Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 127525
تاریخ انتشار : 26 اردیبهشت 1388 0:0
تعداد مشاهدات : 15

شكارچى ناوهاى اوزا چه كسي بود

بياد شهيد حسين خلعتبري
بياد شهيد حسين خلعتبري خبرگزاري فارس: درسال 1328 در روستاي "بصل كوه " شهرستان رامسر، در خانواده "خلعتبري مكرم " پسري به دنيا آمد كه نام او را حسين گذاشتند.كسي كه بعدها در بين بعثيون عراق به "حسين ماوريك " شكارچي ناوهاي اوزاي عراقي معروف شده بود و براي خود او يا پيكرش، جايزه تعيين كرده بودند. درسال 1328 در روستاي "بصل كوه " شهرستان رامسر، در خانواده "خلعتبري مكرم " پسري به دنيا آمد كه نام او را حسين گذاشتند و به راستي اين نام برازنده او بود. كسي كه بعدها در بين بعثيون به "حسين ماوريك " شكارچي ناوهاي اوزاي عراقي معروف شده بود و براي خود او يا پيكرش، جايزه تعيين كرده بودند. شخصي كه مهارت او در خلباني و شليك موشك ماوريك (نوعي موشك هوا به سطح) در نيروي هوايي شهره بود. حسين دوران كودكي و جواني را در رامسر سپري نمود و بعد از گذراندن دوران تحصيلات ابتدايي و دبيرستان، در سال 1349 به خدمت مقدس سربازي اعزام شد. پس از گذراندن دوران سربازي، در سال 1351 به دليل علاقه وافري كه به فن خلباني داشت وارد دانشكده خلباني نيروي هوايي شد و بعد از گذراندن دوره مقدماتي، پرواز جهت طي نمودن دوره پيشرفته به كشور آمريكا اعزام شد. قبل از سفر به آمريكا، حسين خلعتبري به ديدار خانواده مي شتابد و به مادرش وكالت مي دهد كه: "مادر تمام حقوق ماهيانه ام را براى رفع مشكلات نيازمندان هزينه كن " در كشور آمريكا حسين ابتدا دوره خود را در دانشگاه شپارد آغاز كرد و سپس به دانشگاه تگزاس منتقل شد. استعداد خيره كننده او در ياد گيري و درپي آن هدايت هواپيما، باعث شده بود به عنوان دانشجوي ممتاز شناخته شود و نام او را تمامي اساتيد به عنوان يك دانشجوي برجسته بر زبان آورند. در همين حين حسين به خاطر مهارت خاصي كه درخلباني داشت، دوره شليك موشك ماوريك كه يك موشك هوا به سطح است و به وسيله آن مي توان انواع شناورها را هدف قرار داد، را با موفقيت طي كند. سرانجام دوره خلباني حسين پايان مي يابد و او با دريافت گواهينامه خلباني در هواپيماي اف 4 به ايران باز مي گردد و در پايگاه ششم شكاري بوشهر با درجه ستواندومي مشغول به خدمت مي شود با شروع جنگ، ببر مازنداران به دشمن مي تازد در 31 شهريور ماه سال 1359 كشور بعثي عراق با تهاجمي همه جانبه به ايران حمله مي كند. نيروي هوايي عراق در اولين ساعات بعدازظهر همين روز 10 مركز مهم نظامي از جمله پايگاه هاي هوايي ايران را به شدت بمباران مي كند و در خيال خود اين گونه مي پندارد كه نيروي هوايي ايران را به طور كامل از بين برده است. البرز، ضرب شست حسين و يارانش در كم تر از دو ساعت بلافاصله بعد از حمله عراقي ها، نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران دست به كار شده و ترتيب انجام دو عمليات را در همان روز مي دهد كه بر اساس آن يكي از عمليات ها با رمز البرز به پايگاه هوايي بوشهر مي رسد. تعدادي از بهترين ها انتخاب مي شوند كه حسين يكي از آنهاست. 