Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 129479
تاریخ انتشار : 3 تیر 1388 0:0
تعداد مشاهدات : 208

با شقايق هاي زاگرس - 1

فتح الله آملي فتح الله آملي گزارشي از سفر مقام معظم رهبري به استان کردستان فردا چهاردهم خرداد ماه است. روزي كه همه ما را به ياد امام مي اندازد. آن روز كه شانه هاي شهر از سنگيني يك خبر لرزيد. يك شهر كه نه، يك كشور و يك جهان. آن خبر بسي سنگين بود و تحملش دشوار. آنها كه 14 خرداد 68 را به ياد دارند، چهره شهر هنوز در برابر چشمانشان است. روزي كه در و ديوار و كوچه و خيابان و محله و شهر، همه، خون گريه مي كردند. روزي كه از سنگ ناله برمي خاست. روزي كه ميليونها تن خاك عزا بر سر و روي خويش مي ريختند. چه چيز، اين جماعت را چنين خاك بر سر كرده بود؟ جماعتي كه نه تنها خاك بر سر نبودند، بلكه هيچ قدرتي هرچه كه زور زده بود نتوانسته بود سازشي از آنان ببيند و به تسليمشان وادارد و كوچكترين نشانه اي از ضعف در آنان دريابد. ملتي كه حسرت يك آه را بر دل دشمنانش گذاشته بود، حالا آه سرد مي كشيد. چه مي گويم؟ بر سر و سينه مي زد و ضجّه مي كشيد و خاك بر سر مي ريخت. چه شده بود؟ چرا شانه هاي شهر مي لرزيد و زمين و زمان خون گريه مي كرد؟ آن روز، امام جماعت پر كشيده بود و در ميانشان نبود. روزي كه صبح صادق چهره نيلي كرده بود و عالمي با گلوي شقايق مي گريست. مردم ما با امام زندگي كرده بودند. بالاتر از زندگي با او نرد عشق باخته بودند. سير و سلوكي عاشقانه و خدايي با او داشتند. عشقشان آن روز رفته بود و مگر بي عشق مي توان زندگي كرد؟ پس از انقلاب، رابطه رهبري ديني با مردم اينگونه بود. پيوندي فرازميني، بريده از نفسانيّات، قدرت طلبي و زياده خواهي. اين رمز ماندگاري رهبري ديني در فرهنگ سياسي و اجتماعي پس از انقلاب بود و ما اين تعامل و روند و پيوند را مرهون امام خميني و نهضت بزرگ او بوديم. انقلابي كه بي نام خميني در هيچ كجاي جهان شناخته شده نيست. امامي كه هنوز پس از گذشت 22 سال از هجرتش، كساني كه با او بودند و از نزديك با او حشر و نشر داشتند چنان تحت تأثير وجودش هستند كه نمي توانند زندگي و منشي را غير از آنچه آموزه هاي او بود حتي تجربه كنند. عطر وجودش هنوز اين سرزمين را در مدار عاشقي نگه داشته است. اين نگاه به قدرت در جامعه با امام متولد شد و در ايران رسمي شد و يكي از شاخصه هاي ماندگاري انقلاب اسلامي گشت. رهبري ديني، جداي از همه مؤلفه هاي مزاحم قدرت در نظامهاي سياسي ديگر دنيا، اگر در آن قدرتي هست از خداست و شكوه زميني در آن اعتباري ندارد. همچنان كه هواي نفس و استكبار و غرور و منيّت را نبايد در آن راهي باشد و رهبري در نظام مردمسالاري ديني وحدت آفرين است. به يك معنا، رهبري در نظام اسلامي، از يكسو مشروعيت دارد زيرا شرط آن اجتهاد و تقرّب به خدا و كسب مدارج معنوي است يعني مشروعيّتش را از دين و خدا مي گيرد، و از سوي ديگر مشروعيّت و محبوبيّت مدني دارد زيرا با يك