Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 127192
تاریخ انتشار : 19 اردیبهشت 1388 0:0
تعداد مشاهدات : 195

قدس ايران، مادر انقلاب

گفت و گو با خانم دكتر زهرا مصطفوي
اشاره: همسر مكرمه حضرت امام خميني(س) سركار عليّه خانم خديجه ثقفي در سال 1392 هـ . در تهران، در خانواده علم و ادب ديده به جهان گشود. پدر ايشان مرحوم آيت الله ميرزا محمد ثقفي صاحب تفسير روان جاويد، از علماي متجدد تهران و از شاگردان مرحوم آيت الله العظمي حائري يزدي بود. جد ايشان ميرزا ابوالفضل تهراني صاحب كتاب مشهور شفاءالصدور در شرح زيارت عاشورا از نوابغ دوره خود بوده است. پدر ميرزا ابوالفضل تهراني، مرحوم ميرزا ابوالقاسم كلانتر صاحب تقريرات شيخ انصاري و از فقهاي تهران بوده اند. خانم ثقفي از ناحيه مادري با خانواده هاي متجدد قاجار مرتبط بوده و به همين دليل دو ويژگي دينداري و تجدد در ايشان يكجا جمع گرديده بود. ايشان از نعمت هوش و استعداد ذاتي، حافظه اي فوق العاده، پشتكار و علاقه وافري به تحصيل دانش برخوردار بودند و تحصيلات كلاسيك علوم جديد را در دبيرستان هاي تازه تاسيس در آن دوره، كسب كرده بودند. زبان فرانسه را به خوبي در مدرسه آموخته بودند و زبان عربي را نزد حضرت امام آموخته و بعد از تبعيد به عراق، ادامه داده بودند. بر شعر و ادب فارسي، مانند غزليات حافظ و سعدي يا كتاب بوستان و گلستان سعدي و كليله و دمنه و ديگر كتب ادبي تسلط داشتند و تا اواخر عمر نيز بسياري از اشعار ايشان را در خزانه حافظه خويش داشتند. پس از ازدواج نيز دروس حوزوي را به مدت 15 سال نزد حضرت امام فرا گرفتند و هميشه تحصيل ايشان مورد تشويق، و استعداد و كمال فهم ايشان مورد اعتراف امام بود. در سال 1308 ش با خواستاري هاي مكرر، ازدواجي پربركت ميان آن دو شخصيت ويژه كه حقيقتاً كفو و همتراز يكديگر بودند، در ماه مبارك رمضان، در شاه عبدالعظيم منعقد گرديد كه حاصل آن 8 فرزند، سه پسر و پنج دختر بوده است. سه فرزند ايشان در دوران كودكي از دنيا رفتند و 5 فرزند از ايشان به كمال رسيدند: شهيد آيت الله حاج آقا مصطفي (همسر سركار خانم معصومه حائري)، سركار صديقه مصطفوي (همسر مرحوم آيت الله شهاب الدين اشراقي)، سركار دكتر فريده مصطفوي (همسر جناب آقاي محمدحسن اعرابي فرد) سركار دكتر زهرا مصطفوي (همسر آقاي دكتر محمود بروجردي) و مرحوم حجت الاسلام والمسلمين حاج احمدآقا (همسر سركار دكتر فاطمه طباطبايي). اين كه فرزندان حضرت امام، در طول زندگي پربركت ايشان، مريد فداكار بوده و خالصانه در خدمت امام و هدف امام بودند، حاصل تربيت مدبرانه، صحيح و اخلاقي همسر گرامي امام است كه توانستند طي ساليان متمادي، جايگاه ممتاز امام را در محيطي سالم و پاك، به گونه اي كه در شأن حضرت امام بود، در جان و دل فرزندان خويش حفظ كنند. حضرت امام نيز متقابلا به گونه اي رفتار كردند تا فرزندان خود را نسبت به احترام كامل و محبت همسر محبوب خود، تربيت شايسته كنند و اين خصوصيت موجب گرديد تا فرزندان و همه خانواده، خود را موظف بدانند همواره در خدمت گزاري نسبت به ايشان حاضر و پيشقدم باشند. همسر مكرم امام، علاوه بر آنكه مورد تكريم امام بودند، به شدت مورد علاقه ايشان بودند و امام علاقه خود را به همسر محبوب خود بارها ابراز مي داشتند و اين نكته به وضوح در ميان خانواده و آشنايان مشخص و مورد توجه بوده است. همسر امام، متدين واقعي و به دور از هر نوع تظاهر به دينداري بودند. هيچ جمله خلاف واقعي از ايشان شنيده نمي شد. گويي غيبت، تهمت و بدگويي با طينت ايشان بيگانه بود. اهل انجام مستحبات از قبيل روزه، قرائت قرآن، زيارت، نماز جعفرطيار و زيارت