4 فروند فانتوم مسلح به خلباني تعدادي از بهترين هاي نيروي هوايي از جمله شهيدان: شهيد سرلشكر خلبان حسين خلعتبري، شهيد سرلشكر خلبان سيدعليرضا ياسيني، شهيد سرلشكر خلبان داوود اكرداي، شهيد سرگرد خلبان حسن طالب مهر و تعدادي ديگر از تيزپروزان نيروي هوايي به پرواز در مي آيند. هدف پايگاه شعيبيه در استان بصره بود. با رسيدن به هدف، حسين با مهارت خاصي كه در شيرجه زدن با هواپيما دارا بود تمامي اهداف از پيش تعيين شده را بمباران مي كند و سالم بازمي گردد. حمله 140 عقاب به عراق در روز يكم مهر ماه سال 1359 عمليات گسترده اي از سوي نيروي هوايي با نام كمان -99 آغاز مي شود كه طي آن 200 فروند هواپيما به پرواز در مي آيند و 140 فروند از مرز عبور كرده و به عراق حمله مي كنند. در اين عمليات باز هم حسين نقش عمده اي دارد. او از پايگاه ششم شكاري به پرواز درآمده و به عنوان فرمانده يك دسته 8 فروند به بغداد حمله مي كند. مانورهاي عالي از ميان ساختمان ها و پرواز با ارتفاع بسيار پايين او و تعدادي ديگر از خلبانان در شهر بغداد، باعث مي شود خبرگزاري ها لب به تحسين از مهارت خلبانان ايراني باز كنند. 2 روز بعد از اين عمليات از سوي روزنامه كيهان با حسين مصاحبه شد و او اين گونه گفت: "خلبانان نيروي هوايي جمهوري اسلامي ايران عملا ثابت كردند كه از هيچ صدامي واهمه ندارند و روحيه شان بسيار عالي است. ايشان در مورد نبرد با عراق گفتند: از چندي پيش هواپيماهاي عراقي به خاك ما تجاوز مي كردند و ما تنها به تعقيب آنها مي پرداختيم ولي بعد از آن به ما ماموريت هايي داده شد كه پايگاه هاي نظامي عراق را بمباران كنيم و اين پايگاه ها درست در قلب عراق قرار داشتند و ما ماموريت خود را با نهايت موفقيت بدون اين كه كوچك ترين ضربه اي به ما وارد شود، در خاك عراق انجام داديم. ايشان همچنان يادآور شدند در حمله روز يكم مهر ماه (كمان99) مواضع حساس و مهم عراق در چند منطقه از جمله بغداد، بصره، ام القصر و... منهدم شد و اين ضربه محكمي بود كه بر ارتش عراق وارد كرديم . " حسين خود درباره اين عمليات چنين مي گويد: اولين ماموريت برون مرزي من به عنوان خلبان، اول مهرماه سال 59 بود. (شهيد خلعتبري در عمليات روز 31 شهريور به عنوان كمك يا همان افسر ناوبري شركت كردند )، پس از بمباران مهرآباد توسط عراق، به ما دستور داده شد بلافاصله با هشت فروند هواپيما به بغداد حمله كنيم. در طول مسير در هر پنج مايل ما را هدف قرار مي دادند و به طرف ما موشك مي زدند ولي ما همچنان در دل آسمان پيش مي رفتيم تا سرانجام به هدف رسيديم و پايگاه « الرشيد» و « المثني» را در قلب بغداد درهم كوبيديم. خاطره جالب من در اين ماموريت ديدن يك گنبد طلائي در بخش جنوبي بغداد بود. از طريق راديو به هواپيماهاي همراه گفتم من يك گنبد طلائي مي بينم. جناب سرهنگ "محققي " در جوابم گفتند: زيارتتان قبول، آن جا مقبره امام موسي كاظم (ع ) است. ماموريت، پايگاه شعيبه ماموريتي براي انهدام تاسيسات پايگاه شعيبه به پايگاه ششم شكاري محول شد. خلعتبري براي اين ماموريت انتخاب مي شود. ماموريت را با موفقيت انجام مي دهد و خسارات جبران ناپذيري به پيكره بعثيون وارد مي كند. در راه بازگشت خلبان كمك مي گويد: - حسين، مثل اين كه نوك مگسك اين موشك ها كج است. شهيد خلعتبري مي گويد: - چطور؟ و كمك جواب مي دهد: تا حالا 28 موشك براي ما شليك كرده اند ولي هيچ كدام به ما اصابت نكرده است. واقعا معجزاتي بوده كه ما شاهدش بوده ايم. حماسه هفت آذر 59 ( مرواريد) در روزهاي ابتدايي آذر ماه سال 1359 طبق هماهنگي هاي به عمل آمده از سوي نيروهاي هوايي و دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران، قرار مي شود در روز هفتم آذر ماه، نيروي درياي و هوايي به دو اسكله البكر و الاميه حمله كنند. روز عمليات فرا مي رسد و حسين اين دلاور مازني، سواربر اسب آهنين خود مي شود و به همراه تعدادي ديگر از خلبانان شجاع نيروي هوايي همچون شهيد سرلشكر خلبان عباس دوران و شهيد سرلشكر خلبان سيدعليرضا ياسيني در دل آسمان جاي مي گيرند. اين جاست كه حسين كاري مي كند كه تا مدت ها حتي بعد از شهادتش افسران نيروي هوايي و دريايي عراق از شنيدن نام او لرزه به اندام شان مي افتاد. پرواز آغاز شده و حسين با مانورهاي ديدني، خود را در بهترين موقعيت ها قرار مي دهد و يكي پس از ديگري ناوچه هاي عراقي را غرق مي كند. شهيد سرلشكر خلبان ياسيني در اين خصوص اين گونه نقل مي كند: در قسمتي از اين عمليات چند فروند از ناوچه هاي اوزاي عراقي از ترس شكارنشدن توسط خلبانان شجاع نيروي هوايي در كنار كشتي هاي تجاري پنهان شده بودند كه خلبانان ما متوجه آنها مي شوند. با هماهنگي انجام شده توسط خلبانان قرار شد يك سري از طرف خاك كويت و يك سري هم از دهانه فاو و خور جلوي ناوچه هاي اوزا را بگيرند. درحالي كه مشغول بررسي موضوع بوديم، خلبان كابين عقب من را متوجه ناوچه اوزاي عراق كرد كه به آرامي از بغل يك كشتي تجاري جدا شده و به سمت دهانه خور درحال حركت بود. به طرفش شيرجه مي رفتم كه ناوچه اوزا متوجه حضور من شد و بلافاصله خود را به كشتي بازرگاني رساند. در همين حين شهيد خلتعبري فرياد زد: - رضا ناوچه را در رادار دارم و آماده شليك موشك به آن هستم. كه در جوابش گفتم: - دقت كن طوري بزني كه آسيبي به كشتي تجاري وارد نشود. زيرا ممكن است بهانه دست ساير كشورها بيفتد و بگويند كه ايران كشتي هاي تجاري را در خليج فارس هدف قرار مي دهد. شهيد خلعتبري اطمينان داد كه ناوچه را طوري بزند كه هيچ آسيبي به كشتي تجاري نرسد و سپس با يك فروند موشك ماوريك، چنان دماغه ناوچه را زد كه چندين متر آن را از كشتي تجاري جدا كرد و آن را به قعر آب هاي خليج فارس فرستاد. كه به شوخي به او گفتم: - حسين لقمه آماده مرا گرفتي. آماده باش تا براي هدف بعدي بريم. همين طور ادامه داديم. هدف بعدي ايستگاه راه آهن ام القصر بود كه به همراه شهيد خلتعبري آن جا را به تلي از آتش تبديل نموديم. شهيد خلتعبري به همراه ديگر خلبانان شركت كننده در اين عمليات توانستند ناوهاي اوزا، ناوهاي مين جمع كن، ناو نيروبر و چندين اژدر افكن به ارزش كلي 240 ميليون دلار را هدف قرار دهند و نيروي دريايي عراق را منهدم كنند. بعد از اين عمليات