واسطه از طريق خبرگان منتخب مردم برگزيده مي شود... آنچه كه پس از حادثه بزرگ رحلت امام موجب تداوم حركت انقلاب اسلامي و ادامه حيات طيبه جمهوري اسلامي ايران شد وجود همين ويژگي در ساختار سياسي اجتماعي نظام بود كه خوشبختانه با انتخاب آيت الله خامنه اي موجبات آرامش و استمرار حيات نظام را فراهم آورد. رهبري به عنوان عامل وحدت ديني و ملّي در نظام جمهوري اسلامي جايگاهي دارد كه بايد همواره به احسن وجه محفوظ بماند. به همين خاطر است كه مي بينيم در سفرهاي استاني رهبري كه معمولاً سالي يكبار اتفاق مي افتد، مردم ما در هر استان و با هر ويژگي قومي و قبيله اي و با هر فرهنگ و زبان، با درك همين معنا، از ايشان استقبالي به عمل مي آورند كه تفاوتي عمده با استقبال از رهبران سياسي ساير نقاط جهان در مواجهه با مردم دارد. چنين ويژگي يي را در مقياس متفاوت تر در كردستان شاهدش بوده ايم. *** رهبر انقلاب در اواخر ماه گذشته يعني دقيقاً در فاصله روزهاي 22 تا 30 ارديبهشت ماه سفري به استان كردستان داشتند. در اين سفر كه روز سه شنبه 22 ارديبهشت با سفر به سنندج و استقبال مردمي از ايشان و سخنراني در استاديوم ورزشي شهر آغاز شد، ديدار با علماي اهل سنت و تشيع، ديدار با دانشجويان، عشاير، خانواده معظم شاهد و ايثارگران، ديدار با نظاميان و ديدار با مسئولان اداري استان و همچنين ديدار با نخبگان، از جمله برنامه هاي اين سفر فشرده بود.همچنين ايشان به سه شهر مريوان، بيجار و سقّز نيز سفر كرده و با مردم اين شهرها ديدار كردند. اين سفر كه نخستين سفر رهبر انقلاب به كردستان در بيست سال اخير به حساب مي آيد، آثار و بركات معنوي و مادي فراواني براي اين خطه مردخيز و سرسبز به همراه داشته و خواهد داشت. ضمن اينكه جلوه هاي شكوهمندي از وحدت ملي و ميهني در سرتاسر اين ايام زمينه ظهور و بروز يافت، كه در نوع خود مي تواند در تغيير نگاه نسبت به كردستان و مردمان خوب و صبورش بسيار مؤثر افتد. به همين خاطر آغاز چاپ گزارشي از سفر رهبر انقلاب به استان كردستان را در چنين روزهايي كه مصادف است با آغاز رهبري حضرت آيت الله خامنه اي با انتخاب خبرگان، خالي از لطف نديديم. اميدواريم آنچه كه از شماره آينده به عنوان گزارش سفر، در حدّ بضاعت نگارنده، تقديم خوانندگان ارجمند مي شود بتواند تا حدي مقبول طبع و خاطر شما عزيزان قرار گيرد. كردستان و ذهنيتي غبارآلود آقاي حرمي از دفتر زنگ زد كه فلاني، امسال بايد برويم غرب، به كسي قول نده و برنامه هايت را رديف كن. ما كمي جلوتر بايد حركت كنيم. گفتم كجا؟ گفت: حالا... مي دانستم كه امسال مقصد، غرب است پس خيلي تعجب نكردم. فردايش زنگ زد كه سه شنبه صبح فرودگاه باش. امسال، آقا به كردستان مي روند... *** كردستان برايم خاطرات دانشجويي را زنده مي كند. اولين بار سال 58 بود كه كردستان را ديدم. آن زمان دانشجو بودم و عضو انجمن اسلامي. همزمان با تعطيلي دانشگاهها قرار شده بود دانشجويان دانشگاهها و بچه هاي عضو انجمن اسلامي، به عنوان نيروهاي جهاد سازندگي و براي عمران و آباداني روستاها به مناطق مختلف كشور بروند. من و چند نفر از بروبچه هاي انجمن اسلامي دانشكده، كردستان را انتخاب كرديم. من بودم و تا آنجا كه يادم مي آيد، وحيد كيارشي، هادي قلم نويس، علي محمد غروي، حجت عبادتي و يكي دوتاي ديگر كه سوار اتوبوس شديم و براي اولين بار رفتيم سنندج. سنندج در آن روزها شهر خيلي جالبي بود. انواع و اقسام گروهها و گروهكها در شهر خيمه زده بودند و براي خودشان مشغول بودند. و از همه جالب تر كساني بودند كه اصلاً زبان كردي بلد نبودند اما با لباس كردي در شهر مي گشتند و ميتينگ مي دادند. از جمله در ميدان اقبال كه تازگي ها شده بود ميدان آزادي، شهر هم اوضاع جالبي داشت. هركس هر كاري دلش مي خواست مي كرد. حتي كنار خيابان اسلحه مي فروختند و مي توانستي كلت و يا كلاشينكف را در كنار خيابان بخري.يادم مي آيد عصر كه به سنندج رسيديم، نيم ساعتي در شهر آن هم دسته جمعي چرخي زديم و فوري به ستاد جهاد رفتيم و آنجا به ما گفتند كه غروب و شب را در خيابان نگذرانيم. خلاصه كنم. پس از يك روز ديگر اقامت در آنجا تقسيم شديم. *** عده اي از بروبچه هايي كه از تهران آمده بودند به سقز و مريوان اعزام شدند و مناطق ديگر و ما هم به سمت بيجار حركت كرديم. آن هم پس از يك روز ديگر كه بالاجبار در سنندج مانديم. ما و حدود بيست نفر از بچه هاي دانشجوي جهاد براي لوله كشي و رساندن آب مسئوليت آبرساني به چند روستا را برعهده گرفتيم. در بين ما دانشجويان رشته مهندسي عمران و برق هم بودند. وضعيت آن روز كردستان بويژه مناطق روستايي آن فقر و محروميت مطلق بود. نظام گذشته تقريباً هيچ سرمايه گذاري در كردستان صورت نداده بود. خود سنندج كه مركز استان بود هيچ دانشگاهي نداشت و دانشجويانش مجبور بودند به همدان بروند كه دانشگاه بوعلي در آن بود و يا به كرمانشاه... شهر سنندج هم فقط ميدان اقبال يا آزادي بود و همه چيز فقط در اطراف اين ميدان شكل گرفته بود. در همان سال و در همان وضعيت دشوار و حضور دهها دسته و گروه و گروهك و حضور پررنگ ضدانقلاب. در برخورد با مردم آنچه كه مي ديديم صداقت و صافي و پاكي بود و فقر شديد فرهنگي و اقتصادي كه مي توانست زمينه سوءاستفاده هر جرياني را به وجود آورد. در آن سفر يادم مي آيد كه به ديواندره و سقز هم سري زديم تصوير كمرنگي از آن ايام از سقز و ديواندره در ذهنم مانده بود كه شهر و بخشي بود با حداقل امكانات و... آن وقت ها هر روز خبري مي رسيد از حركت كومله و گروه عزالدين حسيني و خبر شهادت بچه ها و رزمندگان بسيجي و سپاهي و ارتشي ما و از همه اينها دردناك تر خبر شهادت بروبچه هاي جهاد سازندگي و دانشجويان مظلومي كه براي كار و كمك به عمران منطقه به كردستان آمده بودند. از جمله خبر محاصره لندرور بچه هاي جهاد از جمله رضوي، تواضعي و تركان (اگر اشتباه نكرده باشم) كه شبي را در سنندج با هم بوديم و شنيديم آنها چون به سقز رفته بودند اتوموبيل