Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 123557
تاریخ انتشار : 22 اسفند 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 53

امام خميني و وحدت امت

نويسنده:مهدى حاضرى
نويسنده:مهدى حاضرى خبرگزاري فارس: امام خمينى همواره بر اين اصل اساسى وحدت در جامعه تاكيد داشته و اين را نه به عنوان يك استراتژى و تاكتيك براى پيروزى بر حريف بلكه جوهره عزت و اقتدار مسلمين و ماهيت اجتماعى، سياسى بودن مكتب اسلام و تعبد معرفت‏شناسانه مي دانستند. بسم‏الله الرحمن الرحيم يكى از امورى كه مورد اتفاق و پذيرش همه عقلاى عالم خصوصا انبياى الهى بوده و هست كيمياى وحدت است و شايد بتوان گفت اصل اساسى و بنيادى در تعاليم اسلام دعوت به وحدت و ايجاد همدلى و همفكرى در بين انسانهاست. اصل توحيد و پرستش خداى يگانه از اصول دين ماست كه همه فرق مسلمين به آن اذعان داشته و يكى از دو ركن اساسى اسلاميت هر فرد است، شهادت به وحدانيت و شهادت به رسالت محمد (ص) دو عنصر اصلى و كليدى مسلمان شدن هر فرد غيرمسلمانى است. نگاهى به تعاليم اسلام و دستورات فقهى به ما نشان مى‏دهد كه همه دستورات دينى براى ايجاد جامعه‏اى واحد و همدل و همزبان صادر شده است. قبله واحد، كتاب واحد، زبان اسلامى واحد، شعار واحد و. . . همگى نشان از همدلى و همسويى است. اوقات نماز، روزه، حج، اعياد مذهبى، نماز جمعه، نماز جماعت، ادعيه، زيارات، مراسم عزادارى و. . . همگى در جهت ايجاد وحدت در ميان مسلمين وضع شده است. گرچه همه اين امور در حال حاضر اسباب تفرقه شده تا اسباب وحدت، ولى اين ضررى به اصل دين نمى‏زند. تعاليم اسلام با اعمال ما فاصله بسيارى دارد چرا كه: (الاسلام شيئ والمسلمين شيئ آخر) حضرت امام خمينى به عنوان احياگر اسلام ناب در عصر حاضر و فردى كه در طول تاريخ پس از اسلام از چهره‏هاى كم‏نظير به شمار مى‏رود، همواره بر اين اصل اساسى وحدت در جامعه تاكيد داشته و اين را به عنوان يك استراتژى و تاكتيك براى پيروزى بر حريف و تشكيل حكومت نمى‏دانست‏بلكه جوهره درك وى از عزت و اقتدار مسلمين و ماهيت اجتماعى، سياسى بودن مكتب اسلام و تعبد معرفت‏شناسانه ايشان از كلمات و اصول تعاليم اسلامى و قرآنى چنين اقتضايى داشت و اين روش و منش هيچ منافاتى با عقيده و مرام تشيع وى نداشت. امام در عين حالى كه مسلمان شيعه متعصب و اصول‏گرا بود و هرگز حاضر نشد ذره‏اى از اصول مسلم مذهب شيعه اثنى‏عشرى عدول كند. انسانى جامع‏نگر بوده و تعبد و تقيد به اصول و ارزشهاى اسلامى مانع از بهره‏گيرى و استفاده از مواضع مشترك امت اسلام با ساير ملل جهان نشد چه رسد به مواضع شيعيان و اهل سنت لذا در اين ايام كه مصادف است‏با هفته وحدت مناسب است. نگاهى هرچند گذرا به مواضع و ديدگاههاى آن امام همام داشته باشيم باشد كه رهنمودهاى آن پير فرزانه چراغ راهمان بوده و بتوانيم از شرايط بحرانى كه از هر سو آتش اختلاف و كينه مى‏بارد عبور كنيم و انقلاب و اسلام را از شر اختلاف و چند دستگى نجات دهيم. ما در اين مقاله سعى خواهيم كرد محورهاى اساسى حفظ وحدت در جامعه را كه در منش و گفتار امام راحل به چشم مى‏خورد بيان نموده و شواهدى از بيانات ايشان و خاطرات ياران امام در خصوص هر محور عرضه كنيم. محورهاى اساسى حفظ وحدت را در پنج دسته مى‏توان تقسيم كرد: 1- هدف‏گيرى ريشه فساد 2- تشكيل جبهه واحد 3- تمسك به مشتركات 4- پرهيز از مسائل تفرقه‏افكن 5- پى‏ريزى نمادهاى وحدت 1. هدف‏گيرى ريشه فساد: امام (س) ازاولين روزهايى كه قدم در عرصه حيات اجتماعى گذاشت‏با بهره‏جويى از تجارب گذشتگان و درك علل و عوامل شكست و انحراف نهضتهاى اسلامى خصوصا در سده اخير به اين نتيجه رسيده بود كه پرداختن به شاخه‏ها و عناصر فرعى فساد نه تنها متضاد با منافع ظالمين و حكومتهاى ستمگر نيست‏بلكه بعضا و حتى در بيشتر موارد خود آنها به اين مخالفتها دامن زده و خوشحال خواهند شد كه افكار عمومى را از خود منصرف و معطوف به مسائل جنبى و حاشيه‏اى كنند. لذا امام از روز اول خواستار براندازى رژيم سلطنتى و از اينكه علماء و روحانيون تلاش خود را معطوف اصلاح بنيادين جامعه نمى‏كنند اظهار شكوه مى‏كنند. ايشان در تاريخى‏ترين سند مبارزاتى خود كه پس از سقوط دولت رضاخان نوشته‏اند مى‏فرمايند "هان‏اى روحانيين اسلامى،اى علماى ربانى،اى دانشمندان ديندار،اى گويندگان آيين دوست،اى دينداران خداخواه،اى خداخواهان حق‏پرست،اى حق‏پرستان شرافتمند،اى شرافتمندان وطنخواه،اى وطنخواهان با ناموس، موعظت‏خداى جهان را بخوانيد و يگانه راه اصلاحى را كه پيشنهاد فرموده بپذيريد و ترك نفعهاى شخصى كرده تا به همه سعادتهاى دو جهان نائل شويد و با زندگانى شرافتمندانه دو عالم دست در آغوش شويد. " "ان لله فى ايام دهركم نفحات الا فتعرضوا لها " امروز روزى است كه نسيم روحانى وزيدن گرفته و براى قيام اصلاحى بهترين روز است. اگر مجال را از دست‏بدهيد و قيام براى خدا نكنيد و مراسم دينى را عودت ندهيد فرداست كه مشتى هرزه‏گرد شهوتران بر شما چيره شوند و تمام آيين و شرف شما را دستخوش اغراض باطله خود كنند. " (1) و همچنين پس از پيروزى انقلاب از عدم بهره‏بردارى صحيح جامعه از فضاى خلاء قدرتى كه پس