عاشورا بودند. به رعايت حفظ آبروي ديگران مقيد بودند، كمك به ديگران را با رعايت حدود آن، دوست داشتند. بانوي انقلاب، شخصيتي هوشمند و صبور داشتند. اگر به جلوه هاي صبر ايشان توجه شود روشن مي گردد كه صبور بودن ايشان همراه با هوشمندي است؛ به اين معني كه صبر و استقامت ايشان در تحمل سختي ها برآمده از درك بالاي ايشان نسبت به وضعيت پيش آمده بوده است. ايشان اگرچه در خانه اي روحاني چشم به جهان گشودند، اما دوران طفوليت و نوجواني خود را در منزل اشرافي مادر بزرگ خويش و در رفاه كامل به سر برده بودند. پس از ازدواج با حضرت امام، خود را آماده زندگي ساده طلبگي و رعايت همه شئون روحانيت نمودند و در طول حيات خويش نسبت به اين نكته حساسيت داشتند و در تمام مراحل زندگي اجتماعي امام؛ از دوران طلبگي تا زماني كه مدرس تراز اول حوزه علميه قم بودند و در دوران مرجعيت و تبعيد، دوران رهبري و پس از پيروز انقلاب اسلامي برخود لازم مي دانستند تا متناسب با آنچه شرائط زمان و مردم از زندگي امام انتظار دارند، رفتار كرده، بيت حضرت امام را از نظر وسائل منزل، يا خوراك و پوشاك، در سادگي كامل و در كمال نظم و سليقه حفظ كنند. در دوران آغاز نهضت از سال 1341همواره شجاعانه محيط خانه را محل آرامش و طمأنينه نگه مي داشتند و موجب دلگرمي امام بودند. در جريان دستگيري و زنداني شدن حضرت امام در سال 42 و با احتمال صدور حكم اعدام براي امام، ايشان شجاعانه اين مرحله را پشت سر گذاشتند و منزل ايشان محل رفت و آمد و اظهار پشتيباني همه مردمي بود كه نگران حال و وضعيت امام بودند.پس از آزادي امام از زندان و حصر ايشان در منطقه قيطريه، دوران جديدي از آزمون صبر و تحمل همسر محترم امام آغاز گرديد. مهاجرت به تهران، براي حضور آرامش بخش در كنار امام و تحمل حصر خانگي براي مدت نامعلوم، در حفظ و تقويت امام موثر افتاد.آزادي كامل حضرت امام و انتقال به قم، منزل ايشان را محل هجوم سيل عاشقان و دلسوختگان امام قرار داد و حفظ شئون بيت امام در پذيرايي از زناني كه براي عرض ارادت تشريف مي بردند و رعايت آداب و احترام براي عموم مردم و نيز خانواده هاي علما و محترمين، نيازمند ظرافت و دقتي بود كه با مديريت همسر امام، مورد توجه همه مراجعين قرار مي گرفت. سخنراني مشهور حضرت امام پيرامون كاپيتولاسيون و هجوم ناگهاني شبانه نيروهاي نظامي براي دستگيري و تبعيد حضرت امام، دوران بي اطلاعي از وضعيت امام، دستگيري و تبعيد حاج آقا مصطفي از جمله حوادث سال 43 بود كه تحمل آن براي بانوي انقلاب، تنها به واسطه شجاعت و روحيه صبور و هوشمندانه ايشان ممكن بود. پس از انتقال امام به عراق، همسر امام همه علائق خود را در ايران رها كردند و براي همراهي امام و حضور در كنار امام، به دور از فرزندان، نزديكان و دوستان، راهي نجف گرديدند و طعم تلخ غربت را به دور از هر شكوه، شكيبانه گذراندند و همدل و همراه با امام صبر پيشه كردند. ايشان در همان دوران تبعيد نيز توانستند با ايجاد رابطه محترمانه با بيوت مراجع و علماي نجف از قبيل بيت آيات عظام خوئي، شهيد صدر و... و حتي خانواده فضلا و طلاب نجف اشرف، در حفظ حرمت بيت حضرت امام در ميان حوزه نجف، نقش مهمي را ايفا كنند.