Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 122871
تاریخ انتشار : 11 اسفند 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 176

عصر شکوفایی - ١٥

مقایسۀ قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در بیانات مقام معظم رهبری
مقایسۀ قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در بیانات مقام معظم رهبری *اشاره : کتاب «عصر شکوفایی» به مناسبت سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی آماده چاپ شده است. این کتاب به سفارش پایگاه اطلاع رسانی دستاوردهای انقلاب اسلامی و توسط حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای عبدالرحیم اباذری تحقیق و تدوین شده و انشاالله در دهۀ مجر امسال در ویترین کتاب فروشی ها جای خواهد گرفت. «عصر شکوفایی» شامل سه فصل با عناوین : ١ - نماد ستمشاهی ٢ - فجر شکوفایی ٣ - طلوع بالندگی می باشد که هر فصل دارای موضوعات مختلف است. مجموع محتوای این کتاب از بیانات مقام معظم رهبری استخراج شده است. پایگاه اطلاع رسانی دستاوردهای انقلاب اسلامی علاوه بر انتشار این کتاب، به ترتیب آن را در سایت اینترنتی نیز درج می کند. اینک خوانندگان گرامی را به مطالعۀ این مجموعه دعوت می کنیم. *** *فصل اول: نماد ستمشاهى *وابستگى و ديكتاتورى اين انقلاب شروعِ يك دوران نو در تاريخ ما بود. در يك دوران طولانى در گذشته، ما ملت ايران دچار استبداد بوديم؛ پادشاهان ديكتاتور و مستبد و خودكامه همه اختيار اين مملكت را در دست داشتند؛ مملكت را مال خود و مردم را رعيّت خود مى‏دانستند. در دوران اخير - يعنى از اواخر دوران قاجار تا همه دوران پهلوى - بر اين پديده يك درد و مرض ديگر اضافه شد و آن وابستگى بود. پادشاهان قديم اگر ديكتاتور بودند، وابسته و گوش به فرمان قدرت‏هاى بيگانه نبودند؛ اما از اواخر دوران قاجار و همه دوران پهلوى، پادشاهان، هم ديكتاتور بودند و هم وابسته! اين شد بيمارى مضاعف نظام سياسى حاكم بر ايران در دوران گذشته. اين ديكتاتورى و وابستگى آثار و تبعات زيادى در كشور ما و روى ملت ما داشته است. همين ديكتاتورى و وابستگى بود كه كشور ما را عقب مانده نگه داشت؛ منابع و ثروت‏هاى طبيعى ما را به كام دشمنان داد و مانع رشد و پيشرفت فكرى و علمى ملت ما شد و ما كه يك روز در دنيا پرچمدار علم بوديم، دريوزه‏گر دانش - آن هم نقاط ضعيف و كم اهميت و پسمانده‏هاى دانش ديگران - شديم و دست نياز به سمت ديگران دراز كرديم! آنها هم هر وقت خواستند، چيز كمى كف دست ما گذاشتند؛ هر وقت هم نخواستند - كه غالبا هم نخواستند - منع كردند. بنابراين ملت ما به شئامت آن ديكتاتورى و آن وابستگى، ملتى عقب‏افتاده و ضعيف شد. نفت و ديگر منابع ما هم رفت. براى آينده هم نقشه‏هايى به مراتب خطرناكتر از گذشته كشيده بودند. انسان وقتى به اسناد دوران اخير حكومت شوم پهلوى نگاه مى‏كند، به‏وضوح مى‏بيند كه اينها براى آينده اين كشور و اين ملت برنامه‏هاى بسيار خطرناكى داشتند كه در صورت اجرا، باز صد سال ديگر ما را عقب مى‏انداخت. انقلاب آمد اين روند را قطع كرد و دوران نويى در تاريخ ملت ما شروع شد. چهار خصوصيت اصلىِ انقلاب كه عبارت است از استقلال، آزادى، خودباورى و پيشرفت، پايه‏هاى مستحكمى است كه على‏رغم همه مخالفت‏ها و دشمنى‏ها، انقلاب در اين مملكت پايه‏گذارى كرد.١ گذشته از 2500 سال پادشاهى ايران - كه ادّعايش را مى‏كردند و مإ؛««ك خبر درستى از آن نداريم؛ خودشان هم خبر نداشتند و حرفى مى‏زدند - آنچه در طول يكى دو قرن اخير، زير سايه سنگين و شوم پادشاهان پهلوى و قاجار بر اين مملكت گذشت، پدر ملّت را درآورد! ايران از عظمت و عزّت تاريخى خود ساقط شد؛ از كاروان علم عقب افتاد؛ از كاروان تمدّن عقب افتاد؛ در سياست عقب افتاد؛ در اقتصاد عقب افتاد و منابع حياتى‏اش را از دست داد. مردم اينها را از سلطنت ديدند. چه كسى آنها را نجات داد؟ چه كسى آنها را بيدار كرد؟ آن مرد روحانى بزرگ. مردم، پيشكسوتى و پيشقدمى روحانيون را ديده‏اند. مردم علماى واقعى دين را دوست دارند. هر وقت در اين مملكت يك نغمه آزادى واقعى بوده است، رهبرش روحانيون بوده‏اند. اين تاريخ است. تاريخى كه روحانيون ننوشته‏اند؛ تاريخى كه دشمنان روحانيون نوشته‏اند، امّا در آن به اين حقيقت اعتراف كرده‏اند.٢ ملت و كشور ما پس از گذراندن دوران طولانى سلطه‏هاى استبدادى و خاندان‏هاى پادشاهى - كه يكى پس از ديگرى آمدند و رفتند - در حالى وارد مرحله دنياى نو شد كه از طرفى عصر ديكتاتورى در آن تمام نشده بود، و از طرف ديگر دوران وابستگى در آن آغاز شده بود. اگر به مقطع اخير تاريخى كشورتان - قبل از انقلاب - نگاهى بكنيد، مى‏بينيد ما در حول و حوش اين پيچ تاريخى كه انقلاب آن را براى ما به‏وجود آورد، در چه وضعى بوديم؛ در اين صورت مى‏توانيم موقعيت كنونى خود را درست تشخيص دهيم. در آن مقطع، عصر استبداد و ديكتاتورى در اين كشور به عصر وابستگى تبديل شد. البته وابستگى كشور دفعتا پيش نيامد، بلكه از اواخر دوران قاجار بتدريج وابستگى به اقتصاد و سياست‏هاى جهانى و دولت‏هاى بيگانه با دادن امتيازات پى‏درپى به خارجى‏ها - كه به زيان ملت ايران بود - شروع شد. بعد وقتى دوران استبداد به خاطر نهضت مشروطيت و قضاياى ديگر ضعيف گرديد، ناگهان عَلَم شوم و ننگين وابستگى در حكومت پهلوى بلند شد؛ يعنى حاكميت سياست‏هاى وابسته و قراردادهاى تحت فرمان و حاكمان و شخصيت‏هاى سياسىِ دست‏نشانده و گوش به فرمان خارجى؛ البته ديكتاتورى هم در آن بود و روزبه‏روز خطرناكتر و مدرن‏تر و سخت‏تر هم مى‏شد. انقلاب در چنين شرايطى به پيروزى رسيد؛ يعنى ملت ايران در آنِ واحد حركت عظيمى را شروع كرد كه هم عليه ديكتاتورى و استبداد و حكومت‏هاى خودكامه‏اى بود كه قرن‏هاى متمادى بر اين كشور حاكم بودند، و هم اين حركت بر ضدّ وابستگى، دست‏نشاندگى، گوش به فرمان بودن و تابع قدرت‏هاى بيرونِ اين مرزها قرار داشتن بود. انقلاب در مقابل اين دو عارضه كه براى كشور ما بسيار عميق و ديرين و خطرناك بود، پنجه در پنجه انداخت. لذا كار انقلاب دشوار بود. اگر انقلاب متّكى به اعتقاد دينى و ايمان اسلامى نبود، نمى‏توانست پيروز شود. ايمانِ يكايك مردم بود كه توانست اين حركت را به‏وجود آورد و استمرار بخشد. قبل از انقلاب اسلامى همه نهضت‏هاى صد و پنجاه سال اخير، همين هدف را دنبال كردند، ولى با ناكامى روبه‏رو شدند. انقلاب توانست در همان راه با قدرت پيش برود و بر عوامل ناكامى‏اش غلبه كند. چرا؟ چون انقلاب اسلامى حرف نويى را به ميان آورد؛ حرف نويى كه مى‏توانست در دنياى افكار عمومى، بخصوص در دنياى اسلام، براى خود جا باز كند. قسمت اعظم اين حرفِ نو، توحيد بود؛ با معناى عميق و دقيق و همه جانبه آن. توحيد يعنى حاكميت ارزش‏هاى الهى بر جامعه و نفى حكومت‏هاى طاغوتى، استبدادى، فاسد و طغيانگر بر ارزش‏هاى انسانى و اصيل. بنابراين توحيد ستون فقرات و ركن اساسى شعار اسلامى و پيام انقلاب اسلامى بود. ركن ديگر انقلاب اسلامى، توجّه به كرامت انسان است. جامعه‏اى كه در يك مجموعه جغرافيايى و سياسى زندگى مى‏كند، كرامتش اقتضا مى‏كند كه آزاد و مستقل باشد و استعداد او شكوفا شود؛ بر سرنوشت خود مسلّط باشد؛ مورد تحقير و اهانت قرار نگيرد و شخصيت ذاتى او بروز كند. اين چيزى بود كه در طول دوران حكومت‏هاى استبدادى و سپس حكومت وابسته پهلوى ناديده گرفته شده بود. حكومت‏هاى استبدادى گاهى خدمات بزرگى هم از قبيل فتوحات و عمران و آبادى به ملت كرده‏اند؛ اما بزرگترين ارزش انسانى هر انسان را كه عبارت است از آزادى، اختيار، استقلال و در اختيار داشتن سرنوشت خويش، از ملت ايران گرفته بودند؛ اين طبيعتِ همه حكومت‏هاى ديكتاتورى است.٣ پی نوشت: ١ - بيانات مقام معظم رهبرى در خطبه‏هاى نماز جمعه تهران، 24 بهمن 1382 ٢ - بيانات مقام معظم رهبرى در خطبه‏هاى نماز جمعه تهران، 24 بهمن 1382 ٣ - بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاه‏هاى استان زنجان، 22 مهر 1382 ادامه دارد...