بود كه به شهيد خلعتبري لقب "حسين ماوريك " شكارچي ناوهاي اوزا را دادند. لازم به ذكر است كه در اين عمليات شهيد خلتعبري به همراه شهيدان ياسيني و دوران، در مجموع بيش از 25 سورتي پرواز عملياتي داشتند كه اين تعداد پرواز فقط از عهده خلبانان ماهري همچون اين شهيدان بزرگ بر مي آمد. بر اساس گفته كارشناسان، شهيد حسين خلعتبري در استفاده از هواپيماى اف 4، انجام مانورها و عمليات جنگي، انهدام هدف و شليك موشك ماوريك همتا نداشت. به قدري مهارت داشت كه در هر شيرجه به چندين هدف مي توانست حمله كند. بعد از پايان اين عمليات، با توجه تخصصي كه حسين در شليك موشك ماوريك از خود نشان داد، مدتى را در هوانيروز جهت آ موزش خلبانان بالگرد جنگنده كبرى براى شليك و كاربرد موشك ماوريك سپرى كرد. حسين خود درباره اين عمليات اين چنين مي گويد: شهيد ياسيني به اتفاق ناخدا بزرگي به سراغم آمدند. شهيد ياسيني گفت: - خلعتبري، مي خواهم بروي زير آب !! بلند شدم و به طرف اسكله «البكر» و «الاميه» پرواز كردم. در همين زمان جناب همتي فرمانده شهيد ناوچه «پيكان» فرياد مي زد: - اي هابيليان آسمان، در 12 مايلي ما چهار فروند ناوچه عراقي مشاهده مي شود نابودشان كنيد. به محض شنيدن صدا، به طرف آن سمت گرفتيم. ديدم سه فروند ناوچه اوزا و يك فروند اژدر افكن عراقي به حالت تدافعي موضع گرفته اند تا از خودشان دفاع كنند. هواپيماهاي عراقي نيز در همه جا پخش بودند ولي جرات نزديك شدن به ما را نداشتند. به محض اين كه روي ناوچه هاي عراقي شيرجه رفتم، يكي از ناوچه ها يك موشك به طرف ناوچه ايراني هدف گيري كرد. به ناوچه خودي گفتم: - مواظب خودتان باشيد. و بلافاصله دو فروند موشك به طرف ناوچه هاي عراقي رها كردم. تصميم گرفتم دو فروند ديگر موشك رها كنم ولي آنها درحال غرق شدن بودند. موشك ها را بر روي دو فروند ديگر فرستادم و سريع برگشتم و با راديو پيام دادم كه هواپيماهاي گشت ضدسطحي فورا به منطقه بيايند و گفتم يك ناوچه مانده برويد و كارش را تمام كنيد. سروان ساجدي بود كه با وجود درد شديد كمر و گردن، علاوه بر آن ناوچه، سه فروند ديگر از ناوچه هاي عراقي را منهدم كرد. افتخار مي كنم كه مردانه جنگيديم. در آشيانه مي خوابيديم تا لحظه اي كه نياز باشد آماده باشيم. در اين عمليات هواپيماي خود را تعويض و دوباره پرواز مي كرد اميرسرتيپ خلبان "عباس جلالي يار " درباره اين شهيد و عمليات مرواريد مي گويد: از ويژگي هاي اين شهيد بزرگوار اين بود كه به ايشان مي گفتند: «قاتل اوزا» حالا نمي دانم چقدر شما از ناوچه هاي اوزا عراق اطلاعات داريد. از آن قايق هاي موشك اندازي بود كه به علت برد بلند موشك و قابليت مانورش، به راحتي ناوهاي ما را در خليج فارس مورد هدف قرار مي داد. اين شهيد بزرگوار آن زمان كه در بوشهر خدمت مي كرد و زمان عمليات از هواپيماي خودش پياده مي شد و سوار هواپيماي ديگر مي شد و با موشك هاي "ماوريك تلويزيوني " اين ناوها را مورد هدف قرار مي داد و به همين سبب بنام قاتل اوزا معروف شد. حمله به اچ 3 بي نظير ترين حمله هوايي و حضور پر رنگ حسين در اواخر سال 1359 با توجه به اين كه عراق