شهادت فرزند عزيز و دانشمند ايشان مرحوم شهيد حاج آقامصطفي در غربت جانگدازترين داغي بود كه بر قلب مادر انقلاب آتش زد و تا آخر ياد و خاطره تلخ آن با ايشان همراه بود. تحمل شهادت حاج آقا مصطفي از يك سو، مشاهده دوران شيرين پيروزي انقلاب اسلامي بدون حضور او از سوي ديگر، بر غم ايشان مي افزود و از همه مهمتر آنكه حضرت امام به احترام ملت غيور و فداكار ايران اجازه نمي دادند تا نامي از فرزند ايشان در رسانه هاي گروهي جمهوري اسلامي برده شود تا تبعيضي نسبت به فرزند خويش در برابر شهداي مردم شهيدپرور به وجود نيايد، با آنكه همه ساله براي همه شهداي انقلاب و روحانيت و مسئولان جلسات بزرگداشت برگزار مي گرديد، و همسر مكرمه امام هوشمندانه اين خواست امام را در جهت اهداف و آرمان هاي ايشان تحمل مي كردند و فقط با يك جمله ناراحتي خود را به آرامي ابراز مي فرمودند: «امسال هم گذشت و از اين بچه حرفي زده نشد» و تنها دلخوشي ايشان آن بود كه حضرت امام، حاج آقا مصطفي را در همه مستحبات خويش شريك قرار داده بودند. پس از اوج گرفتن انقلاب اسلامي بار ديگر همسر فداكار امام نگراني هاي حاصل از حصر خانگي توسط نيروهاي امنيتي عراق براي امام و خانواده ايشان، هجرت به پاريس و خطر پرواز انقلاب به ايران و روزهاي پرحادثه دهه فجر انقلاب را پشت سر گذاشتند و فضاي آرامي را در بيت امام فراهم آوردند. پس از پيروزي انقلاب اسلامي، رعايت آداب متناسب با بيت امام در برخورد با مردم مشتاق، حفظ احترام لازم براي دوستان و نزديكان، حمايت از انقلاب و امام در رفتار و گفتار، حفظ سادگي زندگي و بيت امام متناسب با شئون رهبري و فراهم كردن سفره اي ساده و مطبوع براي حفظ سلامت جسمي امام نيازمند دقت، وسواس و سعه صدري بود كه همسر محترم امام براساس تيزهوشي و موقعيت شناسي خاص خويش، مديريت آن را برعهده داشتند. ايشان با كمال دقت از عموم مردم مشتاقي كه به صورت گروهي براي ديدار خانواده حضرت امام تشريف مي بردند تا از نزديك، به ايشان ابراز محبت كنند، همانند دوستان و آشنايان خصوصي خود پذيرايي مي كردند و تكريم ميهمان را از وظايف خدشه ناپذير خويش مي دانستند. مهمان نوازي ايشان از قديم الايام در قم، نجف و تهران زبانزد همه آشنايان و نزديكان ايشان بود. ايشان روابط بسيار نزديكي با خانواده مسئولان نظام داشتند و روابط خود را به دور از بحث ها و جناح بندي هاي سياسي كه در طول دوران سي ساله انقلاب تغيير مي كرد، حفظ كرده بودند. خانواده همه مسئولان نظام همانند ديگر آشنايان ايشان، در مناسبت ها يا به تناوب به بيت امام رفت و آمد داشتند و همسر امام نيز به تناسب و مكرر بر خود لازم مي دانستند تا پاسخ محبت آنها را بدهند و وظيفه بازديد از منازل آنها را در برنامه روزانه خود قرار داده بودند. با ارتحال حضرت امام، اگرچه ايشان همدمي شصت ساله و پشتيباني عزيز را از دست دادند، اما به دليل شخصيت و روحيه محكم و مستقلي كه داشتند و به دليل فرزندان دلسوزي كه هرگز مادر را در هيچ مرحله اي تنها نمي گذاشتند و هميشه در خدمت ايشان حاضر و پرتلاش بودند، صبر پيشه كردند و موقعيت ممتاز ايشان با عزت و احترام حفظ گرديد. پس از رحلت حضرت امام، همه ساله مسئولان نظام؛ مقام معظم رهبري، روساي جمهور، روساي قواي مقننه و قضائيه و ديگر مسئولان كشور به طور مكرر براي ابراز محبت و احترام در بيت امام حاضر مي شدند و با ايشان ملاقات داشتند و ايشان با هوشمندي و متانت خاص خود، به تكريم، حمايت و گاه انتقادات سازنده اي مي پرداختند و معتقد بودند كه هركسي در نظام جمهوري اسلامي كه نتيجه زحمات بي شائبه حضرت امام و مردم شهيدپرور ايران است، داراي مسئوليت باشد، بايد مورد حمايت و تكريم بيت امام قرار داشته باشد. رحلت نابهنگام حاج احمدآقا كه از محبوبيت خاصي در ميان خانواده برخوردار بود و خود از اركان اصلي اجتماع خانواده امام بود، لطمه جبران ناپذيري بر دل بانوي داغدار انقلاب وارد ساخت. گويي خداوند متعال مقدر فرموده بود تا بانوي انقلاب را با صبر و شكيبايي بيازمايد و غم از دست دادن عزيزان، يكي از موارد امتحان الهي بود، به طوري كه پس از