Index
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 127559
تاریخ انتشار : 26 اردیبهشت 1388 0:0
تعداد بازدید : 164

عصر شکوفایی - ٢٢

مقایسۀ قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در بیانات مقام معظم رهبری مقایسۀ قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در بیانات مقام معظم رهبری *اشاره : کتاب «عصر شکوفایی» به مناسبت سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی آماده چاپ شده است. این کتاب به سفارش پایگاه اطلاع رسانی دستاوردهای انقلاب اسلامی و توسط حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای عبدالرحیم اباذری تحقیق و تدوین شده و انشاالله در دهۀ مجر امسال در ویترین کتاب فروشی ها جای خواهد گرفت. «عصر شکوفایی» شامل سه فصل با عناوین : ١ - نماد ستمشاهی ٢ - فجر شکوفایی ٣ - طلوع بالندگی می باشد که هر فصل دارای موضوعات مختلف است. مجموع محتوای این کتاب از بیانات مقام معظم رهبری استخراج شده است. پایگاه اطلاع رسانی دستاوردهای انقلاب اسلامی علاوه بر انتشار این کتاب، به ترتیب آن را در سایت اینترنتی نیز درج می کند. اینک خوانندگان گرامی را به مطالعۀ این مجموعه دعوت می کنیم. *** *فصل اول: نماد ستمشاهى *تحقير نخبگان آمريكايى‏ها سال‏هاى متمادى است كه در زمينه‏هاى علمى تلاش مى‏كنند. در آن سال‏هايى كه آمريكايى‏ها در زمينه‏هاى علمى، آزادانه با امكانات ملى خودشان و امكاناتى كه از كشورهاى ديگر به غارت مى‏بردند، دانشمند تربيت مى‏كردند و پيشرفت علمى مى‏نمودند، ملت مإ؛تتظً در زير يوغ رژيمى بوده كه با ايجاد اختناق، با وابستگى، با فساد سياسى و با فساد اخلاقى، اجازه نمى‏داده كه دانشمند ايرانى حتّى فكر كند! توقّع داريد ما در اين شرايط، در حدّ آمريكا و پابه‏پاى آمريكا پيش برويم؟ اين توقّعى زيادى است. من اين را شايد بار ديگرى هم گفته باشم كه اين جت‏هاى جنگنده‏اى كه در زمان رژيم گذشته از آمريكا خريدارى كرده بودند، اگر در قطعه‏اى از آنها - كه هر قطعه، گاهى خودش متشكّل از ده‏ها قطعه است - عيبى پيدا مى‏شد؛ يعنى يك قطعه ريز در يك مجموعه قطعه، اشكال پيدا كرده بود، آمريكايى‏ها اصلا اجازه نمى‏دادند كه عناصر فنّى نيروى هوايى ما، اين قطعه بزرگ را باز كنند و عيب آن را بيابند و آن قطعه ريز را عوض كنند! فقط قطعه كامل - كه گاهى متشكّل از ده‏ها و گاهى صدها قطعه بود - سوار هواپيما مى‏شد، به آمريكا مى‏رفت، عوض مى‏شد و برمى‏گشت! اين‏گونه رفتار مى‏كردند. نه تعداد دانشجو، نه كيفيّت تحصيلى، نه ميدان كار، نه روحيه پرورش و تحقيق و آموزش و پژوهش، در كشور وجود نداشت. در آن شرايط، شما توقّع داريد كه ملت ايران پيشرفتى كرده باشد؟١ ما در يك دوران تقريبا صد ساله، انحطاط بسيار تأسف‏بارى را گذرانديم. اين دوران از اواسط دوره قاجار آغاز مى‏شود تا پايان دوره پهلوى؛ يعنى حتى در دوره پهلوى هم كه دوره مدرنيزاسيون ايران طبق نگاه خودِ متوليان دولتى و روشنفكرهاى آن روز است، متأسفانه ما در سراشيب انحطاط حركت كرديم. چرا مى‏گوييم انحطاط؟ شايد اوايل دوره قاجار هم ما خيلى هنر بزرگى در زمينه‏هاى مختلف علمى و صنعتى نشان نداديم؛ اما من آن را دوران انحطاط نمى‏گويم؛ دوران انحطاط، مربوط به اواسط دوره قاجار و بعد است. چرا؟ چون اين دوران، دورانى است كه ملت ايران از حركت طبيعى خود - كه گاه سرعت مى‏گرفت، گاه دچار بطئ و كندى مى‏شد - كنار افتاد؛ يعنى افسون شد. يك ملت، هميشه پيشتاز نيست. يك ملت با استعداد گاهى به خاطر عوامل مختلف، پيشروى و سرعت و شتاب دارد؛ گاهى هم كُندى دارد؛ اما يك وقت يك ملت افسون مى‏شود؛ اين افسون تحقق پيدا كرد. افسون در مقابل چه چيزى؟ در مقابل يك موجود تازه نفس زنده نگاه كننده به مسائل جهان به صورت ريز و كلان؛ و آن، تمدن صنعتى و پيشرفت علمى غرب بود. اين موجود، با نگاه تصرف جهان به ميدان آمد؛ لذا براى خودش مفيد شد، ولى براى دنيا مايه زيان شد. تا يك برهه طولانى از زمان، مثل بختكى افتاد روى ملت‏هاى غافلى از قبيل ملت ما و ملت‏هاى آسيا و آفريقا و نقاط ديگرى از جهان؛ نگذاشت اينها حركت طبيعى خود را - كه گاهى شتاب داشت و گاهى كند بود - ادامه دهند؛ اينها را افسون كرد. از اواسط دوره قاجار نشانه‏هاى پيشرفت اروپايى در كشور ما بتدريج شروع كرد ظاهر شدن. روشنفكران ما كسانى بودند كه به اروپا مى‏رفتند يا نوشته‏هاى آنها را مى‏خواندند؛ لذا با پيشرفت‏هاى آنها آشنا مى‏شدند و خود را در مقابل آنها ناتوان و حقير مى‏ديدند. اين حرف تكرار شده‏اى است از طرف روشنفكرهاى صدر مشروطه، كه ما فقط و فقط بايد دنبال غربى‏ها راه بيفتيم و به هرچه آنها مى‏گويند، در همه شؤون زندگى‏مان عمل كنيم؛ اين حرفى كه از تقى‏زاده و ديگران نقل شده، و واقعيت هم دارد. اينها مى‏گفتند ما بايد صددرصد به نسخه آنها عمل كنيم تا پيش برويم؛ يعنى مجال ابتكار، ابداع، خلاقيت و نگاه بومى به مسائل علمى و صنعتى مطلقا در محاسبه اينها نمى‏گنجيد. اين را از اين طرف حساب كنيد؛ حالا طرف مقابلى كه ما توصيه مى‏شديم به اين كه از او تبعيّت كنيم، چيست؟ همان انقلاب صنعتى و انقلاب علمى و پيشرفت علمى‏اى است كه نگاهش فقط محدود به چارچوب كشور خود نمى‏شود؛ بلكه به دنيا به چشم يك ذخيره و يك انبار بزرگ كه بايد از آن استفاده كند و ببلعد تا اين كه بتواند حجم خودش را بيشتر كند و خود را توسعه دهد، نگاه مى‏كند. اين زمانى كه من اشاره مى‏كنم، زمانى است كه بيش از صد سال از شروع استعمار گذشته بود؛ يعنى پرتغالى‏ها، اسپانيايى‏ها، انگليسى‏ها، هلندى‏ها و بخش‏هاى مختلف اروپا به مناطق ثروتمند دست نخورده دنيا، از جمله منطقه ما، منطقه اقيانوس هند، شبه قاره هند، اندونزى، آفريقا و بقيه مناطق گوناگون دست انداخته بودند و آن ثروت‏هاى عجيب و دست نخورده را پيدا كرده بودند. البته خُلقيات اروپايى‏ها هم در اين كار