از رفتن رضا شاه پديد آمده بود اظهار تاسف مى‏كنند و مى‏فرمايند: "مع‏الاسف آن وقت اشخاصى [از] خود ملت، يك راسى كه بتواند آنها را جمع بكند نبود كه پسر رضاخان را آنها گذاشتند اينجا و در صورتى كه اگر آن وقت در دو سه تا شهر تظاهرات مى‏شد به ضد، نمى‏گذاشتند او را، لكن هيچ‏كس حرف نزد. . . شايد اگر مرحوم مدرس آن وقت‏بود آن كار را مى‏كرد. " (2) با اين اوصاف مشخص مى‏شود امام در همان زمان نيز مبدا فساد را هدف‏گيرى نموده است و اگر مى‏بينيم حضرت امام به محض مواجه شدن با جريان و تفكرى كه قصد دارد ريشه و بنيان تفكر مذهبى و عقايد دينى جامعه را زير سؤال ببرد و باعث ايجاد ترديد در جامعه شود با آن به مقابله برخاسته و درس و بحث‏حوزوى را به كنارى نهاده و متقن‏ترين و جامعترين كتاب را در رد شبهات وارده بر آن عصر مى‏نويسد، بر اساس همين ايده و تفكر است و امام در همان كتاب نيز ريشه و اساس اين مقاله را شخص رضاخان دانسته و پرده از چهره كريه او برمى‏دارند. ايشان مى‏فرمايند: "او فهم صلاح و فساد نداشت و فشارهاى او به روحانيين براى اصلاح نبود، او مى‏خواست ريشه را از بيخ بكند. " (3) با اين توضيحات علت عدم شركت فعال حضرت امام در مسئله ملى شدن صنعت نفت و مبارزات آيت‏الله كاشانى روشن مى‏شود. چون در اين مبارزات اصل وجود نظام سلطنتى مفروض گرفته شده بود و فقط سعى مى‏شد اصلاحاتى در آن پديد آورند. همچنين اگر مى‏بينيم امام در تشكيلاتى كه با نام انجمن حجتيه كه مشغول مبارزه با بهائيت‏بودند وارد نمى‏شوند بر اساس همين نوع تفكر بوده است چون امام اين نوع مبارزه را مبارزه با معلول شمرده باعث غفلت از مفسد اصلى مى‏دانستند. امام راحل به محض فراهم شدن بهانه براى مقابله صريح با رژيم ستمشاهى بلافاصله وارد عمل شده و مستقيما شاه و رژيم دست‏نشانده‏اش را هدف‏گيرى مى‏كنند. امام در پيام مشهور خود پس از فاجعه مدرسه فيضيه مى‏فرمايند: "شاه‏دوستى يعنى غارتگرى، هتك اسلام، تجاوز به حقوق مسلمين، تجاوز به مراكز علم و دانش، شاه‏دوستى يعنى ضربه‏زدن به پيكر قرآن و اسلام، سوزاندن نشانه‏هاى اسلام، محو آثار اسلاميت، شاه‏دوستى يعنى تجاوز به احكام اسلام و تبديل احكام قرآن كريم، شاه‏دوستى يعنى كوبيدن روحانيت و اضمحلال آثار رسالت. " (4) امام در طول دوران مبارزه با هرگونه حركتى كه باعث انحراف افكار ملت از مجرم اصلى شده به مقابله برمى‏خيزند و در حد توان به روشنگرى و ارائه مسير صحيح مبارزه مى‏پردازند. مثلا هنگام طرح كتاب شهيد جاويد در مجامع علمى و طرفدارى عده‏اى از محتواى كتاب و مخالفت عده‏اى ديگر و يا طرفدارى عده‏اى از تفكرات مرحوم دكتر شريعتى و مخالفت عده‏اى با آن مى‏فرمايند: "قضيه مرحوم شمس‏آبادى شما خيال كرديد يك چيز عادى بود اين همه جز همانها بود كه با طريقهاى مختلف اينها مى‏آمدند و درست مى‏كردند. يك وقت "شهيد جاويد " را پيش مى‏آوردند، از اين طرف و از آن طرف و يك ماه محرم و صفر و بيشتر منبرها همه خرج اين مى‏شد كه "شهيد جاويد " چى. از اين طرف يك دسته‏اى تاييد از آن طرف يك دسته‏اى تكذيب. يك قدرى كه اين سست مى‏شد، باز يك چيز ديگرى درست مى‏كردند. مرحوم شمس‏آبادى هم از اين امور بود كه شايد هم خودشان اين كار را كردند (من نمى‏دانم) كه يكى كسى را بكشند و صدا دربياورند يك دسته از آن طرف و يك دسته از اين طرف و بساط درست كنند و يك قدرى كه اين كمتر مى‏شد آن وقت‏يك كس ديگر را به ميدان مى‏آوردند كه اين كتابهايش چطور است. او مى‏گفت كافر است، اين مى‏گفت مسلمان است. آن ديگرى مى‏گفت كافرى است از ابوجهل بدتر. اما نقشه توى كار است. آنهايى كه اينها را درست مى‏كنند نه به اسلام عقيده دارند و نه به روحانيت عقيده دارند و نه به هيچ چيز. " (5) اين منش و سلوك امام در بعد از پيروزى انقلاب نيز ادامه داشته و مانع انحراف افكار ملت و همچنين ساير ملل از تجاوزگرى و ام‏الفساد بودن آمريكا مى‏شوند و با ملقب كردن آمريكا به شيطان بزرگ و حمايت از تسخير لانه جاسوسى و افشاى چهره كريه آمريكا از پس پرده تزوير حقوق بشر همه نگاهها را متوجه آن ساخته از ساير مشكلات منصرف مى‏كنند. امام مى‏فرمايند: "تمام آزادى‏خواهان بايد با روشن‏بينى و روشن‏گرى راه سيلى زدن بر گونه ابرقدرتها و قدرتها خصوصا آمريكا را به مردم سيلى خورده كشورهاى مظلوم اسلامى و جهان سوم ترسيم كنند. من با اطمينان مى‏گويم اسلام ابرقدرتها را به خاك مذلت مى‏نشاند اسلام موانع بزرگ داخل و خارج محدوده خود را يكى پس از ديگرى برطرف و سنگرهاى كليدى جهان را فتح خواهد كرد. " (6) اين بود خلاصه‏اى از شواهدى كه مى‏توان به آن استناد كرد در استراتژى حضرت امام براى مبارزه با قدرتهاى فاسد از طريق هدف‏گيرى ريشه فساد. ما، در اينجا به همين شواهد اكتفا كرده به محور بعدى مى‏پردازيم. 