شهادت اولين فرزند و بعد از پيروزي انقلاب كه ظاهراً دوره آرامش و پايان يافتن بسياري از مشكلات و نگراني هاي ايشان بوده است، ده نفر از نزديك ترين هاي خود را از دست دادند؛ پدر، مادر، همسر، فرزند، خواهران، برادر و داماد. جايگاه ويژه بانوي انقلاب در ميان خانواده و فرزندان چنان بود كه تا اواخر عمر شريفشان كه توان خروج از منزل براي ايشان فراهم بود، كاملاً مشخص بود كه برنامه ريزي براي سفر، پذيرش ميهمان و ديدار آشنايان، توسط ايشان انجام مي گرديد و ديگران مطيع و تابع برنامه ايشان بودند و همه برنامه هاي زندگي خود را با ايشان تنظيم مي كردند، برخلاف عموم خانواده ها كه پدران و مادران در سنين بالا، تحت نظارت و اداره فرزندان زندگي مي كنند! دوره كسالت ايشان كه بيش از هفت ماه طول كشيد، يكي ديگر از مراحل شكيبايي ايشان بود كه در بستر بيماري بدون شكايت از وضعيت به وجود آمده، ناراحتي هاي حاصل از انواع بيماري ها را تحمل فرمودند و در اول فروردين 1388 دارفاني را وداع گفتند. پيكر ايشان در كنار مرقد مطهر امام به خاك سپرده شد. روحشان با امام راحل قرين باد. * * * اشاره: خانم دكتر زهرا مصطفوي را با عنوان دبيركل جمعيت زنان جمهوري اسلامي ايران و اتحاديه بين المللي حمايت از ملت فلسطين مي شناسيم. دكتراي فلسفه دانشكده الهيات دانشگاه تهران و صاحب مقالات متعدد و چندين كتاب فلسفي از جمله «نوآوري هاي فلسفي صدرالمتألهين» و «تأملات و تحقيقات پيرامون مسائل فلسفه و كلام» مي باشد.پاي صحبت خانم مصطفوي نشستيم تا زواياي مختلف زندگي خانم ثقفي را بيشتر بشناسيم.ايشان در آغاز سخن اين چنين گفتند: برخود لازم مي دانم كه از اين طريق هم از محبتهاي بي دريغ و وفاداري مردم صديق نسبت به امام و خانواده ايشان بخصوص بعد از رحلت امام كه همواره شامل حال ما بوده و هست، صميمانه تشكر كنم و از شركت صادقانه مسئولان و مردم عزيز در تشييع و محافل و مجالس ترحيم اين بانوي غمخوار سپاسگزاري نمايم و به جرأت عرض مي كنم كه اين محبت از جانب خانواده امام هم نسبت به اين ملت شريف دوجانبه است. از خداوند منان خواستارم اين انقلاب را كه ركن اصلي آن همين مردم خالص و مخلص هستند، در پناه خود حفظ بفرمايد و سايه رهبر عظيم الشأن را بر سر ملت ايران مستدام بدارد. البته چندان مناسب نمي دانستم كه در اين موقعيت، خانواده امام درباره خانم امام صحبت كنند؛ اما از آنجا كه اين حق مردم است كه همسر امام خود را بشناسند و بدانند كسي كه 60 سال در كنار امام و 20 سال بعد از امام در خانه او گذراند، با آن زندگي پرفراز و نشيبي كه همه مردم في الجمله به آن آگاه اند، چگونه پشت سر گذارد، چگونه بانويي بود و چه خصوصياتي داشت و با چه سعه صدري توانست مراحل مختلف سختيها را چه در غربت اوليه در قم؛ آن هم قم 80 سال پيش را سپري كند و تا آمد قم به وطن دوم ايشان تبديل شود، با تبعيد همسر و فرزند بزرگ ايشان به تركيه، آن هم در بي خبري مطلق از حيات آنان، چه بر ايشان گذشت و سپس غربت نجف و دوري از همه فرزندان و تحمل همه مشكلات جانبي و آخر هم شهادت حاج آقا مصطفي را كه بيش از جانشان به ايشان علاقه داشتند، تحمل مي كردند. اين شهادت زمينه انقلاب را فراهم كرد و به ايران برگشتند و خوشبختانه پيروزي انقلاب مرهمي بود بر زخمهاي گذشته كه متأسفانه هنوز چندي از انقلاب نگذشته بود كه براي عزيزاني چون داماد بزرگ (آيت الله اشراقي)، مادر، پدر، چهار خواهر، برادر و همسرشان(امام بزرگوار) و بالاخره پسر نازنينشان (احمدآقا) به سوگ نشستند. بايد عرض كنم كه در طول همه اين سالها هيچ كس هيچ شكايتي و شكوه اي از ايشان نشنيد. اين بانوي بزرگوار با كمال بردباري