آنها در محاصره قرار گرفت و آنها بي دفاع و بي آنكه اسلحه اي با خود داشته باشند (چون براي كار جهادي رفته بودند) به وضع فجيعي به شهادت رسيدند. اين خبرها ما را به شدت متأثر مي كرد. يادم مي آيد يك روز كار را تعطيل كرديم و براي تشييع جنازه و نيز اعتراض به اين جنايت به سنندج برگشتيم و در تظاهرات شركت كرديم. بگذريم... به هرحال محلّ اسكان ما مدرسه اي بود در يك بخش، و هر شب دو نفر نظامي از بروبچه هاي جهاد محافظت مي كردند. امّا مردم كرد، خودشان بيشترين همكاري را داشتند. و در كندن كانال براي آبرساني و نيز راه اندازي شبكه كمك مي كردند. كار بچّه هاي جهاد آبرساني، ساخت مدرسه، مركز بهداشت و حمام بود.يادم مي آيد روستايي كه ما در آن كار مي كرديم اسمش قجور بود، آب نداشت و مردم مجبور بودند بيش از يك كيلومتر پياده راه بروند و با دبّه آب خوردن براي زندگي را از اين مناطق دور تهيه كنند و به روستا بياورند درحاليكه انتقال آب پاي كوه به اين منطقه را مي شد با يك بودجه مختصر استاني در زمان همايوني تهيه كنند و مشكل مردم را حل... در همين حد هم كار نشده بود. حالا رساندن آب لوله كشي به درب هر خانه پيشكش... و يا روستاهايي كه حمام عمومي نداشتند مشكل ديگري بود و دهها مسأله ديگر... بگذريم... تصويري كه از كردستان در ذهن داشتم چنين تصويري بود. البته بعدها يكي دوبار، يكي در زمان جنگ و ديگري براي شركت در كنگره اي به كردستان رفته بودم و از جمله در دهه 70 هم به سنندج رفتم كه حالا ديگر دانشگاه بزرگي در آن بنا شده بود و شهر حال و هواي بسيار بهتري داشت. وسوسه سفري ديگر به كردستان حالا ديگر رهايم نمي كرد با اين حال هنوز تصويري كه از اين منطقه داشتم تصويري بود از درگيريهاي پراكنده، حضور ضدانقلاب و كمي تا قسمتي عدم امنيّت. با خودم مي گفتم راستي حالا كردستان چه وضعيتي خواهد داشت؟ مي دانستم كه وضعيت امروز كردستان با گذشته قابل قياس نيست حتي ديگر مدّتهاست كه در اين منطقه خبري از درگيري و كشت و كشتار نيست و باز مي دانستم كه امنيت منطقه مطلوب و خوب است اما هنوز تصوير ذهني ام غبارآلود بود آغشته به حضور ضدانقلاب، حيات گروهكهاي مختلف و تا حدي هم عدم امنيت... با خودم گفتم راستي در كردستان استقبال از رهبري چگونه خواهد بود؟ رابطه مردم با انقلاب و نظام؟ اگر هم امنيّت تأمين باشد و ضدانقلاب نتواند هيچ اقدامي صورت بدهد همكاري مردم چه طور؟ استقبال آنان از رهبر انقلاب چه؟ حالا همه نگاهها خيره مي شود به اينجا و مي خواهند ببينند كردستان چه نسبتي با ايران و انقلاب و نظام دارد؟ اين سفر برايم شد پر از سؤال و ابهام و تا حدي هم تشويش... بايد اعتراف كنم كه تصوير ذهني ام در ابتدا چنين بود و دو هفته بايد طول مي كشيد تا تصوير ذهني ام شفاف شود و بايد بازهم اعتراف كنم كه حتي من هم در مورد كردستان و مردمانش حداقل در ذهنم شرط انصاف به جاي نياورده بودم. * منبع : www.ettelaat.com، چهارشنبه و شنبه 13 و 16 خرداد 1388