تمامي هواپيماهاي ذخيره خود را به دليل سالم ماندن از حملات تيزپروازان نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران، به مجموعه پايگاه هاي الوليد در نزديكي مرز اردن انتقال داده بود، نيروي هوايي تصميم مي گيرد كه اين پايگاه ها را به هر طريق ممكن هدف قرار دهد. طرح اوليه آماده مي شود و تعدادي از برجسته ترين خلبانان نيروي هوايي براي اين عمليات انتخاب مي شوند و دليل آن اين بود كه اگر فرمانده دسته پروازي مورد هدف قرار گرفت، خلبانان حاضر مهارت اين را داشته باشند كه خود هدف را پيدا و آن را منهدم كنند. پس جمعي از بهترين ها انتخاب شدند كه در بين آنها نام حسين خلعتبري نيز به چشم مي خورد. سرانجام روز پانزدهم فروردين ماه سال 1360 تعداد 8 فروند هواپيماي فانتوم از پايگاه هوايي همدان به پرواز در آمدند و با چهار بار سوخت گيري هوايي و طي مسافتي بالغ بر 1000 كيلومتر، پايگاه هاي الوليد را بمباران كردند و همگي سالم برگشتند. نقش حسين در اين عمليات هم خيره كننده بود. در هنگام رسيدن به يكي از پايگاه ها، حسين خلعتبري ارتفاع را زياد مي كند و با شيرجه اي زيبا و مانورهاي پي در پي تمامي بمب هاي خود را بر روي اهداف فرو مي ريزد و افتخار ديگري براي خود و ميهن عزيزمان خلق مي كند. ماموريت، زدن پل العماره از سوي فرماندهي به پايگاه ششم شكاري ماموريت داده مي شود تا پل العماره را بزنند. خلعتبري و چند تن از خلبانان شجاع اين پايگاه انتخاب مي شوند. پل درست وسط شهر بود. خلعتبري وقتي روي پل مي رسد، حملات ضدهوائي دشمن به اوج خود رسيده بود. اتومبيل هاي مختلف كه مشخص بود شخصي است، روي پل درحال حركت بودند. او با قبول خطر دور مي زنند و پس از عبور آنها، پل را منهدم مي كنند. وقتي از او سوال كردند كه چرا چنين كردي؟ گفت: - فرزندي يك ساله اي دارم، يك لحظه احساس كردم كه ممكن است توي ماشين بچه اي مثل «آرش» من باشد. چطور قبول كنم كه پدري بچه سوخته اش را در آغوش بگيرد؟ بچه سوخته دزفولي يادم نمي رود در دزفول بودم. زن لري بچه سوخته اش را گذاشت بغل من و گفت: - بي غيرت تو خلبان مائي؟ بگير!! خواستم به او بگويم مادر! ما بي غيرت نيستيم ولي اسلام به ما اجازه چنين كارهائي را نمي دهد لكن ديدم زن خيلي عصباني است. هنگامي كه خبر سقوط خرمشهر را شنيدم و مطلع شدم كه به پيرها و بچه ها رحم نكرده و به زن ها هم تجاوز كرده اند، به خداي لايزال و به شرفم قسم خوردم كه اين بار اگر وارد خاك عراق شدم شهرك «صفوان» را درهم بكوبم ولي وقتي وارد خاك عراق شدم، ابتداي شهر يك مدرسه بود. با چشم خود ديدم مادري بچه اش را در زير شكم گرفت و روي بچه خوابيد در همان لحظه به خود آمدم و بمب هايم را رها نكردم. وقتي رد شدم از شدت خشم چند فشنگ هوائي خالي كردم و به سمت گمرك صفوان پرواز كردم و كاميون هاي حامل مهمات را منهدم نمودم. با اين كه بيش از هفتاد مرتبه به خاك عراق حمله كرده ام، ولي قانع نيستم. من بايد بجنگم و مرگ براي من افتخار است. در وصيت نامه ام هم ذكر كرده ام كه در ولايت خودمان «شيرود» كوهي است كه مي گويند «ميرزا كوچك خان» در آن جا عليه روسيه مي