز صبح های زود، حتی قبل از حرکت تیم، می زد بیرون و تنهایی چند شهید پیدا می کرد. ما کنجکاو شدیم که قصه این صبح زود بیرون زدن ها چیست در اثر کنجکاوی متوجه شدیم شهید محمودوند یک پرنده هایی را می دیده که می آیند پیش او و بعد یک جای خاصی می نشستند و بعد پرواز می کردند جای دیگر می نشستند. علی همانجاهایی که آن پرنده ها می نشستند بیل می زد و شهید پیدا می کرد. همین مسئله برای خود ما هم پیش آمد. یک روز ما بر سر ارتفاع 112 کار می کردیم همین طور که بیل می زدیم دیدیم یک کبوتر دور بچه ها چرخ می زند ابتدا که پی به موضوع نبرده بودیم و فقط به آن به چشم یک پرنده نگاه می کردیم دچار تعجب می شدیم. تعجب از اینکه یک کبوتر، اینجا در این بیابان و گرما چه می کند. بعد در کلمن آب را پر آب می کردیم که او نفس تازه کند. این کبوتر می آمد و کنار در کلمن می نشست و آب می خورد و بعد پرواز نمی کرد. یک جا روبروی ما می نشست. بعد ما متوجه داستان شدیم و همه به هم تذکر می دادیم که این کبوتر مأمور است. بعد که پرواز می کرد ما همانجا را بیل می زدیم و به یک جمجمه می رسیدیم و از کوچکی جمجمه متوجه می شدیم برای یک رزمنده 16 ساله بوده است. این را ما می دیدیم البته بعد از اینکه این خبر پیچید و دیگران مشتاق می شدند که از نزدیک حادثه را ببینند با تعجب می دیدیم که تکرار نمی شد. ¤ آمار از شهدای کشف شده از سال 1369 که تفحص کارش را شروع کرد تا به امروز دارید؟ - طبق آماری که آقای باقرزاده به صورت رسمی اعلام کرده اند از سال 1369 تاکنون حدود نزدیک به 000/60 نفر پیکر شهید کشف شده است. ¤ در ارتباط با وضعیت فعلی تفحص، آنچه به چشم می آید اینکه تحرک تفحص دو سه سال است کم شده است و بسیاری از قرارگاه ها هم جمع شده است؟چرا؟ بله، طبیعی هم هست بخاطر اینکه ما بخش اعظم شهدایی که داخل خاک خودمان بوده است را یافته ایم مثلاً در فکه 4000 مفقود داشتیم که الان حدود 3800 مورد آن کشف شده است. 7000 نفر هم از مفقودین هم در خاک عراق است که آن هم بر اساس تفاهم نامه ای که با دولت عراق برقرار شده است تفحص می شود اما درباره درصد شهدای مفقود باقی مانده باید بگویم که تفحص ادامه دارد و تعطیل نشده است. * منبع : روزنامه کیهان، یکشنبه ١١ اسفند ١٣٨٧، شماره ۱۹۳۱۱