Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 125064
تاریخ انتشار : 16 فروردین 1388 0:0
تعداد مشاهدات : 10

شعر، چند گام جلوتر از داستان

آرش شفاعي
نگاهي به تحولات نقد ادبي در سه دهه اخير انقلاب، يكي از بزرگ ترين رويدادهاي تاريخ حيات سياسي و اجتماعي يك ملت است. انقلاب اسلامي ايران در سال 1357 يكي از بزرگ ترين و تاثيرگذارترين حوادث سياسي جهان معاصر به طور عام و تاريخ اجتماعي و سياسي ايران به طور خاص بود. حوزه هاي مختلف فرهنگي از جمله حوزه ادبيات در اثر اين رويداد دچار تحولات ساختاري شد و يكي از حوزه هايي كه اين تحول در آن مشهود بوده و طي 3 دهه گذشته تغييرات كمي و كيفي بسياري را به خود ديده است «نقد ادبي» بوده است. در اين گزارش به حوزه هاي مختلف نقد ادبي در 30 سال اخير و تحولات ايجاد شده در آن پرداخته شده و در گفتگو با چهره هاي فعال در اين عرصه به نقد ادبي در ساحت هاي شعر، داستان و مباحث تئوريك پرداخته شده است. نقد ادبي در ايران سابقه اي بيش از 30 سال دارد و از دوران پيش از انقلاب اسلامي نيز آثار قابل توجهي در اين حوزه داريم. به عبارت درست تر نقد ادبي در كشور ما از دوران نضج يافتن شعر و ادبيات فارسي شكل گرفته است و ما در اين حوزه آثار و تاليفات قابل توجهي داشته ايم. پس از ورود ديدگاه هاي منتقدان غربي در حوزه هاي مختلف ادبيات و ترجمه آثار و نوشته هاي منتقدان پس از مدرنيسم، بتدريج شاهد تاليف كتاب ها و مقالاتي در نقد ادبي پيش از انقلاب اسلامي بوديم. اين رويكرد پس از انقلاب اسلامي هم در حوزه هاي نقد ژورناليستي و هم در نقد آكادميك دنبال شد و در دهه اخير تشديد نيز شد چرا كه با ترجمه و تاثير گذاري ديدگاه هاي زبان شناسان و فلاسفه هنر نقدهاي نشانه شناسيك، پست مدرن و پساساختارگرايانه نيز رواج يافت. ميرشكاك را فراموش نكنيم دكتر صابر امامي شاعر و استاد دانشگاه هنر با اشاره به آثاري در حوزه نقد شعر از جمله تاليفات محمد حقوقي، رضا براهني، اسماعيل نوري علا و يدالله رويايي درخصوص ادامه اين جريان پس از انقلاب اسلامي مي گويد: پس از انقلاب، براهني در كتاب معروف «طلا در مس» خود بازنگري كرد اما به نظر من او در اين تجديد نظر دچار زياده گويي شده و با درافتادن در نقد ژورناليستي، كتاب را با داستان نويسي و مستهجن نويسي بي دليل حجيم و خراب كرده است، ضمن اينكه كسان ديگري چون رويايي، نوري علا و بعد ها براهني با مهاجرت و دور شدن از وطن و آرمان ها و عشق هايش از دايره تاثير گذاري خارج شدند. وي با اشاره به رواج نقد ژورناليستي در دهه نخست انقلاب به نوشته هاي «يوسفعلي ميرشكاك» اشاره مي كند و مي گويد: او با ديد تيز و ستيزي كه با خويشتن و جهان دارد، نقد هاي تاثير گذاري نوشت كه داراي صراحت و جسارت خاصي بود. در آن ايام شخصيت هايي مثل زنده ياد سيدحسن حسيني و زنده ياد قيصر امين پور در مجموعه كتاب هاي سوره نقدهاي تاثير گذاري نوشتند كه نشان دهنده نگاه عميق و شخصيت علمي آنها بود. صابر امامي يكي از نام هاي مهم و تاثير گذار در عرصه نقد ادبي را در همه اين دوران «دكتر محمد رضا شفيعي كدكني» مي داند كه با آثاري چون موسيقي شعر، ادوار شعر فارسي و صور خيال در شعر فارسي، آثار