و صبوري همه سختي ها و فراق و داغها را تحمل كردند و حتي در هفت ماهي كه در تخت بيمارستان بستري بودند، به اعتراف همه دكترها و پرستاران بيمارستان هيچ گاه نه تنها لب به شكايت نگشودند، بلكه حتي نا آرامي از خود نشان ندادند و در كمال متانت و آرامش دار فاني را وداع گفتند. از خداوند متعال خواستاريم در جوار حضرت امام باهمين آرامش قرار گيرند روحشان شاد. س : نظر حضرت امام درباره همسرشان چه بود و ارتباط ايشان با يكديگر از نظر احترام به يكديگر يا علاقه به يكديگر چگونه بود؟ ج : چنانچه بخواهيم شخصيت حقيقي مادر را از نظر امام بررسي كنيم، لازم است كمي به محيط پرورش خانم و تأثير آن در ساختار شخصيتي ايشان گفتگو كنيم؛ چرا كه امام با يك زن معمولي ازدواج نكرده بودند كه نظرشان هم يك نظر معمولي به همسرشان باشد. از آنجا كه خانم نزد مادر بزرگشان دوران طفوليت را گذرانده بودند كه ازطرفي زندگاني اشرافي و پرتجمل و رفاه داشتند و از طرف ديگر به جهت تك فرزند بودن، خانم تنها بچه آن خانه محسوب مي شدند، لذا در ناز و نعمت و مورد توجه خاص پدربزرگ و مادربزرگ خود قرار داشتند، به گونه اي كه با كالسكه خصوصي همراه مستخدم و دايه با احترام فراوان رفت و آمد مي كردند تا به 16 سالگي رسيدند. اين چنين دختري كه از جانب پدر، همه عالم و جد اندر جد از علماي بزرگ بودند و از طرف مادر اشراف زاده و ملاّك، و البته از زيبائي هم بهره فراوان داشتند، وارد زندگي امام شد. تشخص ذاتي همراه تربيت خانوادگي مادر موجب شد كه امام در همان برخورد اول شيفته ادب ورفتار متين همسري خانم به معني حقيقي كلمه شوند. واضح است زني با اين خصوصيت و كمال، توانمندي آن را دارد كه چنين عشق و محبت را تا آخر حفظ كند و توانست و كرد. البته امام هم چون جواني زيرك و با ذكاوت بود، توانست اختلاف بين زندگي اشرافي قبل از ازدواج و زندگي ساده بعد از ازدواج همسر خود را خوب درك كند؛ لذا سعي كردند محبت و احترام خود را نسبت به ايشان ابراز كنند تا كمبود زندگي خود را نسبت به زندگي قبلي خانم جبران كرده باشند و موفق هم شدند؛ چون مادر در جواب سؤال من كه گفتم: «شما اگر قم برايتان سخت بود، مي توانستيد بعد از چند سال جدا شويد؟» گفتند: دو چيز مانع من بود:«يكي محبت سرشار از عشق آقا و ديگري احترام همراه با بزرگواري او سختي ها را بر من قابل تحمل مي كرد» و براي مثال، مطلبي را نقل كردند كه جداً قابل تأمل است، گفتند: روزي پدرت از مسأله اي ناراحت شده بودند و مي خواستند به من بگويند: «تو نمي فهمي» حتي نصف كلمه را گفتند؛ يعني گفتند: «تو نمي» ولي در همان حالت ناراحتي متوجه شدند كه با اين كلمه به من اهانت مي شود، فوراً كلامشان را عوض كردند وگفتند: «شما ملتفت نيستيد»، اين چنين بود رفتار امام نسبت به خانم. البته مادر نيز، هم به ايشان علاقه بسيار داشتند و هم توجه خاص؛ مثلاً من به ياد ندارم كه خانم هرگز با لباس غيرمرتب و يا غيرآراسته بر سر سفره صبحانه نشسته باشند. علاقه مادر به امام يك علاقه حقيقي و دروني بود؛ به گونه اي كه سعي مي كردند زمينه راحتي امام را فراهم كنند. توجه داشتند كه چه وقت و از چه موضوعي امام ناراحت مي شوند، سعي مي كردند اگر در توانشان هست، از آن جلوگيري كنند. امام بسيار منظم بودند، خانم مقيد بودند برنامه هاي ايشان در منزل به هم نخورد. غذاي امام سر وقت تعيين شده حاضر باشد. به خاطر دارم يك روز امام براي ناهار آمدند و خانم منزل نبودند و كارگر دو سه دقيقه غذا را دير آورد نزد امام. امام كاسه آبگوشت را كنار گذاشتند و گفتند: «وقت آن گذشته» و مشغول نان و پنير و سبزي خوردن شدند و گفتند:«خانم نبودند، والا ناهار دير نمي شد»، در حالي كه خانم فقط نظارت مي كردند نه آشپزي. برداشت من اين شد كه اين يك نكته تربيتي داشت كه اولاً مستخدم منزل عادت به نظم كند تا مقيد باشد به موقع غذا حاضر باشد و ثانياً اگر مستخدم متوجه نمي شد كه غذا را دير آورده و ممكن بود تكرار شود و ايشان اين را نمي خواستند. س : آن گونه كه نقل شده، همسر امام داراي شخصيتي اشرافي بودند. چنين شخصيتي چگونه توانستند با حضرت امام كه ساده زيست بودند، زندگي مشترك داشته باشد؟ ج : حقيقت اين هست كه براي من هم هنوز اين سؤال به جواب قطعي نرسيده. اگر چه خود ايشان علاقه شديد امام و احترام ايشان را موجب حل همه مشكلات دانسته اند؛ اما من تحليل ديگري هم علاوه بر آن دارم و آن باز برمي گردد به خصوصيت ذاتي مادر و آن روحيه اقتصادي ايشان. و اين براي من هنوز پذيرفتنش سخت است. چگونه مي شود هم اشرافي بود، هم داراي روحيه اقتصادي؟ چون اشرافيت با اسراف و بريز و بپاش و خريد زياد و گران، قرين است؛ ولي انسان اقتصادي خيلي حسابگر است؛ به گونه اي كه با كمترين بودجه زندگي را اداره مي كند. حال چگونه خانم اين دو امر متضاد را قرين كرده اند، آنچه كه ما مي ديديم، ايشان خوب مي خريدند و خوب مي پوشيدند، اما نه زياد مي خريدند و نه گران مي خريدند. آنچه مي خريدند، خوب نگه مي داشتند؛ نه اينكه زياد بخرند و هر روز يك جور بپوشند. اصولاً اهل بريز و بپاش نبودند. با اينكه رهاورد فراوان داشتند، اما استفاده از آنها را با نظم و ترتيب انجام مي دادند. ممكن بود امسال يك پارچه يا لباس برايشان به عنوان سوغات آورده بودند؛ اما چون مثلاً تازه لباس دوخته بودند، آن را سه سال ديگر استفاده مي كردند. به همين جهت خيلي در نگهداري لباسهاي خود دقت داشتند. اينكه لباس خوب با پارچه خوب مي خريدند، از اشرافيت ايشان سرچشمه مي گرفت و اينكه با دقت نگهداري مي كردند و در خريد اصلاً زياده روي و يا گران نمي خريدند، از روحيه اقتصادي ايشان سرچشمه مي گرفت. البته بايد بگويم در مورد ديگري باز به يك جمع متضاد روحي در مادر مي رسيم و آن اين است كه با اينكه خانم بسيار خود را باور داشتند و به تواناييهاي خود ـ چه از نظر هوشمندي و چه مديريت قوي ـ اعتقاد داشتند و در حقيقت خودمحور بودند و خيلي دير حرفي در ايشان تاثير مي كرد، اما كاملاً با امام همراه بودند و به گفته هاي ايشان توجه مي كردند و خواسته ايشان را انجام مي دادند. اين دو رفتار هم در كنار هم يا از عشق سرچشمه مي گرفته است يا از عقل. س : همسر امام تا چه ميزان در مسائل سياسي دخالت داشتند و آيا فعاليت سياسي نيز داشتند؟ ج : ايشان هيچ گونه فعاليت سياسي خاصي نداشتند. حتي اگر خانمي مي خواست ايشان را واسطه پيامي قرار دهد تا به امام برسانند، قبول نمي كردند و صراحتاً رد مي كردند؛ اما چنانچه نظر خاصي در آن مورد داشتند، بعداً مطلب را به امام منتقل مي كردند.اما از نظر اطلاعات سياسي و آنچه در جامعه مي گذشت، خيلي با دقت دنبال مي كردند. منزل ايشان محلي بود كه خانواده هاي همه مسئولان از جناحهاي سياسي مختلف در آنجا حضور پيدا مي كردند و بعضاً بحثهاي سياسي هم مطرح مي شد و گاهي بحثها دامنه پيدا مي كرد و تشديد مي شد. خانم با هوشياري و كياست خاص خود سكوت مي كردند تا جايي كه بحثها ممكن بود تا حد اختلاف و مشاجره كشيده شود، آن زمان دخالت مي كردند؛ آن هم براي منحرف كردن بحث و خاتمه بخشيدن به آن مثلاً با گفتن:«حالا بفرماييد ميوه ميل كنيد» يا دستور مي دادند كه چائي بياورند و توجه را به چيز ديگري معطوف مي كردند و اين باعث مي شد كه افراد در عين حال كه نظراتشان را طرح كرده بودند، ولي از فضاي خانه امام دلگير نشوند و محيط خانه امام محل درگيري مسائل سياسي نشود. اما خودشان با دقت مطالب مطرح شده را پيگيري مي كردند و گاه از امام سئوال مي كردند تا تحت تاثير حرفها قرار نگيرند تا بتوانند نتيجه گيري درستي كنند.