جنگيده است. اگر افتخار شهادت پيدا كردم، آن چه از من باقي ماند حتي اگر ذره اي از گوشت بدنم باشد، را در كنار قله آن كوه دفن كنيد تا روح من هم پاسدار اين مرزوبوم باشد. نماينده ايران در دادگاه لاهه مدتي از جنگ گذشته بود كه خلتعبري براي دفاع از حقوق ايران كه درگير جنگي ناخواسته شده بود، به عنوان نماينده ويژه ايران در دادگاه بين المللي لاهه حضور مي يابد تا در برابر دولتمردان غربى و عربى، از حقوق كشور عزيزمان دفاع كند و در اين امر خطير با ابتكار عملى كه در آن جا بروز داد، حقانيت ايران را در جنگ ثابت كرد. با وجود اين كه مدت ماموريت او در دادگاه لاهه 2 ماه بود، به همه وعده ها و وسوسه هاى سران كشورهاى آمريكا و انگليس پشت پا زد و ادامه امور را به كاردار ايران در سوئيس سپرد و پس از 15 روز به كشور بازگشت و در پاسخ به اين سوال كه چرا تا پايان ماموريت در آن جا نمانده است، مي گويد: - نمي توانم شب ها و روزها را در سوئيس با آرامش طى كنم درحالي كه جنگنده هاى دشمن آرامش را از هموطنانم گرفته اند. دولتمردان عراق با بودن او آرامش ندارند حسين بلافاصله بعد از بازگشت به ايران پروازهاي جنگي خود را از سر مي گيرد. با توجه به مهارت او در اكثر عمليات به عنوان فرمانده دسته پروازي به دفاع از ميهن مي پردازد. تاسيسات نفتي، يگان هاى دريايي، پل الاماره و پالايشگاه كركوك بارها توسط او مورد حمله و تخريب قرار گرفت كه تنها قسمتي از دلاوري هاي اين مرد بزرگ است. ماموريت حياتي از سوي فرماندهي نيروي هوايي ماموريتي به پايگاه ابلاغ مي شود و خلعتبري براي انجام اين ماموريت انتخاب مي شود. ماموريت بدين شكل بود كه: هدفي پشت سر نيروهاي پشتيباني عراق بمباران شديد شود. ماموريت حياتي بود. جنگنده ها مي بايست 460 مايل از وسط پدافند قوي عراق در ارتفاع بالا پرواز كنند. در حين ماموريت لحظه به لحظه به سمت اف 4 هاي نيروي هوايي موشك مي زدند. فانتوم ها درست روي هدف رسيده بودند كه ناگهان يك موشك سام ـ 6 از بالاي كاناپي خلعتبري رد شد. هواپيما لرزيد. در وسط نيروهاي عراقي تعدادي از خانه هاي متحرك ديده مي شود. خلعتبري متوجه اين خانه ها مي شود و گويا به او الهام شده بود كه اين خانه ها را بزند. هدف بمباران تانك هاي دشمن بود ولي خلعتبري ارتفاع هواپيما را زياد مي كند و در يك آن به سمت خانه ها شيرجه مي رود. با توجه به مهارتي كه او در اين كار داشت، خانه ها را هدف گرفته و دقيقا با يك شيرجه تمام آنها را منهدم مي كند. در اين هنگام ساعت شش و نيم صبح را نشان مي دهد. خلعتبري بلافاصله بعد از ماموريت با سرعت به پايگاه برمي گردد و در گزارش پس از پرواز خود اين گونه مي نويسد كه تعدادي از خانه هاي متحرك را ديدم و بجاي اهداف از پيش تعيين شده آنها را مورد هدف قرار دادم. روز بعد از اطاق ويژه اطلاع دادند كه: - به خلعتبري بگوئيد ديدت عالي بود. زماني كه آن جا را زدي 48 افسر عالي رتبه و دو ژنرال عراقي داخل اين خانه ها بودند كه به درك واصل شدند. پزشكان: نبايد پرواز كني هيد خلعتبري در طول حضورش در دوران جنگ تحميلى بيش از 70 پرواز برون مرزى برفراز خاك دشمن