مهم و درخشاني در نقد ادبي دانشگاهي به جامعه ادبيات ايران عرضه كرد. نگاه ميوه چينانه انتشار ديدگاه هاي تازه در عرصه نقد ادبي، اين حوزه را در ايران تحت تاثير قرار داد، اگرچه به گفته صابر امامي اين تاثير گذاري و تاثير پذيري در تمام جهان و نه فقط در ايران بود. وي مي گويد: ظهور مترجمي به نام بابك احمدي باعث ايجاد تحولات مهمي در نقد ادبي شد كه البته نبايد همه اين تاثير گذاري را به نام او رقم زد، چرا كه كسان ديگري چون پيام يزدان جو در اين حوزه فعاليت داشتند. اما بايد توجه داشت اين استقبال به اين افراد بازنمي گردد، بلكه به ظهور اين افكار در سطح جهان بازمي گردد. من خود دو سال پيش در لبنان هم شاهد تاثير گذاري آثار فوكو، دريدا و ديگر نظريه پردازان نقد ادبي در آن كشور هم بودم. صابر امامي در تحليل اين جريان تاثير گذار با اشاره به اين كه ريشه اين تفكر بيشتر در زبان شناسي است تا فلسفه، مي گويد: اين نقد كه بيشتر از زبان و كاركردهايش در اطلاعات و نشانه شناسي مي گويد بيشتر نظر به ميوه دارد و همين مساله باعث شده است آثاري چون ترجمه هاي عباس مخبر كه در همين دوره درباره نظريات ادبي و تئوري هاي ادبي به بازار آمد و نظر به ميوه حاضر نداشت و درك آنها تفكر مي طلبيد مورد استقبال واقع نشود. امامي اشاره مي كند كه رواج اين گونه سلايق در نقد ادبي باعث مظلوم ماندن نقدهاي اساسي و تحليل ها و قرائت هاي جدي و كاربردي و كتاب هايي نظير «موسيقي شعر» شد. به نظر اين عضو هيات علمي دانشگاه تشكيل انجمن علمي نقد ادبي كه اخيرا صورت گرفت از جمله مهم ترين رويدادهايي است كه در حوزه نقد ادبي كشور ما رخ داده است. وي مي گويد: اين حركت در كنار ايجاد رشته نقد ادبي در پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي نشان دهنده آن است كه ما در حال حركت كردن به سمت درست و اصولي هستيم، البته پيشنهاد من اين است كه تئوري هاي نقد ادبي را با توجه به تئوري هاي نقد ادبي در ادبيات خودمان دنبال كنيم. وي در تشريح اين ديدگاه خود مي گويد: بيهقي اگرچه تاريخ نويس است اما هنگامي كه به يك شخصيت ادبي يا شعر مي رسد، بر آن اثر نقدي نيز مي نگارد؛ فردوسي نيز وقتي هزار بيت دقيقي را نقل مي كند درباره آثار او اظهارنظر و نقد مي كند. ما در طول تاريخ ادبيات خود افرادي مثل شمس قيس يا كساني را داشته ايم كه مطول، كشاف و مختصرالمعاني را نوشته و نظريات زيبايي شناسي آنها را بايد تبيين كنيم. وي تاكيد مي كند: بايد تئوري هاي وارداتي حلاجي و نقد شوند تا بتوانيم اين حركت را تعديل كنيم تا با زدن شاخ و برگ هاي زائد آن را به درختي تبديل كنيم كه براي سرزمين ما گل هاي زيبايي بدهد، در حالي كه ما هنوز تئوري هاي خام را ترجمه مي كنيم و به نقد تفكر نرسيده ايم. جريان معكوس در ادبيات ايران اما در خصوص تاثير حضور ديدگاه هاي جديد نقد ادبي جاي حرف و حديث هنوز هست. اين كه اين ترجمه ها تا چه حد به اصل متن وفادار است و دقيق و درست ترجمه شده، چقدر به روز است و تاثيرگذاري آن بايد چگونه باشد سوالي است كه از طيبه يموت مدرس دانشگاه و منتقد ادبي مي پرسم. او در پاسخ مي گويد: زبان نقد ادبي در جهان در حال رشد است در حالي كه در ايران به جز