2. تشكيل جبهه واحد: يكى ديگر از محورهايى كه امام در مبارزه بر اساس آن حركت مى‏كردند ايجاد جبهه واحد در برابر دشمن بود. حضرت امام به شدت از چند دستگى و تحزب‏گرايى پرهيز داشته و همه تلاش خود را در جهت اتحاد علماء و بزرگان جامعه بكار مى‏بردند. امام در تاريخى‏ترين سند مبارزاتى خود مى‏فرمايند: "اى آقاى محترمى كه اين صفحات را جمع‏آورى نموديد و به نظر علماى بلاد و گويندگان رسانديد خوب است‏يك كتابى فراهم آوريد كه جمع تفرقه آنان را كند و همه آنان را در مقاصد اسلامى همراه كرده از همه امضاء مى‏گرفتيد كه اگر در يك گوشه مملكت‏به دين جساراتى مى‏شد همه يك دل و يك جهت از تمام كشور قيام مى‏كردند. " (7) امام همچنين تلاش بسيار زيادى در جهت انتقال مرحوم آيت‏الله بروجردى به قم و مرجعيت ايشان انجام دادند و نقش ايشان در جهت ايجاد رهبريت واحد در حوزه قم پس از رحلت مرحوم آيت‏الله حائرى مورد اعتراف همه كسانى كه در آن عصر در حوزه قم مى‏زيسته‏اند بوده است. (8) گرچه آنچه منظور نظر امام بود حاصل نشد ولى عظمت و ابهت مرجعيت‏شيعه در آن عصر مانع بزرگى بر سر اجراى مقاصد پليد شاه بود و مى‏بينيم تا آن مرحوم در قيد حيات بودند شاه به خود اجازه نمى‏داد علنا با ايشان مخالفت كند و براى رفع اين معضل بلافاصله پس از رحلت آقاى بروجردى تلگرامى به نجف فرستاد تا وانمود كند در ايران مرجع متشخص و شخص مطرحى نيست و خيال خود را از اين بابت راحت كند و پس از اين حادثه بود كه غائله لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى را بپا كرد. امام كه نقشه شاه را خوانده بودند قبل از اينكه خود اعلاميه بدهند همه علماى مطرح آن روز را دعوت مى‏كنند و در منزل مرحوم حاج شيخ مرتضى حائرى جلسه‏اى براى مقابله با اين مسئله تشكيل مى‏شود. 8 گرچه اين جمع پايدار نماند و نفوذ برخى عوامل جاه‏طلب مانع از تشكيل جبهه واحد در مقابل شاه شد. ولى امام به تلاش خود ادامه دادند و نامه‏هاى زيادى به بلاد و شهرهاى مختلف فرستاده از علما و روحانيون هر شهر مى‏خواهند هفته‏اى يك شب تشكيل جلسه داده براى مقابله با حوادث پيش آمده موضع واحدى اتخاذ كنند. (9) امام پس از آزادى از زندان در سال 1343 وقتى متوجه مى‏شوند در بين طلاب جوان صحبتهايى در هجو و بدگويى از بعضى از مراجعى كه با امام همراهى نكرده‏اند رايج‏شده است مى‏فرمايند: "آقايان متوجه باشيد اگر چنانچه شطر كلمه‏اى به يك نفر از مراجع اسلام، شطر كلمه‏اى اهانت‏بكند كسى به يك نفر از مراجع اسلام، بين او و خداى تبارك و تعالى ولايت منقطع مى‏شود كوچك فرض مى‏كنند فحش دادن به مراجع بزرگ ما را كوچك فرض مى‏كنيد؟ اگر به واسطه بعضى از جهالتها لطمه‏اى بر اين نهضت‏بزرگ وارد بشود معاقبيد پيش خداى تبارك و تعالى. توبه‏تان مشكل است قبول بشود چون به حيثيت اسلام لطمه وارد مى‏شود. اگر كسى به من اهانت كرد سيلى به صورت من زد، سيلى به صورت اولاد من زد، والله تعالى راضى نيستم در مقابل او كسى بايستد دفاع كند، راضى نيستم. " (10) و به اين صورت مانع از ايجاد تفرقه در صفوف مبارزين و شكاف بين جمع مراجع مى‏شوند و توطئه عواملى كه به شكستن وحدت ميان طلاب و روحانيون اميد بسته بودند خنثى مى‏گردد. پس از تبعيد امام به نجف اشرف على‏رغم بى‏مهريهايى كه حوزه نجف نسبت‏به ايشان ابراز كرد، امام سعى و كوشش بليغى در جهت‏حفظ شان و مرتبه حضرت آيت‏الله الحكيم انجام مى‏دهند و با هرگونه عملى كه كوچكترين اثرى در جهت تضعيف رياست عامه ايشان داشته باشند خوددارى مى‏كنند. به عنوان مثال وقتى براى اولين بار كتاب تحريرالوسيله امام توسط ياران ايشان در نجف بچاپ مى‏رسد امام متوجه مى‏شوند بر روى جلد اين كتاب عبارت "زعيم الحوزات العلميه " نقش بسته است. لذا بلافاصله دستور مى‏دهند اين عبارت پاك شود والا كليه اين كتابها را به دجله مى‏ريزم و اصرار ياران ايشان به جايى نمى‏رسد و بالاخره با مشكلات زيادى اين عبارت را محو مى‏كنند. (11) پس از پيروزى انقلاب عده‏اى با تشكيل حزب جمهورى خلق مسلمان دست‏به تظاهرات و راهپيمايى در حمايت از يكى از مراجع آن زمان زدند و گرچه بعدها هويت اين فرد به ظاهر در منصب مرجعيت افشا شد ولى امام با اينكه از سابقه و عملكرد اين شخص اطلاع داشتند اجازه طرفدارى از خود را به مردم نداده و فرمودند: "اگر فرضا به من سب كنند يا عكس مرا بسوزانند يا به من حمله كنند در اين موقع حساس كسى حق ندارد عكس‏العمل نشان بدهد. دشمن در كمين است و در توطئه، مى‏خواهند اذهان شما را از طريقى كه داريد و از راهى كه براى نجات اسلام است و داريد طى مى‏كنيد منحرف كنند. " (12) 3. تمسك به مشتركات: امام در جهت ايجاد وحدت بين مسلمين و حتى غيرمسلمين با تكيه به وجوه مشترك همه را دعوت به وحدت مى‏كردند. ايشان در پيامى كه به مناسبت عيد ميلاد مسيح براى مسيحيان جهان مى‏فرستند با استناد به آياتى از انجيل مى‏فرمايند "بسم الله الرحمن الرحيم " "يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين لله شهداء بالقسط ولا يجرمنكم شنئان قوم على الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوى واتقوالله ان الله خبير بما تعملون " خوشا به حال آنان كه گرسنه و تشنه عدالتند، از آن رو كه سير نخواهند شد. (انجيل متى) . خوشا به حال آنان كه از بهر عدالت زحمت مى‏كشند، به سبب آنكه مملكت آسمانى از آنهاست. (انجيل متى) عيد سعيد ميلاد مسيح پيامبر عظيم‏الشان كه براى طرفدارى مظلومان و برقرارى عدل و رحمت مبعوث و با گفتار آسمانى و كردار ملكوتى خود ظالمان و ستمكاران را محكوم و مظلومان و مستضعفان