بخصوص در دوران انتخابات، سخنرانيها را گوش مي دادند و به تحقيق در رأي گيريها نيز مقيد بودند. اگر افرادي را خوب نمي شناختند، اول شناسايي مي كردند و بعد انتخاب مي كردند. اواخر كه دستشان قوت كافي نداشت، به من مي گفتند: «اسامي را بخوان» و بعد ليست خود را تهيه مي كردند و به آن رأي مي دادند. س : برداشت شما از دينداري ايشان چگونه است؟ آيا زندگي مشترك ايشان با حضرت امام تأثيري در دينداري ايشان داشته است؟ ج : پايه هاي ايمان خانم بسيار محكم و عميق بود به خصوص از نظر تربيتي در خانواده اي رشد كرده بودند كه هم متدين و از نظر اخلاقي واقعاً متعلق به اخلاق اسلامي بودند. هيچ كدام از خانواده ايشان نه اهل غيبت بودند و نه توهين يا حرف سبك و دور از اخلاق، مادر اصلاً حرف زشت به زبانشان نمي آمد. گاهي از بعضي كارگرها كه خيلي ناراحت مي شدند، بالاترين سخني كه مي گفتند، اين بود كه: «خدا مرا مرگ دهد» كه نهيب به خود بود. در منزل امام هم كه به همين صورت بود، يعني اصلاً حرف زشت زده نمي شد. اما در اعمال عبادي ايشان، بايد عرض كنم كه به جهت همان تربيت اخلاقي كه داشتند، در انظار عبادت نمي كردند، همان طور كه اگر چيزي مي خواستند به كسي ببخشند، هيچ كس مطلع نمي شد، مگر اتفاقي. بسيار مناعت طبع داشتند و حاضر نبودند با يك بخشش كوچك، آبروي طرف را ببرند. البته اگر طولاني پيش ايشان مي مانديم، مي ديديم مثلاً در ماه رمضان دعاي افتتاح و ايام محرم زيارت عاشوراي ايشان ترك نمي شود، تا ده سال پيش كه توان داشتند، نماز جعفر طيار و عبادات مختلف و طولاني از ايشان ديده مي شد، ولي خودشان ظاهر نمي كردند. به طور كلي مادر، انسان خوب و با ايماني كامل بودند. شايد مقداري از آن تاثير زندگي با امام بود، چون در جواب سئوالي كه از ايشان كردم كه با يك ديد كلي، شما چه تاثيري در زندگي امام داشتيد و امام چه تاثيري در شما؟ كمي فكر كردند و جواب دادند: «فكر مي كنم من به زندگي امام آرامش دادم و آقا ايمان مرا تقويت و حفظ كرد.»خودشان گفتند بعد از ازدواج، آقا به من گفتند: «دو چيز از تو مي خواهم: يكي به واجباتت عمل كني، دوم از محرمات بپرهيزي. و بعد هم گفتند: اگر مي خواهي با خانواده اي رفت و آمدي را شروع كني با من مشورت كن، والا به كارهاي ديگر شما كاري ندارم. البته خانم گفتند كه پدرت نسبت به نامحرم به من سخت مي گرفتند. من هم خنديدم و گفتم: «حق داشتند، چون شما زيبا بوديد.» س : معروف است خانم امام بسيار با هوش و در مقابل مصائب محكم و استوار بودند و اصولاً اهل ترس نبودند؟ ج : بله صحيح است، من چند نمونه ذكر مي كنم خود شما قضاوت بفرماييد: خوب به ياد دارم سحر 15 خرداد از صداي فرياد و گريه مردم كوچه بيدار شدم و سراسيمه رفتم بيرون كه ديدم مردم فرياد مي كنند، گريه مي كنند و حقيقتاً خاك كوچه را بر سر مي ريختند. معلوم بود كه امام را دستگير كرده اند. مردم گروه گروه با گريه و اعتراض به خيابانها ريخته بودند و به طرف منزل امام مي آمدند كه يك مرتبه هواپيماهاي صوت شكن براي ايجاد رعب و وحشت بين مردم و جلوگيري از تجمع مردم، ديوار صوتي را مي شكستند و يكباره با سرعت به پايين يعني بالاي شهر قم و منزل امام پايين مي آمدند كه گويا مي خواستند روي سر مردم فرود آيند و دوباره اوج مي گرفتند. خانمهايي كه براي تسلاي خانم آمده بودند، وارد خانه مي شدند از ترس غش مي كردند و بيهوش مي افتادند (گفته شد بعداً 30 زن باردار