Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 125053
تاریخ انتشار : 16 فروردین 1388 0:0
تعداد مشاهدات : 10

هنر و هنرمند انقلابي در گفتگو با مسعود شجاعي طباطبايي

هنر و هنرمند انقلابي در گفتگو با مسعود شجاعي طباطبايي هنر انقلاب يعني صراحت گروه كوچكي هستند، اما زماني كاري بزرگ كردند. هنرمندان انقلاب را مي گويم، هر سال نزديك اين روزها كه مي شود دعوتشان مي كنند براي تقدير و تجليل. هديه مي دهند يا نمي دهند، اما خب هنرمند انقلاب هستند و در كشوري كه همه چيز خود را مديون انقلابش مي داند هنرش نيز از اين قاعده مستثني نمي باشد. اين گفتگو با مسعود شجاعي طباطبايي رئيس خانه كاريكاتور ايران قرار شد تا به صريح ترين شكل خودش انجام پذيرد؛ شايد كمتر كسي بداند كه او همان هنرمندي است كه در سال هاي نخست انقلاب و هنگامي كه اوج ترورهاي خياباني منافقين در تهران بود، يك تنه تمامي ديوارهاي حاشيه فرودگاه مهرآباد تهران را نقاشي كرد تا فيگارو به وي لقب ميكلانژ ايران را بدهد. سيدمسعود شجاعي طباطبايي، فارغ التحصيل نقاشي از دانشكده هنرهاي زيباست و كارشناسي ارشد را در رشته گرافيك خوانده است. اين گفتگو قرار بوده در مورد هنر انقلاب و هنرمند انقلابي صريح باشد، خودش اين را معتقد است. در يك جمله مي گويد: هنر انقلابي يعني صراحت. براي شروع مي خواهم از آن نقاشي هاي ديواري شروع كنم. كاريكاتورهايي كه شما روي ديوارهاي فرودگاه مهرآباد كشيديد و مي توانست اكنون يكي از مظاهر هنر انقلاب و ديوار كشيده هاي جنگ به شمار رود. اول بايد هدف اصلي از كشيدن آن نقاشي ها را بگويم. در ابتدا هدف اصلي از كشيدن اين آثار اين بود كه تنها راهي كه مي شد اشخاصي را كه از خارج ايران مي آمدند با نگاه كلان انقلاب و اهدفي كه ما آن روزها از آنها به عنوان دفاع مقدس در برابر جنگي ناخواسته بود آشنا كنيم، همين نقاشي ها بود. خبرنگاراني كه از خارج به ايران مي آمدند در وهله اول در معرض اين نقاشي ها قرار مي گرفتند. يادم مي آيد اولين سوالي هم كه همه خارجي ها در مواجهه با اين نقاشي ها از ما مي پرسند اين بود كه با توجه به هجوم كشورهايي كه شما در اين تصاوير از آنها ياد كرده ايد كدام يك از كشورهاي جهان با شما خوب است؟ زيرا تصوير همه قدرت هاي بزرگ نقاشي شده بودند كه هر يك به نوعي در مقابل انقلابي كه در ايران شكل گرفته بود، صف آرايي كرده بود. يادم مي آيد در آن زمان من هم به ايشان مي گفتم كه در جنگ مقابل ايران نزديك به 57 كشور جهان به طور غير مستقيم به عراق كمك مي كنند. در هر صورت با كشيدن اين نقاشي ها تلاش بر اين بود كه اين اتفاق يك جوري نشان داده شود كه جنگ ما با عراق جنگ با يك كشور نيست. بلكه مبارزه با مجموعه اي از كشورهاي جهان است كه انقلاب ايران را بر نتابيده اند كه اين نگاه موثر هم بود. البته زماني كه طارق عزيز وزير امور خارجه عراق مي خواست به ايران بيايد در آن زمان بدون اين كه به من يا ديگران خبر بدهند به يكباره ديدم اين كارها پاك شده است و در ادامه نيز برخي نقاشي هاي ديگر كه ما مي توانيم از آنها به عنوان ديوار كشيده هاي هنر انقلاب ياد كنيم همه كم كم رنگ باختند و پاك شدند. دوباره بر مي گردم به اين موضوع، اصلا ايده كشيدن اين نقاشي چطور شكل گرفت؟ اين اتفاق خيلي ساده و شايد به ساده ترين شكل ممكن خود شكل گرفت. ما در پايگاه مقداد تهران نشسته بوديم كه اين موضوع مطرح شد. در آن روزها ما در اين پايگاه عكس شهدا را نقاشي مي كرديم كه به تشويق يكي از مسوولين تبليغات اين پايگاه، كشيدن اين نقاشي ها مطرح شد. در آن زمان مكان هاي مختلفي براي كشيدن اين نقاشي ها مطرح بود، اما پيشنهاد انجام اين كار با توجه به اين كه اين پايگاه در نزديك مهرآباد بود خيلي مورد توجه قرار گرفت. يكي از مهم ترين دلايلش همان بود كه در سوال قبلي به آن اشاره كردم. يعني مواجهه مسافران خارجي با اين آثار در بدو ورود به ايران و دليل ديگرش كه كمي فني هم بود به خاطر هم شكل بودن بلوك هاي سيماني اطراف فرودگاه. موضوعات اين نقاشي ها از كجا نشات گرفت؟ موضوعات ايده خودم بود، از موضوعات ضد آمريكايي گرفته تا ضد صدام و ضد استكبار شرق و غرب. در آن زمان شوروي و ديگر قدرت هاي بزرگ شيطنت هاي بسياري براي مقابله با انقلاب ايران داشتند. كشيدن اين آثار با اين موضوعات همين طور ادامه داشت تا رسيد به ديوارهايي كه منتهي مي شد به ميدان آزادي. در آن زمان با توجه به اين كه اين قسمت بازديد كننده بيشتري داشت مورد بحث بيشتري قرار گرفت زيرا در اين قسمت علاوه بر مسافران خارجي مردمي كه از جاده مخصوص كرج هم به تهران مي آمدند، مي توانستند اين آثار را ببينند. اين عامل باعث شد تا آثاري با مفاهيم همه گيرتري نيز كشيده شود. شنيده ام در آن زمان تهديد هاي بسياري هم عليه هنرمنداني كه مفاهيم انقلابي را در سطح شهر مي كشيدند وجود داشت.حتي در اين ميان هنرمنداني هم از سوي منافقين ترور شدند. بله اين دقيقا درست است. اوج درگيري منافقين از سال 60 شروع شد و تا 62 ادامه يافت يعني همان زماني كه اين آثار روي ديوارهاي فرودگاه نقاشي شدند. اين دوره دوره اي بود كه اوج درگيري هاي خياباني منافقين و گروهك هاي ضد انقلاب با كساني كه به نحوي در راه انقلاب قدم بر مي داشتند به شمار مي رفت. اتفاقي كه هر لحظه امكان ترور براي انقلابيون وجود داشت. جالب است بدانيد كه در آن زمان از سوي مسوولان پايگاه به همراه من شخص مسلحي را گذاشتند تا در مقابل اين تهديدات بتوانيم از خودمان دفاع كنيم. البته ما به اين موضوع اصلا اهميت نمي داديم. يادم مي آيد كسي كه براي حفاظت من آمده بود در درست كردن رنگ ها به من كمك مي كرد و حتي در برخي موارد من به شوخي به وي مي گفتم كه لباس تو از من رنگي تر است. در آن زمان آنقدر كار براي نقاشي هاي ديواري سخت به نظر مي رسيد كه به عنوان مثال استاد مرتضي اسدي هنرمندي كه در آن زمان پشت سينما آزادي تهران مشغول به نقاشي درباره امام و مردم بود به سمتش رگبار بسته شد كه خوشبختانه آسيبي به وي نرسيد. شنيده ام كه براي كشيدن اين آثاردو سال وقت صرف شده است، واقعا زياد نبود؟ هنرمندان انقلاب در واقع آن زمان در دو جبهه به فعاليت مي پرداختند. برخي از اوقات راهي جبهه هاي حق عليه باطل مي شدند و برخي اوقات ديگر در داخل شهر ها به كار مي پرداختند. جالب اين است كه در هر دو جبهه ممكن بود به شهادت برسند. همين امر باعث شد كه خلق اين آثار روي ديوارهاي فرودگاه مهرآباد تهران 2 سال به طول بينجامد. 22 اثر ديواري كه هر يك موضوعي خاص داشت. ميكلانژ ايران بودن چه حسي دارد، اين را از آن رو مي گويم كه روزنامه فيگارو در همان زمان به شما اين لقب را داد. بله. در همان زمان خبرنگار اين روزنامه فرانسوي وقتي به ايران آمده بود با ديدن اين ديوار كشيده ها گزارشي مفصل از اين آثار البته با تيتري بد تهيه كرد. تيتر اين گزارش بود <ميكلانژي كه با 3 هزار مرده كار مي كند.» البته در اين تيتر منظور از مردگان شهداي ما بود كه نگاه خصمانه گزارشگر اين گزارش را نشان مي داد. در هر صورت خواسته بودند كه با اين گزارش خصومت خود را نشان دهند، اما از آنجايي كه خدا هميشه همراه ما بود در كنار اين گزارش چند صفحه تنها به اين كاريكاتور ها اختصاص داده شد كهبه نظر من چاپ اين كاريكاتور ها در آن زمان كاركرد خود را پيدا كرد و هدفشان بر عكس شد. زيرا در حالي كه مي خواستند با اين گزارش حركت ما را تضعيف كنند، چاپ اين كاريكاتور ها در چندين صفحه نتيجه عكس داد و توجه جهاني را به اين آثار بر انگيخت. كشيدن اين كاريكاتورها در سطح شهر تهران يا كشور تكرار نشد؟ اين كاريكاتور ها انگار آغاز يك جريان هنري در كشيدن نقاشي هاي ديواري با اين مفهوم در ايران بود. بعد از اين اتفاق برخي پايگاه هاي ديگر تهران ديواركشي ها را آغاز كردند. يادم مي آيد يك پايگاه ديگر در جنوب شهر هم شروع به كشيدن كاريكاتورهايي با اين مضمون در ديوار هاي آن بخش تهران كرد. من وقتي در آن زمان به شهرستان ها مي رفتم و حتي مناطق جنگي را مي ديدم، باز اين موضوع را ديدم كه شهر ها پر شده است از كاريكاتور هايي با اين مفاهيم. انگار فصل جديدي در نقاشي ديواري ايران با تلفيق هنر كاريكاتور آغاز شده بود. هر كسي مي خواست يك سهمي در اين بخش داشته باشد. حتي در برخي موارد ديده مي شد كه بسياري از اين نقاشي هاي ديواري، طراحي قوي هم نداشته باشند، اما هنرمندان مردمي آن زمان مي خواستند كه شعار و ذهنيت خودشان را با توجه به جو حاكم در آن زمان به نوعي انعكاس بدهند. ديواركشي هاي هنر انقلابي انگار در كل كشور همه گير شد. من حتي مدتي كه در بوكان بودم به درخواست مردم آن شهر اين آثار را دوباره آنجا كار كردم. نمي خواهيد درباره پاك شدنشان كمي بيشتر صحبت كنيد؟ (كمي مكث مي كند) هيچ. به سادگي هر چه تمام تر. هنگامي كه طارق عزيز وزير امور خارجه عراق مي خواست به ايران بيايد شب قبل از ورود به ايران به يكباره همه اين آثار پاك شد... (ادامه نمي دهد) . واقعا دوست نداريد بفهميد چرا اين آثار پاك شده است و اصلا چرا بايد اين آثار پاك مي شدند؟ خب مطمئنا آره. دوست دارم. چون اگر الان اين آثار بودند آثار ارزشمندي در حوزه هنر انقلاب به شمار مي رفتند. يك سوال كاملا صريح؛ واقعا ما چيزي به عنوان نقاشي انقلاب داريم يا خير. بله. هنر انقلاب در ايران شكل گرفت. هرچند كه اكنون برخي در داخل يا خارج از كشور مي خواهند آن را يك جريان هنري شكل يافته ندانند يا حتي بخواهند كه آن را كمرنگ كنند. در مكزيك مي بينيم نقاشي، ريشه انقلاب مكزيك است. اين موضوع از سوي هنرمندان و دولت اين كشور پذيرفته شد و از همان ابتدا هر عاملي هم كه براي گسترش اين هنر نياز داشت براي هنرمندان آماده شد. البته ما كه انقلابمان با ايدئولوژ هاي متفاوت با آنها بوده است و در نهايت هنرمندي را پرورش داد كه با توجه به عناصر موجود در يك جريان هنري نام اين را مي توان هنر گذاشت يا چيزي فراتر از هنر است. بيبيند اين اتفاقي كه در مكزيك افتاد اتفاقي دقيق و مورد حمايت دولتي بود كه بر سر كار آمد. خيلي از هنرمندان معروف مانند داويد آلوارو و ريورا دقيقا با حمايت دولت وقت آن زمان به شهرت جهاني امروز رسيده اند. آنها در ابتدا شعارشان اين بود كه موزه ها قبرستان آثار هنري است و بايد اين آثار را بيرون آورد و آنها را در معرض ديد مردم قرار داد و جايگاه اصلي هنر در بين مردم است. به همين خاطر بود كه جنبش نقاشي هاي ديواري در اين كشور آغاز شد و در اماكن عمومي شروع به كشيدن نقاشي هايي كردند كه در آنها مستقيم و غيرمستقيم پيام هايي را كه انقلابشان براساسشان شكل گرفته بود را از طريق رسانه نقاشي ديواري به ديگران منتقل كردند. نقاش ها در مكزيك خيلي پشتوانه ملي خوب و دولتي