تأثير داشت. بعضى از اين خُلقيات مثبت است، بعضى از آنها منفى. من از كسانى نيستم كه غربى‏ها را يكسره داراى خُلقيات منفى بدانم؛ نه، خلقيات مثبتى هم دارند؛ خطرپذيرند، شجاعند، دنبالگيرند. اينها سوار كشتى شدند، راه افتادند، رفتند تا به كشورها و مناطق دست نخورده برسند؛ يعنى انبارهاى ثروت طبيعى. آسيا را فتح كردند، آفريقا را فتح كردند، طبعا آمريكا را هم فتح كردند. وقتى در ايران، متفكرِ عالمِ سياسى ما مى‏گويد: ما بايد صددرصد كوچك ابدال غربى‏ها و دنباله‏رو آنها شويم؛ چه وضعى پيدا مى‏كنيم؟ اگر آن طرفى كه ما مى‏خواستيم كوچك ابدال و نوچه و دنباله‏رو او بشويم، انسان منصف و موجود عادلى بود و قصد تجاوز و تعرّض نداشت، خيلى خوب بود؛ اما طرف مقابل ما كى بود؟ آن موجود متعرّض، متجاوز و نگرنده به گستره عظيم جهانى با عنوان يك انبار مواد رشد و تعالى زيستى؛ ما شديم كوچك ابدال او. او هم وارد شد و علم و صنعت خودش را به ما نداد؛ ما را تربيت علمى و فرهنگى نكرد، مثل استاد دلسوزى كه شاگرد را تربيت مى‏كند؛ ما در دوران نوسازى علمى و صنعتى ايران و به قول آقايان، دوران مدرنيزاسيون - كه بنده از اين‏گونه تعبيرات خوشم نمى‏آيد - شديم مثل يك كارگر ساده ساختمانى در اختيار يك معمار و يك مهندس. يك كارگر ساده ساختمانى چه كار مى‏تواند بكند؟ بله، در ساختن خانه نقش دارد، اما صرفا نقش جسمانى و غيرفكرى؛ گِل بده، آجر بده، گچ بده، يا اينها را روى هم بچين. دوره انحطاط ما از اين جهت است. ايرانى هوشمند و بااستعداد، در اين فضا مجبور بود يكى از دو كار را بكند؛ يا تن بدهد و تسليم اين وضعيت بشود، يا از كشور خارج شود و در خدمت ديگران قرار بگيرد. در صنايع نظامى و هوايى - صنايعى كه ما در طول چند سال گذشته اطلاعاتى راجع به آنها پيدا كرده‏ايم - مهندسانى كه امروز در اين كشور مى‏توانند هواپيما و پيچيده‏ترين قطعات را بسازند و ساخت معكوس كنند، در آن زمان وظيفه‏شان اين بود كه چك ليست هواپيما را بگيرند، بروند سركشى كنند و بيايند بگويند اين قطعه درست است يا درست نيست. اگر قطعه‏اى هم معيوب بود، آن را دربياورند، تحويل مهندس بيگانه بدهند تا او آن را به خرج ما سوار هواپيما كند و به آمريكا ببرد و در آن جا آن را تعمير يا تعويض كنند و برگردانند؛ بيش از اين اجازه داده نمى‏شد. اين مهندس و اين آدم خوشفكر و با استعداد و قابل جهش، يا اين وضع را تحمل مى‏كرد - كه بيشتر اين‏گونه بودند؛ با همين وضع زندگى مى‏كردند - يا اگر روح ماجراجويى داشت، از اين كشور خارج مى‏شد و مى‏رفت در خدمت ديگران قرار مى‏گرفت، يا اصلا نمى‏آمد؛ كه از اين قبيل هم تعداد زيادى داشتيم.٢ پی نوشت: ١ - بيانات مقام معظم رهبرى در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران، 22 ارديبهشت 1377 ٢ - بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار مهندسان و محققان فنى و صنعتى، 5 اسفند 1383 ادامه دارد...