انجام مي دهد. البته اين فقط پروازهاي عمقي به خاك عراق مي باشد و پروازهايي كه او بر روي خليج فارس از جمله در عمليات مرواريد انجام مي داد، بسيار بيشتر از اين تعداد مي باشد . با اين كه پزشكان او را به خاطر پروازهاى متعدد و پى در پى و فشارهايى كه بر جسم او وارد شده بود از ادامه پرواز منع كرده بودند، اما خلعتبرى كسى نبود كه جسمش را بر خاك و مردم كشورش ترجيح دهد و از اين رو توصيه پزشكان و فرماندهان جنگى اش را براى توقف پروازهاى جنگى نپذيرفت. خلعتبري در يكي از مصاحبه هاى خبرى اين گونه مي گويد: - اينها را مى گويم كه تاريخ بنويسد و آيندگان بدانند كه ما در اوج مظلوميت جنگيديم و هيچ باكى نيست اگر يك ميليون نفر از ما شهيد شوند. اگر خود و فرزندان مان هم كشته شويم بازهم تسليم نمى شويم تا دنيا بفهمد ايرانى با غيرت هرگز در مقابل تجاوز سكوت نمى كند و تا نابودى متجاوز دست از دفاع نمى كشد. مردم قطب اصلي جنگ هستند مردم قطب اصلي جنگ هستند. يادم هست كه در بوشهر به گردان تلفن زدند كه يك پيرزن آمده و اصرار دارد خلبان ها را ببيند. وقتي به گردان آمد، چهار عدد تخم مرغ كه كل موجودي او بود به همراه داشت و با لهجه بوشهري مي گفت: - اينها را آورده ام كه خلبان ها بخورند و چاق شوند و خوب بجنگند. پيرمرد روستايي ديگري تنها گوساله اش را آورده بود و در جلوي هواپيما سر بريد. به قول يكي از نويسندگان، ملت ها را بايد هميشه در جنگ شناخت و من در اين جنگ واقعا ملت خودم را شناختم كه چقدر فداكار و ايثارگرند. اگر ارزشمندتر از جانم هديه اي داشتم، حتما به اين مردم خوب تقديم مي كردم. خنده از روي لب هايش محو نمي شد سرتيپ "قاسم محمد اميني " درباره او مي گويند: - خنده هيچ وقت از روي لب هاي شهيد خلعتبري محو نمي شد. در بدترين شرايط به همه روحيه مي داد. هر وقت كه به مازندارن سفر مي كرد، در هنگام بازگشت صندوق ماشينش را پر از ميوه هاي فصل مثل پرتقال و نارنگي مي كرد و به پايگاه مي آورد. سهم همه را مي داد. از نگهباني شروع مي كرد و ميوه مي داد ودر آخر كمي براي خودش مي ماند. وقتي در پايگاه همدان بوديم، به رودخانه هاي اطراف پايگاه مي رفت و ماهي صيد مي كرد. ماهي هاي بزرگ تر را بين فقرا تقسيم مي كرد. ماهي هاي كوچك تر را به خانه مي برد و يا به پايگاه مي آورد. قهرمان جنگ هاي دريايي براي هميشه خاموش مي شود تعطيلات نوروز سال 1364 در پيش است، ولي گويا حسين هوس سفري ديگر را در سر دارد. او در پايگاه مي ماند و به زادگاهش نمي رود. در جواب دوستانش هم كه مي گويند چرا به ديدن خانواده نمي روي؟ مي گويد: - در اين شرايط بحراني مردم هر لحظه به كمك ما نياز دارند. وجدانم اجازه نمي دهد كه اين مردم را تنها بگذارم. روز يكم فروردين ماه سال 1364، خلعتبري و ستوان محمد زاده به عنوان شيفت آلرت پايگاه سوم شكاري همدان هستند. ناگهان صداي آژير بلند مي شود و در پايگاه اعلام اسكرامبل (حالت آماده باش) مي شود. حسين خلعتبري مكرم به همراه كمك خود ستوان "عيسي محمدزاده عروس محله " يا يك فروند هواپيماي فانتوم دي با نام رمز سليمان 31 براي مقابله با هواپيماهاي دشمن به