داشتند و خيلي علمي و منطقي و حساب شده كار مي كردند. اما در ايران خاستگاه هنر انقلاب كاملا مردمي بود. يعني يك عده هنرمند بلند شدند نقاشي ديواري را ارائه كردند كه متاسفانه شايد چون يك سياست تدوين شده وجود نداشت تا با عث شود اين جريان امروز ادامه داشته باشد. اما كساني هم كه شما از آنها به عنوان هنرمند انقلاب ياد مي كنيد انگار ديگر تمايلي به ادامه اين راه ندارند. من با قدرت مي گويم اگر از سوي هر نهاد يا ارگان متولي كه در اين زمينه دخيل هستند حركتي درخصوص احياي آثار هنر انقلاب تصميمي گرفته شود من به همراه دوستاني كه آن روزها با من همكاري مي كردند به احياي دوباره اين آثار مي پردازيم؛ چراكه اين آثار بخش مهمي از هويت و حافظه بصري ايرانيان را در ايام پيروزي انقلاب تشكيل مي دهند و اين يعني همه آن چيزي كه مي توان براي نسل آينده به امانت گذاشت. حتي هنرمندان انقلاب مي توانند جنبشي در اين زمينه ايجاد كنند. ولي واقعا بايد جايي باشد كه از ايشان اين موضوع را بخواهد. اما امروز مي بينيم كه بسياري از اين هنرمندان كم كم دارند به فراموشي نزديك مي شوند يعني اين كه برخي به دليل مشكلات مالي و برخي به خاطر بي توجهي به فراموشي سپرده مي شوند. جالب آن است كه بسياري از اين هنرمندان دوست دارند كار كنند. به عنوان مثال چند وقت پيش كه با يكي از اين هنرمندان صحبت مي كردم مي گفت، مجاني هم حاضر است به خلق دوباره آثار نقاشي دوران انقلاب بپردازد. در اين ميان ما متاسفانه از يك سري اتفاقاتي كه مربوط به انقلاب و جنگ مي شد غافل مانده ايم، حتي با بي توجهي از بين برديمشان و هنرمند انقلاب لطمه ديد. باز از يك سوي ديگر به اين موضوع نگاه كنيم ما مي توانيم اين سوال را اين گونه مطرح كنيم كه هنر انقلاب يا به وجود نيامده يا جدي گرفته نشده؟ بهتر است بگوييم جدي گرفته نشده است؛ چرا نبايد آثاري كه در اين حوزه خلق شده اند به عنوان مواد درسي در دانشگاه ها تدريس شود و براساس آن كار هنري شكل گيرد. كارهايي كه در اين زمينه انجام شده است بيشتر جنبه بيلاني داشته تا جنبه بينشي و پژوهشي. يك سوال مطرح مي كنم و آن اين كه چرا واحد درسي هنر انقلاب هنوز ايجاد نشده است. احياي هنر انقلاب ضروري تر از تقدير از هنرمندان اين حوزه است. توان و بنيه امروز بچه هايي كه به نسل هنرمندان انقلاب معروف هستند بسيار بالاست و هر آن مي توان از اين بنيه استفاده كرد. ما الان موزه اي تحت عنوان هنر انقلاب نداريم. در تمام جهان ساخت موزه اي براي جنگ امري بديهي است. اتفاقي كه در همه كشورهاي داراي انقلاب مثل فرانسه، كوبا، روسيه رخ داده است؛ اما اين موضوع سال هاست در ايران بحث اش مي شود، اما كجا موزه اي با اين مشخصات ساخته شده، هيچ كس نمي داند. ما هنوز براي ميدان انقلاب كه نماد انقلاب اسلامي است به نتيجه نرسيده ايم كه اين ميدان بايد چه شكلي باشد. تفكر هنرمند انقلاب تفكر بسيجي است. همان طور كه شكل گرفت. مطمئن باشيد اگر دوباره جنگ شود دوباره در خط مقدم مي ايستند، اما هنرمند انقلاب براي احياي هنرش قبل از هر چيز توجه مي خواهد. نه چيز ديگري. من چندي پيش به هيروشيما رفته بودم و ديدم كه بخش عظيمي از جايي را كه بمب اتمي خورده است دست نخورده باقي گذاشته اند. ما وقتي وارد آن منطقه شديم دقيقا احساس آن روزها را داشتيم. ژاپني ها در كنار اين منطقه موزه اي ساخته اند كه موزه جنگشان است و حتي جايگاهي براي دعا خواندنشان و احترام به قربانيان اين جنگ. مهدي نورعليشاهي *منبع : www.jamejamonline.ir (ویژه نامۀ سی بهار) دوشنبه 21 بهمن 1387