Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 126071
تاریخ انتشار : 30 فروردین 1388 0:0
تعداد مشاهدات : 10

افتخار ارتشى بودن

محسن حدادی
محسن حدادی کافی است در میان مردم در یک تاکسی خطی و یا یک اتوبوس شهری حاضر شوید و این جمله را بگویید: « پسر یا برادرم سربازی افتاده ارتش...» همین تک مضراب کافی است تا نت های موسیقی حرف قشرهای مختلف مردم روی امواج افکار شما جاری شود؛ بعد از نگاه و لبخند تحسین آمیزشان از اینکه شما سربازی در ارتش دارید؛ فصل مشترک تمام نقدها و نقل ها «نظم» و انضباط ارتش است...با این حال نوشتن از ارتشی که امروز یکی از بهترین و آماده ترین نیروهای مسلح حال حاضر جهان است نیازمند حضور و تنفس در میان این نیروست و حالا که من دوران آموزشی خدمت سربازی خود را در نیروی زمینی ارتش به پایان رسانده ام «شاید» بتوانم گوشه ای از خصوصیات برجسته این حافظ همیشه مقتدر و با نشاط کشورم را برایتان بازگو کنم. اگرچه معتقدم برخی موانع غیرضروری و غیر اصولی و گاه دست وپاگیر عاملی شده است در عدم ارتباط رسانه ای فعال «بدنه ارزشی و متعهد ارتش» با جامعه ولیکن با وجود این نقطه ضعف، امروز اذهان عمومی کشور، ارتش را نیرویی«کارآمد، با صلابت، متین و منظم » می شناسد. یکم؛ امیرحسین فردی عزیز : رمان نویس و روزنامه نگار برجسته کشور : همان روزهای نخست سربازی به من گفت باید روزانه از اینکه در این ارتش خدمت می کنی، خدا را شکر کنی و در توضیح این جمله این چنین گفت:پیش از انقلاب پیداکردن تکه ای موکت برای خواندن نماز، گذشتن از هفت خوان رستم بود و بعد هم تازه ابتدای دردسر تا اینکه کسی نفهمد تو به نوعی «حزب اللهی» هستی. او همچنین از فاجعه ای به نام بددهنی و بد رفتاری و بی هویتی شخصیتی و تنبیهات عجیب و غریب برای تربیت(؟!) سربازها در ارتش آن روزهای کشور گفت و ...حالا که خودم در ارتش خدمت می کنم، می توانم به حقیقت اعتقاد نیروهای ارتش به اعتقادات و مقدسات گواهی دهم اگرچه خواندن و نوشتن هیچگاه طعم چشیدن را نمی دهد اما...باید باشید و 5شنبه صبح های پادگان و شوق حضور در دریای مواج زیارت عاشورا را ببینید، قطرات احساسشان را لمس کنید و طعم هم نشینی با خدا در صفوفی مخلصانه در نمازهای جماعت را در جان بریزید...«تدین و تعهد» شاید برجسته ترین نقطه افتراق ارتش سی ساله کشور با دوران گذشته باشد؛ آن هم در ارتشی که تا چندین سال قبل بی دینی و بی هویتی اعتقادی یک ویژگی خاص در بین مردم و مسئولان محسوب می شد. البته خصیصه «تدین» در ارتش هرگز بر مبنای دستور و بخشنامه و نظام تشویق و تنبیه شکل نگرفته و ارتشی ها حقیقتا و از اعماق قلب به دین و آیین و نظام و فرمانده خود عشق می ورزند. بی حهت نیست بسیاری معتقدند ارتش معتقدترین و متدین ترین نیروهای مسلح کشور است. دوم؛ تا به حال شده در جمعی باشید و دستورالعامل و فرمانی صادر شود و عده ای پیدا شوند که بنابر دلایلی آن فرمان را اجرا نکنند و نوعی «استثناء» محسوب شوند؟ این خاصیت «فرار از فرمان»به هیچ وجه در ارتش وجود ندارد و هیچگاه هیچکسی در انجام مقررات و فرامین «استثناء» نیست. اگر به سربازها برای وضع ظاهری و پوتین واکس زده و سیگار و ...تذکر داده می شود دقیقا هنگام ورود و خروج، تمام نیروها اعم از کادری و فرماندهان ارشد، چنین مواردی را رعایت می کنند. اگر فرمان پیاده روی 12کیلومتری در دامنه های و کوهپایه های اردوگاه داده می شود؛ فرمانده مرکز : امیر : حتی اگر جانباز باشد و میان سال و... در پیشانی ستون ها حرکت می کند و سایر فرماندهان در میان بچه ها، لازم است بگویم چه تاثیر شگرفی دارد این نداشتن استثنا در اجرای فرامین؟ لازم است بنویسم چه انگیزه ها که بالا می رود و چه نگاه ها که عوض می شود از این همگانی بودن مقررات؟ لازم است بگویم چنین نظم و انضباطی کمتر در سایر نیروهای نظامی و انتظامی دیده می شود. از سوی دیگر برنامه های ارتش «توقف» و تعطیلی ندارد؛ برای مثال اگر مراسم شامگاه همواره با حضور کلیه یگان ها برگزار می شده، در روزهای اردوگاه و غیاب یک هنگ و یا مرخصی برخی یگان های کادری، حتی با حضور سه یگان هم «با رعایت تمام تشریفات و قوانین» برگزار می شود؛ برف و باران و قطعی برق و ...عامل تعطیلی نیست. یا مراسم «توجیه نگهبانی» حتی در روزهای عید بدون کم و کاست و با رعایت تمام تشریفات روزهای عادی برگزار می شد؛ با نظم و جدیت همیشگی. حالا می بینید که بی جهت نیست همگان ارتش را به نظم و اجرای مقررات می شناسند. سوم؛ آن چیز که عیان است، چه حاجت به بیان است؛ قدرت نظامی و رزمی ارتش امروز در رسانه های خبری - تحلیلی جهان مورد تحسین است و عاملی برای بازدارندگی از هجوم به کشور وگرنه که افغانستان در شرق، عراق در غرب و خلیج فارس در جنوب : با همکاری برخی کشورهای عربی : مملو است از نیروهای زمین خورده و سالها تشنه به خون جمهوری اسلامی ایران. چهارم؛ هفته گذشته آمده بودند تا از میان بچه ها داوطلب «افسر آموزش» ثبت نام کنند، هیچکس ثبت نام نکرد؛ می دانید چرا؟ باید از 5صبح تا 5عصر در پادگانی آموزشی حاضر باشید و هر دو ماه یکبار هم با یک گروه صدنفره جدید سروکله بزنید، آن هم مجموعه ای از آدم ها با افکار و سلائق متنوع از سراسر ایران. کار هر کسی نیست؛ دل می خواهد، دلدادگی می خواهد، ایمان و اعتقاد می طلبد و «عاشق» می خواهد. برای همین است که معتقدم آنها که امروز در ارتش جمهوری اسلامی ایران خدمت می کنند : با وجود کاستی های معیشتی و رفاهی و کمبود امکانات و حجم سنگین وظایف محوله : همان اجر و قرب رزمندگان دوران دفاع مقدس را دارند؛ جهاد است دیگر، جهادگر می طلبد که ما نیستیم، هستیم؟ این اخلاص و اعتقاد به کار و لباس مقدس، در ارتشی ها تبلور خاصی دارد. چهارم؛ نام گردان ما «وحدت» بود و یگان ما 532. کافی بود یکی از بچه ها یک روز کمی دیر بیاید و یا اینکه در کلاس حاضر نشود و یا به بهداری برود و یا حتی کمی چهره اش در هم باشد؛ همه سراغش را می گرفتند و احوالش را جویا می شدند؛ با اینکه برای نخستین بار و بر اساس قاعده «آشنایی، اتفاق و جدایی، اجبار» از جغرافیای پهناور کشور دور هم جمع شده بودند. معنای حقیقی «وحدت» را می شد بین بچه ها لمس کرد؛ چه آنجا که مسئولیت ها بین شان تقسیم می شد و چه آنجا که خود برای هم دلسوزی می کردند. برای همین هم کوتاهی ها و کاستی ها را خودشان با حضور بیشتر و بهتر جبران می کردند تا یک جمله را در دل بگویند: در این گردان و گروهان هیچکس تنها نیست...همه فرزندان ایرانیم و با هم و برای هم «زندگی سربازی» خود را می گذرانیم، این علتی ندارد جز روحیه همدلی بین فرماندهان و سربازان. در این روزها و شب هایی که در آسایشگاه یگان گذشت، من معنای واقعی و ملموس «الناس علی دین ملوکهم» را درک کردم؛ در واقع فرمانده یگان، به عنوان امیر و مقتدای 60 روزه ای است که صدسرباز تحصیل کرده را می تواند با خود همراه و یا از خود بیزار کند و این«خود» جزئی از کل است، همان کل «نظام جمهوری اسلامی ایران». اگر مراقب نباشد و کوتاهی کند سربازش کاریکاتوری رشد می کند حتی اگر برنامه های فرهنگی و عقیدتی سیاسی هم در بهترین وجه انجام شود، چرا