را پشتيبانى فرمود بر ملت‏هاى مستضعف جهان و ملت مسيح و مسيحيان هم‏ميهن مبارك باد. هان‏اى پدران كليسا و روحانيان تابع حضرت عيسى بپاخيزيد و از مظلومان جهان و مستضعفان گرفتار در چنگال مستكبران پشتيبانى كنيد و براى رضاى خدا و پيروى دستور حضرت مسيح يك بار ناقوس‏ها را در معابدتان به نفع مظلومان ايران و محكوم نمودن ستمگران به صدا درآوريد. كارتر سردمدار ستمكاران عالم تقاضا كرد تا ناقوس را در سرتاسر آمريكا به نفع جاسوسان در مقابل ملت مظلوم ايران بصدا درآوريد. چه خوب و بجاست كه ناقوسها را به فرمان خداى عالم و دستور عيسى مسيح به نفع ملت‏هاى مستضعف كه در زير چكمه دژخيمان كارترها از هستى ساقط مى‏شوند به صدا درآوريد. خوشا به حال آنان كه گرسنه و تشنه عدالتند و از بهر عدالت زحمت مى‏كشند و واى به حال آنان كه برخلاف دستور عيسى مسيح و برخلاف دستور همه پيامبران به نفع ظالمان و جاسوسان و پايمال‏كنندگان حقوق ملت‏ها زحمت مى‏كشند و واى به حال آنان كه برخلاف دستور عيسى مسيح و برخلاف دستور همه پيامبران به نفع ظالمان و جاسوسان و پايمال‏كنندگان حقوق ملت‏ها زحمت مى‏كشند. واى ملت مسيح و پيروان عيسى روح‏الله بپاخيزيد و از شرافت عيسى مسيح و ملت عيسوى دفاع كنيد و اجازه ندهيد دشمنان تعليمات آسمانى و مخالفان دستورات الهى، ملت مسيح و روحانيت عيسى را به خلق‏هاى مستضعف جهان بد معرفى كنند. حضور ابرقدرتها در معابد و دست‏به آسمان بلند كردن آنان براى دعا به جاسوسان و خائنان عليه مظلومان و مستضعفان شما را اغفال نكند كه اينان جز براى رسيدن به قدرت بيشتر و نيل به رياست دنيا كه خلاف دستور آسمانى است‏به چيز ديگرى فكر نمى‏كنند. ملت ما سالها مبتلا به سالوس ستمگران بود و رنجها از آن برد. اى ملت مسيح چه شد كه آقاى كارتر در كشتارهاى دستجمعى ايران، ويتنام، فلسطين و لبنان و ديگر مناطق به دعا برنخاست و تقاضاى آهنگ ناقوسها را نكرد ولى اكنون براى رسيدن به رياست جمهورى و ادامه چند سال ديگر ستمگرى بر ملت‏هاى ضعيف دست‏به دعا برداشته است و كليسا را به آهنگ ناقوس فراخوانده است. هان‏اى پدران كليسا بپاخيزيد و عيسى مسيح را از چنگال اين دژخيمان نجات دهيد كه آن پيامبر بزرگ از ستمگرى كه دين را وسيله ظلم و دعا را وسيله رسيدن به مسند ستمگرى به بندگان خدا قرار مى‏دهد بيزار است، كه دستورهاى آسمانى همه براى نجات مظلومان، از ملكوت نازل شده است. واى مستضعفان جهان برخيزيد و هم‏پيمان شويد و ستمگران را از صحنه برانيد كه زمين از خداست و وارث آن مستضعفانند. واى ملت آمريكا به تبليغات روساى جمهورى كه جز نيل به قدرت فكرى ندارند گوش فراندهيد و بدانيد كه جوانان ما با جاسوسان رفتارى خداپسندانه دارند، كه دستور اسلام رحمت‏بر اسيران است گرچه ظالم و جاسوس باشند. شمااى ملت آمريكا از كارتر بخواهيد شاه مخلوع و جنايتكار را به ايران برگرداند كه كليد رهايى جاسوسان به دست اوست و شمااى اصحاب ناقوس دست‏ها را به دعا برداريد و ناقوس‏ها را به آهنگ درآوريد و از خداى بزرگ بخواهيد كه به روساى جمهور شما عدل و انصاف مرحمت كند. خوشا به حال آنان كه از بهر عدالت زحمت مى‏كشند و دعا مى‏كنند. (13) روح‏الله الموسوى الخمينى همچنين در ديدار با كليميان و زرتشتيان و مسيحيان كشور با استناد به رسالت انبياء الهى در نفى ظلم و رفع تبعيض در ميان ملل مى‏فرمايند: "انبياى عظام سلام‏الله عليهم، از آدم تا خاتم كه تشريف آورده‏اند و انبياى بزرگ اولوالعزم كه در بين مردم تشريف داشته‏اند همه آنها براى اينكه پرچم توحيد و عدالت را در بين ملتها برپا كنند. پيامبران، تمام پيامبران در طول تاريخ اينطور نبوده است كه فقط يك ناصحان باشند بلكه آنها براى تهذيب اخلاق مردم به گفتار، به كردار، به عمل، به فعاليت مامور بودند و خداى تبارك و تعالى آنها را براى اينكه انسانها را بسازند، براى اينكه خلق انسانى در آنها رشد پيدا بكند و اعمال و افعال انسانى داشته باشد، مبعوث فرموده است و همه در حالى كه بوده‏اند كوشش خود را كرده‏اند. " (14) امام حتى پا را از اتحاد ميان اديان الهى فراتر نهاده، با دعوت از همه مستضعفان جهان در خواست مى‏كنند همه مستضعفين روى زمين از هر فرقه و مسلك، مذهب، حزب واحدى تشكيل داده تا بتوانند از حقوق خود دفاع كنند و حق خود را از ظالمين بازپس گيرند. امام مى‏فرمايند: "من اميدوارم كه يك حزب به اسم حزب مستضعفين در تمام دنيا بوجود بيايد و همه مستضعفين با هم در اين حزب شركت كنند و مشكلاتى كه سر راه مستضعفين است از ميان بردارند و قيام در مقابل مستكبرين و چپاولگران شرق و غرب كنند و ديگر اجازه ندهند كه مستكبرين بر مستضعفين عالم ظلم كنند و نداى اسلام را، وعده اسلام را كه حكومت مستضعفين بر مستكبرين است و وراثت ارض براى مستضعفين است متحقق كنند تاكنون مستضعفين متفرق بودند و با تفرقه كارى انجام نمى‏گيرد. اكنون كه نمونه‏اى از پيوند مستضعفين در بلاد مسلمين تحقق پيدا كرد اين نمونه بايد به يك سطح وسيعترى در تمام قشرهاى انسانهاى تاريخ تحقق پيدا كند و به اسم حزب مستضعفين كه همان حزب‏الله است و موافق اراده خداى تبارك و تعالى است كه مستضعفين وارث ارض بايد بشوند. ما از جميع