Index
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 123479
تاریخ انتشار : 20 اسفند 1387 0:0
تعداد بازدید : 126

جلسه ای در کاخ صدام

دکتر محسن رضایی دکتر محسن رضایی هنگامی که حضرت امام قطعنامه 598 را در سال 1367 در اثر اصرار مسئولان سیاسی و گزارش ها و نامه های فرماندهان جنگ از وضعیت جبهه های جنگ و برنامه های آینده پذیرفتند، غم و غصه عجیبی جبهه های جنگ را فرا گرفته بود. صدها هزار رزمنده در هشت سال نبرد، بارها و بارها آرزوی رسیدن به کربلا را داشتند و این بار می دیدند که یا به آن نخواهند رسید و یا باید در زیر سایه دیکتاتور و متجاوز صدام، به زیارت آرزوها و آمال خود روند. چند روز گذشت. نمی توانستم تحمل کنم. از احمدآقا تقاضای ملاقات با امام را کردم. پاسخ ندادند. با آقای هاشمی تماس گرفتم، ایشان گفتند: شما یک مصاحبه ای بکنید و به دیدار امام بیایید. بسیار تعجب کردم. تاکنون چنین برخوردی با من نشده بود، چراکه هرگاه تقاضای دیدار با امام را می کردم، خدمت ایشان می رسیدم و شاید بتوان گفت، بیشترین فردی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی با امام ملاقات کرده بود، من بودم. خلاصه مصاحبه ای چند دقیقه ای کردم و در آن از پذیرفتن قطعنامه از سوی امام حمایت کردم و بعد به خدمت ایشان رسیدم. به امام گفتم که ما تابع شما هستیم. وگزارشی از وضعیت روحی رزمندگان به ایشان دادم. امام فرمودند: «شما نگران نباشید. به رزمندگان هم بگویید که نگران نباشند. برخی از زمان ها بوده که ما می خواستیم به هدفی برسیم، برنامه ها و فعالیت هایی را انجام می دادیم، ولی می دیدیم که هرچه تلاش می کنیم، به آن هدف نمی رسیم. بعدا می دیدیم که خدای متعال ما را از یک جایی دیگر به همان هدف می رساند. وقتی در اوج گیری انقلاب در ایران در سال 1357 به من گفتند باید عراق را ترک کنی، آرزو می کردم که من را به یک کشور اسلامی ببرند و به کشورهای غربی مرا تبعید نکنند. چند روز بعد آمدند و گفتند که باید به کویت بروید. خوشحال شدم و تا مرز کویت بردند و نماز را در آنجا خواندم، ولی دوباره آمدند و گفتند که تصمیم برگشت و گفتند که باید بروید فرانسه. من ناراحت شدم ولی امروز می بینم که اگر مرا کویت فرستاده بودند، حادثه ای برای من پدید می آمد و این انقلاب پیروز نمی شد». من در حالی که ازصحبتهای امام به آینده امیدوار شده بودم، اما این که چگونه بر دیکتاتور عراق پیروز می شویم، ذهنم را به خود مشغول کرده بود تا هنگامی که آمریکا به عراق حمله کرد و پس از چند ماه صدام را از داخل سوراخی شبیه لانه موش صحرایی بیرون آوردند و محاکمه و اعدام کردند، به یاد جمله امام افتادم که فرمودند: «شما نگران نباشید، خدای متعال از راه دیگری ما را به همان هدف خواهد رساند». امروز که ما به کربلا رفتیم، همه دوستان ملت ایران که در زمان مبارزه با صدام در کنار ما با او می جنگیدند، در عراق، آن هم با رأی ملت عراق، حاکم شده اند و دولت مردمی عراق را تشکیل دادند. ما شش روز در عراق بودیم و حدود پانصد کیلومتر در داخل خاک عراق به صورت زمینی حرکت کردیم. شهرهای بغداد، کاظمین، سامرا، کربلا، نجف و کوفه را رفتیم. با مسئولان عراقی و مراجع دینی وگفت وگو کردیم و صحبت و جلسه داشتیم و مهمتر از همه، به آرزوی دیرینه خود که زیارت عتبات عالیات بود، رسیدیم. در همه این شش روز، هیچ نوع احساس غریبه بودن نکردیم و مسئولان عراقی، بسیار صمیمانه و دوستانه از ما پذیرایی کردند. رژه نظامی گذاشتند و با همه وجود از ما حفاظت کردند. نکته جالب این که من می دیدم من و آقای هاشمی با جلال طالبانی در کاخ صدام در کنار هم نشسته ایم. یعنی سه نفری که با یکدیگر در جبهه های جنگ علیه صدام مبارزه می کردند، امروز در کاخ او جلسه گذاشته اند. به قول یکی از دوستان، این حادثه عجیبی است که از خاکریزهای کردستان و جنوب، تا کاخ صدام، ولی نه با توپ و تفنگ بلکه با آرای مردمی و خواست مردم عراق؛ به همین دلیل است که مي توان گفت، این جلسه یکی از عجایب تاریخ بود. و عجیبتر انکه امام پیروزی ایران را از طریق دیگری پیش بینی می کرد. درحالیکه اگر ما با توپ و تانک به بغداد می رفتیم و دیکتاتور عراق را سرنگون می کردیم، معلوم نبود که رابطه سیاسی پایداری را با مردم عراق مي توانستيم برقرار كنيم. *منبع : www.tabnak.ir، سه شنبه ٢٠ اسفند ١٣٨٧