پرواز در مي آيد. در كردستان در منطقه سقز با دو فروند ميگ 23 عراقي و يك فروند ميگ 25 عراقي درگير مي شود. سريعا به سمت يكي از هواپيما گردش كرده و به پرواز ادامه مي دهد و در ارتفاع 35000 پايي يكي از ميگ هاي 23 را مورد هدف قرار مي دهد كه پس از برخورد موشك، ميگ منهدم مي شود. در همين حين از ايستگاه هاي رادر زميني مرزي به اطلاع خلعتبري مي رسانند كه يك فروند ميگ 25 پي دي، در تعقيب آنها مي باشد. در اين نبرد كه حتي تعقيب و گريز آن نابرابر مي باشد، ميگ 25 اقدام به شليك يك تير موشك r-40 مي كند موشك با فانتوم برخورد مي كند. ستوان محمد زاده موفق مي شود اجكت كند و به سختي از ناحيه دست راست آسيب مي بيند و توسط نيروهاي امداد و نجات نيروي هوايي نجات پيدا مي كند. ولي سرلشكر خلبان حسين خلعتبري فرصت اجكت پيدا نمي كند و بدين شكل قهرمان جنگ هاي دريايي براي هميشه خاموش مي شود و به معراج ابدي مي رود. بدن قطعه قطعه شده اش را همچون رهبر و مولايش حضرت حسين بن علي (ع) به عنوان سند افتخاري به اين امت هميشه بيدار تقديم مي كند و پيكر مطهرش در ميان اندوه انبوه كثيري از مردم منطقه كه مي گفتند تاكنون در منطقه سابقه نداشته تشييع شد و طبق وصيت خودش در قله ميرزا كوچك خان (گلزار چهل شهيدان رامسر) به خاك سپرده مي شود تا آن گونه كه خود مي خواست، روحش نيز پاسدار مرز و بوم وطن اسلامي مان باشد. از اين شهيد بزرگوار دو فرزند به يادگار مانده است. تلويزيون عراق با اعلام اين خبر با آب و تاب اعلام كرد كه موفق شده يكي از بهترين خلبانان ايراني را از بين ببرد (شهيد كند). ولي آنها نمي دانستند كه با شهيد شدن خلعتبري و خلعتبري ها، هزاران خلعتبري ديگر از بين مردم سلحشور ايران به پا مي خيزد و سلاح بدست مي گيرد و عليه آنها دلاورانه مي جنگند كه اين چنين هم بود. نام او هنوز بر سر زبان هاست در هنگام حيات و تا مدتي بعد از شهادت در مجله هاى جنگى آمريكا بارها از شهيد خلعتبرى به عنوان يك نابغه جنگى و خلبان توانمند درهدايت هواپيماى اف 4، در پروازها و مانورهاى حساس نظامى و عملياتى نام برده شد. همچنين نام او به عنوان يكى از شاگردان موفق وممتاز دانشگاه شپارد و تگزاس در فراگيرى علوم خلبانى اف 4 طى دوران آموزشش در مصاحبه ها و گفتگوهاى اساتيد اين دانشگاه برده شد است. در سال 2006 يكى از مجلات جنگى آمريكا ويژه نامه اى در مورد مهارت هاى پروازى و ابتكار عمل ها و خلاقيت هاى شهيد خلعتبرى منتشر كرد. و اما جاودانه ... بعد از شهادت او وقتي كه وصيت نامه او قرائت شد، غيرت و دلاوري اش برهمگان دوباره اثبات شد. در اين هنگام تمامي حاضرين متوجه اين موضوع شدند كه ايران يكي از فرزندان غيورش را از دست داده. در قسمتي از وصيت نامه اين شهيد بزرگوار مطلبي آمده كه همه وجود و مرام و مردانگي خلعتبري در آن پيداست: - اگر ذره اي از خاك وطنم به پوتين سرباز دشمن چسبيده باشد، آن را با خونم در خاك وطن مي شويم و مرگ در اين راه را افتخار مي دانم و اگر ارزشمندتر از جانم هديه اي داشتم، حتما به اين مردم خوب تقديم مي كردم. * منبع : www.farsnews.com، شنبه ٢٦ اردیبهشت ١٣٨٨