مستضعفين عالم دعوت مى‏كنيم كه با هم در حزب مستضعفين وارد بشوند و مشكلات خودشان را با دست جمع و اراده مصمم عمومى رفع كنند و هر مسئله‏اى كه در هرجا و در هر ملتى پيش مى‏آيد، بوسيله حزب مستضعفين رفع بشود. " (15) حضرت امام در حمايت از مظلومين و مستضعفين بين هيچ نژاد و طايفه‏اى فرق نمى‏گذارند و براى ايشان ايرانى، افغانى، لبنانى، آفريقايى و آمريكايى مظلوم يكسان هستند و بر همين اساس است كه امام در ايامى كه جاسوسان آمريكايى در گروگان ملت ايران بودند حكم به آزادى سياهپوستان و زنان گروگان مى‏دهند با استناد و با اينكه اين اقشار در آمريكا مورد ظلم واقع شده‏اند و از طرف ديگر از پخش شدن اذان از ماذنه‏هاى مساجد شوروى سابق به همان اندازه خوشحال مى‏شوند كه از پيروزى ملت ايران خوشحال شده‏اند. امام در پيام خود به ميخائيل گورباچف آخرين رئيس‏جمهور شوروى سابق مى‏فرمايند: "آقاى گورباچف: وقتى از گلدسته‏هاى مساجد بعضى از جمهورى‏هاى شما پس از هفتاد سال بانگ الله‏اكبر و شهادت به رسالت‏حضرت ختمى مرتبت، صلى‏الله عليه و آله، به گوش رسيد تمامى طرفداران اسلام ناب محمدى (ص) را از شوق به گريه انداخت. " (16) از بعد داخلى نيز امام هميشه دانشجويان و افرادى كه تربيت‏يافته مجامع علمى جديد بودند و حتى بعضا ظواهرى غيراسلامى داشتند با روى باز مى‏پذيرفتند و با استناد به حس اسلام‏خواهى و عشق به دين كه در آنها موج مى‏زد سعى در جذب و هدايت آنها داشتند و به روحانيون نصيحت مى‏كردند مواظب باشند اين افراد را از خود نرانند و از طرف ديگر به دانشجويان و قشر تحصيلكرده در دانشگاهها نصيحت مى‏كردند كه از روحانيون فاصله نگيريد و سعى كنند با استفاده از محبوبيت مردمى روحانيون در قلوب مردم و سابقه مبارزاتى آنها توان خود را تقويت كنند امام در يكى از پيامهاى خود مى‏فرمايند: "لازم است طبقات محترم روحانى و دانشگاهى، با هم احترام متقابل داشته باشند. جوانان روشنفكر دانشگاهها به روحانيت و روحانيون احترام بگذارند خداوند تعالى آنها را محترم شمرده و اهل بيت وحى سفارش آنها را به ملت فرموده است. روحانيت قدرت بزرگى است كه با از دست دادن آن خداى نخواسته پايه‏هاى اسلام فرو مى‏ريزد و قدرت جبار دشمن بى‏معارض مى‏شود. مطالعات دقيق اجانب استثمارگر در طول تاريخ به آن رسيده كه بايد اين سد شكسته شود و تبليغات دامنه‏دار آنها و عمال آنها در چند صدسال، موجب شده كه مقدارى از روشنفكران را از آنها جدا و به آنها بدبين كنند تا جبهه دشمن بى‏معارض شود. اگر احيانا در بين آنها كسانى بى‏صلاحيت‏خود را جابزنند. لكن نوع آنها در خدمت هستند، به حسب اختلاف موقف و خدمت آنها ملت را پاى‏بند اصول و فروع ديانت نموده، به رغم اجانب و عمال آنها بايد اين قدرت را تاييد و حفظ نمود و با ديده احترام نگريست چنانچه روحانيون محترم بايد به طبقه جوان روشنفكر كه در خدمت اسلام و كشور اسلامى است و به همين جهت مورد حمله عمال اجانب است احترام گذاشته آنها را چون فرزندانى عزيز و برادرانى ارجمند بدانند و اين قدرت بزرگى كه مقدرات، خواه ناخواه در دست آنها خواهد افتاد، از دست ندهند و از تبليغات سوئى كه بر ضد آنها در اين چند صد سال شده و آنها را در نظر بعضى طور ديگر جلوه داده‏اند تا از تفرقه استفاده هرچه بيشتر برند احتراز كنند و كسانى را كه جهلا يا از سؤنيت موجب دور نگه داشتن اين طبقه مؤثر است از روحانيت از خود برانند و به آنها اجازه ايجاد تفرقه ندهند و مطمئن باشند كه با ضم اين دو قدرت بزرگ پيروزى بدست مى‏آيد و با جدايى روى آن را نخواهند ديد. " (17) از طرف ديگر وقتى سلايق و تفكرات روحانيون داخل كشور در نحوه اداره كشور موجب بروز تفرقه و جدايى در ميان آنها شده و باعث مى‏شود در جامعه روحانيت مبارز تهران انشعاب شده و در كنار آن مجمع روحانيون مبارز تهران ايجاد شود، امام با استناد به اهداف و اصول مشترك ميان اين تفكرات همه را به وحدت در اهداف مشترك دعوتمى‏كنند. امام در پاسخ نامه‏هاى محمدعلى انصارى كه به منشور برادرى شهرت يافت مى‏فرمايند: "اين مسئله روشن است كه بين افراد و جناح‏هاى موجود وابسته به انقلاب اگر اختلاف هم باشد، صرفا سياسى است ولو اينكه شكل عقيدتى به آن داده شود، چرا كه همه در اصول با هم مشتركند و به همين خاطر است كه من آن را تاييد مى‏نمايم. آنها نسبت‏به اسلام و قرآن و انقلاب وفادارند و دلشان براى كشور و مردم مى‏سوزد و هركدام براى رشد اسلام و خدمت‏به مسلمين طرح و نظرى دارند كه به عقيده خود موجب رستگارى است. اكثريت قاطع هر دو جريان مى‏خواهند كشورشان مستقل باشد. هر دو مى‏خواهند سيطره و شر زالوصفتان وابسته به دولت و بازار و خيابان را از سر مردم كم كنند، هر دو مى‏خواهند كارمندان شريف و كارگران و كشاورزان متدين و كسبه صادق بازار و خيابان زندگى پاك و سالمى داشته باشند، هر دو مى‏خواهند دزدى و ارتشاء در دستگاههاى دولتى و خصوصى نباشد هر دو مى‏خواهند ايران اسلامى از نظر اقتصادى به صورتى رشد نمايد كه بازارهاى جهان را از آن خود كند، هر دو مى‏خواهند اوضاع فرهنگى و علمى ايران به گونه‏اى باشد كه دانشجويان و محققان از تمام جهان به سوى مراكز تربيتى و علمى و هنرى ايران هجوم آورند، هر دو مى‏خواهند اسلام قدرت بزرگ جهان گردد. پس اختلاف بر سر چيست؟ اختلاف بر سر اين است كه هر دو عقيده‏شان است كه راه خود باعث رسيدن به اين همه است. ولى هر دو بايد كاملا متوجه باشند كه موضع‏گيريها بايد به گونه‏اى باشد كه در عين حفظ اصول اسلام براى هميشه تاريخ، حافظ خشم و كينه انقلابى خود و مردم عليه سرمايه‏دارى غرب و در راس آن آمريكاى جهانخوار و كمونيسم و سوسياليزم بين‏الملل و در راس آن شوروى متجاوز باشند. هر دو جريان بايد با تمام وجود تلاش كنند كه ذره‏اى از سياست "نه شرقى و نه غربى جمهورى اسلامى " عدول نشود كه اگر ذره‏اى از آن عدول شود، آن را با شمشير عدالت اسلامى راست كنند. هر دو گروه بايد توجه كنند كه دشمنان بزرگ مشترك دارند كه به هيچ يك از آن دو جريان رحم نمى‏كنند. دو جريان با كمال دوستى مراقب آمريكاى جهانخوار و شوروى خائن به امت اسلامى باشند. هر دو جريان بايد مردم را هوشيار كنند كه درست است كه آمريكاى حيله‏گر دشمن شماره يك آنها است ولى فرزندان عزيز آنان زير بمب و موشك شوروى شهيد گشته‏اند. هر دو جريان از حيله‏گرى‏هاى اين دو استعمارگر غافل نشوند، بدانند كه آمريكا و شوروى به خون اسلام و استقلالشان تشنه‏اند. " (18) 4. پرهيز از مسائل تفرقه‏افكن: يكى ديگر از وجود مشخصه امام دورى از امورى بود كه باعث ايجاد تفرقه در ميان جامعه مى‏شد. امام در عين حالى كه حاضر نبودند از هيچ يك از اصول عقيدتى و مبارزاتى خود دست‏بردارند يا در مورد آنها مصالحه كنند ولى از حركاتى كه فايده‏اى جز ايجاد تفرقه در صفوف مسلمين ندارد بشدت پرهيز مى‏كردند. به عنوان مثال در كتاب كشف‏الاسرار در پاسخ به اتهامات نويسنده منحرف اسرار هزار ساله به شدت از اهلبيت عصمت و طهارت دفاع نموده و به كسانيكه حقوق آنها را غصب نمودند مى‏تازند و يا در مقدمه وصيت‏نامه سياسى الهى خود با استناد به حديث متواتر ثقلين دفاع از حقانيت‏شيعه را به اوج مى‏رسانند ولى با اين همه هرگز نمى‏شوند در مراسمى كه عده‏اى به اسم حمايت از اهلبيت در آن شركت مى‏كنند و به آن عيد الزهرا مى‏گويند شركت كنند و تابحال احدى از ياران و همراهان امام به حضور ايشان در اين مراسم كه هدفى جز ايجاد تفرقه ميان مسلمين و هتك حرمت احكام الهى ندارد گواهى نداده است. همچنين مخالفت ايشان با خلفاى پس از پيامبر مانع از بيان جنبه‏هاى مثبت آنان نيست و به عنوان مثال امام مى‏فرمايند: "وقتى كه عمر مى‏خواست‏برود به مصر براى اينكه فتح كرده بودند مصر را و قدرتمند شده بود اسلام، همه‏جا را گرفته بودند، مى‏خواست وارد بشود به مصر، يك شتر بود و خودش بود و يكى هم همراهش سوار اين شتر يكيشان مى‏نشست و آن يكى جلويش مى‏گرفت و مى‏برد، آن كه خسته مى‏شد (قسمت كرده بودند) اين سوار مى‏شد. آنوقتى كه وارد (به حسب تاريخ) مصر شدند، نوبت آن غلام بود كه سوار شود و آقاى خليفه جلو شترش را گرفته بود و داشت مى‏بردش كه مردم مصر آمده بودند به استقبال. خليفه عبارت از اين بود. ما عمر را قبول نداريم اما اين عمل، عمل اسلامى آنوقت‏بوده يعنى نقش اسلام اين بوده است ولو خودش يك آدمى بوده كه ما نپذيرفتيم او را، اما عملى كه كرده است اين عملى بوده كه نقش اسلام اين بوده يعنى پيغمبر هم اين صورت بود. يعنى پيغمبر هم سوار يك الاغى مى‏شده يك كسى هم پشتش مى‏نشسته و مساله برايش مى‏گفته، آن را تعليمش مى‏كرده آن پشت‏سرى را تعليمش مى‏كرده. شما در تمام اين دموكراسى‏ها بياوريد كه اينجورى باشد كه سلطان وقت كه سلطنتش چند مقابل ايران بوده است، چند مقابل فرانسه بوده، شما بياوريد يك سلطان دموكراتى كه با غلام خودش اينجورى رفتار بكند كه آن سوار بشود، يك شتر باشد و چيزى بيشتر از اين نه، آن جمال و جلال هيچ نباشد در كار، هر سلطان دموكراتى را كه بياوريد اگر بخواهد وارد يك ملكت‏شكست‏خورده بشود، ببينيد با چه جورى وارد مى‏شود، آنها چه جورى وارد مى‏شوند، اين همه وارد شده در يك مملكتى كه فتح شده است. سوار شتر غلام او - خودش - حالا نوبت او هست، خودش دستش را جلو گرفته و افسار شتر را دارد مى‏كشد، آمدند اشراف مصر آنجا و همه هم تعظيم كردند اين تعليم اسلام بوده. " (19) همچنين در كتاب انوارالهدايه در بحث‏حجيت ظواهر كتاب (قرآن) پس از استدلال بر عدم وقوع تحريف در قرآن به نويسنده كتاب فصل الخطاب فى تحريف الكتاب كه عالم متشخص و بزرگوارى است ولى سعى كرده است‏با استناد به روايات ضعيفى اثبات كند در قرآن آيات و سوره‏هايى در مدح حضرت على (ع) وجود داشته كه توسط دشمنان اهلبيت از قرآن حدف شده است، به شدت تاخته و شايد بتوان گفت‏حضرت امام نسبت‏به هيچ عالم شيعى به غير از علماى دربارى به اين اندازه تندى نكرده باشند. امام پس از نقل سخنان وى مى‏فرمايند: "كسى كه كتابهاى او فايده علمى و عملى ندارد و فقط روايات ضعيفى را جمع كرده كه اصحاب از آنها رو برتافته‏اند و صاحبان انديشه و فهم از پيشينيان اصحاب ما مثل "محمدين ثلاث " (محمدبن يعقوب كلينى، محمدبن على بن بابويه و محمدبن حسن طوسى. ) متقدم از آن دورى جسته‏اند. اين حال كتابهاى روايتى اوست غالبا مثل كتاب مستدرك الوسائل و از ديگر كتابهاى او اصلا سؤال نكن كه پر