Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 124676
تاریخ انتشار : 11 فروردین 1388 0:0
تعداد مشاهدات : 79

علم و دین در فحوای انقلاب اسلامی

آنچه امروز، به نام علوم انسانی می شناسیم به دورۀ جدید تعلق دارد و برخاسته از تحول نگرش به عالم و انسان است، اما برخورداری از سنّت های تاریخی و ریشه دار بودن دین باوری و عمل به احکام دینی در ایران فی نفسه موجب نوع خاصی از درک تحلیل مسائل انسانی گردیده است که الزاماً با علوم انسانی در معنای جدید آن همسو نیست. از سوی دیگر انقلاب اسلامی ایران در شرایط و مقتضیات خاصی روی داد و سبب شد متغیرهای جدیدی در عرصۀ مطالعات و نظریه پردازی در خصوص انقلاب پدید آید و تأثیرات عمیقی بر ساحت فکر و اندیشه بر جای گذارد. رخداد انقلاب اسلامی و تأسیس نظام جمهوری اسلامی تحولی شگرف برای بازکاوی اندیشه ها و بررسی و تحلیل نظریه های علوم انسانی فراهم آورد و همچنین زمینۀ ارج نهادن به علم و علم اندوزی را فراهم نمود و تحقق تولید علم در جامعۀ با آرمان های اسلامی را نوید بخشید. تأکید رهبری انقلاب این بود که دنیا باید با علم جهت دار اداره شود و انقلاب اسلامی تمهیدگر نقد بنیادین و نوآوری و تأثیرگذاری بر نظریه های مختلف در عرصۀ علوم انسانی و قلمرو دین پژوهی شد. ماهیت کاربردی انقلاب اسلامی نیز با محوریت دین و پیروی از سیرۀ پیامبر اکرم(ص) مؤید این بینش و والاترین ارزش های انقلابی صدر اسلام و سنّت ائمه(ع) بود. باور به توأمانی دین و سیاست، از یک سو، و خواست تأسیس جامعۀ اسلامی و حکومتی دینی و تجانس نداشتن چنین اهدافی با محیط پیرامونی، از سوی دیگر، باعث توجه و روی آوردن به ابتکارات و خلاقیت ها گردید که اندیشه ورزی در علوم انسانی را نیز متأثر ساخته است. از سوی متخصصان و صاحب نظران، مباحث مهمی در مورد تأثیر انقلاب اسلامی در زمینه های مختلف از جمله دین پژوهی و نظریه پردازی مطرح شده است به طوری که شاهد شکل گیری و بازسازی بسیاری از نظریه های کلاسیک و جدید در قلمرو علوم انسانی و دین پژوهی هستیم. انقلاب اسلامی در قلمرو علوم انسانی، باعث خودباوری در این حوزه و تحول در شناخت و فهم جدید گردید؛ چراکه این انقلاب ابطال کنندۀ بسیاری از کج اندیشی ها در زمینۀ جایگاه علوم انسانی بود، و سبب پیدایی تعریف جدید و تحلیل نوین و واقع بینانه ای از علوم انسانی شد. ضمن اینکه تحول در قلمرو نظریه های انقلاب، به طرح نگرش های دین محور در سایر قلمروهای ــ علوم انسانی و بومی شدن این علوم به ویژه فلسفه، جامعه شناسی، حقوق، فقه، سیاست، اقتصاد و... در ایران منجر گردید. این تحولات عاملی مهم در رویارویی علمی جامعۀ اسلامی با مسائل مختلف و پیچیدۀ اندیشه ای با رویکرد دینی شد؛ و همواره کوشید تا در فضای علمی پیش آمده، نظریه ای جهانشمول در حوزۀ علوم انسانی و دین پژوهی را فراهم آورد، که این مسأله نیازمند درک صحیح از بحران های فکری در دو ساحت علوم انسانی و دین پژوهی به مثابۀ تهدیدها و فرصت های آینده ساز، و نیز معلول ارتقای آگاهی و خودباوری عمومی در کشور بود. انقلاب اسلامی، علاوه بر اینکه آغازگر نقد مبانی معرفتی علوم انسانی و نگرش تحقیرآمیز آن نسبت به دین بود، عالم برساخته از چنین وضعیتی را نیز مورد نقد قرار داد. درواقع هم نقد نظریه ها و هم نقد عالم خارج بود و تأثیرات علمی مستمری را بر جای گذاشت که بازتاب این تأثیرات ایجاد فضای نو و بدیع در عرصۀ مطالعات علوم انسانی و دین پژوهی با نگرش بومی و اهداف خاص است. انقلاب اسلامی نشان داد که شناخت هر موضوع معرفتی در قلمرو علوم انسانی در گرو ارائۀ تعریفی روشمندانه از آن است تا در روشنایی تعریفی جامع از موضوع، شناخت آثار و احکام آن میسّر و از به وجود آمدن اختلاف در تحلیل مسائل مرتبط به علوم انسانی جلوگیری شود. این دستاورد شرایط نوینی در عرصۀ نظریه پردازی علوم انسانی و دین پژوهی فراهم ساخت و مبتنی بر دو عامل «آگاهی» و «دین باوری»، فضایی را پدید آورد که نظریه پردازی را تحت تأثیر بینش و نگرش نوینی قرار می داد. حال با توجه به پذیرش اصل تأثیرپذیری نظریه های علوم انسانی و دین پژوهی از انقلاب اسلامی باید عمده ترین عملکردهای تأثیرپذیر از دو حوزۀ علوم انسانی و دین پژوهی، به عنوان اجزای معرفتی منبعث از دستاوردهای علمی انقلاب اسلامی، گردآوری و با محورهای خاص موضوعی تجزیه و تحلیلی علمی قرار گیرد. *منبع : www.zamaneh.info ، شماره ٦٥