آن روز سقط جنين كردند)؛ اما خانم بدون هيچ ترس و وحشتي به آنها دلداري مي داد و بالاي سر هر كدام مي رفت و سعي مي كرد آنها را آرام كند و به جاي آنكه آنها ما را تسلا دهند، ما به آنها شربت قند مي داديم. و باز نمونه اي ديگر: در نظر بگيريد يك مرتبه نيمه شب از صداي همهمه جمعيت يكباره چشم باز كنيد و ببينيد از ديوار منزل چندين مرد كماندو با آن قد و هيكل درشت از ديوار منزل به وسيله طناب پايين مي آيند و همزمان در منزل با لگد پليس شكسته مي شود و پليس مي ريزد در منزل و جلوي چشم شما همسر شما را مي برند و پسر كوچك شما كه بيش از 16 سال ندارد، با پاي برهنه به سر زنان به دنبال ماشين پدر مي دود كه هفت تير پليس در جلوي سينه او، راه را بر او مي بندد، او به همان حال بر مي گردد و به مادر پناه مي برد و مي گويد: «مادر، در هر خانه اي يك تفنگدار ايستاده تا كسي از خانه بيرون نيايد.» شما چه حالي مي شويد؟ تصور كنيد بايد خانم چه حالي پيدا كنند؟ چه عكس العملي داشته باشند؟ ايشان آرام و ساكت نه يك داد، نه يك فرياد، و نه يك ناله و نفرين، فقط به آقا مي گويد: «نگفتم به شما مي گيرندتان، ديديد درست بود!» زماني كه من وارد شدم، امام را دستگير كرده و برده بودند. ديدم مادر دراز كشيده اند و دو لحاف روي ايشان انداخته اند. آهسته لحاف را كنار زدم و گفتم: «حالتان چطور است؟» گفتند: «حالم بد نيست، اما نمي دانم چرا تمام تنم تكان مي خورد» و بعد به من زيرلب گفتند: «يعني با آقا چه مي كنند؟ آقا را كجا مي برند؟» اينقدر اين حرف مادر دردناك بود كه هنوز هر زمان به ياد مي آورم، حالم منقلب مي شود. گفتم: «شما الان استراحت كنيد، بعداً معلوم مي شود.» مطلب ديگري را هم عرض كنم و آن اينكه: امام را كه از تركيه به عراق تبعيد كردند و امام در نجف ساكن شدند، رژيم اجازه داد خانواده امام مي توانند به نجف بروند. مادرم و همه خانواده و خانم حاج آقا مصطفي، خلاصه عده بسيار زيادي بوديم كه عازم رفتن به نجف شديم. در اتوبوس چندين خانوار ديگر هم بودند، از جمله يك مرد معمم كه خانم به او ظنين بودند و معتقد بودند او را ساواك مخصوصاً همراه ما كرده كه به گونه اي به ما لطمه بزند؛ اما دليلي نداشتند. به مرز عراق كه رسيديم، ظاهراً مي بايست همه واكسينه شده باشند. هيچ كس واكسن نزده بود به جز من كه 22 ساله بودم و دختر يك ساله ام. فلذا همه را در مرز نگه داشتند و به هيچ عنوان حاضر نبودند كه من هم در مرز پيش مادر بمانم. تصور كنيد خانم كه دختر جوانشان همراه يك مردي كه به نظرشان ساواكي بود و قصدش لطمه زدن به امام بوده، بخواهد تنها به كاظمين برود. مي دانستند يك و نيم بعد از نيمه شب، به كاظمين خواهم رسيد و از كاظمين يك و نيم ساعت راه بود تا نجف، در حالي كه من هيچ سفري به خارج از كشور نرفته بودم و هيچ سفري به نجف و كاظمين نكرده بودم. من نگراني را در چشمان مادر مي ديدم و ايشان تنها حواسشان به آبروي امام بود. مرتب به من تذكر مي دادند كه: «مواظب خودت باش و از اين مرد حذر كن.» گاهي با نگراني مي گفتند: «با او تنها به نجف نروي، نكند به تو لطمه اي بزند براي اينكه آبروي آقا را ببرد.» فقط دعا مي كردند. مرتب مي گفتم: «مادر مراقبم، مطمئن باشيد. شما از كجا مي گوييد او ساواكي است؟» و بعدها معلوم شد كه واقعاً ساواكي بود. اما براي چه همراه ما كرده بودند، نمي دانم؛ اما از هوش و حدس خانم در عجب شديم.از اين قبيل مسائل كه بيانگر استحكام روحي و هوش سرشار و مناعت طبع و صبر ايشان است كه در اين گفتار نمي گنجد. به همين جهت معروف شده بودند كه بانوئي قوي و محكم هستند. * منبع : روزنامه اطلاعات، شنبه ١٩ اردیبهشت ١٣٨٨، ص ٦