از قصه‏ها و حكايات عجيب و غريب است و به شوخى بيشتر شبيه است تا جدى. و او گرچه شخص صالح و محققى بوده است ولى اشتياق و تمايلش به جمع‏آورى روايات ضعيف و عجيب و غريب و آنچه عقل سالم و نظر مستقيم نمى‏پذيرد بيشتر بوده است از جمع‏آورى سخنان نافع و سودبخش. " (20) امام هم‏چنين با هرگونه سخن و عملكردى كه باعث ايجاد تفرقه ميان صفوف متحد مسلمين بشود مخالف بودند تا جائيكه در جايى مى‏فرمايند: "امروز سر خلافت اميرالمومنين اختلاف كردن، خيانت‏به اسلام است. " (21) و به اين ترتيب جلو هرگونه تفرقه افكنى را سد مى‏كنند و مصلحت اتحاد و اتفاق مسلمين را بر ساير مصلحتها حتى به قيمت تعطيل شدن بعضى احكام فرعى شيعه مقدم مى‏شمرند. به عنوان مثال: در پاسخ به استفتائات مربوط به حجاج و در پيام‏هايى كه براى حجاج ايرانى مى‏فرستند، مى‏فرمايند: "لازم است‏برادران ايرانى و شيعيان ساير كشورها از اعمال جاهلانه كه موجب تفرقه صفوف مسلمين است احتراز كنند و لازم است در جماعات اهل سنت‏حاضر شوند و از انعقاد و تشكيل نماز جماعت در منازل و گذاشتن بلندگوهايى مخالف رويه اجتناب نمايند. " (22) "در وقوفين متابعت از حكم قضات اهل سنت لازم و مجزى است اگرچه قطع به خلاف داشته باشيد. " (23) "در وقتيكه در مسجدالحرام يا مسجدالنبى نماز جماعت منعقد شد مومنين نبايد از آنجا خارج شوند و بايد از جماعت تخلف نكنند و با ساير مسلمين به جماعت نماز بخوانند. " (24) امام نه تنها اين دستورات را مى‏دهند بلكه خود در موارد مقتضى عامل به اين دستورات بوده‏اند. به عنوان مثال وقتى كه امام از نجف عازم كويت مى‏شدند كنار مسجدى در نزديكى شهر بصره هنگام ظهر توقف مى‏كنند. امام به همراهان مى‏گويند آيا اين مسجد امام جماعت دارد يا خير؟ و وقتى جواب مى‏دهند آرى، امام مى‏فرمايند: "اگر امام جماعت دارد، بايد بايستيد و پشت‏سرش نماز بخوانيد. يا تا ظهر نشده از اينجا برويم و اگر ظهر شد و خواستيد نماز را فرادى بخوانيد، درست نيست. " (25) هم‏چنين امام هرگز اقدامى در جهت ايجاد تشكيلات و حزب و گروهى براى خود نكردند و به احدى هم اجازه ندادند از موقعيت امام سؤاستفاده كرده و گروه يا حزب خود را به امام بچسبانند. به عنوان نمونه مى‏توان به برخوردى كه ايشان در فرودگاه مهرآباد در هنگام سوار شدن به اتومبيل خود انجام دادند اشاره كرد. كه امام به فردى كه خود را داخل اتومبيل رسانده بود و وابستگى به يكى از گروه‏هاى مطرح آن روز داشت دستور دادند پايين بيايد و اجازه ندادند به غير از مرحوم حاج احمد آقا احدى سوار اتومبيل شود. (26) 5. پى‏ريزى نمادهاى وحدت: امام به عنوان منادى وحدت در جهان امروز علاوه بر رهبرى انقلاب اسلامى در ايران ابتكاراتى هم در جهت ايجاد وحدت در ميان مردم ايران و همچنين وحدت ميان مسلمين جهان داشتند كه اهم آن عبارتند از الف) ارائه تئورى حكومت اسلامى: امام با درك صحيح از مشكلات و مصائب جهان اسلام و مشكل اصلى ملل مستضعف و تشخيص اينكه علل گرايش انقلابيون در دنيا به يكى از دو اردوگاه شرق يا غرب نداشتن الگوى صحيحى از حكومت‏حق است، دست‏به كار ارائه طرحى نوين در اداره جامعه شده و با ارائه تئورى ولايت فقيه بر اساس مبانى اسلامى و حكومت دينى يك محورى براى اتحاد مبارزان در عصر حاضر ايجاد كردند و با كمك و خواست مردم حكومتى را با انتخاباتى آزاد و به طريق نوين در اين كشور پايه‏ريزى نمودند. امام خود در كتاب ولايت فقيه در اين‏باره مى‏فرمايند: "ما براى اينكه وحدت امت اسلام را تامين كنيم، براى اينكه وطن اسلام را از تصرف و نفوذ استعمارگران و دولتهاى دست‏نشانده آنها خارج و آزاد كنيم راهى نداريم جز اينكه تشكيل حكومت‏بدهيم. چون به منظور تحقق وحدت و آزادى ملتهاى مسلمان بايستى حكومتهاى ظالم و دست‏نشانده را سرنگون كنيم و پس از آن، حكومت عادلانه اسلامى را كه در خدمت مردم است‏بوجود آوريم. تشكيل حكومت‏براى حفظ نظام و وحدت مسلمين است، چنانچه حضرت زهرا سلام‏الله عليها در خطبه خود مى‏فرمايد كه امامت‏براى حفظ نظام و تبديل افتراق مسلمين به اتحاد است. " (27) و به اين ترتيب امام خود حكومتى را براى ايجاد وحدت ميان مسلمين ايجاد نمودند. ب) اعلام روز جهانى قدس: حضرت امام با تعيين آخرين جمعه ماه مبارك رمضان به عنوان روز جهانى قدس كه بين همه ملل مسلمان مشترك است و هيچ رنگ و بوى نژادى و ناسيوناليسى هم ندارد و مورد پذيرش هر انسان مسلمانى است نقطه عطفى در اتحاد ميان مسلمين جهان ايجاد كردند و باعث اتحاد همه مسلمين جهان شدند كه هر روز و هر سال بر عظمت و ابهت اين روز افزوده مى‏شود. امام در اين‏باره مى‏فرمايند: "روز قدس، روز اسلام است. روز قدس، روزى است كه اسلام را بايد احياء كرد و احياء بكنيم و قوانين اسلام در ممالك اسلامى اجرا بشود. روز قدس، روزى است كه بايد به همه ابرقدرتها هشدار بدهيم كه اسلام ديگر تحت‏سيطره به واسطه عمال خبيث‏شما واقع نخواهد شد. " (28) ج) اقامه نماز جمعه: حضرت امام با زنده نمودن نماز جمعه واقعى در جامعه اسلامى ايران قدم بزرگى در اتحاد مردم مسلمان ايران برداشتند و اگر نبود اين نمازهاى جمعه در ايران معلوم نبود اين انقلاب بتواند با اين قدرت مردمى به مقابله