که 80درصد اوقات سرباز با فرمانده می گذرد، اوست که نقش تعیین کننده در افکار و افعال سرباز دارد، اوست که مسئول آرامش و سلامت «آسایشگاه» است و یا برعکس. وقتی چنین رهبری در میان دقایق «نظام جمع و کمین و حفاظت و تیراندازی و جنگ افزار» اخلاق اجتماعی، معرفت اسلامی و رفتار انسانی را هم آموزش دهد و خود در عمل به آن آراسته باشد، هر یک از سربازان حضور با رضایت در ارتش و جان برکف بودن را با سلول سلول وجودشان درک می کنند و دفتر خاطراتشان پر می شود از لحظه های شیرین آموزش «زندگی» در کنار آموزش های نظامی و انتظامی. فرمانده جوان یگان ما : خداوند درجه های معنوی اش را ترفیع دهد : از هر فرصت کوتاهی در بین ساعات برنامه ریزی شده پادگان استفاده می کرد تا به غیر از هوشیاری دست و سر و پا برای رژه و تیراندازی، قلب و مغز را نیز هوشیار کند که ما در چه نظامی نفس می کشیم و جایگاه انسانی و الهی مان در جامعه پیش رو کجاست برای همین است که می گویم «آموزشی» یک دانشگاه تمام عیار است البته با وجود چنین فرماندهانی... پنجم؛ امروز نیروهای ارتش کشورمان علاوه بر آن روحیه بالای معنوی، کاملا به صورت آکادمیک و علمی در حال رشد و بالندگی هستند و فراگیری تحصیلات عالی برای تمام فرماندهان و نیروهای کادری به امری عادی در برنامه نظامی شان تبدیل شده است. این در کنار روحیه مودب و موقر ارتشی ها باعث شده در جامعه خدمت در ارتش «نوعی انسان سازی» محسوب شود. بی جهت نیست که رهبر حکیم انقلاب با تاکید و مکرر فرموده اند بازدید از دانشگاه افسری را همواره «خودم» انجام می دهم. البته این بدان معنا نیست که کج رفتاری در ارتش نیست اما به هیچوجه با گذشته های دور قابل مقایسه نیست وگرنه چند روز پیش برای تهیه گزارش به تیپ65 : همسایه مرکز آموزشی 02 : رفته بودم. با هماهنگی عقیدتی سیاسی وارد مرکز شدم؛ گفتند بعد از تایید حفاظت بروید به محل کنفرانس. در حفاظت یک نفر آمد و سوالاتی را پرسید. بعد از چند دقیقه معطلی یک ستوان سوم با لباس تکاوری آمد و گفت: شما برا مصاحبه اومدین؟ هماهنگ نشده. شما برین صفر یک، ما خودمون می آیم اونجا باهاتون مصاحبه می کنیم!بنده خدا می خواست مزه بپراند و یادش نبود که من با لباس نظامی به میل خود به آنجا نیامده ام که با نمک ریزی ایشان مواجه شوم بلکه مرا دعوت کرده بودند، به فرض اگر هماهنگ هم نشده بود : که شده بود : می توانست با احترام عذر مرا بخواهد نه به گونه ای که وقتی از آنجا بیرون آمدم سربازان اطرافم مرا دلداری بدهند و به او بدوبیراه بگویند به خاطر ادبش! اما قاطبه و غالب قریب به اتفاق نیروهای ارتش و آنچه با چشم خود در مرکز آموزشی شهدای نزاجا : صفر یک : و بویژه گردان وحدت و هنگ یکم دیدم، جز ادب و احترام به تمام نیروها چیزی نبود...اگر بدانید که چه معجزه ها می کند این احترام و ادب در گفتار و رفتار فرمانده با سرباز... اگر بدانید که رفاقت فرماندهان با نیروها نازپرورده ترین آدم ها را به گونه ای رژه می برد که خود فرد هم نمی توانست حتی در خواب ببیند! رفتار پدرانه و نگاه دلسوزانه فرماندهان این مرکز به گونه ای بود که گاه برخی بچه ها می گفتند اینقدری که اینها نگران رفت و آمد و سلامت ما هستند در خانواده کسی نگران ما نیست... گفتنی ها که زیاد است، اما همین نکته را بس که اقتدار امروز نظام سی ساله ما مدیون نیروهای مسلح کشور است تا آن حد که آمادگی همین نیروها فکر حمله به ایران عزیزمان را سالهاست از سر هر دشمنی بیرون کرده است. * منبع : روزنامه کیهان، يكشنبه ۳۰ فروردين ۱۳۸۸، شماره ۱۹۳۳۹