يكي دو كتاب ترجمه از بابك احمدي و پيام يزدان جو چيز چنداني در دست نيست. ما از نقد ادبي در دنيا خيلي عقب هستيم و اين كه مي بينيم يك دانشجوي دكتراي ادبيات فارسي از اين گونه بحث هاي روز بي اطلاع است، فاجعه است. يموت مهم ترين نقطه ضعف در نقد ادبي را وارد نشدن آن در حوزه نقد آكادميك مي داند و مي گويد: بحث جالب نقد امروز اين است كه فرهنگ از يك سري نيروهاي ظريف و لايه هاي پيچيده در اجتماع ايجاد شده است و اين نظرات به حوزه هاي مختلف و عوامل مختلفي كه در هم تنيده مي شود تا فرهنگ را شكل دهد، نظر دارد. به گفته وي مهم تر از ترجمه آثار و نظرات متفكران نقد ادبي، انطباق و كاربردي كردن آن در ادبيات و فرهنگ كشور است. اين منتقد ادبي، روند تاثيرگذاري و خلق ديدگاه هاي جديد در ادبيات ايران را معكوس مي داند و مي گويد: برداشتي كه جامعه فرهنگي ايران مثلا از دريدا داشته با آراي او كاملا متفاوت است. بحث دريدا تكثر معنا و عقلاني بودن معناست نه اين كه به جامعه اي به هم ريخته و آشفته برسيم، در حالي كه در ايران فكر مي كنند همين كه ساختار و طرح داستان را از بين برديم به يك اثر پست مدرن دست يافته ايم و براي نوشتن يك رمان دريدايي بايد اثري بنويسيم كه نشان دهنده به هم ريختگي باشد. وي مي افزايد: كتابي به نام «همنوايي شبانه اركستر چوب ها» را مي خواندم كه مشخص بود نويسنده به شكل واضحي مي خواهد نشان بدهد كه تحت تاثير اين نظريات است، اما وقتي «تصوير مرد هنر آفرين در جواني» را مي خوانيد لذت مي بريد و درك مي كنيد زبان خود را در چارچوب ايده ها محدود نمي كند، بلكه مثل اسب سركش به پيش مي تازد. در ايران به جاي اين كه چيزي را توليد كنيم و بعد محتوايش را نشان دهيم، دريدا را مي خوانيم و مي خواهيم براساس تصور خود از حرف او دنيا را به هم بريزيم. او با تاكيد بر اين كه نقد ادبي در حقيقت نقد زندگي و همه جنبه هاي آن است، مي گويد: نقد اين نيست كه چيزي را ببينيم و با استاندارد خود و تربيت خودمان به دنبال عيب و حسن آن بگرديم، بلكه نقد بايد از دل ديدگاه هاي علمي بيرون بيايد و تا زماني كه اين ديدگاه ها را به صورت علمي نياموزيم و نخوانيم، به جايي نخواهيم رسيد. نقد داستان عقب تر از شعر است اما براي بررسي وضعيت جامعه ادبي كشور در حوزه نقد داستان به سراغ علي اصغر شيرزادي، داستان نويس و منتقد نيز رفتيم و او البته اندكي نااميدانه در اين باره سخن گفت. شيرزادي مي گويد: در حوزه نقد ادبي فكر نمي كنم به آن حدي از رشد كه انتظار آن را داشته ايم رسيده باشيم، چراكه اصولا در تاريخ يكصد ساله ادبيات داستاني جريان قدرتمندي در نقد نداشته ايم. به اعتقاد وي منتقدان ادبيات داستاني در رودررو شدن با آثار ادبي به سياه و سفيد كردن اثر پرداخته اند و از موضع بالا خود را برتر از نويسنده پنداشته اند. وي با اشاره به سابقه طولاني ادبيات ايران در حوزه شعر مي گويد: ما در شعر چنان پيشينه اي داريم كه باعث شده نقد در اين حوزه شكل قدرتمندي بگيرد، اما سابقه داستان ما كه حداكثر به يكصد سال مي رسد با شعر قابل مقايسه نيست و در اين حوزه نياز به كار بيشتري داريم. *منبع : www.jamejamonline.ir (ویژه نامۀ سی بهار) دوشنبه 21 بهمن 1387