با جهان‏خواران برود. حضرت امام در اين مورد مى‏فرمايند: "نماز جمعه با شكوهمندى كه دارد براى نهضت كوتاه عمر ما يك پشتوانه محكم و در پيشبرد انقلاب اسلامى ما عامل مؤثر و بزرگ است. " (29) و يا در جايى ديگر مى‏فرمايند: "برپايى نماز جمعه يكى از بركات بسيار عظيم اسلام بود. " (30) د) احياى حج ابراهيمى: حج اين ميعادگاه بزرگ اسلام و مركز همايش قدرت جهان اسلام كه بايد عاملى در جهت وحدت امت اسلام باشد، بوسيله علماى دربارها و ناآگاهان حاكم بر ملل اسلامى از مسير اصلى خود منحرف شده و فقط به يك آيين خشك و بى‏روحى تبديل گشته بود. امام خمينى با احياء حج و اعلام برائت از مشركين در اين اجتماع بزرگ اسلامى همه مسلمانان را در مقابل سردمداران كفر متحد ساخته و باعث ايجاد هماهنگى ميان مسلمين شدند. اين آيين عبادى، سياسى گرچه با مشكلاتى مواجه شده ولى تاثير خود را گذاشته است و اگرچه امروز دولت عربستان سعودى مانع از برگزارى رسمى مراسم برائت از مشركين توسط حجاج ايرانى مى‏شود، ولى هر سال مسلمين ساير كشورها بدون برنامه‏ريزى قبلى و با هماهنگى با يكديگر اين مراسم را برپا مى‏دارند. ه) حكم قتل سلمان رشدى مرتد: به هنگامى كه جهان استكبار تمام توان خود را به كار گرفته بود تا اساس و بنيان اين انقلاب را از ريشه بزدايد و نظام اسلامى ايران نيز در موضع ضعف قرار گرفته بود امام خمينى با هدف‏گيرى ريشه و پايه توطئه دشمنان همه مسلمين را در برابر جهانخواران متحد كرده و با اعلام حكم قتل سلمان رشدى كه مورد اتفاق همه فرق مسلمين است‏باعث احياى اسلام و اتحاد مسلمين در برابر دشمنان شد. و) دعوت از رئيس‏جمهورى شوروى به اسلام: حضرت امام در ايامى كه ناقوس مرگ كمونيست‏بصدا درآمده بود و صداى خرد شدن استخوانهاى آن به گوش مى‏رسيد با دعوت از رهبر اردوگاه كمونيست‏به اسلام و اظهار شادمانى از پخش اذان از ماذنه‏هاى مساجد جمهوريهاى مسلمان شوروى شور و شوق وصف‏ناپذيرى در ميان مسلمين جهان ايجاد كردند و به عنوان رهبر ملل مسلمان جهان باعث عزت و عظمت و بزرگى اسلام ناب محمدى شدند، خصوصا با پيش‏بينى صحيح از فروپاشى اين نظام متكى بر ماديت و دعوت به الهيت و معنويت، اعتبارى تازه به دين و مكاتب الهى بخشيدند بطورى كه ملل مسلمان را ابهتى وصف‏ناشدنى دربرگرفت. بنابراين نتيجه مى‏گيريم انقلاب و مبارزه در مكتب امام با وحدت و همدلى عجين شده و امام با الهام از تعاليم وحدت‏بخش اسلام همه مستضعفان و محرومان جهان را به قيام دعوت نمودند و تمسك به مشتركات و همدلى و همراهى با آنان در دفع ظلم را اساس دعوت خويش قرار داده است و در اين راه از اصول و اعتقادات خود نيز دفاع نموده و ذره‏اى از آن عدول ننموده است. برخورد امام با توهين به حضرت زهرا (س) در صداى جمهورى اسلامى ايران در ماههاى آخر عمر دليل گويايى بر اين مدعاست. همچنين مقدمه وصيت‏نامه سياسى - الهى امام نيز سند محكمى بر حفظ اصول و آرمانها و اعتقادات اوست. لازم به توضيح است مواضع حضرت امام در خصوص حفظ وحدت منحصر در پنج محور ذكر شده در اين مقاله نيست و ما براى رعايت اختصار به اين اندازه بسنده نموديم. علاقه‏مندان به آگاهى از نظرات امام مى‏توانند به مجموعه وحدت از ديدگاه امام خمينى (تبيان دفتر چهاردهم) كه توسط مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (س) منتشر شده و همچنين كتاب امام خمينى و وفاق اجتماعى از همين نويسنده كه توسط انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى منتشر شده مراجعه كنند. والسلام - ارديبهشت 80 پى‏نوشتها: 1. صحيفه امام، ج 1، ص 21، تاريخ 11/جمادى‏الاولى/ 1363 2. صحيفه امام، ج 13، ص 381 - 382، تاريخ 15/9/1359 3. كشف‏الاسرار، ص 201 4. صحيفه امام، ج 1، ص 178، تاريخ 16/1/1341 5. صحيفه امام، ج 8، ص 460، تاريخ 14/4/1358 6. صحيفه امام، ج 20، ص 325، تاريخ 6/5/1366 7. صحيفه امام، ج 1، ص 21، تاريخ 23/جمادى‏الاولى/1363 8. بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى، ج 1، ص 99 9. بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى، ج 1، ص 149 10. صحيفه امام، ج 1، ص 306، تاريخ 25/2/1343 11. پا به پاى آفتاب، ج 4، ص 43 12. صحيفه امام، ج 9، ص 66، تاريخ 22/4/1358 13. صحيفه امام، ج 11، ص 375 - 377، تاريخ 2/10/1358 14. صحيفه امام، ج 17، ص 98، تاريخ 27/8/1361 15. صحيفه امام، ج 9، ص 280، تاريخ 27/5/1358 16. صحيفه امام، ج 21، ص 222، تاريخ 11/10/1367 17. صحيفه امام، ج 3، ص 325، تاريخ 24/11/1356 18. صحيفه امام، ج 21، ص 176 - 178، تاريخ 10/8/1367 19. صحيفه امام، ج 4، ص 325 - 326، تاريخ 14/8/1357 20. انوارالهدايه، ج 1، ص 243 21. صحيفه امام، ج 8، ص 481، تاريخ 15/4/1358 22. صحيفه امام، ج 10، ص 61، تاريخ 29/6/1358 23. صحيفه امام، ج 10، ص 62، تاريخ 29/6/1358 24. مناسك حج، ص 257 25. پا به پاى آفتاب، ج 4، ص 270 26. پا به پاى آفتاب، ج 3، ص 135 27. ولايت فقيه، ص 27 28. صحيفه امام، ج 9، ص 277، تاريخ 25/5/1358 29. صحيفه امام، ج 9، ص 492، تاريخ 21/6/1358 30. صحيفه امام، ج 17، ص 104، تاريخ 3/9/1361 * منبع : www.farsnews.com، پنج شنبه ٢٢ اسفند ١٣٨٧